تبليغاتX

بسم الله الرحمن الرحيم اللهم كن لوليك الحجة بن الحسن صلواتك عليه و علي آبائه في هذه السّاعة و في كلّ ساعة ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليلاً و عيناً حتي تسكنه ارضك طوعاً و تمتعه فيها طويلاً برحمتك يا ارحم الراحمين

منتظران و عاشقان مهدی
خانه دل عاشقان | آرشیو | تماس با منتظران عاشق
مهدی کیست؟
مهدى ، كسى است كه به وسيله خدا تعيين مى شود. چون بشر ناتوان است كه چنين كسى را بشناسد؛ زيرا كه مهدى مانند فردى از افراد بشر است . مهدى ، كسى است كه اجرا كننده تعليمات همه انبيا و خواسته هاى همه اوليا خواهد بود.
مهدى ، بايستى دانشى نامتناهى داشته باشد، بينشى نامتناهى داشته باشد، استقامت نامتناهى داشته باشد، خستگى ناپذير باشد، داراى بالاترين قدرت روحى باشد، رحمتى نامتناهى داشته باشد، مهربان و دوست خلق باشد، پاكيزه از كينه و عقده روحى باشد، خلق در نظر او يكسان باشند، آن قدر در عدالت و دادگرى پيشرفته باشد كه نگذارد پوست ارزنى از دهان مورى گرفته شود، و كسانى كه باقى خواهند ماند، يا از ترس خواهد بود و يا از طمع ، و هر دوى اينها با عدالت و دادگرى او سازگار نيست .
مهدى ، اميد بشر؛ مهدى برگزيده خدا؛ مهدى ، انجام دهنده هدف انبياء مهدى ، دادگر كل ، مهدى ، بنيانگذار عدل مؤ بد جهانى ؛ مهدى ، انسان بزرگ مهدى ، پاكيزه ترين فرد بشر هنگام قيام ، مهدى ، دادگسترى زنده و پاينده كه سراپاى وجودش از فضيلت و عدالت و بزرگوارى آكنده است .
نقطه ضعف شخصى ، نبايستى داشته باشد. پدرانش ، بايستى پاك و پاكيزه باشند و نقطه ضعف خانوادگى ، نبايستى در حضرت مهدى وجود داشته باشد. در پاكيزه ترين محيط، تربيت و پرورش يافته باشد و عنايت الهى در پرورش او دخالت كامل داشته باشد.
خودش پاك ، نياكانش پاك و به پاكى شناخته شده باشند؛ كه همگان مردان فضيلت و تقوا و پرهيزكارى بوده اند. مردم گمنامى نبوده اند؛ عزلت و گوشه گيرى نداشته اند و در ميان مردم زيست داشته اند. در محيط دوستى و دشمنى بوده اند. و به طور دقيق ، هر دو گروه ، حيات فردى و اجتماعى آنها را زيرا نظر گرفته بودند؛ دوستان براى آن كه سر مشق بگيرند، دشمنان براى آن كه نقطه ضعفى بيابند و بر آنها بتازند، و دو گروه جز تقوا و پرهيزكارى ، جز انسانيت و فضيلت ، چيزى نيافتند.
پيوسته در راه حق مبارزه مى كردند. از اين رو، دشمنان آنها را مى كشتند؛ تا بتوانند تا خدا را خاموش كنند ولى نتوانستند و اين نور براى هميشه روشن ماند تا روزى كه تابش جهانى پيدا كند و سراسر گيتى از اين نور بهره مند شود.
آرى ، چنين دودمانى شايسته است كه پيشوايان خلق و بشريت باشند و قافله سالار جهان انسانيت گردند و حضرت مهدى كه بر پا كننده عدل جهانى است ، بايستى از چنين خاندانى باشد.
|+| نوشته شده توسط منتظر در پنجشنبه ششم دی 1386 و ساعت 9:45 | 
از حضرت جواد عليه السلام
1. ((قائم كسى است كه خداوند به وسيله او زمين را از كافران و منكران پاك سازد و از عدل و داد پر كند. زادنش از ديدگاه كسان نهان خواهد بود و شخصش از برابر چشم بينندگان غايب است ))
2.
((
قائم از وعده هاى قطعى الهى است ، و ميعاد خداوند تخلف پذير نيست )).
از حضرت هادى عليه السلام
1. ((خليفه و جانشين من حسن است . شما با خليفه او چگونه خواهيد بود؛ چون شخص او را نمى بينيد؟)).
2.
((صاحب الاءمر كسى است كه عده اى گويند هنوز زاده نشده است )).
3.
((خليفه بعد از من ، حسن فرزند من است و خليفه بعد از او، پسرش است كه شما او را نمى بينيد)).
4.
((وقتى كه مادر حضرت مهدى به عنوان برده خريده شد و به حضور حضرت هادى مشرف شد، حضرتش بدو فرمود:
به تو مژده بدهم ، به تو: پسرى خواهى آورد كه مشرق و مغرب جهان را مالك خواهد شد: زمين را از عدل و داد پر سازد، چنانچه از ظلم و جور پر شده است
))

5. در حضور آن حضرت از وفات پدر بزرگوارش ، حضرت جواد، سخن رفت . حضرتش فرمود:
((
من ، خليفه او هستم و جانشين او، مادامى كه زنده باشم . ولى شيعه چه مى كنند وقتى كه امامشان را بعد از من نمى بينند)).
از حضرت عسكرى عليه السلام
1. ((دشمنان گمان كردند كه مرا هر چه زودتر بكشند تا نسلى براى من نباشد. دروغ ، گمان كردند حمد خداى را كه من داراى فرزندى هستم ))
2. هنگامى كه جاريه مقدس باردار شد، حضرت عسكرى بدو فرمود:
((
بار تو پسر است و نامش محمد است ؛ او قائم بعد از من است )).
3.
((
حمد خدا را كه مرا از دنيا نبرد تا خليفه و جانشين خودم را به چشم خود ديدم . او شبيه ترين فرد در خلق و خلق به رسول خداست . خداوند او را در غيبتش از شر دشمنان محفوظ مى دارد تا زمين را از عدل و داد پر سازد، چنانچه از ظلم و جور پر باشد)).
4.
((مى بينم كه پس از من در جانشين و خليفه من ميان شما اختلاف رخ داده است . كسى كه به همه امامان بعد از رسول خدا عليه السّلام اقرار كند و منكر فرزند من بشود، مانند كسى است كه به پيامبرى همه انبيا اقرار كند و نبوت خاتم انبيا را منكر شود، منكر رسول خدا صلى الله عليه و آله مانند منكر همه انبياست ))
5. از حضرتش دو سال پيش از وفات ، توقيعى صادر شد و از خليفه و جانشين خود خبر داد. و همچنين سه روز پيش از وفات ، نظير آن توقيع از طرف حضرتش صادر شد و آن بود:
((خدا لعنت كند كسى را كه حقوق اولياى خدا را انكار كند)).

6. ((پسر من قائم پس از من است و او كسى است كه داراى سنتهاى پيامبران مانند طول عمر و غيبت است ))
7.
((
حمد خدا را كه مرا از دنيا نبرد تا وقتى كه به من جانشين و خليفه ام را نشان داد. او شبيه ترين مردم از نظر خلق و خلق به رسول خداست .
خدا او را در غيبش حفظ كند، تا وقتى كه ظاهر شود و زمين را از عدل و داد پر كند؛ چنانچه از ظلم و جور پر شده باشد
))

8. هنگامى كه حضرت مهدى زاده شد، حضرت عسكرى عليه السّلام نامه اى براى احمد بن اسحاق مى فرستد و بشارت ولادت فرزندش را به وى مى دهد و احمد را فرموده بود:
((
اين خبر را پنهان دارد تا از نظر مردم مكتوم باشد)). چنانچه مرقوم داشته بود: ((ما اين خبر را براى كسى ظاهر نمى سازيم مگر براى نزديكترين خويشان و نزديكترين دوستان . اين خبر را به تو داديم تا خرسند شوى ؛ چنانچه ما خرسند شديم )).
9. وقتى كه قائم ما قيام كند، به خراب كردن مناره ها و مقصوره هاى مساجد فرمان خواهد داد
)).
10. حضرتش فرزندش را به عمر اهوازى نشان داد و فرمود:
((اين است امام شما پس از من )).
11.
((وقتى كه خدا مرا ببرد و بميراند و شيعيان مرا ديدى اختلاف كردند، ثقات ايشان را از فرزندم اخبار كن و اين سرى باشد نهانى نزد و ايشان ، همانا ولى خدا را از خلق خدا غيبت خواهد كرد و كسى او را نخواهد ديد، تا وقتى كه جبرئيل مركبش را حاضر كرده و نزدش بياورد و آنچه خدا بخواهد شدنى خواهد بود)).
12.
((امام و حجت پس از من ، پسرم است ؛ همنام رسول خدا و هم كينه آن حضرت . او خاتم حجتهاى الهى است و واپسين خلفاى اوست . مادرش ، دختر قيصر، پادشاه روم است ))
13.
((
ولى خدا و حجت حق بر بندگان و خليفه من پس از من در شعبان سال 255 در سپيده دم ، مختون زاييده شد))
14. حضرتش بر بساطى نشسته بود و آثار و يادگارهاى انبيا و اوصيا را نشان داد. سپس فرمود:
((
اين هم رد پاى پسرم است كه بر اين بساط پا گذارده و نشسته است ))
15. از حضرتش سؤ ال شد: اين حديثى كه از پدرانتان روايت شده :
((
زمين از حجت خدا خالى نخواهد بود و كسى كه بميرد و امام زمانش را نشناسد، مرگ او مرگ جاهليت خواهد بود)) صحيح است ؟
فرمود:
((
اين حديث حق است ؛ چنانچه روشنايى اين روز حق و ثابت است )).
پرسيدند: يا بن رسول الله ! حجت و امام پس از شما كيست ؟
فرمود:
((
پسرم محمد؛ اوست امام و حجت حق پس از من . كسى كه بميرد و او را نشناسد، مرگش مرگ جاهليت است )).
16. در شب نيمه شعبان فرمود:
((در اين شب ، خداوند حجت خود را ظاهر خواهد ساخت ؛ او حجت روى زمين خواهد بود)). 17. ابوالاءديان از خدمتگزاران حضرت عسكرى بوده است . روزى شرفياب حضور بوده ، حضرت نامه هايى به او مى دهد و او را به مدائن مى فرستد و مى فرمايد:
((
سفر تو به مدائن پانزده روز طول مى كشد. روزى كه به اين شهر برگشتى ، مى شنوى كه صداى ضجه از خانه من بلند است و جنازه مرا روى مغتسل مى بينى كه دارند غسل مى دهند)).
ابوالاءديان عرض مى كند: اگر چنين شد، چه بايستى بكنم ؟
حضرت مى فرمايد:
((
كسى كه جواب نامه ها را از تو خواست ، او قائم بعد از من است )).
ابوالاءديان نشانه و علامتى بيشتر طلب مى كند.
حضرت مى فرمايد:
((
كسى كه از داخل كيسه و هميانى كه همراه آورده اى به تو خبر داد، او قائم بعد از من است )).
ابوالاءديان اطاعت مى كند و نامه ها را بر مى دارد و از سامرا خارج شده رهسپار مدائن مى گردد. هنگامى كه بدان شهر مى رسد، نامه ها را به كسانى كه بايد برساند مى رساند و پاسخها را دريافت مى كند و راهى سامرا مى شود.
روز پانزدهم به سامرا مى رسد و به سوى خانه حضرت عسكرى عليه السّلام روانه مى گردد. بدان جا كه مى رسد، صداى ضجه اى كه از خانه آن حضرت بلند است مى شنود. به درون خانه مى رود، جنازه حضرتش را روى مغتسل مى بيند كه دارند غسل مى دهند. پس از آن كه غسل پايان يافت ، حضرتش را كفن مى كنند و براى خواندن نماز آماده مى سازند.
در اين هنگام جعفر برادر آن حضرت را مى بيند كه به سوى جنازه مى رود كه نماز بخواند و در برابر جنازه مى ايستد. همان كه مى خواهد نخستين تكبير را بگويد، مى بيند كودكى نورانى گندم گونه ، داراى موهاى فرفرى و دندانهاى باز، جلو آمد و عبادى جعفر را كشيد و فرمود:
((
عمو! كنار برو، من براى نماز بر پدرم از تو شايسته تر هستم )).
جعفر با چهره اى تيره كنار مى رود و كودك نورانى جلو مى آيد و در برابر جنازه مقدس مى ايستد و بر جنازه نماز مى خواند.
آن گاه جنازه را بر مى دارند و در كنار قبر هادى عليه السّلام پدر حضرت عسكرى عليه السّلام ، به خاك مى سپارند.
سپس كودك مقدس ابوالاءديان را طلب مى كند و مى فرمايد:
((
اى بصرى ! جوابهاى نامه ها را كه آورده اى بده )).
ابوالاءديان اطاعت مى كند و جوابها را تقديم مى كند.
سپس حضرت هميانى را كه ابوالاءديان از مدائن همراه آورده بود طلب مى كند و از آنچه در ميان هميان بوده خبر مى دهد.
ابوالاءديان امتثال امر مى كند و هميان را تقديم مى كند.

18. حضرت عسكرى ، در بستر مرگ افتاده است و نور چشمش مهدى در خدمت پدر به سر مى برد. پدر را وضو مى دهد، و مسح سر و مسح پايش را مى كشد. پدر بزرگوار در اين حالت نور چشم عزيزش را مخاطب قرار داده چنين مى گويد:
((فرزند! به تو بشارت مى دهم صاحب الزمان تو هستى ، مهدى تو هستى ، حجت خدا در روى زمين تو هستى . تو پسر منى ، وصى منى ، تو زاده رسول خدا هستى . تو خاتم اوصيا و ائمه طاهرين هستى . رسول زادن تو را بشارت داده و نام تو و كنيه تو را ياد كرده است . پدرم همين سخن را به من فرمود و از پدرانت روايت كرد)). پس حضرتش در همان ساعت وفات يافت .

|+| نوشته شده توسط منتظر در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 و ساعت 15:19 | 
بشارات
از حضرت موسى بن جعفر عليه السلام
1. ((قائم ما، امام است ، و پسر امام و وصى است ، فرزند وصى ))
2.
((
من قائم به حق هستم ولى قائمى كه زمين را از دشمنان خدا پاك سازد و از عدل و داد پر كند، پنجمين نسل از فرزندان من خواهد بود))
3. از حضرتش پرسيده شد:
در ميان امامان كسى هست كه غيبت داشته باشد؟
فرمود:
((
آرى شخصش از ديدگان مردم غائب خواهد بود، ولى يادش از دلهاى مؤ منان غيبت ندارد و او دوازدهمين ماست ))
4.
((
قائم سالهاى درازى پس از من خواهد آمد)).
5.
((
نعمت ظاهر امام ظاهر است و نعمت باطن امام غائب است كه وجودش از ديده مردم غايب است ، گنجهاى زمين برايش ‍ ظاهر مى گردد و هر دورى به او نزديك مى شود)) حضرت رضا عليه السلام
1. ((خداوند يگانه ، مردى را از دودمان ما مبعوث خواهد كرد كه ولادت و پروريدنش نهانى است ، ولى نسبش آشكار است )).
2.
((هفت هزار ملك به يارى امام حسين فرود آمدند. حضرتش به آنها اجازه شركت نداد. آنها در كنار قبرش ژوليده و خاك آلود به سر مى برند تا قائم ما قيام كند و از ياران او باشند)).
3.
((خداوند، قائم را مبعوث خواهد كرد كه به نام او قيام كند و مردم از بركات قيامش بهره مند شوند))
4.
((
كسى كه پيش از قيام قائم تقيه را كنار گذارد، از ما نيست . قائم ، چهارمين فرزند از فرزندان من است ، پسر سيده اماء است . زمين را از جور پاك سازد و ظلم و از آن بزدايد))
5.
((
من صاحب امر هستم ولى نه آن كس كه زمين را از عدل و داد پر سازد؛ چنانچه از ظلم و جور پر شده . با اين ضعفى كه در من مى بينيد نمى توانم او باشم . قائم ، كسى است كه وقتى قيام كند، عمرى دراز كرده و چهره جوان دارد. در بدن چنان قوى است كه قويترين درخت را مى تواند از ريشه بكند)).
عصاى موسى و انگشتر سليمان همراه دارد.
او چهارمين فرزند از فرزندان من است . خدا آن قدر كه بخواهد او را در غيبت نگاه خواهد داشت . سپس آشكارش خواهد ساخت تا زمين را از عدل و داد پر كند؛ چنانچه از ظلم و جور پر شده باشد
))

6.
((
خضر از آب حيات نوشيد و نخواهد مرد تا نفخ صور بدمد. خضر، مونس وحشت و تنهايى قائم ما در زمان غيبتش است ، و غربت او را بر طرف مى سازد))
7.
((
وقتى شيعه چهارمين فرزند از فرزندان مرا گم كردند، آنها را مى بينم كه پناهى مى جويند و نمى يابند)).
عرض شد: چرا اى پسر رسول خدا؟!
فرمود:
((
چون امامشان از ايشان غايب است )).
عرض شد: چرا غايب است ؟
فرمود:
((
چون وقتى كه با شمشير قيام كند، بر گردنش بيعت حاكمى نباشد))
8.
((
به خدا سوگند، قائم ما كه قيام كند، خداوند همه شيعيان ما را از همه شهرها گردش جمع خواهد كرد))
9.
((
هنگامى كه مهدى قيام كند، خداوند به فرشتگان امر خواهد كرد كه به مؤ منان سلام دهند)).
10.
((امام پس از من ، پسرم محمد است و امام پس از او، پسرش على است و امام پس از او، پسرش حسن است و امام پس از حسن ، پسرش حجت قائم منتظر است )).

|+| نوشته شده توسط منتظر در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 و ساعت 19:39 | 
بشارات
از حضرت صادق عليه السلام
1. ((مهدى ، پنجمين فرد از فرزندان پسرم موسى است . او پسر سيده اماء است . داراى غيبتى است كه كجروان در آن گمراه مى شوند. پس از آن خداوند او را ظاهر خواهد ساخت و شرق و غرب عالم ، به دست او فتح خواهد شد. عيسى بن مريم فرود خواهد آمد و در پشت سرش نماز خواهد خواند. زمين به نور جمالش درخشندگى پيدا مى كند و نقطه اى در روى زمين باقى نخواهد ماند مگر آن كه در آن ، خدا عبادت شود و هر چه دين در روى زمين باشد، دين خدا خواهد شد؛ هر چند مشركان كراهت داشته باشند))
2.
((
متقيان و پرهيزكاران ، كسانى هستند كه به غيب ايمان دارند و به قيام قائم اقرار داشته باشند و آن را حق بدانند)).
3.
((متقيان ، شيعيان على هستند و عيب عبارت است از حجت غائب ))
4.
((
غيبت براى ششمين فرزند من است ، و او دوازدهمين امام هدايت ، پس از رسول الله صلى الله عليه و آله است ))
5.
((
زمانى خواهد آمد كه امام از ديده ها غايب باشد. خوشا به حال كسانى كه در آن زمان در ايمان به او ثابت باشند)).
6.
((كسى كه به همه امامان اقرار كند و منكر مهدى شود، مانند كسى است كه به همه پيغمبران اقرار كند و منكر پيامبرى محمد صلى الله عليه و آله گردد)). سپس از حضرتش پرسيده شد: مهدى چه كسى است ؟ فرمود:
((
پنجمين فرد از فرزندان هفتمين امام است )).

7. ((پدرم زره رسول خدا را پوشيده ، بر زمين كشيده مى شد. من نيز پوشيدم ، چنين بود. قائم وقتى آن را بپوشد، به اندازه اش ‍ خواهد بود))
8.
((
صاحب الاءمر، زمين را از عدل و داد پر سازد؛ چنانچه از ظلم و جور پر شده است . و آن وقتى خواهد بود كه به امامان دسترسى نباشد؛ رسول خدا صلى الله عليه و آله وقتى مبعوث شد كه فترت پيامبران بر قرار بود و به وجود آنان دسترسى نبود)).
9.
((قائم ما وقتى قيام كند، مانند داود و سليمان قضاوت مى كند، و بينه طلب نخواهد كرد))
10.
((
همه معجزه هايى كه براى انبيا و اوصيا بوده ، به دست قائم ما انجام خواهد شد، تا بر دشمنان ، حجت تمام باشد)).
11.
((قائم ، هنگام ظهور، بيعت هيچ كسى بر گردنش نيست ))
12.
((
قائم ما غيبتى دارد بسيار طولانى )) عرض شد: چرا؟ فرمود:
((
چون بر جانش مى ترسد))
13.
((
براى صاحب الاءمر غيبتى خواهد بود كه بسيارى از كجپرستان در آن به ريب و شك اندر خواهند شد و غيبت علتى دارد كه ما اذن نداريم آن را براى شما بگوييم ))
14.
((
قائم ، ظهور نخواهد كرد مگر وقتى كه نيكانى كه در صلب بدان هستند، متولد شوند. اين وقت است كه قائم ظهور خواهد كرد و دشمنان خدا را خواهد كشت )).
15.
((از شما كسى بگويد: ((اگر قائم آل محمد را ديدم ، يارى اش مى كنم )) مانند كسى است كه در پيش رويش شمشير مى زند، نه بلكه مانند شهيدى است كه در ركاب او شهيد شده است )).
16.
((هنگامى كه قائم خروج كند، كافر و مشركى در جهان باقى نخواهد ماند)).
17.
((نخستين كسى كه با قائم بيعت مى كند، جبرئيل است )).
18.
((
313 مرد به مسجدالحرام مى آيند و منادى ندا مى كند:
اين مهدى است كه خروج كرده ، به قضاوت داود و سليمان قضاوت مى كند و بينه و گواه نمى خواهد
))

19.
((
وقتى كه قائم قيام كند، همگان از نيكان و خسان او را مى شناسند)).
20.
((دو خون در اسلام است كه هيچ كس حق ندارد در آن دو به حكم خدا قضاوت كند، مگر وقتى كه قائم ظهور كند. اوست كه به حكم خدا در آن قضاوت خواهد كرد:
زناكار زن دار را رجم مى كند؛ مانع الزكاة را گردن مى زند
))

21.
((
من قائم را مى بينم كه بر كوه نجف استوار است ، و بر اسبى ادهم و ابلغ (سپيد و سياه ) سوار مى باشد، و مردم هر شهرى كه او را مى بينند، مى پندارند او در شهر خودشان است و فرشتگان به يارى اش بر مى خيزند))
22.
((
من قائم را مى بينم كه بر منبر كوفه قرار دارد و گرداگردش 313 نفر مرد - به عدد اصحاب بد - قرار دارند كه اصحابش هستند و آنها افسران و پرچمداران او هستند؛ چنانچه آنان حاكمان خدا روى زمين بر خلق هستند)).
23.
((قائم از نظر بدنى قوى است و يارانش نيز چنينند؛ هر يك با چهل مرد برابرند و قلب آنها از آهن محكمتر است و شمشير، باز ندارند تا خداوند خشنود شود))
24.
((
عصاى موسى نزد ماست و براى قائم ما آماده شده ؛ با آن عصا مى كند، آنچه موسى مى كرد))
25.
((
پيراهن يوسف كه ديدگان يعقوب را بينا كرد، نزد قائم ماست ))
26.
((
قائم ما اهل بيت ، روز جمعه خروج مى كند))
27.
((
در مسجدالحرام 313 مرد مى آيند و هر يك از آنها ندا مى كند:
اين مهدى است كه مطابق قضاوت آل داود قضاوت مى كند و بينه نمى خواهد
))

28.
((
هر كس سوره بنى اسرائيل را در هر شب جمعه بخواند، نخواهد مرد تا به خدمت قائم برسد و از يارانش باشد)).
29.
((
وقتى كه قائم ما قيام كند، در حكومتش مساوات بر قرار خواهد كرد و با خلق خدا با عدالت رفتار مى كند. چه نيكوكار باشد و چه زشت كار. آن كه او را اطاعت كند، خدا را اطاعت كرده و آن كه او را عصيان كند، خدا را عصيان كرده است . او را مهدى ناميده اند؛ چون به حقيقت نهانى هدايت مى كند. تورات و ديگر كتابهاى آسمانى را از غارى در انطاكيه بيرون مى آورد و ميان اهل تورات به تورات و ميان پيروان انجيل به انجيل و ميان اهل زبور به زبور و ميان پيروان قرآن به قرآن قضاوت مى كند. همگى ثروتهاى جهان نزدش جمع مى شود. چه آنچه در روى زمين قرار دارد و چه آنچه در زير زمين جا دارد))
30.
((
فرج در هفتمين كس از فرزندان من است ))
31.
((
قائم ما را دو غيبت است ، يكى از دگرى طولانيتر است )).
32.
((در غيبت كبرى ، مردم امامشان را نمى بينند. او در حج شركت مى كند و مردم را مى بيند، ليكن مردم او را نمى شناسند. از جاى او، مگر خدمتگزارانش ، كسى خبر ندارد))
33.
((
براى صاحب الاءمر دو غيبت است ؛ يكى كوتاه و دگرى طولانى ))
34.حضرتش فرمود:
((
وقتى كه سلمان وارد كوفه شد و آن را ديد، از آينده اش خبر داد و از تسلط بنى اميه در آن شهر سخن گفت . سپس چنين گفت :
((
وقتى كه چنين شد، خانه نشين باشيد تا وقتى كه طاهر بن طاهر بن مطهر (پاكيزه ، پسر پاكيزه ، پسر پاك شده )، گمشده اى كه داراى غيبت است ، ظهور كند))
35.
((
در ميان امامان ، امامى است در زير پرده غيبت نهان ، هنگامى كه خدا بخواهد كه از پس پرده غيبت بيرون آيد و آشكار گردد، در قلبش اثرى بگذرد. آن وقت او به امر خدا قيام خواهد كرد))
36.
((
وقتى كه قائم قيام كند، منادى از آسمان ندا مى كند؛ ندايى كه دوشيزگان در جايگاه خودشان و اهل مشرق و مغرب ، همگان مى شنوند))
37.
((
خداوند مردى را كه از من است و من از او در اين امت مبعوث خواهد كرد و به وسيله او بركات آسمانها و زمين را جارى خواهد ساخت ، آسمان خواهد بود و بارندگى زمين خواهد بود و رويندگى . و زمين را از عدل و داد پر كند؛ چنانچه از ظلم و جور پر شده باشد)).
38.
((خروج قائم ، امرى ساخت حتمى و قطعى ))
39.
((
شهادت حسين عليه السّلام كه رخ داد، فرشتگان خدمت خدا عرض كردند:
با صفى تو و پسر پيغمبرت چنين مى كنند!
خداوند سايه قائم را به آنها نشان داد و فرمود:
به وسيله او، از ظلم كنندگان به حسين ، انتقام خواهم گرفت
))
.

40. ((آن كه از شما بميرد و به راه ما معتقد باشد، مانند كسى است كه خيمه اش را در لشكر قائم بزند؛ بلكه به منزله كسى است كه در ركابش شمشير بزند، بلكه به منزله كسى است كه در راهش شهيد شود)).
41.
((كسى كه بميرد و منتظر قائم باشد، به منزله كسى است كه در خيمه آن حضرت به سر مى برد))
42. مفضل از حضرتش پرسيد: چه ساعت مهدى منتظر ظهور مى كند؟
فرمود:
((
ساعتش را خدا مى داند و بس ))
43.
((
هنگامى كه قائم ما قيام كند، دين محمد سراسر جهان را فرا مى گيرد و مشركى بر روى زمين باقى نمى ماند))
44.
((
اصحاب مهدى 313 تن هستند به عدد اهل بدر، در ظرف يك ساعت همگان گردش جمع مى شوند)).
45.
((وقتى كه قائم ما قيام كند، مردم را از نو به اسلام دعوت مى كند و آنها را به دينى كه پژمرده شده و اكثريت از آن گمراه شده اند مى خواند. او مهدى ناميده شده ؛ چون قيام به حق مى كند))
46.
((
روزى كه قائم ظهور كند، منادى در آسمان به نام او و به نام پدرش ندا مى كند. نامش نام پيغمبر است و نام پدرش نام وصى پيغمبر))
47.
((
قائم پسر زنى است كه به اسارت گرفته شده است ))
48. حضرت صادق عليه السّلام پيراهن پيغمبر را نشان داد كه آستين چپش ، از دندان شكسته آن حضرت خونى شده بود، و فرمود:
((
قائم اين پيراهن را مى پوشد))
49.
((
قيام قائم روز عاشورا خواهد بود)).
50.
((ارتش قائم بر سه گونه هستند: فرشتگان ، مؤ منان و رعب )).

 51. ((قائم ما وقتى قيام كند، منادى از آسمان ندا مى كند ندايى كه گردنها برايش خم مى شوند و دوشيزگان در جايگاهشان مى شنوند)).
52.
((نوروز، روزى است كه قائم ما اهل بيت در آن روز ظهور مى كند. خداوند او را بر دجال پيروز مى سازد و در كناسه كوفه به دارش مى زند. نوروز از روزهاى ماست پارسيان آن را حفظ كردند و شما آن را ضايع كرديد)).
53.
((سيزده زن با مهدى قائم هستند كه مجروحان را مداوا مى كنند و بيماران را پرستارى ، چنانچه اين گونه زنان با رسول خدا صلى الله عليه و آله بودند)).
54.
((هنگامى كه قائم خروج كند، به مسجدالحرام داخل مى شود و رو به كعبه مى ايستد و به مقام ، پشت مى كند و دو ركعت نماز مى خواند. سپس دستها را بلند كرده به دعا مى پردازد و تضرع و زارى آغاز مى كند و ادامه مى دهد تا به رو بر زمين مى افتد)).

|+| نوشته شده توسط منتظر در پنجشنبه هشتم آذر 1386 و ساعت 20:19 | 
بشارات و اشارات 6
از حضرت باقر عليه السّلام
1. ((امامى كه در سال 260 به امامت قيام كند مانند شهاب درخشنده در شب تاريك مى تابد)).
2.
((وقتى قيام كند، خداوند دستش را بر سر بندگان مى گذارد تا عقلشان افزوده گردد))
3.
((
قائم ، روز شنبه ، روز عاشورا، روزى كه حسين در آن روز كشته شد، قيام خواهد كرد)).
4.
((قائم ما كه قيام كند، سيرتش سيرت رسول خدا خواهد بود)).
5.
((قائم آل محمد پنج شباهت به پنج تن از انبيا دارد:
به يونس ، به يوسف ، به موسى ، به عيسى ، به محمد.
شباهتش به يونس ، از جهت ظهورش پس از غيبت و داشتن چهره جوان در سن پيرى .
شباهتش به يوسف ، به خاطر اختفاى از برادران .
شباهتش به موسى ، به جهت ترس و بيم .
شباهتش به عيسى ، از جهت اختلاف امت ؛ و اين كه گروهى گويند زنده و گروهى گويند مرده است . و گروهى گويند كشته شده و به دار آويخته شده است .
شباهتش به مصطفى ، به خاطر قيام به شمشير و كشتن دشمنان خدا و دشمنان رسول خداست
))
.
6.
((وقتى كه قائم ظهور كند، مى گويد: من از شما مردم گريختم ، چون از شما مى ترسيدم . خداوند به من حكومت عطا كرد و مرا از مبعوثان قرار داد)).
7.
((
مهدى از عترت است . غيبتى دارد كه در آن مردم متحير شوند، عده اى گمراه و عده اى رستگار شوند، خوشا به حال آنان كه در خدمتش هستند)).
8.
((قائم پيش از آن كه قيام كند، غيبتى دارد)). عرض شد: چرا؟ فرمود: ((چون جانش مى ترسد)).
9.
((علم به كتاب خدا و سنت نبيش ، در قلب مهدى ما مى رويد. هر كس كه او را زيارت كند، بدو بگويد: ((السلام عليكم اءهل بيت الرحمة و معدن العلم و موضع الرسالة )). ))
10. و در روايتى سلام بر آن حضرت چنين است :
((السلام عليك يا بقية الله فى اءرضه ))
.))
11. ((
خداوند زمين را پس از مردن ، زنده مى سازد.مرگ زمين ، كفر اهل آن است ، و كافر مرده است ))
12.
((من ياران قائم را مى بينم كه گرداگرد حضرتش را فرا گرفته اند و آنچه بر روى زمين است ، حتى درندگان و مرغان شكارى ، مطيع آنها هستند)).
13.
((وقتى كه قائم ما قيام كند، خداوند دست خود را بر سر بندگان مى گذارد، تا خرد و بينش آنها كامل گردد)).
14.
((هر كسى مسبحات  قرآن را پيش از آن كه بخواند، بخواند، نخواهد مرد مگر آن كه به خدمت قائم برسد، و اگر بميرد، در زير سايه محمد صلى الله عليه و آله خواهد بود)).
15.
((خداوند محمد را براى رحمت مبعوث كرد، ولى قائم را براى انتقام مبعوث مى كند)).
16.
((مهدى مردى است از دودمان فاطمه و مردى است گندمگون )).
17.
((آن كس كه بميرد و امامش را بشناسد، مانند كسى است كه در خيمه هاى حضرت قائم به سر مى برد)).
18. حضرت باقر عليه السّلام بخشى از كتاب على عليه السّلام را به عبدالملك بن اعين نشان داد و پرسيد:
((براى چه على اينها را نوشته است ؟)). سپس فرمود: ((مى دانست كه قائم قيام خواهد كرد و بدان عمل مى كند)).
19.
((اصحاب مهدى عليه السّلام 313 تن هستند به عدد اهل بدر، كه در ساعتى معين گرداگرد او جمع مى شوند)).
20.
((در باره آيه ((اءن الارض يرتها عبادى الصالحون )) فرمود: ((آنها اصحاب مهدى در آخر الزمان هستند))
21.
((
وقتى كه قائم قيام كند به عدالت حكومت مى كند و در روزگار او ظلم و جور مى افتد)).
22.
((قائم ما به وسيله رعب پيروز مى شود و با نصر تاءييد مى گردد، زمين برايش در هم فرو مى رود و گنجهاى درونى آن آشكار مى گردد. قدرتش مشرق و مغرب جهان را فرا مى گيرد)).
23.
((از آنچه كه نزد خدا حتمى است و تغيير پذير نيست ، قيام قائم است . كسى كه در اين سخن شك كند، خدا را در حال كفر و جحود ملاقات خواهد كرد. او هفتمين فرد از فرزندان من است . پدرم فداى كسى باد كه زمين را از عدل و داد پر سازد؛ چنانچه از ظلم و جور پر شده است ))
24.
((قائم كه قيام كند، خدا او را به وسيله فرشتگان يارى مى كند))
25.
((وقتى كه قائم قيام كند، با مقاومتى از طرف مردم نادان روبرو مى شود، سخت تر از مقاومتى كه نادانها جاهليت با رسول خدا كردند)). عرض شد: چگونه مى شود؟ فرمود: ((رسول خدا با نادانهايى روبرو شد كه سنگ يا چوب تراشيده را عبادت مى كردند. ولى قائم با نادانهايى روبرو مى شود كه قرآن را تاءويل مى كنند، و بدان استدلال مى كنند)). سپس فرمود: ((به خدا سوگند، عدل او در خانه هاى آنها مى رود چنانچه گرما و سرما به درون خانه هاشان مى رود)).
|+| نوشته شده توسط منتظر در جمعه دوم آذر 1386 و ساعت 17:17 | 
بشارات و اشارات5
از حضرت مجتبى عليه السلام
1. ((هر يك از ما امامان بيعتى از ستمكار زمانش بر گردن دارد، مگر قائم كه عيسى بن مريم ، پشت شرش نماز خواهد خواند. او نهمين فرد از فرزندان برادرم حسين است . در غيبتش عمرى دراز دارد. آن گاه به صورت جوانى كمتر از چهل سال ظهور خواهد كرد؛ چون خداى متعال بر هر چيزى ، توانا و قادر است ))
از حضرت سيد الشهداء عليه السلام
1. ((در نهمين فرزند من سنتى است از يوسف و سنتى است از موسى بن عمران . اوست قائم ما اهل بيت ))
2. ((قائم اين امت ، نهمين فرزند من است كه غيبت خواهد داشت ))

3. ((اگر از عمر دنيا فقط يك روز باقى بماند، خدا آن روز را طولانى خواهد كرد تا مردى از فرزندان من قيام كند و زمين را از عدل و داد پر سازد؛ چنانچه از ظلم و جور پر شده باشد)).

4. حضرتش بر حلقه اى از بنى اميه ، كه در مسجد پيغمبر نشسته بودند، گذر كرد و فرمود:
((دنيا به پايان نخواهد رسيد تا وقتى كه خداوند مردى را از دودمان من مبعوث فرمايد و كيفر شما را بدهد))

از حضرت سجاد عليه السّلام
1. ((قائم ما سنتهايى از پيامبران دارد: سنتى از آدم ، سنتى از نوح ، سنتى از ابراهيم ، سنتى از موسى ، سنتى از عيسى ، سنتى از ايوب ، سنتى از محمد.
سنتش از آدم و نوح ، طول عمرش است . سنتش از ابراهيم در نهان زاييده شدن و از مردم در كنار بودن است ؛ سنتش از موسى ، در ترس و بيم زيستن و غيبت داشتن ، سنتش از عيسى ، اختلاف مردم درباره او، سنتش از ايوب ، فرج و گشايش پس از بلا و بيم ، سنتش از محمد، قيام به شمشير مى باشد))

2. ((قائم ما دو غيبت دارد كه يكى از دگرى طولانيتر خواهد بود)).

3. ((ياران قائم سيصد و سيزده تن هستند؛ مانند ياران رسول خدا صلى الله عليه و آله در غزوه بدر))

4. ((وقتى كه قائم ما اهل بيت قيام كند، خداوند از شيعيان ما رنج و درد را مى برد و دلهاى آنها را مانند آهن قرار مى دهد و بر هر مردى از آنها نيروى چهل مرد را عطا مى كند و آنان را حاكمان روى زمين قرار مى دهد)).

5. حضرتش اين آيه را تلاوت فرمود: ((وعد الله الذين آمنوا و عملوا الصالحات ليستخلفنهم فى الارض
و گفت : ((به خدا سوگند، اينان شيعيان ما هستند، خداوند به دست مردى از ما چنين خواهد كرد و او مهدى اين امت است )).
و سپس سخن رسول خدا را حكايت كرد كه در فصل فرمايشهاى رسول خدا صلى الله عليه و آله ياد شد.
6. ((قائم با سيصد و سيزده مرد به كوفه مى آيد و بر كوه نجف مستقر مى شود. جبرئيل در سمت راستش و ميكائيل در سمت چپش و اسرافيل جلو رويش قرار دارند. پرچم رسول خدا صلى الله عليه و آله همراه اوست كه آن را افراشته مى كند)).

7. ((قائم خروج مى كند. و وقتى مردم در مكه حضور دارند به آن جا مى رود و در آن جا مى ايستد و ندا مى كند: اى مردم ! من محمد بن الحسن هستم . من پسر نبى الله هستم . شما را دعوت مى كنم و آنچه كه پيغمبر خدا شما را به آن دعوت كرده است )).
|+| نوشته شده توسط منتظر در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 و ساعت 20:14 | 
بشارات و اشارات4
از امير مؤ منان عليه السلام
1. ((يازدهمين نفر از پشت من ، مهدى است كه زمين را از عدل و داد پر سازد؛ چنانچه از ظلم و جور پر شده باشد)).
2.
((زمانى خواهد رسيد كه مسجد كوفه مصلاى مهدى از فرزندان من خواهد بود؛ چنانچه مصلاى هر مؤ منى است )).
3.
((مولودى كه يازدهمين فرد از پشت من و از دودمان من است ، مهدى خواهد بود كه زمين را از عدل پر خواهد ساخت ؛ چنانچه از ظلم و جور پر شده است )).
4. خطاب به فرزندش حسين :
((نهمين فرد از فرزندان تو قائم به حق است و ظاهر كننده دين و گستراننده عدل و داد)).
5. عمر گفت : اى پسر ابوطالب ! از مهدى كه از فرزندان توست ، به من خبر ده . حضرتش بدو خبر داد.

6. بر منبر فرمود:
((از دودمان من در آخرالزمان مردى خروج خواهد كرد كه دو نام دارد: نهانى و آشكار. نام نهانى اش : احمد؛ و نام آشكارش : محمد)).
7.
((خداوند مهدى آل محمد را، پس از آن كه آل محمد رنجها بردند، مبعوث خواهد كرد و آنها را به عزت خواهد رسانيد و دشمنانشان را خوار و ذليل خواهد كرد)).
8. حضرتش نظرى به پسرش حسين كرد و فرمود:
((اين پسر من سيد است و سرور؛ چنانچه خدا او را سيد و سرور نام داده است . از صلب او مردى خروج خواهد كرد كه همنام پيغمبر شماست . از نظر خلق و خلق مانند آن حضرت است . خروجش وقتى است كه مردم در حال غفلت به سر برند و حق ميرانده شده باشد و ظلم و جور آشكار بگردد. از خروج او آسمانيان خشنود مى شوند. زمين را از عدل و داد پر خواهد ساخت ، چنانچه از ظلم و جور پر شده است )).
9. خطاب به مسجد كوفه چنين فرمود:
((خوشا به حال كسانى كه خراب كردن تو را به دست قائم اهل بيت مى بيند. آنها بهترين كس امت هستند، در خدمت نيكوكاران عترت )).
10.
((ياران مهدى همگى جوانند. جز چند تن پير در آنها نيست )).
11.
((خداوند دجالى را در شام ، به دست كسى كه عيسى بن مريم پشت سرش نماز مى خواند، مى كشد. او دوازدهمين نفر از عترت و نهمين تن از دودمان حسين است )).
12.
((هر سر نهانى و راز مگو را قائم ، آشكار مى سازد)).
13.
((من و اين دو پسرم كشته خواهيم شد، ولى خدايكه مردى را از دودمانم در آخرالزمان مبعوث مى كند كه خونخواه ما باشد، و او را غيبتى است )).
14.
((حجت خدا مردم را مى شناسد، ولى مردم او را نمى شناسند، چنانچه يوسف مردم را مى شناخت ، ولى مردم او را نمى شناختند)).
15.
((پدرم فداى كسى باد كه پسر بهترين كنيزان است ، كه قائم از فرزندانش باشد)).
16. در وصيت خويش به فرزندش حسن چنين فرمود:
((تو بر من نماز بخوان و هفت تكبير بگو، كه پس از من براى كسى جايز نيست ، جز براى يكه مردى كه در آخر الزمان خروج مى كند و كجيهايى كه در حق پيدا شده ، راست خواهد ساخت )).
17. در خطبه اى چنين فرمود:
((قائم از دودمان من است ، زمين را از عدل و داد پر سازد؛ چنانچه از ظلم و جور پر شده باشد)).
18.
((در آخرالزمان ، مهدى از ماست ، در هيچ امتى از امم ، مهدى نيست كه انتظارش را بكشند)).
19.
((خوشا به حال سرزمين طالقان ؛ خدا در آن جا گنجهايى نهفته دارد، نه از زر و سيم ، بلكه مردانى هستند مؤ من و خداشناس و آنها انصار مهدى در آخرالزمان هستند)).

|+| نوشته شده توسط منتظر در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 21:45 | 
بشارات و اشارات3
از کتب اهل سنت

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
1 - ((زمين از ظلم و جور پر مى شود. سپس مردى از عترت من خروج خواهد كرد و زمين را از عدل و داد پر خواهد ساخت )).

2 - ((قيامت بر پا نخواهند شد، تا وقتى كه يگانه مردى از اهل بيت من زمين را از عدل پر سازد؛ چنانچه پيش از او از ظلم و جور پر شده باشد)).
3 - ((مهدى از من است ، زمين را از عدل و داد پر خواهد ساخت ؛ چنانچه از ظلم و جور پر شده است )).
4 - ((يكتا مردى از امت خروج مى كند. به سنت من سخن مى گويد. خداى عزوجل ، باران را از آسمان نازل مى كند و زمين را به خاطر او مى روياند و از بركت وجودش زمين از عدل و داد پر مى شود؛ چنانچه از ظلم و جور پر شده )).
5 - ((مردى از اهل بيت من بر امت من فرمانروا مى شود. عدل را بر زمين مى گستراند؛ چنانچه پيش از او ظلم در آن گسترده شده بود)).
6 - ((زمين از ظلم و جور پر خواهد شد. سپس مردى از اهل بيت من خروج خواهد كرد، تا از عدل و داد پرش سازد؛ چنانچه از ظلم پر شده بود)).
7 - ((بشارت مى دهم شما را به مهدى كه در امت من مبعوث خواهد شد، وقتى كه در ميان مردم اختلافات و لغزشهايى باشد. زمين را از عدل و داد پر سازد؛ چنانچه از ظلم و جور پر شده )).
8 - ((بلايى نصيب اين امت مى شود كه هيچ فردى از دست ظالمان پناهگاهى نمى جويد كه بدان پناه برد. در اين هنگام ، خداوند مردى را از عترت من و اهل بيت من مبعوث مى كند تا زمين را از عدل و داد پر سازد؛ چنانچه از ظلم و جور پر شده باشد. آسمانيان بدان خشنود خواهند شد و زمينيان هم )).
9- ((امت محمد صلى الله عليه و آله به مهدى پناه برند؛ چنانچه زنبوران عسل به ملكه پناه مى برند. زمين را از عدل و داد پر سازد، چنانچه از ظلم و جور پر باشد)).
10 - ((در آخرالزمان ، مردى از دودمان من خروج مى كند. نام او نام من است . كنيه او كنيه من است . زمين را از عدل پر سازد؛ چنانچه از جور پر شده باشد. او مهدى است . بس ))
.
11 - حضرتش دست على را گرفت و فرمود:
((مردى از صلب اين خروج خواهد كرد كه زمين را از عدل و داد پر سازد)).

12 - ((زمين از ظلم و جور پر خواهد شد در اين وقت خداوند مردى را از دودمان من مبعوث خواهد كرد تا از عدل و داد پرش ‍ سازد)).
13 - ((اگر يك روز از عمر زمين باقى بماند، خدا در همان روز مردى را از اهل بيت من مبعوث مى سازد تا زمين را از عدل پر سازد؛ چنانچه از ظلم پر شده باشد)).
14 - ((دنيا پايان نخواهد يافت تا مردى از امت من از دودمان حسين ، زمين را از عدل و داد پر سازد؛ چنانچه از ظلم پر شده باشد)).
15 - ((اگر از عمر دنيا بجز يك روز باقى نماند، خداوند آن روز را دراز خواهد ساخت تا مردى را از اهل بيت من مبعوث كند تا زمين را از عدل و داد پر سازد؛ چنانچه از ظلم و جور پر شده باشد)).
16 - ((خداوند مردى را از عترت من مبعوث خواهد كرد، تا زمين را از عدل پر سازد)).

17 - ((مهدى از دودمان من است ؛ نامش نام من است ؛ كنيه اش كنيه من ، شبيه ترين مردم از نظر خلق و خلق به من است و داراى غيبتى است ، و حيرتى براى مردم . زمين را از عدل پر سازد؛ چنانچه از ظلم و جور پر شده )).

18 - ((على بن ابى اطالب ، امام امت من است ، پس از من ، خليفه من است بر امت من و از دودمان اوست قائم منتظر كه زمين را از عدل و داد پر سازد؛ چنانچه از ظلم جور پر شده )).
19 - ((مهدى از دودمان من است ؛ غيبتى دارد، و حيرتى براى خلق كه موجب ضلالت آنان مى شود، ذخيره انبيا را مى آورد و زمين را از عدل و داد پر سازد؛ چنانچه از ظلم و جور پر باشد)).
20 - ((خلفا و جانشينان من پس از من دوازده نفرند. نخستين آنها برادرم و واپسين آنها فرزندم است ))
. پرسيدند:
يا رسول الله ! برادر شما كيست ؟ فرمود: ((على بن ابى طالب ))
فرمود شما كيست ؟ فرمود: ((مهدى ، كسى كه زمين را از عدل و داد پر سازد؛ چنانچه از ظلم و بيداد پر شده . سوگند به آن كه مرا بحق مبعوث كرده و بشير تا فرزندم مهدى خروج كند. سپس روح الله عيسى از آسمان نزول كند و پشت سر مهدى نماز بخواند و زمين به نور الهى درخشندگى يابد و حكومتش شرق و غرب را فرا گيرد)).

21 - ((من سيد پيامبران هستم و على بن ابى طالب سيد اوصياست و اوصياى پس از من دوازدهند؛ اولشان على بن ابى طالب و دوازدهمين ايشان ، قائم است )).
22 - ((خداوند، مهدى را در ميان امت من مبعوث مى سازد و امتم خوشبخت خواهد شد)).
23 - ((
وقتى مهدى خروج كند فرشته اى بالاى سرش ندا مى كند:
اين مهدى است ؛ از او پيروى كنيد)).

24 - ((اگر يك روز از عمر دنيا باقى بماند، خداوند آن روز را چنان طولانى خواهد كرد تا مردى از دودمان مرا مبعوث گرداند كه نام او، نام من است ))
.
سلمان پرسيد: يا رسول الله ! از كدام فرزندت ؟
فرمود: ((از اين پسرم )) و دستش را بر پشت حسين نهاد.

25 - ((مهدى از ما اهل بيت است ؛ خداوند در يك شب كارش را اصلاح مى كند))

26 - ((مردمانى از مشرق مى كوشند و زمينه را براى دولت مهدى آماده مى سازند))

27 - ((على بن ابى طالب امام امت من و خليفه من است ، پس از من بر امت من . و قائم منتظر از دودمان اوست . كسى كه زمين را از عدل و داد پر كند، چنانچه از ظلم و بيداد پر شده )).

|+| نوشته شده توسط منتظر در سه شنبه هشتم آبان 1386 و ساعت 16:57 | 
بشارات و اشارات1
مهدى در قرآن
1 - ((اءتى امر الله فلا تستعجلوه  ))
آيه شريفه در حضور حضرت صادق عليه السّلام تلاوت شد؛ فرمود: اشارتى است به قيام قائم . امر، امر ماست و آن قيام قائم ما آل محمد است . خدا با ما امر فرموده است عجله نكنيم . و اين بار را بر دوش دارد، وقتى كه سه گونه لشكر برايش آماده شود؛ ملائكه و فرشتگان ، مؤ منان و رعب . خروج او مانند خروج رسول خدا از مكه خواهد بود و آن كلام خداست :
((كما اءخرجك ربك من بيتك بالحق
))
2 - ((ففررت منكم لما خفتكم فوهب لى ربى حكما و جعلنى من المرسلين
))
((حضرت صادق فرمود: وقتى كه قائم قيام كند، مردم را مخاطب قرار داده و اين آيه را تلاوت خواهد كرد)).

3 - ((فلما اءحسوا باءسنا اذاهم منها يركصون )).
جابر در باره اين آيه از حضرت باقر مى پرسد. حضرتش مى فرمايد:
((آن وقتى است كه قائم قيام كند)).

اسماعيل بن جابر درباره اين آيه از حضرت صادق عليه السّلام بيان خواهد، حضرت مى فرمايد:
((فلما احسوا باءسنا)) (چون عذاب ما را احساس كردند) يعنى خروج و قيام قائم عليه السّلام را،(( اذاهم منها يركصون)) (در اين وقت آنان رو به فرار گذاشتند) يعنى از گنجهايى كه اندوخته بودند، (( قالوا يا ويلنا انا كنا ظالمين قما زالت تلك دعواهم حتى جعلناهم حصيدا 
)) (گفتند واى بر ما كه ستمگر بوديم و ادعايشان همين بود تا آنها را درو كرديم ) به وسيله شمشير خامدين ، ديده اى كه بيند از آنان نماند.

4 - ((اءن الاءرض يرثها عبادى الصالحون  )) حضرت باقر عليه السّلام فرمودند: ((عباد صالح ، ياران و اصحاب مهدى در آخر الزمان هستند)). 

5 - ((اءذن للذين يقاتلون باءنهم ظلموا و ان الله على نصرهم لقدير )) حضرت باقر فرمود: ((اين درباره قائم و اصحاب اوست )).

6 - ((الذين ان مكناهم فى الارض اءقاموا الصلوة و اتوا الزكوة  ))
حضرت باقر عليه السّلام فرمود: اين آيه درباره مهدى آل محمد و اءصحاب اوست . خداوند، آنها را مالك شرق و غرب زمين قرار مى دهد و به وسيله مهدى ، دين را آشكار مى سازد و خداوند به وسيله مهدى و اصحابش بدعتها و باطلها را مى ميراند، همچنان كه سفيهان حق را مى راندند.
ديگر اثرى از ظلم و جور باقى نخواهد ماند. آنان به معروف و نيكوكارى امر مى كنند و از منكر و زشتكارى نهى مى كنند. و پايان كارها از آن خداست .

7.((ان نشاء ننزل عليهم من السماء آية فظلت اءعناقهم لها خاضعين
))
حضرت باقر عليه السّلام فرمود: ((اين آيه درباره قائم آل محمد صلى الله عليه و آله نازل شده كه منادى از آسمان به نام او ندا مى كند)).

8. ((و لنديقنهم من العذاب الادنى دون العذاب الاءكبر
))
حضرت صادق عليه السّلام فرمود: ((عذاب ادنى گرانى باشد و عذاب اكبر مهدى است كه قائم بالسيف است )). 

9. ((و قالوا آمنا به ... و قد كفروا به من قبل ))
))
حضرت باقر عليه السّلام فرمود: ((و قالوا آمنا به )) يعنى : آورديم به قيام قائم . ((و قد كفروا به من قبل )) يعنى : و همانا قبلا كافر شده بودند به قيام قائم آل محمد صلى الله عليه و آله .

((فاصبر على ما يقولون 
))
حضرت صادق عليه السّلام فرمود: ((خطاب الله به رسول خداست كه در برابر تكذيب كنندگانش شكيبا و صبور باشد و من به وسيله مردى كه از توست از آنان انتقام خواهم گرفت و او قائم من است كه او را بر خونهاى ظالمان مسلط كرده ام )). 

10- ((سنريهم آياتنا فى الآفاق و فى اءنفسهم حتى يتبين لهم اءنه الحق ...)) 
))
حضرت صادق عليه السّلام حق را به قائم عليه السّلام تفسير فرمود. 

11- ((و لمن انتصر بعد ظلمه فاءولئك ما عليهم من سبيل 
))
حضرت باقر عليه السّلام فرمود: ((او قائم است ؛ هنگامى كه قيام كند، بر بنى اميه و بر تكذيب كنندگان و بر ناصبان پيروز خواهد شد)).

12 - ((خاشعين من الذل ينظرون من طرف خفى 
))
13- ((هل ينظرون الا الساعة اءن تاءتيهم بغتة 
))
حضرت باقر عليه السّلام فرمود: آن ساعت ، ساعت قيام قائم است كه ناگهان ظهور مى كند.
14 - ((فورب السماء و الارض انه لحق 
))
حضرت سجاد عليه السّلام فرمود: ((مقصود از حق ، قيام قائم است )).

15 - ((اعلوا اءن الله يحيى الاءرض بعد موتها
))
حضرت باقر عليه السّلام فرمود: ((مرگ زمين ، كفر اهل زمين است و كافر، مرده محسوب مى شود و خدا زمين را به وسيله قائم زنده مى كند و در ميان زمينيان به عدل حكم مى كند، پس زمين و اهل آن را بعد از مرگشان زنده مى كند)). 

16 - ((ليظهره على الدين كله و لو كره المشركون )). 
))
حضرت صادق عليه السّلام ((اين ، هنگام قيام قائم است و وقتى خروج كند، هر كافر و مشركى خروج او را كراهت دارد.

17 - ((فلا اءقسم بالخنس الجور الكنس 
))
حضرت باقر عليه السّلام فرمود: ((قائم در سال 260 خودش را نهان مى دارد، سپس مانند شهاب ثاقب در شب تاريك ظهور مى كند))

18- ((و الشمس و ضحيها و القمر اذا تلاها و النهار اذا جليها
))
حضرت صادق عليه السّلام فرمود: ((شمس ، اميرالمؤ منين است و تابش آن ، قيام قائم است و قمر، حسن و حسين هستند و النهار، قيام قائم است )). 

19 - ((و الليل اذا يغشى و النهار اذا تجلى
))
حضرت صادق عليه السّلام فرمود: ((ليل ، حكومت ابليس و نهار قيام قائم است )).

20 - ((و من قتل مظلوما فقد جعلنا لوليه سلطانا فلا يسرف فى القتل انه كان منصورا
))
حضرت باقر عليه السّلام فرمود: ((مقتول مظلوم ، حسين است و مراد از منصور، قائم است كه خدا مهدى را منصور نام داده است ؛ چنانچه رسول خدا را احمد و محمد و محمود خوانده و عيسى را مسيح )).

21 - ((اءين ما تكونوا ياءت بكم الله جميعا
))
حضرت صادق عليه السّلام فرمود: ((اين آيه درباره اصحاب قائم نازل شده است . آنها شب در بسترهاشان نيستند و در مكه صبح مى كنند و برخى با ابر حركت مى كنند)).
|+| نوشته شده توسط منتظر در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 و ساعت 16:24 | 
رسول اكرم (ص ) و نشانه هاى ظهور
(( عن السكونى عن ابى عبدالله عليه السلام قال : قال رسول الله عليه و آله سياتى على امتى زمان تخبث فيه سرائر هم و تحسن فيه علانيتهم ظمعا فى الدنيا لا يريدون به ما عند الله عزوجل يكون امرهم رياء لا يخالطه خوف يعلمهم الله منه بعقاب فيدعونه دعاء الغريق فلا يستجاب لهم .
سكونى از امام جعفر صادق (ع ) نقل مى كند كه رسول خدا ص فرمود بر امت من زمانى بيايد كه باطن آنها پليد و ظاهرشان به جهت طمع در دنيا آراسته باشد و خداوند را در نظر ندارند عمل آنها ريا است و از او نمى ترسند . خداوند نيز همه آنان را عقوبت خواهد كرد و هر چه دعا كنند حتى غريق مستجاب نخواهد شد .
از اين روايت علامت براى ظهور حضرت بقية الله ارواحنا الفداء آن هم از زبان آوردنده اسلام حضرت محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله نقل كرده اند .
1 - دلها مملو از خبائث و صفات رذيله مى شود .
2 - مردم تظاهر به خوبيها مى كنند در حالى كه دلشان از خوبيها خالى است
3 - هدف از اين تظاهرات فرورفتن در كثافات اخلاقى دنيا و تعينات آن است
4 - كارهاى آنها اكر چه به صورت عبادت است اما براى غير خدا انجام مى شود (ريا)
5 - توجهى به عالم آخرت نخواهند داشت و از خداوند نمى ترسند .
6 - به جهت اين صفات خداوند آنها را عقاب مى كند به بلاهاى اجتماعى از قبيل جنگ گرفتار ظلم شدن گرانى سلب بركت و ...
7 - در اين موقع هر چه دعا كنند حتى دعاى غريق هم مستجاب نخواهد شد

رسول خدا صلى الله عليه و آله در روايتى در مورد نشانه هاى ظهور مهدى روحى له الفداء مى فرمايند:
سياتى زمان على امتى لا يبقى من القران الا رسمه و لا من الاسلام الا اسمه يسمون به وهم ابعد الناس منه مساجد هم عامره و هى خراب من الهدى فقهاء ذلك الزمان شرفقهاء تحت ظل السماء منهم خرجت الفتنه و اليهم تعود .

بزودى زمانى بر امت من فرارسد كه از قرآن جز رسم و از اسلام جز اسم باقى نماند آنان به نام مسلمانان خوانده مى شوند در حالى كه دورترين مردم از اسلام اند مساجد آنان آباد و از هدايت خراب (خالى ) است فقهاى آن زمان بدترين فقها در زير آسمان اند فتنه از ايشان آغاز مى شود و به آنان باز مى گردد
وجود مبارك منجى عالم بشريت حضرت محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله و سلم در اين حديث كه در حقيقت آيينه اى است كه دنياى اسلام و مردم آن را نشان مى دهد و اين خود معجزه اى است از آن بزرگوار به جند علامت در ارتباط با ظهور فرزند عزيزش اشاره فرموده است :
1 - محتوى و حقايق حياتبخش قرآن متروك و فقط اسمى از آن مى ماند.
2 - از اسلام نامى مى ماند و قوانينن جامع و كامل آن به حالت تعطيل در مى آيد و به انزوا سپرده مى شود .

3 - تقريبا يك چهارم از جمعيت دنيا ادعاى مسلمانى مى كنند در صورتى كه عملا از اسلام بيگانه اند.
4 - مساجدشان از نظر بنيان و جهات ظاهرى آباد اما از لحاظ تقوا ويران است . مساجد مركز غيبت ، تهمت ، ريختن آبروى مردم و بدعتها - البته به صورتهاى مختلف - شده است .
5 - فقها و دانشمندان بدترين دانشمندانى هستند كه در زير اين آسمان بسر مى برند . با تاملى كوتاه درباره عالم نماهاى زمان خودمان و فسادى كه در اجتماع كرده اند معنى روايات معلوم مى شود .
6 - تمام فتنه ها از ناحيه علماى سوء است و بازگشت آنها نيز به خودشان خواهد بود . ((
اذا فسد العالم فسد العالم ))
رسول اكرم ص مى فرمايد هرگاه دانشمندى راه فساد را پيش ‍ بگيرد جهانى را به تباهى مى كشد . زيرا مردم اين دسته از افراد راالگو و سمبل دين مى دانند .
خواننده گرامى ! نا گفته نماند كه از نظر منطق و برهان ، هميشه حساب مكتب ، از اشخاص جداست .
امام صادق (ع ) به نقل از پدران مكرم خود ائمه معصومين سلام الله عليهم اجمعين مى فرمايد:
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : (ان ) الاسلام بدا غريبا و سيعود غريبا كما بدا فطوبى للغرباء .

رسول خدا ص فرمودند: اسلام در ابتدا غريب و تنها بود و بزودى نيز همچون زمان پيدايش غريب و تنها خواهد شد . خوشا به حال تنهايان و غربا .
خواننده ارجمند! اسلام عزيز ما در ابتدا بسيار غريب بود و فقط يك اقليت از آن استقبال كردند . در آخر الزمان نيز چنان خواهد شد، كما اينكه اكنون
نيز اينچنين است و با اين همه امكانات نظامى ، اقتصادى و انسانى كه در جهان اسلام وجود دارد، مع الوصف ، مسلمين در چنگال ستمگران و كفارى مانند اسرائيل بسر مى برند . دليل بر اثبات عرض ما وضع موجود دنياى اسلام است و در روايات بالا تحت عنوان نشانه هاى ظهور دولت حق ، رسول اكرم ص به غربت مجدد اسلام اشاره فرموده و در ضمن كلمه ((
فطوبى للغرباء ))
بشارت پيروزى اسلام را داده اند (البته بشارت ضمنى ) . آرى ، اسلام در ابتداى امر واقعا غريب بود، درست مانند كسى كه وارد شهرى بشود، آشنايى نداشته باشد و پولى هم همراه نداشته باشد كه بتواند خودش را اداره كند و زبانش هم با مردم آن شهر يكى نباشد، همچنانكه زبان اسلام زبان توحيد بود در خالى كه زبان مردم لسان كفر و الحاد و بت پرستى بود و پيامبر بزرگوار فرمودند در آخرالزمان هم اين طور خواهد شد .
خواننده محترم ! ملاحظه مى فرماييد زبان اسلام در دنياى ما نيز زبان صلح ، عدالت ، ايمان ، امنيت و برادرى است ، در حالى كه در جهان كنونى ، اعمال مردم بر خلاف اين برنامه هاست .
از امام صادق (ع ) منقول است كه رسول خدا ص فرمودند: من ابغضنا اهل البيت بعثه الله يهوديا قيل يا رسول الله و ان شهد الشهادتين ؟ قال نعم انما احتجب بهاتين الكلمتين عند سفك دمه او يودى الجزية و هو صاغر ثم قال ابغضنا اهل البيت بعثه الله يهوديا قيل و كيف يا رسول الله ؟
قال ان ادرك الدجال آمن به .

هر كه ما اهل بيت را دشمن دارد خداوند (عزوجل ) او را يهودى برانگيزد .سؤال شد: يا رسول الله ! اگر چه شهادتين بگويد؟ فرمودند: بله . در نتيجه دو كلمه شهادت (اشهد ان لا الله و اشهد ان محمد رسول الله ) فقط جان او محفوظ مى ماند و يا از پرداخت جزيه معاف مى شود . سپس ادامه دادند: هر كسى كه ما اهل بيت را دشمن بدارد خداوند او را يهودى بر انگيزد . پرسيدند: چگونه اى رسول خدا؟ فرمودند: اگر زمان دجال را دريابد به او ايمان آورد .
در اين روايت ، پيامبر بزرگوار اسلام (ص ) پس از اشاره به وظيفه مردم در ارتباط با اهل بيت (ع ) و نيز زيان دشمنى با خاندان گرامى اش ، به خروج دجال كه از علائم ظهور حضرت بقيه الله روحى له الفدا است ، اشاره فرموده اند . بنابراين ، زيان دشمنى با اهل بيت سلام الله عليهم اجمعين را مى توان اين گونه خلاصه كرد:
1 - محشور شدن در روز قيامت با يهوديان .
2 - حسرت و پشيمانى كه در سايه قطع ارتباط با خاندان وحى دامنگير انسان مى شود .
3 - از دست دادن نعمتهاى ابدى خداوند .
4 - مخلد بودن در آتش جهنم .
5 - محروميت از مصاحبت با ذوات مقدسه معصومين سلام الله عليهم اجمعين . رسول مكرم (ص ) خبر از قيام مهدى روحى له الفدا مى دهد و از آن حضرت به نام خاتمه دهنده به دين چنين مى فرمايد:
(( المهدى منا يختم الدين به كما فتح بنا ... (و اخرج الحاكم فى صحيحه ) يحل بامتى فى آخر الزمان بلاء شديد من سلطانهم لم يسمع بلاء اشد منه حتى لايجد الرجل ملجا فيبعث الله رجلا من عترتى اهل بيتى يملا الارض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما وجورا و ساكن السماء و ترسل السماء قطرها و تخرج الارض نباتها . ))

همچنانكه دين به وسيله من آغاز شد، توسط فرزندم مهدى (ع ) خاتمه مى يابد ... در آخر الزمان امت من در سايه زمامدارى ستمگر به بلاهايى مبتلا مى شوند كه مانند آن را نشنيده اند و به اندازه اى عرصه بر مردم تنگ مى شود كه پناهگاهى براى خود پيدا نمى كنند . در اين هنگام خداوند مردى از عترت و ظلم و جور شده باشد . از ويژگيهاى او اين است كه اهل زمين و ساكنان آسمانها او را دوست مى دارند و آسمان بارانهاى خودش را مى بارد و زمين بركاتش را در اختيار مردم قرار مى دهد .
(( سيجى ء فى آخر الزمان اقوام تكون وجوههم وجوه الآدميين و قلوبهم قلوب الشياطين امثال الذئاب الضوارى ليس فى قلوبهم شى ء من الرحمه سفاكين للدماء و لا يرعون عن قبيح ان تابعتهم واروك و ان تواريت عنهم اغتابوك و ان حد ثوك كذبوك و ان ائتمنتهم خانوك صبيهم عارم و شابهم شاطر و شيخهم لايامر بمعروف و لا ينهى عن منكر الاعتزازبهم ذل و طلب ما فى ايديهم فقر الحليم فيهم غاو و الامر فيهم بالمعروف متهم المؤ من فيهم مستضعف و الفاسق فيهم مشرف السنه فيهم بدعه و البدعه فيهم سنه فعند ذلك يسلط الله عليهم شرارهم و يدعو خيارهم فلايستجاب لهم . ))

در آخر الزمان مردمانى بيايند كه از نظر ظاهر، سيماى آدميان را دارند، اما دلهايشان مانند قلبهاى شيطانها است (پر از خود خواهى و تكبر و غرور و امثال اينها است ) . مانند گرگهاى درنده دلشان خالى از رحمت و عطوفت انسانى باشد، قتل و خونريزى براى آنها يك امر بسيار ساده و بى اهميت خواهد بود و از كارهاى زشت دورى نمى كنند . اگر از آنها متابعت كنى تو را از خود مى رانند و اگر از آنان فاصله بگيرى تو را مورد غيبت و عيبجوى قرار مى دهند،
اگر با تو سخن گويند دروغ مى گويند و اگر آن مردم را امين خويش قرار دادى به تو خيانت مى كنند . بچه هاى آنها با ناز و نخوت زندگى مى كنند و جوانانشان بيباك و از خود راضى اند چندان كه مردم را از بى تربيتى خويش عاجز مى كنند . پيروان آنها امر به خوبيها و نهى از بديها نمى كنند . عزت جستن به وسيله آنها ذلت و خوارى است ، مطالبه موجودى آنها فقر و ناتوانى است . شخص عاقل در ميان آنها گمراه به شمار مى آيد و امر به معروف كننده مورد تهمت و افترا قرار مى گيرد . افراد با ايمان و صاحبان تقوا در ميان ايشان ضعيف خواهند بود، اما افراد فاسق در ميان آنها با شخصيت حساب مى شوند . كارهاى خوب و سنتهاى الهى در ميان اين جمعيت بدعت محسوب مى شود و از طرفى بدعت در ميان آنها سنت به حساب مى آيد . در چنين زمانى كه مردمش داراى چنين خصوصيات اخلاقى شده اند، خداوند اشرار و مردم بد را بر آنها مسلط مى كند و ديگر دعاوى خوبان اجابت نخواهد شد .
|+| نوشته شده توسط منتظر در جمعه سیزدهم مهر 1386 و ساعت 23:13 | 
رسول اكرم (ص ) و نشانه هاى ظهور
(( عن السكونى عن ابى عبدالله عليه السلام قال : قال رسول الله عليه و آله سياتى على امتى زمان تخبث فيه سرائر هم و تحسن فيه علانيتهم ظمعا فى الدنيا لا يريدون به ما عند الله عزوجل يكون امرهم رياء لا يخالطه خوف يعلمهم الله منه بعقاب فيدعونه دعاء الغريق فلا يستجاب لهم .
سكونى از امام جعفر صادق (ع ) نقل مى كند كه رسول خدا ص فرمود بر امت من زمانى بيايد كه باطن آنها پليد و ظاهرشان به جهت طمع در دنيا آراسته باشد و خداوند را در نظر ندارند عمل آنها ريا است و از او نمى ترسند . خداوند نيز همه آنان را عقوبت خواهد كرد و هر چه دعا كنند حتى غريق مستجاب نخواهد شد .
از اين روايت علامت براى ظهور حضرت بقية الله ارواحنا الفداء آن هم از زبان آوردنده اسلام حضرت محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله نقل كرده اند .
1 - دلها مملو از خبائث و صفات رذيله مى شود .
2 - مردم تظاهر به خوبيها مى كنند در حالى كه دلشان از خوبيها خالى است
3 - هدف از اين تظاهرات فرورفتن در كثافات اخلاقى دنيا و تعينات آن است
4 - كارهاى آنها اكر چه به صورت عبادت است اما براى غير خدا انجام مى شود (ريا)
5 - توجهى به عالم آخرت نخواهند داشت و از خداوند نمى ترسند .
6 - به جهت اين صفات خداوند آنها را عقاب مى كند به بلاهاى اجتماعى از قبيل جنگ گرفتار ظلم شدن گرانى سلب بركت و ...
7 - در اين موقع هر چه دعا كنند حتى دعاى غريق هم مستجاب نخواهد شد

رسول خدا صلى الله عليه و آله در روايتى در مورد نشانه هاى ظهور مهدى روحى له الفداء مى فرمايند:
سياتى زمان على امتى لا يبقى من القران الا رسمه و لا من الاسلام الا اسمه يسمون به وهم ابعد الناس منه مساجد هم عامره و هى خراب من الهدى فقهاء ذلك الزمان شرفقهاء تحت ظل السماء منهم خرجت الفتنه و اليهم تعود .

بزودى زمانى بر امت من فرارسد كه از قرآن جز رسم و از اسلام جز اسم باقى نماند آنان به نام مسلمانان خوانده مى شوند در حالى كه دورترين مردم از اسلام اند مساجد آنان آباد و از هدايت خراب (خالى ) است فقهاى آن زمان بدترين فقها در زير آسمان اند فتنه از ايشان آغاز مى شود و به آنان باز مى گردد
وجود مبارك منجى عالم بشريت حضرت محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله و سلم در اين حديث كه در حقيقت آيينه اى است كه دنياى اسلام و مردم آن را نشان مى دهد و اين خود معجزه اى است از آن بزرگوار به جند علامت در ارتباط با ظهور فرزند عزيزش اشاره فرموده است :
1 - محتوى و حقايق حياتبخش قرآن متروك و فقط اسمى از آن مى ماند.
2 - از اسلام نامى مى ماند و قوانينن جامع و كامل آن به حالت تعطيل در مى آيد و به انزوا سپرده مى شود .

3 - تقريبا يك چهارم از جمعيت دنيا ادعاى مسلمانى مى كنند در صورتى كه عملا از اسلام بيگانه اند.
4 - مساجدشان از نظر بنيان و جهات ظاهرى آباد اما از لحاظ تقوا ويران است . مساجد مركز غيبت ، تهمت ، ريختن آبروى مردم و بدعتها - البته به صورتهاى مختلف - شده است .
5 - فقها و دانشمندان بدترين دانشمندانى هستند كه در زير اين آسمان بسر مى برند . با تاملى كوتاه درباره عالم نماهاى زمان خودمان و فسادى كه در اجتماع كرده اند معنى روايات معلوم مى شود .
6 - تمام فتنه ها از ناحيه علماى سوء است و بازگشت آنها نيز به خودشان خواهد بود . ((
اذا فسد العالم فسد العالم ))
رسول اكرم ص مى فرمايد هرگاه دانشمندى راه فساد را پيش ‍ بگيرد جهانى را به تباهى مى كشد . زيرا مردم اين دسته از افراد راالگو و سمبل دين مى دانند .
خواننده گرامى ! نا گفته نماند كه از نظر منطق و برهان ، هميشه حساب مكتب ، از اشخاص جداست .
امام صادق (ع ) به نقل از پدران مكرم خود ائمه معصومين سلام الله عليهم اجمعين مى فرمايد:
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : (ان ) الاسلام بدا غريبا و سيعود غريبا كما بدا فطوبى للغرباء .

رسول خدا ص فرمودند: اسلام در ابتدا غريب و تنها بود و بزودى نيز همچون زمان پيدايش غريب و تنها خواهد شد . خوشا به حال تنهايان و غربا .
خواننده ارجمند! اسلام عزيز ما در ابتدا بسيار غريب بود و فقط يك اقليت از آن استقبال كردند . در آخر الزمان نيز چنان خواهد شد، كما اينكه اكنون
نيز اينچنين است و با اين همه امكانات نظامى ، اقتصادى و انسانى كه در جهان اسلام وجود دارد، مع الوصف ، مسلمين در چنگال ستمگران و كفارى مانند اسرائيل بسر مى برند . دليل بر اثبات عرض ما وضع موجود دنياى اسلام است و در روايات بالا تحت عنوان نشانه هاى ظهور دولت حق ، رسول اكرم ص به غربت مجدد اسلام اشاره فرموده و در ضمن كلمه ((
فطوبى للغرباء ))
بشارت پيروزى اسلام را داده اند (البته بشارت ضمنى ) . آرى ، اسلام در ابتداى امر واقعا غريب بود، درست مانند كسى كه وارد شهرى بشود، آشنايى نداشته باشد و پولى هم همراه نداشته باشد كه بتواند خودش را اداره كند و زبانش هم با مردم آن شهر يكى نباشد، همچنانكه زبان اسلام زبان توحيد بود در خالى كه زبان مردم لسان كفر و الحاد و بت پرستى بود و پيامبر بزرگوار فرمودند در آخرالزمان هم اين طور خواهد شد .
خواننده محترم ! ملاحظه مى فرماييد زبان اسلام در دنياى ما نيز زبان صلح ، عدالت ، ايمان ، امنيت و برادرى است ، در حالى كه در جهان كنونى ، اعمال مردم بر خلاف اين برنامه هاست .
از امام صادق (ع ) منقول است كه رسول خدا ص فرمودند: من ابغضنا اهل البيت بعثه الله يهوديا قيل يا رسول الله و ان شهد الشهادتين ؟ قال نعم انما احتجب بهاتين الكلمتين عند سفك دمه او يودى الجزية و هو صاغر ثم قال ابغضنا اهل البيت بعثه الله يهوديا قيل و كيف يا رسول الله ؟
قال ان ادرك الدجال آمن به .

هر كه ما اهل بيت را دشمن دارد خداوند (عزوجل ) او را يهودى برانگيزد .سؤال شد: يا رسول الله ! اگر چه شهادتين بگويد؟ فرمودند: بله . در نتيجه دو كلمه شهادت (اشهد ان لا الله و اشهد ان محمد رسول الله ) فقط جان او محفوظ مى ماند و يا از پرداخت جزيه معاف مى شود . سپس ادامه دادند: هر كسى كه ما اهل بيت را دشمن بدارد خداوند او را يهودى بر انگيزد . پرسيدند: چگونه اى رسول خدا؟ فرمودند: اگر زمان دجال را دريابد به او ايمان آورد .
در اين روايت ، پيامبر بزرگوار اسلام (ص ) پس از اشاره به وظيفه مردم در ارتباط با اهل بيت (ع ) و نيز زيان دشمنى با خاندان گرامى اش ، به خروج دجال كه از علائم ظهور حضرت بقيه الله روحى له الفدا است ، اشاره فرموده اند . بنابراين ، زيان دشمنى با اهل بيت سلام الله عليهم اجمعين را مى توان اين گونه خلاصه كرد:
1 - محشور شدن در روز قيامت با يهوديان .
2 - حسرت و پشيمانى كه در سايه قطع ارتباط با خاندان وحى دامنگير انسان مى شود .
3 - از دست دادن نعمتهاى ابدى خداوند .
4 - مخلد بودن در آتش جهنم .
5 - محروميت از مصاحبت با ذوات مقدسه معصومين سلام الله عليهم اجمعين . رسول مكرم (ص ) خبر از قيام مهدى روحى له الفدا مى دهد و از آن حضرت به نام خاتمه دهنده به دين چنين مى فرمايد:
(( المهدى منا يختم الدين به كما فتح بنا ... (و اخرج الحاكم فى صحيحه ) يحل بامتى فى آخر الزمان بلاء شديد من سلطانهم لم يسمع بلاء اشد منه حتى لايجد الرجل ملجا فيبعث الله رجلا من عترتى اهل بيتى يملا الارض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما وجورا و ساكن السماء و ترسل السماء قطرها و تخرج الارض نباتها . ))

همچنانكه دين به وسيله من آغاز شد، توسط فرزندم مهدى (ع ) خاتمه مى يابد ... در آخر الزمان امت من در سايه زمامدارى ستمگر به بلاهايى مبتلا مى شوند كه مانند آن را نشنيده اند و به اندازه اى عرصه بر مردم تنگ مى شود كه پناهگاهى براى خود پيدا نمى كنند . در اين هنگام خداوند مردى از عترت و ظلم و جور شده باشد . از ويژگيهاى او اين است كه اهل زمين و ساكنان آسمانها او را دوست مى دارند و آسمان بارانهاى خودش را مى بارد و زمين بركاتش را در اختيار مردم قرار مى دهد .
(( سيجى ء فى آخر الزمان اقوام تكون وجوههم وجوه الآدميين و قلوبهم قلوب الشياطين امثال الذئاب الضوارى ليس فى قلوبهم شى ء من الرحمه سفاكين للدماء و لا يرعون عن قبيح ان تابعتهم واروك و ان تواريت عنهم اغتابوك و ان حد ثوك كذبوك و ان ائتمنتهم خانوك صبيهم عارم و شابهم شاطر و شيخهم لايامر بمعروف و لا ينهى عن منكر الاعتزازبهم ذل و طلب ما فى ايديهم فقر الحليم فيهم غاو و الامر فيهم بالمعروف متهم المؤ من فيهم مستضعف و الفاسق فيهم مشرف السنه فيهم بدعه و البدعه فيهم سنه فعند ذلك يسلط الله عليهم شرارهم و يدعو خيارهم فلايستجاب لهم . ))

در آخر الزمان مردمانى بيايند كه از نظر ظاهر، سيماى آدميان را دارند، اما دلهايشان مانند قلبهاى شيطانها است (پر از خود خواهى و تكبر و غرور و امثال اينها است ) . مانند گرگهاى درنده دلشان خالى از رحمت و عطوفت انسانى باشد، قتل و خونريزى براى آنها يك امر بسيار ساده و بى اهميت خواهد بود و از كارهاى زشت دورى نمى كنند . اگر از آنها متابعت كنى تو را از خود مى رانند و اگر از آنان فاصله بگيرى تو را مورد غيبت و عيبجوى قرار مى دهند،
اگر با تو سخن گويند دروغ مى گويند و اگر آن مردم را امين خويش قرار دادى به تو خيانت مى كنند . بچه هاى آنها با ناز و نخوت زندگى مى كنند و جوانانشان بيباك و از خود راضى اند چندان كه مردم را از بى تربيتى خويش عاجز مى كنند . پيروان آنها امر به خوبيها و نهى از بديها نمى كنند . عزت جستن به وسيله آنها ذلت و خوارى است ، مطالبه موجودى آنها فقر و ناتوانى است . شخص عاقل در ميان آنها گمراه به شمار مى آيد و امر به معروف كننده مورد تهمت و افترا قرار مى گيرد . افراد با ايمان و صاحبان تقوا در ميان ايشان ضعيف خواهند بود، اما افراد فاسق در ميان آنها با شخصيت حساب مى شوند . كارهاى خوب و سنتهاى الهى در ميان اين جمعيت بدعت محسوب مى شود و از طرفى بدعت در ميان آنها سنت به حساب مى آيد . در چنين زمانى كه مردمش داراى چنين خصوصيات اخلاقى شده اند، خداوند اشرار و مردم بد را بر آنها مسلط مى كند و ديگر دعاوى خوبان اجابت نخواهد شد .
|+| نوشته شده توسط منتظر در جمعه سیزدهم مهر 1386 و ساعت 23:9 | 
آيا امام عصر عجل الله تعالى فرجه زمان ظهورش را مى داند؟
قرآن كريم و نشانه هاى ظهور حضرت مهدىعجل الله تعالى فرجه
آنچه در قرآن كريم از طرف خداوند بزرگ به وسيله رسول اكرم صلى الله عليه و آله به ما رسيده واجب الاطاعه است و كوچكترين ترديدى درباره آن نبايد داشت ، چرا كه از منبع علم خداوندى سرچشمه گرفته است . از جمله بشارتهايى كه در قرآن مجيد در ضمن آياتى داده شده مساءله قيام جهانى حضرت بقية الله ارواحنا له الفداء و سيطره عدل و داد در عالم بعد از پر شدن آن از ظلم و جور است كه مرحوم علامه نورى در مقدمه كتاب شريف ((كشف الاءستار)) ادعاى تواتر، از فريقين (شيعه و سنى ) فرموده است و اين نتيجه به دست مى آيد كه بايد ظلم و تباهى از سرتاسر جهان محو گردد و جهان از عدالت پر شود، نه اينكه به خيال خام بعضى از نويسندگان ، عدالت در حكومت حضرت مهدى سلام اللّه عليه تغليبى باشد و همچنان افراد شرور، كم يا زياد، در اجتماع ديده شوند. خير، طبق نص صريح آيات قرآن و تفاسير رسيده از اهل بيت عصمت و طهارت سلام اللّه عليهم اجمعين پس از پر شدن عالم از ظلم و جور، قسط عدل بر آن حاكميت خواهد يافت و همان گونه كه عرض شد در اين زمينه بزرگان مذهب نظير علامه نورى و ديگران نيز دعوى تواتر نموده اند. بنابراين ، ديگر جايى براى عدالت تغليبى و طرفداران آن نمى ماند.
نشانه هاى پيدايش اين حكومت
سنريهم آياتنا فى الافاق و فى انفسهم حتى يتبين لهم انه الحق اولم يكف بربك انه على كل شى ء شهيد.

بزودى آيات و نشانه هايى از قدرت خود را در صحنه گيتى و در (كشور) وجودشان بدانها نشان خواهيم داد، تا بر آنها آشكار شود كه حق است .
ممكن است نشانه هاى آفاقى همان صيحه آسمانى باشد و منظور از آيات انفسى همان رعب و ترس باشد كه در دلها جاى مى گيرد.
خواننده عزيز!
تا اين ساعت چنين علائم و نشانه هايى كه براى بشر تمام مجهولات را از بين ببرد و پرده از روى حقايق و ملكوت عالم بردارد به نحوى كه حق آشكار و باطل نابود شود، در صحنه گيتى ديده نشده است و با توجه به اينكه خداوند خلف وعده نخواهد فرمود و حتما بايد اين كار بشود، غير از قيام آخرين نماينده و سفير اعظم او حضرت بقية الله روحى و ارواح العالمين له الفداء نشانه ديگرى نخواهد بود.
و لنبونكم بشى ء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرين .

و هر آينه شما را به وسيله ترس و گرسنگى و نقص در مالها و جانها و ميوه ها مى آزماييم ، و صبركنندگان را بشارت ده .
محمد بن مسلم از امام صادق عليه السّلام روايت مى كند كه پيش از قيام مهدى ما سلام اللّه عليه مردم به انواع بلاها مبتلا مى شوند و موفقيت با صابران است .
به طور خلاصه علائم و نشانه هاى قبل از ظهور در اين روايات عبارت است از:
1. وحشت و اضطرابى كه در حال حاضر در ميان مردم بعضى از كشورهاى اسلامى ديده مى شود.
2. گرسنگى و قحطى كه در بعضى كشورهاى جهان مشهود است و به طور متوسط روزانه چند صد هزارتن از گرسنگى مى ميرند (مانند بعضى از قسمتهاى افريقا و هندوستان ).
3. فساد در تجارت و بازرگانى و كمبود درآمد بعضى از اقشار جامعه كه به ويژه در ايران ما مشهود است .
4. تلفات جانى مانند تلفات در جنگ ايران و عراق و نقصان زراعت و ميوه جات ناشى از آفات و كمى بركت آنها.
اكنون به اصل روايت كه از امام صادق عزيز ما - كه سلام خداوند بر ايشان باد - نقل كرده اند، توجه فرماييد:
عن محمد بن مسلم عن ابى عبدالله جعفر بن محمد عليهما السلام اءنه قال ان قدام قيام القائم علامات بلوى من الله تعالى لعباده المؤ منين قلت و ما هى قال ذلك قول الله عزوجل ((
و لنبلونكم بشى ء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرين )) قال لنبلونكم (يعنى المؤ منين ) بشى ء من الخوف من ملوك بنى فلان فى آخر سلطانهم (والجوع ) بغلاء اسعارهم (و نقص من الاموال ) فساد التجارات و قلة الفضل فيها (والانفس ) قال موت ذريع (والثمرات ) قلة ريع ما يزرع و قلة بركة الثمار (و بشر الصابرين ) عند ذلك بخروج القائم عليه السّلام ثم قال لى يا محمد هذا تاءويله ان الله عزوجل يقول ((و ما يعلم تاءويله الا الله و الراسخون فى العلم )).
محمد بن مسلم از امام صادق عليه السّلام نقل كرده است كه امام فرمودند: پيش از قيام قائم نشانه هايى است جهت آزمايش از جانب خداوند نسبت به بندگان مؤ منش . عرض ‍ كردم : آن نشانه ها چيست ؟ فرمود: آن ، گفتار خداوند عزوجل است كه فرمود:(( و لنبلونكم بشى ء)). فرمود: ((لنبلونكم ))يعنى هر آينه بيازماييم شما مؤ منان را ((بشى ء من الخوف ))به مقدارى و چيزى از ترس از ملوك بنى فلان (بنى عباس ) در پايان زمامداريشان و((الجوع ))و گرسنگى به خاطر بالا بودن قيمتها (( و نقص من الاموال )) و كاستى از مالها (يعنى ) فساد تجارتها (( والانفس ))و جان ها (يعنى ) مرگ سريع ((والثمرات )) و محصولات (يعنى ) كم شدن كشاورزى و كمبود بركت محصولات (( و بشرالصابرين )) (يعنى ) بشارت ده صابران را در چنين وقت به خروج قائم عليه السّلام . سپس به من فرمود: اى محمد! اين است تاءويل قول خداوند عزوجل كه مى فرمايد: (( و ما يعلم تاءويله ...))
(يعنى ) نمى داند تاءويل قرآن را جز خداوند و پايداران در دانش .
ان الله قادر على ان ينزل آية .

به درستى كه خداوند (تبارك و تعالى ) قادر است كه نشانه اى فرو فرستد.
در تفسير اين آيه به چند نشانه از نشانه هاى ظهور حضرت ولى عصر عليه السّلام اشاره شده است :
1. خروج دابة الارض

2. دجال
3. نزول عيسى بن مريم عليه السّلام
4. طلوع خورشيد از مغرب
و اينك اصل روايت :
فى رواية ابى الجارود: عن ابى جعفر عليه السّلام فى قوله ((
ان الله قادر على ان ينزل آية )) و سيريك فى آخر الزمان آيات منها دابه الارض و الدجال و نزول عيسى بن مريم و طلوع الشمس من مغربها.
ابى الجارود مى گويد: امام باقر عليه السّلام در تفسير آيه (( ان الله قادر الخ ))
فرمودند: زود است كه در آخر الزمان آيات و نشانه هايى از قدرت خداوند مى بينى :
1. دابة الارض (كه منظور تشريف فرمايى حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام در رجعت و يا حضرت بقية الله روحى له الفداء است ).
2. دجال .
3. نزول حضرت عيسى بن مريم از آسمان .
4. طلوع خورشيد از مغرب .
قل هو القادر على ان يبعث عليكم عذابا من فوقكم او من تحت ارجلكم او يلبسكم شيعا و يذيق بعضكم باءس بعض .

بگو او تواناست كه بر شما عذابى از بالاى سر و زير پاهاى شما بر انگيزد يا اينكه شما را از گروههاى غير متحد قرار دهد و آسيب برخى را به برخى ديگر بچشاند.
در اين آيه به بعضى از علائم ظهور اشاره شده است :
1. خروج دجال .
2. صيحه آسمانى .
3. خسف و فرورفتن در زمين ((
بيداء))
. گويا مقصود لشكر سفيانى باشد.
4. اختلاف مردم در دين و طعن و شتم يكديگر كردن و كشتار بعضى به وسيله افراد ديگر در حالتى كه همه آنها خودشان را مسلمان مى دانند.
و اما روايتى كه در اين باب رسيده است :
عن ابى جعفر عليه السّلام فى قوله تعالى ((قل هو القادر على الخ )) قال هو الدجال و الصيحة ((او من تحت ارجلكم )) و هو الخسف ((اويلبسكم شيعا)) و هو اختلاف فى الدين و طعن بعظكم على بعض ((و يذيق بعضكم باءس بعض )) و هو ان يقتل بعضكم بعضا و كل هذا فى اهل القبلة .

از ابى جعفر (امام باقر) عليه السّلام در فرموده خداوند متعال :(( قل هو القادر على ...))منقول است كه فرمودند: آن دجال و صيحه است (عذاب آسمانى و از بالا) و مراد از((او من تحت ارجلكم ))عبارت از خسف و فرورفتگى زمين است و مراد از(( اويلبسكم شيعا))اختلاف در دين و طعن به يكديگر زدن است و منظور از(( يذيق بعضكم باءس بعض ‍ ))
كشتن بعضتان است بعضى ديگر را، و تمام اين حوادث در ميان اهل قبله و مسلمانان به وقوع مى پيوندد.
قل اريتم ان اتاكم عذابه بياتا او نهارا ماذا يستعجل منه المجرمون .

بگو آيا ديديد كه اگر عذاب الهى شب هنگام و يا روز بر شما برسد (چه راه گريزى داريد؟) چرا گناهكاران (به جاى توبه ) عذاب را به تعجيل مى طلبند؟
از امام باقر عليه السّلام نقل شده كه فرمودند: مراد از عذاب در اين آيه بلاهايى است كه در آخرالزمان بر مردم نازل مى شود (البته بر مردم مسلمان ).
ولو ترى اذا فزعوا فلا فوت و اخذوا من مكان قريب .

و اگر تو سختى حال مجرمان را مشاهده كنى هنگامى كه ترسان و هراسان هستند پس هيچ فرار و گذشتى نيست و از مكان نزديكى دستگير شوند.
از حضرت باقر عليه السّلام نقل كردند در تفسير اين آيه شريفه كه در مقدمه قيام جهانى حضرت مهدى ارواحنا له الفداء صيحه اى از آسمان بلند مى شود كه همه مردم در هر حالى كه هستند اين صدا را مى شنوند و در زمين بيداء لشكريان سفيانى به زمين فرو خواهند رفت كه جمعيت آنها طبق روايات رسيده كه بعدا ذكر خواهد شد در حدود سيصد هزار نفر است . و اما اصل روايت :
عن ابى الجارود عن ابى جعفر عليه السلام فى قوله تعالى ((
ولو ترى اذا فزعوا فلا فوت )) قال من الصوت و ذلك صوت من السماء.
ابى جارود از امام باقر عليه السّلام در مورد اين قول خدايتعالى كه مى فرمايد (( ولو ترى اذا فزعوا فلا فوت ))
، روايت كرده است كه آن حضرت فرمودند: اين از صداى آسمانى (صيحه ) است .
ساءل سائل بعذاب واقع .

سائلى از عذابى كه وقوع آن حتمى است سؤ ال نمود.
از حضرت باقر عليه السّلام در رابطه با اين آيه مباركه سؤ ال كردند كه منظور از اين عذاب چيست ؟ فرمودند:
نار تخرج من المغرب و ملك يسوقها من خلفها حتى ياءتى من جهة دار بنى سعد ابن همام عند مسجدهم فلا تدع دارا لبنى امية الا احرقتها و اهلها و لا تدع دارا فيها و ترلال محمد الا احرقتها و ذلك المهدى عليه السّلام .

عذاب در اينجا آتشى است كه از طرف مغرب شعله ور مى شد و پادشاهى آن را رهبرى مى كند و تمام خانه هاى بنى اميه و همه غاصبان حقوق اهل بيت را آتش مى زند و مخصوصا از بنى اميه آثارى باقى نخواهد گذاشت و اوست مهدى آل محمد (سلام اللّه عليه و عجل الله له الفرج ).
علامه مجلسى مى فرمايد: اين جريان يا از علائم ظهور است و يا در وقت ظهور واقع مى شود.
ظهور
آيا امام عصر عجل الله تعالى فرجه زمان ظهورش را مى داند؟
برگرفته از كتاب : نشانه هاى ظهور
بحثى مفصل در روايات اهل بيت سلام اللّه عليهم اجمعين در كتب معتبره عنوان شده است كه آيا حجج الهى و ائمه معصومين سلام اللّه عليهم اجمعين به تمام حوادث و آنچه كه پيش مى آيد و در گذشته روى داده و يا در آينده انجام مى شود عالم هستند يا خير؟ براى روشن شدن اين حقيقت و به ويژه اينكه آيا وجود مقدس امام زمان ارواحنا له الفداء علم به وقت ظهور خود دارند يا نه ، از بيانات رسيده از ائمه معصومين سلام الله عليهم اجمعين استفاده مى كنيم .
امام باقر و علم رسول اكرم و ساير انبياء عليهم السلام
ابى بصير از حضرت باقر عليه السّلام از كيفيت علم رسول اكرم صلى الله عليه و آله مى پرسد. آن حضرت مى فرمايند:
سئل على عليه السّلام عن علم النبى صلى الله عليه و آله فقال : علم النبى علم جميع النبيين و علم ما كان و ما هو كائن الى قيام الساعة ثم قال والذى نفسى بيده انى لاعلم علم النبى صلى الله عليه و آله و علم ما كان و ما هو كائن فيما بينى و بين قيام الساعة .

سؤال شد از على عليه السّلام از علم پيامبر صلى الله عليه و آله ، فرمود: علم پيامبر يعنى علم همه انبياء (يعنى علم همه انبياء در خدمت و نزد رسول گرامى اسلام است ) و پيامبر بزرگ اسلام صلى الله عليه و آله عالم به ماكان و مايكون است (آنچه در گذشته بوده و هرچه كه اكنون در دست اقدام است و كارهايى كه در آينده انجام مى گيرد) تا روز قيامت . قسم به خداوندى كه جانم در كف قدرت اوست كه من (على عليه السّلام ) همه دانشهاى رسول معظم صلى الله عليه و آله را مى دانم و از آنچه كه در گذشته در دنيا رخ داده و هرچه كه اكنون در دست اقدام است و امورى كه در آينده عملى خواهد شد عالم هستم .
خواننده عزيز!
اين است شاءن علمى امام عليه السّلام ، و طبق مدارك قطعيه اين مقام به امر خداوند و رسول مكرمش امروز (زمان غيبت ) اختصاص به حضرت بقية الله روحى له الفداء دارد. بنابراين ، چگونه ممكن است كسى كه وارث علوم همه انبياء و ائمه معصومين سلام الله عليهم اجمعين است و علم ماكان مايكون و ماهو كائن را دارد از مهمترين مساءله حياتى خويش (يعنى روز ظهور و قيامش ) آگاهى نداشته باشد؟ حاشا و كلا، بلكه مى داند ولى چون از اسرار بزرگ الهى است ، نبايد گفته شود؛ لذا فرمودند ((لانوقت ))
، يعنى روز و وقت ظهور را تعيين نمى كنيم .
ائمه معصومين عليهم السلام در پيشگاه خداوند بزرگ
امام صادق عليه السّلام موقعيت وجودى ائمه سلام اللّه عليهم را در اين روايت چنين بيان فرموده اند:
نحن ولاة امر الله و خزنة علم الله و عيبة وحى الله .

1. ما فرمانروايان از طرف خداوند هستيم .
2. ما خزانه داران علوم الهى هستيم .
3. ما مركز اسرار الهى هستيم .
خواننده عزيز!
چگونه ممكن است كه امام عليه السّلام خازن علم خداوند باشد، مركز اسرار ذات پاك حق باشد - يعنى خداوند اسرار خودش را به دست آنها داده باشد - و از طرف او فرمانرواى عالم هستى باشد اما از روز قيام و هنگام انتقام از دشمنان خداوند كه براى او ذخيره شده است بى اطلاع باشد؟
موقعيت علمى امام عليه السّلام
امام باقر عليه السّلام به راوى مى فرمايند:
والله انا لخزان الله فى سمائه و ارضه لا على ذهب و لا على فضة الا على علمه .

به خدا سوگند ما خزانه داران خداوند در آسمانها و زمين هستيم و البته نه بر طلا و نقره بلكه بر علم او.
خواننده گرامى !
امروز وجود مقدس امام عصر روحى له الفداء گنجهاى علم خداوند در نزد آن وجود مقدس است ، آنوقت چگونه ممكن است كه از علم به ظهور خود كه در راءس تمام مسائل حياتى عالم آفرينش قرار دارد، بى اطلاع باشد؟
ابى حمزه مى گويد: از امام باقر عليه السّلام شنيدم كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله از خداوند متعال نقل مى كنند كه فرمود:
استكمال حجتى على الاشقياء من امتك من ترك ولاية على والاوصياء من بعدك فان فيهم سنتك و سنة الانبياء من قبلك و هم خزانى على علمى من بعدك ثم قال رسول الله صلى الله عليه و آله لقد انباءنى جبرئيل عليه السلام باسمائهم و اسماء آبائهم .

حجت من بر اشقياى امت تو تمام است ، يعنى آنهايى كه ولايت على بن ابى طالب (عليه السّلام ) و جانشينان بعد از او را نپذيرفتند؛ زيرا در وجود مقدس اميرالمؤ منين و ائمه بعد از او روش شما و همه پيامبران در او و ائمه بعد از او وجود دارد و نيز على (عليه السّلام ) و ائمه بعد از او خزانه دار علم من اند (پس امروز كه حضرت ولى عصر عليه السّلام نگهبان و خزانه دار علم خداوند است ، چگونه مى شود كه علم به وقت و روز و ساعت ظهور از آن حضرت پنهان بماند؟). آنگاه رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمودند: جبرئيل عليه السّلام نامهاى ائمه و نامهاى پدرانشان را به من خبر داده است .
جهات مختلفه دانش ائمه معصومين عليهم السلام
امام موسى بن جعفر عليهماالسلام مى فرمايند:
مبلغ عملنا على ثلاثة وجوه ماض و غابر و حادث فاما الماضى فمفسر و اما الغابر فمزبور و اما الحادث فقذف فى القلوب و نقر فى الاسماع و هو افضل علمنا لانبى بعد نبينا.

دانش ما ائمه بر سه قسم است :
1. علم به گذشته كه براى ما تفسير كرده اند (مفسر يا خداوند بزرگ است يا رسول او يا امام پيش از هر امام ).
2. علم به آينده و آنچه در جهان واقع مى شود (در لوح محفوظ يا در جامعه يا مصحف حضرت فاطمه - سلام اللّه عليها نوشته شده كه امام معصوم از همه آنها باخبر است ).
3. علم به آنچه در آينده رخ مى دهد (از رويدادهايى كه در آنها بدا حاصل مى شود) آگاهى ما به آنها از طريق الهام در دل و يا به صورت سخن گفتن فرشته در گوش است ، و اين برترين دانش ماست ، و هرگز پيامبرى بعد از پيامبر ما نخواهد بود.
ائمه و رازدارى
امام باقر عليه السّلام به عبدالواحد فرزند مختار مى گويد:
لوكان لا لسنتكم اوكية لحدثت كل امرى ء بما له و عليه .

اگر تملك زبان مى داشتيد و مى توانستيد رازدار باشيد، هر آينه به شما خبر مى دادم از آنچه به زيان و نفع شماست .
خواننده گرامى !
علم امام عليه السّلام نامحدود است و همه چيز در دايره علمش منعكس مى باشد. پس چگونه امام عصر روحى له الفداء از وقت ظهور خود خبر ندارد؟
آرى ، اگر كسى بگويد كه امام عليه السّلام نمى داند چه وقت ظهور مى كند نسبت جهل و نادانى به امام داده و پيداست كه اگر كسى نسبت جهل به امام عليه السّلام بدهد مجازاتش ‍ چه خواهد بود.
آنچه از روايت مذكور استفاده مى شود عدم ظرفيت شيعيان براى گرفتن اسرار از ائمه معصومين سلام اللّه عليهم است (به ويژه در اين زمان تاريك غيبت كبرى از وجود مقدس آقا حضرت صاحب الامر روحى له الفداء آن هم در ارتباط با تعيين وقت ظهور).
امام صادق عليه السّلام و كتب جفر و جامعه و مصحف فاطمه (س )
ابى بصير گويد:
دخلت على ابى عبدالله عليه السلام فقلت له جعلت فداك انى اساءلك عن مساءلة هيهنا احد يسمع كلامى ؟ قال فرفع ابو عبدالله عليه السّلام سترا بينه و بين بيت آخر فاطلع فيه ثم قال يا ابا محمد سل عما بدالك قال قلت جعلت فداك ان شيعتك يتحدثون ان رسول الله صلى الله عليه و آله علم عليا عليه السّلام بابا يفتح له منه اءلف باب قال فقال يا ابا محمد علم رسول الله صلى الله عليه و آله عليا عليه السّلام الف باب يفتح من كل باب الف باب قال قلت هذا والله العلم قال فنكت ساعة فى الارض ثم قال انه لعلم و ما هو بذلك قال ثم قال يا ابا محمد و ان عندنا الجامعة و ما يدريهم ما الجامعة ؟ قال قلت جعلت فداك و ما الجامعة ؟ قال صحيفة طولها سبعون ذراعا بذارع رسول الله صلى الله عليه و آله و املائه من فلق فيه و خط على بيمينه فيها كل حلال و حرام و كل شى ء يحتاج الناس اليه حتى الارش فى الخدش و ضرب بيده الى قال تاءذن لى يا ابا محمد قال قلت جعلت فداك انما انا لك فاصنع ما شئت قال فغمزنى بيده و قال حتى ارش هذا كانه مغضب قال قلت هذا والله العلم قال انه لعلم و ليس بذالك ثم سكت ساعة ثم قال و ان عندنا الجفر و ما يدريهم ما الجفر قال قلت و ما الجفر قال وعاء من ادم فيه علم النبيين و الوصيين و علم العلماء الذين مضوامن بنى اسرائيل قال قلت ان هذا هو العلم قال انه لعلم و ليس بذلك ثم سكت ساعة ثم قال و ان عندنا لمصحف فاطمة عليهاالسلام و ما يدريهم ما مصحف فاطمة (ع )؟ قال قلت و ما مصحف فاطمة ؟ قال مصحف فيه مثل قرآنكم هذا ثلاث مرات والله ما فيه من قرانكم حرف واحد قال قلت هذا والله العلم قال انه لعلم و ما هو بذاك ثم سكت ساعة ثم قال ان عندنا علم ما كان و علم ما هو كائن الى ان تقوم الساعة قال قلت جعلت فداك هذا هو والله العلم قال انه لعلم و ليس بذاك قال قلت له جعلت فداك فاى شى ء العلم قال ما يحدث بالليل و النهار الامر بعد الامر والشى ء الى يوم القيامة .

شرفياب محضر امام صادق عليه السّلام شدم ، عرض كرم : قربانت گردم ، مى خواهم از شما موضوعى بپرسم . آيا در اينجا غير از ما كسى هست كه سخن مرا بشنود؟ مى گويد امام پرده وسط اطاق را بالا زد تا ابى بصير ببيند كه كسى نيست . آنگاه فرمود: اى ابى بصير! هرچه مى خواهى سؤ ال كن عرض كردم : قربانت گردم ، شيعيان شما مى گويند اميرالمؤ منين سلام اللّه عليه يك باب از علم از پيامبر بزرگ صلى الله عليه و آله آموخت كه از آن هزار باب علم بر روى حضرت على باز شده است . حضرت فرمود: اى ابابصير! رسول اكرم صلى الله عليه و آله هزار باب از علم به على عليه السّلام ياد داد كه از هر باب هزار باب علم به روى آن حضرت باز شد. ابابصير مى گويد عرض كردم : به خدا سوگند، اين است علم . ابى بصير مى گويد:
مولايم ساعتى با انگشتان مباركش بر زمين زد و فرمود: مسلما اين علم است ، اما آن علم كامل و همه جانبه نيست . فرمودند: كتاب جامعه نزد ماست و مردم نمى دانند جامعه چيست . مى گويد عرض كردم : جامعه چيست ؟ فرمود: كتابى است كه طول آن هفتاد ذراع است با ذراع رسول اكرم صلى الله عليه و آله و آن را به زبان مبارك بيان فرموده و حضرت على عليه السّلام نوشته است . به تمام احكام الهى از واجب و حرام و هرچه مردم نياز به آن دارند در آن هست ، حتى ديه و جرم يك خراش . در اين موقع امام صادق عليه السّلام دست مباركشان را بر من زده ، فرمودند: اجازه مى دهى ؟ عرض كردم : مولاى من ! هرچه ميل داريد عمل كنيد. آنگاه حضرت يك نشگون (يا در اصطلاح فارسيها يك پنجير) به من گرفت و فرمود: حتى جزاى اين عمل كوچك هم در آن بيان شده است . در اين موقع امام عليه السّلام به نظر غضبناك مى رسيدند. عرض كردم : قربانت بروم ، والله اين علم است . فرمودند: آرى ، اين علم است اما دانش نهايى نيست . سپس لختى سكوت كردند و سپس فرمودند: در نزد ما كتاب جفر است ، و مردم چه مى دانند جفر چيست . عرض كردم : قربانت شوم ، جفر كدام است ؟ فرمود: ظرفى است كه تمام علوم انبياء و اوصياء و دانشمندان بنى اسرائيل ، همه در آن است . عرض كردم : قربانت گردم ، اين است معنى علم ؟ فرمودند: اين علم است اما باز علم كامل نيست . آنگاه مدتى ساكت ماندند و فرمودند: نزد ماست مصحف مادرم فاطمه ، و مردم چه مى دانند مصحف فاطمه چيست . عرض كردم : مصحف فاطمه چيست ؟ فرمودند: سه برابر قرآن شماست ، به خدا سوگند، يك كلمه از قرآن شما در آن مصحف نيست . عرض كردم : به خدا علم كامل اين است . فرمودند: اين كتاب علم است اما علم كامل نيست . و لحظاتى خاموش شدند، آنگاه فرمودند: در نزد ماست علم به آنچه گذشته و هرچه كه در آينده واقع مى شود تا قيام قيامت . عرض كردم : به خدا سوگند، علم نهايى اين است . فرمودند: اين علم است اما علم كامل نيست . ابى بصير مى گويد عرض كردم : پس علم كامل و نهايى چيست ؟ فرمود: علم كامل آن است كه همواره در تزايد باشد، و بر آنچه در شبانه روز پديد مى آيد، بر فرمانهايى كه صادر مى شود و حوادثى كه تا روز قيامت رخ مى دهد، احاطه داشته باشد.
خواننده عزيز!
اين كتابها و علمها در نزد حضرت بقية الله ارواحنا له الفداء است . آيا باز هم مى توان باور كرد با اين قدرت بى نهايت علمى ، آن حضرت عالم به روز و سال ظهور و ساعت قيام جهانى اش نباشد؟ ابدا. او مى داند و بايد هم بداند، اما از اسرار بزرگ خداوندى است و كسى به آن آگاهى پيدا نخواهد كرد.
(اللهم عجل فرجه و اجعلنا من اعوانه و انصاره ).
|+| نوشته شده توسط منتظر در چهارشنبه یازدهم مهر 1386 و ساعت 11:45 | 
سيرت و آثار امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف )4
10 - سيرت مديريتى
1 - المهدى سمح بالمال ، شديد على العمال ، رحيم بالمساكين .
مهدى (عجل الله تعالى فرجه شريف ) بخشنده اى است كه مال را به وفور مى بخشد، بر كارگزاران و مسؤ ولان دولت خويش بسيار سخت مى گيرد، بر بى نوايان بسيار رؤ وف و مهربان است .
2 - يفرق المهدى اصحابه فى جميع البلدان و يا مرهم بالعدل و الاحسان و يجعلهم حكاما فى الاقاليم و ياءمرهم بعمران المدن .
حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه شريف ) يارانش را در همه شهرها پراكنده مى كند، و به آنان دستور مى دهد كه عدل و احسان را شيوه خود سازند، و آنان را فرمانروايان كشورهاى جهان گرداند و به آنان فرمان مى دهد كه شهرها را آباد سازند.
3 - يبعث الى امرائه بسائر الامصار بالعدل بين الناس .
واليان خود را به شهرها مى فرستد و دستور مى دهد كه عدالت را در ميان مردم پياده كنند.
4 - يكون من الله على حذو لا يغتر بقرابة ، و لا يضع حجرا على حجر،... يفتح الله به باب حق و يغلق به باب كل باطل .
او دقيقا فرمان خدا را اجرا مى كند، با كسى حساب خويشاوندى ندارد، سنگ روى سنگ نگذارد... و خداوند به وسيله او درهاى حق و حقيقت را بگشايد و درهاى باطل را ببندد.
5 - يحق الحق .
حق را احقاق نمايد.
6 - لا يدع بدعة الا ازالها و لا سنة الا اقامها.
بدعتى در همه جهان نمى ماند جز اينكه از بين مى برد، و سنتى نمى ماند جز اينكه برپاى مى دارد.
7 - فيستشير المهدى اصحابه .
مهدى (عجل الله تعالى فرجه شريف ) با ياران خود مشورت مى كند.
8 - وزراء المهدى من الاءعاجم ما فيهم عربى ، يتكلمون العربية و هم اخلص الوزراء، و افضل الوزراء.
وزيران حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه شريف )، همه عجم غير عرب هستند، و در ميان آنها حتى يك نفر هم عرب نيست ، اما به عربى سخن مى گويند و آنها خالصترين و برترين وزيران هستند.
9 -... يعمل بكتاب الله ، لا يرى منكرا الا انكره .
به كتاب خدا عمل مى كند و هر كجا منكرى را ببيند، آن را زشت و ناپسند شمرده و انكار نمايد.
10 - الولى الناصح .
سرپرست خيرخواه .
11 - يخذو فيها على مثال الصالحين .
او بر رويه نيكان رفتار مى نمايد.
12 - يكون اولى الناس بالناس من انفسهم ، و اشفق عليهم من آبائهم و امهاتهم ، و يكون اشد الناس تواضعا لله عزوجل ، و يكون آخذ بالناس بما يامر به ، واكف الناس عما ينهى عنه .
او براى مردم از خودشان سزاوارتر، از پدر و مادرشان مهربانتر، و در برابر خداوند از همه متواضع تر است . آنچه به مردم فرمان مى دهد، خود بيش از ديگران به آن عمل مى كند، و آنچه مردم را از آن نهى كند، خود بيش از همگان از آن پرهيز مى كند.
13 - يعطف الهوى على الهدى ، اذا عطفوا المهدى على الهوى ، و يعطف الراءى على القرآن اذا عطفوا القرآن على الراءى ... ياءخذ الوالى من غيرها عمالها على مساوى اعمالهم ... فيريكم كيف عدل السيرة و يحيى ميت الكتاب و السنة .
چون مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) ظهور كند، خواهش هاى نفسانى را به هدايت آسمانى بازگرداند، پس از آنكه رستگارى را به هواى نفس بازگردانده باشند. آرا و افكار را پيرو قرآن كند، پس از آنكه قرآن را تابع راى خود گردانده باشند... كسى بر شما حكومت خواهد كرد كه غير از خاندان حكومتهاى امروزى است ، او مسؤ ولان و كارگزاران را بر اعمال بدشان كيفر خواهم داد... پس مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) به شما نشان خواهد داد كه روش عادلانه در حكومت چگونه است و آنچه را كه از كتاب و سنت متروك مانده ، زنده خواهد ساخت .
آثار  
با توجه به حضور محدود و كوتاه مدت آن حضرت در دوران پدر بزرگوار خود و محدوديت هاى فراوانى كه در دوره غيبت براى آن حضرت وجود داشت . نبايد انتظار داشت كه مطالب زيادى از آن امام همام به دست ما برسد، اما با وجود همه اين محدوديت ها، از آن حضرت آثارى چند به يادگار مانده است كه گرچه محدود است ، اما برخى از آنها بسيار مهم و راهگشا مى باشد. آثار آن حضرت عبارتند از:
1 - روايات و احتجاج ها 
اين روايت به ايام كودكى و دوران كوتاه زندگى آن حضرت در زمان حيات پدر بزرگوارشان باز مى گردد.
2 - دعاها و نمازها  
دعا، رابطه صميمانه و زمزمه عاشقانه انسان با خداست . در دعاهايى كه از آن حضرت به دست ما رسيده ، مضامين بلند و متعددى مطرح شده است . مضامينى همچون : شناخت خداوند، مقام شامخ اهل بيت عليه السلام ، مقام امام زمان (عج الله تعالى فرجه الشريف )، قيامت انتظار فرج مؤ منان در عصر انتظار، پيروزى حق بر باطل ، صبر در شدائد، رفع گرفتارى ها از مؤ منين در حق پيامبر و امامان معصوم عليه السلام ،قضاى حوائج ، و بسيارى مسائل اخلاقى و رفتارى ديگر افزون بر دعاها، نمازهاى متعددى نيز از آن حضرت نقل شده است .
3 - زيارت نامه ها  
زيارت ، امام شناسى و گوياى رابطه انسان با امام است . در زيارتنامه هاى منسوب به آن حضرت معارفى بلند از امام شناسى ، شاءن و مرتبت آن بزرگواران و وظائف و تكاليف مؤ منان نسبت به آنان و نيز برخى حقايق و مجاهدت ها و تاريخ امامان معصوم عليه السلام آورده شده است .
4 - توقيعات و بيانات  
آن حضرت توقيعات (نامه هاى ) متعددى به برخى از نايبان خاص (نواب اربعه )، يا نايبان عام (همچون شيخ مفيد)  و يا بعضى از شيعيان و پيروان  خود دارد. بعضى از اين نامه ها در جواب برخى پرسش ها  و بعضى ديگر ابتدائا از جانب آن حضرت صادر شده است . محتواى اين نامه ها حاوى مسائل متعدد و مختلفى است . مسائلى همچون : پرسش ‍ و پاسخ ‌هاى فقهى ، نقش امام در دوران غيبت ، برخى هشدارها و پيشگوئى ها، تاءييد و تكذيب برخى افراد، وظائف منتظران مرجعيت فقها در عصر غيبت و....
افزون بر توقعات ، از آن جمله سخنان فراوانى نيز در باب مسائل مختلف به يادگار مانده است . اين سخنان از جانب كسانى نقل شده است كه به حضور حضرت شرفياب مانده است . اين سخنان از جانب كسانى نقل شده است كه به حضور حضرت شرفياب شده اند. ((محمد بن عثمان عمروى )). دومين سفير آن حضرت مى گويد: اللهم انجزلى ما وعدتنى ( بار خدايا آنچه كه به من وعده كردى ، انجام ده )، و ديدم كه در ((مستجار ))، پرده كعبه را گرفته و عرضه مى دارد: اللهم انتقم لى من اعدائى  (بار خدايا انتقام مرا از دشمنانم بگير).
خلاصه  
در مورد ((سيرت )) و ((آثار )) امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف )، اخبار فراوانى به دست ما رسيده است .
((سيرت )) امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) از دو زاويه قابل بررسى است : ((عصر غيبت )) و ((دوران ظهور.))
در ((عصر غيبت ))، امام (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) در ميان جامعه و مردم حضور دارد و از احوال ايشان باخبر است و در حفظ و نجات آنان سعى وافر دارد.
در ((دوران ظهور )) از سيرت تربيتى ، اخلاقى ، مديريتى و... ويژه اى برخوردار است . توجه به اين سيرت ها مى تواند الگو و سرمشق خوبى براى پيروان آن حضرت باشد.
از امام (عج الله تعالى فرجه الشريف ) على رغم محدوديت هاى فراوان ، آثار گرانبهاى زيادى به يادگار مانده است . از جمله اين آثار، دعاها و توقيعات آن حضرت است كه حاوى مطالب عميق و نكات در خور توجهى است .
|+| نوشته شده توسط منتظر در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 و ساعت 11:46 | 
سيرت و آثار امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف )"2"
3 - سيرت سياسى
1 - اذا قام القائم ذهب دولة الباطل .
هنگامى كه ((قائم )) قيام كند، هر دولت باطنى از بين مى رود.
2 - ولايكون ملك الا للاسلام .

در آن روز حكومتى ، جز حكومت اسلامى نخواهد بود.
3 - وليلغن دين محمد مابلغ الليل و النهار حتى لايكون شرك على ظهر الارض .
بدون ترديد آيين محمد صلى الله عليه واله وسلم به هر نقطه اى كه شب و روز مى رسد، خواهد رسيد و ديگر اثرى از شرك روى زمين نمى ماند.
4 - ليس شاءنه الاسيف .

او فقط شمشير را شناسد.
5 - يبلع سلطانه المشرق و المغرب .
دولت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف )، شرق و غرب جهان را فرا خواند.
6 - يقتل اعداء الله حتى يرضى الله .
دشمنان خدا را مى كشد تا خدا راضى گردد.
7 - اذا قام القائم لابيقى اءرض الانودى فيها شهادة ان لااله الله وان محمدا رسول الله .
هنگامى كه مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) قيام كند، زمينى باقى نمى ماند، مگر آن كه گلبانگ محمدى : اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله
8 - ...فما يكون من اهل الذمة عنده ؟ قال : يسالمهم كما سالمهم رسول الله و يؤ دون الجزية عن يد و هم صاغرون .

... امام زمان با اهل ذمه چه خواهد كرد؟ فرمود: مانند پيامبر اكرم صلى الله عليه واله وسلم با آنان پيمان مى بندد، آنان هم با كمال خضوع با دست خودشان جزيه مى پردازند.
9 - اذا قام ، حكم بالعدل و ارتفع فى ايامه الجور و امنت السبل ...

چون قيام كند به عدالت حكومت كند، و در زمان او ستم ريشه كن ، و راه ها امن مى گردد...
10 - يسير بالقتل و لا يستتيب احدا، ويل لمن ناواه

او در ميان نابكاران شمشير نهد و از هيچكس توبه نپذيرد. واى به حال كسى كه با مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف )بستيزد.
11 - اللهم انا نرغب اليك فى دولة كريمة تعز بها الاسلام و اهله و تذل بها النفاق و اهله

خدايا از تو اميد داريم كه دولت با كرامت امام زمان را به ظهور آورى ، و اسلام و اهلش را با آن عزت بخشى ، و نفاق را ذليل و خوار گردانى .
12 - ... ليصلح الامة بعد فسادها.

خداوند به وسيله حضرت مهدى ( عجل الله تعالى فرجه الشريف ) اين امت را پس از آن كه تباه شده اند، اصلاح مى كند.
13 - لا يكفون سيوفهم ، حتى يرضى الله عزوجل

ياران قائم ، شمشرهاى خويش را بر زمين ننهند، تا اين كه خداى عزوجل راضى شود.
14 - ... لوقد خرج قائمنا، لم يكن الا العلق و العرق ، و القوم على السروج .

هنگامى كه ((قائم ))ما خروج كند، خون است و عرق ريختن ، و سوار مركب ها بودن در ميدان هاى مبارزه .
15 -اين قاصم شوكة المعتدين ، اين هادم ابنية الشرك و النفاق ، اين مبيد اهل الفسوق و العصيان و الطغيان ، اين ....

كجا است در هم شكننده شوكت متجاوزان ؟ كجا است ويران كننده بناهاى شرك و نفاق ؟ كجا است نابود كننده اهل نادرستى و عصيان و طغيان ؟ كجا است ...؟
4 - سيرت اقتصادى
1 - تنعم فيه امتى نعمة لم ينعموا مثلها قد تؤ تى الارض اكلها و لاتدخر منهم شيئا و المال يومئذ كدوس ، يقوم الرجل فيقول : يا مهدى اعطنى . فيقول : خذ. 

در آن زمان ، امت من چنان از نعمت برخوردار شوند كه هرگز امتى آن چنان از نعمت برخوردار نشده باشد، سرتاسر زمين محصول دهد و هيچ چيز را از آنان دريغ ندارد و اموال ، انبوه شود. هر كس نزد مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) آيد و بگويد: به من مالى ده ، او بى درنگ مى گويد: بگير.
2 - و يذهب الربا

در دولت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) رباخوارى از بين مى رود.
3 - و ياءمرهم بعمران المدن .

مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) به كارگزاران خود در تمامى بلاد فرمان مى دهد كه شهرها را آباد سازند.
4 - و تعمر الارض و تصفو و تزهو.

زمين به وسيله مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) آباد، خرم و سرسبز مى شود.
5 - و تظهر له الكنوز و لا يبقى فى الارض خراب الا يعمره
تمام معادن و گنج هاى زير زمينى در حكومت او آشكار و استخراج مى شود و در روى زمين مخروبه اى باقى نمى ماند، مگر آن كه به وسيله آن حضرت آباد مى شود.
6 - و تخرج الارض نباتها و يعطى المال و تكثير الماشيه

زمين همه نباتات خود را مى روياند و دام ها فراوان مى شوند.
7 - ترسل السماء مدرارا و لم تدخر الارض شيئا من نبات .

به هنگام ظهور آن حضرت ، آسمان باران فراوان دهد و زمين هيچ روييدنى را در دل نگاه نمى دارد.
8 - يقسم المال و لا يعده .
اموال را بدون آن كه شمارش نمايد، تقسيم مى كند
9 - اذا قام قائمنا اضمحلت القطائع فلا قطائع

زمانى كه ((قائم )) ما قيام كند، قطايع زمين هايى كه زمامداران و حكام جور در مالكيت خود در آورده و يا واگذار كرده اند از بين مى رود، به طورى كه ديگر قطايعى در ميان نخواهد بود.
10 - يسوى بين الناس حتى لاترى محتاجا الى الزكاة .

مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) اموال را ميان مردم چنان به تساوى قسمت مى كند كه ديگر نيازمندى يافت نمى شود تا به او زكات دهد.
5 - سيرت علمى
1 - العلم سبعة و عشرون حرفا فجميع ما جاءت به الرسل حرفان ، فلم يعرف فلم يعرف الناس حتى اليوم غير الحرفين ، فاذا قام قائمنا اخرج الخمسه و العشرين حرفا فبثها فى الناس و ضم اليها الحرمين ، حتى يبثها سبعة و عشرين حرفا.

علم و دانش 27 حرف شعبه و شاخه است و تمام آنچه پيامبران براى مردم آورده اند، دو حرف بيش نبوده ، و مردم تاكنون جز آن دو حرف را نشناخته اند، اما هنگامى كه ((قائم )) ما قيام كند، 25 حرف ديگر را آشكار مى سازد.
2 - ان قائمنا اذا قام مدالله بشيعتنا فى اسماعهم و ابصارهم حتى لايكون بينهم و بين القائم بريد يكلمهم فيسمعون و ينظرون اليه و هو فى مكانه .

هنگامى كه ((قائم )) ما قيام كند، خداوند آنچنان گوش و چشم شيعيان ما را تقويت مى كند كه ميان آنها و ((قائم )) نامه رسان نخواهد بود. با آنها سخن مى گويد و سخنش را مى شنود و او را مى بيند در حالى كه او در مكان خويش است و آنها در نقاط ديگر.
3 - ان المؤ من فى زمانه القائم و هو بالمشرق سيرى اخاه الذى فى المغرب و كذا الذى فى المغرب يرى اخاه بالمشرق .

مؤ من در زمان (قائم ) در حالى كه در مشرق است ، برادر خود را در مغرب مى بيند، همچنين كسى كه در مغرب است ، برادرش را در مشرق مى بيند.
4 - ... و لاءسخرن له الرياح ، و لاذللن له الرقاب الصعاب ، و لاءرقينه فى الاسباب .

... بادها را مسخر او خواهم كرد. ابرهاى تندرآگين سخت را، رام او خواهم نمود، و او را از طريق اسبابى - كه براى سفر به آسمانها است - به سفر كردن به آسمانها موفق خواهم ساخت .
|+| نوشته شده توسط منتظر در شنبه دهم شهریور 1386 و ساعت 10:17 | 
سيرت و آثار امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف )"1"

روش ، رفتار و سيرت امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) از دو جهت قابل بررسى است ؛ يكى در ((عصر غيبت )) و ديگرى در ((دوران ظهور)) . از آنجا كه اين سيرت ها مى تواند براى ما نمونه ها و سرمشق هاى خوبى باشد، مناسب است در اين مقام درباره برخى از اين سيرت ها به اشاره سخنى بياوريم .
الف - عصر غيبت
 
امام شؤ ونى دارد ؛ شاءن هدايت و رهبرى ، حفظ مسلمين و شيعيان ، ايجاد زمينه و تهيه ياور براى انقلاب جهانى خود و...
آن حضرت به تمامى شؤ ون و وظائف خود به بهترين وجه اقدام مى كند، و جز آنچه با ((غيبت )) ناسازگار باشد، تماما مورد عنايت آن حضرت مى باشد. هم چنان كه در روايتى نيز آمده است :
الانتقاع بى فى غيبتى فكالانتفاع بالشمش اذا غيبها عن الابصارالسجاب
بهره بودن از من در عصر غيبتم ، مانند بهره بردن از آفتاب است هنگامى كه زير ابرها باشد.
اصولا آن حضرت را غايب ناميده اند، چون ((ظاهر )) نيست ، نه آن كه ((حاضر )) نيست . غيبت به معناى ((حاضر نبودن )) ، تهمت ناروايى است كه به آن حضرت زده اند، و آنان كه بر اين پندارند، فرق ميان ((ظهور))است ، نه ((حضور )) و شيفتگان آن حضرت ، ظهورش را از خدا مى طلبند نه حضورش را. همين است كه وقتى ظاهر مى شود همه انگشت حيرت به دندان مى گزند و با تعجب مى گويند كه او را پيش از اين هم ديده اند.
براى به دست آوردن ((سيرت )) آن حضرت در دوران غيبت مى توان از برخى روايات ، دعاها، زيارت نامه ها، توقيعات و نامه هاى آن حضرت به بعضى از شيعيان و يا نقل قول هاى متواتر از افراد كاملا مورد وثوق كه به شرف حضور نائل آمده اند، استفاده برد.
آنچه بيش از همه در ميان ادعيه ، توقيعات و... به چشم مى خورد، عنايت خاص آن حضرت به وضعيت شيعيان و گرفتارى هاى آنان در ((عصر غيبت )) است . به برخى از نكاتى كه در اين متون آمده ، اشاره مى شود:
1 - آگاهى از وضعيت و احوال شيعيان
در توقيعى كه براى ((شيخ مفيد )) صادر شده ، آمده است :
فانا نحيط علما باءنبائكم و لا يعزب عنا شى من اخباركم 

ما بر اخبار و احوال شما آگاهيم و هيچ چيز از اوضاع شما بر ما پوشيده و مخفى نمى ماند.
2 - حفظ و نجات شيعيان از گرفتارى ها وشر دشمنان
نيز در همان توقيع اين گونه است :
انا غير مهملين لمراعاتكم و لا ناسين لذكركم ، و لو ذلك لنزل بكم اللاءواء و اصطلكم الاعداء

ما در رسيدگى و سرپرستى شما كوتاهى و اهمال نكرده و ياد شما را از خاطر نبرده ايم ، كه اگر جز اين بود، دشوارى ها و مصيبت ها بر شما فرود مى آمد، و دشمنان ، شما را دشمنان ، شما را ريشه كن مى نمودند.

از جمله اين موارد، نجات مردم ((بحرين )) از دست نوكران و دست نشاندگان استعمار است . آنگاه كه نخست وزير اين كشور حيله و نقشه اى ريخت تا با شيعيان همچون كفار حربى از اهل كتاب رفتار شود؛ يا ((جزيه )) پرداخته و ذلت پرداخت آن را تحمل كنند، و يا مردانشان كشته و زنان و كودكانشان به اسارت گرفته شوند، كه آن حضرت در خنثى ساختن اين توطئه نقش بزرگى داشت

3 - حضور در ميان مردم
ان يكون صاحبكم المظلوم ، المجحود، حقه ، صاحب هذاالامر يتردد بينهم و يمشى فى اسواقهم و يطاء فرشهم و لايعرفوقه حتى ياءذن الله له ان يعرفهم نفسه ...

صاحب اين امر... در ميان آنها راه مى رود، در بازارهايشان رفت و آمد مى كند، روى فرش هايشان گام برمى دارد، ولى او را نمى شناسند، مگر خداوند به او اجازه دهد تا خودش را به آنان معرفى كند.
در روايتى ديگر از امام اميرالمؤ منين عليه السلام نيز چنين آمده است :
فو رب على ان حجتها عليها قائمة ، ماشية فى طرقاتها، داخلة فى دورها و قصورها، جوالة فى شرق الارض و غربها، تسمع الكلام و تسلم على الجماعة ، ترى ... 
سوگند به خداى على ، حجت خدا در ميان آنان هست ، در كوچه و بازار آنها گام برمى دارد و بر خانه هاى آنان وارد مى شود و در شرق و غرب جهان به سياحت مى پردازد و گفتار مردمان را مى شنود و بر اجتماعات آنان وارد شده ، سلام مى دهد. او مردمان را مى بيند... .
در دعاى ندبه نيز چنين مى خوانيم :
بنفسى انت مغيّب لم يخل منا، بنفسى انت من نازح ما نزح عنا. جانم فدايت ! تو آن غايبى هستى كه از ميان ما بيرون نيستى ، جانم فدايت ! تو آن دور شده از وطنى هستى كه از ما دور نيستى .
4 - حضور هميشگى در مراسم حج
يحضر الموسم كل سنة فيرى الناس فيعرفهم و يرونه و لايعرفونه .
آن حضرت هر سال در موسم حج حضور مى يابد، همگان را مى بيند و مى شناسد، اما ديگران او را مى بينند ولى نمى شناسند.


دستگيرى درماندگان ، راهيابى گمشدگان ، شفاى بيماران لاعلاج ، خيرخواهى و دعا براى مؤ منان ، شركت در تشييع برخى از آنان ، حل بعضى از مشكلات علمى علماء، خبردادن از پاره اى رويدادهاى مهم ، دستگيرى باطنى افراد و...  از جمله كارهاى آن حضرت در اين دوران است ، چه او را بشناسند و چه نشناسند، و چه مستقيما توسط خود آن حضرت صورت گيرد و يا توسط برخى ياران و خواص آن حضرت .
ب : دوران ظهور
 
1 - سيرت تربيتى و اخلاقى
1 - اذا قام قائمنا وضع يده على رؤ وس العباد فجمع به عقولهم و اكمل به اخلاقهم .
چون ((قائم )) ما قيام كند، دستش را بر دستش را بر سر بندگان مى گذارد و عقول آنها را متمركز ساخته و اخلاقشان را به كمال مى رساند. در پرتو عنايات و ارشادات حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف )، مغزها و انديشه ها شكوفا مى شود و بدين وسيله تمام كوته بينى ها، تنگ نظرى ها و رذايل اخلاقى كه منشاء بسيارى از درگيرى هاى اجتماعى است ،از بين مى رود.
2 - تؤ تون الحكمه فى زمانه . 
در دولت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) به همه مردم ، حكمت و علم بياموزند.
3 - اذا خرج المهدى القى الله الغنى فى قلوب العباد.
زمانى كه مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) قيام كند، خداوند در قلب بندگان بى نيازى افكند.
4 - لو قام القائمنا... لذهب الشحناء من قلوب العباد. 
اگر ((قائم )) ما قيام كند... كينه ها از سينه ها بيرون رود
5- اذا قام القائم عرض الايمان على كل ناصب ، فان دخل فيه بحقيقته و الاضرب عنقه
چون ((قائم )) قيام كند، ايمان را بر هر ناصبى (دشمن اهل بيت ) عرضه مى كند، اگر به راستى آن را بپذيرد از او مى گذرد و اگر نپذيرد، گردنش را مى زند
6- يدعو الناس الى كتاب الله و سنة نبيه و الولاية لعلى بن ابى طالب و البراءة من عدوه .
او مردم را به سوى كتاب خدا، سنت پيامبر صلى الله عليه واله وسلم ، ولايت على ابن ابى طالب عليه السلام و بيزارى از دشمنان او دعوت مى كند.
7 - سنته يقيم الناس على ملتى و شريعتى و يدعوهم الى كتاب ربى عزوجل .

سيرت و سنت او سيرت و سنت من است . مردم را بر دين و آيين من به پا خواهد داشت و آنان را به كتاب پروردگارم دعوت مى كند.

 - سيرت اجتماعى
1 - يملاءها قسطا و عدلا كما ملئت طلما و عدوانا 

زمين را سراسر قسط و عدل مى كند، همانگونه كه سراسر ستم و دشمنى شده بود.
2 - فيريكم كيف عدل السيرة .

(عجل الله تعالى فرجه الشريف ) به شما نشان خواهد داد كه سيرت عادلانه چگونه است .
3 - ويسعهم عدله . 

عدالتش همه را فرا مى گيرد.
4 - اما والله ليدخلن عليهم عدله جوف بيوتهم ، كما يدخل الحر والقر. 

به خدا سوگند، مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) عدالت را هم چنان كه سرما و گرما وارد خانه ها مى شود، وارد خانه هاى مردمان كند.
5 - و يذهب الزنى و شرب اخمر و يذهب الرباء و يقبل الناس على العبادات و تؤ دى الاءمانات ، و تهلك الاشرار و تبقى الاخبار. 

روابط نامشروع ، مشروبات الكلى و رباخوارى از بين مى رود، مردم به عبادت و اطاعت روى مى آورند، امانت ها را به خوبى رعايت مى كنند، مردمان شرور نابود مى شوند و افراد صالح باقى مى مانند.
6 - ...حتى اذا قام القائم المزاملة و ياءتى الرجل الى كيس اخيه فاءخذ حاجته ، لايمنعه . 
هنگامى كه ((قائم )) ما قيام كند، دوستى واقعى و صميميت حقيقى پياده مى شود، هر نيازمندى دست مى برد و از جيب برادر ايمانى اش به مقدار نياز بر مى دارد و برادرش او را منع نمى كند.
7 - يوسع الطريق الاعظم و يهدم كل مسجد على الطريق يكسر كل جناح و يسد كل كوة الى الطريق ...و يهدم كل جناح و كنيف و ميزاب الى الطريق .
جاده هاى اصلى را توسعه دهد، هر مسجدى كه بر سر راه باشد تخريب مى كند، بالكن ها را مى شكند، پنجره هايى كه به كوچه باز شود، مى بندد. بالكن ، فاضل آب و ناودانى را كه به كوچه ها باشد، از بين مى برد.
8 - ابشركم بالمهدى ...يرضى عنه ساكن السماء و ساكن الارض ، يقسم المال صحافا فقال له رجل : و ما صحاحا؟ قال : السوية بين الناس .
شما را مژده مى دهم به آمدن مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف )...ساكنان آسمان و زمين از او راضى هستند. او سرمايه ها را به طور صحيح تقسيم مى كند. مردى از پيامبر صلى الله عليه واله وسلم پرسيد:به طور صحيح يعنى چه ؟ فرمود: يعنى به مساوات ميان مردم تقسيم مى كند.
9 - يسوى بين الناس حتى لاترى محتاجا الى الزكاة .
مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) اموال را ميان مردم چنان به تساوى تقسيم كند كه ديگر نيازمندى يافت نمى شود تا به زكات دهند.

|+| نوشته شده توسط منتظر در پنجشنبه یکم شهریور 1386 و ساعت 7:45 | 
مدعيان مهدويت و بابيّت

((مهدويت ))به معناى مهدى موعود و امام منتظر بودن . و ((بابيت )) در لغت به معناى دربان بودن و به اصطلاح به معناى سفير، وكيل و يا نائب خاص امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) بودن است .
طبق معتقدات مذهب شيعه ، و روايات بسيارى كه از كاب هاى اهل سنت و جماعت وارد شده است ، در آخر الزمان ((مهدى ))از آل محمد صلى الله عليه و آله ظهور خواهد كرد.
در اينجا به دو نمونه از اين روايات بسنده مى كنيم .
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
لو لم يبق من الدهر الا يوم لبعث الله رجلا من اهل بيتى يملؤ ها عدلا كما ملئت جورا
((اگر تنها يك روز از عمر دنيا باقى بماند، خداوند متعال در آن روز از خاندان من مردى را برانگيزاند و جهان را پر از عدل و داد كند، چنان كه پر از ظلم و ستم شده بود.))
و نيز فرمود:
لو لم يبق من الدنيا الا يوم لطوّل الله ذلك اليوم حتى يبعث الله فيه رجلا منى اءو من اءهل بيتى يواطى اسمه اسمى .
((اگر تنها از عمر دنيا يك روز باقى بماند، خداوند آن روز را به درازا خواهد كشاند تا اين كه از خاندان من مردى به پا خيزد اسم او اسم من است و....)) 

روايات مربوط به ((مهدى موعود))كه از پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت آن حضرت صادر شده و در كتاب هاى شيعه و سنى مدرن است ، به قدرى زياد و گسترده است كه نمى توان آن را انكار و يا در وجود آن شك و ترديد نمود.
كثرت و فراوانى روايات ((مهدويت ))كه از پيامبر و عترت به ما رسيده است ، موجب شد تا اعتقاد به ((مهدويت ))در بين تمام مذاهب و فرقه هاى اسلامى فراگير شود و همه به آن معتقد گردند.
آن گونه كه روايات ، ويژگى هاى ((مهدى موعود))را بيان كرده است ، او فرزند امام حسن عسگرى عليه السلام ، و به عنوان دوازدهمين امام از اهل بيت رسول الله صلى الله عليه و آله است . وى صاحب دو غيبت ((صغرى ))و ((كبرى ))است .
ليكن برخى از افراد و پيروان مذاهب و فرق اسلامى ، از اين باور فراگير (مهدويت ) سوءاستفاده كرده اند و براى خود فردى را به عنوان ((مهدى موعود))ادعا نمودند، در حالى كه آن افراد، فرزند امام حسن عسكرى عليه السلام نيستند. برخى از افراد فرصت طلب نيز به جهت اغراض ‍ سياسى و جاه طلبى به دروغ خود را ((مهدى موعود))خواندند. اين افراد به نام ((متمهديان ))يا ((مدعيان دروغين مهدويت ))ناميده شده اند.
در تاريخ اسلام هر دو انگيزه براى ادعاى ((مهدويت ))وجود دارد. چه افراد فرصت طلبى كه خود را ((مهدى موعود))معرفى كرده اند و چه افراد با فضيلتى كه خود چنين ادعايى نداشته ، ولى ديگران آنان را ((مهدى موعود)) معرفى نموده اند.
افراد با فضيلتى ؛ مانند ((محمد حنفيه ))فرزند امام على عليه السلام ، ((محمد بن عبدالله بن حسن )) ، ((امام جعفر صادق عليه السلام )) ، ((امام موسى كاظم )) ، ((اسماعيل بن جعفر))(فرزند امام صادق عليه السلام )، ((امام محمد باقر عليه السلام )) و ((امام حسن عسكرى عليه السلام ))، را برخى از جهال ((مهدى موعود)) پنداشتند.
و نيز برخى از افراد خون آشام و ستمگرى ؛ مانند ((مهدى عباسى )) و ((ابومسلم خراسانى )) را برخى از شيادان به عنوان ((مهدى موعود)) معرفى كردند.
از سوى ديگر برخى از افراد جاه طلب و حيله گر، از اعتقاد ((مهدويت )) سوءاستفاده كرده و به دروغ خود را ((مهدى موعود))معرفى نموده اند كه به نام چند نفر از آنان به عنوان نمونه اشاره مى كنيم .
1 - عبيديان  
((عبيدالله بن محمد فاطمى ))(259 - 322 ه -) ملقب به ((مهدى )) كه سلسله ((عبيديان ))يا ((فاطميان ))را بنا نهاد. او نخست در ((شام )) زندگى مى كرد و در آنجا كسانى را به ((مغرب ))فرستاد تا مردم را به ظهور ((مهدى موعود))بشارت دهند. عده اى دعوت او را پذيرفتند. در پايان قرن سوم هجرى در شمال آفريقا در منطقه ((سجلماسه ))قيام كرد و تمام آن ناحيه را تصرف نمود و در سال (297 ه -) خود را خليفه خواند و در سال (303 ه -) در نزديكى ((قيروان )) شهرى بنا نهاد كه به مناسبت انتساب به وى آن را ((مهديه ))خواندند. ((عبيدالله مهدى ))در سال (322 ه -) درگذشت .
2 - حاكم بامر الله  
((حاكم بامرالله ))از خلفاى عبيديان مصر، در سال (386 ه -) به خلافت رسيد. او در سن 11 سالگى به مرضى شبيه به جنون مبتلا شد و بعد كه به حكومت رسيد يك سرى دستورات نابخردانه صادر كرد.
روزى به مردم فرمان داد كه بر در و ديوار مساجد و معابر، بر خلفا و صحابه دشنام بنويسند، زمانى فرمان صادر كرد كه مردم بايد همه سگ ها را بكشند، و نيز دستور داد تا زنان در خانه زندانى باشند، هيچ كدام از زنان نبايد از خانه بيرون روند؛ براى عملى شدن اين فرمان ، كفاشان را از توليد كفش ‍ زنانه نهى كرد.
((حاكم ))در آغاز ادعاى ((مهدويت ))و سپس ادعاى ((الوهيت )) نمود.
در ((مصر))او را ربودند و كشتند و بعد از مدتى لباس هاى خون آلود و پاره پاره شده او را يافتند. پيروانش ادعا كردند كه او نمرده ، بلكه به آسمان عروج كرده است .
3 - محمد بن تومرت  
از ديگر متمهديان ، محمد بن تومرت (485 - 624 ه -)، است او مؤ سس ‍ سلسله ((الموحدين )) و از قبيله ((مصامده ))بود كه در جبال اطلس ‍ ((مراكش ))مسكن دارند. وى در آغاز مردم را به ظهور ((مهدى )) بشارت مى داد، ليكن بعد در سال (522 ه -) ادعا كرد كه ((مهدى موعود))خود او است . گروهى از اقوام ((بربر))گرد او جمع شدند و چون فوت كرد (524 ه -) جانشين و پيرو او ((عبدالمومن ))موقع را غنيمت شمرد و اقوام ((بربر))را سيل وار متوجه ((مراكش ))ساخت و بعد به اسپانيا تاخت و آنجا را تصرف كرد و سلسله ((الموحدين ))را تاءسيس نمود.
4 - تهامى  
فردى در منطقه ((تهاميه يمن ))در سال (1159 م )، ادعاى ((مهدويت ))نمود و گروهى به او گرويدند. او توانست در آن منطقه ، دولتى تاءسيس كند. سرانجام ((توران شاه ))حاكم و ((صلاح الدين ايوبى ))كارگزار او را شكست داد.
5 بابا اسحاق  
فردى به نام ((بابا اسحاق ، محمد قرمانى )) ، در زمان سلطان سليمان قانونى از پادشاهان عثمانى ، در سال (637 ه -/ 1239 م ) در ((اناطولى )) ، ادعاى ((مهدويت ))نمود و گروه زيادى از مردم را قتل عام كرد، اموال آنان را به غارت برد و سرانجام ((كيخسرو))امير ((قونيه ))او را به قتل رساند.
6 - عباس الريفى  
((عباس الريفى ))از اهالى ((ريف ))از بلاد مغرب ، در بين سالهاى (690 - 700 ه -/ 1290 - 1300 م ) در آن منطقه ادعاى ((مهدويت )) نمود و فتنه عظيمى برپا كرد.
7 - الرجل الجبلى  
فردى به نام ((عبدلله )) يا ((قرطياوس ))در ((جبل )) ، سال (717 ه -/ 1317 م ) ادعاى ((مهدويت )) نمود و از طايفه ((نصريه )) حدود سه هزار نفر با او بيعت كردند.
8 - ملا عرشى كاشانى  
در سال (850 ه -/ 1446 م ) فردى به نام ((ملاعرشى كاشانى ))در ((اصفهان ))ادعاى ((مهدويت )) نمود و بعد ادعاى ((نبوت ))كرد و در سال (880 ه -) كشته شد. جسد او را پس از كشته شدن سوزاندند.
9 - ميرزاى بلخى  
يكى از علماى ((بلخ ))معروف به ((ميرزاى بلخى ))در سال (890 ه -/ 1485 م ) ادعاى ((مهدويت ))كرد و بعد كشته شد.
10 - شيخ عبدالقدير بخارائى  
در سال (900 ه -/ 1494 م ) در ((بخارا)) فردى به نام ((شيخ عبدالقدير بخارايى ))ادعاى ((مهدويت ))نمود و امير ((بخارا))او را به قتل رساند.
11 - محمد جونپورى هندى  
((محمد جونپورى هندى ))يكى ديگر از ((متمهديان ))است كه به دروغ خود را ((مهدى موعود))معرفى نمود.
او در سال (847 ه -) متولد شد، در سال (910 ه - / 1495 م ) ادعاى ((مهدويت ))نمود و در سال (910 ه -) مرد.
12 - مغربى  
((شيخ شمس الدين محمد فريانى )) فرزند ((احمد مغربى ))در سال (824 ه - / 1402 م ) در جبال ((حميده )) در ((مغرب )) ادعا كرد كه او ((مهدى موعود))است .
13 - شيخ مغربى  
در سال (950 ه -/ 1543 م ) در بلاد ((مغرب )) ، فردى ادعاى ((مهدويت ))نمود كه در تاريخ به عنوان ((شيخ مغربى ))از او نامى به ميان آمده است .
14 - شيخ زاده كردستانى  
در سال (1077 ه‍/ 1666 م ) در ((كردستان ))شيخ زاده اى خود را ((مهدى )) خواند و چون او را دستگير كردند و به نزد سلطان ((عثمانى ))بردند، از ادعاى خود منصرف شد. او در پاسخ به پرسشهاى سلطان به گونه اى سخن مى گفت كه سلطان شيفته او شد و او را در رديف نديمان خود قرار داد.
15 - عبدالله العجمى  
در روز جمعه 26 رمضان (1081 ه -/1670 م ) در ((مسجدالحرام )) فردى به نام ((عبدالله العجمى )) ادعاى ((مهدويت )) نمود و در همان جا كشته شد.
16 - بنگالى  
مردى از اهالى ((بنگاله هند))در ((مسجدالحرام )) ، در ماه رجب (1203 ه -/ 1788 م ) ادعاى ((مهدويت ))نمود و در همان جا كشته شد.
17 - سنگالى  
در سال (1244 ه -/ 1828 م ) در ((سنگال ))مردى ادعاى ((مهدويت ))نمود و خود را ((مهدى منتظر))خواند و پرچم مبارزه را برافراشت و بعد از چند صباحى شكست خورد و كشته شد.
18 - شيخ سعيد يمانى  
در سال (1256 ه -/1840م ) در ((يمن ))مردى به نام شيخ سعيد يمانى )) ملقب به ((فقيه )) ادعا كرد كه او ((مهدى موعود))و منتظر است . پادشاه يمن ملقب به ((امام الهادى )) او را به قتل رساند.
19 - سودانى  
((محمد، احمد بن سيد عبدالله )) معروف به ((مهدى سودانى )) (1260-1304 ه - / 1844-1885م ). يكى از مدعيان معروف ((مهدويت )) در ((سودان ))بود. او در آغاز، نزد دو تن از علماى حوالى ((خارطوم )) درس خواند و سپس به جزيره ((اءبا)) واقع در ((نيل ابيض )) رفت و در آنجا براى ((خانقاه )) ساخت و به مدت 15 سال در آن جزيره در انزوا به سرد برد. پس از مدتى با شيخ و مرشد خود، به نام ((محمد شريف ))، اختلاف پيدا كرد و به مرشد ديگرى به نام ((شيخ القريشى ))روى آورد. قبيله ((بگارا))كه در آن ناحيه از همه مقتدرتر او را تقديس مى كردند.
وى در شعبان (1298ه -) برابر با ژوئيه (1881م ) در سن 40 سالگى ادعاى ((مهدويت ))كرد و قبيله ((بگارا))به آسانى دعوت او را پذيرفتند، او در سال (1300 ه - - 1882 م ) مناديانى به اطراف و نواحى به نزد شيوخ قبايل روانه ساخت تا خبر دهند كه او ((مهدى منتظر))است و پيامبر اكرم صل الله عليه و آل و سلم از جانب خدا ((مهدويت )) را به او بشارت داده است . او در ((سودان ))بر ضد((مصر))و ((انگلستان )) قيام نمود. رئوف پاشا حاكم ((سودان ))او را به ((خارطوم )) دعوت كرد، ولى او نپذيرفت . پيروان او با سپاه ((رئوف شاه )) جنگيدند و آنان را شكست دادند. دولت مصر سپاهى به فرماندهى ((جيگلر پاشا)) به نبرد با او و يارانش روانه كرد، ولى ((مهدى )) با 000/50 سرباز((سودانى )) او را شكست داد. سپس سپاهى به فرماندهى ((هكس پاشا)) به جنگ با آنان رفت و شكست خورد. پس از اين پيروزى ها پيروانش در سال (1889م ) به شهر((خارطوم ))حمله كردند و ژنرال ((گوردون پاشا)) حاكم ((خارطوم )) را كشتند و بر پايتخت ((سودان )) مسلط شدند.((مهدى )) در سال (1302 ه -/ 1885م ) مرد و سپاهيانش در سال (1889م ) شكست خورد و متلاشى شدند.

20- صومال  
او در سال (1317 ه -/ 1889م ) ادعاى ((مهدويت )) نمود وى نزد قبيله ((اوگاوين )) نفوذ وسيعى داشت و با نيروهاى ((انگستان )) ، و((اتيويى )) به مدت 20 سال درگير شد و سرانجام در سال (1920م ) مرد.
21- على محمد شيرازى  
او در سال (1235 ه‍ / 1819م ) در ((شيراز )) متولد شد، در 19 سالگى به ((بوشهر )) رفت و 5 سال به تجارت پرداخت پس از آن به ((نجف اشرف )) رفت و در درس ((سيد كاظم رشتى )) شركت مى كرد. پس از اوقات او، خود را ((باب )) امام زمان و سپس ((مهدى موعود)) خواند. در((مكه )) مردم را به خود فراخواند، سپس به (( بوشهر )) برگشت . وى به خاطر اين ادعا دستگير و زندانى شد. و در سال (1266 ه‍ /1850م ) در ((تبريز)) اعدام شد.
22- قاديانى ، ميرزا غلام احمد 
((ميرزا غلام احمد))، مؤ سس فرقه ((احمديه )) در قاديان پنجاب هندوستان به دنيا آمد و علوم متداول زمان خود را در فارسى و عربى به خوبى آموخت و بر خلافت ميل پدرش كه مى خواست دولت ((انگستان )) در آورد، گوشه نشينى گزيد و از در آمد املاك خود زندگى مى كرد و در حدود چهل سالگى كتاب مهمى به نام ((براهين احمديه )) منتشر كرد. در 50 سالگى اعلام كرد كه وحى به او رسيده و مجاز درگرفتن بيعت از مردم شده است . گروهى از مردم به او گرويدند، 2 سال بعد خود را مصلح و ((مهدى موعود)) خواند و تا آخر عمر گرفتار مخالفت مسلمانان و نيز مسيحيان و هندوها بود.
آنچه در اين بخش از آن ياد شد تنها اشاره اى بود به برخى از مدعيان دروغين ((مهدويت )). افزون بر اين ، عده اى هم در طول تاريخ خود را ((باب )) و سفير امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) معرفى نمودند كه 4 نفر از اين عده به حق سفير حضرت بودند كه در فصل ششم ، بحث ((نواب اربعه )) ذكر شد.
ادعاى ((بابيت )) در مجموع در دوره ((غيبت صغرى )) و به ويژه در زمان سفارت ((ابو جعفر عمرى )) اتفاق افتاد كه در فصل گذشته يادآور شديم .
در عصر ((غيبت كبرى )) نيز برخى خود را ((سفير)) حضرت معرفى نمودند و مفتضح شدند.
به عنوان نمونه افراد ذيل ، خود را ((باب )) و ((نايب خاص )) امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) معرفى نموده اند:
1- ((ابودلف مجنون )) (محمد بن مظفر). او بعد از در گذشت ((ابوالحسن ، على بن محمد سمرى )) آخرين نايب خاص امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) ادعاى نيابت و بابيت نمود و مفتضح شد. او در آخر زندگى اش به جنون مبتلا شد.
2 - ((محمد بن سعد))، شاعر كوفى ، متوفاى (540 ه‍/1145م ).
3 - ((احمد بن حسين رازى )) ، متوفاى (670 ه‍/1271م ).
4 - ((حسين بن على اصفهانى كاتب )) ، متوفاى (853 ه‍/1449م ).
5 - ((على بن محمد سجستانى )) ساكن بغداد، متوفاى (860ه‍/1455م ).
6 - ((سيد محمد هندى )) ، ساكن مشهد، متوفاى (987ه‍/1579م ).
7 - ((شيخ محمد مشهدى )) ، متوفاى (1090ه‍/1679م ) .
8 - ((سيد محمد على شيرازى )) ، معروف به ((باب )) ، متوفاى (1266ه‍/1850م ).
خلاصه  
اكثريت شيعه همان شيعه دوازده امامى بوده كه براى احياى حقوق اهل بيت : پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه واله وسلم در خصوص خلافت و مرجعيت علمى به انتقاد و اعتراض پرداختند و از اكثريت مردم ممتاز گشتند.
شيعه در عصر خلفاى راشدين (11- 35 ه‍) پيوسته زير فشارى بودند، و در زمان بنى اميه (40 - 130ه‍) از هر گونه مصونيت مالى و جانى محروم بودند، هر چه بر فساد و بيدادگرى اضافه مى شد، آنان در عقيده خود استوارتر مى گشتند و از مظلوميت خود در پيشرفت عقيده بيشتر بهره مى بردند.
شيعيان در اواسط قرن دوم و در آغاز خلافت عباسيان ، نفسى تازه كردند، ولى پس از چندى عرصه بر آنان تنگ شد و تا اواخر قرن سوم روز تنگ تر مى شد.
در اوايل قرن چهارم تا اواخر قرن پنچم با روى كار آمدن دولت هاى انقلابى شيعه چون ((آل بويه )) فاطميان ، ((حمدانيان )) و ((علويان )) ، شيعه با كسب قدرت تا حدودى آزادى عمل يافته و به مبارزه فكرى و اعتقادى آشكار پرداختند.
در دو قرن ششم و هفتم با جمله ((مغول ))ها به جهان اسلام و ادامه يافتن جنگ هاى صليبى ، چندان فشارى به عالم ((تشيع ))وارد نشد و شيعه شدن برخى سلاطين ((مغول ها))در((ايران ))و حكومت ((مرعشيان مازندران )) و ((سربداران خراسان ))در دو قرن هشتم و نهم ، قدرت و وسعت جمعيت شيعه رو به فزونى گذاشت و در گوشه از ممالك اسلامى خصوصا در((ايران ))تراكم ميليون ها شيعه محسوس شد.
در آغاز قرن دهم - با ظهور دولت صفويه - مذهب شيعه به رسميت شناخته شد و تاكنون مذهب رسمى دولت هاى پى در پى ((زند)) ،((قاجار)) و((مشروطه ))پابرجا ماند و در سراسر نقاط جهان هوادار و مدافع پيدا كرد و براى پنچ قرن متوالى ،((ايران ))و((عراق ))مركز((تشيع )) بوده و حوزه هاى علميه شيعه در اين دو كشور متمركز شده و مرجعيت شيعه ، مركز واقعى جهان تشيع به شمار رفته است .
آغاز قرن پانزدهم هجرى سر آغاز استقرار حكومت اسلامى در عصر بر مبناى نظريه مترقى ((ولايت فقيه ))و رهبرى فقيهى عارف ، عادل و شجاع پس از مبارزه اى بى امان با استبداد داخلى و استعمار خارجى است . اين حكومت در عصر حاضر، مرجع ، ملجا و تحقق بخش آرزوهاى تمام مسلمانان جهان مى باشد.
بنابراين ، قرن هاى سوم تا پنجم را مى توانيم ((دوره دولتهاى انقلابى شيعى ))كه در اطراف پهناور عباسى تشكيل شده بود بدانيم .
و قرن هاى ششم تا نهم را بايد دوره فروپاشى خلافت و گذر از مرحله ((تقيه ))به مرحله ظهور سياسى و با اقتدار ((تشيع ))بناميم .
و قرن هاى دهم تا پانزدهم ، دوره رسمى شدن ((تشيع ))به عنوان يك مذهب اسلامى مقتدر كه داراى يك نظام سياسى روشن بوده و در دو جبهه استبداد داخلى و رودررويى با استعمار خارجى مبارزه اى بى امان داشته است .
مجموعه نهضت هاى يك قرن اخير با پيروزى ((انقلاب اسلامى ايران )) در طليعه قرن پانزدهم هجرى به ثمر رسيد.
شيعه مؤ سس علوم اسلامى بوده و رشد دهنده حركت علمى در جهان اسلام به شمار مى رود. شيعه در علوم حديث ، فقه ، كلام ، فلسفه و علوم مربوط به اين رشته ها بسيار چشمگير است .
فقه و فقاهت شيعه از يك حيات مستمر و پويا برخوردار بوده است . به تناسب شرايط زمانى ، فقه و فقاهت شيعه در دوران سه گانه (حضور غيبت صغرى و غيبت كبرى ) از ويژگى هاى خاصى برخوردار بوده و هست .
مكاتب فقهى افراطى و تفرايطى شيعه به مرور زمان رو به افول رفته و در حاضر مكتب فقهى شيعه ، جامع تمام امتيازات و كمالات مكاتب فقهى گذشته است . مراكز فقاهت شيعه كه حرف اول را مى زدند در دوران غيبت كبرى به ترتيب ((قم )) ، ((بغداد)) ، ((نجف )) ، ((حله )) ، ((حبل عامل )) ، ((اصفهان )) ، ((نجف )) ، ((كربلا)) و ((قم )) بوده است . فعاليت هاى سياسى علماى شيعه در زمينه هاى گوناگون ، مراحل گوناگونى را سپرى نمود، و در دفاع از موجوديت شيعه تا استقرار ((حكومت اسلامى )) براساس مذهب فقهى اهل البيت عليهم السلام سير تكاملى داشته و از يك نوع پويائى برخوردار بوده است .
و در نهايت اشاره اى گذرا داشتيم به مدعيان دروغين مهدويت و بابيت در عصر غيبت .
|+| نوشته شده توسط منتظر در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 و ساعت 9:32 | 
مرورى بر برخى از مهمترين مسائل عصر غيبت كبرى
مرورى بر برخى از مهمترين مسائل عصر غيبت كبرى
با صدور توقيعى از جانب امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) به آخرين سفير خود، و پس در گذشت او به عنوان آخرين نفر از ((نواب اربعه )) ، عصر (( غيبت كبرا)) ى امام دوازدهم (عج الله تعالى فرجه الشريف ) فرا مى رسد. در اين باره با پشت سر گذاشتن ((غيبت صغرى )) ، مرحله جديدى از تاريخ شيعه آغاز مى شود.
در فصل پيشين ،از اين ((توقيع )) و تحليل آن سخن گفتيم . در اين فصل به عنوان مهم ترين مباحث اين دوره ، مرورى خلاصه خواهيم داشت به چهار بحث ذيل :
الف - تاريخ شيعه ،نهضت ها و دولت هاى شيعى در عصر غيبت كبرى .
ب - مبارزات فكرى و سياسى علماى شيعه در اين عصر.
ج - دوره هاى مرجعيت دينى و سياسى در اين عصر.
د - مدعيان مهدويت در عصر غيبت صغرى و كبرى .
الف - تاريخ شيعه ، نهضت ها و دولت هاى شيعى در عصر غيبت كبرى  
مناسب است قبل از پرداختن به تاريخ شيعه در عصر ((غيبت كبرى )) ، در آغاز مرورى خلاصه به تاريخ شيعه در عصر ((غيبت صغرى )) نيز داشته باشيم .
1 - شيعه قبل از غيبت كبرى (از قرن 1 تا 4 ه -) 
((شيعه اماميه به كسانى گفته مى شود كه ، خلافت و جانشينى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و مرجعيت علمى و دينى را حق خالص و منحصر به فرد على عليه السلام مى دانسته و مراجعه علمى و معنوى را تنها به او و 11 فرزندش روا مى دانند.
على عليه السلام و ياران او پس از اعتراض ، به منظور رعايت مصلحت اسلام و مسلمين و نداشتن نيروى كافى ، دست به قيام خونين نزدند، ولى تسليم عقيده اكثريت نشدند.
اعتقاد شيعه بر آن بود كه آنچه براى جامعه در درجه اول اهميت دارد روشن شدن تعاليم اصيل اسلام ، و در درجه دوم جريان كامل آن تعاليم در جامعه مى باشد. و فقط يك رهبر معصوم ، توانائى تحقق اين دو هدف را دارد. در غير اين صورت ((حكومت ))به يك ((سلطنت استبدادى )) تبديل گشته و معارف پاك دينى دستخوش تحريف مى گردد.
تاريخ اسلام صحت اين اعتقاد را به اثبات رساند، و شيعه نيز در عقيده خود استوارتر گشت ، هرچند كه براى پيشرفت و حفظ قدرت اسلام مخالفت علنى نمى كردند، بلكه دوش به دوش اكثريت ، به جهاد مى رفتند و در امور عامه دخالت مى كردند.

در اواخر سال (35 ه -) و پس از 25 سال انحرفات پى در پى ، حكومت انقلابى على عليه السلام درگير مبارزه با مخالفان مصلحت پرست و منحرف شد و پس از 4 سال و 5 ماه ، اميرمومنان على عليه السلام به دست ((خوارج ))به شهادت رسيد و ((معاويه ))با دسيسه هاى گوناگون بر خلافت چيره گشت و آن را به سلطنتى موروثى تبديل نمود و سخت ترين روزگار براى شيعه در زمان حكومت بيست ساله اش فراهم نمود.
شهادت امام حسن مجتبى عليه السلام و ياران صديق على عليه السلام ، تراژدى فجيع كربلا، بيدادگرى و بى بندوبارى بنى اميه ، در برابر مظلوميت و طهارت اهل بيت عصمت عليه السلام ، شيعه را روز به روز در عقيده استوارتر مى ساخت . شهادت اباعبدالله الحسين عليه السلام در توسعه يافتن ((تشيع ))به ويژه در مناطق دور از مركز حكومت بنى اميه ، چون ((عراق )) ، ((يمن ))و ((ايران ))كمك به سزائى كرد.

لذا در پايان قرن اول ، حكومت بنى اميه رو به ضعف گراييده و شيعه از اطراف كشور اسلامى چون سيل به دور امام باقر عليه السلام گرد آمده و معارف اسلامى را از خرمن او چيد. شهر ((قم ))بنيان نهاده و شيعه نشين شد، ولى شيعه در حال تقيه بود. بر اثر فشارهاى حكومت بنى اميه ، سادات علوى قيامهاى مكرر داشته ، هرچند كه با شكست روبه رو شده و جان هاى خود را در اين راه مقدس گذاشتند.
خونخواهى شهداى اهل بيت عليهم السلام و تبليغات عميق شيعه ، عاملى بود كه به وسيله آن ((بنى عباس ))خلافت را ربودند و در آغاز، چند روزى روى خوش نشان دادند و ((بنى اميه ))را قتل عام كردند، ولى ديرى نگذشت كه شيوه ظالمانه ((بنى اميه ))را در پيش گرفتند و در بيدادگرى و بى بندو بارى از آنان نيز گذشتند. لذا وضع شيعه با آمدن ((بنى عباس )) كوچكترين تغييرى پيدا نكرد.
به دليل روى آوردن مردم به علوم عقلى ، و آزادى دادن ((مامون )) عباسى معتزلى مذهب (195 - 218)، علماى شيعه نفس تازه اى كشيده و از تبليغ مذهب خود دريغ نكردند.
واگذارى ولايتعهدى به امام هشتم ، ((علويان ))را تا حدودى از تعرض ‍ دستنشاندگان دولت به آنان مصون نمود، ولى ((متوكل ))عباسى دم برنده شمشير را به سوى شيعه برگرداند و حتى مزار حسين بن على عليه السلام از دست او در امان نماند.

2 - شيعه در عصر غيبت كبرى  
فساد و بيدادگرى ((بنى عباس ))و نهضت هاى پى در پى ((علويان )) ، اركان حكومت ((عباسيان ))را سست نموده و زمينه را براى ظهور دولت هايى انقلابى و شيعى آماده كرده و براى شيعه آزادى تبليغ مذهب را به همراه داشت .
در قرن چهارم هجرى ، قسمت عمده شبه ((جزيرة العرب ))به استثناى شهرهاى بزرگ ، شيعه بودند. در ((بصره ))نيز كه مركز ((اهل سنت )) بود عده اى قابل توجه شيعه بودند. در ((طرابلس )) ، ((نابلس )) ، ((طبريه )) ، (( حلب ))و ((هرات ))شيعه بسيار بود، و ((اهواز)) و سواحل ((خليج فارس ))جايگاه شيعيان بود.
بسيار اتفاق مى افتاد كه در شهرهاى بزرگى ، چون ((بغداد))((بصره )) و ((نيشابور))زد و خورد ميان شيعه و سنى در مى گرفت و در برخى از آنها شيعه غلبه پيدا مى كرد.
در مدت 5 قرن (از پنجم تا نهم ) شيعه به گسترش خود ادامه داده و دولت هايى شيعى نيز بر سر كار آمد. ((اسماعيليه ))در حدود يك قرن و نيم در اواسط ((ايران ))در حال استقلال كامل مى زيستند.

سادات مرعشى در ((مازندران ))تا ((قزوين )) ، از نيمه قرن هشتم تا بعد از نيمه قرن نهم سلطنت كردند.
((سلطان محمد خدابنده ))از سلاطين ((مغول ))مذهب شيعه را اختيار كرد (703 - 716 ه -) و در پى او پادشاهانى ، ((تشيع ))را ترويج كردند. نفوذ ((علامه حلى ))و فرزندش در دربار او تحولات چشم گيرى را در زمينه گسترش دامنه ((تشيع ))و پايه ريزى علمى و فرهنگى مكتب انقلابى اهل بيت عليهم السلام به وجود آورد.
سلاطين ((قره قويونلو))و ((آق قويونلو))در ((تبريز))حكومت كرده و دامنه حكمرانى شان تا((فارس ))و ((كرمان ))كشيده شد.

با آمدن سلاطين ((آل ايوب ))شيعه ((مصر))و ((شامات ))آزادى مذهبى را به كلى از دست داده و جمع كثيرى از شيعيان از دم شمشير گذشتند و ((شهيد اول ))(محمد بن مكى عاملى ) كه يكى از نوابغ فقهاى شيعه بود در سال (786 ه -) در دمشق به جرم ((تشيع ))كشته شد و ((شيخ اشراق ))(شهاب الدين سهروردى ) در ((حلب ))به جرم تبيين ((فلسفه ))به قتل رسيد.
شيعه در اين پنج قرن از لحاظ جمعيت در افزايش ، و از لحاظ قدرت و آزادى مذهبى تابع مذهب و قدرت سلاطين وقت بودند. و در اين برهه در هيچ يك از مناطق اسلامى مذهب شيعه ، مذهب رسمى اعلام نشد.

در آغاز قرن دهم ، ((اسماعيل صفوى ))(شيعه مذهب ) قيام خود را از ((اردبيل ))شروع كرد. او با برانداختن ((ملوك الطوايفى ))در ((ايران ))و جنگ با((عثمانيان )) ، ((ايران ))قطعه قطعه شده را به شكل يك كشور درآورده و مذهب شيعه را در قلمرو حكومت خود رسميت داد، و تا اواسط قرن دوازدهم ، حكومت ((صفويه ))با به رسميت شمردن مذهب شيعه به سلطنت خود ادامه دادند.
((شاه عباس كبير))توانست وسعت كشور و جمعيت را به بيش از دو برابر ((ايران ))كنونى برساند و تا قرن چهاردهم هجرى ، ((تشيع )) مذهب رسمى ((ايران ))ماند. همچنين در ((يمن ))و ((عراق )) ، شيعه اكثريت جمعيت را تشكيل مى دهد و در همه كشورهاى مسلمان نشين جهان ، كم و بيش شيعه وجود دارد و در جهان بالغ بر 000/000/100 شيعه زندگى مى كنند.

در طليعه قرن پانزدهم هجرى و پس از مبارزه طولانى با استبداد داخلى و استعمار فرهنگى ، سياسى و اقتصادى خارجى يك حكومت اسلامى تمام عيار بر اساس نظريه مترقى ((ولايت فقيه ))- با تدارك كليه نقاط ضعف انقلاب هاى گذشته در مبارزه بى امان با استبداد و استعمار - در ((ايران )) شيعه نشين به وجود آمد و آثار و بركات معنوى و مادى اين انقلاب به شرق و غرب جهان اسلام گسترش پيدا كرد، و چون خارى در چشم دشمنان از تمام نهضتهاى اسلامى در جهان ، حمايت نموده و مايه اميدوارى و عاملى بزرگ در پيروزى اين نهضت ها به شمار مى رود و جهان را به عصرى جديد وارد نموده و همه ابرقدرتها نيز براى مبارزه با مذهب شيعه نشين اثنا عشرى بسيج شده اند، در حالى كه مبانى و نظريات شيعه به سرعت در تمام جهان اسلام و در شرق و غرب جهان ، رو به گسترش است .
3 - نهضت ها و دولتهاى شيعى در عصر غيبت كبرى  
شيعيان ، نخستين كسانى هستند كه تفكر انقلابى و پرچم قيام را در اسلام بر ضد طغيان به دوش كشيدند و همواره نظريات شيعه ، روح انقلاب را با خود به همراه داشت . عقيده ((امامت )) ، كه شيعه سخت بدان ايمان داشت آنها را با انتقاد و اعتراض نسبت به هيئت هاى حاكمه و بالاخره جبهه گيرى در برابر آنها وا مى داشت ، و اين حقيقت در سراسر تاريخ شيعه مشهود است .
به عقيده شيعه هر حكومتى غاصب و ظالم است به هر شكل و در هر قالبى كه باشد، مگر آن كه امام معصوم عليه السلام يا نائب آن ، حكومت را در دست گيرد. به همين دليل شيعه در تاريخ به طور مداوم در يك جريان انقلابى مستمر به سر مى بردند؛ نه آرام مى گرفتند و نه آن را رها مى كردند.

مبارزان و رهبران شيعه هرگز بيم از قدرت حاكم به دل راه ندادند و با شيوه رازدارى (و تقيه ) سخت ترين شرايط را تحمل نمودند و در برابر طوفانهاى بنيان كن ، با شهادت و رشادت ، همواره قد براشرافته و به عنوان نيرومندترين سازمان انقلابى در اسلام در جهت استقرار ارزش هاى والاى اسلامى و عدالت خواهى جلوه گر شده است .
مبارزات سياسى شيعه به صورت زيرزمينى و تشكيلاتى به رهبرى ياران ائمه عليهم السلام استمرار داشت ، و ((دعاة )) 
شيعه در جذب نيرو و آگاه نمودن مردم نقش فعال بر عهده داشتند. اسامى (دعاة ) در دفاتر خاصى نزد برخى از اصحاب ائمه عليهم السلام نگهدارى مى شد و حتى از ديوار نويسى براى احياى شعارهاى انقلابى استفاده مى كردند.
((قيامهاى شكوهمند شيعه از حمايت مردمى توده ها و شخصيت هاى نام آور اسلامى برخوردار بوده و فقها و محدثان و قضات از جمله كسانى بودند كه در صف مقدم جبهه ، هوادار و پشتيبان نهضت هاى شيعى بودند.
نهضت هاى شيعى از همان آغاز پيدايش انحراف در سطح زمامدارى و رهبرى دولت اسلامى پس از وفات پيامبر صلى الله عليه و آله ، تلاش ‍ انقلابى خود را آغاز نموده و با حركتى بى امان در مركز جهان اسلام و ساير مراكز كليدى و در سراسر دوران ائمه اطهار عليه السلام ، با راهنمايى آن بزرگواران پرچم مبارزه را بر عليه طاغوت و طاغوتيان برداشته و يك سلسله متصل و پيوسته از نهضت ها را تا دوران غيبت كبرى و تا عصر حاضر با گذشتن از فراز و نشيب هاى گوناگون مبارزه و انقلاب ، به راه خود ادامه داده و گاهى اين نهضت ها شكست خورده و گاهى نيز به ثمر نشسته و دولت هاى انقلابى در گوشه و كنار جهان اسلام و گاهى نيز در مراكز مهم حياتى به وجود آورده و در اين 6 قرن اخير، شيعه همواره در مركز ((تشيع ))و در ((ايران ))اسلامى از قدرت مذهبى و سياسى خوبى برخوردار بوده و پيام خود را به جهانيان ابلاغ نموده است .
بسيارى از نهضت هاى شيعى ، در ((عراق )) 
و ((حجاز))  بوده است . شيعه در برابر قدرت خلفا نيز دولتهايى در شرق و غرب مركز خلافت به پاداشته و هيچ گاه سنگر مبارزه را رها ننموده و همواره شعار ((عدالت ))و ((امامت ))را به عنوان اصيل ترين پيام وحى به دوش ‍ كشيده است و تا تحقق نهايى اين دو اصل ، مبارزه با تمام قدرت هاى ظالم را بر خود واجب ديده و بخش اجتناب ناپذير ايمان مى داند.
در اكثر قيام ها، شيعه پيشتاز بود و شيعيان در صفوف مقدم ، ولى اين نهضتها هرگز جنبه گروهى و مذهبى نداشت و به آن معنا نبود كه پيروان اهل بيت عليهم السلام جدا از مردم به اين حركت ها به دست مى يازيدند و با آنها همكارى مى كردند؛ زيرا مخالفت شيعه با اساس حكومت ((امويان ))و ((عباسيان ))از اعماق قلوب توده هاى وسيع مردم مسلمان سرچشمه مى گرفت ، ولى ستيزه گرى مسلحانه و خونبار شيعه ، به كمك افكار عمومى جوامع ستمديده ، ريشه در دفاع مقدس به منظور حفظ هويت اسلامى خود و پاسدارى از حريم اسلام و ((تشيع ))داشت .
چهره انقلابى و تابناك پيروان اهل بيت عليهم السلام را نبايد فقط در ميدانهاى شهادت جستجو كرد، بلكه اين چهره ها را مى توان در قالب انقلاب فرهنگى در شكل آرام تبليغ نيز مشاهده كرد. ((ادريس بن حسن مثنى )) ، كشور ((مغرب ))را با تبليغ فتح نمود و همچنين ((اندونزى )) و شرق دور جهان اسلام با تبليغ گشوده شد، در قرن پنجم هجرى انبوهى از مردم ((هند))توسط دو نفر شيعى مسلمان شدند، در حاليكه ((عباسيان ))300 سال بود كه به زور شمشير زير شعار دروغين دعوت به اسلام ، كشورگشائى مى كردند.
نهضت هاى انقلابى شيعى در سراسر جهان روح حماسه و انقلاب را زنده نگه داشت ، و على رغم شكست هاى پى در پى در قرن هاى اول تا سوم هجرى ، توانست نيمه قرن سوم تا قرن چهارم ، و پس از آن به نتايج قابل توجهى دست يابد و به شكل گيرى يك سلسله دولتهاى انقلابى در سرتاسر جهان اسلام بينجامد و بارقه اميدى بر دلهاى ياءس گرفته بتاباند و عاملى براى كاهش ستمگرى ها و طغيان هاى بيشتر حاكمان ستمگر باشد.
دولت انقلابى ((ادريسيان ))در ((مغرب ))از اواخر قرن دوم تا پس از نيمه دوم قرن چهارم هجرى در حدود دو قرن ، و دولت ((علويان ))از نيمه قرن سوم تا دهه دوم قرن چهارم در ((طبرستان ))و ((ديلم )) ، بيش ‍ از نيم قرن ، و دولت ((آل بويه ))در ((عراق ))و ((ايران ))از نيمه اول قرن چهارم تا نيمه دوم قرن پنجم ، بيش از يك قرن ، و دولت ((فاطميان )) در ((مصر))و ((شمال آفريقا))از اواخر قرن سوم تا نيمه دوم قرن ششم در حدود سه قرن ، تشكيل گرديد. همچنين در ((سوريه )) ، ((حلب )) و ((طرابلس )) ، ((حمدانيان )) ، ((بنى مرداس ))و ((بنى عمار)) از نيمه اول قرن چهارم تا اوائل قرن ششم در حدود يك قرن و نيم در منطقه ((شامات ))حكومت كرده و ((تشيع )) و آرمانهاى شيعى را تبليغ و گسترش داده اند.
اين دولت ها گرچه از نظر تئورى و عمل در مقايسه با نظام ايده آل توحيدى ، بسيارى از معايب و انحراف هاى دولت هاى ((اموى ))و ((عباسى ))را داشتند و يا در عمل به آنها آلوده شدند، ولى اين نكته در تحول دولت در اسلام حائز اهميت است كه دولتهاى انقلابى در مقايسه با رژيم هاى حاكمى ؛ چون ((اموى ))و ((عباسى ))حركتى در جهت پيشبرد اهداف نظام مطلوب اسلامى محسوب مى گردد. اين دولت هاى انقلابى شيعى - عموما - خدمات ارزنده اى در ترويج علم و ادب داشته دانشمندان را مورد حمايت و تشويق فراوان قرار مى دادند.
((آل بويه ))فرهنگ اسلام و تعاليم اهل بيت عليهم السلام را زيربناى حكومت خويش قرار دادند، و با وجود اين كه شيعى مذهب بودند درباره پيروان مذاهب ديگر و علماى آنان رفتارى نيكو و بردبارانه داشتند و از تكريم و انعام فروگذار نبودند. اين ويژگى براى تمام دولت هاى انقلابى شيعى ياد شده است ، در حالى كه شيعه عموما در دولتهاى اسلامى غيرشيعى در فشار و تقيه بوده و گاهى نيز از دم شمشير گذرانده مى شدند.
به همين جهت قرن چهارم هجرى - كه قرن دولتهاى انقلابى شيعه در سراسر جهان اسلام به شمار مى رود
- اوج تمدن اسلامى و اعتلاى فرهنگ جهان اسلام دانسته شده  و هيچ عاملى براى آن ، جز آزادى فكر و عقيده كه در پرتو دولتهاى شيعى همراه با تشويق و تكريم علم و دانشمندان بود نمى يابيم . آرمانى بودن اين دولتها با انگيزه هاى والاى موسسان آن ، بزرگترين عامل اين ترقى و تمدن بوده است ، و به فساد آلوده شدن گام به گام حاكمان و دور شدن از آرمانهاى اصلى ، خود عامل تباهى و اضمحلال اين دولتها گرديد.
با فروپاشى دولتهاى انقلابى در نتيجه اختلاف ميان رهبران ، و آلوده شدن كارگزاران به فساد قدرت و دورى از آرمانهاى انقلابى و اصيل ، جهان اسلام در قرن ششم و هفتم هجرى شاهد سقوط دولت ((عباسى )) ، تجزيه قدرت سياسى ، شكل گيرى دولتهاى كوچك ، كشمكش ها، برادر كشى ها و رقابت هاى ابلهانه بر سر تصاحب قدرت بود.
در سال (489 ه -) اولين دوره جنگ هاى صليبى به صورت سازمان يافته آغاز گرديد، در حاليكه در مركز خلافت ، انديشه اى جز خوشگذرانى و جمع آورى اموال خبرى نبود. در چنين شرايطى تهاجم بنيان كن ((مغول ))بر جهان اسلام آغاز شد و حكومت اسلامى پيش پاى مغولان فرو ريخت و نابود گرديد.
و اگر اسلام توانست همچنان سرفراز بماند، به خاطر حركت انديشمندانه جمعى پيشتاز گمنام و به دور از قدرت سياسى بود كه توانستند ((مغول )) هاى پيروزمند را در برابر اسلام خاضع گردانند و دلهاى آنان را به روى اسلام بگشايند و آن را فتح كنند.
و اگر ((هلاكو خان ))پس از قتل عام 900 هزار تن بى گناه از اهالى ((بغداد))قبل از بازگشت از آنجا دستور مى دهد كه مسجد خليفه و ضريح و مرقد حضرت كاظم عليه السلام را تجديد بنا كنند، به خاطر حركت شجاعانه و بازدارنده اى بود كه ((مويد الدين ابن علقمه ))و ((خواجه نصير الدين طوسى ))(دو شخصيت ممتاز شيعى ) افتخار آن را از آنِ خود كردند، هرچند آماج تهمت ها و بدنامى هاى بسيار قرار گرفتند.
هدف خواجه جلوگيرى از خونريزى و خسارتهاى معنوى بود و او توانست با نفوذ در تشكيلات ((مغول )) ها باعث نجات جان بسيارى از علماى جهان اسلام از تيغ خونريز ((تاتار))شود و توانست متجاوز از 60 كتاب ارزنده در علوم و فنون مختلف به رشته تحرير درآورد، و شهرهائى را از نابودى نجات دهد و سخت ترين دشمنان اسلام در برابر اسلام و شعائر مذهب ((تشيع ))مجبور به ايمان و تعظيم نمايد
و اسلام در برابر همه خرابى ها و مصائب كمر راست كند و سرافراز گردد و بر فاتحان اسلام در برابر همه خرابى ها و مصائب كمر راست كند و سرافراز گردد و بر فاتحان وحشى پيروز شود و منزلت علم ، و حافظان دين تا آن حد ارتقا يابد كه بالاترين مناصب دولتى و سياسى را اشغال نمايند و با تدبير و كياست ، ويرانگران مساجد و كتابخانه ها را، بانيان جديد مساجد و كتابخانه ها كند.
روابط به ظاهر حسنه علماى ((تشيع ))با شاهان صفوى از اين واقعيات نشاءت مى گرفت كه آنان ، وجود يك قدرت سياسى و دولت با كفايتى را براى حفظ ميراث ((تشيع ))و پاسدارى از ((ايران شيعه ))و جلوگيرى از تهاجم ((تسننى ))كه ثواب شيعه كشتن را برتر از هر عبادت مى شمرد، ضرورتى اجتناب ناپذير مى دانستند.

دولت ((صفويه ))با تمام ضعف هايش ، ترويج كننده شعائر مذهبى بود و اهل تسنن نيز عموما تحت فشار نبودند و نسبت به ((مسيحيان )) ، ((يهوديان ))و ((زردشتيان ))نيز روش مدارا اعمال مى شد، در حالى كه اكثر كشورهاى غربى حتى با آزادى نسبى اديان ، بيگانه بودند.

رونق كشاورزى ، رشد اقتصادى و رفاه نسبى عمومى ، رضايت طبقه متوسط را نسبت به سياست اقتصادى دولت ((صفويه ))جلب نمود و بيشتر شاهان صفوى را از حمايت مردمى برخوردار كرده بود.
توسعه فرهنگى و گسترش مراكز علمى و حمايت همه جانبه از علما و مولفان ، از برجسته ترين امتيازات دوران ((صفويه ))است و ابتكار بهره گيرى از هنر، صنعت و معمارى در خدمت فرهنگ و معارف اسلامى از خصوصيات ديگر اين دوره است .
ايجاد تحول در سيستم سياسى و ادارى حكومت و وجود زمينه براى ايفاى نقش بيشترى براى علما در امور سياسى ، قضائى و فرهنگى را مى توان از ديگر ويژگيهاى اين دوره برشمرد. بازگرداندن استقلال و هويت شيعى و رهائى از بيگانه ترسى و حمايت كامل از موجوديت دين ، موجب گرديد كه علماى شيعه بر مشروعيت قدرت سياسى پادشاهان ((صفويه ))صحه بگذارند.
با غلطيدن دولت ((صفويه ))به ورطه تجمل پرستى و اشرافيت و گرفتار شدن در دام جنگ هاى خانگى و همسايگان شرقى و غربى ، زمينه هاى فروپاشى خود را فراهم نمود و پس از دو قرن و نيم ، مركز دولت صفوى (اصفهان ) به دست ((افغان )) هاى مهاجم و متعصب سقوط كرد. در چنين شرايطى شكل گيرى نهضت هاى اسلامى اجتناب ناپذير بود، بسيارى از شهرها و روستاهاى ((ايران ))سر به شورش و مقاومت نهاده ، و دليرانه ايستادگى نمودند و باوجود اين كه بزرگان ((صفويه )) ، روحيه خود را باخته بودند، مردم با استفاده از جنگ هاى چريكى توانستند پيروزيها را در كام فاتحان خود تلخ سازند.

حكومت ((زنديان ))پس از ترور ((نادر شاه ))- كه كليه زمينه هاى به وجود آمده براى نهضت در اواخر دوران صفويه را از ميان برده بود - با پيروزى ((كريم خان زند))در سال (1164 ه -) شروع شد و مايه هاى مذهبى و مردمى روبه افزايش نهاد و روحانيون از حكومت ((كريم خان )) حمايت كردند، ولى طولى نكشيد كه رقابت بين دو ايل مقتدر ((زنديه )) و ((قاجاريه ))بر سر قدرت يك بار ديگر ((ايران ))را به صحنه نبرد و خشونت مبدل ساخت و در اثر بى توجهى به اعتقادات و خواسته هاى مردم و طمع دشمنان ديرين صليبى ، ((ايران ))را در حد يك مستعمره براى غرب به سقوط كشاند.
هجوم استعمار سياسى ، اقتصادى ، فرهنگى و نظامى غرب به جهان اسلام در بيدارى مشرق زمين نقش آگاه كننده داشت و به نهضت هاى سلامى سرعت و عمق بيشترى بخشيد و استبداد داخلى نيز در كشورهاى اسلامى نقش قابل توجهى در ملموس تر شدن دردها و رو آمدن مشكلات و مردمى شدن مبارزات داشت .
با پيوندى كه بين نهضت هاى اسلامى در سراسر جهان اسلام در يك قرن اخير به وجود آمد،
سرانجام همه آنها به يك حركت انقلابى در نيمه دوم قرن سيزدهم هجرى تبديل شده و مناطق وسيعى از جهان اسلام زير پوشش اين موج عظيم بيدارى و مبارزه قرار گرفت ، و كشورهائى چون ((مصر)) ، ((سوريه )) ، ((لبنان )) ، ((عراق )) ، ((تركيه )) ، ((افغانستان )) ، ((پاكستان )) ، ((الجزاير)) ، ((تونس )) ، ((مراكش )) ، ((حجاز)) ، ((اندونزى )) ، ((هندوستان ))و ((ايران ))را در بر گرفت و مفهوم جديدى از انديشه هاى سياسى و مبانى عدالت اجتماعى اسلام را به دنبال چند قرن ركود، ستم و تسليم مطرح نمود.
در بيشتر كشورهاى اسلامى خصلت تاريخى - مردمى بودن روحانيت ، رسالت رهبرى حركت ها و جنبش ها را در يكصد سال اخير بر دوش رهبران دينى نهاد. و نهضت اسلامى امام خمينى رحمة الله عليه اوج تمام جنبش هاى اسلامى تاريخ اسلام و ((تشيع ))به شمار مى رود و همه آرمان هاى انقلابى نهضت هاى اسلامى در سراسر جهان در اين نهضت تبلور يافت .

ب - مبارزات فكرى و سياسى علماى شيعه در عصر غيبت كبرى 
اسلام دين تفكر، تعقل  و تكامل علمى  و معنوى است .
سراسر آيات قرآن و احاديث پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و جانشينان راستين آن حضرت ، علم و معرفت و راهنمائى و راهگشائى است .
دين مبين اسلام رابطه صحيح انسان با خدا و خود و جامعه و طبيعت را تبيين و ترسيم مى كند و براى تضمين رشد و تعالى معنوى انسان بهترين نظام آموزشى ، تربيتى ، اجتماعى و سياسى را به انسان معرفى نموده ، تمام زمينه هاى رشد را از راه آگاهى و گواهى در انسان بارور مى كند و تمام موانع رشد را چه در درون وجود انسان و چه خارج از وجود او به او مى شناساند و، تمام امكانات او را در جهت رفع اين موانع بسيج مى كند.
به همين دليل عوامل درونى انسان ؛ چون : عقل و فطرت و ساير ابزار كسب معرفت مورد عنايت ويژه و از اولين درجه اهميت برخوردار بوده و سپس ‍ عوامل برونى ؛ چون : خانواده ، جامعه و محيط زندگى نيز مورد توجه كامل بوده ، و بر همين اساس نظام هاى معرفتى ، اجتماعى و سياسى پى ريزى شده اند. و در برابر، تمام موانع درونى و برونى براى انسان ، چون تحجر، جمود، جهالت ، غرور، هواپرستى و طاغوت گرائى مورد مبارزه قرار مى گيرند و انسان را به مبارزه با آنها دعوت و تشويق و الزام مى نمايد.
از همين جا مبارزه فكرى و سياسى براى رفع موانع رشد و استقرار عوامل تكامل و تعالى شروع مى شود و حاكميت كامل تعاليم و قوانين اسلام محمدى تحريف نشده در تمام جهان ، هدفى نهائى براى اسلام عنوان شده است .
در زمان خاتم پيامبران صلى الله عليه و آله ، هدايت فكرى و سياسى بر عهده آن حضرت و پس از رحلت او امامت و هدايت و مرجعيت فكرى و سياسى بر عهده برجستگان و شايستگان از خاندان آن حضرت عليهم السلام ببوده و در زمان غيبت ، دانشمندان لايق و شايسته اين دو ركن مهم امامت و مرجعيت (هدايت فكرى و سياسى ) را بر عهده مى گيرند.
با توجه به مجموعه وظايف امامان معصوم عليهم السلام ، وظايف نايبان خاص و عام امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) در عصر ((غيبت كبرى ))نيز مشخص مى شود.
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله اضافه بر آوردن يك دين كامل براى زندگى انسان در دنيا و تضمين سعادت او در دنيا و آخرت ، يك نظام سياسى و يك دولت الهى را نيز تاسيسى نمود و يك امتى را به وجود آورد كه آگاه به تعليمات او و مجرى فرمانهاى خدا و رسولش بوده و پس از رحلت او، پاسدارى از دين كامل ، و دولت جديدالتاءسيس ، و امت نوپا برعهده خلفاى برحق او بود. لذا تبيين و تفسير قرآن كريم و احكام مورد نياز جامعه و صيانت دولت و امت از تمام خطرات و انحرافات در حد امكان اعم از انحرافات فكرى ، عقيدتى ، اخلاقى ، علمى ، فقهى و عملى ، چه در سطح امت و چه در سطح كارگزاران و متصديان رهبرى ، از وظايف امامان معصوم عليهم السلام بوده است كه تاريخ اسلام ، مرجعيت و امامت فكرى و سياسى آنان را به خوبى منعكس نموده و شايسته بودن آنان براى رهبرى فكرى و سياسى جامعه اسلامى را به اثبات رسانده است .
رسالت سنگين امامان معصوم عليهم السلام و آگاهى آنان از دوران غيبت كبرى و مستلزمات آن ، باب جديدى را براى تضمين تداوم هدايت فكرى و سياسى در سطحى شايسته و مطلوب پس از عصر حضور باز نموده ، و بخش وسيعى از تلاش هاى آنان در جهت تربيت كادرهاى رهبرى آينده جهان اسلام قرار گرفته ، و بر همين اساس شيعه و پيروان امامان معصوم عليهم السلام موسس و پايه گذار تمام علوم اسلامى به شمار رفته
و بيشترين نقش را در بارور نمودن علوم اسلامى داشته اند. اولين مدافعان اسلام ناب محمدى - در برابر اسلام تحريف شده و در برابر زندقه و الحاد جريانهاى فكرى منحرف و منحرف كننده و جريانهاى ضد اخلاقى و انحرافات سياسى - دانشمندان شيعه بودند، و برخى از آنان براى پاسدارى از اصول راستين اسلام و تشيع جان خود را تقديم دين و آيين خود نموده ، شربت گواراى شهادت را نوشيدند.
مبارزه دانشمندان شيعه در زمينه سياسى در سطوح مختلف و با شيوه هاى گوناگون بوده است . از مبارزه سياسى مسلحانه و غيرمسلحانه با دشمنان خارجى دولت و نظام و امت اسلامى گرفته تا مبارزه با دشمنان داخلى كه در انحرافات فكرى ، سياسى و اخلاقى حاكمان ستمگر و غاصب تبلور يافته - اعم از مبارزه منفى و مثبت - تا مبارزه براى تصدى رهبرى حكومت اسلامى و زمامدارى دولتهاى انقلابى ، همه اين زمينه ها جولانگاه مبارزات سياسى دانشمندان والا مقام شيعه در قرون مختلف ((غيبت كبرى )) بوده است . 

1 - مبارزه فكرى علماى شيعه در عصر غيبت  
بهترين و كوتاه ترين سخن در نقش علماى شيعه از لحاظ علمى و فكرى در دوران ((غيبت كبرى ))با قلم و بيان علامه عصر، استاد سيد محمد حسين طباطبائى مى باشد.
ايشان پس از بيان روش شيعه در علوم اسلامى كه بحثى بسيار جالب و مهم و شايد منحصر به فرد باشد 
به مقدار موفقيت شيعه در پيشبرد علوم اسلامى پرداخته اند كه اينك مطلع اين بخش از نظر شما مى گذرد.
((شيعيان در حديث و كلام و فقه - نظر به اين كه دائما گرفتار مشاجره هاى مذهبى با مخالفان خود بوده و از جهت انجام وظايف دينى هم نياز روزانه به فقه و حديث داشته اند - با تمام قوا كوشيده و اين علوم و علوم مربوط به آنها را؛ مانند: دراية ، رجال و اصول به سرحد كمال مى رساندند و آخرين نظريات دقيقه وقت را ضبط مى كردند و قرن ها با همين رويه پيش ‍ مى رفتند.))

البته اين ديدگاه نامبرده منهاى تاءليفات ايشان و امثال ايشان در عصر حاضر بوده و همچنين وضعيت موجود را تا پيش از استقرار حكومت اسلامى بيان داشته اند.
كتاب تفسير بسيار پر ارج ايشان (الميزان ) و مجموعه معارف و علومى (قرآنى ، عقلى و نقلى ) كه در اين سفر عظيم نهفته است آن را از ديگر تفاسير اهل سنت و شيعه ممتاز گردانيده و در سطح و افقى بسيار بالا قرار داده است . آثار قلمى متفكرانى ، چون شهيد صدر و شاگردان مكتب علامه طباطبائى در پيشرفت علوم اسلامى نقش به سزائى داشته و دارند.

استقرار حكومت اسلامى و باز شدن فضاى سياسى و فرهنگى و آماده شدن زمينه هاى تحقيقات علمى كلان و همه جانبه و متناسب با نيازهاى گسترده يك حكومت اسلامى در جهان معاصر، جامعه علمى شيعه را به سوى افقى بسيار مطلوب و ايده آل رهنمون مى سازد، و پر رونق شدن علوم و معارف مختلف را در پى خواهد داشت .
كتاب هاى ((تاءسيس الشيعه لعلوم الاسلام )) 
، ((الذريعة الى تصانيف الشيعة ))  و ((اعيان الشيعه ))  به طور بسيار ملموسى ادعاهاى مطرح شده را تاءييد و اثبات مى نمايد و دورنمائى از اين حقيقت را در كتاب ((خدمات متقابل اسلام و ايران )) مى يابيم .
2 - فقاهت شيعه و مراكز آن در عصر غيبت  
فقه و فقاهت مهم ترين رشته علوم اسلامى است كه مرجعيت دينى بر اساس آن استوار مى باشد، به همين جهت على رغم فراز و نشيب حاصل در رشته هاى ديگرى در طول قرنهاى گذشته ، رشته ((فقه ))عموما روز به روز گسترده تر و نيرومندتر شده و يك مسير تكاملى روشنى را طى كرده است .
گواه بر اين مطلب سخن گهربار يك محقق متتبع و سترگ (استاد شهيد مرتضى مطهرى ) مى باشد كه مى فرمايد:
((از قرن سوم 
تاكنون ، ((فقه ))يك حيات مستمر داشته و هرگز قطع نشده است . حوزه هاى فقهى بدون وقفه در اين 11 قرن و نيم داير بوده است . رابطه استاد و شاگردى در همه اين مدت هرگز قطع نشده است ، چنين حيات متسلسل و متداوم 11 قرن و نيمى ظاهرا در هيچ تمدن و فرهنگ غير از تمدن و فرهنگ اسلامى وجود ندارد. استمرار فرهنگى به معناى واقعى كه يك روح و يك حيات بدون هيچ وقفه و انقطاع ، طبقات منظم و مرتب و متوالى را در قرونى اين چنين دراز مدت به يكديگر پيوند دهد و يك روح بر همه حاكم باشد، جز در تمدن و فرهنگ اسلامى نتوان يافت . در تمدن و فرهنگ هاى ديگر ما به سوابق طولانى ترى احيانا بر مى خوريم ، ولى با وقفه ها، بريدگى ها و انقطاع ها.
اين كه قرن سوم را كه مقارن با ((غيبت صغرى ))است مبدا قرار داديم ، نه بدان جهت است كه حيات فقه شيعه از قرن سوم آغاز مى شود، بلكه بدان جهت است كه قبل از آن عصر، عصر حضور ائمه اطهار عليهم السلام است و فقهاى شيعه تحت الشعاع ائمه اند و استقلالى ندارند. و الا آغاز اجتهاد و فقاهت در ميان شيعه و آغاز تاليف كتاب فقهى به عهد صحابه مى رسد.

3 - مراحل تكامل فقه و فقاهت شيعه  
فقه شيعه از دوران حضور ائمه عليهم السلام تا عصر غيبت صغرى و از آن زمان تاكنون دورانهاى گوناگونى را پشت سر نهاده كه در ذيل به آن اشاره مى گردد.
فقه و فقاهت در دوران حضور ائمه عليهم السلام  
از عصر امامت حضرت على عليه السلام تا شهادت امام حسن عسكرى عليه السلام با توجه به فرهنگى بودن نهضت اسلامى و تعهد اهل بيت عليهم السلام به نگهدارى و صيانت شريعت اسلامى با به وجود آمدن حركت ارتجاعى و التقاطى نسبت به فرهنگ اصيل اسلامى ، و پيش بينى توطئه هاى پيوسته سران جاهليت و شهادت هاى پى در پى سروران دين و معصومين اهل بيت عليهم السلام ، مجموعه امامان معصوم يك حركت علمى و يك جريان فكرى قوى در جامعه اسلامى به وجود آوردند تا پشتوانه واقعى مرجعيت دينى در دوران غيبت قرار گيرد.
به همين جهت در دوران حضور ائمه عليهم السلام شالوده يك مكتب فكرى و يك مدرسه ويژه خط اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله كه پاسدار مفاهيم ناب اسلامى بوده ، پى ريزى مى شود و چون بذرى آبيارى مى گردد تا در دوران غيبت درختى تنومند و قوى گردد.
مجموعه مواد اوليه لازم براى اين مدرسه و مكتب كه در 3 يا 4 عنصر خلاصه مى گردند، فراهم مى گردد: 1 - مواد علمى و فكرى 2 - شيوه آموزش و پرورش و تحقيق و تكامل 3 - شخصيت هاى حامل اين بار علمى و فكرى ؛ اعم از اساتيد و طلاب .
مربيان اصلى و معلمان واقعى در اين مكتب ، امامان معصوم عليهم السلام بوده و پرورش يافتگان آنان شخصيت هائى ، چون ((زرارة )) ، ((محمد بن مسلم )) ، ((اءبان )) ، ((ابوحمزه ثمالى )) ، ((يونس بن عبدالرحمان ))و... بوده اند.
مجموعه متون لازم براى اين مدرسه ويژه اعم از تفسير، فقه ، اصول و ساير معارف اسلامى توسط امامان معصوم عليهم السلام به راويان و اصحاب آنان منتقل گشته و اصحاب امامان نيز با راهنمائى آنان تمام روايات را تدوين ، ثبت و ضبط نموده و به مرور زمان كتاب هاى زيادى در حديث گرد آورى شده و بر همين معارف تعداد زيادى از ياران و پيروان اهل بيت عليهم السلام پرورش يافتند و شخصيت هاى علمى برجسته اى در جهان اسلام قد علم نمودند و مدرسه فقهاى پيرو اهل بيت عليهم السلام حضورى جدى در جامعه اسلامى پيدا كرد كه به تمام امكانات لازم براى رشد و تكامل مجهز گشته بود.
فقه و فقاهت شيعه در دوران غيبت صغرى  
در دوران ((غيبت صغرى ))كه دوران آماده سازى جامعه شيعه براى ورود به عصر ((غيبت كبرى ))و انقطاع از فيوضات مستقيم امام معصوم عليه السلام بود، بلكه كمى پيش از شروع ((غيبت صغرى )) ، دو امام دهم و يازدهم عليهماالسلام مردم را بر اساس رجوع به فقهاى مدرسه اهل بيت عليهم السلام پرورش مى دادند و زمينه را - هم از لحاظ فكرى و هم از لحاظ عملى - براى مرجعيت فقها و استقلال آنان در اداره امور جامعه فراهم مى كردند.
در اين دوره كتاب هاى حديثى بسيار زيادى كه در معرض تلف و گم شدن قرار گرفته و دوران تقيه و فشار بر شيعه شمرده مى شد، تلاشى جدى در جهت جمع آورى اين متون در متن واحد انجام گرفت و اولين مجموعه حديثى مهم شيعه را ((محمد بن يعقوب كلينى ))در كتاب شريف ((كافى ))جمع آورى نمود كه 4 برابر صحاح ششگانه اهل سنت در آن حديث از امامان معصوم عليهم السلام نقل شده است .
ضمنا راويان حديث طبقه بندى شده و درجه اعتبار هر كدام مورد بررسى و تحقيق قرار گرفته تا فقها با دور شدن از عصر حضور امام عليه السلام بتوانند به اطلاعات دقيق و صحيح نائل گردند.
همچنين فهرستهايى براى ثبت و ضبط مجموعه تاءليفات اصحاب ائمه عليهم السلام تهيه گرديد و متون فقهى گوناگونى آماده شد. و مرحله فقه استدلالى نيز آغاز گرديد. شيوه استنباط و فقاهت نيز كم كم شكل روشن خود را يافت . و تعدادى از مراكز علمى ، آموزشى و تحقيقى تاءسيس ‍ گرديد.
دو مكتب فقهى عمده در اين دو دوران شكل گرفته بود؛ يكى مكتب فقهى ((راويان حديث ))با مركزيت ((قم )) ، و ديگرى مكتب فقهى ((متكلمان ))يا ((عقل گرايان ))با مركزيت ((بغداد)) .
فقه و فقاهت شيعه در دوران غيبت كبرى  
مكتب ((شيخ مفيد))توليد يافته دو مكتب فقهى پيش گفته است كه جامع امتيازات و كمالات هر دو مكتب بوده و از آغاز ((غيبت كبرى ))تا كنون سير تكاملى خود را طى كرده و روز به روز بارورتر، محكم تر و ريشه دارتر مى گردد.
پس از ((شيخ مفيد))شاگردان برومندش ((سيد مرتضى ))و سپس ‍ ((شيخ طوسى ))پايه گذاران ((مكتب فقهاى اصولى ))بوده اند. ((شيخ طوسى ))فقه شيعه را وارد مرحله اى جديد نمود، و در تمام زمينه هاى علمى مربوط به فقاهت از نوآورى و ابتكار برخوردار بود، و در تمام زمينه ها آثار علمى بسيار گرانبهائى را براى ما به ارث گذاشت .
((شيخ مفيد)) ، ((سيد مرتضى ))و ((شيخ طوسى ))مرجعيت شيعه را از انزوا درآورده و با تسلط بر فقه و كلام و تفسير و مبانى علمى اهل سنت توانستند، كرسى استادى كلام و فقه را در ((بغداد))به انحصار خود درآوردند و علماى ساير مذاهب را نيز به شاگردى خود قبول كنند.
البته طولى نكشيد كه جريانات فرقه اى و اوضاع سياسى ، ((شيخ طوسى ))را مجبور به مهاجرت نمود و از اين ، تاريخ به بعد ((نجف اشرف ))مركز فقاهت شيعه شد.
مرجعيت دينى در اين عصر عهده دار اداره علمى و مالى مؤ سسات آموزشى شيعه بوده و بالاترين سطح آموزشى به عهده مرجع وقت بود، و تعيين وكلا و قضات از وظايف مرجعيت به شمار مى رفت . افتاء و جواب دادن به سوالات وارده نيز بر عهده ((مرجع ))بوده است .
فقه شيعه در عصر حاضر نيز تداوم همان مكتب پويا و متكامل ((شيخ مفيد))است و از همان پويائى و شكوفائى و رشد برخوردار است .
4 - حوزه هاى علميه و مراكز فقاهت شيعه در دوران غيبت كبرى 
در آغاز ((غيبت كبرى )) ، ((بغداد))مركز فقه و فقاهت بود. با هجرت ((شيخ طوسى ))به ((نجف اشرف ))در سال (448 ه -) حدود يك قرن ، اين شهر مركز عمده فقاهت قرار گرفت .
همزمان با ((نجف )) ، شهر ((حلب ))نيز توسط يكى ديگر از شاگردان ((سيد مرتضى ))معروف به ((سلار))متوفاى (463 ه -) مركزيتى پيدا كرد، و تا حدود نيمه قرن هشتم ، اين مركزيت را دارا بود. از بزرگان معروف اين حوزه ((سيد ابوالمكارم بن زهرة ))صاحب كتاب ((الغنية )) مى باشد.
با رو به ضعف نهادن حركت علمى در حوزه ((نجف اشرف ))پس از يك قرن پيروى از آراى قوى ((شيخ طوسى ))و كند شدن حركت اجتهاد، ((ابن ادريس حلى ))در ((حلى ))نهضت فقهى خود را آغاز نمود و مركزيت علمى فقه شيعه به شهر ((حله ))- در عراق - منتقل گرديد. فقهاى نامدارى چون ((محقق حلى ))و ((علامه حلى ))كه پايه گذاران مرحله جديد فقاهت شيعه - پس از شيخ طوسى - به شمار مى روند در اين مركز مطرح بوده و فقه شيعه را از حالت ركود علمى به يك وضيع پويا و متكامل منتقل كرده و تداوم خط فقهى ((شيخ مفيد))را تضمين نمودند.
پس از ((حله ))مركزيت فقاهت شيعه به ((جبل عامل ))و منطقه ((شيعه ))منتقل شد. ((شهيد اول ))شاگرد ((فخر المحققين )) فرزند ((علامه حلى ))و سپس ((شهيد ثانى )) ، از فقهاى نامدار اين مركز بوده اند و همان مكتب فقهى ((شيخ مفيد))را با كمال اقتدار علمى ، و جامع ديگر مزاياى مراكز فقهى (بغداد، نجف و حله ) را به ((جبل عامل )) در آوردند و حوزه اى قوى و با نشاط و پرتحرك پديد آمد كه منشاء بركات زيادى براى دولت شيعى ((صفوى )) ، حوزه علميه ((اصفهان )) و حوزه علميه ((نجف اشرف ))بود.
طرح فقه سياسى شيعه توسط ((شهيد اول ))و سپس ((شهيد ثانى ))و شاگردان آن دو فقيه سترگ ، حركت نوينى در كالبد جهان تشيع به وجود آورد. ((شهيد اول ))براى رئيس دولت شيعى سربداران ، متن ((لمعة )) را نوشته و ارسال نمود تا بر اساس آن عمل كنند، كه يكى از علل به شهادت رسيدن اين فقيه بزرگ ، همين نظريه فقهى سياسى او به شمار مى رفته است .

((شهيد مطهرى )) درباره نقش فقهاى ((جبل عامل ))در خط مشى دولت شيعى ((صفوى )) و حوزه هاى علميه ((ايران )) چنين مى نويسد:
((فقهاى جبل عامل نقش مهمى در خط مشى ايران صفويه داشته اند. چنان كه مى دانيم ((صفويه ))درويش بودند، راهى كه ابتدا آنها بر اساس ‍ سنت خاص درويشى خود طى كرده اند، اگر با روش فقهى عميق فقهاى ((جبل عامل ))تعديل نمى شد، اگر وسيله آن فقيهان حوزه فقهى عميقى در ((ايران ))پايه گذارى نمى شد به چيزى منتهى مى شد نظير آنچه در علوى ها ((تركيه ))يا ((شام ))هست . اين جهت تاءثير زيادى داشت در اين كه ، اولا: روش عمومى دولت و ملت ايران از آن گونه انحرافات مصون بماند و ثانيا: عرفان و تصوف شيعى نيز راه معتدل ترى را طى كند. از اين رو، فقهاى ((جبل عامل ))از قبيل ((محقق كركى )) ، ((شيخ بهايى ))و ديگران با تاسيس حوزه فقهى ((اصفهان ))حق بزرگى به گردن مردم اين مرز و بوم دارند.))

((در همان زمان حوزه ((نجف ))وسيله مقدس اردبيلى و ديگر اكابر احياء شد كه تا امروز ادامه دارد. از شهرهاى ((ايران ))تنها شهر قم است كه در قرون اول اسلامى در همان زمان كه ((بغداد))مركز فقاهت اسلامى بود، وسيله فقهايى نظير ((ابن بابويه ))و ((محمد بن قولويه ))به صوريت يكى از مراكز فقهى درآمد. همچنان كه در دوره ((قاجار))وسيله ((ميرزا ابوالقاسم قمى )) صاحب ((قوانين ))نيز احيا شد و در سال (1340 ه -) وسيله مرحوم ((حاج شيخ عبدالكريم حائرى يزدى ))بار ديگر احيا شد و اكنون يكى از دو مركز بزرگ فقهى شيعه است .

البته با پيروزى ((انقلاب اسلامى ايران ))و هجوم هاى پى در پى بعثيان ((عراق ))به حوزه علميه ((نجف اشرف ))و به شهادت رساندن بزرگان آن حوزه و هجرت دادن عمده فضلا و طلاب آنجا به ((ايران )) ، براى بار ديگر مركزيت فقاهت شيعه عملا در ((قم ))تجلى كرده و با وجود دانشمندانى ارجمند در حوزه ((نجف )) ، نشاط، حركت و پويائى در حال حاضر مخصوص به ((قم ))مى باشد.
((شهيد مطهرى ))اضافه مى نمايد:
((در طول تاريخ مخصوصا بعد از ((صفويه ))در شهرهاى ديگر ((ايران ))از قبيل : ((همدان )) ، ((شيراز)) ، ((يزد)) ، ((كاشان )) ، ((تبريز)) ، ((زنجان )) ، ((قزوين ))و ((تون ))(فردوس فعلى ) حوزه هاى علميه عظيم و معتبرى بوده است ، ولى هيچ يك از شهرهاى ((ايران ))به استثناى ((قم ))و ((اصفهان ))و در مدت كوتاهى ((كاشان ))مركز فقهاى طراز اول نبوده ، و عالى ترين و يا در رديف عالى ترين حوزه هاى فقهى به شمار نمى رفته است .
مهمترين دليل بر نشاط علمى و فقهى اين شهرها وجود مدارس بسيار عالى و تاريخى است كه در همه شهرستانهاى نامبرده موجود است و يادگار جوش و خروش هاى علمى دورانهاى گذشته است .

البته پس از دوران ((صفويه ))كه در حوزه ((نجف ))روحى تازه دميده شد، با رشد حركت اخبارى گرى ، تا مدتى ((كربلا))مركز فقاهت شيعه قرار گرفت و پس از افول حركت اخبارى گرى توسط ((وحيد بهبهانى )) عمده شاگردان آن فقيه و اصولى سترگ و مجدد، به حوزه ((نجف اشرف ))انتقال يافته و براى بار سوم ((نجف اشرف ))را اولين مركز فقاهت شيعه در آورده و تا قبل از پيروزى انقلاب اسلامى در ايران حرف اول رهبرى شيعه را فقها و پرورش يافتگان حوزه علميه ((نجف اشرف )) مى زدند.

5 - مبارزات سياسى علماى شيعه در عصر غيبت كبرى  
مجموعه مبارزات سياسى علماى شيعه در عصر ((غيبت كبرى ))را مى توانيم در دو مطلب خلاصه كنيم :
1 - زمينه فعاليت سياسى
2 - مراحل فعاليت سياسى و انواع آن در هر مرحله
زمينه هاى فعاليت سياسى  
زمينه هاى فعاليت سياسى نيز در دو زمينه بوده است :
الف : در داخل مرزهاى دولت اسلامى و در برابر استبداد سياسى حاكمان مسلمين يا غير مسلمان .
ب : در خارج از مرزهاى دولت اسلامى و در برابر قدرت هاى خارجى و استعمارگران .
فعاليتهاى درون مرزى
مجموعه فعاليتهاى سياسى درون مرزى عبارتند از:
1 - كشاندن امت اسلامى و نگه داشتن شيعيان در صحنه سياست از راه تبليغ ، هدايت ، و تربيت ، و تاءسيس و هدايت حركت هاى اسلامى براى مبارزه با استبداد و ستمگرى حاكمان مسلمان و مبارزه با تز ((جدائى دين از سياست )) ، و مطالبه حقوق سياسى پايمال شده امت اسلامى .
2 - مبارزه مستقيم و غير مستقيم با انحراف حاكمان ، از راه كشف انحرافات و پى آمدهاى فكرى ، اخلاقى و عملى (فردى و اجتماعى ) و مبارزه با غصب خلافت و تسلط طاغوتها بر امت اسلامى ، و هدايت و حمايت نهضت ها و حركت هاى اسلامى مبارز.
3 - حفظ وحدت كلمه امت اسلامى و جامعه شيعى از راه تبليغ اهميت اين وحدت و مبارزه با هرگونه تفرقه گرائى توسط گروههاى افراطى متعصب و متحجر.
4 - حفظ هويت اسلامى جامعه و اصالت فكرى مسلمانان و شيعيان با تربيت علما، دانشمندان و محققان ، و ترويج علم و معرفت و تاءسيس ‍ حوزه هاى علميه در سراسر نقاط جهان اسلام .
5 - مبارزه با انحرافات فكرى و اخلاقى كه توجيه گر سياست هاى حاكمان منحرف بوده است .

فعاليت هاى برون مرزى
مجموعه فعاليت هاى سياسى برون مرزى علماى شيعه در عصر ((عصر غيبت ))نيز عبارتند از:
1 - مبارزه با نفوذ و تهاجم فرهنگى غرب و تلاش براى بيرون خودباختگان ، از غرب زدگى يا شرق زدگى از راه مبارزه با حركت هاى تبشيرى مسيحى و استشراقى و حركت هاى الحادى و ضد اخلاقى (و لا ابالى گرى ) كه تماما زمينه را براى سلطه سياسى و فرهنگى بيگانگان فراهم مى كنند.
2 - رهبرى ، هدايت و شركت فعال در مبارزات مسلحانه براى رفع تهاجم نظامى استعمارگران در نقاط مختلف كشورهاى پهناور اسلامى .
3 - مبارزه بى امان با سلطه گرى سياسى و اقتصادى دو ابرقدرت غرب و شرق و تلاش براى جلوگيرى از زير سلطه بردن كشورهاى اسلامى .
4 - مبارزه با تضعيف و ايجاد تفرقه در ميان امت اسلامى و تجزيه سياسى و غصب اراضى كشورهاى اسلامى .
5 - مبارزه با ابرقدرتى استكبار جهانى و به خاك ماليدن جبروت و باطل كردن افسانه شكست ناپذيرى ابرقدرتها.
مراحل فعاليتهاى سياسى و انواع آن در هر مرحله  
به طور طبيعى فعاليت ها و مبارزات سياسى از انتقاد و اعتراض شروع مى شود و در صورت مساعد بودن شرايط، اين اعتراض به تناسب درجه انحراف از وضع مطلوب ، و درجه مقاومت منحرفين و ايستادگى بر سر مواضع انحرافى خود و به تناسب درجه ستمگرى و سلب حقوق طبيعى افراد، يك سير صعودى به خود مى گيرد و از يك برخورد سرد و ساده به برخوردى خصمانه و تند تبديل مى گردد تا جائى كه جز خون و شمشير و قيام مسلحانه چاره اى براى علاج انحراف نباشد، و چنانچه شرايط مساعد نبود، حركات سياسى مخفيانه و نيمه مخفيانه تشكيل مى گردد.
به تناسب قدرت جذب نيرو و فراگير شدن فرهنگ اعتراض در جامعه ، مخفى كارى و حركات زيرزمينى درجه بندى مى شوند تا به حدى برسند كه بتوانند صداى خود را آشكار كنند و از نابودى و تصفيه ايمن گردند.
شيعه در طول 14 قرن مبارزه سياسى پى در پى براى رساندن اسلام به مرحله حاكميت و استقرار نظام سياسى اسلامى در قرن هاى گذشته و با يك ديد كلى از سه مرحله كلى گذر كرده است :
1 - مرحله ((تقيه ))و ايجاد تشكيلات پنهان براى مبارزه با طاغوت ها و طاغوتچه ها.
2 - مرحله مبارزه سياسى علنى منهاى تشكيل نظام سياسى اسلامى .
3 - مرحله مبارزه سياسى علنى با تشكيل نظام سياسى اسلامى .
در هر يك از مراحل سه گانه حركات سياسى ، گاهى مسلحانه و گاهى غير مسلحانه عمل مى كرده اند. و گاهى مبارزه مثبت و گاهى مبارزه منفى را پيشه خود مى ساختند.
مبارزات غيرمسلحانه ؛ چون : احتجاج ، مناظره ، تبليغ حقايق ، كشف واقعيت هاى تلخ و پرده برداشتن از انحرافات خطاهاى كارگزاران و مسؤ ولان نظام يا انحرافات مهاجمان و سلطه گران . همچنين عضوگيرى و كادرسازى براى گسترش نيرو، تعميم فرهنگ اعتراض و مبارزه ، و تاءييد غير مستقيم فعاليتهاى مسلحانه نيز مى تواند در اين نوع مبارزات قرار گيرد.
فعاليتهاى مسلحانه ؛ چون : تاءسيس يك نهضت انقلابى مسلح و تعيين رهبرى آن ، يا تاءييد و حمايت از آن به طور مستقيم مى باشد.
مقاطع تاريخى مربوط به مراحل سه گانه مبارزات سياى در طول تاريخ فعاليت هاى سياسى علماى شيعه مى تواند بدين نحو مورد تبيين قرار گيرد.
مرحله اول :
اين مرحله از لحاظ تاريخى تقريبا - به جز چند مورد - از ابتداى تسلط خلفا بر منصب حكومت پس از پيامبر صلى الله عليه و آله تا اوايل دوران ((غيبت كبرى ))در قرن چهارم هجرى طول كشيد.
مرحله دوم :
((تشيع ))در اين مرحله در صحنه سياست حضورى جدى داشته و دولتهاى انقلابى شيعى زمينه را براى تبليغ اعتقادى و سياسى ((تشيع ))فراهم نمودند و از اواخر قرن سوم آغاز، و در قرن چهارم و پنجم اين مرحله تداوم داشت ، ولى يك نظام سياسى شيعى استوار و پايدار در اين برهه نمى بينيم .
پس از اين دوره ، دوره فروپاشى دولت هاى انقلابى در برابر تهاجم ((مغول )) ها به جهان اسلام و ظهور مجدد ((تشيع ))نه به عنوان يك نظام سياسى ، بلكه به عنوان يك مذهب مورد قبول برخى حاكمان ((مغول ))در ايران بوده است .
مرحله سوم :
و آن مرحله اى است كه ((تشيع ))به عنوان يك مذهب رسمى در چارچوب يك نظام سياسى مورد قبول در جهان و در صحنه بين المللى مطرح شد و با استمرار حكومت هاى مختلف كه همگى ((تشيع ))را به عنوان يك اصل مسلم و حياتى براى قدرت خود مى ديدند، همواره به عنوان يك نظام سياسى در طول 5 قرن (از قرن 19 تا 14) و تاكنون حضور جدى در جهان داشته است .
ج - دوره هاى مرجعيت دينى (علمى و سياسى ) شيعه در عصر غيبت كبرى  
1 - نهاد مرجعيت و تداوم خط امامت و رسالت  
اسلام ، دينى است جامع ، كامل ، جهانى و ابدى  . جامعيت اسلام به معناى توجه به تمام ابعاد وجودى انسان در تمام مراحل زندگى است . پس ‍ در اين نگرش ، جامعه نيز، چون فرد مورد توجه است و دنيا همچون آخرت . بنابراين ، بهترين برنامه مناسب را براى انسان به ارمغان آورده و كمال بشريت را به مبارزه و تحدى طلبيده است .
جهانى بودن و جاودانگى (ابديت اسلام ) نيز مساءله رهبرى را حياتى ترين بخش از نظام اسلام قرار مى دهد.
با توجه به پيش بينى هاى پيامبر صلى الله عليه و آله از آينده جامعه اسلامى و ايمان آوردن آيندگان به آرمان هاى والاى اسلام و توجه دادن به امامت 12 امام پس از او، و غيبت طولانى دوازدهمين امام ، ناچار براى تضمين تداوم رهبرى اسلامى كه بايد حافظ و پاسدار تمام ارزشهاى انقلاب باشد - در عصر غيبت كبرى - بايد براى امام غايب جايگزين و قائم مقامى باشد تا كمال ، جامعيت و جاودانگى اسلام مورد مخاطره قرار نگيرد.
بنابراين ، ((رهبرى ))در عصر غيبت امام معصوم عليه السلام اصلى منطقى و معقول ، و نهادى عقلائى و بسيار ضرورى و هماهنگ با اصول اوليه اسلام است .
انكار چنين نهادى در متن دين و شريعت ، انكار كمال ، جامعيت و توانائى شريعت در اداره امور زندگى جوامع بشرى است .
مرجعيت فقيه با كفايت و جامع شرايط، بهترين فرض ممكن در صورت غيبت امام معصوم عليه السلام مى باشد. به همين دليل نهاد مرجعيت در متن تعليمات دين ؛ يعنى قرآن و سنت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و معصومين عليهم السلام و سيره مبارك آنان ، مطرح بوده و عملا نهاد مرجعيت را در جامعه اسلامى تاءسيس و عينيت بخشيده و مشكل و معضل جامعه اسلامى را در عصر غيبت تا حدود زيادى برطرف نمودند و شيعه ، به بركت چنين نهادى در طول تاريخ پرپيچ و خم و با بدترين شرايط اجتماعى و حكومتى ، در بهترين وضعيت فكرى ، علمى و سياسى قرار داشته است .
آيه مباركه ((نفقه و انذار)) 
و آيه ((سوال از اهل ذكر))  خط كلى شريعت را در فهم و فراگيرى احكام دين از متخصصان مطرح نموده و آيه حكومت دين توسط انبيا و اوصيا ((ربانيون و احبار)) (علما و دانشمندان ) مرجعيت سياسى خط علم و فقاهت را كه در پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان عليهم السلام و فقهاى جامع شرايط متبلور مى باشد، تشريع و تقنين نموده است .
روايات وارده از پيامبر صلى الله عليه و آله نيز علما را وارثان انبيا دانسته و فقها و امانتداران پيامبران و حاكمان بر مردم و اميران قرار داده است .

روايات وارده از معصومين عليهم السلام نيز لزوم تقليد از فقها و مرجعيت علمى و دينى آنان را ياد كرده 
و آنان را حاكم و حجت بر مردم قرار داده است ، و عملا مردم را در طول مدت دو قرن و نيم بر همين مسلك تربيت نموده و بزرگ ترين مشكل عصر غيبت را عملا چاره انديشى كرده است .
نهاد وكالت و نيابت در عصر ((غيبت صغرى ))فعالترين و مهمترين نهاد متصل و مربوط به نهاد امامت امام معصوم عليه السلام بوده و حلقه وصل ميان عصر حضور و عصر غيبت به شمار مى رود.
لذا تمام وظايف ممكن و لازم براى يك رهبر در عصر حضور، به نايب و وكيل خاص با عام محول گشته و به تناسب شرايط زمانى و مكانى موجود، فقيهان ، همچون امامان معصوم عليهم السلام وارد ميدان عمل شده و كم و كيف مسائل را بررسى كارشناسانه نمودند. در شرايط تقيه به گونه اى ، و در شرايط غير تقيه به گونه اى ديگر عمل كرده اند.
تبيين و تبليغ دين ، رفع شبهات فكرى و اعتقادى و رفع مشكلات علمى ، سياسى و قضائى از اولين وظايف مراجع بوده و در طول تاريخ ، مرجعيت شيعه در عصر ((غيبت كبرى ))انواع تاءليفات در علوم مختلف داشته اند. اسناد تاريخى ، گوياى حضور فعال آنان در صحنه هاى علمى و سياسى است .
2 - مراحل و دوره هاى مرجعيت  
در عصر ((غيبت كبرى ))با توجه به شرايط عينى جامعه اسلامى و جامعه شيعه و با توجه به اهداف كلى دين و امكانات و تجربيات فقها و مراجع ، مى توانيم براى نهاد مرجعيت مراحلى را ترسيم نماييم كه در اين مراحل حركت بالنده اين نهاد مجسم مى شود.
با توجه به اهداف حركتى و انقلابى دين ، و اصول و شيوه هاى مبارزه براى رسيدن به حاكميت دين ، سه مقطع تاريخى به نظر مى رسد كه مورد توجه مورخين براى نهاد مرجعيت بوده و مى باشد.
1 - مرحله تقيه :  
پنهان كارى در زمينه ارتباط دينى و سياسى پيش از شروع ((غيبت كبرى ))آغاز مى گردد و به تناسب شرايط سياسى هر منطقه ، درجه ((تقيه ))تنظيم گشته و رابطه مردم با فقها و مراجع خود تحقق مى يابد. دولتهاى انقلابى شيعى در اين دوره ، زمينه را براى ظهور - البته به تناسب قدرت و فضاى جغرافياى آن دولت - مهيا نمودند و يك حالت يكنواخت براى تمام مناطق نمى يابيم .
2 - مرحله تلاش براى تصدى حكومت :  
با توجه به اين كه فقها خودشان زمام امور را مستقيما به دست نگرفته بودند مى توانيم قرن دهم به بعد را به مرحله دوم دوران هاى سه گانه مرجعيت اختصاص دهيم .
3 - مرحله تصدى حكومت :  
اين مرحله از قرن پانزدهم و آغاز پيروزى انقلاب شكوهمند اسلامى در ((ايران ))شروع مى گردد كه يك ((فقيه جامع شرايط)) ، خود مستقيما مسئوليت ولايت و رهبرى سياسى را بر دوش گرفته و با توجه به تجربيات تلخ گذشته كه فقها به ديگران اعتماد مى نمودند و به تدريج دولت و حاكمان دچار انحراف فكرى يا عملى مى شدند و به فساد قدرت كشيده مى شدند و زمام امور و حاصل خون هاى پاك شهيدان را به هدر مى دادند. در تجربه اخير، امام خمينى رحمة الله عليه با استفاده از تمام تجربيات گذشته ، نهاد ((ولايت فقيه ))را قانونا و عملا در راءس امور قرار داده و تمام شؤ ون دولت را به اين نهاد (مرجعيت فقيه جامع شرايط) در مسائل سياسى كشور وابسته كرده و زمينه غلطيدن قدرت به سوى ابرقدرت ها يا دست نشاندگان آنان را از بين برده است .
مراحل مرجعيت شيعه (از ديدگاه شهيد صدر) 
شهيد بزرگوار و مرجع عاليقدر ((سيد محمد باقر صدر))براى نهاد مرجعيت در طول تاريخ شيعه 4 يا 5 مرحله مطرح نموده كه زاويه ديد در اين تقسيم بندى ، درجه تحول در بافت اين نهاد، نوع تصدى مراجع براى امور، و درجه تصدى براى انجام وظايف نيز مدنظر مى باشد. مراحل ذيل مرورى است بر اين مراحل .
مرحله 1:
ارتباط فردى و مستقيم مردم با مراجع در حد استفتا و افتا كه از زمان اصحاب ائمه عليهم السلام تا عصر علامه حلى بوده است .
مرحله 2:
تشكيلاتى شدن دستگاه مرجعيت و ارتباط مردم توسط وكلاى مرجع با مرجع و تقسيم وكلا بر مناطق مختلف و جذاب حقوق به سوى آنان توسط وكلا، مؤ سس اين مرحله را مرحوم ((شهيد اول ))مى دانند و شهادت اين مرجع عاليقدر را مى توان در رابطه با همين موضوع دانست .
اين مرحله تا عصر ((وحيد بهبهانى ))ادامه داشت . در اين مرحله مراجع ، متعدد بوده اند و مردم به تناسب دسترسى و شناخت خود از فقها به آنان رجوع مى كردند.
مرحله 3:
مرحله گسترش و تمركز مرجعيت كه از عصر مرحوم ((شيخ جعفر كاشف الغطاء))تا عصر ورود استعمار به جهان اسلام ادامه داشت . در اين مرحله كارهاى ويژه هر مرجع ، تقسيم بندى شده و براى هر كارى مسؤ ولى قرار داده شد، تمام مردم به سوى يك مرجع توجه داده شدند و معمولا يك مركز براى مرجعيت از طرف علما معرفى مى شد. بدين ترتيب دايره مرجعيت از لحاظ مراجعه مردم به آنان ، هم گسترش و هم تمركز پيدا كرد.
مرحله 4:
مرحله ورود به صحنه مبارزات سياسى با استعمار خارجى و استبداد داخلى و حركت به سوى حاكميت اسلام در صحنه زندگى و در سطح سياسى بين المللى كه از عصر استعمار تا مطلع قرن پانزدهم هجرى طول كشيده است .
مرجعيت ، وظيفه دفاع از هويت اسلامى جامعه را - كه با ورود استعمار اين هويت اسلامى مسخ مى گشت - بر عهده گرفته و تمام امكانات موجود را در جهت اين دفاع فكرى و سياسى و نظامى بسيج نموده ، و به كار برد، و تجديد حيات اسلام را در زندگى مردم امرى ضرورى دانسته و مستقيما رهبرى مبارزات را با جان و دل بر دوش كشيد. با رهبرى مستمر اين نهضت هاى ضد استعمار و ضد استبداد حضور فعال خود را در صحنه سياست هاى بين المللى واقعيت بخشيد، و عملا تخطى قدرت ها از مرجعيت شيعه و ناديده گرفتن آن ، امرى غير ممكن شد، مردم نيز تمام آرزوهاى خود را در حاكميت مراجع متعهد، وارسته ، امانت دار و دلسوز خود تبلور يافته ديدند و دل به اين رهبرى سپردند.
لذا مرحله پنجم
براى مرجعيت ، مرحله تصدى حكومت و ولايت همه جانبه مقام فقاهت و ولايت ، بر تمام شؤ ون زندگى جامعه اسلامى مى باشد كه با تاءسيس نظام مقدس ((جمهورى اسلامى ))در مطلع قرن پانزدهم هجرى شروع شد و مرجعيت به دوران تجديد حيات واقعى و بازسازى فرهنگى و دينى جامعه بر اساس تعاليم دين مبين اسلام آن هم بر اساس ((فقه جعفرى ))وارد گشت و مرحله جديدى براى مرجعيت شيعه آغاز گرديد.

خلاصه  
اكثريت شيعه همان شيعه دوازده امامى بوده كه براى احياى حقوق اهل بيت : پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه واله وسلم در خصوص خلافت و مرجعيت علمى به انتقاد و اعتراض پرداختند و از اكثريت مردم ممتاز گشتند.
شيعه در عصر خلفاى راشدين (11- 35 ه‍) پيوسته زير فشارى بودند، و در زمان بنى اميه (40 - 130ه‍) از هر گونه مصونيت مالى و جانى محروم بودند، هر چه بر فساد و بيدادگرى اضافه مى شد، آنان در عقيده خود استوارتر مى گشتند و از مظلوميت خود در پيشرفت عقيده بيشتر بهره مى بردند.
شيعيان در اواسط قرن دوم و در آغاز خلافت عباسيان ، نفسى تازه كردند، ولى پس از چندى عرصه بر آنان تنگ شد و تا اواخر قرن سوم روز تنگ تر مى شد.
در اوايل قرن چهارم تا اواخر قرن پنچم با روى كار آمدن دولت هاى انقلابى شيعه چون ((آل بويه )) فاطميان ، ((حمدانيان )) و ((علويان )) ، شيعه با كسب قدرت تا حدودى آزادى عمل يافته و به مبارزه فكرى و اعتقادى آشكار پرداختند.
در دو قرن ششم و هفتم با جمله ((مغول ))ها به جهان اسلام و ادامه يافتن جنگ هاى صليبى ، چندان فشارى به عالم ((تشيع ))وارد نشد و شيعه شدن برخى سلاطين ((مغول ها))در((ايران ))و حكومت ((مرعشيان مازندران )) و ((سربداران خراسان ))در دو قرن هشتم و نهم ، قدرت و وسعت جمعيت شيعه رو به فزونى گذاشت و در گوشه از ممالك اسلامى خصوصا در((ايران ))تراكم ميليون ها شيعه محسوس شد.
در آغاز قرن دهم - با ظهور دولت صفويه - مذهب شيعه به رسميت شناخته شد و تاكنون مذهب رسمى دولت هاى پى در پى ((زند)) ،((قاجار)) و((مشروطه ))پابرجا ماند و در سراسر نقاط جهان هوادار و مدافع پيدا كرد و براى پنچ قرن متوالى ،((ايران ))و((عراق ))مركز((تشيع )) بوده و حوزه هاى علميه شيعه در اين دو كشور متمركز شده و مرجعيت شيعه ، مركز واقعى جهان تشيع به شمار رفته است .
آغاز قرن پانزدهم هجرى سر آغاز استقرار حكومت اسلامى در عصر بر مبناى نظريه مترقى ((ولايت فقيه ))و رهبرى فقيهى عارف ، عادل و شجاع پس از مبارزه اى بى امان با استبداد داخلى و استعمار خارجى است . اين حكومت در عصر حاضر، مرجع ، ملجا و تحقق بخش آرزوهاى تمام مسلمانان جهان مى باشد.
بنابراين ، قرن هاى سوم تا پنجم را مى توانيم ((دوره دولتهاى انقلابى شيعى ))كه در اطراف پهناور عباسى تشكيل شده بود بدانيم .
و قرن هاى ششم تا نهم را بايد دوره فروپاشى خلافت و گذر از مرحله ((تقيه ))به مرحله ظهور سياسى و با اقتدار ((تشيع ))بناميم .
و قرن هاى دهم تا پانزدهم ، دوره رسمى شدن ((تشيع ))به عنوان يك مذهب اسلامى مقتدر كه داراى يك نظام سياسى روشن بوده و در دو جبهه استبداد داخلى و رودررويى با استعمار خارجى مبارزه اى بى امان داشته است .
مجموعه نهضت هاى يك قرن اخير با پيروزى ((انقلاب اسلامى ايران )) در طليعه قرن پانزدهم هجرى به ثمر رسيد.
شيعه مؤ سس علوم اسلامى بوده و رشد دهنده حركت علمى در جهان اسلام به شمار مى رود. شيعه در علوم حديث ، فقه ، كلام ، فلسفه و علوم مربوط به اين رشته ها بسيار چشمگير است .
فقه و فقاهت شيعه از يك حيات مستمر و پويا برخوردار بوده است . به تناسب شرايط زمانى ، فقه و فقاهت شيعه در دوران سه گانه (حضور غيبت صغرى و غيبت كبرى ) از ويژگى هاى خاصى برخوردار بوده و هست .
مكاتب فقهى افراطى و تفرايطى شيعه به مرور زمان رو به افول رفته و در حاضر مكتب فقهى شيعه ، جامع تمام امتيازات و كمالات مكاتب فقهى گذشته است . مراكز فقاهت شيعه كه حرف اول را مى زدند در دوران غيبت كبرى به ترتيب ((قم )) ، ((بغداد)) ، ((نجف )) ، ((حله )) ، ((حبل عامل )) ، ((اصفهان )) ، ((نجف )) ، ((كربلا)) و ((قم )) بوده است . فعاليت هاى سياسى علماى شيعه در زمينه هاى گوناگون ، مراحل گوناگونى را سپرى نمود، و در دفاع از موجوديت شيعه تا استقرار ((حكومت اسلامى )) براساس مذهب فقهى اهل البيت عليهم السلام سير تكاملى داشته و از يك نوع پويائى برخوردار بوده است .
و در نهايت اشاره اى گذرا داشتيم به مدعيان دروغين مهدويت و بابيت در عصر غيبت .

|+| نوشته شده توسط منتظر در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 و ساعت 10:16 | 
پيشينه سازمان وكالت و جايگاه آن در عصر غيبت صغرى
پيشينه سازمان وكالت و جايگاه آن در عصر غيبت صغرى 
همانگونه كه درمطلب قبل يادآور شديم ، از جمله اقدامات مهم دو امام عسكرى عليه السلام تقويت و گسترش فعاليت ((سازمان وكالت ))بود كه از دوره هاى پيشين ، فعاليت خود را آغاز كرده بود. اين سازمان ، به خاطر ضرورتهاى موجود در عصر ائمه عليهم السلام ، از عصر امام صادق عليه السلام تشكيل و آغاز به كار نمود و در عصر ديگر ائمه عليه السلام روزبه روز بر دامنه فعاليت آن افزوده شد و البته بسته به شرايط سياسى و اجتماعى ، داراى فراز و نشيب هايى نيز بوده است .
اوج فعاليت اين سازمان به عصر غيبت صغرى مربوط مى شود؛ چرا كه در اين عصر، ارتباط شيعيان با امام معصوم تنها از اين طريق ممكن و ميسر بود. از اين رو، امام هادى و امام عسكرى عليهماالسلام اقدامات لازم براى تثبيت هرچه بيشتر وكلا و جايگاه آنان در جامعه شيعه را انجام دادند. تبيين دقيقتر نوع فعاليت اين سازمان و وظايف آن ، بهتر مى تواند اين مدعا را اثبات كند. در عصر غيبت صغرى ، اين سازمان تحت رهبرى چهار نائب خاص حضرت مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) و با فعاليت وكلاى متعددى - كه در نواحى مختلف شيعه نشين بودند - در حقيقت وظيفه رهبرى شيعيان در ابعاد مختلف دينى ، سياسى ، اجتماعى و اقتصادى را برعهده داشت . اين همه ، ما را بر آن داشته كه در سلسله مباحث مربوط به تاريخ عصر غيبت ، نگاهى مستقل به ((سازمان وكالت ))و پيشينه آن داشته باشيم و سپس نحوه فعاليت آن در عصر ((غيبت صغرى ))را تشريح نمائيم ، فصل حاضر عهده دار انجام اين مهم است .
الف - بررسى معناى لغوى و اصطلاحى واژه وكالت و معرفى اجمالى سازمان وكالت
((وكالت ))در لغت به معناى ناتوانى از انجام مستقيم يك كار، و اعتماد بر ديگرى در آن كار است ؛ و در منابع فقهى ، ((وكالت ))را چنين تعريف كرده اند: ((وكالت ، يعنى واگذارى انجام كارى به ديگرى ، و نايب كردن او براى تصرف در يك امر)) ؛ و يا ((وكالت ، يعنى تفويض و واگذارى امرى به ديگرى ، براى آن كه در زمان حياتش آن را انجام دهد.))
با دقت در تعريف لغوى اصطلاحى واژه ((وكالت )) ، چنين استنباط مى شود كه در ريشه اين واژه ، ((ناتوانى از انجام مستقيم كار))نهفته است ؛ يعنى ((موكل ))زمانى به تعيين ((وكيل ))اقدام مى نمايد كه خود، به خاطر اسباب و انگيزه هائى ، قادر به انجام مستقيم كارى نباشد، گرچه مجاز به انجام آن كار هست ، و اختيار انجام آن نيز، با تعيين وكيل ، از او ساقط نمى شود.
از اين رو، اگر امام شيعه عليهم السلام نيز اقدام به تعيين وكيل مى نمودند به خاطر آن بوده كه خودشان مستقيما از طريق عادى ، قادر به ارتباط با شيعيان در نقاط دور دست (و يا حتى نزديك ) عالم اسلامى نبودند.
با توجه به تعريف لغوى و اصطلاحى ((وكالت )) ، اكنون مى توان تعريفى اجمالى از ((سازمان وكالت ))به دست داد و سپس به بررسى مشخصات و ويژگيهاى آن پرداخت .
اصطلاح ((سازمان وكالت ))بر مجموعه اى اطلاق مى شود كه تقريبا از ابتداى دوران معاصرت ائمه عليهم السلام با حاكميت عباسى شروع شد و تا آخرين روزهاى دوران ((غيبت صغرى ))استمرار يافت . گرچه مساءله ائمه عليهم السلام و عصر غيبت صغرى است . اين كه بر اين مجموعه عنوان ((نهاد يا سازمان وكالت ))اطلاق مى شود ناشى از وجود شكلى سازمانى ، منسجم و منظم در اين مجموعه است . به عبارت ديگر: اين مجموعه فراتر از يك سطح كنش هاى فردى غير مرتبط با هم و بدون وجود برنامه و دستور كار و رهبرى ناظر بر تمام مجموعه است .
وجود مجموعه اى از ويژگى ها، باعث مى شود جز اطلاق نام نهاد، سازمان ، يا نظام بر آن نداشته باشيم . اولين اصل حاكم بر يك نظام ، وجود نظم ، هماهنگى و انسجام بين خود اعضا و با اجزاى تشكيل دهنده آن است . در اين ميان ، وجود برنامه اى مشخص ، رهبرى حاكم و ناظر بر تمام سازمان ، اعضايى وفادار و مخلص نسبت به رهبرى و اجرا كننده برنامه هاى سازمان و وجود نظم در عملكردها را بايستى از جمله عوامل ايجاد اين انسجام و هماهنگى دانست . علاوه بر اينها، شرايط حاكم بر ائمه عليه السلام اقتضا مى كرد كه اين سازمان به طور مخفيانه و همراه با ((تقيه ))به كار خود ادامه دهد.
تشكيل اين سازمان مربوط به امام صادق عليه السلام است . در اين عصر، آن حضرت تعدادى وكيل و نماينده نمود تا نقش ارتباطى بين ايشان و شيعيان را ايفا كنند. در عصر امام كاظم عليه السلام ، اين سازمان شكلى وسيع تر يافت و در اواخر عصر امام رضا عليه السلام و سپس در عصر امام جواد عليه السلام ، سامان مندتر شد و فعاليت وسيعى را آغاز كرد. اين وضع در عصر امام هادى و امام عسگرى عليه السلام با شدت بيشتر پيش رفت ، تا آن كه در عصر غيبت ، مواجه با اوج فعاليت اين سازمان مى شويم ، چرا كه در اين عصر تنها وسيله ارتباطى شيعه ، با امام عليه السلام اين سازمان بود.
بدين ترتيب ، ((سازمان وكالت ))با اين سير حركتى ، فعاليت خود را آغاز كرد و تا انتهاى عصر غيبت صغرى ادامه حيات داد. وكلاى ائمه عليه السلام اعضاى اين سازمان بودند. آنان براى احراز اين مقام لازم بود شرايط خاصى را دارا باشند. پس از احراز مقام وكالت ، امام عليه السلام وظايف خاصى بر دوش آنان مى نهاد، ولى در اين ميان ، عده اى انگشت شمار از آنها، راه خيانت و انحراف و فساد را در پيش مى گرفتند، و بعضى از افرادى كه وكيل نبودند به خاطر انگيزهايى ، ادعاى دروغين وكالت را سر مى دادند، و به ناچار امامان شيعه عليه السلام بايستى با آنان مقابله مى نمودند. بايسته است ، هر يك از اين مباحث مستقلا مورد توجه قرار گيرد تا شناخت تفصيلى نسبت به اين سازمان حاصل گردد. مباحث آتى در پى انجام چنين مهمى است .
ب - علل تشكيل سازمان وكالت و استمرار و گسترش فعاليت آن تا پايان عصر غيبت
يكى از مسائل ريشه اى در اين بحث ، بررسى اين نكته است كه چرا ائمه عليه السلام به تشكيل و استمرار فعاليت چنين سازمانى روى آوردند، و چه عوامل و زمينه هائى در ميان بود كه موجب مى شد ائمه هدى عليهم السلام به طور جدى نسبت به اين سازمان و اعضاى آن و حفظ و توسعه آن همت بگمارند. اين عوامل را مى توان تحت عناوين زير يادآور شد:
1 - لزوم ارتباط بين رهبرى و پيروان  
به نظر مى رسد يكى از عوامل اساسى ايجاد اين سازمان ، لزوم ارتباط بين امامان معصوم عليهم السلام و پيروان معصوم آنها است . در هر نظام دينى ، سياسى و اجتماعى ، ارتباط بين رهبرى و اعضاى آن اجتناب ناپذير است . بنابراين ، مى بايست كسانى از سوى امامان شيعه عليهم السلام تعيين مى شدند، كه به عنوان نمايندگان آنان نقش ارتباطى بين شيعه و ايشان را ايفاء مى كردند. اين مساءله زمانى روشن تر مى شود كه به گستردگى جهان اسلام در آن عصر، و پراكندگى شيعيان در نقاط مختلف - اعم از ((عراق )) ، ((حجاز)) ، ((ايران )) ، ((يمن )) ، ((مصر))و ((مغرب ))- توجه كنيم . طبيعى است كه همه شيعيان ، توانائى مسافرت به ((مدينه )) ، يا ساير مراكز سكونت امامان عليهم السلام را نداشتند. پس ‍ لازم بود كسانى به عنوان نمايندگان امامان عليهم السلام و افراد مورد اعتماد و شناخته شده ، به مناطق دور و نزديك اعزام ، و رابط بين رهبرى و پيروانش ‍ باشند.

6 - كمك به نيازمندان ، و حل مشكلات شيعيان  
از ديگر وظايف ((سازمان وكالت )) ، كمك به نيازمندان شيعه بود كه اين كارگاهى با نفوذ دواير دولتى صورت مى پذيرفت .
به عنوان مثال ،: ((على بن يقطين )) ، وكيل امام كاظم عليه السلام يكى از كسانى بود كه با نفوذ به دستگاه خلافت عباسى درصدد رفع ظلم از شيعيان برآمد و در اين كار موفق بود. امام عليه السلام هنگامى كه نارضايتى او را از همكارى با دستگاه ظلم بنى عباس - حتى به اين مقدار - ملاحظه كرد به او فرمود: ان لله مع كل طاغية وزيرا من اوليائه يدفع به عنهم و انت منهم يا على . ؛
يعنى ((خداوند به همراه هر سركشى ، وزيرى از ميان اولياى خود دارد كه به وسيله او از دوستان خود، دفع بلا مى كند، و تو از آنان هستى اى على )) !
گاه ، وكلاى ائمه عليهم السلام مامور برطرف كردن درگيريهاى موجود بين بعضى از شيعيان مى شدند و در اين راه اگر لازم مى شد وجوه مالى را نيز خرج مى كردند. به عنوان مثال : ((مفضل بن عمر جعفى )) ، وكيل و امين امام صادق عليه السلام ، مامور پرداخت 400 درهم از سوى امام عليه السلام به ((ابوحنيفه سائق الحاج )) و يكى از بستگان او مى شود كه در مورد ارث با هم مشاجره داشتند. اين ، نشانگر ميزان اهتمام ائمه عليهم السلام به حفظ وحدت بين شيعيان است . 
در عصر غيبت ، ((سازمان وكالت ))تنها ملجاء شيعيان بود. لذا در موارد بسيارى ، مراجعه نزد سفرا و ابواب ((ناحيه مقدسه )) ، و راهنمائى هاى آنان ، و گاه فراهم آوردن مقدمات ديدار افراد با امام عصر عليه السلام توسط سفرا، بهترين كمك ها براى شيعيان در اين عصر تلقى مى شد.
ه - ويژگى ها و شرايط لازم براى وكلاى ائمه عليهم السلام  
با توجه به آنچه در بررسى تاريخى مربوط به اين قسمت از بحث به دست آمد، مى توان ويژگى هاى لازم براى يك وكيل را چنين برشمرد:
1 - وثاقت يا عدالت  
((وثاقت ))در وكيل ، يكى از شروط اساسى است و لزوم آن جاى بحث ندارد، ولى آيا ((وثاقت ))وكيل تنها به معناى وثاقت در امور مالى است و يا فراتر از آن است و مراد وثاقت رجالى است ؛ يعنى مورد اعتماد بودن در اموال ، وظايف شرعى ، سخنان و روايات ؟ بعضى از محققان معتقدند: مراد از ((وثاقت ))در وكيل ، صرفا ((وثاقت در اموال ))است . گروهى نيز آن را به معناى ((عدالت وكيل ))دانسته اند و بين وكالت و عدالت تلازم قائلند.
به نظر مى رسد ((وثاقت ))لازم در وكيل ، اعم از وثاقت مالى باشد. اگر امام كسى را به عنوان نماينده و وكيل خود، عازم منطقه اى كرده و از او به انه ثقتى و اءمينى تعبير نمود، نمى تواند تنها ناظر به وثاقت مالى او باشد. حتى اگر وظايف وكلا را منحصر در دريافت و توزيع وجوه شرعى نيز بدانيم ، باز نمى توان پذيرفت كه امام عليه السلام كسى را كه از نظر شرعى ، دينى و عرف مردم ، فردى فاسق است را به خاطر دارا بودن وثاقت در دريافت و ارسال اموال به عنوان نماينده و وكيل فراگير خود در يك منطقه معرفى نمايد. بله ، اگر كسى در يك مورد جزئى و خاص به وكالت منصوب شده باشد نمى توان در چنين مواردى الزاما وكالت را ملازم وثاقت يا عدالت وى دانست .
در مواردى ، امامان عليهم السلام به عنوان رهبران ((سازمان وكالت )) ، وثاقت وكلاى خود را به شيعيان اعلان مى كردند تا جايگاه آنان براى شيعيان مشخص ، و شيعيان با اطمينان به آنان مراجعه كنند. در يك مورد، امام عسكرى عليه السلام ((احمد بن اسحاق )) ، ((على بن جعفر همدانى )) ، ((ايوب بن نوح ))و ((ابراهيم بن محمد همدانى ))را توثيق نمود. 
و در مورد ديگر وثاقت ((عثمان بن سعيد))و جايگاه والاى او را به تعداد زيادى از سران شيعه كه حاضر در جلسه بودند اعلان فرمود.
معمولا در مواردى كه امامان عليهم السلام وكيلى را به منطقه اى اعزام مى كردند، همراه با نامه اى كه به شيعيان منطقه مى نوشتند، اطمينان و اعتماد خود نسبت به وكيل اعزامى را نيز اعلام مى كردند. به عنوان نمونه ، مى توان به نامه امام عسكرى عليه السلام به شيعيان ((نيشابور))در معرفى ((ابراهيم بن عبده )) ، وكيل اعزامى به آن منطقه ، اشاره نمود.

در عصر ((غيبت صغرى ))نيز وثاقت جانشين سفير، توسط سفير قبلى و به امر امام عليه السلام به شيعيان ابلاغ مى شد. به عنوان نمونه ، مى توان به معرفى جايگاه رفيع ((حسين بن روح ))توسط ((محمد بن عثمان عمرى )) ، سفير دوم ، به جمعى از سران شيعه اشاره كرد. 

2 - رازدارى و پنهان كارى  
با توجه به حاكميت ظلم و ستم كه در طول حيات ((سازمان وكالت )) ادامه داشت شايسته بود كه نمايندگان امام عليه السلام افرادى باشند كه قدرت لازم براى حفظ اسرار و ممانعت از افشاى آنها را داشته باشند. اين مساءله آن چنان داراى اهميت بود كه اگر كسى سرى از اسرار را نزد غيراهلش بازگو مى نمود، از سوى ائمه عليهم السلام مورد نكوهش شديد قرار مى گرفت . به عنوان نمونه ، نوع عملكرد ((معلى بن خنيس ))كه به خاطر ترك رازدارى ، به شهادت رسيد از سوى امام صادق عليه السلام مورد انتقاد قرار مى گرفت .
در عصر ((غيبت صغرى )) ، كه پنهان كارى در ((سازمان وكالت ))با توجه به حساسيت آن دوران در اوج خود بود و سفرا و وكلا در نهان كارى شديد به فعاليت مشغول بودند. دو سفير اول و دوم در قالب روغن فروشى فعاليت مى كردند. ((حسين بن روح نوبختى ))نيز، به زيركى در كار و شدت رازدارى و پنهان كارى معروف بوده است .
چنان كه گاهى براى رعايت جهات امنيتى ، پس از دريافت وجوه شرعى ، قبض و رسيدى تحويل نمى داد، و يا در يك مورد، دربان خود را به خاطر شماتت و بدگوئى نسبت به معاويه ، اخراج نمود.

افزون بر آنچه گذشت ، ديگر صفات لازم در وكلاى ائمه عليهم السلام از اين قرارند:
زيركى ، كاردانى ، نظم در امور، امانتدارى ، دورى از دلبستگى به دنيا و غرور و تكروى ، دورى از حسادت ، شهرت طلبى ، خيانت ، غلو، جهل ، تعصب باطل و گرايش به باطل و ظلم ، زهد مضاعف ، احترام به خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله ، شناخت امام عليه السلام ، حفظ تشكيلات سازمان وكالت ، هجرت به وقت لزوم ، علم به كتاب خدا و سنت و حقوق ائمه عليهم السلام ، و قدرت اعجاز و كرامت به وقت لزوم .
و - ساختار و شيوه هاى عملكرد سازمان وكالت  
1 - رهبرى  
رهبر، كه همان امام معصوم عليه السلام بود، بركار وكلا نظارت دقيق داشت . امورى ؛ مانند تعيين وكلاى نواحى و بررسى عملكرد آنان ، معرفى وكلاى نواحى به شيعيان و شناساندن فضايل و شخصيت آنان ، عزل وكلاى فاسد و خائن و جايگزينى وكلاى جديد، معرفى جريانات دروغين وكالت و بابيت و برخورد با آنان ، راهنمايى وكلا به وظايفشان و كيفيت برخورد با حكومت عباسى ، تاءمين مالى وكلا، و رد اتهامات نادرست عليه آنان ، همه بر عهده امام عليه السلام بود.
2 - وكيل ارشد يا سروكيل  
در ((سازمان وكالت )) ، مناطق مختلف ، تقسيم بندى خاصى مى شدند و در نهايت براى هر يك از اين مناطق وسيع ، يك ((وكيل ارشد))نصب مى شد كه وظيفه نظارت بر كار وكلاى اعزامى به مناطق تحت قلمرو را به عهده داشت ، وكلاى جزء نيز، مامور و موظف به مراجعه نزد ((سر وكيل )) ها بودند. بنا به گفته دكتر ((جاسم حسين ))- مطابق شواهد تاريخى - وكلا، شيعيان را بر مبناى نواحى گوناگون به 4 گروه تقسيم كردند:
نخستين ناحيه ((بغداد)) ، ((مدائن )) ، ((قرائن سواد))و ((كوفه )) را شامل مى شد. ناحيه دوم شامل ((بصره ))و ((اهواز))بود. ناحيه سوم ((قم )) ، ((همدان ))و ((ساير مناطق جبال ))را در برمى گرفت ؛ و بالاخره ناحيه چهارم ((حجاز)) ، ((يمن ))و ((مصر))بود. هر ناحيه ، به يك وكيل مستقل واگذار مى شد كه كارگزاران محلى زير نظر او منصوب مى شدند.
به عنوان مثال : ((ابومحمد، حسن بن هارون ))و پدرش ‍ ((هارون بن عمران ))به عنوان ((سر وكيل ))ناحيه ((همدان ))در عصر ((غيبت صغرى ))و قبل از آن مطرح بوده اند. ((عبدالرحمن بن الحجاج )) وكيل ارشد ((عراق ))در عصر امام صادق و امام كاظم عليهم السلام ((على بن الحسين بن عبد ربه )) وكيل ارشد ((عراق ))در عصر امام هادى عليه السلام بودند. 
((ابوالحسين اسدى رازى ))در عصر ((غيبت صغرى )) ، كار نظارت بر فعاليت وكلاى نواحى شرقى ايران را بر عهده داشت . ((حاجز بن يزيد وشاء))نيز در ((بغداد))تحت نظارت سفير اول و دوم قرار داشت و خود نيز ناظر بر كار برخى از وكلاى ((ايران ))بود.

3 - نماينده هاى سيار  
گرچه غالبا وكلاى اعزامى به نواحى ، وكلاى مقيم در آن مناطق بودند، ولى بنا به بعضى شواهد تاريخى ، گاه نمايندگانى وظيفه سركشى به مناطق مختلف را داشتند، تا از سويى بر كار وكلاى مقيم نظارت كنند و از سوى ديگر وسيله اى جهت ارتباط آنان با امام عليه السلام باشند، همچنين وجوه شرعى و اموالى كه نزد آنان جمع شده بود را به نزد امام عليه السلام انتقال دهند. به عنوان نمونه ، مى توان به داستانى از ((احمد بن محمد بن عيسى قمى ))اشاره نمود كه در ((مدينه ))نزد امام جواد عليه السلام بود و قصد داشت درباره ((زكريا بن آدم ))از حضرت سوال كند، حضرت خود آغاز به سخن كرده و مى فرمايد: خدمت او به پدرم و من ، جاى انكار نيست ، ولى من به مالى كه نزد او است نيازمندم . وى عرض مى كند: ((زكريا بن آدم )) آن مال را نزد شما خواهد فرستاد و به من گفت : به شما خبر دهم علت اهمال او، اختلاف ((ميمون ))و ((مسافر))(دو وكيل ارسالى حضرت به قم ))است . حضرت فرمود: نامه مرا به او برسان و بگو: مال را به نزد من ارسال نمايد... .
اين جريان حاكى از وجود نمايندگانى است كه رابط بين دفتر مركزى ((سازمان وكالت ))و وكلاى نواحى مختلف بوده اند.
4 - بهره گيرى از اصل تقيه و پنهان كارى  
يكى از مهم ترين ويژگيهاى ((سازمان وكالت ))در طول دوران حياتش ، رعايت اصل پنهان كارى و تقيه است . بديهى است كه رعايت اين اصل در ((سازمان وكالت )) ، معلول وجود خطرات ناشى از حكومت عباسيان است . با توجه به نظارت دقيق و مستمر حكام عباسى بر فعاليت هاى ائمه هدى عليهم السلام و شيعيان آنان ، ضرورى بود كه فعاليت وكلا در نهايت اختفا صورت پذيرد. و همين طرز عملكرد بود كه سلامت ((سازمان وكالت ))را در طول دوران حياتش تضمين نمود و به جز مواردى اندك و معدود، ((سازمان وكالت ))از خطر افشا، لو رفتن و متلاشى شدن مصون ماند. در مواردى نيز كه خطر افشا شدن وجود داشت ، بيدارى و هشيارى رهبر سازمان ، و فداكارى اعضاى آن ، باعث شد اصل سازمان سالم بماند و خطر، تنها متوجه برخى از اعضاى آن شود. به عنوان مثال : ((معلى بن خنيس ))وكيل امام صادق عليه السلام ، حتى پس از تهديد به قتل ، در پاسخ ((داود بن على ))كه از وى خواسته بود اسامى اصحاب امام عليه السلام را فاش نمايد، گفت : ((مرا تهديد به قتل مى كنى ، به خدا قسم اگر زير پايم باشند، پايم را بر نمى دارم )).  ديگر وكيل امام صادق عليه السلام ، ((نصر بن قابوس لخمى ))است كه 20 سال به طور پنهانى وكالت امام عليه السلام را بر عهده داشته است . 
همين طور ((محمد بن ابى عمير)) ، وكيل امام صادق عليه السلام در ((بغداد)) ، با وجود شكنجه هاى فراوان ، حاضر به فاش نمودن اسامى پيروان آن حضرت نشد.

امام عسكرى عليه السلام در راستاى همين اصل بود كه در يك مورد براى ارسال نامه هايى به ((وكيل الوكلاى ))خود، (عثمان بن سعيد عمرى ) آنها را در درون يك چوب دايره شكل جاسازى نمود، و به ((داود بن الاسود))سپرد تا به ((عثمان بن سعيد عمرى ))برساند، در حالى كه حتى ((داود))نيز از محتويات درون چوب بى خبر بود.

در عصر ((غيبت صغرى ))نيز، وقتى ((عبيد الله بن سليمان )) ، وزير عباسى ، از فعاليت مخفى وكلا آگاه شد با مشورت خليفه ، تصميم به شناسايى وكلا گرفت . لذا افرادى را به عنوان شيعيانى كه قصد پرداخت وجوه شرعى دارند به نزد كسانى كه احتمال وكالتشان مى رفت فرستاد، ولى در يك اقدام به هنگام ، توقيعى از سوى ((ناحيه مقدسه ))صادر، و همه وكلا از اخذ هرگونه وجهى از هر كسى منع شدند! از جمله اين وكلا ((محمد بن احمد قطان ))بود كه وقتى يكى از جاسوسان حكومتى به نزد او آمده و مدعى شد كه قصد تحويل وجوه مالى را دارد، در پاسخ گفت : ((اشتباه آمده اى من با اين امور سروكارى ندارم .))و تا زمان رفع كامل خطر، وكلا بدين منوال عمل مى كردند.

در اين مقوله ، معروف بودن ((حسين بن روح )) ، سفير سوم حضرت مهدى عليه السلام ، به شدت تقيه ، و همين طور برگزيدن شغل روغن فروشى توسط ((عثمان بن سعيد))و پسرش ((محمد)) ، سفير اول و دوم حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) در عصر غيبت ، به خاطر سرپوش نهادن بر فعاليت هاى وكالت ، و شواهد ديگر، از جمله موارد قابل طرح براى اثبات وجود اصل تقيه و پنهان كارى در ((سازمان وكالت ))است . 
از اين رو است كه دكتر جواد على ، عنوان ((التنظيم السرى ))را براى تشكيلات وكالت به كار برده است . در عصر ((غيبت صغرى )) ، فعاليت هاى مخفى سفرا گاه بدان اندازه بود كه براى ملاقات با وكلا و كارگزاران سازمان ، خرابه هاى ((بغداد))را محل ديدار قرار مى دادند. بنا به نقل ((صدوق )) ، در يك مورد ((محمد بن عثمان سعيد عمرى ))براى ديدار با دستيارش ((متيلى )) ، و ارائه نامه حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) به او، خرابه هاى ((عباسيه بغداد))را به عنوان محل ديدار برگزيد و سپس نامه را پاره كرد. همين طور، تحويل ندادن هرگونه رسيدى به آورندگان وجوه شرعى ، و بهره گيرى از تاجران عادى براى حمل اموال ، از نمونه هاى رعايت اين اصل در عصر دومين سفير است .
5 - بهره گيرى از وسايل ارتباطى مناسب  
از ديگر مشخصه هاى اين سازمان ، وجود وسايل مناسب ارتباطى بود. در موارد متعدد، سفرا، ابواب ، وكلا و شيعيان با مراجعه مستقيم نزد ائمه عليهم السلام از نزديك با آنان ديدار مى كردند. اين ملاقات ها در نهايت اختفا و پنهان كارى صورت مى گرفت تا حساسيت دستگاه حاكمه برانگيخته نشود، ولى براى رعايت جهات امنيتى در موارد بسيارى ، ارتباط امامان ، سفرا، وكلا و شيعيان با يكديگر به صورت مكاتبه اى بود. به خصوص در عصر غيبت امام عليه السلام و در دوره هايى كه امام عليهم السلام در زندان و يا تحت نظر بودند. و لذا، تعداد مكاتبات دو امام عسكرى عليهماالسلام به مراتب بيش از ائمه پيشين است . فراوانى توقيعات عصر غيبت نيز گواه اين معنا است .
از ديگر ابزار ارتباطى در ((سازمان وكالت )) ، بهره گيرى از پيك ها و نمايندگان سيار است . البته گاه اين پيك ها خود از محتواى ماموريتشان بى اطلاع بودند، و گاه از افراد عادى و غير مرتبط با((سازمان وكالت ))در اين امر بهره گيرى مى شد. از نمونه هاى ارسال پيك براى ايجاد ارتباط، مى توان به پيك ((عراق ))اشاره كرد كه از سوى ((ناحيه مقدسه )) براى اعلام تاريخ درگذشت ((قاسم بن علاء))وكيل ((آذربايجان ))به اين ديار اعزام شد. و يا دو نماينده ارسالى به ((قم )) ، توسط امام جواد عليه السلام ، براى برقرارى ارتباط با ((زكريا بن آدم )) ، وكيل ((قم )) ، كه قبلا مورد اشاره واقع شد. 
مراسم حج نيز، ديگر وسيله ارتباطى در ((سازمان وكالت ))بود كه وكلا در قالب آن با يكديگر ديدار مى كردند.
ز - معرفى مهم ترين وكلاى ائمه عليهم السلام تا عصر غيبت صغرى 
در بررسى منابع اوليه رجالى ، روايى و تاريخى به اسامى تعداد زيادى از وكلاى ائمه عليهم السلام بر مى خوريم كه در حقيقت همان اعضاى ((سازمان وكالت ))بوده اند كه پيرامون آن سخن رانديم ؛ گرچه نمى توان ادعا كرد كه اسامى تمامى وكلاى ائمه عليهم السلام در كتب تاريخى و رجالى و در منابع روايى ثبت است ، ولى با جستجوى نسبتا كامل در اين منابع ، به اسامى بسيارى از آنان برخورد نموديم كه توانست راهگشاى شناخت بيشتر اين سازمان و ويژگيهاى آن شود. بررسى تفصيلى شخصيت همه اين وكلا فراتر از گنجايش اين نوشتار است . از اين رو، بيان فهرست و شرح اجمالى چهره هاى برجسته آنان مى پردازيم .
1 - عبدالرحمن بن الحجاج  
((شيخ طوسى ))، ((عبدالرحمن بن الحجاج )) را جزء وكلاى ممدوح امام صادق عليه السلام برشمرده است . او همچنين وكالت امام كاظم عليه السلام و مقام ((سروكيلى ))در ((عراق ))را بر عهده داشته است . امام صادق عليه السلام به وى مى فرمود: يا عبدالرحمن ! كلم اهل المدينة فانى اءحب اءن يرى فى رجال الشيعة مثلك ؛ يعنى ((اى عبدالرحمن ! با اهل مدينه به سخن بنشين ، من دوست دارم در ميان مردان شيعه همچون تو، ديده شود)) . اين امر نشانگر مقام علمى و نزديكى او به امام عليه السلام است . وى همچنين نزد امام كاظم عليه السلام داراى منزلت عظيم بوده است . آن حضرت در وصف او فرمود: انه لثقيل على الفؤ اد كه به فرموده مرحوم ((آية الله خوئى )) ، به اين معنا است : ((او در قلب من داراى مكانت و عظمت است )) .
2 - محمد بن سنان  
در بعضى منابع از او به عنوان ((باب ))امام صادق عليه السلام ياد شده است . ((شيخ طوسى ))، وى را جزء وكلاى ممدوح و مورد ستايش ‍ نزد ائمه عليهم السلام و كسانى كه تغيير و تبديلى در تعليم اهل بيت عليهم السلام و دين خدا وارد نكردند و خيانتى ننمودند و در صراط ائمه عليهم السلام باقى ماندند تا به ديار باقى شتافتند، ذكر نموده است .
وى چهار يا پنج نفر از امام معصوم عليهم السلام را درك كرده و شخص ‍ جليل القدرى بوده است .

3 - معلى بن خنيس  
بنا به گفته ((شيخ طوسى )) ، او نيز جزء وكلاى ممدوح امام صادق عليه السلام بوده ؛ و علاوه بر وكالت ، انجام امور شخصى آنحضرت را نيز برعهده داشته است . وى وكيل آن حضرت ، در ((مدينه ))بوده و احتمالا به بعضى نقاط ديگر نيز براى ايجاد ارتباط با شيعيان سفر مى كرده است . ((معلى ))دست آخر توسط حاكميت عباسى دستگير و به شهادت رسيد. لو رفتن او احتمالا به علت رازدار نبودن او است ، چنان كه از رواياتى مشخص مى شود؛ و قاتل وى ؛ يعنى ((داود بن على )) ، بر اثر نفرين امام صادق عليه السلام در همان شب به هلاكت رسيد.
4 - نصربن قابوس لخمى  
((شيخ طوسى )) درباره او گفته است : ((او 20 سال وكيل امام صادق عليه السلام بود در حاليكه وكالتش بر ديگران معلوم نبود، و فردى خير و فاضل بود)) .
از اين جمله ، شدت تقيه و پنهان كارى ((نصر بن قابوس ))قابل استفاده است . ((شيخ مفيد)) ، او را از خواص اصحاب امام كاظم عليه السلام برشمرده و احتمال وكالت او براى امام كاظم عليه السلام و امام رضا عليه السلام نيز وجود دارد.

5 - مفضل بن عمر جعفى  
او به نمايندگى از سوى امام صادق عليه السلام به كارهاى شيعيان رسيدگى مى كرده و در منازعات مالى آنان ، به وكالت از آن حضرت ، اموالى را پرداخت مى نموده است . همين طور وكيل ارشد، و مباشر امور امام كاظم عليه السلام در ((مدينه ))بوده است . گاه ، امام كاظم عليه السلام شخصا پرداخت هاى مالى شيعيان را نمى پذيرفت و آنها را به ((مفضل بن عمر)) ارجاع مى نمود، كه به نظر مى رسد به خاطر جهات امنيتى بوده است . 
برخى منابع كهن ، او را باب امام صادق عليه السلام و برخى ، باب امام كاظم عليه السلام بر شمرده اند كه نشانگر جلالت قدر او است . 

6 - على بن يقطين  
((على بن يقطين ))وكيل امام كاظم عليه السلام در ((بغداد))و عامل نفوذى حضرت به دستگاه عباسى بوده است . شرح حال او در منابع تاريخى و رجالى به تفصيل آمده است . 
وى براى ارسال نامه ها و اموال و وجوه شرعى ((عراق )) ، به ((مدينه )) ، گاه از وكلاى مبرزى كه رابط بين ((عراق ))و ((مدينه )) بودند؛ مانند: ((عبدالرحمن بن الحجاج )) ، و گاه از پيك ها و مامورانى كه مورد اطمينان بودند استفاده مى كرد.

7 - عبدالله بن جندب  
او وكيل ارشد امام كاظم و امام رضا عليهماالسلام در ناحيه ((اهواز))بود. تعبير ((شيخ طوسى ))در مورد او چنين است : كان عابدا رفيع المنزلة . امام كاظم عليه السلام در وصف وى فرمود: ان عبدالله بن جندب لمن المخبتين . 
پس از رحلت او، ((على بن مهزيار اهوازى ))جانشين او شد.

8 - ابراهيم بن سلام نيشابورى  
او وكيل امام رضا عليه السلام ، و احتمالا وكيل امام كاظم عليه السلام نيز بوده است . 
9 - على بن ابى حمزه بطائنى  
10 - زياد بن مروان قندى  
11 - احمد بن ابى بشر سراج  
12 - عثمان بن عيسى رواسى  
هر 4 نفر، وكلاى امام كاظم عليه السلام و از سران ((واقفية ))بوده اند. پس از شهادت امام كاظم عليه السلام ، اينان با انكار رحلت آن حضرت و ادعاى ((مهدى ))بودنش ، اموالى كه شيعان به عنوان وكلاى حضرت به آنان داده بودند تا به امام عليه السلام تحويل دهند را تصرف كرده و به جانشين امام كاظم عليه السلام ؛ يعنى امام رضا عليه السلام تحويل ندادند؛ و لذا مطرود امام و جامعه شيعى واقع شدند. 
13 - صفوان بن يحيى  
به تصريح ((نجاشى )) ، او كفى الاصل ، ثقه و داراى جايگاه شريفى نزد امام كاظم ، امام رضا و امام جواد عليهم السلام بوده ، و وكالت امام رضا و امام جواد عليهماالسلام در ((كوفه ))را برعهده داشته است . 
14 - عبدالعزيز بن المهتدى  
او وكيل امام رضا و امام جواد عليهماالسلام در ((قم ))بوده است . ((فضل بن شاذان ))در حق وى مى گويد: ((او بهترين قمى است كه ديده ام .))
15 - على بن مهزيار اهوازى  
((على بن مهزيار))فردى جليل القدر و وكيل ارشد در ناحيه ((اهواز)) از سوى امام رضا، امام جواد و امام هادى عليهم السلام بوده است . قبلا گذشت كه او پس درگذشت ((عبدالله بن جندب )) ، وكيل ارشد امام كاظم و امام رضا عليهماالسلام در ((اهواز)) ، به عنوان جانشين وى به كار مشغول شد؛ و طبق قرائنى ناظر بر كار منطقه ((بصره ))نيز بوده است .
16 - فضل بن سنان  
او از اهالى ((نيشابور))و به تصريح ((شيخ طوسى ))در رجالش ، وكيل امام رضا عليه السلام بوده است . 
17 - هشام بن ابراهيم عباسى  
((هشام ))وكيل ارشد امام رضا عليه السلام در((مدينه ))بود و معمولا امور دفتر وكالت در مدينه ، توسط او انجام مى گرفت . وى پس از انتقال حضرت به ((طوس )) ، راه خيانت در پيش گرفت و به جاسوس دستگاه ((ماءمون ))در خانه امام عليه السلام تبديل شد.
18 - ابوعمروالحذاء 
طبق روايت كلينى ، او وكيل امام جواد عليه السلام در محل ((باب كلتا)) در ((بصره ))بوده است . 
19 - زكريابن آدم قمى  
او شخصيتى بسيار والامقام ، و داراى جايگاه بلندى در پيشگاه معصومين عليهم السلام بوده است ، گرچه بنا به روايت ((شيخ طوسى )) ، وى از اصحاب امام صادق و ائمه بعدى تا امام جواد عليهم السلام بوده ، ولى تصريح به وكالت او براى همه اين امام بزرگوار نشده است . وكالت او براى امام جواد عليه السلام آشكار است ، گرچه وكالت وى ، با توجه به جلالت قدرش ، براى امامان قبلى ، به خصوص امام رضا عليه السلام نيز خالى از قوت نيست .
20 - ابراهيم بن محمد همدانى  
او وكيل ارشد امام جواد عليه السلام و دو امام عسكرى عليهماالسلام در ((همدان ))بوده است . در يك مورد آن حضرت ، مقدارى دينار و لباس ‍ براى او فرستاده است كه هم مى تواند دليل بر تاءمين مالى وكلا از جانب ائمه عليهم السلام باشد، و هم دليل بر جايگاه والاى او نزد آن حضرت . فرزند و نوادگان او نيز يكى پس از ديگرى تا برهه اى از عصر ((غيبت صغرى ))در ((همدان ))وكيل بوده اند.
21 - محمدبن الفرج  
او وكيل ارشد امام جواد عليه السلام بوده است ؛ و آن جناب وصايت امام هادى عليه السلام را به ((محمد بن الفرج ))اطلاع داد. پس از شهادت آن حضرت ، سران شيعه در منزل او جمع و نسبت به امامت امام هادى عليه السلام به بحث نشستند.
22 - ايوب بن نوح  
از او به عنوان وكيل امام هادى و امام عسكرى عليهماالسلام در ((كوفه )) نام برده شده است ، و داراى منزلتى عظيم نزد آن دو بزرگوار بوده است . او فردى ((كثيرالعبادة ))و با ((ورع ))بسيار، و در نقل روايات مورد اطمينان بود. پدرش ، ((نوح بن دراج )) ، قاضى ((كوفه ))بوده است . وى بر اثر تعقيب ((متوكل ))مجبور به خروج از ((كوفه ))شد و حضرت فرد ديگرى را به عنوان سروكيل آن شهر منصوب نمود.
23 - على بن جعفر همانى  
او وكيل مبرز امام هادى عليه السلام در ((سامرا))و مورد وثوق آن امام عليه السلام بوده است . وى در اثر سعايت از او نزد ((متوكل )) ، دستگير و به جرم رافضى بودن و وكالت براى امام هادى عليه السلام محبوس شد و با دعاى حضرت ، اسباب رهايى وى فراهم آمد و به سمت مكه هجرت كرده و مقيم آنجا شد. در درگيرى وى با ((فارس بن حاتم قزوينى )) ، وكيل منحرف شده امام هادى عليه السلام ، آن حضرت ، جانب ((على بن جعفر))را گرفته و ((فارس ))را طرد نمود.
24 - فارس بن حاتم قزوينى  
وكيل معروف و صاحب نام امام هادى عليه السلام در ((سامرا))بود كه به علت فساد و خيانت ، مورد لعن ، عزل و طرد آن امام عليه السلام قرار گرفت و به دست يكى از پيروان آن حضرت به نام ((جنيد)) ، به قتل رسيد.
25 - على بن الحسين بن عبد ربه 
او وكيل ارشد امام هادى عليه السلام در ((مداين )) ، ((بغداد))و ((قراى سواد))بوده است .
26 - ابوعلى بن راشد 
((ابوعلى ))بعد از ((على بن الحسين بن عبد ربه )) ، توسط امام هادى عليه السلام به عنوان وكيل ارشد در نواحى ((بغداد)) ، ((مدائن ))و ((قراى سواد)) ، به جانشينى او انتخاب شد. او يكى از كسانى بود كه از سوى ((متوكل )) ، به خاطر وكالت ، مورد سوءظن واقع و به شهادت رسيد. امام هادى عليه السلام در نامه اى در وصف او فرمود: انه عاش ‍ سعيدا و مات شهيدا يعنى ، ((او با سعادت زيست و با شهادت از دنيا رحلت نمود)) .
27 - ابراهيم بن مهزيار 
او برادر ((على بن مهزيار)) ، و وكيل امام عسكرى عليه السلام در ((اهواز)) ، و به گفته ((طبرسى ))در ((اعلام الورى )) ، از ابواب معروف در عصر غيبت بوده است . پس از درگذشت او، فرزندش ‍ ((محمد)) ، اموال متعلق به ((ناحيه مقدسه ))را به ((بغداد))آورد و پس از تحويل آنها به جانشينى پدر منصوب شد.
28 - عثمان بن سعيد عمرى 
((عثمان بن سعيد))از عصر امام هادى عليه السلام به عنوان باب و وكيل ارشد آن امام عليه السلام و سپس باب و وكيل ارشد امام عسكرى عليه السلام و در چند سال اول ((غيبت صغرى ))به عنوان اولين سفير و باب ((ناحيه مقدسه ))مشغول فعاليت بوده است . او از سن 11 سالگى وارد منزل امام هادى عليه السلام ، و به عنوان خادم مشغول به كار شد. در جلالت قدر او جاى هيچ گونه ترديدى نيست و اين امر بارها از سوى امامان هادى ، عسكرى و حضرت حجت عليهم السلام مورد تاءكيد قرار گرفته است . شرح تفصيلى زندگى و فعاليت هاى او در فصل مربوط خواهد آمد.
29 - احمد بن اسحاق قمى  
او فردى بسيار جليل القدر و وكيل امام عسكرى عليه السلام و ((ناحيه مقدسه ))در امور اوقاف ((قم ))بوده است . كتاب هاى رجالى از وى به بزرگى ياد كرده و فضائل او را برشمرده اند.  ((احمد بن اسحاق ))در دوره سفير اول و دوم به ((بغداد))منتقل ، و به عنوان يكى از مهمترين دستياران آنان به فعاليت مشغول شد، و در راه بازگشت از حج در ((حلوان ))درگذشت .
30 - محمد بن احمد بن جعفر القمى العطار القطان  
((شيخ طوسى )) ، او را جزء اصحاب امام عسكرى عليه السلام برشمرده و تصريح به وكالت او نموده است . ((ابوحامد مراغى ))در جلالت وى گفته است : ليس له ثالث فى الارض فى القرب من الاصل يصفنا لصاحب الناحية يعنى ((او در نهايت قرب و نزديكى به ناحيه مقدسه است )) . وى نيز به عنوان يكى از دستياران اصلى سفير اول و دوم ، در ((بغداد))مشغول فعاليت بود؛ و بنا به بعضى نقل ها، كار ارتباط و نظارت بر وكلاى نواحى شرقى ((ايران ))را در دست داشته است .
31 - ابراهيم بن عبده النيشابورى  
او وكيل ارشد امام عسكرى عليه السلام در ((نيشابور))و مناطق آن بوده است . امام عليه السلام طى نامه اى مفصل به بعضى از سران شيعه در ((نيشابور)) ، نصب وى به وكالت اين منطقه را اعلام فرمود.
32 - ايوب بن الناب  
((ايوب ))نيز وكيل ارسالى امام عسكرى عليه السلام به ((نيشابور)) بوده است كه احتمالا قبل از ((ابراهيم بن عبده ))به اين ناحيه اعزام شده است .
علاوه بر افراد ياد شده ، نام تعداد ديگرى از وكلاى ائمه عليه السلام در منابع آمده كه براى رعايت اختصار به همين ميزان اكتفا مى شود.
در عصر ((غيبت صغرى )) ، علاوه بر ((وكلا))و ((نواب اربعه )) ، تعداد بسيارى از وكلاى عام در نواحى مختلف وجود داشته اند كه نامشان در منابع ياد شده آمده است و در فصل مربوط، به اسامى برخى از مهمترين آنان اشاره خواهد شد.
آخرين نكته در اين فصل آن كه ، ما در ((سازمان وكالت ))شاهد بروز برخى از جريانات انحرافى هستيم كه يا ناشى از خيانت و فساد كسانى بود كه از سوى ائمه عليهم السلام به وكالت نصب شده بودند و يا ناشى از ادعاى دروغين مدعيان ((وكالت )) و ((بابيت )).
از آنجا كه در عصر غيبت ، شاهد بروز بيشتر اين گونه جريانات هستيم ، در مباحث مربوط به عصر ((غيبت صغرى )) ، متعرض اين جريانات و معرفى شخصيت هاى مربوطه خواهيم شد.
خلاصه  
((سازمان يا نهاد وكالت ))به عنوان حقيقتى موجود در نيمه دوم دوران امامت (يعنى از عصر امام صادق عليه السلام به بعد) مطرح ، و داراى كاركردهاى مشخص و ويژگيهاى خاصى است . اطلاق عنوان ((سازمان )) يا ((نهاد))بر آن ، گرچه سابقه تاريخى ندارد، ولى با توجه به امورى ؛ مانند وجود رهبرى ، همكارى ، اعضاى مشخص ، برنامه معين و منظم ، هماهنگى و برخى ويژگيهاى ديگر، اطلاق واژه ((سازمان ))يا ((نهاد)) بر آن ، اطلاقى بى مورد و نامناسب نيست . همان گونه كه گذشت ، وجود رهبرى ، از جمله ويژگيهاى بارز اين سازمان است . رهبرى اين سازمان را امامان معصوم عليهم السلام تشكيل مى دادند و در اين جهت داراى يك سلسله فعاليت هاى متناسب با اين مقام بودند؛ مانند تعيين يا عزل وكلا، معرفى شخصيت مثبت يا فعاليت هاى متناسب با اين مقام بودند؛ مانند تعيين يا عزل وكلا، معرفى شخصيت مثبت يا منفى آنان (در صورت بروز انحراف ) به جامعه شيعه ، نظارت بر كار وكلا و بررسى عملكرد آنان ، معرفى جريانات دروغين وكالت و بابيت ، تاءمين مالى و امورى ديگر.
در كنار رهبرى ، كسانى نقش معاونان رهبر را ايفا مى كردند، چرا كه شواهد گوناگونى دلالت بر وجود عده اى به عنوان ((وكيل ارشد))يا ((سروكيل ))دارد كه كار نظارت بر فعاليت وكلاى يك يا چند منطقه را بر عهده داشته اند.
انگيزه هاى رويكرد ائمه عليهم السلام به سازمان يا نهاد وكالت به عنوان يك جريان فعال در جنب ساير فعاليت هاى امامان شيعه عليهم السلام خود سوالى است مهم ، كه در بخشى از مباحث ، به پاسخ آن اشاره شد. با توجه به وجود جو خفقان و اختناق و فشارهاى شديد عليه امامان شيعه عليهم السلام و عدم امكان ارتباط آزادانه و مستقيم آنان با شيعيان ، ضرورى مى نمود كه گروهى نقش واسطه بين امام - به عنوان رهبرى جامعه - و شيعيان را به عهده داشته باشند. افزون بر آن ، اگر چنين جوى نيز وجود نداشت باز با توجه به گستردگى جهان اسلام در آن عصر و وجود شيعيان در مناطق مختلف و پراكنده ، و لزوم ارتباط آنان با امام عليه السلام ، تشكيل چنين سازمانى ضرورى بود. علاوه بر اين دو موضوع ، مساءله آماده سازى شيعه براى پذيرش شرايط ((عصر غيبت )) ، كه در آن چاره اى جز مراجعه نزد وكلا نداشتند، خود بُعدى ديگر از سلسله انگيزه هاى تشكيل ((سازمان وكالت ))است . همچنين رفع بلاتكليفى شيعه در عصر ((غيبت صغرى )) ، از ديگر ثمرات وجودى اين سازمان بوده است .
محدوده زمانى فعاليت اين سازمان با توجه به ويژگى هاى موجود در عصر امام صادق عليه السلام اعم از فراوانى شيعيان ، گستردگى مناطق اسلامى ، وجود شيعيان در مناطق دوردست ، لزوم حضور نمايندگان امام در آن مناطق و وجود نصوص تاريخى در مورد وكلاى آن جناب - از آن عصر شروع و تا پايان عصر ((غيبت صغرى ))ادامه داشته است .
محدوده جغرافيايى فعاليت اين سازمان به گستره مناطق شيعه نشين بوده است ؛ هر نقطه اى كه در آن ، شيعيان به طور چشمگيرى حضور داشته اند تحت پوشش فعاليت اين سازمان بوده است . به اين ترتيب ، مناطقى از قبيل ((حجاز)) ، ((عراق )) ، ((ايران )) ، ((يمن )) ، ((مصر))و احتمالا ((مغرب )) ، تحت پوشش اين سازمان قرار داشته اند.
گرچه برخى از محققان ، تنها وظيفه اين سازمان را پرداختن به امور مالى و اخذ وجوه شرعى دانسته اند، ولى با توجه به قرائنى ، مى توان وظايف ديگرى ؛ مانند نقش ارشادى ، علمى ، فرهنگى ، سياسى ، ارتباطى (در غير موارد مربوط به وجوه مالى )، رفع مشكلات شيعيان ، انجام امور شخصى و خاص براى ائمه عليهم السلام و بعضى امور ديگر را، از وظائف و كاركردهاى ((سازمان وكالت ))برشمرد. گو اين كه نمى توان منكر اهميت نقش مالى اين سازمان به عنوان يكى از مهمترين وظايف شد.
از روايات مربوط، ويژگيهايى را مى توان به عنوان ويژگيهاى لازم براى وكلاى ائمه عليهم السلام استخراج نمود كه در راءس آنها، ((وثاقت )) ، ((امانت دارى ))و ((درست كارى ))است . گفتيم كه مراد از ((وثاقت )) ، چيزى فراتر از وثاقت در امور مالى است . علاوه بر اين صفات ، ويژگيهايى ؛ مانند ((رازدارى )) ، ((نهان كارى )) ، ((زيركى )) ، ((نظم ))و ((كاردانى )) نيز از صفات بارز وكلا بوده است .

|+| نوشته شده توسط منتظر در دوشنبه هشتم مرداد 1386 و ساعت 19:34 | 
زمينه سازى معصومين عليهم السلام براى ورود شيعه به عصر غيبت
زمينه سازى معصومين عليهم السلام براى ورود شيعه به عصر غيبت
مساءله ((غيبت )) و ((مهدويت )) در بين مسلمانان ، به خصوص ‍ شيعيان ، داراى سابقه اى بس ديرين است و اذهان مسلمين به وسيله روايات نبوى و علوى ، آشنا با اين حقيقت بوده است . منابع ما مشحون از رواياتى است كه در آنها، پيامبر صلى اللّه عليه و آله و ائمه هدى عليهم السلام خبر از وقوع غيبت و مسائل مربوط به آن داده اند. ((شيخ طوسى ))در اين باره مى گويد:
((... اخبار شايع و رايج شايع و رايج رسيده از پدران مهدى عليهم السلام ، كه مدت ها قبل از وقوع غيبت ، صادره شده اند، دلالت بر امامت وى دارند؛ اخبارى كه گوياى آن است كه صاحب اين امر، غيبتى خواهد داشت ، و توضيح مى دهد كه اين غيبت چگونه خواهد بود، و چه اختلافاتى در آن واقع مى شود و چه حوادثى رخ خواهد داد، و خبر مى دهد كه او دو غيبت خواهد داشت و يكى از آنها طولانى تر از ديگرى خواهد بود و غيبت اول ، مدتش معلوم و روشن است و غيبت دوم نامعلوم ... .))

((شيخ طوسى ))در ادامه به يادآورى برخى از اخبار رسيده از پيامبر صلى اللّه عليه و آله و ائمه هدى عليهم السلام درباره مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) و غيبت او مى پردازد. در منابعى همچون ((كمال الدين و تمام النعمة ))از ((شيخ صدوق )) ، كتاب ((الغيبة ))از ((ابن ابى زينت نعمانى )) ، نيز روايات متعددى از پيامبر صلى اللّه عليه و آله و ائمه عليهم السلام در اين باره نقل شده است . در منابع اهل سنت هم در اين مورد روايات فراوانى داريم .
با توجه به اين روايات - همچنان كه محققان نيز گفته اند - مى توان ادعا كرد كه مساءله مهدى عليه السلام و غيبت او، در منابع شيعى و سنى از مسائل معروف ، رايج و انكارناپذير بوده است . از اين رو، شيعه در مساءله ((غيبت )) و ((مهدويت )) نه تنها مربوط به اصل مساءله مى شد، بلكه خصوصيات ، دقايق و جزئيات آن را هم كه توسط پيامبر صلى اللّه عليه و آله و ائمه عليه السلام بيان شده بود، در بر مى گرفت . براى روشن شدن بيشتر اين مساءله برخى از اين روايات ، از پيامبر صلى اللّه عليه و آله و معصومين عليه السلام براى آماده سازى شيعه نسبت به شرايط عصر غيبت مى پردازيم . در ضمن يادآور مى شويم كه در نقل روايات مربوط به غيبت امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف )، مهمترين روايات سه كتاب گرانسنگ شيعى ؛ يعنى ((كمال الدين و تمام النعمة ))از ((شيخ صدوق ))و كتاب ((الغيبة ))اثر ((نعمانى )) ، و كتاب ((الغيبة )) تاءليف ((شيخ طوسى ))مورد توجه واقع شده است ، و مراجعه به منابع گوناگون ديگر شيعه و همين طور منابع اهل سنت ، در مورد احاديث مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف )، به خوانندگان گرامى توصيه مى شود.
الف - پيشگوئى پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و ائمه عليهم السلام نسبت به ولادت امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) و غيبت آن حضرت
1 - پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله 
((عبدالرحمن بن سمرة ))مى گويد: به پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله عرض نمودم : اى رسول خدا! مرا به طريق نجات هدايت كن ؛ فرمود:
((هنگامى كه اختلاف خواسته ها و تفرق آرا پيش آمد، بر تو باد رجوع به نزد ((على بن ابى طالب )) ، كه او امام امت من و خليفه من بر آنان بعد از من است . و او است فاروقى كه به وسيله آن ، حق از باطل جدا مى شود. هر كس از او سؤ ال كند پاسخ گويد، و هر كس از او طلب هدايت كند هدايتش ‍ نمايد، و هر كس كه طالب حق و در پى هدايت باشد آن را نزد او مى يابد، و هر كس به او پناه برد در امان خواهد بود، هر كس به او تمسك كند نجاتش ‍ دهد، هر كس به او اقتدا كند هدايتش نمايد. اى پسر سمرة ! هر كس از شما دوست و موافق او باشد اهل نجات ، هر كس از شما كه دشمن و مخالف او باشد اهل هلاكت است . اى پسر سمرة ! ((على ))از من ، و روح او روح من ، و طينت او طينت من است ، او برادر من و من برادر اويم ، او همسر دخترم فاطمه - سيده زنان عالم از اول تا به آخر - است ، و از او است دو امام امت من و دو سيد جوانان اهل بهشت ؛ يعنى حسن و حسين ، و 9 فرزند حسين ، كه نهم از آنان ، قائم امت من است كه زمين را از عدل و داد پر كند، پس از آن كه پر از ظلم و جور شده باشد.))

((عبدالله بن عباس ))مى گويد: پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله فرمود: ((خداوند متعال نظرى بر زمين نمود و مرا به عنوان ((نبى ))خود اختيار كرد، سپس نظرى ديگر نمود و على عليه السلام را به عنوان ((امام )) اختيار نمود، و مرا امر فرمود كه او را برادر، ولى ، وصى ، خليفه و وزير خود قرار دهم ، پس ((على ))از من است و او است همسر دخترم و پدر دو سبطم : حسن و حسين . بدانيد كه خداوند، من و آنان را حجت هايى بر بندگان قرار داده و از صلى حسين امامانى قرار داده كه قائم به امر من خواهند بود و وصيت مرا حفظ مى كنند. نهم از آنان ، ((قائم ))اهل بيت من و ((مهدى ))امت من است ، و شبيه ترين مردم به من از نظر شمائل ، گفتار و رفتار است ، كه بعد از غيبتى طولانى و حيرتى گمراه كننده ، ظاهر شده ، و امر الهى را اعلان و آشكار نموده و دين الهى را ظاهر مى كند و با نصرت خدا و ملائكه اش ، تاءييد مى شود و زمين را پس از آن كه پر از ظلم و جور شده ، پر از عدل و داد خواهد نمود.))
((ابوحمزة ))از امام باقر عليه السلام نقل نموده كه پيامبر صلى اللّه عليه و آله فرمود: ((خوشا به حال كسى كه ((قائم ))از اهل بيت مرا درك و در غيبتش و قبل از قيامش به او اقتدا كند و دوستانش را دوست ، و دشمنانش ‍ را دشمن بدارد. چنين كسى از رفقا و دوستان من و گرامى ترين امتم نزد من در روز قيامت است .))

2 - امام على عليه السلام 
((اصبغ بن نباته ))مى گويد: به نزد اميرالمؤ منين ، على بن ابى طالب عليه السلام رفتم . پس او را متفكر و خيره شده به زمين يافتم ، عرض كردم : يا اميرالمؤ منين ! چگونه است كه شما را متفكر و خيره شده به زمين مى بينم ، آيا نسبت به آن راغب شده اى !؟ فرمود: ((نه والله ! هرگز، نه راغب زمين و نه راغب دنيا گشته ام ، ولى درباره فرزندى كه از صلى من و يازدهم از اولاد من است تفكر مى نمودم ؛ او است آن ((مهدى ))كه زمين را پر از عدل مى كند، پس از آن كه از ظلم و جور پر شده باشد. و او را حيرتى و غيبتى است كه در آن ، گروهى هدايت و گروهى گمراه مى شوند.))اصبغ مى گويد: عرض كردم : اى امير مؤ منان ! آيا چنين امرى واقع خواهد شد؟ فرمود: ((بله ! اين امر قطعى است ، و تو كجا و علم به اين مطلب كجا؟ اى اصبغ ! آنان برگزيدگان اين امت هستند كه همراه نيكان اين خاندان خواهند بود. عرض كردم : بعد از آن چه خواهد شد؟ فرمود: سپس خداوند آنچه اراده كند انجام خواهد داد، چرا كه او داراى اراده ها، غايت ها و نهايت هائى است .))
((عبدالعظيم حسنى ))از امام جواد عليه السلام و آن حضرت از پدرانش ‍ از امام على عليه السلام نقل نموده فرمود: ((براى قائم از ما، غيبتى است طولانى ، و گويا شيعه را مى بينم كه در غيبت قائم عليه السلام همانند گله گوسفند به دنبال چوپان خود هستند و او را نمى يابند. بدانيد هر كس كه در غيبت قائم ما قيام ، ثابت در دين باشد و قلبش به خاطر طولانى شدن زمان غيبت امامش دچار قسوت نگردد، پس او در قيامت با من و در درجه من است .))سپس فرمود: ((همانا زمانى كه قائم ما قيام كند، بيعت احدى در گردن او نيست ؛ و از اين رو، ولايتش مخفيانه و خودش غايب خواهد شد.))
3 - حضرت فاطمه سلام الله عليها 
((جابر عبدالله انصارى ))در روايتى كه به طرق مختلف نقل شده ، از صحيفه اى خبر داده است كه آن را در دست حضرت فاطمه سلام الله عليها مشاهده نموده ، كه درخشندگى عجيبى داشته و در آن ، نام هاى دوازده امام عليهم السلام همراه نام مادرانشان يادآور شده ، و آخرين نام ، قائم آل محمد صلى اللّه عليه و آله بوده است .
4 - امام حسن مجتبى عليه السلام 
((ابوسعيد عقيصا))نقل نموده كه ، پس از صلح امام حسن عليه السلام با ((معاوية )) ، مردم بر آن حضرت وارد شدند، بعضى از آنان ، حضرت را به خاطر صلح ، مورد ملامت قرار دادند، حضرت فرمود: ((واى بر شما! نمى دانيد كه چه انديشه اى نمودم ، آنچه كردم براى شيعه ام بهتر است از آنچه خورشيد بر آن تابيده يا غروب كرده است . آيا نمى دانيد كه من ، به فرموده رسول خدا صلى اللّه عليه و آله ، امامى هستم كه اطاعتم بر شما لازم است ، و يكى از دو سيد جوانان اهل بهشتم ؟))گفتند: بلى ! فرمود: ((آيا نمى دانيد كه خضر عليه السلام وقتى كشتى را سوراخ نمود و ديوار را برپا داشت و بچه را كشت ، اين امر موجب غضب موسى عليه السلام شد، چرا كه حقيقت اين امور بر او مخفى بود، در حالى كه اين امر نزد خداوند داراى حكمت بود؛ آيا نمى دانيد كه هيچ يك از ما نيست ، مگر آن كه در گردن او بيعتى براى طاغيه زمانش واقع مى شود، مگر قائم عليه السلام كه روح الله ، عيسى بن مريم عليه السلام به او اقتدا مى كند، و خداوند ولادتش را مخفى داشته و او را غايب مى سازد براى آن كه به هنگام قيام ، براى هيچ كس بر گردن او بيعتى نباشد؟ اين شخص ، نهمين نفر از فرزندان برادرم حسين عليه السلام است فرزند سيده زنان است . خداوند عمرش را در دوران غيبتش طولانى كرده و سپس او با قدرت خود، به صورت جوانى با سنى كمتر از چهل سال ، آشكار مى سازد. اين براى آن است كه دانسته شود خداوند بر هر امرى قادر است .))
5- امام حسين عليه السلام 
((عبدالرحمن بن الحجاج ))از امام صادق عليه السلام و آن حضرت از پدرانش ، امام حسين عليه السلام روايت نموده كه فرمود: ((در نهمين نفر از فرزندان من سنتى از يوسف و سنتى از موسى بن عمران است و او قائم ما اهل بيت است كه خداوند امر او را تنها در يك شب اصلاح مى نمايد.))
مردى همدانى مى گويد: شنيدم كه حسين بن على عليه السلام مى فرمود: ((قائم اين امت نهمين فرزند از اولاد من است و او است صاحب غيبت ، و كسى كه ميراثش در حالى كه زنده است تقسيم مى شود)) .
((عبدالرحمن بن سليط))گويد: امام حسين بن على عليه السلام فرمود: ((از ما است دوازده مهدى ، كه اول ايشان على بن ابى طالب عليه السلام و آخر ايشان نهمين فرزند از فرزندان من است و او است امام ((قائم ))به حق كه خداوند به وسيله او زمين را پس از آن كه مرده باشد، زنده مى كند و دين حق را بر همه اديان ، على رغم ميل مشركان ، غالب مى سازد. او داراى غيبتى خواهد بود كه در آن غيبت ، گروهى ((مرتد))شده و گروهى ثابت بر دين مى مانند. آنان مورد اذيت واقع مى شوند و به آنها گفته مى شود: اگر راست مى گوئيد اين وعده كه مى داديد چه زمانى محقق مى شود؟ بدانيد كسى كه در غيبت او بر اذيت ها و تكذيب ها صبر كند، به منزله كسى است كه با شمشير در پيشگاه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله جهاد كرده باشد.))
6- امام سجاد عليه السلام 
((ابوخالد كابلى )) ، روايت نسبتا مفصلى از امام سجاد عليه السلام نقل كرده كه خلاصه اش بدين قرار است :
((بر آقايم امام سجاد عليه السلام وارد شده و عرض كردم : مولاى من ! مرا نسبت به كسانى كه خداوند طاعتشان را واجب نموده خبر ده ، فرمود: ((اينان كه خداوند طاعتشان را واجب و آنها را بر مردم ، امام قرار داده است ، امير مؤ منان ، ((على بن ابى طالب )) ، سپس ((حسن ))و سپس ‍ ((حسين )) ، دو فرزند ((على بن ابى طالب ))هستند، و سپس امر به ما منتهى شد.))در اين هنگام حضرت ساكت شدند.
((ابوخالد))مى گويد: عرض كردم : اى آقاى من ! از امير مؤ منان عليه السلام روايت شده كه زمين از ((حجت الهى ))خالى نخواهد شد، ((حجت )) و امام پس از تو كيست ؟ فرمود: فرزندم ((محمد)) ، سپس ((جعفر)) . سپس حضرت اشاره به روايتى از پيامبر صلى اللّه عليه و آله نمود كه فرموده است : هنگامى كه فرزندم ((جعفر))متولد شد او را ((صادق ))نام گذاريد، چرا كه پنجم از اولاد او فرزندى خواهد داشت كه نامش ‍ ((جعفر))است و مدعى امامت خواهد بود، پس او نزد خدا ((جعفر كذاب )) ، مفترى به خدا خواهد بود... و او است كسى كه قصد كنار زدن پرده الهى به هنگام غيبت ولى خدا را خواهد داشت .
سپس امام سجاد عليه السلام به شدت گريسته و فرمود: گويا ((جعفر))را مى بينم كه طاغيه زمان را تحريك بر تفتيش امر ولى خدا كرده ...، سپس ‍ فرمود: غيبت ولى خدا و دوازدهم از اوصياى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله طولانى خواهد شد. اى ابا خالد! همانا اهل زمان غيبت او قائل و معتقد به امامت او و منتظر ظهور او هستند برتر از اهل هر زمانى هستند، چرا كه به خاطر كثرت فهم و عقل ، غيبت نزدشان به منزله مشاهده است و خداوند آنان را در اين زمان به منزله مجاهدان در پيشگاه پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله قرار داده است . آنان به حق ، مخلص و شيعيان راستين هستند و دعوت گران به سوى دين خدايند. و فرمود: انتظار فرج از برترين گشايش ها است .
7- امام باقر عليه السلام 
رواياتى كه در مورد حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف )، غيبت ، ظهور، علامات ظهور و حوادث پس از ظهور، از طريق دو امام باقر و صادق عليهماالسلام نقل شده است به مراتب بيشتر از روايات رسيده از ساير معصومين عليهم السلام است . ويژگى و امتياز ديگر اين روايات آن است كه علاوه بر بيان اصل مساءله ، به بيان بعضى از خصوصيات نيز پرداخته اند. توجه به پاره اى از اين روايات ، مى تواند دليلى بر اين مدعا باشد.
((ابراهيم بن عمر كناسى ))مى گويد: از امام باقر عليه السلام شنيدم : كه مى فرمود: ((همانا براى صاحب اين امر دو غيبت خواهد بود و قائم ، قيام مى كند در حالى كه بيعت كسى بر گردنش نيست .))
ابوبصير از امام باقر عليه السلام نقل كرده كه فرمود: ((بعد از حسين عليه السلام 9 امام مى آيند، نهم از آنان قائم ايشان است .))
((جابر جعفى ))از امام باقر عليه السلام نقل نموده كه فرمود: ((زمانى بر مردم خواهد آمد كه در زمان امامشان غايب خواهد شد. پس خوشا به حال كسانى كه ثابت بر امر ما باشند. همانا كم ترين پاداش ايشان آن است كه خداوند خطاب به آنان مى فرمايد: بندگان و كنيزان من ، نسبت به سر من ايمان آورديد غيب مرا تصديق نموديد، پس بر شما بشارت باد به بهترين پاداش از سوى من ؛ شمائيد بندگان و كنيزان من ؛ از شما مى پذيرم و شما را عفو مى نمايم و به وسيله شما رحمت و باران بر بندگانم نازل مى كنم و به خاطر شما است كه از بندگانم دفع بلا و عذاب مى كنم ...))
8- امام صادق عليه السلام 
در قياس با روايات رسيده از امام باقر عليه السلام ، روايات امام صادق عليه السلام در اين باره بيشتر است . در اين روايات به ويژگى ها و جزئيات بيشترى اشاره شده است . پاره اى از اين روايات را يادآور مى شويم :
((صفوان بن مهران ))از امام صادق عليه السلام نقل كرده كه فرمود: ((كسى كه به تمام ائمه عليهم السلام اقرار كند، ولى ((مهدى ))را انكار نمايد، همانند كسى است كه نسبت به همه انبيا اقرار نمايد. ولى محمد صلى اللّه عليه و آله را انكار كند.))از حضرت سؤ ال شد: اى فرزند رسول خدا! ((مهدى ))كدام يك از فرزندان تو است ؟ فرمود: ((پنجمين فرزند از اولاد هفتمى (امام كاظم عليه السلام ) است ، او از شما غايب خواهد شد و بر شما جايز نيست نام او را بر زبان آوريد)) .
((اءبوالهيثم بن ابى حبة ))از امام صادق عليه السلام نقل نموده كه فرمود: ((هنگامى كه سه اسم ((محمد)) ، ((على ))و ((حسن ))به طور متوالى (در ائمه عليهم السلام ) جمع شد، چهارمى آن ((قائم )) است .)) 
((مفضل بن عمر))مى گويد: بر امام صادق عليه السلام وارد شدم و عرض ‍ نمودم : اى آقاى من ! كاش جانشين خودت را به ما معرفى مى نمودى ! فرمود: ((اى مفضل ! امام بعد از من فرزندم ((موسى ))است ، و امام خلف و موعود و منتظر (م ح م د) فرزند ((حسن بن على بن محمد بن على بن موسى ))است .
و باز ((مفضل بن عمر))از امام صادق عليه السلام نقل كرده است كه ، ((خداوند 000/14 سال قبل از آفرينش مخلوقات 14 نور آفريد كه همان ارواح ما بودند.))به حضرت عرض شد: اى فرزند رسول خدا! آن 14 نور كيانند؟ فرمود: ((محمد و على و فاطمه و حسن و حسين و ائمه از اولاد حسين ، آخرين ايشان ((قائم ))است كه بعد از غيبتش قيام كند و ((دجال ))را بكشد و زمين را از هر ظلم و جورى پاك سازد.)) 
در بعضى از روايات ، آن حضرت ، شيعه را نسبت به انكار ((مهدى ))در زمان غيبت هشدار مى دهد و بدين وسيله اذهان شيعيان را براى پذيرش ‍ مساءله غيبت آماده تر مى سازد؛ به عنوان نمونه :
((ابوبصير))از امام صادق عليه السلام نقل نموده كه فرمود: ((اگر صاحبتان غيبت نمود، مبادا او را انكار نمائيد!))
((عبيد زرارة ))مى گويد: شنيدم كه امام صادق عليه السلام مى فرمود: ((مردم امامشان را گم مى كنند، پس او در موسم حج حاضر مى شود و مردم را مى بيند ولى آنان او را نمى بينند.))
((مفضل بن عمر))مى گويد: از امام صادق عليه السلام شنيدم كه فرمود: ((صاحب اين امر، دو غيبت خواهد داشت كه يكى از آنها آن قدر طول مى كشد كه بعضى از مردم نيز مى گويند: او مرده است و بعضى از مردم مى گويند: او كشته شده است ، بعضى از مردم نيز مى گويند: او رفته است ؛ تا جايى كه جز عده اى محدود از اصحاب او كسى بر فرمانبردارى از امر باقى نمى ماند و بر مكان او كسى جز مواليان راستين او آگاه نخواهند شد.))
رواياتى به اين مضمون ، به طرق مختلف در منابع ما؛ از جمله در كتاب ((الغيبة ))از ((نعمانى ))نقل شده است . او پس از نقل اين روايات آورده است :
((اين احاديث كه دلالت بر دو نوع غيبت دارند، احاديثى صحيح هستند و خداوند درستى كلام ائمه عليهم السلام را آشكار ساخت و دو نوع غيبت واقع شد؛ در غيبت اول سفيرانى بين امام عليه السلام و خلق وجود داشت كه به دست آنان شفا و پاسخ سؤ الات و غير آنها صادر مى شد و غيبت دوم ، غيبتى است كه سفرا و وسائط در ميان نبودند به خاطر مصلحتى كه خداوند آن را اراده كرده است ... .))
9- امام كاظم عليه السلام 
همان گونه كه گذشت ، امامان شيعه عليهم السلام همواره در صدد آماده سازى اذهان شيعيان براى پذيرش مساءله غيبت بودند. شيعيان كه حدود دويست و پنجاه سال با امام حاضر سر و كار داشتند، اگر يكباره و بدون آمادگى قبلى مواجه با غيبت امام معصوم مى شدند احتمال انكار و انحراف ، بسيار بود. لذا در روايات ، روايت معصومين عليهم السلام هشدارهايى در اين باره به چشم مى خورد؛ از جمله اين روايات ، روايت رسيده از امام كاظم عليه السلام است :
((محمد بن يعقوب كلينى ))با سند خود از ((على بن جعفر))و او از برادرش امام كاظم عليه السلام نقل كرده كه فرمود: ((هنگامى كه پنجمين امام از فرزندان هفتمين (امام كاظم عليه السلام ) غائب شد و مواظب دينتان باشيد، همانا صاحب اين امر را غيبتى است به گونه اى كه معتقدان به امامت او، از اين عقيده باز مى گرداند، و اين امتحانى است از جانب خداوند...))
((داود بن كثير رقى ))مى گويد: از ابوالحسن موسى بن جعفر عليه السلام درباره صاحب اين امر (مهدى ) سؤ ال كردم ، فرمود: ((او رانده شده (از نزد مردم ) و تنهاى غريب و غايب از اهلش ، تنها فرزند پدرش مى باشد.)) 
10- امام رضا عليه السلام 
((عبدالسلام بن صالح هروى ))مى گويد: از ((دعبل بن على خزاعى )) شنيدم كه مى گفت : براى مولايم امام رضا عليه السلام قصيده ائى را انشا نمودم كه ابتداى آن چنين است :
مدارس آيات خلت من تلاوة
و منزل وحى مقفر العرصات
تا رسيدم به اين بيت كه :
خروج امام لامحالة خارج
يقوم على اسم الله و البركات
يميز فينا كل حق و باطل
و يجزى على النعماء و النقمات
در اين هنگام ، حضرت به شدت گريست ، سپس سر برداشته و فرمود: اى ((خزاعى )) ! اين ((روح القدس ))بود كه اين دو بيت را بر زبان تو جارى نمود، آيا مى دانى اين امام (كه در اين بيت به او و خروجش اشاره كردى ) كيست ، و چه زمانى خروج مى كند؟ گفتم : خير، اى مولاى من ، جز اين شنيده ام ، امامى از شما خروج مى كند كه زمين را از فساد پاك كرده و آن را پر از عدل مى سازد، فرمود: اى دعبل ! امام بعد من ((محمد))فرزندم ، و بعد از ((محمد))فرزندش ((على )) ، بعد از ((على ))فرزندش ‍ ((حسن )) ، و بعد از ((حسن ))فرزندش ((حجت قائم منتظر))است كه در زمان غيبتش مورد انتظار، و در هنگام ظهورش مورد ((اطاعت )) است . اگر باقى نماند از دنيا، مگر يك روز، همانا خداوند اين روز را طولانى مى كند تا اين كه او خروج كند و زمين را پر از عدل كند، پس از آن كه پر از جور شده است ، و اما اين كه چه زمانى قيام مى كند اين خبر دادن از وقت است ، همانا پدرم ، از پدرش ، و او از پدرانش روايت نموده است كه ، به پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله گفته شد: اى رسول خدا! چه زمانى ((قائم ))از ذريه تو قيام مى كند؟ فرمود: مثل آن ، مثل قيامت است كه خداوند درباره آن فرموده : لا يجليها لو قتها الا هو ثقلت فى السموات و الارض لاياتيكم الابغتة .))
11- امام جواد عليه السلام 
((صقر بن اءبى دلف ))مى گويد: از امام جواد عليه السلام شنيدم كه فرمود: ((همانا امام بعد از من ، فرزندم على است . فرمان من و گفتار او، گفتار من و اطاعت او اطاعت من است . امام بعد او فرزندش ((حسن ))است كه فرمان او فرمان پدرش و گفتار او گفتار پدرش و اطاعت او اطاعت پدرش ‍ است .))سپس ساكت شد. عرض نمودم : پس امام بعد از ((حسن )) كيست ؟ حضرت در اين هنگام به شدت گريست و فرمود: ((بعد از ((حسن ))فرزندش ((قائم بالحق و منتظر))است .))عرض كردم : اى فرزند رسول خدا! چرا ((قائم ))ناميده شده ؟ فرمود: ((زيرا، بعد از فراموشى نامش ، و ارتداد بيشتر قائلين به امامتش قيام مى كند.))عرض ‍ نمودم : چرا ((منتظر))ناميده شده ؟ فرمود: ((چون او را غيبتى است كه روزگارش طولانى است و ((مخلصين )) ، انتظار خروجش را خواهند كشيد و ((شكاكان ))او را انكار خواهند كرد، و انكار كنندگان ياد او را مورد تمسخر قرار مى دهند، و افرادى در تعيين زمان خروجش دروغ خواهند گفت ، و تعجيل گران در خروجش هلاك خواهند شد، و اهل تسليم نجات خواهند يافت .))
حضرت ((عبدالعظيم حسنى ))مى گويد: بر آقايم ، امام جواد عليه السلام وارد شدم و قصد داشتم كه از او درباره ((قائم ))سؤ ال كنم كه ، آيا او است يا غير او. پس آن حضرت آغاز به سخن نموده و فرمود: اى ابوالقاسم ! همانا ((قائم ))از ما، همان ((مهدى ))است كه بايسته است به هنگام غيبتش ، مردم انتظارش را بكشند و به هنگام ظهورش پيروى اش كنند، و او سومين فرزند از فرزندان من است . قسم به آن كه محمد صلى اللّه عليه و آله را مبعوث فرمود و ما را مخصوص به امامت قرار داد، اگر از عمر دنيا، جز يك روز باقى نمانده باشد خداوند آن را طولانى كند تا اين كه ((مهدى )) در آن روز خروج كند و زمين را پر از قسط و عدل نمايد، همان گونه كه از ظلم و جور پر شده باشد، و خداوند امر او را در يك شب اصلاح فرمايد، همان گونه كه امر ((كليمش ، موسى عليه السلام ))را در يك شب اصلاح فرمود، و آن زمانى بود كه براى آوردن آتش براى اهلش رفت و به هنگام بازگشت ، رسول و نبى بود. سپس فرمود: برترين اعمال شيعه ما، ((انتظار فرج )) است .
ب - زمينه سازى امام هادى و امام عسكرى عليه السلام براى ورود شيعه به عصر غيبت
همان گونه كه در قسمت پيشين روشن شد، مساءله آماده سازى شيعه براى ورود به عصر غيبت و ايجاد ذهنيت لازم براى قبول مساءله غيبت و آمادگى براى دورى از امام معصوم و محروميت از ارتباط مستقيم با او، امرى بود كه از عصر پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله شروع و در عصر هر يك از امامان شيعه به طور مستمر ادامه يافت ؛ و آنچه پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله در اين باره بيان فرموده بود توسط امامان شيعه عليهم السلام مورد تاءكيد واقع شد. هر يك از امامان به نوبه خود، شيعه را از نزديك شدن عصر غيبت آگاه مى ساختند و از سوى ديگر نسبت به انكار وجود امام عليه السلام و انحراف حاصل از غيبت امام معصوم ، به شيعيان هشدار مى دادند.
اما وقتى به عصر امام هادى و امام عسكرى عليهماالسلام وارد مى شويم ، برهه اى جديد رخ مى نمايد كه در آن ، گام هاى وسيع ترى براى زمينه سازى ورود شيعه به عصر غيبت انجام مى گيرد. علاوه بر آنچه اين دو امام ، همچون ساير ائمه عليهم السلام ، در بيان اصل مساءله غيبت انجام دادند، كارهاى ديگرى نيز به خاطر نزديكى زمان غيبت ، توسط اين دو بزرگوار صورت پذيرفت ، كه در ذيل بدان مى پردازيم :
1- تبيين نزديكى ولادت حضرت مهدى عليه السلام ، آغاز غيبت و چگونگى آن 
همان گونه كه گذشت ، اصل مساءله مهدويت و غيبت مهدى عليه السلام ، توسط پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و ائمه هدى عليهم السلام روشن شده بود. و لذا دو امام هادى و عسكرى عليهماالسلام به طور اصولى بر نزديكى زمان موعود تاءكيد مى كردند و شيعه را از اين كه به خاطر نديدن امامشان ، در دامان تحير و ضلالت و ارتداد فرو غلطند باز مى داشتند. در روايات متعددى ، امام هادى عليه السلام تصريح به اين نكته دارد كه ، ((مهدى )) فرزند فرزند او است و غيبت او نزديك است .
((صقر بن ابى دلف ))مى گويد: از امام هادى عليه السلام شنيدم كه فرمود: ((همانا امام پس از من ، فرزندم ((حسن ))و پس از او، فرزندش ‍ ((قائم ))است كه زمين را پر از قسط و عدل خواهد ساخت ، همان گونه كه از ظلم و جور پر شده باشد.)) 
((عبدالعظيم حسنى ))مى گويد: بر آقايم ، امام هادى عليه السلام ، وارد شدم ؛ زمانى كه مرا مشاهده كرد، فرمود: مرحبا بر تو، اى ابوالقاسم ! تو از دوستان راستين ما هستى ؛ عرض كردم : اى رسول خدا! من قصد دارم دينم را بر شما عرضه كنم اگر مورد رضايت شما بود بر آن ثابت باشم تا زمانى كه خدا را ملاقات كنم ، فرمود: بگو، سپس حضرت عبدالعظيم ، به بيان عقايد خود از توحيد و رسالت و امامت ائمه عليهم السلام تا امام هادى عليه السلام پرداخت . در اين هنگام حضرت به او فرمود: ((و بعد از من ، فرزندم ((حسن ))است ، پس چگونه است حال مردم نسبت به جانشين او؟))عرض كردم : چگونه است اى مولاى من ؟ فرمود: ((زيرا شخص او ديده نمى شود و ذكر نام او نيز جايز نيست تا زمانى كه خروج كند و زمين را پر از قسط و عدل نمايد... .))
نظير همين كلام را امام هادى عليه السلام به ((ابوهاشم ، داود بن قاسم جعفرى ))به اين مضمون فرموده است : ((جانشين پس از من ، فرزندم ((حسن ))است ، پس چگونه است حال شما نسبت به جانشين او؟)) ، هنگامى كه راوى سؤ ال مى كند: اين امر چگونه است ؟ مى فرمايد: ((زيرا شما شخص او را مشاهده نمى كنيد و بردن نامش بر شما جايز نيست . و هنگامى كه راوى سؤ ال مى كند: پس چگونه از او ياد كنيم ؟ مى فرمايد: بگوئيد: ((حجت ))از آل محمد صلى اللّه عليه و آله .))
در مواردى ، امام هادى عليه السلام ، شيعه را از اين امر آگاهى مى دهد كه ، ((مهدى ))آن كسى است كه ولادتش بر ديگران مخفى باشد. اين كلام حضرت هشدارى است براى شيعيان كه مبادا مخفى بودن ولادت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف )، موجب ترديد در دل هايشان گردد.
((اسحاق بن محمد بن ايوب ))مى گويد: از امام هادى عليه السلام شنيدم كه مى فرمود: ((صاحب اين امر، كسى است كه مردم درباره اش بگويند: هنوز متولد نشده است .))
وقتى امام هادى عليه السلام از دنيا رفت و امر امامت بر دوش امام عسكرى عليه السلام قرار گرفت ، وظيفه آن بزرگوار در آماده سازى زمينه غيبت به مراتب سنگين تر شد. در عصر آن امام ، مهدى عليه السلام به دنيا آمده بود و سال هاى اندكى تا شروع عصر غيبت مانده بود. بنابراين ، وظيفه امام عسكرى عليه السلام علاوه بر روشنگرى در اصل مساءله مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) و غيبت او، در اثبات وجود مهدى و ولايت او نيز متجلى مى شد. از اين رو، آن حضرت بر بعضى از خواص شيعه كه مورد اعتماد بودند، منت نهاده و آنها را مفتخر به ديدن سيماى نيك فرزندش ‍ مهدى عليه السلام مى نمود، در عين حال كه لازم بود ولادت آن حضرت از ديده اغيار مخفى بماند.
از جمله كسانى كه موفق به اين امر شد، صحابى خاص آن امام ؛ يعنى ((احمد بن اسحاق قمى ))بود، او مى گويد: بر مولاى خود وارد شدم و قصد داشتم درباره جانشين او سؤ ال كنم ، حضرت آغاز به سخن كرده ، فرمود: اى احمد بن اسحاق ! خداوند - تبارك و تعالى - هيچ گاه زمين را از ((حجت ))خود خالى نگذاشته است ، حجتى كه به وسيله او بلا را از اهل زمين دور، و باران را نازل ، و بركات زمين را خارج مى سازد.
عرض نمودم : اى فرزند رسول خدا! امام و خليفه پس از شما كيست ؟ حضرت با سرعت برخاسته ، داخل خانه شد و سپس در حالى كه بر دوش ‍ او پسر بچه اى سه ساله ، با چهره اى همچون ماه در شب بدر، فرار داشت خارج شده ، و فرمود: اى احمد بن اسحاق ! اگر نبود كرامت تو در نزد خداوند، فرزندم را به تو نشان نمى دادم . او همانم و هم كنيه رسول خدا، و كسى است كه زمين را از عدل و داد پر مى سازد، در حالى كه ظلم و جور پر شده باشد. اى احمد بن اسحاق ! مثل او مثل ((خضر عليه السلام ))و ((ذوالقرنين ))است . قسم به خدا، غيبتى خواهد داشت كه در آن غيبت ، جز كسى كه خداوند او را استوار در قبول امامت او قرار داده و او موفق به دعا براى تعجيل فرجش كرده ، نجات نخواهد يافت .
((احمد بن اسحاق ))عرض كرد: مولاى من ، آيا علامتى هست كه قلبم بدان مطمئن شود؟ به محض پرسش ، آن پسر به سخن آمد و به زبان عربى فصيح فرمود: ((من بقية الله در زمين ، انتقام گيرنده از دشمنان خدا هستم ، پس اى احمد بن اسحاق ! بعد از رويت و مشاهده به دنبال نشانه نگرد)) .
((احمد بن اسحاق ))مى گويد: من مسرور و شادمان خارج شدم ، فرداى آن روز وقتى به محضر امام عسكرى عليه السلام رسيدم ، عرض نمودم . اى فرزند رسول خدا! شادى و سرور من نسبت به منتى كه بر من نهادى بسيار است . آن سنت جارى از ((خضر))و ((ذوالقرنين ))در فرزندت چيست ؟ فرمود: طول غيبت ، اى احمد! به نحوى كه بيشتر معتقدان به امامت او، از اين عقيده بازگردند و جز كسانى كه ايمان راسخ در قلبشان است و مورد تاءييد الهى هستند براين عقيده باقى نمى مانند. اى احمد بن اسحاق ! اين امرى از امور الهى و سرى از اسرار او و غيبى از غيب او است . آنچه گفتم بگير و كتمان كن و از شاكرين باش تا فردا در ((عليين ))با ما باشى .
در بعضى از موارد، امام عسكرى عليه السلام زمان دقيق غيبت را مشخص ‍ فرموده است .
((اءبوغانم ))مى گويد: از امام عسكرى عليه السلام شنيدم كه مى فرمود: ((در سال (260 ه‍) شيعه من دچار جدايى و افتراق خواهند شد.))
و در مواردى ديگر، حضرت ، تصريح به اختلاف شيعه پس از شروع عصر غيبت فرموده است .
((موسى بن جعفر بن وهب بغدادى ))مى گويد: شنيدم كه امام عسكرى عليه السلام مى فرمود: ((گويا مى بينم كه پس از من در مورد جانشينم دچار اختلاف شده ايد... بدانيد كه براى فرزندم غيبتى است كه در آن ، مردم دچار ترديد مى شوند، مگر آن كسى كه خداوند او را حفظ نمايد)) .
آن حضرت در رواياتى ، شيعه را به صبر و انتظار فرج در زمان غيبت فرمان داده است ؛ از جمله اين موارد، نامه آن حضرت به ((ابوالحسن ، على بن الحسين بن بابويه قمى ))است كه در آن چنين فرموده است : ((بر تو باد صبر و انتظار فرج ؛ پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله فرموده است : برترين اعمال امت من ((انتظار فرج ))است و شيعه ما دائم در حزن و اندوهند تا زمانى ككه فرزندم - كه پيامبر صلى اللّه عليه و آله بشارت او را داده ظاهر شود و زمين را پر از عدل و داد نمايد. پس اى شيخ و معتمد من ، اى ابوالحسن على ، صبر كن و همه شيعيانم را به صبر دعوت كن چرا كه زمين از آن خدا است و آن را به هر كس از بندگانش كه بخواهد به ارث خواهد داد و عاقبت از آن پرهيزگاران است ...)) 
2- كاهش ارتباط مستقيم با شيعه 
از ديگر اقداماتى كه دو امام هادى و عسكرى عليهماالسلام براى آماده سازى زمينه غيبت حضرت مهدى عليه السلام انجام دادند پرده گام به گام از شيعيان بود. اين واقعيت با توجه به كلامى كه ((مسعودى )) ، در ((اثبات الوصيه ))آورده است به خوبى روشن مى شود، او مى گويد:
((امام هادى عليه السلام از بسيارى از مواليان خود، به جز معدودى از خواص ، دورى مى گزيد، و زمانى كه امر امامت به امام حسن عسكرى عليه السلام منتهى شد، آن حضرت از پس پرده با خواص و غير آنان سخن مى گفت ، مگر در اوقاتى كه به قصد خانه سلطان سوار بر مركب مى شد.))
گرچه كلام ((مسعودى )) ، به خصوص در مورد امام عسكرى عليه السلام ، خالى از مبالغه نيست ، ولى در مجموع ، اثبات كننده مدعاى ما است . نزديكى عصر آن دو امام ، به عصر غيبت نيز مى تواند مؤ يد صحت اين مدعا باشد؛ چرا كه احتجاب و غيبت ناگهانى امام معصوم عليه السلام مى توانست وضع دشوار و غير قابل تحملى را براى شيعه پديد آورد.
به هر حال اين دو امام بزرگوار، هم به لحاظ آن كه در پادگان نظامى ((سامرا))تحت كنترل حكام عباسى بودند و هم به لحاظ آن كه در عصرى نزديك به عصر غيبت مى زيستند، غالبا نسبت به شيعه پنهان بودند، و غالب امور و ارتباط آنان با شيعيان از طريق مكاتبات ، توقعات و وكلا بود و به دليل همين مكاتبات فراوان بود كه به عنوان مثال : ((احمد بن اسحاق قمى ))از امام عسكرى عليه السلام طلب دست خطى مى كند تا بدان وسيله ، خط حضرت را از غير آن باز شناسد.
و از اين رو جماعت شيعيان ، ديدن آن حضرت و ملاقات با او را در مسير رفت و آمد - هفتگى آن بزرگوار به منزل خليفه - مغتنم شمرده ، در راه مى نشستند و منتظر آن حضرت مى ماندند. از جمله نمونه هاى اين مطلب ، ملاقات شخصى است كه در دل ، شبهه ((ثنويت ))داشته و امام عليه السلام هنگام بازگشت از منزل خليفه ، با انگشت سبابه اشاره مى كند كه : اءحد اءحد!
و شخص ديگرى كه در مسير امام عليه السلام به منزل خليفه نشسته و قصد مى كند تا با صداى بلند مردم را به امامت آن حضرت فرا خواند، اما حضرت با اشاره انگشت بر دهان مبارك ، او را از اين كار باز مى دارد!
3- ساماندهى و تقويت وكالت  
يكى ديگر از چاره انديشى هاى دو امام هادى و عسكرى عليهماالسلام براى ورود شيعه به عصر غيبت ، تقويت ((سازمان وكالت ))بود. اين سازمان كه همان نظام ارتباط امام با شيعيان به وسيله وكلا بود، ريشه در عصر امام صادق عليه السلام داشت ، و در طى ده ها سال فعاليت خود با فراز و نشيب هايى مواجه بود. در عصر امام هادى و عسكرى عليهماالسلام اقداماتى از سوى آن بزرگواران براى سازماندهى و تقويت اين سازمان صورت گرفت . اين كار از آن رو انجام شد كه شيعه ، رفته رفته به عصر غيبت نزديك تر مى شد و در چنين عصرى ، اين نهاد وكالت بود كه تنها راه ارتباطى شيعه با امام معصوم عليه السلام بود.
از جمله اقدامات امام هادى عليه السلام در جهت تقويت و سامان مند كردن فعاليت هاى ((سازمان وكالت )) ، مى توان به سفارش مؤ كد آن حضرت به وكلا براى حفظ نظم در امور و رعايت محدوده و قلمرو خاص خود و عدم دخالت در امور ساير وكلا اشاره كرد. به عنوان نمونه ، به نامه امام عليه السلام به دو تن از وكلايش ؛ يعنى ((ايوب بن نوح ))و ((ابوعلى بن راشد)) ، در اين زمينه توجه شود.
اهتمام آن امام بر تعيين جانشين براى وكيل قبل و عدم بروز گسستگى در كار وكالت نواحى ، از ديگر اقدامات بود
امام عسكرى عليه السلام نيز با ادامه دادن اين گونه اقدامات ، راه را براى حركت سازمان در مسير خودش هموار نمود. آن جناب نيز همچون پدر بزرگوارش ، وكلاى ارشدى را براى نواحى مختلف نصب نمود كه بر كار ساير وكلا نظارت داشتند. علاوه بر اين ، ((عثمان بن سعيد عمرى ))را به عنوان ((وكيل الوكلاى ))خود معرفى نمود تا همه وكلا به او مراجعه كنند. اين امر، از آن جهت حائز اهميت بود كه وى در عصر غيبت ، بنا بود سفير و نائب اول امام عصر عليه السلام باشد.
همين طور نامه هاى آن جناب به بعضى نواحى شيعه نشين ؛ مثل ((نيشابور)) ، و تاءكيد بر اطاعت شيعيان از وكلا و پرداخت وجوه شرعى به آنان ، و محور قرار دادن وكلا در حل و فصل امور را مى توان از ديگر اقدامات امام عسكرى عليه السلام براى تقويت و سامان مندى ((سازمان وكالت ))قلمداد كرد. به عنوان نمونه ، مى توان به نامه مفصل آن جناب به ((اسحاق بن اسماعيل نيشابورى ))و شيعيان و بزرگان نيشابور اشاره كرد كه در آن ، ضمن معرفى وكيلى به نام ((ابراهيم بن عبده )) ، از مردم اين ديار به خاطر عدم اطاعت و عدم مراجعه نزد وكيل پيشين ، گلايه نموده اند.
شناخت هر چه بيشتر اين سازمان ، كيفيت سير تكاملى آن و وضعيت آن در عصر امام هادى عليه السلام و عصر امام عسكرى عليه السلام و عصر غيبت ، مستلزم توجهى مستقل به اين نهاد مهم ، و شناخت سير پيدايش و تكوين و تكامل آن و ساير ويژگى ها و وظايف آن است كه مباحث زير متكفل انجام اين مهم مى باشند:
الف - تعريف لغوى و اصطلاحى واژه وكالت و معرفى اجمالى سازمان وكالت .
ب - علل تشكيل سازمان وكالت و گسترش و استمرار فعاليت آن تا پايان عصر غيبت .
ج - محدوده زمانى و جغرافيائى فعاليت سازمان وكالت .
د - وظايف و مسئوليت هاى سازمان وكالت .
ه‍- ويژگى ها و مشخصات وكلاء و كارگزاران سازمان وكالت .
و - معرفى مهم ترين وكلاى ائمه عليهم السلام .
اين مباحث به لحاظ گستردگى ، در كتابى ديگر به صورت مستقل به تفضيل بررسى شده است . در فصل آتى ، هر يك از موضوعات فوق را به اجمال ، مورد بررسى قرار خواهيم داد.
خلاصه 
روشنگرى هاى رهبران معصوم عليهم السلام ، از پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله تا امام عسكرى عليه السلام درباره مساءله مهدويت ، شخص مهدى ، ويژگى ها و ابعاد مختلف مربوط به او، از بخش هاى انكارناپذير تاريخ اسلام و تشيع مى باشد. چنان كه ملاحظه شد پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و اهل بيت گرامى اش ، طى روايات فراوانى - كه ما تنها تعداد اندكى از آنها را ارائه نموديم - سعى داشتند حجت را بر مردم درباره حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) تمام نمايند و با تبيين روشن نمودن ابعاد مختلف ((مهدويت ))راه را بر هر كژانديشى و سوءاستفاده از اين مساءله مهم مسدود سازند. در اين فصل ما به گوشه اى از اين روايات - در حد مجال و گنجايش اين مقال - اشاره كرديم .
ويژگى خاصى كه به عنصر دو امام عسكرى عليه السلام مربوط مى شود، اقدامات ويژه اى است كه آن دو بزرگوار براى آماده سازى شيعيان در ورود به عصر غيبت انجام دادند؛ تبيين نزديكى ولادت حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) كيفيت آغاز غيبت و تاريخ آن و كاهش ‍ ارتباط مستقيم با شيعيان از جمله اين اقدامات بود؛ ولى با توجه به جايگاه خاص سازمان وكالت در عصر غيبت ، اقدامات آن دو امام عليهماالسلام در تقويت و گسترش اين سازمان حائز اهميت است . لذا در فصل بعد نگاهى مستقل به اين سازمان مهم و آغاز و انجام و نحوه فعاليت آن قبل از در عصر غيبت و در عصر غيبت خواهيم داشت .

|+| نوشته شده توسط منتظر در دوشنبه یکم مرداد 1386 و ساعت 11:50 | 
وضعيت فكرى ، سياسى و اجنماعى شيعه در آستانه غيبت صغرى
در اين دوره ، شيعه به لحاظ ((فكرى ))از شاگردانى مبرز برخوردار است ، شاگردان و اصحابى كه به وسيله ائمه عليه السلام پرورش يافته و اصول به آنها القا شده و در كتاب هاى ((چهار صدگانه ))(اصول اربعماة ) نگارش و تدوين يافته است ، مبانى اعتقادى و فقهى شيعه توسط ائمه عليه السلام تبيين و با سفارش و اصرار همانان در كتاب ها جمع آورى و تدوين گشته است .
به لحاظ ((سياسى ))وضع ، خيلى حساس و بحرانى است . امامان شيعه در محاصره قرار مى گيرند و على رغم ((تقيه ))شديد، براى كنترل بيشتر از ((مدينه ))به ((سامرا))آورده مى شوند. دسترسى شيعيان به امام ، بسيار سخت و خطرآفرين است . در اين مرحله كه مبارزه بسيار حساس و پيچيده شده ، طرح مبارزاتى شيعه در سازمان مخفى وكالت ، سازمانى تشكيلاتى و بسيار پيچيده است كه جز مطالعه دقيق ، و بررسى و غور در زواياى پنهان آن نمى توان به عمق و پيچيدگى و نقش ارزنده آن در اين مرحله حساس پى برد.
امام عليه السلام در اين مرحله با تماس هاى حساب شده و پنهانى ، بسط و توسعه اين سازمان و در نتيجه حفظ و تقويت و گسترش شيعه مى پردازد.
تاءييد و حمايت برخى از قيام هاى علويان براى ايجاد ضعف در پايه هاى حكومت عباسى و يا كم كردن ظلم و بيداد آنان ، از ديگر اقدامات ائمه شيعه عليهم السلام در اين مرحله تاريخ ‌ساز از مبارزات است .
به لحاظ ((اجتماعى ))توده شيعه تحت فشار و ظلم شديد خلفا است ؛ اموال آنان مصادره و جان آنان در معرض خطر است . آنها را از پست ها و سمت هاى مهم ، اخراج و تا آنجا كه ممكن باشد در تنگنا و فشار قرار مى دهند. تعدادى از آنان با سياست ((تقيه ))در ((دربار))و پست هاى حساس ، نفوذ كرده تا در مواقع ضرورى بتوانند اقدامات مفيدى انجام دهند.
رهبرى شيعه در اين دوره گر چه محصور است ، ولى همچون ديگر ائمه عليهم السلام از نفوذ فوق العاده اى در ميان همه اقشار مردم برخوردار است .
((كلينى ))از مردى از ((بنى حنيفه ))از اهالى ((بست ))و ((سيستان ))نقل مى كند كه او گفت : در آغاز خلافت ((معتصم ))در سالى كه ابوجعفر امام جواد عليه السلام به حج رفته بودند، من به او همراه بودم . روزى كه با هم بر سر سفره نشسته بوديم و جمعى از درباريان نيز حاضر بودند، به وى گفتم : فدايت شوم ! حاكم ما مردى است كه دوستدار شما اهل بيت است و در ديوان او براى من مالياتى مقرر شده است ، اگر صلاح بدانيد براى او نامه بنويسيد و سفارش كنيد به من نيكى كند.
ابوجعفر فرمود: من او را نمى شناسم .
من عرض كردم : فدايت گردم ، همان طورى كه گفتم ، او از دوستداران شما اهل بيت مى باشد و نامه شما براى او به نفع من خواهد بود. پس كاغذ گرفت و نوشت :
بسم الله الرحمن الرحيم ، اما بعد، رساننده اين نامه ، مذهب و مرامى جميل از تو ياد كرد، همانا آن عملى براى تو (مفيد) است كه در نيكى انجام دهى ، به برادرانت نيكى كن و بدان كه خداى - عزوجل - حتى از سنگينى يك ذره و يك خردل از تو سؤ ال مى كند.
آن مرد گفت : چون وارد ((سيستان ))شدم ، قبلا خبر به حاكم ، حسين بن عبدالله نيشابورى رسيده بود، دو فرسخ به شهر مانده به پيشواز من آمد و من نامه را به او دادم ، نامه را بوسيد و بر چشمانش گذاشت و به من گفت : خواسته ات چيست ؟
گفتم : در ديوان تو بر من مالياتى مقرر شده است .
دستور داد، آن ماليات را از من بردارند و گفت : تا زمانى كه من حاكم هستم مالياتى پرداخت نكن ، آنگاه از افراد خانواده ام پرسيد، تعداد آنها را به او گفتم ، دستور داد مقدارى بيش از هزينه زندگى مان براى من و آنان مقرر گرديد؛ پس مادام كه او زنده بود مالياتى نپرداختم و تا زمان مرگش مقررى ما قطع نكرد .
الف - وضعيت فكرى 
شيعه در اين دوره به لحاظ فكرى - عقيدتى از جايگاهى شايسته برخوردار است ، چه اين كه طرح مذهب به وسيله صادقين عليهاالسلام ريخته شده و احاديث ، در شكل ((اصول ))و ((جوامع ))نگهدارى شده اند و معيارهاى شناسايى احاديث و تهذيب آنها توسط ائمه ديگر عليهم السلام به دست آمده ، همان طور كه شيوخ و شاگردان و اصحابى تربيت شده اند تا هم كارگشاى حوادث باشند و هم از كيان اعتقادى و فقهى شيعه در برابر فرقه ها و گروه هاى مختلف ، به خصوص اهل سنت كه از حمايت و پشتيبانى خلفا نيز برخوردار بودند؛ دفاع كنند.
حفظ اسلام و فرهنگ وحى و نگهدارى آن از دستبرد حوادث و منحرفان از جمله وظايف امام است . روشنگرى ها و موضع گيرى هاى به جاى عسكريين عليهماالسلام در برابر انحرافات فكرى جامعه از ((صوفيه ))و ((واقفيه ))گرفته تا ((مفوضه )) ، ((ثنويه )) ، ((غلات ))  و...، و پاسخگويى به مسائل فقهى و مشكلات فكرى و دور كردن شيعيان از در افتادن در وادى هاى بيهوده و توان سوز ((المحنة )) ، از ويژگى هاى بارز اين دوره است .
امام هادى عليه السلام در پاسخ سؤ ال يكى از شيعيان در مورد مخلوق بودن قرآن ، چنين نوشت : بسم الله الرحمن الرحيم ، خداوند ما و تو را از دچار شدن به اين فتنه حفظ كند در اين صورت بزرگ ترين نعمت را بر ما ارزانى داشته است و گرنه هلاكت و گمراهى است ؛ به نظر ما بحث و جدال درباره قرآن (كه مخلوق است يا قديم ) بدعتى است كه سؤ ال كننده و جواب دهنده در آن شريكند؛ زيرا پرسش كننده دنبال چيزى است كه سزاوار او نيست و پاسخ ‌دهنده نيز براى موضوعى بى جهت خود را به زحمت و مشقت مى افكند كه در توان او نمى باشد.
خالق ، جز خدا نيست و به جز او همه مخلوقند، قرآن نيز كلام خدا است ، از پيش خود اسمى براى آن قرار مده كه از گمراهان خواهى گشت . خداوند ما و تو را از مصاديق سخن خود قرار دهد كه مى فرمايد: ((متقيان كسانى هستند كه در نهان از خداى خويش مى ترسند و از جزا بيمناكند .
از ديگر اقدامات مهم عسكرين عليهماالسلام در اين دوره ، ايجاد آمادگى فكرى در شيعيان براى ورود به عصر غيبت بود، از جمله اين اقدامات ، روايات فراوان آنان در مورد فرا رسيدن غيبت ، بشارت به ولايت حضرت ((حجت ))  و ارجاع شيعيان به وكلا و تاءييد برخى از كتب فقهى و اصول روايى و بالاخره كم كردن تماس مستقيم شيعيان با آنها بود، به طورى كه حتى در شهر ((سامرا))به مراجعات و مسائل شيعيان از طريق نامه يا توسط نمايندگان خويش پاسخ مى دادند و بدين ترتيب آنان را براى تحمل اوضاع و شرائط و تكاليف عصر غيبت و ارتباط غير مستقيم با امام ، آماده مى ساختند .
همچنان كه خواهيم ديد، اين همان روشى است كه بعدا امام دوازدهم (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) در زمان ((غيبت صغرى ))در پيش گرفت و شيعيان را به تدريج براى دوران ((غيبت كبرى ))آماده كرد.
ب - وضعيت سياسى 
1 - انتقال عسكريين عليهماالسلام از مدينه به سامرا وكنترل شديد آنان
سياست ((عباسيان ))در اين دوره در برابر عسكريين عليهماالسلام همان سياستى بود كه ((ماءمون ))در برابر امام رضا و امام جواد عليهماالسلام به كار برد، و به صورت يك سنت شوم ، ((متوكل ))در برابر امام هادى عليه السلام اعمال كرد و آن عبارت بود از: نزديك ساختن امام عليه السلام به دربار و محدود كردن ايشان در حاشيه حكومت ، تا بتوانند كاملا مراقب امام باشند و بر تمام كارهاى او اطلاع داشته و بين آن حضرت و شيعيان جدايى و فاصله بيندازند. همين سياست در مورد امام عسكرى عليه السلام هم اجرا شد. از اين رو، آن حضرت مانند پدر گراميش در ((سامرا))تحت نظر بود و مجبور بود هر هفته ، روزهاى دوشنبه و پنجشنبه خود را در كاخ خليقه معرفى كند .
علت احضار امام هادى عليه السلام به ((سامرا))گزارش هايى بود كه در مورد فعليت هاى امام عليه السلام در ((مدينه )) ، و توجه و علاقه مردم به آن حضرت به ((متوكل ))مى رسيد . امام را به اجبار از ((مدينه ))به سامرا آورده  و در آنجا تحت مراقبت و كنترل شديد قرار دادند و با اندك سعايتى به بهانه اين كه آن حضرت در خانه اش پول و سلاح مخفى كرده است نيمه شب به خانه اش هجوم برده و آنجا را بازرسى مى كردند .
پس از امام هادى عليه السلام ، امام حسن عسكرى عليه السلام در سن 22 سالگى عهده دار امامت شد و تا هنگام شهادتش در 28 سالگى در ((سامرا))زير نظر ماءموران خليفه به سر مى برد.
2 - شيوه هاى مبارزات سياسى عسكريين عليهماالسلام 
مبارزات سياسى عسكريين عليهماالسلام همچون مبارزات فكرى و عقيدتى آنان ، شيوه ها و ابعاد مختلف و متعددى دارد؛ از سياست تقيه گرفته ، تا نفوذ دادن برخى از شيعيان در كارهاى حكومت ، و از حفظ و نگهدارى شيعيان و رسيدگى به وضعيت آنان ، تا تاءييد و حمايت برخى از گروه هاى انقلابى  و مهم تر از همه تقويت و گسترش سازمان مخفى وكلا است . سازمانى كه در دوره امام صادق عليه السلام پى ريزى شد و در دوره عسكريين عليهماالسلام با شتاب بيشترى رو به توسعه و گسترش ‍ گذاشت . درباره اين سازمان و عوامل گسترش آن در عصر و اهميت ، ويژگى ها و سير تاريخى آن ، در فصل بعدى به طور مفصل گفت و گو خواهيم كرد. در اينجا تنها به عنوان طرح بحث و نه بيشتر، اشاره اى گذرا خواهيم داشت به سياست ((تقيه ))و اهميت آن به عنوان كليد فهم تاريخ امامان شيعه عليهم السلام .
در مورد ((تقيه ))به طور خلاصه بايد گفت : در حقيقت يك شكل پيچيده از مبارزه است ؛ تقيه بيكارى نيست كه پنهانكارى است و در تمامى شكل هايش يك نوع جهاد و دفاع و زمينه سازى است . التقية من دينى و دين آبائى و لا ايمان لمن لا تقية له )) ؛ ((تسعة اعشار الدين فى التقية و لا دين لمن لا تقية له ))  ((المؤ من علوى ، المومن مجاهد، اما فى دولة الباطل بالتقية و فى دولة الحق بالسيف )) .
((تقيه ))رمز حيات و بقاى شيعه در طول تاريخ در برابر همه طاغوت ها و قدرت هاى استكبارى است . تاريخ تقيه امامان شيعه كليد فهم تاريخ تشيع است و بدون آن حركت ائمه شيعه عليهم السلام قابل تحليل نيست ، و هزار اتهام بى سياستى ، سادگى ، ضعف ، ترس و دنياطلبى در كمين قضاوت ما است . ما به ناچار از اين همه مى گذريم و با سه سخن از امام على عليه السلام و امام هادى عليه السلام و امام عسكرى عليه السلام در باب اهميت ((تقيه )) ، اين فراز را به پايان مى بريم و تحقيق بيشتر در مورد ((مفهوم )) ، ((ضرورت )) ، ((اهداف )) ، ((ابعاد)) ، ((نقش ))و ((فقه تقيه ))و از همه مهم تر ((تاريخ تقيه امامان شيعه ))را به عنوان كليد فهم و تحليل تاريخ تشيع به عهده خود شما مى گذاريم .
على عليه السلام در خطبه ((شقشقيه ))مى فرمايد: ((ابوبكر خلافت را همچون پيراهنى پوشيد و بر خود پيچيد، با اين كه مى دانست جايگاه من از خلافت همچون محور از آسيا است . حكومت بدون من نمى چرخد؛ چون سيلاب دانش از دل من سرازير مى شود، و هيچ پروازكننده اى در فضاى علم و دانش به اوج رفعت من نمى رسد.
من كنار كشيدم و دامان جمع كردم و در اين انديشه رفتم كه با دست بريده بجنگم يا بر اين گمراهى كور صبر كنم . اين گمراهى كه بزرگ را مى شكند و كودك را پير مى سازد، مؤ من را در رنج مى كوبد تا به ديدار پروردگار خويش ‍ برسد.
ديدم صبر بر اين همه سزاوارتر و معقول تر است . پس صبر كردم با چشم تر، و گلوى درد. مى ديدم كه ميراث من به غارت مى رفت  .))
و اين همان تقيه على عليه السلام است . بايد در هنگام تنهايى و با دست بريده ، صبر كند تا اين نسلى را بسازد و زمينه هايى را فراهم كند، كه ساخت و فراهم كرد.
از دل ((ابوبكر))و ((سعد بن عباده )) ، سرداران خودش را بيرون كشيد، و همو كه از روى دست هاى پر قدرت رسول صلى اللّه عليه و آله كنارش ‍ گذاشتند، پس از 25 سال سر برافراشت و با تمام نقشه ها و برنامه ريزى هاى دقيق و حساب شده به رهبرى پرداخت و همين قلب زنده او است كه امروز در سينه هاى ما مى طپد.
امام هادى عليه السلام نيز به داود صرمى مى فرمايد:
قال لى : يا داود لو قلت ان تارك التقية كتارك الصلوة لكنت صادقا.
اى داود! اگر مى گفتم كه چشم پوش از تقيه همچون تارك الصلوة است در اين گفته صادق بودم .
در اين روايت ، ((ترك تقيه ))تا حد ((ترك نماز))و وجوب تقيه به پايه وجوب و اهميت نماز رسيده است .
امام عسكرى عليه السلام به يكى از شيعيان خود كه دوستش را به ((تقيه ))راهنمايى كرده بود فرمود: ((تو مصداق سخن پيامبر صلى اللّه عليه و آله هستى كه فرمود: كسى كه ديگرى را به كار خيرى راهنمايى كند گويا آن را انجام داده )) ، آنگاه امام فرمود:
خداوند به خاطر تقيه دوستت به تعداد همه عاملين و تاركين تقيه ، از شيعيان و دوستان و محبين ما، براى او اجر و ثواب قرار داد، به طورى كه كمترين آن ثواب ها مى تواند باعث بخشش گناهان يكصد ساله شود و همه آنچه از اجر و پاداش براى دوست تو هست براى تو هم به خاطر راهنمائى ات هست . )) .
واضح است كه اين همه پاداش به خاطر آثار فراوان تقيه است . شدت تقيه در دوره آن حضرت تا آنجا بود كه در بعضى از اوقات به شيعيان خود پيام مى فرستاد كه براى حفظ جانتان به من سلام نكنيد و با دست اشاره ننمائيد. و به يكى از شيعيان خود صريحا فرمود: اگر تقيه نمى كردى كشته مى شدى ، با تقيه و پنهانكارى و يا مرگ و كشته شدن .
ج : وضعيت اجتماعى 
در اين قسمت به بررسى وضعيت اجتماعى شيعيان ، و پايگاه اجتماعى و نفوذ رهبرى شيعه مى پردازيم .
1 - وضعيت شيعيان 
وضعيت اجتماعى شيعه را در اين دوره على رغم اين كه بسيارى از شهرها از مراكز شيعه نشين است ، مى توان در فقر و فشار و اخراج از پست ها و از همه مهم تر محروميت از موهبت همنشينى و انس و مجالست با امام و در حقيقت به حداقل رساندن ارتباط با امام عليه السلام دانست .
ارتباط حداقل با امام عليه السلام  
امام ، گرچه در اين دوره به صورت هاى مختلف با شيعيان خود تماس ‍ مى گرفت ، اما كنترل شديد امام عليه السلام از يك طرف و شكنجه و آزار كسانى كه با ايشان تماس مى گرفتند از طرف ديگر، باعث مى شد كه ارتباط امام عليه السلام با پيروان خود به حداقل برسد و همين امر سبب پى آمدهايى در ميان شيعه مى شد؛ گرچه با تدبير امام اين آفات به حداقل خود مى رسيد، اما به هر حال خالى از پى آمدها و مشكلات خاص خود نبود.
فشار 
در اين دوره ، ((شيعيان ))از جانب ((خلفاى عباسى ))به شدت تحت فشار و اختناق بودند قبلا به برخى از جنايات ((متوكل )) در مورد ((شيعيان ))و ((علويان )) ، از تشكيل سپاه ((شاكريه ))گرفته ، تا خراب نمودن قبر امام حسين عليه السلام و... اشاره كرديم . او براى فشار هرچه بيشتر بر شيعيان ، به حاكم ((مصر))دستور داد تا ((طالبيون ))را به ((عراق ))تبعيد كند. حاكم ((مصر))نيز چنين كرد. آنگاه ((متوكل )) در سال (336 ه‍) آنان را به ((مدينه ))كه محل تبعيد ((علويان ))بود راند .
وى همچنين به ساكنين ((حجاز))هشدار داد تا هيچ گونه ارتباطى با ((علويان ))برقرار نسازند و آنها را از نظر مالى حمايت نكنند. بسيارى از افراد بدين خاطر به شدت مجازات شدند. بنا به نوشته ((اصفهانى )) ، ((متوكل ))در نتيجه اعمال اين شيوه ها، ((علويان ))را با رفتارهاى خشونت آميزى در ((مدينه ))مواجه كرد. ((مدينه ))جايى بود كه ((علويان ))از ديگر مردم كلا جدا شده بودند و از حداقل احتياجات زندگى نيز محروم ماندند.
اخراج از پست ها 
((مسعودى ))مى نويسد: ((متوكل )) ، ((اسحاق بن ابراهيم ))حاكم ((سامرا))و ((سيروان ))در استان ((جبل ))را به خاطر شيعه بودن از سمت خود بركنار شد . بسيارى ديگر از مردم نيز موقعيت هاى خود را به همان دليل از دست دادند ؛ بعضى از آنها تصريح مى كردند كه علت اخراج و محروميت آنان ارتباط با امام است  .
گرفتن امكانات اقتصادى  
((متوكل ))سرزمين ((فدك ))را كه دارايى ((حسينيان ))بود مصادره كرد. درآمد ملك ((فدك ))بنا به نوشته ((سيد ابن طاووس ))در آن زمان بالغ بر 000/24 دينار بود. ((متوكل )) ، ((فدك ))را به ((عبدالله بن عمر بزيار))از هواداران خود اعطا كرد، و همان گونه كه در بالا اشاره كرديم به ساكنين ((حجاز))هشدار داد تا هيچ گونه ارتباطى با ((علويان ))برقرار نسازند و آنها را از نظر مالى حمايت نكنند.
((ابوالفرج اصفهانى ))مى نويسد: ((متوكل )) ، ((علويان ))را در تنگناى اقتصادى قرار داد و رسما هرگونه كمك و نيكى در حق آنان را ممنوع كرد و متخلفان را مجازاتى سخت و كيفرى سنگين مى داد.
2 - پايگاه اجتماعى و نفوذ رهبرى شيعه 
نفوذ معنوى امامان شيعه عليهم السلام على رغم همه موانعى كه از جانب حكومت براى آنها پيش مى آوردند، روز به روز فزونى مى يافت تا آنجا كه قصر خلفا را هم در برگرفته بود، بسيارى از مردم شيفته آنان بودند و حتى برخى از وزرا و امرا، در دل به حقانيت آنان معترف و خلافت را تنها شايسته آنها مى دانستند، گرچه در ظاهر آن را پنهان مى داشتند. در اينجا مرورى خواهيم داشت . به نمونه هايى از پايگاه اجتماعى امام هادى و امام عسكرى عليهم السلام .
الف - نفوذ امام هادى عليه السلام  
در اين بخش اشاره خواهيم داشت به نفوذ حضرت در ((دربار)) ، در ميان ((علويان )) ، ((اهل كتاب )) ، ((مردم مدينه ))و ((شيعيان ))آن حضرت .
در دربار
((متوكل ))به واسطه ((دمل ))بسيار بزرگى كه در آورده بود سخت بيمار شد، به طورى كه از شدت درد رو به مرگ بود و هيچ كس را جرئت ((نيشتر))زدن نبود. مادر ((متوكل ))(شجاع ) نذر كرد چنانچه پسرش از اين بيمارى بهبود يابد، مال زيادى را از اموال خود براى امام هادى عليه السلام بفرستد. ((فتح بن خاقان ))يكى از بزرگان و مقرب ترين افراد نزد خليفه  - به ((متوكل ))گفت : خوب است كسى را به نزد ((ابوالحسن هادى ))بفرستى و از او در مورد علاج اين بيمارى پرسش ‍ كنى ؛ زيرا چه بسا او دستورى دهد و معالجه اى براى اين بيمارى بداند، ((متوكل ))گفت : كسى را نزدش بفرستيد، پس فرستاده ((متوكل )) رفت و به همراه دستورالعملى براى معالجه برگشت كه در اثر آن ، ((متوكل )) معالجه شد ....
((متوكل ))در پى سعادت هايى كه از امام هادى عليه السلام در ((مدينه ))مى شد، حضرت را به وسيله ((يحيى بن هرثمه ))به ((سامرا))فرا خواند. امام همراه افراد خانواده خود به طرف ((سامرا)) به راه افتادند. ((يحيى ))خود خدمتگزارى امام را به عهده گرفت و از تقواى حضرت شگفت زده شده بود. كاروان صحرا را درنورديد تا آن كه به ((بغداد))رسيد.
((يعقوبى ))نقل مى كند همين كه امام به ((ياسريه ))رسيد، ((اسحاق بن ابراهيم )) ، حاكم ((بغداد))به ديدار امام عليه السلام آمد و چون علاقه و شيفتگى مردم را به ايشان ديد از حضرت خواست شب را در ((بغداد))به سر برد .
((يحيى )) ، حاكم ((بغداد))را در جريان امر گذاشت ، حاكم ((بغداد))گفت : ((اين مرد (امام هادى عليه السلام ) زاده رسول خدا صلى اللّه عليه و آله است و تو، انحراف ((متوكل ))را از اهل بيت مى دانى ! پس اگر به او كلمه اى عليه امام بگويى او را خواهد كشت و روز قيامت ، پيامبر صلى اللّه عليه و آله خصم تو خواهد بود...)) . ((يحيى )) پاسخ داد: ((به خدا سوگند! جز نيكى از او نديدم و چيزى كه نپسندم از او نيافتم ...)) . سپس ((بغداد))را ترك كرده و راه ((سامرا))را در پيش ‍ گرفتند، همين كه به مقصد رسيدند، ((يحيى ))خود را شتابان به ((وصيف تركى ))كه از سران حكومت به شمار مى رفت رساند و او را از رسيدن حضرت آگاه ساخت ، ((وصيف ))نيز او را از نقل سخنانى كه موجب رسيدن گزندى به امام عليه السلام گردد برحذر داشت و گفت : ((اى يحيى ! به خدا سوگند اگر سر مويى از امام عليه السلام كم شود، تنها تو مسئول آن خواهى بود...)) .
و ((يحيى ))از يكى بودن سخنان ((اسحاق ))و ((وصيف ))درباره محافظت از امام عليه السلام و سلامتى او متحير شد .
نفوذ امام تا آنجا بود كه هنگام آمدن آن حضرت به نزد ((متوكل )) ، تمامى درباريان و نگهبانان قصر بى اختيار به احترام ايشان قيام مى كردند و بدون كم ترين بهانه جويى و به انتظار گذاشتن ، بى درنگ درها را مى گشودند و پرده ها را كنار مى زدند .
در ميان ((بزرگان ))
در مجلس وليمه اى كه براى فرزند يكى از خلفا برگزار شده بود، امام عليه السلام نيز دعوت شد. وقتى حضرت وارد شد همه حاضران به احترام او ساكت شدند ... .
در ميان ((علويان ))و...
((محمد بن حسن اشتر))علوى مى گويد: همراه پدرم با جمعى از عباسيان ، طالبيان و تعدادى از لشكريان و ديگر افراد بر درگاه ((متوكل )) عباسى بوديم كه ناگهان لبوالحسن امام هادى عليه السلام - وارد شد و آهنگ قصر خليفه را نمود، تمامى حاضران بدون استثنا از مركب هايشان فرود آمده و به حضرت احترام نمودند تا حضرت وارد قصر شد. مردى از آن جمع ، از اين تجليل و گرامى داشت به خشم آمد و لب به اعتراض گشود و گفت : اين همه تشريفات و احترام براى كيست ؟! چرا براى اين جوان اين همه احترام بگذاريم ؟ او نه از ما بالاتر است و نه بزرگسال تر، به خدا قسم هنگام خارج شدن ديگر براى او به پا نخواهيم خواست و از اسب فرود نخواهيم آمد... .
((ابوهاشم جعفرى ))به او چنين پاسخ داد: به خدا سوگند با ذلت و كوچكى به او احترام خواهى گذاشت ... . لحظاتى بعد امام عليه السلام از قصر خارج شد، بانگ تكبير برخاست و همه مردم به احترام امام به پا خاستند، ((ابوهاشم ))مردم را مخاطب ساخته ، گفت : مگر شما نبوديد كه تصميم داشتيد به حضرت احترام نگذاريد؟
گفتند: به خدا قسم نتوانستيم خود را كنترل كنيم و بى اختيار از اسب فرود آمده ، به ايشان احترام گذاشتيم .
سادات و بزرگان ، در احترام و بزرگداشت امام عليه السلام همصدا بودند و همگى رهبرى و فضل او را پذيرفته بودند. از جمله اين علويان ((زيد بن موسى بن جعفر))- معروف به زيدالنار - بود كه عموى پدر حضرت به شمار مى رفت و در آن وقت مردى معمر و كهنسال بود. روزى ((زيد))به قصد ديدار امام عليه السلام بر خانه آمد و از ((عمر بن فرج ))كه نگهبان در بود خواست تا برايش از امام اجازه ورود بگيرد، امام عليه السلام اجازه داد. ((زيد))وارد شد و در مقابل امام عليه السلام كه در صدر مجلس بود با ادب تمام و احترام ، دو زانو نشست و بدين گونه به امامت حضرت اعتراف كرد.
روز ديگر كه ((زيد))به حضور امام عليه السلام شرفياب شد، حضرت در مجلس حاضر نبود و ((زيد))در صدر مجلس نشست ، اندكى بعد امام عليه السلام وارد شد، همين كه ((زيد)) ، حضرت را ديد به سرعت از جاى خود برخاسته ، امام عليه السلام را در مكان خويش جاى داد و خود مؤ دبانه در مقابل ايشان نشست ؛ در اين زمان امام عليه السلام بسيار جوان و ((زيد))مردى مسن بود، ليكن حركت ((زيد))به عنوان اعتراف به امامت حضرت و فضيلت ايشان بود و تمامى قائلين به امامت ايشان چنين مى كردند .
در ميان ((مردم مدينه ))
وقتى كه مردم مدينه از ماءموريت ((يحيى بن هرثمه ))فرستاده ((متوكل ))براى بردن امام هادى عليه السلام به ((سامرا))اطلاع پيدا كردند از شدت علاقه به امام عليه السلام آن چنان ناله و شيون سردادند كه ((يحيى ))مى گويد: من همانند آن را نديده و نشنيده بودم به طورى كه مجبور شدم آنها را تسكين داده و تا سوگند نخوردم كه هيچ آزار و اذيتى به امام عليه السلام نخواهد رسيد، آرام نگرفتند .
در ميان ((اهل كتاب ))
نفوذ امام عليه السلام منحصر به مسلمانان و شيعيان نبود كه اهل كتاب را هم شامل مى شد. آنها به حضرت بسيار احترام مى گذاشتند و در گرفتارى ها و دشوارى ها به ايشان متوسل مى شدند و حتى به آن حضرت هدايائى نيز تقديم مى كردند.
((هبة الله بن ابى منصور موصلى ))چنين نقل مى كند: ((يوسف بن يعقوب مسيحى از دوستان پدرم بود، او روزى به عنوان ميهمان به خانه ما در ((بغداد))آمد، پدرم از او انگيزه آمدنش را پرسيد.
((يوسف ))جواب داد ((متوكل عباسى ))مرا احضار كرده است ، ولى علتش را نمى دانم ، من نيز خودم را به يكصد دينار بيمه كرده ام كه آنها را با خود آورده ام تا براى على بن محمد بن على الرضا عليه السلام هديه ببرم .)) .
نزد ((شيعيان سامرا))
((متوكل ))در ((سامرا))همواره مانع ديدار مردم با امام هادى عليه السلام مى شد، يك روز حضرت در قصر ((متوكل ))بود و جماعت زيادى از شيعيان در پشت در اجتماع كرده بودند، راوى مى گويد: از آنها پرسيدم براى چه اجتماع نموده ايد، گفتند: منتظر بازگشت مولايمان هستيم تا او را ببينيم و بر او سلام كنيم و آنگاه برويم ، پرسيدم : آيا او را مى شناسيد؟ گفتند: بلى همه او را مى شناسيم .
ب - نفوذ امام عسكرى عليه السلام  
در اين فراز نيز مرورى خلاصه خواهيم داشت به پايگاه اجتماعى حضرت عسكرى عليه السلام در دربار خلفا و وزرا گرفته ، تا اهل كتاب ، علما، شيعيان و...
نزد ((خلفا))
برخى از خلفاى آن دوره ، همچون ((معتمد)) ، در حوائج مهم خود به آن حضرت متوسل مى شدند و از حضرت درخواست دعا مى كردند و يا در شرايط بحرانى و حساس ، آنها را به كمك مى طلبيدند؛ چنان كه ((معتمد))يك بار كه حضرت در زندان بود، دستور داد: حضرت را آزاد كنند تا در مقابل انحراف منحرفين ايستاده و شك و تزلزلى كه به وسيله آنها در ميان مردم ايجاد شده ، بزدايد، ((معتمد))خطاب به حضرت گفت : دين جدت را درياب  .
همو در كلام ديگرش خطاب به جعفر، برادر امام عسكرى عليه السلام - هنگامى كه از او درخواست اعطاى مقام برادرش را داشت - گفت : مقام برادرت به دست ما نبود كه از جانب خداوند بود و على رغم تلاش فراوان ما در پايين آوردن منزلت برادرت ، وى به خاطر علم و عبادتش مدام بر نفوذش افزوده مى شد ....
نزد ((وزرا))
((عبيد بن خاقان ))از وزيران خلفاى عباسى كه همدوره امام عسكرى عليه السلام است مى گويد:
((اگر خلافت از ميان خلفاى بنى عباس جدا شود، كسى از ((هاشميان )) به غير از او (امام حسن عسكرى ) سزاوار آن نخواهد بود، تنها اين مرد است كه با علم ، عفت ، هدايت ، خويشتن دارى ، زهد، عبادت ، اخلاق زيبا و صلاح نفس ، شايسته خلافت مى باشد؛ پدرش نيز همچون مردى بزرگ و بخشنده ، دانشمند و خير خواه بود.
((احمد بن عبيد الله بن خاقان ))كه مردى ناصبى و از منحرفان و مخالفان اهل بيت عليهم السلام بود، پايگاه اجتماعى و نفوذ امام عسكرى عليه السلام را اين گونه توضيح مى دهد: ((در سامرا در بين علويان مردى را مانند ((حسن بن على بن محمد الرضا))در رفتار، عفت ، بزرگوارى ، بخشش و مورد احترام نزد فاميل و خليفه و همه بنى هاشم نديدم ؛ نه تنها آنها، بلكه تمام وزرا، منشيان و فرماندهان لشكر و ديگر مردمان ، حضرت را بر همه بزرگان مقدم مى داشتند .))
همو باز مى گويد: ((من از هيچ يك از بنى هاشم و فرماندهان و منشيان و قضات و فقها و ساير مردم در مورد او (امام حسن عسكرى عليه السلام ) نپرسيدم ، مگر اين كه ديدم او در نزد آنان در نهايت بزرگى و عظمت و منزلت جاى داشت و او را بر تمامى خاندان و بزرگان و همگان مقدم مى داشتند و همه بالاتفاق مى گفتند: او امام رافضيان است . و از آنجا كه همه در مورد او سخن به نيكويى مى گفتند و او را بزرگ مى داشتند در نزد من نيز مقام و منزلش بسيار بالا بود .
نزد امرا
يكى از فرماندهان و امرا، همين كه امام عسكرى عليه السلام را ديد بلافاصله به احترام حضرت از مركب پياده شد و اداى احترام نمود. حضرت به او فرمود: به جاى خود بازگرد، وى در حالى كه به حضرت احترام مى گذاشت بازگشت .
نزد ((طبيب متوكل ))
((بختيشوع ))پزشك مخصوص ((متوكل ))و از برجسته ترين طبيبان دوران امام عليه السلام بود. او به يكى از شاگردان خود كه عازم فصد كردن حضرت بود، گفت : ((ابن الرضا از من خواسته است تا كسى را براى فصد تو بفرستم . پس تو براى اين كار روانه شو و بدان كه او داناترين كسى است كه در زير آسمان زندگى مى كند. پس مبادا درباره دستورات او اهمال كنى يا بر او اعتراض نمايى .)) .
نزد ((علماى ))آن عصر
امام عليه السلام مقامى بس بلند و رفيع در نزد علماى عصرش داشت . ((جاحظ))از نويسندگان بزرگ آن عصر با اين كه در ((بصره ))زندگى مى كرد و امام عليه السلام را در سنين جوانى - حدود 22 سالگى - درك كرده و 5 سال قبل از شهادت حضرت درگذشته بود، درباره حضرتش ‍ مى گويد: ((براى هيچ يك از خاندان هاى عرب و غير عرب ، به جز ((طالبيان )) اتفاق نيفتاده كه همگى آنان دانشمند، پارسا، پرهيزگار، دلير، بخشنده ، پاك و پاك نهاد، برخى از آنان جانشين پيامبر صلى اللّه عليه و آله و برخى ديگر نامزد جانشينى او باشند، اينها پدر به پدر عبارتند از: حسن بن على ، بن محمد، بن على ، بن موسى ، بن جعفر، بن محمد، بن على ، بن حسين ، بن على )) .
در نزد ((اهل كتاب ))
برخى از بزرگان و علماى اهل كتاب ، معترف به مقام و منزلت حضرت بودند به طورى كه حضرت در مورد بعضى از آنها مى فرمايد: حمد خداى را، كه نصارى را نسبت به بعضى از مسلمين به حق ما آگاه تر قرار داد.
از همان كسانى به امام عليه السلام ايمان آورده و به دست آن حضرت مسلمان شدند از جمله مى توان از ((انوش نصرانى ))و ((راهب دير عاقول ))نام برد .
نزد ((مردم ))
مردم از هر نقطه به زيارت حضرت مى شتافتند و در آن روزى كه بنا بود آن حضرت براى معرفى خود به دربار مراجعه كند، جمعيت زيادى از مشتاقان حضرت با چشمانى اشكبار به اميد ديدار ايشان در مسير امام اجتماع مى كردند، آنچنان كه راه بند مى آمد و كسى را توان گذشتن نبود. صداى شيون و ضجه مردم از همه جا به گوش مى رسيد، اما همين كه امام عليه السلام از خارج مى شد سكوت همه جا را فرا مى گرفت و همه محو تماشاى هيبت باشكوه امام عليه السلام مى شدند و براى او راه را مى گشودند و تا هنگام بازگشت ايشان ، مردم همان طور در انتظارش ‍ مى ايستادند .
((شيخ صدوق ))از قول ((احمد بن عبيدالله بن خاقان ))عامل خليفه در ((قم ))كه از ناصبى ها و دشمنان اهل بيت عليهم السلام تمام بازار تعطيل شد و بنى هاشم ، لشكريان ، منشيان و ساير مردمان به همراه پدرم (عبيدالله بن خاقان ، وزير معتمد عباسى ) به تشييع حضرت شتافتند. آن روز ((سامرا))از كثرت ازدحام و جمعيت و شيون ، همچون صحنه قيامت بود .))
در نزد ((شيعيان ))
اشعار ((ابو هاشم جعفرى ))از بزرگان اصحاب امام هادى و عسكرى عليهماالسلام در وصف امام عسكرى عليه السلام به خوبى گوياى مقام شامخ امامت شيعه نزد شيعيان آن حضرت است . ترجمه برخى از اشعار او چنين است :
((خداوند تمام معجزات امامت را به او (امام حسن عسكرى ) بخشيد، همان گونه كه به موسى عليه السلام معجزات شكافتن دريا و يد بيضا و عصا بخشيده بود.
پروردگار حجت و معجزى به پيامبران عطا نكرد مگر آن كه مانند آن را به اوصيا بخشيد. و اگر در اين مورد ترديد دارى ، پى جويى دليل و برهان بر تو است .))
خلاصه 
وضعيت فكرى و سياسى - اجتماعى شيعه و رهبرى آن در اين دوره داراى ويژگى هاى خاصى است .
به لحاظ ((فكرى )) ، اصول و احاديث شيعه ، ضبط و نگهدارى شده و شيوخ و رجالى تربيت يافته اند تا در بحران ها و حوادث رهگشاى مسائل و مشكلات باشند. حفظ اسلام از دستبرد منحرفان و روشنگرى ها و موضع گيرى ها به جا و پاسخگويى به مشكلات فكرى و فقهى ، و ايجاد توان و آمادگى در شيعيان براى پذيرش غيبت امام دوازدهم (عجل الله تعالى فرجه الشريف )، از جمله اقدامات ائمه عليهم السلام در اين دوران است .
به لحاظ ((سياسى )) ، رهبرى شيعه به اجبار از ((مدينه ))به ((سامرا))آورده شده و تحت نظارت و كنترل شديد به سر مى برد. عسكرين عليهماالسلام با پيش گرفتن سياست ((تقيه ))به تقويت و گسترش سازمان وكلا مى پردازد.
از ديگر اقدامات آنان ، حمايت از برخى قيام هاى علويان و حفظ سرپرستى شيعيان و نفوذ دادن تعدادى از آنها در پست ها و مراكز حساس است .
از نظر ((اجتماعى )) ، شيعيان در فقر و فشار و اختناق و محروميت به سر مى برند و رهبرى شيعه على رغم محصور بودن و ممانعت از تماس مردم و شيعيان با آنان از نفوذ زيادى در ميان همه اقشار جامعه ، از شيعيان و توده مردم گرفته تا علما و بزرگان و اهل كتاب و امرا و وزرا برخوردار است .

|+| نوشته شده توسط منتظر در شنبه بیست و سوم تیر 1386 و ساعت 14:2 | 
نگاهى كوتاه به زندگانى امام دوازدهم(عجل الله تعالى فرجه الشريف )
1 - ميلاد 
دوازدهمين امام شيعيان ، فرزند امام حسن عسگرى عليه السلام ، در سپيده دم  جمعه ، نيمه شعبان  ، سال (255 ه‍ / 869 م ) در ((سامرا))چشم به جهان گشود؛ سال تولد آن حضرت (254 ، 256 ، 257 و 258 ه‍) نيز گفته شده است  ، اين اختلاف مى تواند به دليل پنهان نگاه داشتن تولد آن حضرت بوده باشد.
اصل ولادت مهدى جزء مسلمات تاريخ است و به جز ائمه ، عالمان ، مورخان و محدثان شيعه ، بسيارى از مورخان و محدثان اهل سنت نيز بدين امر تصريح كرده اند؛ در برخى كتاب هاى پژوهشى بيش از 65 تن ، از اين عالمان و نام كتاب هاى آنان آمده است 
.
2 - نام 
نام آن حضرت ، ((محمد))همان نام جدش رسول الله صلى اللّه عليه و آله است  . تمامى مورخان و محدثان معتقدند كه پيامبر صلى اللّه عليه و آله خود اين نام را بر او نهاده بود . اين همنامى بى دليل نيست ، بلكه گوياى اين حقيقت است همچنان كه پيامبر صلى اللّه عليه و آله با طلوع خود، جهانيان را از گمراهى و جهل نجات داد، دوازدهمين فرزندش نيز با ظهور خود بشريت را از تاريكى و ضلال خواهد رهانيد.
3 - القاب  
القاب مشهور آن حضرت عبارتند از: ((مهدى )) ، ((قائم )) ، ((منتظر)) ، ((حجت )) ، ((خلف صالح )) ، ((بقية الله )) ، ((منصور)) ، ((صاحب الامر)) ، ((ولى عصر)) ، و ((صاحب الزمان )) ، كه معروفترين آنها ((مهدى ))است  . هر يك از اين القاب را وجه يا وجوهى است ؛ مثلا آن حضرت را ((مهدى ))مى گويند از آن جهت كه هدايت ، به حق مى كند، و ((قائم ))مى گويند چون قيام به حق مى كند و ((منتظرش ))گويند چون مؤ منان در انتظار قدوم اويند، و ((حجت )) نامند از آن رو كه حجت و گواه خدا بر خلق است . در نگين انگشتر حضرت نيز همين لقب نقش شده است ؛ به نقل ((كفعمى )) عبارت انگشترى حضرت اين گونه است : انا حجة الله و خاصته .
4 - مادر 
درباره مادر آن حضرت ، روايات گوناگونى وارد شده است ؛ ((مسعودى )) آن بانوى بزرگوار را كنيزى به نام ((نرجس ))مى داند . ((شهيد)) ، نام او را ((مريم )) ، دختر ((زيد علويه ))ذكر مى كند . ((شيخ طوسى )) در روايتى نام او را ((ريحانه ))خوانده ، اما بلافاصله اضافه مى كند كه او به ((نرجس )) ، ((صيقل ))(صقيل ) و ((سوسن ))نيز گفته مى شده است  . ((شيخ مفيد))تنها اسم ((نرجس ))را براى آن بزرگوار ذكر مى كند . در روايت ((حكميه ))عمه امام عسكرى عليه السلام نيز تنها همين نام ذكر شده . برخى از محققان مى گويند: امكان دارد نام اصلى او همان ((نرجس ))بوده باشد و ديگر اسامى ، به جز ((صقيل ))  را بانوى او ((حكميه )) ، دختر امام جواد عليه السلام به وى داده باشد. مردم آن زمان ، كنيزان را براى خوش آمد گويى به اسامى گوناگون مى خواندند و ((نرجس )) ، ((ريحانه ))و ((سوسن )) ، همه اسامى گل ها هستند، ((صدوق ))روايتى را نقل نموده كه اين احتمال را تقويت مى كند؛ او به سند خود از ((غياث )) ، روايت كرده است كه گفت : جانشين امام حسن عسگرى عليه السلام در روز جمعه به دنيا آمد؛ مادر آن حضرت ((ريحانه ))بود كه ((نرجس )) ، ((صيقل ))و ((سوسن )) نيز ناميده مى شد. جون در وقت حاملگى درخشش و نورانيت خاصى داشت ، ((صيقل ))ناميده مى شد.
((سيد محمد صدر))نيز در كتاب خود در مورد تعدد نام هاى آن حضرت تحليلى جامع و مناسب ارائه مى دهد
.
درباره مليت مادر دوازدهم (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) نيز اقوال مختلف است ، ((صدوق ))مطابق روايتى او را ((مليكة )) ، دختر ((يشوع )) ، پسر قيصر روم و مادرش را از نسل ((شمعون ))يكى از حواريين مسيح مى داند كه ، توسط نيروهاى اسلامى به اسارت درآمد و به صورت كنيز در معرض فروش قرار گرفت و به وسيله فرستاده امام هادى عليه السلام از بازار برده فروشان ((بغداد))خريده ، و به محضر امام هادى عليه السلام در ((سامرا))فرستاده شد
.
((كلينى ))مى گويد: مادر ((قائم )) ، كنيزى از ((نوبه )) ، استان شمالى ((سودان ))بوده است
((نعمانى ))و ((صدوق ))احاديث ديگرى را روايت مى كنند حاكى از آن كه مادر ((قائم )) ، كنيزى سياه بوده است  . ((شيخ طوسى ))  روايتى نقل مى كند كه بعضى از محققان همان را ترجيح مى دهند . به گفته او: آن بانو كنيزى بود كه در خانه بعضى از خواهران امام دهم (حكيمه )، بزرگ شده بود، و چون امام عليه السلام سيماى او را ديد پيش ‍ بينى كرد كه او فرزندى با عنايت خاص الهى به دنيا خواهد آمد.

از اينها كه بگذريم ، آنچه اهميت دارد و مفيد فايده است اين نكته است كه ، آن بانوى بزرگوار در عظمت و برترى به آنجا رسيد كه مادر امام زمان شد و ((حكيمه )) ، عمه امام عسكرى عليه السلام - كه خود از بزرگ بانوان خاندان امامت است - او را بانوى خود و بانوى خانواده خويش مى خواند و خود را خدمتگزار او مى دانست 
و پيامبر صلى اللّه عليه و آله  اميرالمؤ منين عليه السلام  و صادقين عليهم السلام  او را از بهترين كنيزان و سرور و سيده آنان مى خواندند.
در پايان ، ارائه روايتى در رابطه با ولايت امام دوازدهم (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) از زبان ((حكيمه )) ، عمه امام عسكرى عليه السلام كه گزارش نسبتا دقيقى از تولد امام را در بردارد، بسيار مناسب است . اين روايات در زمان ((مسعودى ))متوفاى (345 ه‍)موثق تلقى مى شده است
. ((شيخ مفيد))از قول ((حكيمه )) ، دختر امام جواد عليه السلام اين گونه نقل مى كند:
((ابو محمد حسن بن على عليهماالسلام با پيكى مرا به نزد خود خواند و گفت : ((اى عمه ، امشب افطار را در نزد ما بگذران ؛ زيرا پانزدهم شعبان است ، امشب خداى متعال ((حجت ))خود را در زمين ظاهر خواهد كرد)) ، از او پرسيدم : ((مادرش كيست ؟))فرمود: ((نرجس )) ، گفتم : ((جانم فدايت ! ولى آثار حاملگى در او وجود ندارد))فرمود: ((آنچه گفتم ، همان خواهد شد)) . بنابراين ، وارد شدم و سلام كردم ، ((نرجس )) پيش آمد تا كفش هايم را از پا در آورد و به من گفت : ((بانوى من ! حال شما چطور است ؟))بدو گفتم : ((تو بانوى من و بانوى خاندان منى )) ، ولى او از سخن من امتناع ورزيد و پاسخ داد: ((اى عمه ! چه مى فرمائيد؟)) ، بدو گفتم : ((دخترم ! امشب خداوند متعال پسرى به تو عطا مى فرمايد كه مولاى اين جهان و آن جهان خواهد بود)) ، او خجالت زده و سرخ شد، پس از آنكه نماز عشا به جاى آوردم ، افطار كردم و به خواب رفتم ، نيمه شب از خواب برخاستم تا نماز عشا به جاى آورم ، نماز خواندم در حالى كه ((نرجس ))در خواب بود، بدون آن كه اثرى از وضع حمل در او ديده شود. آنگاه نشستم و نماز نافله خواندم ، پس از آن به رختخواب رفتم و دوباره بيدار شدم ، ولى او هنوز در خواب بود. آنگاه برخاست ، نماز نافله را به جاى آورد و دوباره دراز كشيد.
((حكيمه )) ، ادامه مى دهد: ((از اطاق خارج شدم تا طلوع فجر را ببينم و نخستين مرحله طلوع را دريابم ، ولى او هنوز خوابيده بود. از اين رو، از انتظار امام عسكرى عليه السلام (در اين باره ) مردد شدم ، درست در همان لحظه ، امام از جاى خود صدا زد، اى عمه ! عجله نكن ، امر نزديك است ! من نشستم و سوره هاى حم سجده (سوره 40) و يس (سوره 36) را تلاوت كردم ، در همان لحظه او (نرجس ) با هوشيارى از خواب برخاست ، من به سوى او روان شدم و گفتم : ((سلام خدا بر تو باد، آيا چيزى احساس ‍ مى كنى ؟))او پاسخ داد: ((اى عمه ، آرى !)) ، آنگاه بدو گفتم : ((خود را جمع كن و آرامش قلبى را به دست آر.))در عين حال در آن لحظه احساس ‍ خواب كرده و چرت بر من غالب شد؛ پس از آن ، با صداى مولايم از خواب برخاستم و چون پوشش را از او بلند كردم ، حضرتش را ديدم به حال سجده بر زمين افتاده بود، او را بر دامان گرفتم و متوجه شدم پاك و تميز است .
((ابو محمد)) ، مرا صدا زد و گفت : ((اى عمه ! پسرم را برايم بياور))و چنين كردم ...، پس از آن امام عسكرى عليه السلام زبان بر كامش گذاشت و با آرامى دستش را به چشم ها، گوش ها و آرنج هايش كشيد؛ سپس گفت : ((اى پسرم ! سخن بگو)) ، كودك لب به سخن گشود و پاسخ داد: ((شهادت مى دهم كه خدائى جز خداى يكتا نيست ، او يكتا است و شريك و انبازى ندارد، شهادت مى دهم ، محمد صلى اللّه عليه و آله پيامبر خدا است ؛ سپس بر اميرالمؤ منين عليه السلام سلام كرد، و بر امامان به ترتيب ، تا در نام پدرش توقف كرد، آنگاه از ادامه سخن باز ايستاد.))
((ابو محمد))گفت : ((اى عمه ! او را نزد مادرش ببر، تا وى را سلام گويد و سپس او را به من بازگردان )) ، چنين كردم و او را باز گردانده و در همانجا گذاشتم ، امام عسكرى عليه السلام به من فرمود: ((اى عمه ! 7 روز ديگر براى ديدار او بيائيد)) ، روز بعد آمدم تا به ((ابو محمد)) ، سلام گويم ، پرده را بالا زدم تا مولايم را ببينم ، ولى او را نديدم . از اين رو، از امام پرسيدم : ((جانم به فدايت ! براى مولاى من چه اتفاقى افتاده ؟)) ، حضرتش پاسخ فرمود: ((اى عمه ! او را به همان كس كه مادر موسى فرزندش را بدو سپرد، سپرديم .))
((حكيمه ))مى گويد: ((روز هفتم آمدم و به او سلام گفتم و نشستم ، ((ابو محمد))فرمود: ((پسرم را نزد من بياور)) ، او را قنداق كرده در قطعه اى پارچه آوردم ، امام آنچه را كه در روز نخست به هنگام تولد انجام داده بود تكرار كرد و كودك ، آنچه را كه از قبل گفته بود، گفت ، آنگاه اين آيه قرآن را تلاوت كرد:
((بسم الله الرحمن الرحيم ، و ما اراده كرديم بر مستضعفان زمين ، منت نهاده و آنان را پيشوايان خلق و وارثين قرار دهيم ، و در زمين به آنها قدرت و نمكين ببخشيم و به چشم ((فرعون ))و ((هامان ))و لشكريانشان آنچه را كه از آن انديشناك و ترسان بودند بنمائيم .
))

5 - ولادت پنهانى 
در دوران امامت عسكريين عليهماالسلام در ميان حاكمان ((بنى عباس )) نگرانى عميقى به وجود آمده بود، اين نگرانى مربوط به اخبار و احاديث فراوانى بود كه توسط پيامبر صلى اللّه عليه و آله و ائمه عليهماالسلام بشارت به تولد فرزندى از امام حست عسكرى عليه السلام مى داد كه دنيا را پر از عدل و داد خواهد كرد . از اين رو، آن دو بزرگوار به ويژه امام حسن عسكرى عليه السلام سخت تحت نظر بود و دستگاه خلافت تلاش مى كرد تا از تولد چنين فرزندى جلوگيرى كند.
به همين علت بود كه دوران حمل و تولد امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) از مردم پنهان داشته مى شد. به گفته امام رضا عليه السلام از ويژگى هاى آن حضرت ولادت پنهانى است . خفى الولادة و المنشا . در بسيارى از احاديث نيز گفته شده است كه مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) شباهت هايى به حضرت ابراهيم و حضرت موسى دارد.

پس از ولادت نيز، جز اصحاب و ياران خاص امام عسكرى عليه السلام كسى فرزندش مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) را نمى ديد آن هم به صورت پراكنده . در دوره اختفاى زندگى حضرت ، به تعدادى از اين افراد اشاره خواهيم كرد.
6 - شمايل و خصوصيات  
محدثان و مورخان ، براساس روايات بسيارى كه از پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و امامان عليهماالسلام رسيده است ، شمايل و اوصاف حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) را در كتاب هاى خويش آورده اند كه برخى از آنها اشاره مى شود:
حضرت مهدى چهره اش جوان و گندمگون ، ابروانش هلالى و كشيده ، چشمانش سياه و درشت ، شانه اش پهن ، دندان هايش براق و گشاده ، بينى اش كشيده و زيبا، پيشانى اش بلند و تابنده ، استخوان بنديش استوار، دستان و انگشتانش درشت ، گونه هايش كم گوشت و اندكى متمايل به زردى - كه از شب زنده دارى عارض شده - بر گونه راستش خالى مشكين ، عضلاتش پيچيده و محكم ، موى سرش بر لاله گوشش ريخته 
، اندامش ‍ متناسب و زيبا، هيئتش خوش منظر و رباينده ، و در ميان شانه اش اثرى است چون اثر نبوت 
و....
از خصوصيات آن حضرت اين است كه ، او فرزند پيامبر صلى اللّه عليه و آله و از اولاد بانوى گرامى اسلام ، حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها و نهمين پيشوا از نسل امام حسين عليه السلام و خاتم اوصيا و منجى نهايى و قائد جهانى است ؛ وى داراى دو غيبت است كه يكى كوتاه مدت و ديگرى بلند مدت است ، او جهان را پر از عدل و داد خواهد كرد، پس از آن كه از ظلم و جور پر شده باشد و...

اين است ((مهدى )) ، با اين مشخصات و با اين ويژگى ها و ده ها نشانه و علامت ديگر كه پيش از ظهور ((مهدى )) ، و مقارن ظهور ((مهدى ))و پس از ظهور ((مهدى ))محقق مى شود. اينها است واقعيت اين امر. و ((مهدى ))اين امام معين و مخصوص است ، ديگر هر چه بگويند و هركس را پيش اندازند، ياوه است و قبول آن حماقت .
مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) اكنون غايب است . او خليفه حق ، ولى مطلق است . او خاتم اولياء و وصى اوصيا، منجى نهايى ، قائد جهانى ، انقلابى اكبر، و مصلح اعظم است . چون درآيد، به كعبه تكيه كند و پرچم پيامبر صلى اللّه عليه و آله را در دست گيرد، و دين خدا را زنده سازد، و احكام خدا را، در سراسر گيتى ، جارى كند. او با شمشير در آيد، و زمين پر شده از جور و بيداد را، پر از مهربانى و داد گرداند.

او اهل قيام و جهاد
، عبادت و تهجد ، خشوع و خضوع  ، زهد و ساده زيستى  ، صبر و بردبارى  ، عدالت و احسان ، و... است . او سرآمد همگان در علم و دانش  ، سراپا عدل و بركت و پاكى است .

از سيرت و شيوه تربيتى ، اجتماعى ، سياسى ، اقتصادى ، و... او فصل پايانى ، بيشتر گفت وگو خواهيم داشت .
7 - دوره هاى زندگى حضرت  
دوره هاى زندگى حضرت را مى توان به سه دوره ((اختفا)) ، ((غيبت صغرى ))و ((غيبت كبرى ))تقسيم كرد. عصر ظهور و بعد از ظهور نيز مى تواند از دوره هاى زندگى امام عليه السلام محسوب شود كه در بحث هاى كلامى به آن پرداخته مى شود.
دوره اختفا 
اين دوره از هنگام تولد حضرت (255 ه‍) تا رحلت امام عسكرى عليه السلام (260 ه‍) است . در مدت اين 5 سال ، حضرت در دوران پدر بزرگوار خود زندگى مى كرد.
امام عسكرى عليه السلام در آن دوره ، دو وظيفه اساسى و حساس را عهده دار بود؛ يكى حفظ فرزندش از گزند خلفاى عباسى ، و ديگر اثبات وجود او و اعلام امامتش به عنوان امام دوازدهم ، و آن حضرت از عهده هر دو به بهترين شكل برآمد؛ هم فرزندش را حفظ كرد و هم در فرصت هاى مناسب به ياران و دوستان خود او را معرفى مى نمود، اما به خاطر وجود اختناق شديد توسط ((عباسيان )) ، تنها تعداد اندكى از ياران صديق امام عسكرى عليه السلام ؛ مانند ((ابو هاشم جعفرى )) ، ((احمد بن اسحاق )) ، و ((حكيمه ))و ((خديجه )) ، عمه هاى امام يازدهم عليه السلام از ولايت آن حضرت آگاه بودند.

((معاوية بن حكيم ))و ((محمد بن ايوب بن نوح ))و ((محمد بن عثمان عمرى ))نقل مى كنند: 40 تن از شيعيان نزد امام عسكرى عليه السلام گرد آمديم ، آن حضرت فرزندش را به ما نشان داد و فرمود: ((اين امام شما پس از من و جانشين من است ، از او پيروى كنيد و از گرد او پراكنده نگرديد كه هلاك مى شويد و دينتان تباه مى گردد، اين را هم بدانيد كه پس از امروز او را نخواهيد ديد.
))
امام عسكرى عليه السلام تصميم گرفت تا براى حفظ جان فرزندش او را به جاى مطمئن ترى بفرستد. مدارك تاريخى حكايت از آن دارد كه امام عليه السلام نخست فرزند خود را در ((سامرا))و سپس در ((مدينه )) پنهان نمود. امام دوازدهم (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) در ((مدينه )) تحت سرپرستى مادر بزرگ پدرى خود زندگى مى كرد.
بنا به نقل ((صدوق )) ، امام عسكرى عليه السلام 40 روز پس از تولد فرزندش ، او را به مكان نامعلومى فرستاد و آنگاه وى به مادرش باز گردانده شد.

بنا به روايت ((مسعودى )) ، امام عسكرى عليه السلام در سال (259 ه‍) از ((حديث ))، مادر خود درخواست كرد تا به حج مشرف شود، از آن پس ‍ ((حديث ))، و نواده اش تحت حفاظت ((احمد بن مطهر)) ، يار صميمى و نزديك امام عسكرى عليه السلام به ((مكه ))رفتند. 
به نظر مى رسد آنان پس از برگزارى مناسك حج به ((مدينه ))عزيمت كرده باشند و آن جا را محل اختفاى امام دوازدهم (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) قرار داده باشند. برخى از روايات نيز مى تواند مؤ يد همين نكته باشد؛ چنان كه زمانى ((ابو هاشم جعفرى ))از امام عسكرى عليه السلام پرسيد: پس از وفات شما، سراغ جانشينان را در كجا بايد يافت ؟
امام پاسخ داد: در ((مدينه )) .

به گفته برخى محققان ، بيشترين احتمال اين است كه امام دوازدهم (عجل الله تعالى فرجه الشريف )، بخش عمده دوران كودكى خود را در ((مدينه ))گذرانده باشد؛ زيرا امام عسكرى عليه السلام خطرى كه در صورت اقامت فرزندش در ((عراق ))با آن مواجه مى شد را تشخيص داده بود

غيبت صغرى 
با شهادت امام عسكرى عليه السلام در سال (260 ه‍) مرحله غيبت كوتاه مدت امام دوازدهم (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) آغاز شد و تا سال (329 ه‍)؛ يعنى 70 سال  به طول انجاميد. اين غيبت به لحاظ اين كه از جهت زمانى محدود است ، به آن ((غيبت صغرى ))مى گويند. اين دوره نقش بسيار مهمى در ايجاد آمادگى شيعه براى پذيرش ((غيبت كبرى )) داشت .
در طول ((غيبت صغرى ))گرچه امام از نظرها پنهان بود، اما كسانى بودند كه با آن حضرت در تماس بودند و سمت ((نواب خاص ))امام را داشتند؛ هر يك از شيعيان مى توانستند به وسيله ((نواب ))مشكلات و مسائل خود را به عرض آن حضرت برسانند و توسط آنان خود را دريافت كنند. گاهى گروهى از مردم به وسيله آن نايبان خاص به ديدار امام مى رسيدند.
اين نايبان 4 نفرند و به ((نواب اربعة ))مشهورند.
اسامى اينها كه همگى از علما و بزرگان شيعه هستند به ترتيب عبارتند از:
1 - ابو عمر، عثمان بن سعيد عمرى از (260 ه‍) تا هنگام وفات كه ظاهرا قبل از سال (267 ه‍) بوده است . 
برخى وفات او را در سال (265 ه‍) ذكر كرده اند).

2 - ابو جعفر، محمد بن عثمان عمرى (از هنگام وفات سفير اول تا 305 ه‍).
3 - ابو القاسم ، حسين بن روح نوبختى (305 ه‍- 326 ه‍).
4 - ابو الحسن ، على بن محمد سمرى (326 ه - 329 ه‍).
درباره زندگى ، تلاش ها و فعاليت هاى هر يك از اين چهار بزرگوار و نقش ‍ آنان در سازمان مخفى وكالت و ايجاد آمادگى در شيعيان براى پذيرش ‍ ((غيبت كبرى )) ، در ((فصل ششم )) ، مفصل گفت وگو خواهيم كرد.
غيبت كبرى 
سومين مرحله را زندگى امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) را، دوران ((غيبت كبرى ))و دراز مدت ، تشكيل مى دهد. اين دوره پس از سپرى شدن ((غيبت صغرى )) ، آغاز شد و تاكنون ادامه يافته و به امر خداوند تا هنگام حصول ((اقتضاى تام )) ؛ يعنى آن زمان كه زمينه پذيرش ‍ و رهبرى و حكومت جهانى آن حضرت از نظر عده عده فراهم شود، ادامه خواهد يافت .
اين مرحله ميدان بزرگ ترين آزمايش انسان ها و غربال مؤ منان و سنجش ‍ ايمان و عمل قرار گرفته است ؛ در اين مدت طولانى ((حجت ))خدا در پشت پرده غيبت ، خورشيد گونه از پس ابرها، نور افشانى مى كند.

همان گونه كه ((غيبت )) ، به دو مرحله تقسيم مى شد و به دو گونه بود، ((نيابت ))نيز همين گونه است ؛ يعنى داراى دو مرحله است و دو گونه : ((نيابت خاصه ))در ((غيبت صغرى ))و ((نيابت عامه ))در ((غيبت كبرى )) .
در ((نيابت خاصه ))امام ، اشخاص معينى را نايب خود قرار داده بود كه به اسم و رسم ، آنها را معرفى نموده ، و هر كدام را به وسيله نايب پيش از خود به مردم شناسانده بود.
در ((نيابت عامه )) ، بر اساس يك ضابطه كلى و معين كه امام خود به دست داده بود، هر فردى كه آن ضابطه را از همه جهت و در همه ابعاد دارا باشد، نايب امام شناخته مى شود، و به نيابت از امام ، ولى جامعه در امر دين و دنيا خواهد بود.
اين مقام و اين نيابت به وسيله خود حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) به عالمان واجد شرايط تفويض شده است .
((شيخ طوسى )) ، ((شيخ صدوق ))و ((شيخ طبرسى ))از ((اسحاق بن عمار))نقل كرده اند كه گفت : مولاى ما حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) (در مورد وظيفه شيعيان در زمان غيبت ) فرموده است : و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فيها الى رواة حديثنا فانهم حجتى عليكم و انا حجة الله عليهم ))  .
در حوادث و رخدادهايى كه واقع مى شود به روايت كنندگان حديث ما رجوع كنيد كه آنان حجت من بر شمايند، و من حجت خدا بر آنانم .
((طبرسى ))نيز در كتاب ((الاحتجاج ))از امام صادق عليه السلام نقل كرده است كه آن حضرت در ضمن حديثى فرمود: و اما من كان من الفقهاء صائنا لنفسه ، حافظا اهواه مطيعا لامر مولاه فللعوام ان يقلدوه .))
هر يك از فقها كه مراتب نفسش دينش و مخالف هوى و هوسش و مطيع فرمان مولايش (ائمه عليهماالسلام ) باشد بر عوام ، لازم است كه از او تقليد كنند.
بدين ترتيب امور مسلمين در زمان ((غيبت كبرى ))به دست ((ولى فقيه ))قرار گرفت كه با نظر او بايد انجام و جريان يابد. گرچه منصب ((فتوا)) ، ((قضاوت ))و ((حكم ))براى فقيهان از پيش ، توسط ائمه معصومين عليهماالسلام جعل شده بود، ولى رسميت مرجعيت و زعامت فقهاى اسلام از اين تاريخ پديد آمد و تا ظهور آن حضرت ادامه خواهد داشت .
و پس از ظهور مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) دولت ايام
، پيوسته از آن اولياى خدا خواهد بود.
خلاصه 
به گفته همه مورخان و محدثان شيعه و سنى ، امام محمد المهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) دوازدهمين امام شيعه و آخرين وصى پيامبر، در پگاه جمعه ، نيمه شعبان سال (255 ه‍) يا (260 ه‍) در ((سامرا))چشم به جهان گشود، پدرش ((امام حسن عسكرى عليه السلام ))و مادرش ((نرجس ))يكى از پارساترين و بزرگ ترين زنان روزگار خود بود.
مشهورترين لقب او ((مهدى ))است و بر نگين انگشترى اش اين عبارت نقش بسته است : انا حجة الله و خاصته
او داراى شمايل و ويژگى هايى است كه وى را از مدعيان دروغين متمايز مى كند، زندگانى آن حضرت داراى چندين دوره است :
1 - ((اختفا)) ، به مدت 5 سال از آغاز تولد تا هنگام شهادت امام حسن عسكرى عليه السلام . در اين مدت ، تولد آن حضرت از دشمنان مخفى نگاه داشته مى شد و تنها تعدادى از خواص و نزديكان و شيعيان آن حضرت به خدمتش بار يافتند.
2 - ((غيبت صغرى )) ، به مدت 70 سال از زمان شهادت امام حسن عسكرى عليه السلام تا سال (329 ه‍)، هنگام فوت آخرين نايب از ((نواب اربعة )) .
در اين دوره ، شيعيان مشكلات و مسائل خود را از طريق 4 تن از ((نواب ))به آن حضرت مى رساندند. اينها كه از علما، پرهيزكاران و بزرگان شيعه هستند عبارتند از:
عثمان بن سعيد (از 260 ه‍، تا هنگام وفات ).
محمد بن عثمان (از وفات نايب اول تا 305 ه‍).
حسين بن روح نوبختى (305 ه‍، 326 ه‍).
على بن محمد سمرى (326 ه‍، 329 ه‍).
((غيبت كبرى )) ، از ابتداى سال (329 ه‍) تاكنون ، و تا هر وقت كه مقدمات رهبرى آن حضرت فراهم گردد، ادامه خواهد يافت . در اين دوره امام (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) براى نايب خود ضابطه عامى قرار داده و هر فردى كه آن ضوابط، از هر جهت و در همه ابعاد بر او صدق كند، نايب او شناخته مى شود و به نيابت از وى ، ولى جامعه در امر دين و دنيا خواهد بود. اين مقام به وسيله خود حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) و ديگر ائمه عليهماالسلام به چنين كسى كه عالم و واجد شرايط است تفويض شده است .
|+| نوشته شده توسط منتظر در جمعه پانزدهم تیر 1386 و ساعت 10:32 | 
حكومت درخشان امام مهدى و...
حكومت مهدى (عج ) و تشريفات ؟ 
مى پرسند:  
تشريفات و اسرافكارى در دنياى روز انسانها را خسته كرده و به زحمت انداخته است ، بخصوص در دنياى غرب ، مد و مدپرست ، همه زندگى آنها را گرفته و ديگر فكر و ذهن اكثر آنها جز به اين امور، كشش ديگر ندارد، آيا در زمان حكومت امام مهدى (عج ) اين گونه تشريفات برچيده مى شود؟
پاسخ :  
صد در صد مثبت است ، در آن عصر، هر گونه اسراف و اتراف و تشريفات حرام است و در همه چيز سادگى و زهد و پارسائى كه اساس پرواز در فضاى معنويت است ديده مى شود، چنانكه اسلام از اول اين روش را آورده است .
در اين مورد مفضل رحمه اللّه يكى از شاگردان امام صادق عليه السلام گوديد:
((
در سفر حج ، در مراسم طواف خانه كعبه در حضور امام صادق عليه السلام ، مرا ديد و فرمود: ترا غمگين و رنگ پريده مى بينم ؟
عرض كردم : فكرم در اين باره مغشوش است كه حكومت و سلطنت در دست زمامداران ستمگر عباسى است و همه امكانات و زرق و برق در اختيار آنهاست ، اگر حكومت در دست شما بود ما هم به طفيل شما از آن بهره مند مى شديم . امام صادق عليه السلام فرمود:
(( امام لو كان ذلك لم يكن الا سياسة الليل و سياحة النهار و اكل الجشب و لبس الخشن شبه اميرالمؤ منين عليه السلام و الا فالنار فنزوى ذلك عنا فصرنا ناءكل و نشرب و هل راءيت ظلامة جعلها اللّه نعمة ؛))
((اگر حكومت در دست ما بود، شبها به عبادت و نگهبانى و رسيدگى به پرونده هاى امور مردم و روزها به جهاد و تاءمين نيازهاى مردم مى پرداختيم ، به خوردن غذاى ساده و پوشيدن لباس خشن اكتفا مى كرديم ، همانند زندگى اميرمؤ منان على عليه السلام در غير اين صورت سرانجام ما آتش ‍ دوزخ بود، اكنون كه حكومت در دست ما نيست ، ما به طور متعارف (نه ساده ) مى خوريم و مى نوشيم ، آيا مظلوميتى را ديده اى كه خداوند آن را نعمت قرار داده باشد؟))
(يعنى : اكنون كه حكومت ما غصب شده ، در لباس و خوراك و زندگى ، راحت تر هستيم ).
نظير اين روايت در گفتگوى امام صادق عليه السلام با معلى بن خنيس ‍ رحمه اللّه در روايات آمده است .
حكومت درخشان امام مهدى 
مقدمه 
ما نمى توانيم درخشندگى حكومت جهانى حضرت قائم (عج ) را آنطور كه هست نشان دهيم ، ولى شايد با ذكر چند ويژگى از ويژگيهاى اين حكومت در همه زمينه هاى ، دورنمايى از اين نظام بهشتى و سراسر عدل آن را توصيف نموده و در معرض ديد خوانندگان قرار دهيم .
به طور كلى همانگونه كه ائمه عليه السلام و امام صادق عليه السلام فرمودند:
(( ان اللّه يحيى الارض بعد موتها؛))
((خداوند زمين را پس از مرگش زنده مى كند.))

و اين آيه را با ظهور امام قائم (عج ) تطبيق نمودند و فرمودند:
((
خداوند زمين را به عدالت قائم (عج ) پس از مرگ رهبران ستمگرا زنده مى گرداند.))
با مقايسته زمين خشك و مرده با زمين پر از گل و گياه و ميوه و سبزه و آب و مقايسه آن با حكومت مهدى (عج ) به دست مى آوريم كه حكومت جهانى آن حضرت تا چه اندازه اى از عدل و صفا و امنيت و شادمانى در همه زمينه ها برخوردار است .
1- توحيد سراسرى در همه زمينه ها 
اكنون براى آشنايى بيشتر با اين دوران سراسر درخشان كه خداوند به آن سوگند ياد كرده  به ويژگيهاى زير كه نمايانگر دورنمايى از آن است توجه كنيم ، تا زمينه ساز اين ويژگيها باشيم :
امام صادق عليه السلام فرمود:
((
وقتى كه قائم (عج ) قيام كند هيچ كافر و مشرك پيدا نمى شود مگر اينكه قيام او را انكار كرده و ناپسند مى شمرد ولى كار به جايى مى رسد كه اگر كافر و مشركى در شكم سنگى سخت ، پنهان شده باشند، آن سنگ مى گويد: اى مؤ من در شكم من كافر است مرا بشكن و او را بكش .))
و در عبارت ديگر فرمود:
((
قائم (عج ) همه دين را در همه عالم آشكار مى سازد.))
امام باقر عليه السلام فرمود: امام قائم (عج ) هر منافق شكاكى را به قتل مى رساند.
نيز امام باقر عليه السلام فرمود:
((
حكومتهاى باطل نابود گردد، حكومتش شرق و غرب را فرا گيرد، دين خدا به وسيله قائم (عج ) زنده گردد و بدعتها و باطلها نابود شود.))
امام صادق عليه السلام در ضمن روايتى به مفضل رحمة اللّه فرمود:
((
به خدا سوگند! اختلاف از ميان اديان برداشته مى شود و همه دينها به صورت يك دين درمى آيند چنانكه خداوند در قرآن مى فرمايد: تنها دين در نزد خدا اسلام است .))
به اين ترتيب وحدت جهانى معنوى پديد مى آيد.
و به اين ترتيب مى بينيم توحيد در حكومت و سياست و دين و قانون و در يك كلمه توحيد در تمام زمينه ها كه شالوده اساسى يك حكومت درخشان است ، در حكومت حضرت مهدى (عج ) تحت رهنمودهاى آن بزرگمرد الهى پديدار مى شود، به عبارت ديگر، نفوس مردم ، تكامل و رشد مى يابد كه در اين صورت پايه نخستين حكومت عدل جهانى برقرار شده است ، آن هم در سطح كل جهان ، چنانكه در ذيل روايتى از امام كاظم عليه السلام آمده است : در تمام نقاط مشرق و مغرب كسى باقى نمى ماند جز اينكه معتقد به يكتايى خدا است .

و چنانكه امام باقر عليه السلام فرمود:
(( اذا قام قائمنا وضع اللّه يده على رؤ وس العباد فجمع بها عقولهم و كملت به احلامهم ؛))
((وقتى كه قائم (عج ) ما قيام كرد، خداوند دست رحمتش را بر سر بندگانش ‍ مى گذارد و به وسيله آن عقلها و انديشه هايشان را به كمك هم گرفته و كامل مى سازد.))

در اينجا اضافه مى كنيم كه آن حضرت اسلام را مو به مو و با كمال قاطعيت اجراء مى كند، زناكار همسردار را سنگسار مى نمايد، و مانع زكات را گردن مى زند.
2- پيشرفت عجيب علوم 
شكى نيست كه علم و دانش و رشد فكرى و فرهنگى نقش به سزايى در تكامل انسان دارد و بسيارى از مشكلات سر راه تكامل را رفع مى كند، در عصر انقلاب جهانى مهدى (عج ) يكى از امور، پيشرفت عجيب علوم در تمام زمينه ها است .
امام صادق عليه السلام فرمود:
((
اصول علم و دانش داراى بيست و هفت حرف (رشته ) است ، تمام پيامبران آنچه براى مردم تا حال آورده اند دو حرف بوده ، وقتى كه قائم (عج ) ما قيام كند بيست پنج حرف ديگر عموم را نيز آشكار مى سازد و در ميان مردم رواج مى دهد و ضميمه آن دو حرف مى كند تا بيست و هفت حرف تكميل گردد.))
اين پيشرفت نه تنها در علوم انسانى ، بلكه در علوم صنعتى و اقتصادى و غيره نيز پديد خواهد آمد.
امام صادق عليه السلام فرمود:
(( ان المؤ من فى زمان القائم و هو بالمغرب يرى اخاه بالمشرق ؛))
((مؤ من در عصر حكومت مهدى (عج ) در حاليكه در مغرب سكونت دارد، برادرش را كه در مشرق است مى بيند.))

خود امام قائم (عج ) نيز همچون حضرت على عليه السلام اعلام مى كند:
(( سلونى قبل ان تفقدونى فان بين جوانحى علما جما؛))
((قبل از آنكه از ميان شما بروم هر گونه سؤ ال داريد از من بپرسيد چرا كه سراسر وجودم سرشار از علم و دانش است .))

شخصى از امام صادق عليه السلام پرسد؛ مردم چگونه به قيام آن حضرت آگاه مى شوند؟ امام صادق عليه السلام فرمود: ((هر يك از شما وقتى از بستر برخاست ، در كنار بسترش دعوتنامه اى مى بيند كه در آن آيه 53 نور نوشته شده و سپس در آن آمد؛ اطاعت خالصانه نشان دهيد.))
مفهوم اين روايت به تكنيك ((فاكس )) كه از وسايل مهم مخابراتى امروز است بسيار نزديك مى باشد.
اينها نمونه هايى از روايات است كه حكايت از پيشرفت و رشد همه جانبه علوم مختلف در حكومت جهانى حضرت مهدى (عج ) مى كند.
3- پيشرفت و رشد كشاورزى و امكانات  
در تعبيرى از ائمه معصومين عليه السلام رسيده است :
((
و لا يبقى فى الارض خراب الا يعمره ؛
در همه زمين جاى خرابى نماند بلكه همه را آباد خواهد ساخت .
))

و در عبارتى آمده پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود:
((
در آن زمان زمين كبد و اشياء گرانقيمت خود را بيرون مى فرستد و ثروت فراوان در ميان مردم پخش مى شود.))
و دامدارى نيز در اين عصر به طور چشمگير پيشرفت مى كند
4- برادرى و صفا و صميمت  
در آن زمان نه تنها مردم در جهت ظاهر مادى پيشرفت عجيبى مى كنند بلكه از لحاظ معنوى نيز كه بسيار مهم و هدف اصلى است رشد شايانى دارند.
امام باقر عليه السلام فرمود:
(( اذا قام القائم جائت المزلملة و اتى الرجل الى كيس اءخيه فياءخذ حاجته لا يمنعه ؛))
((وقتى كه قائم (عج ) قيام كرد، رفاقت و برادرى برقرار شود، به طورى كه هر كس دست به جيب برادرش كرده و به قدر نياز بدون ممانعت از آن برمى دارد.))

كوتاه سخن اينكه يك اقتصاد سالم ضد طبقاتى براساس عدل و مساوات اسلامى برقرار مى گردد.
5- امنيت و بركت و وفور نعمت و عدالت  
در جهان مفاهيم ، واژه هايى بهتر از عدالت ، بركت ، امنيت و وفور نعمت نداريم .
در حكومت درخشان حضرت مهدى (عج ) تمام اين مفاهيم به نحو احسن محقق مى گردد.
امام باقر عليه السلام فرمود:
((
در آن زمان اگر پير زنى از مشرق به مغرب برود كسى به او كار ندارد.)) امام صادق عليه السلام فرمود:

((وقتى كه قائم (عج ) قيام كرد، داورى به عدالت مى كند و ظلم و جور از ميان مى رود، و راهها امن مى شود، زمين بركتهاى خود را آشكار مى سازد، و هر حقى به صاحبش برمى گردد، و همه مردم معتقد به اسلام مى شوند. پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم در ضمن گفتارى فرمود:

(( تنعم فيه امتى نعمة لم ينعموا مثلها قط تؤ تى الارض اكلها (كنوزها) و لا تدخر منهم شيئا و المال يومئذ كدوس يقوم الرجل فيقول يا مهدى اعطنى فيقول خذ؛))
((آنچنان در ميان امت من وفور نعمت مى شود كه مثل آن هرگز نبوده است ، زمين گنجها و ميوه هاى خود را آشكار مى سازد و از آنها چيزى كم نكند، و مال و ثروت همچون چيزى است كه زير دست و پا افتاده باشد، شخصى مى آيد و مى گويد: اى مهدى (عج ) از اموال به من بده امام به او مى فرمايد: بگير))

و در عبارت ديگر فرمود:
((
خداوند باران را از آسمان همواره بر آنها بفرستد و از زمين چيزى از گياه نماند مگر اين كه سبز گردد.))
حضرت رضا عليه السلام در ضمن روايتى فرمود:
((
قائم (عج ) وقتى كه ظهور كرد نورش جهان را روشن مى كند، ترازوى عدالت بين مردم قرار مى دهد، هيچكس به كسى ظلم نمى كند، زمين براى او در نور ديده مى شود (يعنى به هر جاى زمين برود فورى و آسان است ) و او سايه ندارد و...))
باز نقل شده كه در سال قيام آن حضرت بيست و چهار بار باران ببارد كه آثار و بركات آن ديده شود.
جالب اينكه : وفور نعمت و به عبارت ديگر اقتصاد خوب و خودكفايى در حدى است كه مردم بى نياز مى شوند و كسى براى صدقه و انفاق خود، شخص نيازمندى را پيدا نمى كند، چرا كه همه مردم خودكفا و بى نيازند.
علاوه بر اين پيشرفتها، پيشرفتهاى ديگرى نيز در شهرسازى و راهسازى و نوسازى و توسعه نهضت سوادآموزى و پيشرفت قضايى و در يك كلمه پيشرفت در همه زمينه ها بوجود مى آيد.
كوتاه سخن آنكه : يك نهضت به تمام معنى پر از صفا و صميميت در دنيا به وجود خواهد آمد.
امام صادق عليه السلام فرمود:
((
وقتى كه قائم (عج ) ما قيام كند سراسر زمين به نور پروردگارش روشن مى شود، يعنى عدل و داد در سراسر زمين تا آنجا كه طبيعت زمين پذيرا باشد اجرا خواهد شد.))
6- توجه كامل به اماكن مقدسه و توسعه شهرها و بهداشت  
از آنجا كه اماكن مقدسه مانند مسجد و... پايگاه مركزى براى عبادت و تعليم و تعلم در جهت تكامل نفوس است ، امام قائم (عج ) در اين جهت نيز توجه خاص دارد، به طورى كه امام صادق عليه السلام فرمود:
((
وقتى قائم (عج ) ما ظهور كند در پشت كوفه ، مسجدى مى سازد كه هزار در دارد، و خانه هاى كوفه به دو نهر كربلا متصل مى گردد.))
ايجاد مسجد بزرگى در پشت كوفه (صحراى نجف ) در روايتى از امام باقر عليه السلام نقل شده كه مضمونش چنين است :
پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود:
((
گويا حسنى  را (در كوفه ) با حسينى (ظاهرا منظور امام قائم (عج ) است ) مى بينم كه حسنى با يارانش با حسينى بيعت مى كنند و در اطراف آن حضرت هستند، تا در جمعه دوم مردم گويند نماز پشت سر امام قائم (عج ) مساوى بانماز پشت سر رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم است اما بر اثر كثرت جمعيت در مسجد كوفه جا پيدا نمى شود، امام (عج ) به پشت كوفه رفته و خط مسجد بزرگى را مى كشد كه آن مسجد هزار در دارد، تا مصلاى بزرگ و فراگير براى همه جمعيت باشد.))
در نوسازى و شهرسازى ، خانه هاى كوفه به خانه هاى كربلا متصل مى شوند.
كوتاه سخن اينكه : آن چنان شرايط زندگى سالم در تمام ابعادش در زمان حكومت امام عصر(عج ) فراهم خواهد شده كه به فرموده امام صادق عليه السلام : ((يك مرد در اين عصر چنان عمر طولانى مى كند كه داراى هزار فرزند مى شود.))
امام باقر عليه السلام فرمود:
((
وقتى كه قائم قيام كرد به كوفه مى رود و چهار مسجد را در آنجا ويران مى نمايد. هر مسجدى كه در زمين مشرف (بر خانه هاى مردم ) باشد،  ويران مى كند، راهها را وسيع مى نمايد.))
به اين ترتيب مى بينيم حتى اگر مسجد هدف غير اسلامى داشت ويران مى شود. آرى هر مانعى را كه در راهها است از ميان برمى دارد و عوامل ناپاكى و نادرستى و حتى ناودانهايى را كه موجب اين كثافتها مى شوند از بين مى برد، هر بدعتى را نابود و هر سنت نيكى را احياء مى سازد، قسطنطنيه (واقع در تركيه ) و كوههاى گيلان و چين را فتح مى كند...
جالب اينكه : در اين عصر درخشان ، امكانات يك فرد صالح و مؤ من ، پرنده را از هوا فرود مى آورد و او آن را ذبح كرده و مى پزد و از گوشتش بهره مند مى شود.
در ميان اين امور، آنچه كه بسيار مهم است و امور ديگر مقدمه و وسيله آن است ، تكميل نفوس و بالا بردن سطح معلومات و معنويات است ، كه هدف تمام پيامبران و اولياء خدا همين بوده است . (البته در پرتو تكميل نفوس ، ساير مواهب مادى نيز به دست مى آيد.)
ما وقتى كه آيه 5، سوره قصص
(( و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض ...)) را كه در مورد حكومت حضرت ولى عصر(عج ) مى باشد تحت مطالعه قرار مى دهيم ، واژه مستضعف را در روايات امامان عليه السلام مى نگريم مى بينيم بيشتر روايات ، مستضعف را به معنى كم عقل ، كم سواد، هدايت نشده ، بى خبر از قرآن و ناتوانى در فكر و شناخت گرفته اند.

امام باقر عليه السلام در معنى مستضعف فرمود:
(( الذين لا يجدون حيلة و لا يهتدون سبيلا، لا يستطيعون حيلة الكفر و لم يهتدوا فيدخلوا فى الايمان فليس هم من الكفر و الايمان ؛))
آنانكه چاره اى ندارند و به راه هدف ، هدايت نمى يابند، توانايى تشخيص ‍ تزوير كفر را ندارند، و راهى به هدايت نبرده اند تا ايمان آورند، آنها نه كافر و نه مؤ من هستند.

نتيجه مى گيريم كه اهم هدف امام قائم (عج ) تكيل نفوس و آگاه كردن مردم و خط دادن به آنها و هدايت كامل معنوى و علمى آنها و نجات دادن آنها از استضعاف در جهت معنى و فكر و انديشه است ، در اينجا سخن را كوتاه كرده و آن را با اشعار ذيل و چند سخن از بزرگان پايان مى بريم .
سراسر صحن آن آرامگه جنات موعودى
بعينه چون بهشت كردگار آن ساحت غبرا
نه دردى هست و نه رنجى نه آلامى نه اسقامى
نه سودايى تنى افزون شود نه كاهش صفرا
هزاران گل شكفته گردد از آسيب گل چينان
به صد شادى كنار گل كشد صد عندليب آوا
چريدى و چميدى در امان ز آسيب صيادان
غزال كوهى و آهوى دشتى ، شادر در صحرا
و بالاخره به فرموده امام صادق عليه السلام :
(( فياطوبى لمن ادركه و كان من انصاره و الويل كل الويل لمن ناواه و خالفه و خالف امره و كان من اعدائه ؛))
((اى خوشا به سعادت آنكس كه امام مهدى (عج ) را درك كند و از ياورانش ‍ شود، و اى ، واى از هر جهت واى بر كسى كه با او مبارزه و مخالفت كند، و از فرمانش سرپيچى نمايد و در صف دشمنانش قرار گيرد.
و به قول ابن عباس رحمة اللّه صحابى معروف پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم و مفسر بزرگ :
(( فطوبى لمن ادرك زمانه ؛)) ((خوشا به سعادت كسى كه زمان ظهور قائم (عج ) را درك كند.
و به فرموده امام على عليه السلام : آيه
(( و نريد اءن نمن على الذيتن آستضعفوا فى الاءرض و نجعلهم اءئمة و نجعلهم الوارثين ؛))
((مى خواهيم بر آنانكه در زمين مستضعف شمرده شدند منت نهيم و آنها را امامان و وارثان زمين قرار دهيم .
در مورد آل محمد عليه السلام است كه مهدى عليه السلام آنها پس از رنج و سختى آنها، نهضت كند و به آنها عزت بخشد و دشمنان آنان را خوار نمايد.
|+| نوشته شده توسط منتظر در شنبه دوم تیر 1386 و ساعت 15:53 | 
حكومت قائم عليه السلام و پيشرفت علم ؟
حكومت قائم عليه السلام و پيشرفت علم ؟ 
مى پرسند:  
صنعت در ابعاد گوناگون روز بروز در حال ترقى و پيشرفت است ، آيا در حكومت مهدى (عج ) اين پيشرفت صنعتى متوقف مى شود و يا ادامه مى يابد؟
پاسخ :  
حكومت امام مهدى (عج ) از متن اسلام راستين سرچشمه مى گيرد و اسلام نه تنها با پيشرفت صنعت و هر علم ديگرى كه مانع كمال و رشد انسانها نمى گردد مخالف نيست ، بلكه مؤ يد آن است .
آرى اگر صنايع به صورت عوامل تخريبى و ويرانگر در آيند، اسلام و حكومت امام مهدى (عج ) شديدا با آن مخالفت مى كند.
حكومت مهدى (عج ) مؤ يد پيشرفتهاى همه جانبه صنعتى است كه در خدمت بشر و عدالت و امنيت و آسايش و آزادى به كار رود.
براى اينكه اوج پيشرفت زمان حكومت حضرت مهدى (عج ) را دريابيم به دو روايت ذيل توجه فرمائيد:
1- امام صادق عليه السلام فرمود:
(( ان قائمنا اذا مداللّه لشيعنتا فى اسماعهم و ابصارهم حتى لا يكون بينهم و بين القائم بريد؛))
((وقتى كه قائم ما قيام كند، خداوند شنوائى گوشها و بينائى چشمهاى شيعيان ما را به گونه اى زياد مى كند كه ديگر بين آنها و امام قائم (عج )، پيك پست نخواهد بود. يعنى آنها مستقيما در هر كجا باشند با امام عليه السلام تماس مى گيرند.))

شايد بتوان گفت : اين روايت از تلويزيونهاى دو طرفه و داراى تلفن ، سخن مى گويد، و احتمال دارد كه منظور، وسعت ديد و انديشه شيعيان در آن عصر باشد.
مطلب اول را روايت ديگرى كه از امام صادق عليه السلام نقل شده تاييد مى كند:
(( ان المؤ منين فى زمان القائم و هو بالمشرق يرى اخاه بالمغرب و كذا الذى فى المغرب يرى اخاه بالمشرق ؛))
((در عصر حكومت قائم (عج ) مؤ منى كه در شرق جهان است برادرش را كه غرب جهان است مى بيند و به عكس مؤ منى كه در غرب جهان است برادرش را كه در شرق جهان است مى بيند.))

روشن است كه : ديدن اين چنين ، حكايت از وجود صنايع پيشرفته مى كند.
2- و در روايت امام باقر عليه السلام فرمود:
((
ذوالقرنين (كه شرحش در قرآن در اوائل سوره كهف آمده ) در ميان نوع ابر مخير گرديد او ابر آرام را برگزيد و ابر ديگر كه خشن و سركش است براى صاحب شما (امام قائم (عج )) ذخيره شده است .
روايت كننده پرسيد ابر خشن و سركش چيست ؟
فرمود: ابرى است كه همراه رعد و صاعقه يا برق است صاحب شما (امام قائم
((
عج )) ) بر آن سوار مى شود و در پله هاى آسمانهاى هفتگانه و زمينهاى هفتگانه بالا مى رود.))  به اين ترتيب مى بينيم در اين روايت اشاراتى به فضاپيماهاى بسيار سريع و تندر و كه قدرت وصول به آسمانها هفتگانه را دارند شده است ، اينها و رواياتى از اين قبيل ما را به پيشرفت عجيب صنعت در عصر حكومت حضرت مهدى (عج ) رهنمون مى سازد، البته صنعت مثبت نه منفى .
|+| نوشته شده توسط منتظر در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 و ساعت 21:7 | 
زندگى شخصى امام عصرعج چگونه است ؟
زندگى شخصى امام عصرعج چگونه است ؟ 
پاسخ :  
زندگى او همچون زندگى پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم و امامان معصوم عليهم السلام است او در دوران حكومتش همچون طاغوتيان و مستكبران زندگى نمى كند و در كاخهاى آسمان خراش نمى نشيند، لباس و غذا و برخوردش با مردم بسيار ساده است .
حضرت رضا عليه السلام فرمود:
(( و ما لباس القائم (عج ) الا الغليظ و لا طعامه الا الخشب ؛))
((لباس قائم (عج ) جز پارچه زبر و خشن ، و غذاى او جز غذاى ساده نيست .))

او در برخورد با مستضعفان آنچنان است كه به فرموده پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم .
هنگام حكومت مهدى (عج ) نيازمندانى به حضورش مى آيند و درخواست نيازمنديهاى خود مى كنند، آن حضرت مقدارى كه درخواست كنندگان بتوانند حمل كنند بدون شماره به آنها مى دهد.

آرى اين همان روش پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم و امام على عليه السلام و ساير امامان معصوم عليهم السلام است .
امام على عليه السلام مى فرمايد:
((
پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم هنگام غذا خوردن روى زمين مى نشست و با دست خود كفشهايش را مى دوخت و لباسش را وصله مى كرد.))
و حضرت على عليه السلام در مورد خودش هنگام حكومت فرمود:
((
امام شما با اين قدرت و مكنت از دنيا به دو لباس كهنه و عادى ، و از غذا به دو قرض نان اكتفا كرده است .))
اين عمل انقلابى پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم و امامان عليهم السلام بايد سرمشق همه باشد، چرا كه انسان تا خود را از اسارتهاى مادى نرهاند، نمى تواند خيزش كند و در فضاى معنويت به پرواز در آيد، از طرفى مفاسد تجمل پرستى و ولخرجى اسراف و اتراف بر كسى پوشيده نيست ، بنابراين بيائيم در زندگى به پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم و آلش عليهم السلام اقتداء كنيم .
همين معنى در حديثى از امام صادق عليه السلام براى يار و شاگرد با وفايش ‍ مفضل (رحمة اللّه ) بيان شده است ، به مفضل (رحمة اللّه ) فرمود:
كار امام قائم سياست شب و سياحت روز و غذاى ساده است همچون زندگى اميرالمؤ منين عليه السلام .

علامه مجلسى (رحمة اللّه ) گويد: منظور از سياست شب ، رتق و فتق امور و اتخاذ روشهاى سياسى در پيشبرد هدفهاى سياسى و طرح ريزى در اين باره است .
و منظور از سياحت روز، تلاش و حضور در صحنه اجتماع براى مبارزه و جهاد با دشمن و تاءمين نيازهاى مردم و رسيدگى به درد دل آنها است .
و منظور از خوراك ساده هم معلوم است ، خلاصه اينكه روش زندگى اش ‍ همچون روش حضرت على عليه السلام مى باشد.

البته بايد توجه داشت كه آن حضرت هنگام قيام و حضور در جبهه جنگ با دشمن ، غرق در اسلحه است ، زره رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم در تن شمشير ذوالفقار آن حضرت در دست و كلاهخود آن حضرت را بر سر دارد.
و از امام صادق عليه السلام نقل شده كه فرمود:
((
تراث رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم به امام قائم (عج ) مى رسد، يكى از ياران پرسيد تراث چيست ؟
فرمود: شمشير، زره ، عمامه ، لباس برد، شلاق و اسب و زين و آلات جنگى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم است .
))
|+| نوشته شده توسط منتظر در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 و ساعت 9:46 | 
رجعت چيست ؟
رجعت چيست ؟ 
آيا مردان شايسته پس از مرگ ، در عصر حكومت مهدى (عج ) زنده خواهند شد؟ و در صف ياران آن حضرت قرار مى گيرند؟
پاسخ :  
رجعت از ديدگاه تشيع يعنى خداوند عده اى از مردگان را با همان اندام و صورتى كه بودند زنده كرده و به دنيا برمى گرداند، به گروهى از آنان عزت مى دهد و گروهى را ذليل خواهد كرد و حق مظلومان را از ستمگران مى گيرد و اين جريان پس از قيام مهدى (عج ) به وقوع مى پيوندد.
با توجه به اينكه زنده شدگان كسانى هستند كه در حد اعلاى ايمان و يا در حد اعلاى كفر و فسادند، پس از مدتى زنده شدن و دريافت كيفر و پاداش ‍ برخى از اعمالشان ، دوباره مى ميرند و در روز قيامت براى كيفر و پاداش ‍ كاملتر زنده مى شوند.
در قرآن آيات متعددى بر اين مطالب دلالت دارد از جمله آيه 10 سوره مؤ من و 260 سوره بقره و...
روايات هم در اين باره به حد تواتر (بسيار كه موجب علم است ) به ما رسيده است .

در مورد حضرت ولى عصر(عج ) در روايات آمده ؛ آن حضرت پس از ظهور، عده اى از ظالمان را به اذن خدا از قبرها بيرون مى كشد و به اذن خدا زنده مى كند و مجازات مى نمايد.
او يگانه منتقم خون امام حسين عليه السلام است چنانكه در دعاى ندبه مى خوانيم :
((
اين الطالب بدم المقتول بكربلا اين المنصور على من اعتدى عليه وافترى ...؛
كجاست طالب خون حسين عليه السلام كه در كربلا كشته شد؟ كجاست آن يارى شده تا يارى كند كسانى را كه حقشان پايمال شده است .
))

از طرفى در روايات مى خوانيم : نواده هاى قاتلان حسين عليه السلام را به خاطر كار پدران ظالم شان مى كشد.
امام صادق عليه السلام فرمود:
((
هيچ مؤ منى نيست مگر اينكه هنگام قيام امام مهدى (عج ) در قبرش ‍ خوشحال مى شود.))
و نيز فرمود:
((
هنگام رجعت كسانى كه مومن خالص و كافر خالص هستند زنده مى شوند و به دنيا برمى گردند.))
و نيز فرمود:
((
در پشت كوفه (نجف ) 27 مرد از هدايت شدگان و از بزرگان اصحاب زنده شده و به امام ملحق مى شوند.))
وقتى كه قائم (عج ) قيام كرد خداوند همه اذيت كنندگان به مؤ منين را زنده مى كند تا به مجازات دنيوى برسند و به داد مؤ منان نيز برسد.
و به يكى از يارانش به نام مفضل رحمه اللّه فرمود: تو و چهل و چهار نفر مردم ديگر با قائم (عج ) هستيد.

به اين ترتيب مى بينيم رجعت مؤ منان مخلص و كافران محض ، در زمان حضور حضرت قائم (عج ) مسلم است .
ضمنا ناگفته نماند كه كشتن نواده قاتلان امام حسين عليه السلام با اينكه خودشان در قتل آن حضرت شركت نداشتند. طبق روايات بخاطر رضايت آنها از ظلم پدرانشان است .
و نيز در عصر رجعت ، پس از امام قائم (عج )، ائمه ديگر به دنيا برمى گردند و يكى پس از ديگرى حكومت مى كنند، حتى وقتى حضرت قائم (عج ) از دنيا رفت امام حسين عليه السلام او را غسل مى دهد.
|+| نوشته شده توسط منتظر در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 و ساعت 9:42 | 
طول عمر امام قائم عج را چگونه حل مى كنيد؟
طول عمر امام قائم عج را چگونه حل مى كنيد؟ 
مى پرسند:  
اكنون كه سال 1417 هجرى قمرى است با توجه به سال تولد امام قائم (عج ) كه سال 255 بوده ، 1162 سال از عمر آن حضرت گذشته است ، آيا ممكن است شخصى اين قدر يا بيشتر عمر كند؟
پاسخ :  
اين سؤ ال در طول تاريخ از زمان مرحوم صدوق رحمه اللّه به بعد مطرح است و هم اكنون يكى از سؤ الات مربوط به آن حضرت است .
ما وقتى كه نظر دين و دانش ثابت كنيم كه عمر طولانى اين چنينى محال نيست ، آنگاه مى گوئيم چه مانعى دارد خداوند متعال با آن قدرت لايزال خود شرايطى را در شخصى به وجود آورد كه هزاران سال يا بيشتر عمر كند؟
اما از نظر دانش :  
زيست شناسان مى گويند: اگر اختلالها و آسيبهايى كه به انسان مى رسد و موجب كوتاهى عمر او مى شود رفع گردد، عمر او به 200 سال خواهد رسيد. بعضى مى گويند انسان بايد 300 سال عمر كند اين كه مى بينى 70 يا 80 سال عمر مى كند، بر اثر آن است كه عضوى از او فرسوده مى شود و به عضوهاى ديگر سرايت مى كند.
و از آزمايشاتى كه دانشمندان ، روى حشرات و سلولها و گياهان كرده اند نشان مى دهد كه گاهى عمر آنها را به صدها بلكه به هزارها برابر رسانده اند.
((
يورى فيالكوف )) استادپلى تكنيك ((كيف )) در شوروى سابق مى گويد: سلول كه سنگ اول و اصلى بناى جانداران مى باشد جاويد است و هرگز نمى ميرد، مشروط بر اين كه غذا داشته باشد و سرما و گرماى شديد سبب هلاكتش نشود.
وى اضافه مى كند: انسان بايد زنده و جاويد باشد هرگز از بين نرود زيرا سلولهاى تشكيل دهنده بدن او جاويد است .

اما از نظر قرآن و احاديث  
از نظر دينى نه تنها هيچگونه دليلى بر انكار عمر طولانى در افراد استثنائى نداريم ، بلكه در تواريخ و روايات مذهبى مى خوانيم : ادريس عليه السلام و الياس عليه السلام و خضر عليه السلام و عسيى عليه السلام ، هنوز زنده اند و همچنين حضرت لقمان عليه السلام و نوح عليه السلام و عاد عليه السلام و پيامبران ديگر، عمرهاى بسيار طولانى كرده اند، تا آنجا كه قرآن در آيه 4 سوره نمل درباره حضرت نوح عليه السلام مى گويد:
((
نوح عليه السلام در ميان قوم خود هزار سال جز پنجاه سال (يعنى 950 سال ) درنگ كرد.)) و طبق روايات حضرت عاد 3500 سال عمر كرد.
بنابراين چه مانعى دارد كه خداوند تمام علل پيرى و فرسودگى را به امام زمانش آموخته باشد و او با بكار گرفتن آن ، عمر بسيار كند
وقتى كه اصل مسئله محال نبود، قدرت و اراده خداوند بقيه امور را درست خواهد كرد.
ضمنا بايد به اين نكته توجه داشت كه استثنائها در جهان نمونه هاى بسيار دارد مانند: كشف ماهيهاى 000/000/3 ساله و كشف 000/4 دانه از يك بوته گندم ، و كشف آبى كه يخ نمى زند و... كه اينها هم حكايت از قدرت لايزال الهى مى كند و حاكى است كه اين طور نيست كه جهان هميشه در محور علل و معلول طبيعى معمولى ، بگردد، بلكه گاهى علل مافوق علل طبيعى در كار است ، كه آن هم كار خدا است ، چنانكه قرآن اكرارا مى فرمايد:
((
بدانيد حتما خداوند بر هر چيز تواناست )).
|+| نوشته شده توسط منتظر در پنجشنبه دهم خرداد 1386 و ساعت 12:44 | 
قرآن و مسئله حكومت جهانى
قرآن و مسئله حكومت جهانى 
مى پرسند:  
اگر حكومت جهانى مهدى (عج ) سراسر جهان را فرا خواهد گرفت ، و پرچم اسلام و توحيد در همه نقاط زمين به اهتزاز در مى آيد، آيا در قرآن مجيد اين سند محكم و بزرگ و خلل ناپذير اسلام ، سخنى در اين باره به ميان آمده است ؟
پاسخ :  
آيات متعددى كه تاءويل آن تطبيق با حضرت ولى عصر(عج ) شده ، بسيار است (در اين باره به بحار، طبع جديد، ج 151 از ص 44 به بعد مراجعه گردد)، به عنوان نمونه :
1- در قرآن كريم مى خوانيم :  
((او خدائى است كه رسولش را با دلائل رهنمون بخش فرستاد تا آن را بر تمام دينها غالب گرداند هر چند اين موضوع خوش آيند مشركان نيست .))
اين آيه صريحا نويد مى دهد كه روزى خواهد آمد كه آئين اسلام همه اديان و مرامها را تحت الشعاع خود قرار مى دهد و سراسر جهان زير لواى اسلام قرار مى گيرد، كه منظور همان وقتى است كه حضرت مهدى (عج ) در سراسر جهان حكومت واحد اسلامى تشكيل مى دهد.
2- در سوره انبياء، آيه 105 مى خوانيم :  
((يقينا (بدانيد كه ) ما در زبور (كتاب حضرت داود عليه السلام ) نوشتيم پس از آنكه اين مطلب را در ذكر (تورات ) نيز نوشته بوديم كه : حتما بندگان صالح وارث زمين مى شوند.))
اين آيه حاكى است كه در كتابهاى آسمانى زبور و تورات و قرآن موضوع حكومت انسانهاى شايسته بر سراسر زمين نوشته شده است ، روشن است كه وعده خدا حق است ، روزى خواهد آمد كه بندگان صالح كه از نظر قرآن ، مسلمين راستيم هستند حكومت واحد صالحان را بر همه نقاط زمين برقرار مى سازند، كه اشاره به حكومت حضرت مهدى (عج ) است .
3- در سوره نور، آيه 55 مى خوانيم :  
((خداوند با آنانكه ايمان آورده و كارهاى شايسته مى كنند وعده داده كه آنان را نماينده ((خود)) در زمين گرداند همانگونه كه گذشتگان آنان را خليفه كرد وعده داده كه دينشان را كه براى آنها پسنديده ، نيرومند گرداند و ترسشان را مبدل به امنيت و آرامش كند، و براى من شريك نمى گيرند.
اين آيه بيانگر حكومت واحد بر سراسر زمين است به آنانكه ايمان و عمل صلاح دارند (يعنى منتظر واقعى هستند و با ايمان نيك خود زمينه سازى براى ايجاد آينده درخشان مى كنند) نويد مى دهد كه خداوند حكومت زمين را بدست آنها مى سپرد، دين آنها نيرومند و قوى مى گردد، و در نتيجه آرامش و امنيت جانشين خوف و ناآرامى مى شود.
در پايان آيه اشاره به اين مطلب مى كند كه حكومت آنها بر سراسر زمين براساس توحيد و پرستش خداى يكتا و نفى هر گونه شرك است .
چنانكه در حديثى پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم در مورد عقائد اين حكومت واحد سراسرى فرمود:
(( فلا بيقى على وجه الارض احدا الا قال لا اله الا اللّه ؛))
((هيچ فردى روى زمين نمى ماند مگر اينكه معتقد است خدائى جز خداى يكتا وجود ندارد.))

به اين ترتيب مى بينيم قرآن اين كتاب آسمانى نيز به حكومت درخشان و سراسر توحيد آينده كه همه مرم تحت پرچم توحيد قرار گرفته و مردم صالح زمام امور را بدست مى گيرند خبر مى دهد.
4- قرآن پس از ذكر فرعون و فرعونيان در اين آيه مى فرمايد:  
(( و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين ؛))
((ما بر اين اراده كرديم كه به مستضعفان نعمت بخشيم و آنها را پيشوايان و وارثين روى زمين قرار دهيم .))
اين آيه گر چه در ماجراى موسى عليه السلام و فرعون نازل شده كه خداوند موسى عليه السلام را بر فرعون و فرعونيان پيروز كرد و مستضعفان را به رهبرى موسى عليه السلام به حكومت رسانيد، ولى اين آيه هرگز مربوط به زمان خاص موسى عليه السلام نيست بلكه يك بشارت عمومى است در مورد پيروزى حق بر باطل ، كه سرانجام اين پيروزى بطور جامع و كامل و جهانى بدست مهدى آل محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم صورت مى گيرد، چنانكه در روايات به اين مطلب تصريح شده ، و مهدى (عج ) و پيروانش به موسى عليه السلام و پيروانش تشبيه شده اند و در روايت مى خوانيم ، امام سجاد عليه السلام فرمود:
((
سوگند به كسى كه محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم را به حق بشارت دهند و بيم دهنده قرار داد، نيكان ما همانند موسى عليه السلام و پيروانش ‍ هستند و بدان ما همانند فرعون و پيروانش مى باشند.))
و امام على عليه السلام در تفسير آيه فوق فرمود:
((
اين گروه آل محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم ، خداوند مهدى آنها را بعد از زحمت و فشارى كه بر آنان وارد مى شود برانگيزد و به آنان عزت مى دهد و دشمنان آنان را ذليل و خوار مى كند.))
|+| نوشته شده توسط منتظر در پنجشنبه دهم خرداد 1386 و ساعت 12:42 | 
تجزيه و تحليلى درباره 313 نفر از ياران مخصوص امام

تجزيه و تحليلى درباره 313 نفر از ياران مخصوص امام 
تواتر حديث 313 نفر 
براى شناخت اين ياران مخصوص به مطالب زير توجه كنيد:
در همه جا معروف است و در كتابهاى مربوط به امام زمان عليه السلام نوشته شده كه هنگام ظهور آن حضرت 313 نفر ياران مخصوصش به او مى پيوندند و همچون كوه در برابر حوادث ايستادگى كرده و همراه امام (عج ) هستند، اكنون بجاست كه در اين كتاب درباره اين افراد خاص به بررسى فشرده اى بپردازيم ، براى روشن شدن مطلب نخست صحت اصل حديث را مورد بررسى قرار داده سپس ويژگيهاى اين ياران را بيان مى كنيم .
به طورى كه در كتب مربوطه مانند بحارالانوار، (طبق قديم ، جلد 13، و نيز چاپ جديد جلد 52)، اثباة الهداة ، جلد 7، و منتخب الاثر و... آمده ، حديث ماجراى پيوستن 313 نفر از ياران خاص حضرت قائم (عج ) به آن حضرت ، هنگام ظهور در مكه ((متواتر)) است ، يعنى به اندازه اى نقل شده كه انسان با بررسى آنها علم پيدا مى كند كه اين حديث صحيح است ، و از پيامبر صلى اللّه عليه و آله و ائمه عليهم السلام نقل شده است .
بنابراين نبايد شكى در صدور حديث مذكور از جانب معصومين عليهم السلام نمود.
توضيح بيشتر اينكه : اين حديث با تعبيرات گوناگون نقل شده و در مجموع به اصطلاح ، تواتر معنوى بر صحت صدور آن از معصومين عليهم السلام داريم .
ويژگيهاى اين افراد 
اكنون با توضيحات كوتاه ، ويژگيهاى اين افراد و ياران مخلص ديگر امام قائم (عج ) را در امور ده گانه زير بررسى مى كنيم :
1-امام در انتظار آنها بسر مى برد:  
هنگام ظهور امام قائم (عج ) آن حضرت قبل از آنكه كنار كعبه برود و تكيه بر كعبه (كانون و مركز توحيد) كند و صداى دل آراى خود را بلند كرده و به جهانيان برساند، در مكانى بنام ((ذى طوى )) در انتظار 313 نفر از ياران خاصش توقف مى كند، تا اينكه آنها مى آيند و به آن حضرت مى پيوندند... و از آنجا همراه امام به كنار كعبه مى روند...
2- آنها از اطراف جهان جمع مى شوند:  
اين 313 نفر از اطراف جهان و دورترين نقطه ها جمع شده و به امام قائم (عج ) مى پيوندند چنانكه در حديثى از امام باقر عليه السلام بيان شده :
(( يجمع اللّه من اقاصى البلاد على عدة اهل بدر ثلاثماءة و ثلاث عشر رجلا؛))
((خداوند براى حضرت قائم از دورترين شهرها، به تعداد جنگاوران جنگ بدر، 313 مرد را جمع مى كند.))
3-
آنها نخستين بيعت كنندگان با امام قائم (عج ) هستند: 
هنگام ظهور، نخستين كسانى كه پس از جبرئيل امين عليه السلام با امام قائم (عج ) بيعت مى كنند، همين 313 نفر هستند، چنانكه اين مطلب را امام باقر عليه السلام در ضمن حديثى فرمود.
البته بايد توجه داشت كه در آغاز ظهور، ياران امام زمان عليه السلام 313 نفرند، و گرنه به طور سريع بر ياران آن حضرت افزود مى شود به طورى كه در همان آغاز به 000/10 نفر مى رسند، چنانكه امام صادق عليه السلام فرمود:
(( ما يخرج الا فى اوله قوم و ما يكون اولو القوة اقل من عشرة آلاف ؛))
امام زمان عليه السلام خروج و ظهور نمى كند مگر همراه ياران نيرومند و رشيد، و اين ياران كمتر از 000/10 نفر نيستند.
4- آنها جانبازان سلحشورند:  
اين 313 نفر در حدى از ايثار و جانبازى و شجاعت و سلحشورى هستند كه دشمنان قائم (عج ) جمع مى شوند تا آن حضرت را به قتل برسانند، همين 313 نفر با دفاع قهرمانانه و جانبازى در راه آن بزرگوار، دشمنان را دفع كرده و آنان را در راه رسيدن به هدف شوم خود، مفتضحانه شكست مى دهند، چنانكه اين مطلب در ضمن حديثى از امام سجاد عليه السلام نقل شده است .
5- آنها پرچمداران و حاكمان روى زمينند:  
اين افراد، در روايات بسيار، تشبيه به 313 نفر مسلمانان شجاع و سلحشورى شده اند كه در جنگ بدر، نخستين شكست بزرگ را بر كفار و دشمنان اسلام وارد آوردند، كه تا آن وقت دشمنان چنين شكستى از اسلام نخورده بودند، و اصلا تصور چنين شكستى را نمى كردند.
به علاوه ، اين 313 نفر پرچمداران روى زمين ، و حاكمان خدا بر مردم در سراسر زمين مى باشند، اين ويژگيها حكايت از آن مى كند كه اين افراد علاوه بر سلحشورى و شجاعت ، داراى علم و بينش بوده كه لياقت رهبرى جامعه ها را دارند و شايستگى آن را دارند كه پرچمدار كشورها باشند.
شايد بتوان گفت : هنگام برقرارى حكومت جهانى حضرت مهدى (عج ) همه جهان به 313 ايالت و استان تقسيم گردد، و در هر يك از اين ايالتها و استانها اين مردان بزرگ رهبر آنجا گردند، اينك به اصل روايت توجه كنيد:
(( عن الصادق عليه السلام و كاءنى انظر الى القائم (عج ) على منبر الكوفة و حوله اصحابه ثلثماءة و ثلاث عشر رجلا عدة اهل البدر و هم اصحاب الاءلوية و هم حكام اللّه فى ارضه على خلقه ...؛))
امام صادق عليه السلام فرمود: گويا امام قائم (عج ) را بر بالاى منبر كوفه مى نگرم كه يارانش 313 نفر مرد به تعداد جنگاوران مسلمان جنگ بدر، اطرافش را گرفته اند، اين ياران پرچمداران و حاكمان بر مردم در زمين از جانب خدا هستند.
6- آنها امت معدود و همچون پاره هاى ابرهاى متراكم هستند:  
در قرآن مى خوانيم :
((
هر جا كه باشيد خداوند همه شما را حاضر مى كند.))
در تفسير اين آيه ، امام باقر عليه السلام فرمود:
(( يعنى اصاب القائم (عج ) الثلاثماءة و البضعة عشر رجلا و اللّه هم الامة المعدودة قال يجتمعون و اللّه فى ساعة واحدة قزع كقزع الخريف ؛))
((منظور ياران قائم (عج )اند كه 313 نفرند، به خدا سوگند منظور از امت معدوده (كه در آيه 8، سوره هود آمده ) آنها هستند، به خدا سوگند در يك ساعت همگى جمع مى شوند همچون پاره هاى ابر پائيزى كه بر اثر باد جمع و متراكم مى گردد.))
و در حقيقت آيه مباركه مذكور مى گويد: خدائى كه قدرت دارد ذرات پراكنده خاك انسانها را در قيامت از نقاط مختلف جهان جمع آورى كند به آسانى مى تواند ياران مهدى (عج ) را در يك روز و يك ساعت براى براى افروختن نخستين جرقه هاى انقلاب به منظور تاءسيس حكومت جهانى عدل الهى و پايان دادن به ظلم و ستم جمع نمايد.
تعبير ((امة معددة )) و همچنين با پاره هاى ابر پائيزى كه توده هاى آن جمع و متراكم مى گردند، حاكى است كه اين 313 نفر خود يك ((امت )) هستند و همچون توده هاى ابرهاى متراكم ، خلل ناپذير و تيز پرواز و نيرومند مى باشند.
7- آنها ركنها و پايه هاى خلل ناپذير و پشتيبانان محكم اند:
امام صادق عليه السلام در تفسير آيه 80، سوره هود عليه السلام كه در آن آمده حضرت لوط عليه السلام به قوم سركش و تبهكار خود گفت :
(( لو اءن لى بكم قوة اءو آوى الى ركن شديد؛))
(((
افسوس ) اى كاش در برابر شما قدرتى داشتم يا تكيه گاه و پشتيبان محكمى در اختيار من بود (آنگاه مى دانستم كه با شما پس فطرتان چه كنم ) )).
فرمود: منظور از ((قوه )) همان قائم ((عج )) است و منظور از ((ركن شديد)) (پشتيبانان محكم ) 313 نفر از يارانش هستند.
آرى حضرت لوط عليه السلام آرزو مى كند كه اى كاش مردانى مصمم ، با قدرت روحى و جسمى كافى و هم پيمانهاى نيرومند همانند 313 نفر مردانى كه هسته مركزى حكومت جهانى حضرت مهدى (عج ) را تشكيل مى دهند در اختيار داشت تا قيام كند و با تكيه بر قدرت ، با فساد و انحراف مبارزه نمايد.
و طبق روايت مى خوانيم آنها همچون پاره هاى آهن ((محكم و استوار)) هستند.
8- چند نشانه ديگر از اين 313 نفر:  
امام صادق عليه السلام به يكى از ياران مخصوص ((مفضل )) رحمة اللّه فرمود:
((
وقتى كه امام قائم (عج ) از سوى خدا اجازه خروج و ظهور بگيرد، خدا را به اسم اكبر در لغت عبرانى بخواند و 313 نفر از اصحابش كه از افراد نخستين در مورد قبول ولايت امام هستند، مانند پاره هاى ابر پائيزى كه به سوى او مى شتابند، جمعى شبانگاه از بستر خود ناپديد شوند، و صبحگاه در مكه باشند و جمعى در روز ديده مى شوند كه بر روى ابر حركت مى كنند تا آنجا كه فرمود:
اين آيه ((هر كجا باشيد خداوند همه را حاضر مى كند))
درباره آنها نازل شده است .))
يكى از اصحاب مى گويد: در مسجدالحرام در مكه در حضور امام باقر عليه السلام بودم آن حضرت دستم را گرفت و فرمود:
((
بزودى خداوند متعال 313 نفر را در همين مسجد حاضر كند، مردم مكه مى دانند كه هنوز پدران و اجداد آنها خلق نشده اند، همراه آنها شمشيرهائى است كه بر هر شمشيرى نام شخص و نام پدر و اوصاف و نسبش نوشته شده ، سپس به دستور امام (عج ) شخصى اعلام مى كند:
اين مهدى (عج ) همچون داود عليه السلام و سليمان عليه السلام قضاوت مى كند و گواهى نمى خواهد.))
و در ضمن روايتى از امام صادق عليه السلام مى فرمايد:
((
بر شمشيرهاى آنان هزار كلمه نوشته شده كه هر كلمه آن كليد هزار كلمه ديگر است و آن حضرت ، باد را در هر دره اى بفرستد كه ندا كند: اين مهدى (عج ) است كه قضاوت و حكومتش همچون قضاوت و حكومت داود عليه السلام است و گواهى از متخلفين نمى خواهد.))
و بالاخره امام باقر عليه السلام فرمود:
((
امام قائم (عج ) داراى 313 نفر ياور است كه اين افراد از نژاد ((عجم )) هستند، بعضى از آنها در روز بر روى ابر سوار شده و راه مى روند، و بنام و پدر و اوصاف و نسب معروفند  و بعضى از آنها در بستر خود خوابيده اند و بدون وعده قبلى در مكه به حضور امام قائم (عج ) شرفياب مى گردند.))
اين روايات حاكى است كه 313 نفر در همه ابعاد انسانى ، افراد شايسته و شخصيتهاى ممتاز و قاطع و دلير و داراى امكانات وسيع بوده و شايستگى آن را دارند كه نخستين دسته گروندگان به آن حضرت باشند و هسته مركزى حكومت حضرت قائم (عج ) و سران ارتش انقلاب جهانى ايشان را تشكيل مى دهند.
9- دست خدا بالاى سر امام عج و يارانش :  
از آنجا كه اين مردان آزاده ، براستى به امام (عج ) مى پيوندند تا در راه او هر گونه جانبازى لازم را بنمايند، خداوند نيز يار و ياور آنها است و با نيروهاى غيبيش آنها را كمك مى كند.
چنانكه قرآن مى فرمايد:
(( ان تنصرو اللّه ينصركم و يثبت اقدامكم ؛))
((اگر شما خدا را يارى كنيد، خداوند شما را يارى مى كند و گامهاى شما را استوار مى دارد.))
امام سجاد عليه السلام فرمود:
((
گويا صاحب شما (حضرت قائم ((عج )) ) را مى بينم كه همراه سيصد و اندى نفر در پشت كوفه به نجف مشرف شده ، جبرئيل عليه السلام در طرف راست و ميكائيل عليه السلام در طرف چپ و اسرافيل عليه السلام در پيش روى او است ، پرچم پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم را برافراشته و آن پرچم را به جانب هيچ گروهى از مخالفان متمايل نكند، مگر اينكه خداوند آنان را به هلاكت مى رساند)).
نيز در ضمن روايتى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود:
((
هنگام خروج قائم (عج ) منادى خدا از آسمان فرياد مى زند: اى مردم ! مدت ستمگران تمام شد، و كار بدست بهترين امت محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم افتاد، روانه مكه شويد.))
به اين ترتيب مى بينيم دست خدا همراه مهدى (عج ) و يارانش است ، در اين صورت پيروزى آنها حتمى است از طرفى در روايات مى خوانيم خداوند خروج قائم (عج ) را در يك شب سامان مى بخشد.
به هر حال طبق مضمون فرموده امام باقر عليه السلام اين انقلاب نياز به ياران قهرمان و رشيد دارد، و بايد در اين راه خونها ريخته شود و عرقها در بدن جارى گردد.
يارانى كه شايسته اطراف امامى باشند كه پرچم رسول خدا را به دست گرفته و اسلحه هاى پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم را با خود حمل مى كند، و پيراهن خونى شده اى را كه پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم در جنگ احد در تن داشت به تن دارد.
10- نقش زنان در انقلاب حضرت مهدى (عج ):  
جالب اينكه از امام باقر عليه السلام نقل شده فرمود:
(( ... و يجى و اللّه ثلاث ماءة و بضعة عشر رجلا فيهم خمسون امرئة يجتمعون بمكهة على غير ميعاد قزعا كقزع الخريف ؛))
((سوگند به خدا سيصد و اندى نفر مرد مى آيند در ميانشان 50 نفر زن هستند، در مكه اجتماع مى كنند بى آنكه قبلا وعده داده باشند، آمدنشان همچون ابرهاى پائيزى است (كه با حركات تند مى آيند و در آن مركز جمع مى گردند).))
شكى نيست و به تجربه ثابت شده كه زنان در انقلابها نقش مؤ ثر و تعيين كننده دارند، زنان هستند كه جوانان رشيد و سلحشور در دامان پاك خود مى پرورانند و در پشت جبهه و خانه دارى ، پشتيبان محكم و خوب براى مردان مى شوند، آنها مى توانند با تصميم آهنين خود شهيد پرور باشند، آتش انقلاب را شعله ور سازند، و در كنار جبهه ها به پانسمان زخمى ها بپردازند و نوازشگر انقلابيون شوند.
در روايات آمده پس از جنگ احد بدن حضرت على عليه السلام پر از زخم شد به طورى كه 60 مورد از بدن مولا على عليه السلام بريدگى سخت پيدا كرد، پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم دو زن بنام ام سليم و ام عطيه رحمهمااللّه را ماءمور مداوا و پانسمان زخمهاى بدن مبارك امام على عليه السلام نموده ، آنها طبق ماءموريت به زخم بندى مشغول شدند، بعد گزارش دادند بقدرى بدن حضرت على عليه السلام پر از زخم شده كه هر زخمى را مى بنديم در كنارش زخم ديگرى شكافته مى شود.
نيز در روايات آمده پنجاه نفر از اصحاب (ياران خاص ) حضرت قائم (عج ) زن هستند.
به اين ترتيب : زنان نيز بايد شخصيت و نيروى معنوى خود را بيابند و بدانند كه مى توانند نقش سازنده داشته باشند و از اصحاب امام مهدى (عج ) گردند، و در جبهه هاى سياسى و نظامى ، شركت و تلاش فعال نمايند، و همچون زينب كبرى عليهاالسلام مسؤ وليتهاى سنگين يك انسان كامل را بدوش بكشند و رسالت خود را انجام دهند. (به اميد آن روز).
به اين حديث جالب نيز توجه كنيد:
مفضل رحمة اللّه گويد: امام صادق عليه السلام فرمود:
((
همراه مهدى (عج ) سيزده زن هست .
عرض كردم اين بانوان براى چه در كنار مهدى (عج ) هستند؟ فرمود: اينها مجروحان را مداوا مى كنند و از بيماران جنگى پرستارى مى نمايند، چنانكه زنان در زمان پيامبر اسلام صلى اللّه عليه و آله و سلم همراه آن حضرت در جنگها اين كارها را به عهده مى گرفتند.))
ضمنا ناگفته نماند كه از كتاب خطبة البيان منسوب به امام على عليه السلام آمده نخستين كسى كه از 313 نفر به خدمت امام عصر عليه السلام مى رسد دو نفر بصرى بنام على و محارب ، و شش نفر ديگر از ابدال بنام عبداللّه هستند.
و بالاخره در وصف ياران مهدى (عج ) از امام صادق عليه السلام به اين مضمون آمده است :
((
آنچنان در برابر فرمانده كل قوا خبردار ايستاده اند كه گويا مرغى بر سرشان است و تكان نمى خورند غذايان تمام شده ، در عين حال آثار سجده در پيشانيشان پيدا است ، شيران روز و پارسايان شب هستند و قلبشان همچون پاره آهن محكم است .
همراه آنها پرچمى است كه جبرئيل عليه السلام در جنگ بدر براى پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم آورد... پرچمى كه تا يك ماه راه از چهار طرفش ‍ ترس را بر دشمنان مسلط مى كند از مكه بيرون نمى آيد تا اينكه ((حلقه اى )) در اطرافش باشند، شخصى پرسيد: اين حلقه از چند نفر تشكيل شده ؟
امام صادق عليه السلام فرمود: از ده هزار نفر كه جبرئيل عليه السلام در طرف راست و ميكائيل عليه السلام در طرف چپ اين حلقه هستند، سپس ‍ امام عليه السلام پرچم فتح را برافرازد و حركت كند و در مشرق و مغرب كسى نماند جز اينكه ((از روى عناد)) بر آن پرچم لعنت كند.

نتيجه بحث و بررسى بيشتر 
از گفتار گذشته چنين نتيجه مى گيريم كه يار و ياور، آنهم ياران جانباز و مخلص و آگاه و متعهد از شرايط اوليه ظهور حضرت مهدى ((عج )) است بايد در همه نقاط جهان ، افرادى از مرد و زن آماده شوند و خود را با ياران حقيقى (عج ) تطبيق دهند، يارانى ممتاز و آگاه در همه زمينه ها، يارانى ايثارگر و رزمنده و دشمن برانداز.
و بايد علاقمندان به ظهور قائم (عج ) چنين باشند و چنين يارانى در همه جا به وجود آورند تا زمينه خوبى براى نزديك شدن ظهور گردند.
براى اين كه بيشتر به سلحشورى ياران حضرت مهدى (عج ) پى ببريم ، در پايان به اين روايت نيز توجه كنيد:
امام باقر عليه السلام فرمود:
(( القى الرعب فى قلوب شيعتنا من عدونا، فاذا وقع امرنا و خرج مهدينا كان احدهم اجرى من الليث وامضى من السنان و يطاعدونا و يقتله بكفيه ؛))
((امروز ترس و رعب دشمنان ما بر دل دوستان ما افكنده شده و چون امر ما واقع شود و حضرت مهدى (عج ) ما خروج كند، هر كدام از دوستان ما از شير، دليرتر و از نيزه برانتر شوند و دشمنان را پامال كنند و با دست و چنگ بكشند.))
به هر حال چنانكه از روايات استفاده مى شود: فتح و پيروزى همراه امام قائم (عج ) است و هر كجا كه مى رود فتح و پيروزى در آنجا به دست مى آيد. سرانجام در غرب و شرق به حمايت از آن حضرت برمى خيزند.
و طبق روايتى سيصد و شصت مرد كامل الهى در بين حجرالاسود و مقام ابراهيم عليه السلام با امام قائم (عج ) بيعت مى كنند... و آنها وزيران اويند كه بار سنگين مسئوليتهاى كشور جهانى را اداره مى نمايند.
آن حضرت در فتح روم داراى هفتاد هزار سپاه است كه تكبير گويان آنجا را فتح مى كنند، غرش تكبير اول يك سوم روم را، و غرش دوم يك سوم ديگر روم را و غرش سوم كه همراه يورش قهرمانان است همه مردم را تحت پرچم امام قائم (عج ) قرار مى دهد، اسلام و مسلمين سربلند و پيروز مى شوند، و كفر و كافران ذليل و خوار گردند، و تنها دين خالص حكومت خواهد كرد.
صليبها شكسته مى شوند و خوكها نابود مى گردند، عصر او عصر پرهيزكاران است ، يارانش پاك و خالص هستند و از آلودگيها بدورند و در خط حق كه خط آن حضرت و يارانش مى باشد گام برمى دارند و به عنوان ((رجال الهى و وزيران آن حضرت )) ياد شده اند.
و به فرموده امام باقر عليه السلام هفتاد هزار نفر از افراد راستين و خالص از اهل كوفه به حمايت امام زمان عليه السلام برمى خيزند.
اوتاد عصائب ، ابدال ، نجباء، رفقاء و اعاجم ؟ 
جالب اين كه در وصف ياران مهدى (عج ) واژه هايى مانند: ((اوتاد، عصائب ، ابدال ، نجباء، رفقا و اعاجم )) آمده كه با توجه به معانى اين عناوين با ويژگى هاى ياران حضرت مهدى (عج ) نيز آشناتر مى شويم .
اوتاد  
قبلا گفتيم كه ايشان طبق روايات سى نفرند كه همواره در خدمت امام عصر(عج ) به سر مى برند، هر كدام از آنها كه از دنيا بروند، فرد شايسته ديگرى جانشين او مى گردد.
با توجه به كلمه ((اوتاد)) كه جمع ((وتد)) به معنى ميخ است و با توجه به آيه 7 سوره نباء قرآن كه خداوند مى فرمايد:
(( والجبال اوتادا؛))
((ما كوهها را ميخهاى زمين قرار داديم .)) (كه زمين را نگهدارند و بوسيله آن ، زمين از هم نپاشد)
نتيجه مى گيريم كه اين ياران از مردان بسيار خالص و دلاور هستند كه همچون كوه استوار، در خدمت آن حضرت بسر مى برند.
عصائب  
طبق بعضى از روايات ، اينها ياران حضرت مهدى (عج ) در عراق هستند كه هنگام ظهور آن حضرت خود را به مكه مى رسانند و با او بيعت مى كنند.
با توجه به معنى ((عصائب )) كه جمع عصبه به معنى جوانمردان رشيد و نيرومند است ، به دست مى آوريم كه ياران مهدى (عج ) بايد چنين باشند.
ناگفته نماند كه در بعضى از روايات حضرت مهدى (عج ) با عنوان ((اخيار)) خوانده شده اند.
ابدال  
اينها از ياران حضرت مهدى (عج ) در شام هستند و هنگام خروج و ظهور آن حضرت خود را به مكه مى رساند و با آن حضرت بيعت مى كنند.
معنى ابدال چنانكه مرحوم طريحى در مجمع البحرين مى گويد: آنها جمعى از صالحان مى باشند، كه همواره در زمين هستند، وقتى يكى از آنها فوت كرد، خداوند بدل او شخص صالح ديگر را مى گذارد، اينها 40 يا 70 نفر در شام هستند و يا 30 نفر در جاى ديگر.
بنابراين اينها مردان خالص و كامل و صالح روى زمين هستند. ضمنا ناگفته نماند كه شخصى از حضرت رضا عليه السلام در مورد ابدال پرسيد، آن حضرت فرمود: ابدال ، اوصياء پيامبران هستند.
نجباء  
طبق روايتى كه از امام على عليه السلام و امام باقر عليه السلام نقل شده : اينها ياران مهدى (عج ) از سرزمين مصر هستند.
با توجه به معنى ((نجباء)) كه جمع نجيب به معنى افراد پاك سرشت و خوش نفس و جوانمرد است ، نيز به ويژگى ديگر ياران مهدى (عج ) پى مى بريم .
رفقاء  
ياران حضرت مهدى (عج ) از كوفه هستند و خود را هنگام ظهور به مكه رسانده و با آن حضرت بيعت مى كنند و همچون پاره هاى متراكم ابر پاييزى به سوى مكه روانه مى شوند.
با توجه به اينكه پنجاه نفر از سيصد و سيزده نفر اهل كوفه هستند  و با توجه به معنى ((رفق )) و ((رفاقت )) كه نشانگر صفا و صميميت و پيوند محكم آنهاست به ويژگى ديگر ياران مخلص حضرت مهدى (عج ) نيز پى مى بريم .
اعاجم  
يعنى غير عرب ، چنانكه هم اكنون نيز ما نشانه هايش را در ايران ، افغانستان و پاكستان و... مى بينيم ، امام زمان عليه السلام ياران بسيار مقاوم و خستگى ناپذير و مخلص در اين كشورهاى عجمى دارد. همين ها مى توانند هسته مركزى ارتش نيرومند امام (عج ) را در كشورهاى عجمى تشكيل دهند و سپس به توسعه آن اقدام جدى كنند.
با توجه به اينكه حكومت جهانى ارتش نيرومند و قوى و كامل مى خواهد. آن هم در اطراف امامى كه غرق در اسلحه هاى پيامبر اسلام صلى اللّه عليه و آله و سلم است و حتى اسب و شتر و دلدل و براق و پرچم پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم همراه اوست و مصحف مخصوص اميرمؤ منان على عليه السلام را در دست دارد.
اين نيز قابل توجه است كه اميرمؤ منان على عليه السلام فرمود: اصحاب مهدى (عج ) جوانند و پير در آنها يافت نمى شود، جز مثل سرمه در چشم و نمك در غذا، كه كمترين چيز در غذا، نمك است .
امدادهاى غيبى به كمك انقلابيون 
از آنجا كه مردان خدا به يارى حضرت قائم (عج ) مى شتابند و شب و روز براى برقرارى حكومت جهانى تحت رهبرى آن حضرت تلاش مى كنند، خداوند نيز با امدادهاى غيبى خود بهترين حمايت را از آنجا خواهد كرد، چنانكه در قرآن كريم مى فرمايد:
((
اگر شما خدا را يارى كنيد، خدا نيز شما را يارى مى كند، و قدمهاى شما را ثابت و استوار مى دارد.))
اينك به اين روايت كه فشرده روايات بسيارى است توجه كنيد:
((
هنگام ظهور امام قائم (عج ) فرشته اى بالاى سر آن حضرت فرياد مى زند اين مهدى (عج ) خليفه خدا است ، پس از او پيروى كنيد، مردم به سوى او سراسيمه مى شوند، و او حكومت شرق و غرب را به دست مى گيرد، خداوند او را به سه هزار فرشته كمك مى نمايد، اصحاب كهف از ياران او هستند، جبرئيل در پيشاپيش سپاهش ، و ميكائيل در كنار سپاهش مى باشد، و حضرت مهدى (عج ) صندوق سكينه را از غار انطاكيه بيرون آورد، و اسفار تورات را از كوهى در شام خارج كرده و با آن يهود، احتجاج و استدلال مى كند و بسيارى از يهوديان مسلمان مى شوند.)
به اين ترتيب مى بينيم : بزرگترين امدادهاى غيبى به كمك حضرت مهدى (عج ) و يارانش مى شتابند و همه سختيها و ناگواريها براى او و يارانش آسان مى شوند.
چنانكه امام صادق عليه السلام در ضمن روايتى فرمود:
(( يذل له كل صعب ؛))
((همه مشكلات در برابر امام قائم (عج ) تسليم و رام مى گردد.))
و اين موضوع بايد مسلمين را قوى دل و محكم كند آنها نهراسند و بدانند كمك خدا پشت سر آنهاست .

 

 

|+| نوشته شده توسط منتظر در چهارشنبه دوم خرداد 1386 و ساعت 22:47 | 
امام باقر و علم رسول اكرم و ساير انبياء عليهم السلام
امام باقر و علم رسول اكرم و ساير انبياء عليهم السلام
ابى بصير از حضرت باقر عليه السّلام از كيفيت علم رسول اكرم صلى الله عليه و آله مى پرسد. آن حضرت مى فرمايند:
سئل على عليه السّلام عن علم النبى صلى الله عليه و آله فقال : علم النبى علم جميع النبيين و علم ما كان و ما هو كائن الى قيام الساعة ثم قال والذى نفسى بيده انى لاعلم علم النبى صلى الله عليه و آله و علم ما كان و ما هو كائن فيما بينى و بين قيام الساعة .

سؤال شد از على عليه السّلام از علم پيامبر صلى الله عليه و آله ، فرمود: علم پيامبر يعنى علم همه انبياء (يعنى علم همه انبياء در خدمت و نزد رسول گرامى اسلام است ) و پيامبر بزرگ اسلام صلى الله عليه و آله عالم به ماكان و مايكون است (آنچه در گذشته بوده و هرچه كه اكنون در دست اقدام است و كارهايى كه در آينده انجام مى گيرد) تا روز قيامت . قسم به خداوندى كه جانم در كف قدرت اوست كه من (على عليه السّلام ) همه دانشهاى رسول معظم صلى الله عليه و آله را مى دانم و از آنچه كه در گذشته در دنيا رخ داده و هرچه كه اكنون در دست اقدام است و امورى كه در آينده عملى خواهد شد عالم هستم .
خواننده عزيز!
اين است شاءن علمى امام عليه السّلام ، و طبق مدارك قطعيه اين مقام به امر خداوند و رسول مكرمش امروز (زمان غيبت ) اختصاص به حضرت بقية الله روحى له الفداء دارد. بنابراين ، چگونه ممكن است كسى كه وارث علوم همه انبياء و ائمه معصومين سلام الله عليهم اجمعين است و علم ماكان مايكون و ماهو كائن را دارد از مهمترين مساءله حياتى خويش (يعنى روز ظهور و قيامش ) آگاهى نداشته باشد؟ حاشا و كلا، بلكه مى داند ولى چون از اسرار بزرگ الهى است ، نبايد گفته شود؛ لذا فرمودند
((
لانوقت ))، يعنى روز و وقت ظهور را تعيين نمى كنيم .
ائمه معصومين عليهم السلام در پيشگاه خداوند بزرگ
امام صادق عليه السّلام موقعيت وجودى ائمه سلام اللّه عليهم را در اين روايت چنين بيان فرموده اند:
نحن ولاة امر الله و خزنة علم الله و عيبة وحى الله . 

1. ما فرمانروايان از طرف خداوند هستيم .
2. ما خزانه داران علوم الهى هستيم .
3. ما مركز اسرار الهى هستيم .
خواننده عزيز!
چگونه ممكن است كه امام عليه السّلام خازن علم خداوند باشد، مركز اسرار ذات پاك حق باشد - يعنى خداوند اسرار خودش را به دست آنها داده باشد - و از طرف او فرمانرواى عالم هستى باشد اما از روز قيام و هنگام انتقام از دشمنان خداوند كه براى او ذخيره شده است بى اطلاع باشد؟
موقعيت علمى امام عليه السّلام
امام باقر عليه السّلام به راوى مى فرمايند:
والله انا لخزان الله فى سمائه و ارضه لا على ذهب و لا على فضة الا على علمه . 

به خدا سوگند ما خزانه داران خداوند در آسمانها و زمين هستيم و البته نه بر طلا و نقره بلكه بر علم او.
خواننده گرامى !
امروز وجود مقدس امام عصر روحى له الفداء گنجهاى علم خداوند در نزد آن وجود مقدس است ، آنوقت چگونه ممكن است كه از علم به ظهور خود كه در راءس تمام مسائل حياتى عالم آفرينش قرار دارد، بى اطلاع باشد؟
ابى حمزه مى گويد: از امام باقر عليه السّلام شنيدم كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله از خداوند متعال نقل مى كنند كه فرمود:
استكمال حجتى على الاشقياء من امتك من ترك ولاية على والاوصياء من بعدك فان فيهم سنتك و سنة الانبياء من قبلك و هم خزانى على علمى من بعدك ثم قال رسول الله صلى الله عليه و آله لقد انباءنى جبرئيل عليه السلام باسمائهم و اسماء آبائهم .

حجت من بر اشقياى امت تو تمام است ، يعنى آنهايى كه ولايت على بن ابى طالب (عليه السّلام ) و جانشينان بعد از او را نپذيرفتند؛ زيرا در وجود مقدس اميرالمؤ منين و ائمه بعد از او روش شما و همه پيامبران در او و ائمه بعد از او وجود دارد و نيز على (عليه السّلام ) و ائمه بعد از او خزانه دار علم من اند (پس امروز كه حضرت ولى عصر عليه السّلام نگهبان و خزانه دار علم خداوند است ، چگونه مى شود كه علم به وقت و روز و ساعت ظهور از آن حضرت پنهان بماند؟). آنگاه رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمودند: جبرئيل عليه السّلام نامهاى ائمه و نامهاى پدرانشان را به من خبر داده است .
جهات مختلفه دانش ائمه معصومين عليهم السلام
امام موسى بن جعفر عليهماالسلام مى فرمايند:
مبلغ عملنا على ثلاثة وجوه ماض و غابر و حادث فاما الماضى فمفسر و اما الغابر فمزبور و اما الحادث فقذف فى القلوب و نقر فى الاسماع و هو افضل علمنا لانبى بعد نبينا.

دانش ما ائمه بر سه قسم است :
1. علم به گذشته كه براى ما تفسير كرده اند (مفسر يا خداوند بزرگ است يا رسول او يا امام پيش از هر امام ).
2. علم به آينده و آنچه در جهان واقع مى شود (در لوح محفوظ يا در جامعه يا مصحف حضرت فاطمه - سلام اللّه عليها نوشته شده كه امام معصوم از همه آنها باخبر است ).
3. علم به آنچه در آينده رخ مى دهد (از رويدادهايى كه در آنها بدا حاصل مى شود) آگاهى ما به آنها از طريق الهام در دل و يا به صورت سخن گفتن فرشته در گوش است ، و اين برترين دانش ماست ، و هرگز پيامبرى بعد از پيامبر ما نخواهد بود.
ائمه و رازدارى
امام باقر عليه السّلام به عبدالواحد فرزند مختار مى گويد:
لوكان لا لسنتكم اوكية لحدثت كل امرى ء بما له و عليه .

اگر تملك زبان مى داشتيد و مى توانستيد رازدار باشيد، هر آينه به شما خبر مى دادم از آنچه به زيان و نفع شماست .
خواننده گرامى !
علم امام عليه السّلام نامحدود است و همه چيز در دايره علمش منعكس مى باشد. پس چگونه امام عصر روحى له الفداء از وقت ظهور خود خبر ندارد؟
آرى ، اگر كسى بگويد كه امام عليه السّلام نمى داند چه وقت ظهور مى كند نسبت جهل و نادانى به امام داده و پيداست كه اگر كسى نسبت جهل به امام عليه السّلام بدهد مجازاتش ‍ چه خواهد بود.
آنچه از روايت مذكور استفاده مى شود عدم ظرفيت شيعيان براى گرفتن اسرار از ائمه معصومين سلام اللّه عليهم است (به ويژه در اين زمان تاريك غيبت كبرى از وجود مقدس آقا حضرت صاحب الامر روحى له الفداء آن هم در ارتباط با تعيين وقت ظهور).
امام صادق عليه السّلام و كتب جفر و جامعه و مصحف فاطمه (س )
ابى بصير گويد:
دخلت على ابى عبدالله عليه السلام فقلت له جعلت فداك انى اساءلك عن مساءلة هيهنا احد يسمع كلامى ؟ قال فرفع ابو عبدالله عليه السّلام سترا بينه و بين بيت آخر فاطلع فيه ثم قال يا ابا محمد سل عما بدالك قال قلت جعلت فداك ان شيعتك يتحدثون ان رسول الله صلى الله عليه و آله علم عليا عليه السّلام بابا يفتح له منه اءلف باب قال فقال يا ابا محمد علم رسول الله صلى الله عليه و آله عليا عليه السّلام الف باب يفتح من كل باب الف باب قال قلت هذا والله العلم قال فنكت ساعة فى الارض ثم قال انه لعلم و ما هو بذلك قال ثم قال يا ابا محمد و ان عندنا الجامعة و ما يدريهم ما الجامعة ؟ قال قلت جعلت فداك و ما الجامعة ؟ قال صحيفة طولها سبعون ذراعا بذارع رسول الله صلى الله عليه و آله و املائه من فلق فيه و خط على بيمينه فيها كل حلال و حرام و كل شى ء يحتاج الناس اليه حتى الارش فى الخدش و ضرب بيده الى قال تاءذن لى يا ابا محمد قال قلت جعلت فداك انما انا لك فاصنع ما شئت قال فغمزنى بيده و قال حتى ارش هذا كانه مغضب قال قلت هذا والله العلم قال انه لعلم و ليس بذالك ثم سكت ساعة ثم قال و ان عندنا الجفر و ما يدريهم ما الجفر قال قلت و ما الجفر قال وعاء من ادم فيه علم النبيين و الوصيين و علم العلماء الذين مضوامن بنى اسرائيل قال قلت ان هذا هو العلم قال انه لعلم و ليس بذلك ثم سكت ساعة ثم قال و ان عندنا لمصحف فاطمة عليهاالسلام و ما يدريهم ما مصحف فاطمة (ع )؟ قال قلت و ما مصحف فاطمة ؟ قال مصحف فيه مثل قرآنكم هذا ثلاث مرات والله ما فيه من قرانكم حرف واحد قال قلت هذا والله العلم قال انه لعلم و ما هو بذاك ثم سكت ساعة ثم قال ان عندنا علم ما كان و علم ما هو كائن الى ان تقوم الساعة قال قلت جعلت فداك هذا هو والله العلم قال انه لعلم و ليس بذاك قال قلت له جعلت فداك فاى شى ء العلم قال ما يحدث بالليل و النهار الامر بعد الامر والشى ء الى يوم القيامة .

شرفياب محضر امام صادق عليه السّلام شدم ، عرض كرم : قربانت گردم ، مى خواهم از شما موضوعى بپرسم . آيا در اينجا غير از ما كسى هست كه سخن مرا بشنود؟ مى گويد امام پرده وسط اطاق را بالا زد تا ابى بصير ببيند كه كسى نيست . آنگاه فرمود: اى ابى بصير! هرچه مى خواهى سؤ ال كن عرض كردم : قربانت گردم ، شيعيان شما مى گويند اميرالمؤ منين سلام اللّه عليه يك باب از علم از پيامبر بزرگ صلى الله عليه و آله آموخت كه از آن هزار باب علم بر روى حضرت على باز شده است . حضرت فرمود: اى ابابصير! رسول اكرم صلى الله عليه و آله هزار باب از علم به على عليه السّلام ياد داد كه از هر باب هزار باب علم به روى آن حضرت باز شد. ابابصير مى گويد عرض كردم : به خدا سوگند، اين است علم . ابى بصير مى گويد:
مولايم ساعتى با انگشتان مباركش بر زمين زد و فرمود: مسلما اين علم است ، اما آن علم كامل و همه جانبه نيست . فرمودند: كتاب جامعه نزد ماست و مردم نمى دانند جامعه چيست . مى گويد عرض كردم : جامعه چيست ؟ فرمود: كتابى است كه طول آن هفتاد ذراع است با ذراع رسول اكرم صلى الله عليه و آله و آن را به زبان مبارك بيان فرموده و حضرت على عليه السّلام نوشته است . به تمام احكام الهى از واجب و حرام و هرچه مردم نياز به آن دارند در آن هست ، حتى ديه و جرم يك خراش . در اين موقع امام صادق عليه السّلام دست مباركشان را بر من زده ، فرمودند: اجازه مى دهى ؟ عرض كردم : مولاى من ! هرچه ميل داريد عمل كنيد. آنگاه حضرت يك نشگون (يا در اصطلاح فارسيها يك پنجير) به من گرفت و فرمود: حتى جزاى اين عمل كوچك هم در آن بيان شده است . در اين موقع امام عليه السّلام به نظر غضبناك مى رسيدند. عرض كردم : قربانت بروم ، والله اين علم است . فرمودند: آرى ، اين علم است اما دانش نهايى نيست . سپس لختى سكوت كردند و سپس فرمودند: در نزد ما كتاب جفر است ، و مردم چه مى دانند جفر چيست . عرض كردم : قربانت شوم ، جفر كدام است ؟ فرمود: ظرفى است كه تمام علوم انبياء و اوصياء و دانشمندان بنى اسرائيل ، همه در آن است . عرض كردم : قربانت گردم ، اين است معنى علم ؟ فرمودند: اين علم است اما باز علم كامل نيست . آنگاه مدتى ساكت ماندند و فرمودند: نزد ماست مصحف مادرم فاطمه ، و مردم چه مى دانند مصحف فاطمه چيست . عرض كردم : مصحف فاطمه چيست ؟ فرمودند: سه برابر قرآن شماست ، به خدا سوگند، يك كلمه از قرآن شما در آن مصحف نيست . عرض كردم : به خدا علم كامل اين است . فرمودند: اين كتاب علم است اما علم كامل نيست . و لحظاتى خاموش شدند، آنگاه فرمودند: در نزد ماست علم به آنچه گذشته و هرچه كه در آينده واقع مى شود تا قيام قيامت . عرض كردم : به خدا سوگند، علم نهايى اين است . فرمودند: اين علم است اما علم كامل نيست . ابى بصير مى گويد عرض كردم : پس علم كامل و نهايى چيست ؟ فرمود: علم كامل آن است كه همواره در تزايد باشد، و بر آنچه در شبانه روز پديد مى آيد، بر فرمانهايى كه صادر مى شود و حوادثى كه تا روز قيامت رخ مى دهد، احاطه داشته باشد.
خواننده عزيز!
اين كتابها و علمها در نزد حضرت بقية الله ارواحنا له الفداء است . آيا باز هم مى توان باور كرد با اين قدرت بى نهايت علمى ، آن حضرت عالم به روز و سال ظهور و ساعت قيام جهانى اش نباشد؟ ابدا. او مى داند و بايد هم بداند، اما از اسرار بزرگ خداوندى است و كسى به آن آگاهى پيدا نخواهد كرد.
(اللهم عجل فرجه و اجعلنا من اعوانه و انصاره ).

|+| نوشته شده توسط منتظر در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 و ساعت 13:13 | 
قرآن كريم و نشانه هاى ظهور حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه
قرآن كريم و نشانه هاى ظهور حضرت مهدىعجل الله تعالى فرجه
آنچه در قرآن كريم از طرف خداوند بزرگ به وسيله رسول اكرم صلى الله عليه و آله به ما رسيده واجب الاطاعه است و كوچكترين ترديدى درباره آن نبايد داشت ، چرا كه از منبع علم خداوندى سرچشمه گرفته است . از جمله بشارتهايى كه در قرآن مجيد در ضمن آياتى داده شده مساءله قيام جهانى حضرت بقية الله ارواحنا له الفداء و سيطره عدل و داد در عالم بعد از پر شدن آن از ظلم و جور است كه مرحوم علامه نورى در مقدمه كتاب شريف ((كشف الاءستار)) ادعاى تواتر، از فريقين (شيعه و سنى ) فرموده است و اين نتيجه به دست مى آيد كه بايد ظلم و تباهى از سرتاسر جهان محو گردد و جهان از عدالت پر شود، نه اينكه به خيال خام بعضى از نويسندگان ، عدالت در حكومت حضرت مهدى سلام اللّه عليه تغليبى باشد و همچنان افراد شرور، كم يا زياد، در اجتماع ديده شوند. خير، طبق نص صريح آيات قرآن و تفاسير رسيده از اهل بيت عصمت و طهارت سلام اللّه عليهم اجمعين پس از پر شدن عالم از ظلم و جور، قسط عدل بر آن حاكميت خواهد يافت و همان گونه كه عرض شد در اين زمينه بزرگان مذهب نظير علامه نورى و ديگران نيز دعوى تواتر نموده اند. بنابراين ، ديگر جايى براى عدالت تغليبى و طرفداران آن نمى ماند.
نشانه هاى پيدايش اين حكومت
سنريهم آياتنا فى الافاق و فى انفسهم حتى يتبين لهم انه الحق اولم يكف بربك انه على كل شى ء شهيد.

بزودى آيات و نشانه هايى از قدرت خود را در صحنه گيتى و در (كشور) وجودشان بدانها نشان خواهيم داد، تا بر آنها آشكار شود كه حق است .
ممكن است نشانه هاى آفاقى همان صيحه آسمانى باشد و منظور از آيات انفسى همان رعب و ترس باشد كه در دلها جاى مى گيرد.
خواننده عزيز!
تا اين ساعت چنين علائم و نشانه هايى كه براى بشر تمام مجهولات را از بين ببرد و پرده از روى حقايق و ملكوت عالم بردارد به نحوى كه حق آشكار و باطل نابود شود، در صحنه گيتى ديده نشده است و با توجه به اينكه خداوند خلف وعده نخواهد فرمود و حتما بايد اين كار بشود، غير از قيام آخرين نماينده و سفير اعظم او حضرت بقية الله روحى و ارواح العالمين له الفداء نشانه ديگرى نخواهد بود.
و لنبونكم بشى ء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرين .

و هر آينه شما را به وسيله ترس و گرسنگى و نقص در مالها و جانها و ميوه ها مى آزماييم ، و صبركنندگان را بشارت ده .
محمد بن مسلم از امام صادق عليه السّلام روايت مى كند كه پيش از قيام مهدى ما سلام اللّه عليه مردم به انواع بلاها مبتلا مى شوند و موفقيت با صابران است .
به طور خلاصه علائم و نشانه هاى قبل از ظهور در اين روايات عبارت است از:
1. وحشت و اضطرابى كه در حال حاضر در ميان مردم بعضى از كشورهاى اسلامى ديده مى شود.
2. گرسنگى و قحطى كه در بعضى كشورهاى جهان مشهود است و به طور متوسط روزانه چند صد هزارتن از گرسنگى مى ميرند (مانند بعضى از قسمتهاى افريقا و هندوستان ).
3. فساد در تجارت و بازرگانى و كمبود درآمد بعضى از اقشار جامعه كه به ويژه در ايران ما مشهود است .
4. تلفات جانى مانند تلفات در جنگ ايران و عراق و نقصان زراعت و ميوه جات ناشى از آفات و كمى بركت آنها.
اكنون به اصل روايت كه از امام صادق عزيز ما - كه سلام خداوند بر ايشان باد - نقل كرده اند، توجه فرماييد:
عن محمد بن مسلم عن ابى عبدالله جعفر بن محمد عليهما السلام اءنه قال ان قدام قيام القائم علامات بلوى من الله تعالى لعباده المؤ منين قلت و ما هى قال ذلك قول الله عزوجل
((
و لنبلونكم بشى ء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرين )) قال لنبلونكم (يعنى المؤ منين ) بشى ء من الخوف من ملوك بنى فلان فى آخر سلطانهم (والجوع ) بغلاء اسعارهم (و نقص من الاموال ) فساد التجارات و قلة الفضل فيها (والانفس ) قال موت ذريع (والثمرات ) قلة ريع ما يزرع و قلة بركة الثمار (و بشر الصابرين ) عند ذلك بخروج القائم عليه السّلام ثم قال لى يا محمد هذا تاءويله ان الله عزوجل يقول ((و ما يعلم تاءويله الا الله و الراسخون فى العلم )).
محمد بن مسلم از امام صادق عليه السّلام نقل كرده است كه امام فرمودند: پيش از قيام قائم نشانه هايى است جهت آزمايش از جانب خداوند نسبت به بندگان مؤ منش . عرض ‍ كردم : آن نشانه ها چيست ؟ فرمود: آن ، گفتار خداوند عزوجل است كه فرمود:
((
و لنبلونكم بشى ء)). فرمود: ((لنبلونكم ))يعنى هر آينه بيازماييم شما مؤ منان را ((بشى ء من الخوف ))به مقدارى و چيزى از ترس از ملوك بنى فلان (بنى عباس ) در پايان زمامداريشان و((الجوع ))و گرسنگى به خاطر بالا بودن قيمتها (( و نقص من الاموال )) و كاستى از مالها (يعنى ) فساد تجارتها (( والانفس ))و جان ها (يعنى ) مرگ سريع ((والثمرات )) و محصولات (يعنى ) كم شدن كشاورزى و كمبود بركت محصولات (( و بشرالصابرين )) (يعنى ) بشارت ده صابران را در چنين وقت به خروج قائم عليه السّلام . سپس به من فرمود: اى محمد! اين است تاءويل قول خداوند عزوجل كه مى فرمايد: (( و ما يعلم تاءويله ...)) (يعنى ) نمى داند تاءويل قرآن را جز خداوند و پايداران در دانش .
ان الله قادر على ان ينزل آية .

به درستى كه خداوند (تبارك و تعالى ) قادر است كه نشانه اى فرو فرستد.
در تفسير اين آيه به چند نشانه از نشانه هاى ظهور حضرت ولى عصر عليه السّلام اشاره شده است :
1. خروج دابة الارض

2. دجال
3. نزول عيسى بن مريم عليه السّلام
4. طلوع خورشيد از مغرب
و اينك اصل روايت :
فى رواية ابى الجارود: عن ابى جعفر عليه السّلام فى قوله
((
ان الله قادر على ان ينزل آية )) و سيريك فى آخر الزمان آيات منها دابه الارض و الدجال و نزول عيسى بن مريم و طلوع الشمس من مغربها.
ابى الجارود مى گويد: امام باقر عليه السّلام در تفسير آيه
((
ان الله قادر الخ ))فرمودند: زود است كه در آخر الزمان آيات و نشانه هايى از قدرت خداوند مى بينى :
1. دابة الارض (كه منظور تشريف فرمايى حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام در رجعت و يا حضرت بقية الله روحى له الفداء است ).
2. دجال .
3. نزول حضرت عيسى بن مريم از آسمان .
4. طلوع خورشيد از مغرب .
قل هو القادر على ان يبعث عليكم عذابا من فوقكم او من تحت ارجلكم او يلبسكم شيعا و يذيق بعضكم باءس بعض .

بگو او تواناست كه بر شما عذابى از بالاى سر و زير پاهاى شما بر انگيزد يا اينكه شما را از گروههاى غير متحد قرار دهد و آسيب برخى را به برخى ديگر بچشاند.
در اين آيه به بعضى از علائم ظهور اشاره شده است :
1. خروج دجال .
2. صيحه آسمانى .
3. خسف و فرورفتن در زمين
((
بيداء)). گويا مقصود لشكر سفيانى باشد.
4. اختلاف مردم در دين و طعن و شتم يكديگر كردن و كشتار بعضى به وسيله افراد ديگر در حالتى كه همه آنها خودشان را مسلمان مى دانند.
و اما روايتى كه در اين باب رسيده است :
عن ابى جعفر عليه السّلام فى قوله تعالى
((
قل هو القادر على الخ )) قال هو الدجال و الصيحة ((او من تحت ارجلكم )) و هو الخسف ((اويلبسكم شيعا)) و هو اختلاف فى الدين و طعن بعظكم على بعض ((و يذيق بعضكم باءس بعض )) و هو ان يقتل بعضكم بعضا و كل هذا فى اهل القبلة .
از ابى جعفر (امام باقر) عليه السّلام در فرموده خداوند متعال :
((
قل هو القادر على ...))منقول است كه فرمودند: آن دجال و صيحه است (عذاب آسمانى و از بالا) و مراد از((او من تحت ارجلكم ))عبارت از خسف و فرورفتگى زمين است و مراد از(( اويلبسكم شيعا))اختلاف در دين و طعن به يكديگر زدن است و منظور از(( يذيق بعضكم باءس بعض ‍ )) كشتن بعضتان است بعضى ديگر را، و تمام اين حوادث در ميان اهل قبله و مسلمانان به وقوع مى پيوندد.
قل اريتم ان اتاكم عذابه بياتا او نهارا ماذا يستعجل منه المجرمون .

بگو آيا ديديد كه اگر عذاب الهى شب هنگام و يا روز بر شما برسد (چه راه گريزى داريد؟) چرا گناهكاران (به جاى توبه ) عذاب را به تعجيل مى طلبند؟
از امام باقر عليه السّلام نقل شده كه فرمودند: مراد از عذاب در اين آيه بلاهايى است كه در آخرالزمان بر مردم نازل مى شود (البته بر مردم مسلمان ).
ولو ترى اذا فزعوا فلا فوت و اخذوا من مكان قريب .

و اگر تو سختى حال مجرمان را مشاهده كنى هنگامى كه ترسان و هراسان هستند پس هيچ فرار و گذشتى نيست و از مكان نزديكى دستگير شوند.
از حضرت باقر عليه السّلام نقل كردند در تفسير اين آيه شريفه كه در مقدمه قيام جهانى حضرت مهدى ارواحنا له الفداء صيحه اى از آسمان بلند مى شود كه همه مردم در هر حالى كه هستند اين صدا را مى شنوند و در زمين بيداء لشكريان سفيانى به زمين فرو خواهند رفت كه جمعيت آنها طبق روايات رسيده كه بعدا ذكر خواهد شد در حدود سيصد هزار نفر است . و اما اصل روايت :
عن ابى الجارود عن ابى جعفر عليه السلام فى قوله تعالى
((
ولو ترى اذا فزعوا فلا فوت )) قال من الصوت و ذلك صوت من السماء. 
ابى جارود از امام باقر عليه السّلام در مورد اين قول خدايتعالى كه مى فرمايد
((
ولو ترى اذا فزعوا فلا فوت ))، روايت كرده است كه آن حضرت فرمودند: اين از صداى آسمانى (صيحه ) است .
ساءل سائل بعذاب واقع .

سائلى از عذابى كه وقوع آن حتمى است سؤ ال نمود.
از حضرت باقر عليه السّلام در رابطه با اين آيه مباركه سؤ ال كردند كه منظور از اين عذاب چيست ؟ فرمودند:
نار تخرج من المغرب و ملك يسوقها من خلفها حتى ياءتى من جهة دار بنى سعد ابن همام عند مسجدهم فلا تدع دارا لبنى امية الا احرقتها و اهلها و لا تدع دارا فيها و ترلال محمد الا احرقتها و ذلك المهدى عليه السّلام .

عذاب در اينجا آتشى است كه از طرف مغرب شعله ور مى شد و پادشاهى آن را رهبرى مى كند و تمام خانه هاى بنى اميه و همه غاصبان حقوق اهل بيت را آتش مى زند و مخصوصا از بنى اميه آثارى باقى نخواهد گذاشت و اوست مهدى آل محمد (سلام اللّه عليه و عجل الله له الفرج ).
علامه مجلسى مى فرمايد: اين جريان يا از علائم ظهور است و يا در وقت ظهور واقع مى شود.

|+| نوشته شده توسط منتظر در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 و ساعت 13:3 | 
نشانه هاى ظهور امام عليه السلام چيست ؟
نشانه هاى ظهور امام عليه السلام چيست ؟ 
پاسخ :  
وقت ظهور آن حضرت معلوم نيست ، و حتى مطابق روايات كسانى كه وقت ظهور را تعيين كنند، دروغگو شمرده شده اند.
ولى نشانه هايى به عنوان علائم در روايات بسيار آمده كه مربوط به مدت اندكى قبل از ظهور و مربوط به آستانه و آغاز ظهور است ، اين نشانه ها بسيار زيادند  كه معروفترين و جامعترين آنها اين است كه هرج و مرج در همه چيز دنيا مشهود مى گردد.
سراسر جهان پر از ظلم و جور و فساد گردد  چنانكه در هر انقلابى معمولا، ظلم و فساد قبل از آن ، باعث انقلاب مى گردد، اين موضوع در ضمن يك روايت جامع بطور مشروح بيان شده و امام صادق عليه السلام آن را در 119 ماده بيان كرده است و اينك ترجمه روايت :
حضرت امام صادق عليه السلام به يكى از يارانش فرمود:
1- هرگاه ديدى : حق بميرد و طرفدارنش نابود شوند.
2- و ديدى كه : ظلم همه جا را گرفته .
3- و ديدى كه : قرآن فرسوده شده و درست معنى نمى شود.
4- و ديدى كه : دين همچون ظرف تو خالى ، و بى محتوا شده است .
5- و ديدى كه : طرفداران حق بر طرفداران باطل فائق شده اند.
6- و ديدى كه : كارهاى بد آشكار شده و از آن نهى نمى شود و بدكاران بازخواست نمى شوند.
7- و ديدى كه : چنان فسق و فجور آشكار شده كه مردان به مردان و زنان به زنان اكتفاء مى كنند.
8-و ديدى كه : افراد با ايمان سكوت كرده و سخنشان را نمى پذيرند.
9- و ديدى كه : شخص بدكار، دروغ گويد، و كسى دروغ و نسبت نارواى او را رد نمى كند.
10- و ديدى بچه ها، بزرگان را تحقير كنند.
11-و ديدى كه : قطع پيوند خويشاوندى شود.
12- و ديدى كه : بدكار را ستايش كنند و او شاد شود و سخن بدش به او برنگردد.
13- و ديدى نوجوانان پسر، همان كنند كه زنان مى كنند.
14- و ديدى كه : زنان با زنان ازدواج نمايند.
15- و ديدى كه : مداحى دروغين از اشخاص ، زياد شود.
16- و ديدى كه : انسانها اموال خود را در غير اطاعت خدا مصرف مى كنند و كسى مانع نمى شود.
17- و ديدى كه : افراد با ديدن كار و تلاش نامناسب مؤ منين ، به خدا پناه مى برند.
18- و ديدى كه : همسايه به همسايه خود اذيت مى كند و از آن جلوگيرى نمى شود.
19- و ديدى كه : كافر به خاطر سختى مؤ من ، شاد است .
20- و ديدى كه : شراب را آشكارا مى آشامند و براى نوشيدن آن كنار هم مى نشينند و از خداوند متعال نمى ترسند.
21- و ديدى : كسى كه امر به معروف مى كند خوار و ذليل است .
22- و ديدى آدم بدكار در آنچه آن را خدا دوست ندارد، نيرومند و مورد ستايش است .
24- و ديدى راه نيك بسته و راه بد باز است .
25- و ديدى خانه كعبه تعطيل شده ، و به تعطيلى آن استوار داده مى شود.
26- و ديدى كه : انسان به زبان مى گويد ولى عمل نمى كند.
27- و ديدى كه : مردان از مردان و زنان از زنان لذت مى برند، (يا مردان خود را براى مردان ، و زنان خود را زنان فربه مى كنند).
28- و ديدى كه : زندگى مرد از راه لواط و زندگى زن از راه زنا تاءمين مى شود.
29- و ديدى كه : زنان همچون مردان براى خود مجالس (نامشروع ) تشكيل مى دهند.
30- و ديدى كه : در ميان فرزندان
((
عباس ))، كارهاى زنانگى به وجود آيد.
31- و ديدى كه : زن براى زنا با مردان ، با شوهر خود همكارى كمك مى كنند.
32- و ديدى كه : بيشترين مردم و بهترين خانه ها كه زنان را بر بدكارى كمك مى كنند.
33- و ديدى كه : مؤ من ، خوار و ذليل شمرده شود.
34-و ديدى كه : بدعت و زنا آشكار شود.
35- و ديدى مردم به شهادت ناحق اعتماد كنند.
36- و ديدى كه : حلال ، حرام شود و حرام ، حلال گردد.
37- و ديدى كه : دين براساس ميل اشخاص معنى شود و كتاب خدا و احكامش تعطيل گردد.
38- و ديدى كه : جرئت بر گناه آشكار شود، و ديگر كسى براى انجام آن منتظر تاريكى شب نگردد.
39- و ديدى مؤ من نتواند نهى از منكر كند مگر در قلبش .
40- و ديدى كه : ثروت بسيار زياد در راه خشم خدا خرج گردد.
41- و ديدى كه : سردمداران به كافران نزديك شوند و از نيكوكاران دور شوند.
42- و ديدى كه : واليان در قضاوت رشوه بگيرند.
43- و ديدى كه : پستهاى مهم واليان براساس مزايده است نه براساس ‍ شايستگى .
44- و ديدى كه : مردم را از روى تهمت و يا سوءظن بكشند.
45- و ديدى كه : مرد بخاطر همبسترى با همسران خود مورد سرزنش قرار گيرد.
46- و ديدى كه : مرد از بدكارگى همسرش نان مى خورد.
47- و ديدى كه : زن بر شوهر نيست انجام مى دهد، و به شوهرش خرجى مى دهد.
48- و ديدى كه : مرد همسر و كنيزش را كرايه مى دهد و به غذاى پست (كه از اين راه بدست مى آورد) خشنود است .
49- و ديدى كه : سوگندهاى دروغ به خدا بسيار گردد.
50- و ديدى كه : آشكارا قمار بازى مى شود.
51- و ديدى كه : مشروبات الكلى بطور آشكار بدون مانع خريد و فروش ‍ مى شود.
52- و ديدى كه : زنان مسلمان خود را به كافر مى بخشند.
53- و ديدى كه : كارهاى زشت آشكار شده و هر كس از كنار آن مى گذرد مانع آن نمى شود.
54- و ديدى كه : مردم محترم ، توسط كسى كه مردم از سلطنتش ترس دارند، خوار شوند.
55- و ديدى كه : نزديكترين مردم به فرمانداران آنانى هستند كه به ناسزاگوئى به ما خانواده عصمت عليهم السلام ستايش شوند.
56- و ديدى كه : هر كس ما را دوست دارد او را دروغگو خوانده و شهادتش ‍ را قبول نمى كنند.
57- و ديدى كه : در گفتن سخن باطل و دروغ ، با همديگر رقابت كنند.
58- و ديدى كه : شنيدن سخن حق بر مردم سنگين است ولى شنيدن باطل برايشان آسان است .
59- و ديدى كه : همسايه از ترس زبان بد همسايه ، او را احترام مى كند.
60- و ديدى كه : حدود الهى تعطيل شود و طبق هوى و هوس عمل شود.
61- و ديدى كه : مسجدها طلاكارى (زينت داده ) شود.
62- و ديدى كه : راستگوترين مردم نزد آنها مفتريان دروغگو است .
63- و ديدى كه : بدكارى آشكار شده و براى سخن چينى كوشش مى شود.
64- و ديدى كه : ستم و تجاوز شايع شده .
65- و ديدى كه : غيبت ، سخن خوش آنها گردد، و بعضى بعض ديگر را به آن بشارت دهند.
66- و ديدى كه : حج و جهاد براى خدا نيست .
67- و ديدى كه : سلطان به خاطر كافر، شخص مؤ من را خوار كند.
68- و ديدى كه : خرابى بيشتر از آبادى است .
69- و ديدى كه : معاش انسان از كم فروشى بدست مى آيد.
70- و ديدى كه : خونريزى آسان گردد.
71- و ديدى كه : مرد بخاطر دنيايش رياست مى كند.
72- و ديدى كه : نماز را سبك شمارند.
73- و ديدى كه : انسان ثروت زيادى جمع كرده ولى از آغاز آن تا آخر زكاتش ‍ را نداده است .
74- و ديدى كه : قبر مرده ها را بشكافند و آنها را اذيت كنند.
75- و ديدى كه : هرج و مرج بسيار است .
76- و ديدى كه : مرد روز خود را مستى به شب مى رساند و شب خود را نيز به همين منوال به صبح برساند و هيچ اهميتى به برنامه مردم ندهد.
77- و ديدى كه : با حيوانات آميزش مى شود.
78- و ديدى كه : مرد به مسجد (محل نماز) مى رود وقتى برمى گردد لباس در بدن ندارد (لباسش را دزديده اند).
79- و ديدى كه : حيوانات همديگر را بدرند.
80- و ديدى كه : دلهاى مردم ، سخت و ديدگانشان خشك و ياد خدا برايشان گران است .
81- و ديدى كه : بر سر كسبهاى حرام آشكارا، رقابت كنند.
82- و ديدى كه : نماز خوان براى خودنمائى نماز مى خواند.
83- و ديدى كه : فقيه براى دين ، فقه نمى آموزد و طالب حرام ، ستايش و احترام مى گردد.
84- و ديدى كه : مردم در اطراف قدرتمندانند.
85- و ديدى كه : طالب حلال ، مذمت و سرزنش مى شود و طالب حرام ستايش و احترام مى گردد.
86- و ديدى كه : در مكه و مدينه كارهائى مى كنند كه خدا دوست ندارد و كسى از آن جلوگيرى نمى كند، و هيچ كس بين آنها و كارهاى بدشان مانع نمى شود.
87- و ديدى كه : آلات موسيقى و لهو در مدينه و مكه آشكار گردد.
88- و ديدى كه : مرد سخن حق گويد و امر به معروف و نهى از منكر كند ولى ديگران او را از اين كار بر حذر مى دارند.
89- و ديدى كه : مردم به همديگر نگاه مى كنند، (به اصطلاح چشم و هم چشمى مى كنند) و از مردم بدكار پيروى نمايند.
90- و ديدى كه : راه نيك خالى و راه رونده ندارد.
91- و ديدى كه : مرده را مسخره كنند و كسى براى او اندوهگين نشود.
92- و ديدى كه : سال به سال بدعت و بديها بيشتر شود.
93- و ديدى كه : مردم و جمعيتها جز از سرمايه داران پيروى نكنند.
94- و ديدى كه : به فقير چيزى دهند كه برايش بخندند ولى در راه غير خدا ترحم كنند.
95- و ديدى كه : علائم آسمانى آشكار شود و كسى از آن نگران نشود.
96- و ديدى كه : مردم مانند حيوانات در انظار يكديگر عمل جنسى بجا مى آورند و كسى از ترس مردم از آن جلوگيرى نمى كند.
97- و ديدى كه : انسان در راه غير خدا بسيار خرج كند ولى در راه خدا از اندك هم مضايقه دارد.
98- و ديدى كه : عقوق پدر و مادر رواج دارد و فرزندان هيچ احترامى براى آنها قائل نيستند، بلكه نزد فرزند از همه بدترند.
99- و ديدى كه : زنها بر مسند حكومت بنشينند، و هيچ كارى جز خواسته آنها پيش نرود.
100- و ديدى كه : پسر به پدرش نسبت دروغ بدهد، و پدر و مادرش را نفرين كند و از مرگشان شاد گردد.
101- و ديدى كه : اگر روزى بر مردى بگذرد ولى او در آن روز گناه بزرگى مانند بدكارى ، كم فروشى ، و زشتى انجام نداده ، ناراحت است .
102- و ديدى كه : قدرتمندان ، غذاى عمومى مردم را احتكار كنند.
103- و ديدى كه : اموال حق خويشان پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم (خمس ) در راه باطل تقسيم گردد، و با آن قماربازى و شرابخوارى شود.
104- و ديدى كه : به وسيله شراب ، بيمار را مداوا كنند، و براى بهبودى بيمار آن را تجويز نمايند.
105 و ديدى كه : مردم در مورد امر به معروف و نهى از منكر و ترك دين بى تفاوت و يكسانند.
106- و ديدى كه : سر و صداى منافقان بر پا است ولى سر و صداى حق طلبان خاموش است .
107- و ديدى كه : براى اذن و نماز مزد مى گيرند.
108- و ديدى كه : مسجدها پر است از كسانى كه از خدا نترسند و غيبت هم نمايند.
109- و ديدى كه : شرابخوار مست ، پيش نماز مردم شود.
110- و ديدى كه : خورندگان اموال يتيمان ستوده شوند.
111-و ديدى كه : قاضيان برخلاف دستور خداوند قضاوت كنند.
112- و ديدى كه : استانداران از روى طمع ، خائنان را امين خود قرار دهند.
113- و ديدى كه : فرمانروايان ، ميراث (مستضعفان ) را در اختيار بدكاران از خدا بى خبر قرار دهند.
114- و ديدى كه : بر روى منبرها از پرهيزكارى سخن مى گويند ولى گويندگان آن پرهيزكار نيستند.
115- و ديدى كه : صدقه را با وساطت ديگران بدون رضاى خدا و بخاطر درخواست مردم بدهند.
116- وقتى كه ديدى : وقت (اول ) نمازها را سبك بشمارند.
117- و ديدى كه : هم و هدف مردم ، شكم و شهوتشان است .
118- و ديدى كه : دنيا به آنها روى كرده .
119- و ديدى كه : نشانه هاى برجسته حق ، ويران شده است ، در اين وقت خود را حفظ كن و از خدا بخواه كه از خطرات گناه نجاتت بدهد...

البته بايد توجه داشت ، كه اين نشانه ها هم اكنون در دنياى غرب ، در اروپا و آمريكا و حتى بعضى از كشورهاى آفريقا و آسيا وجود دارد، شكر خدا را كه به بركت انقلاب اسلامى در ايران ، از بسيارى از اين گناهان جلوگيرى شده و مى رود كه از همه جلوگيرى شود و زمينه سازى براى ظهور امام قائم (عج ) گردد.
خروج سيد حسنى و يمانى  
از جمله علائمى كه در آستانه ظهور امام قائم (عج ) رخ مى دهد خروج سيد حسنى با يارانش براى يارى آن حضرت است ، اينك توضيح آن :
سيد حسنى جوان خوش صورتى است كه از طرف ديلم 
و قزوين خروج مى نمايد و با صداى بلند فرياد كند كه به فرياد رسيد آل محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم را كه از شما يارى مى طلبند و اين سيد حسنى ظاهرا از اولاد حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام باشد و دعوى بر باطل ننمايد و دعوت بر نفس خود نكند بلكه از شيعيان خلص ائمه اثنى عشر عليهم السلام و تابع دين حق باشد و دعوى نيابت و مهدويت نخواهد نمود و لكن مطاع و بزرگ و رئيس خواهد بود و در گفتار و كردار موافق است با شريعت مطهره حضرت خاتم النبيين صلى اللّه عليه و آله و سلم و در زمان خروج او كفر و ظلم ، عالم را فرا گرفته باشد و مردم از دست ظالمان و فاسقان در اذيت باشند و جمعى از مؤ منين نيز مستعد باشند از براى ظلم ظالمين ، و در آن حال سيد حسنى استغاثه نمايد از براى نصرت دين آل محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم پس مردم او را اطاعت نمايند خصوصا گنجهاى طالقان كه از طلا و نقره نباشند بلكه مردان شجاع و قوى دل و مسلح و مكمل كه بر اسبهاى اشهب سوار باشند، در اطراف او جمع گردند و جمعيت او زياد شود و مانند سلطان عادل در ميان ايشان حكم و سلوك نمايد و كم كم بر اهل ظلم و طغيان غلبه نمايد و از مكان و جاى خود تا كوفه زمين را از لوث وجود ظالمين و كافران پاك كند و چون با اصحاب خود وارد كوفه شود، به او خبر دهند كه حضرت حجة اللّه مهدى آل محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم ظهور نموده و از مدينه به كوفه تشريف آورده است پس ‍ سيد حسنى با اصحاب خود خدمت آن حضرت مشرف مى شوند و از آن حضرت مطالبه دلائل امامت و مواريث انبياء عليه السلام را مى نمايند، حضرت امام صادق عليه السلام مى فرمايد: به خدا سوگند كه آن جوان آن حضرت را مى شناسد و مى داند كه او بر حق است و لكن مقصودش اين است كه حقيقت او را بر مردم و اصحاب ظاهر نمايد، پس آنحضرت دلائل امامت و مواريث انبياء عليه السلام از براى او ظاهر نمايد، در آن وقت سيد حسنى و اصحابش با آن حضرت بيعت خواهند نمود مگر قليلى از اصحاب او كه 000/400 از زيديه باشند كه مصحف ها و قرآن در گردن ايشان حمايل است و آنچه مشاهده نمودند از دلائل و معجزات آن را حمل بر سحر نمايند و گويند اين سخنان بزرگى است و اينها همه سحر است كه به ما نموده اند، پس امام قائم (عج ) آنچه آنان را نصيحت و موعظه نمايد و آنچه از معجزات بياورد در آنها تاءثير نخواهد كرد، تا سه روز ايشان را مهلت مى دهد و چون موعظه آن حضرت را كه حق است قبول ننمايند امر مى فرمايد كه گردنهاى ايشان را بزنند و حال ايشان شبيه است به حال خوارج نهروان كه در لشكر امام على عليه السلام در جنگ صفين بودند.
يمانى نيز از رهبران بر حق است كه به حمايت از مهدى (عج ) خروج مى كند، امام صادق عليه السلام در ضمن روايتى فرمود: سفيانى و خراسانى و يمانى در يك سال و در يك شهر و در يك روز خروج مى كنند و هيچ پرچمى مانند يمانى ، به هدايت نزديكتر نيست ، زيرا يمانى مردم را به حق دعوت مى كند.
سفيانى و دجال كيستند؟  
در آستانه ظهور حضرت مهدى (عج ) نشانه هاى ديگرى نيز بروز مى كند از جمله خروج سفيانى و دجال  است سفيانى از جانب شام ، برمى خيزد.
و افراد ديگرى نيز كه تا 30 يا 60 كذاب در روايات ذكر شده است  ، اينها همه پرچم مخالفت بر مى افروزند و سرانجام بدست ياران مهدى (عج ) و به رهبرى آن حضرت شكست مى خورند و به هلاكت مى رسند، از جمله از شكست خوردگان گروه 000/10 نفرى ((بتريه )) است كه در مسير كوفه با سپاه قائم (عج ) جنگ كنند و همگى به هلاكت مى رسند، امام در كوفه كاخهاى ستمگران را ويران مى سازد و همه منافقين توطئه گر بدست ياران مهدى (عج ) به هلاكت مى رسند.
در وصف سفيانى آمده كه او از نسل ابوسفيان است از پليدترين مردم ، سرخ مايل به زرد رنگ است (در ظاهر مقدس مآبى مى كند) و ذكرش اين است : يا رب ، يا رب ، يا رب ، سرانجامش دوزخ است ، آنقدر پليد است كه كنيزش را كه از او بچه دار شده زنده به گور مى كند.
و به نقل ديگر امام باقر عليه السلام : در شام سه گروه داراى پرچم ، خروج مى كنند: اصهب ، ابقع و سفيانى .
به هر حال سفيانى پليد با دار و دسته اش بر ضد حضرت مهدى (عج ) قيام مى كند.
مهدى (عج ) به مردم فرمان مى دهد به جنگ اين دشمن خدا و دشمن خودتان برخيزند.
سپس خود حضرت مهدى (عج ) همراه مسلمانان براى جنگ با سفيانى از مكه به شام رفته و در شام با او مى جنگد سرانجام سفيانى و دار و دسته اش ، شكست مى خورند و سفيانى زير درخت بغوطه دمشق به هلاكت مى رسد.

و در بعضى از روايات آمده : ارتش و طرفداران او براى جنگ با مهدى (عج ) به مكه مى روند، وقتى كه در راه به سرزمين ((بيدا)) رسيدند، بقدرت الهى مسخ مى گردند و يا در زمين فرو مى روند.
كوتاه سخن آنكه : ((سفيان )) يك طاغوت پليد داراى يك رژيم جهنمى است كه با ويژگيهاى خاص با انقلاب جهانى مهدى (عج ) مخالفت مى كند و شكست مى خورد.
اما در مورد دجال بايد گفت : او نيز يك طاغوت حيله گر ديگر است . طبق نقل امام صادق عليه السلام ، اميرمؤ منان على عليه السلام در ضمن خطبه طولانى فرمود:
((
حضرت مهدى (عج ) با يارانش از مكه به بيت المقدس مى آيند و در آنجا بين آن حضرت با دجال و ارتش دجال جنگ واقع مى شود، دجال و ارتشش مفتضحانه شكست مى خورند، بطوريكه از اول تا آخر آنها به هلاكت مى رسند و دنيا آباد مى شود و حضرت مهدى ، عدالت و قسط را در جهان بپا مى دارد.
طبق روايتى : آن حضرت دجال را در كناسه كوفه به دار مى زند.
))

خروج دجال در روايات اهل تسنن و در تورات و انجيل نيز آمده است .
اوصاف و ويژگيهاى او نيز در روايات ذكر شده .

به هر حال آن حضرت ، دجال يعنى آن طاغوت حقه باز و پر تزوير را نيز كه به جنگ مهدى (عج ) برمى خيزد شكست مى دهد و طبق بعضى از روايات ، آن حضرت ، حضرت عيسى عليه السلام را در كشتن دجال در سرزمين فلسطين كمك مى كند.
آرى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم به على عليه السلام فرمود:
((
بدانكه فرزندم از كسانى كه به تو و شيعيان تو ستم كردند در دنيا انتقام مى گيرند، و خداوند در آخرت آنها را غذاب مى نمايند.
سلمان پرسيد: او كيست ؟
پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود: او نهمين فرزند حسين عليه السلام است كه پس از غيبت طولانى ظاهر مى شود و فرمان خدا را اعلام مى كند و دين خدا را آشكار مى سازد و از دشمنان خدا انتقام مى گيرد و سراسر زمين را همان گونه كه پر از ظلم و جور شده ، پر از عدل و داد مى نمايد.
))

ضمنا روشن شد كه رهبران مخالف ديگر نيز، طاغوتها با طاغوتچه هايى ديگر روى زمينند.
|+| نوشته شده توسط منتظر در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 11:13 | 
منظور از كشته شدن شيطان بدست آن حضرت چيست ؟
آيا عقيده به ظهور مصلح جهانى مخصوص شيعيان است ؟ 
مى پرسند:
 
آيا عقيده به ظهور حضرت مهدى (عج ) در آخرالزمان مخصوص شيعه است يا اديان ديگر نيز به آن معتقدند؟
پاسخ :  
اين عقيده حتى در كتب زرتشتيان ، هنديان و تورات و انجيل و در ميان مصريها و چينيها و حتى در ميان غربيها وجود دارد و در منافع اهل تسنن ، روايات متواتر و بسيار زياد آمده است ، به عنوان نمونه به كتابهاى :
1- نورالابصار صفحه 157.
2- التاج الجامع الاصول (تاءليف شيخ منصور على ناسف ).
3- كتاب صواعق الحرقه .
4- كتاب منتخب الاثر (تاءليف آية اللّه صافى ).
5- اثباة الهداة ، ج 7، از صفحه 179 به بعد.
6- الجالس السنيه نوشته سيد محسن جبل عاملى (ره ) جلد 5 صفحه 713 تا 743 مراجعه فرمائيد.
منظور از كشته شدن شيطان بدست آن حضرت چيست ؟
 
مى پرسند:
 
در قرآن آمده : ابليس (پدر شياطين ) به خدا عرض كرد: خدايا مرا تا روز قيامت مهلت بده خداوند فرمود: به تو تا روز وقت معلوم مهلت داده مى شود.
از اين تعبير معلوم مى شود درخاست شيطان ، اجابت نشده است ، و طبق فرموده امامان عليهم السلام منظور از روز وقت معين وقت ظهور امام قائم (عج ) است ، بنابراين آيا شيطان در اين وقت كشته مى شود و يا مى ميرد؟
پاسخ :  
ما در روايات مى خوانيم شخصى در مورد جمله ((يوم الوقت المعلوم )) كه در آيه مذكور آمده از امام صادق عليه السلام سؤ ال كرد، امام عليه السلام فرمود:
وقتى كه قائم ما (عج ) ظهور كند و به مسجد كوفه بيايد، در اين مسجد، شيطان به حضور آن حضرت مى آيد و زانو به زمين مى زند و مى گويد:
(( يا ويله من هذا اليوم ؛))
اى والى از اين روز.))
آنگاه امام قائم (عج ) موى پيشانى شيطان را مى گيرد و گردنش را مى زند و او را به هلاكت مى رساند، اين روز وقت معلوم ، (در آيه مذكور) است .
بنابراين شيطان كشته مى شود، ولى در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد، پس ‍ ديگر مردم ، آزادى در اراده ندارند و همچون فرشتگان مجبور به اطاعت خدا خواهند شد؟
در پاسخ مى گوييم : آزادى اراده و اختيار از انسانها گرفته نمى شود، منظور از كشتن شيطان اين است كه ريشه هاى فساد و عوامل انحراف و ظلم و جور در عصر درخشان حكومت مهدى (عج ) نابود مى گردد و بجاى آن عقل و ايمان حكومت مى كند، چنانكه در حديثى ديگر نيز مى خوانيم :
((در صحف ادريس پيامبر عليه السلام آمده : تو اى شيطان تا زمانى كه مقدر كرده ام كه زمين را در آن زمان از كفر و شرك و گناه پاك ساز، مهلت داده خواهى شد، ولى در اين زمان (بجاى تو) بندگان خالق و پاكدل و با ايمان روى كار آيند آنها را خليفه و حاكم زمين مى كنم و دينشان را استوار مى سازم ، كه آنها تنها مرا مى پرستند و هيچ چيز را شريك من قرار نمى دهند در آن روز است كه تو (شيطان ) و همه لشكريانت از پياده و سواره را نابود مى نمايم .))
به اين ترتيب مى فهميم در آن زمان ديگر حناى شيطان و بچه هايش رنگ ندارد، و در برابر بندگان مخلص خدا به رهبرى حضرت حجت (عج ) همچون خفاشهائى در برابر خورشيد تابناك عالمند، نتيجه مى گيريم مرگ شيطان فرا رسيده است .
|+| نوشته شده توسط منتظر در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 16:11 | 
غيبت صغرى و غيبت كبرى
غيبت صغرى و غيبت كبرى 
سه دوره
 
دوران زندگى امام زمان عليه السلام را مى توان به سه دوره تقسيم كرد:
1- دوره كودكى (از سال 255 تا سال 260).
2- دوره غيبت صغرى (از سال 260 تا 329).
3- دوره غيبت كبرى (از سال 329 هجرى قمرى شروع مى شود تا وقتى كه فرمان و نهضت جهانى آن حضرت از طرف خداوند متعال صادر گردد).
اخبار و روايات در اين مورد بسيار است كه براى آن حضرت دو غيبت خواهد بود، يكى كوتاه ، دومى طولانى ، در غيبت طولانى در غيبت صغرى (كوتاه ) خواص شيعه و نواب خاص آن حضرت با او تماس داشته اند، ولى در غيبت طولانى او، توده مردم از اقامتگاه او بى خبرند جز دوستان مورد اعتماد كه متصدى خدمتگذارى از اقامتگاه او مى باشند، و طبق روايتى همواره سى تن از شيعيان و نزديكان در حضور آن حضرت هستند كه هر گاه عمر يكى از آنان بسر آمد يكى ديگر بجاى او تعيين مى شود.

و به گفته صاحب مستدرك ، مرحوم نورى رحمه اللّه اگر تقدير نباشد كه اين سى نفر مانند خود امام زمان عليه السلام عمر طولانى داشته باشند در هر قرنى 30 نفر از مؤ منين پرهيزكار و بسيار سعادتمند، به سعادت خدمتگذارى و مصاحبت آن حضرت نائل مى شوند.
به هر حال اين افراد همان اوتادند كه در محضر آن حضرت به سر مى برند، اكنون درباره غيبت صغرى و كبرى به شرح كوتاهى مى پردازيم .
چگونگى غيبت صغرى و نواب چهارگانه 
وضع زمان و عدم پذيرش مردم باعث شد كه امام زمان عليه السلام از نظرها پنهان گردد، اين پنهانى كه از آن به عنوان غيبت ، ياد مى شود تا وقتى كه مردم آماده شدند و شرايط ظهور مهيا گرديد ادامه دارد.
ولى طبيعى است كه وقتى امام مردم غايب شد، مردم را به حال خود نمى گذارد، بلكه افرادى مخصوص را بين خود و مردم واسطه قرار مى دهد، وظيفه مردم هم اين است كه با كنجكاوى دقيق اين افراد را بشناسند و تكليف خود را از آنها بگيرند.
بر همين اساس پس از آنكه امام زمان عليه السلام در سال 260 هنگام رحلت پدر بزرگوارشان ، از نظرها پنهان شدند (و غيبت صغرى به وجود آمد) تا نيمه شعبان سال 329 چهار نفر از علماء و فقهاء ربانى به ترتيب زير از جانب آن حضرت تعيين شده و واسطه بين آن حضرت و مردم شدند:
2- محمد بن عثمان رحمه اللّه كه 5 سال عهده دار نيابت خاص بود و در سال 305 درگذشت .
3 حسين بن روح رحمه اللّه كه در شعبان سال 326 وفات كرد.
4- على بن محمد سميرى رحمه اللّه كه در نيمه شعبان سال 329 از دنيا رفت ، و امام به او دستور داد كه ديگر كسى از جانشين خود نكند.
از اين وقت به بعد دوران غيبت كبرى (طولانى ) آغاز شد (دستور و توقيع امام (عج ) به چهارمين نائبش در كتاب اعلام الورى صفحه 417 و... آمده است ).
غيبت كبرى كه از نيمه شعبان سال 329 شروع شد تا هنگام ظهور حضرت مهدى عليه السلام ادامه دارد.
اينك پرسيد كه شيعيان در اين زمان به چه كسى مراجعه كنند و وظائف دينى خود را از چه كسى بپرسند و به آن عمل كنند؟ پاسخ آنكه : خوشبختانه امام قائم (عج ) در اين مورد مردم را به اطاعت از ولى فقيه فرا خوانده است اينجا است كه مسئله معروف ((ولايت فقيه ))
پيش مى آيد و درباره آن اكنون اندكى توضيح مى دهيم .
شرح كوتاهى درباره ولايت فقيه 
ولايت يعنى رهبرى و حكومت ، فقيه يعنى كسى كه داراى شرايط استنباط احكام از ادله اسلامى باشد، به علاوه عادل و پرهيزكار نيز باشد.
بنابراين ولى فقيه يعنى مرجع تقليدى كه شايستگى نيابت عام امام زمان عليه السلام را دارد، چنين فردى مى تواند به جانشينى از امام زمان عليه السلام زمام امور مردم را بدست گيرد، البته عقل و حتى آيات و روايات هم بيانگر اين است كه در ميان افراد، اعلم موجودين تقدم دارند.
درباره اصل ولايت فقيه دلائل فراوان داريم از جمله در روايت آمده است كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم سه بار فرمود:
((
خدايا جانشينان مرا مورد رحمتت قرار ده ، شخصى پرسيد جانشينان شما كيانند؟
فرمود: آنانكه پس از من مى آيند، گفتار و سنت (روش و سيره ) مرا نقل مى كنند و پس از من آن را به مردم مى آموزند.))

اسحاق بن يعقوب رحمه اللّه گويد از عثمان بن سعد رحمه اللّه اولين نائب خاص امام زمان عليه السلام خواستم نامه اى به امام عصر(عج ) برساند.
و در ضمن نامه پرسيدم در زمان غيبت به چه كسى مراجعه كنيم ؟ امام (عج ) با خط خودشان در پاسخ چنين مرقوم فرمود:
(( ...و امام الحوادث الواقعه فارجعوا فيها الى رواة احاديثنا، فانهم حجتى عليكم و انا حجة اللّه ؛))
... در حوادث به راويان احاديث ما مراجعه كنيد كه آنها حجت من بر شما هستند و من حجت خدا هستم بر شما))
.
البته دلائل ولايت فقيه بسيار زياد است در اين باره به كتاب شريف ولايت فقيه امام خمينى رحمه اللّه مراجعه كنيد.
در احتجاج طبرسى آمده : امام عسكرى عليه السلام در ضمن حديث ولانى فرمود:
(( فاما من كان من الفقهاء صائنا لنفسه ، حافظا لدينه مخالفا لهواه ، مطيعا لامر مولاه فللعوام ان يقلدوه ، و ذلك لا يكون الا بعض فقهاء الشيعة لا جميعهم ؛ ))
((هر كدام از فقهاء كه نگهدارنده نفس خود از انحرافات و صبر انقلابى دارند و حافظ دين خود و مخالف هوى و هوس خود و مطيع فرمان خدايش باشد، بر عوام است كه از وى تقليد كنند و چنين صفاتى را بعضى از فقهاى شيعه دارند، نه همه آنها.))

با توجه به واژه ((تقليد))
كه به معنى پيروى است ، مى فهميم كه امور مردم در زمان غيبت به فقهاء ربانى سپرده شده و آنها ولايت بر مردم دارند.
اين حديث ، شرايط يك فقيه را كه مى تواند جانشين امام زمان عليه السلام باشد بيان مى كند.
از آنجا كه توضيح اين روايت خود كتاب مفصلى مى خواهد بطور خلاصه بايد حكومتش بر مردم همانند حكومت امام على عليه السلام باشد، آنجا كه برادرش عقيل ، كه از گرسنگى رنگ بچه هاى او پريده شده و مطالبه كمك اضافى از بيت المال مى كند، آهن سرخ گداخته در دستش مى گذارد.

و آنجا كه با خبر مى شود خلخال يك زن يهودى به دست دشمن از پايش در آمده سخت عصبانى مى شود.
و آنجا كه مى بيند كارگزارانش به بيت المال تجاوز كرده اند و بنفع خويشاوندان برداشت كرده اند هر چند پسر عموى آن حضرت باشد نامه اى آتشين مى نويسد و به او اعتراض مى كند و از كار بركنارش مى سازد و مى نويسد: ((اين تبعيض را از دو فرزندم حسن و حسين عليهماالسلام هم نمى پذيرم .))
و آنجا كه مى بيند فرماندارش به ميهمانى پولدارى رفته فريادش به اعتراض ‍ بلند مى گردد.
نامه هاى آن حضرت ، (كه در نهج البلاغه آمده ) به استانداران و بخشداران و فرماندارانش گوياى اين گونه حقائق است كه نائب بر حق امام زمان عليه السلام رعايت مى كند.
بنابراين ولايت فقيه همان دنباله امامت است . يعنى مجتهد اعلم به نيابت عام از امام زمان عليه السلام امور رهبرى امت را بدست مى گيرد.
توضيح چند اشكال 
آنانكه از اسلام دل خوشى نداشتند و ندارند، و آنها كه حسن نيت دارند ولى شناخت ندارند، شروع به ايراد تراشى به اين مسئله كه دنباله مساءله امامت است كرده اند. بيشتر اين ايرادات بى اساس ، از آنان است كه از اسلام مى ترسند، يعنى با تشكيل حكومت اسلامى منافع خود را در خطر مى بينند.
وقتى كه اين ايرادات را بررسى مى كنيم برگشت همه آنها به اين چهار ايراد است :
1- ولايت فقيه يك نوع حكومت روحانيت و انحصارطلبى است .
2- ولايت فقيه موجب استبداد و ديكتاتورى است .
3- ولايت فقيه با حاكميت ملى سازگار نيست .
4- ولايت فقيه موجب تعدد مراكز قدرت و تصميم گيرى مى شود.
پاسخ اين ايراد بطور فشرده 
در مورد اشكال اول :  
اولا ما مدعى نيستيم كه ((ولى فقيه )) كليه امور را بايد در دست داشته باشد و لذا در قانون اساسى مصوب امام و امت بخصوص در اصل 110 اختيارات ولى فقيه را بطور فشرده بيان داشته است .
ما نمى گوئيم ولى فقيه كليه زمام امور قانون گذارى و قدرت اجرائى را بدست مى گيرد، تا گفته شود اين يك نوع حكومت روحانيت و انحصارطلبى است بلكه ضمن آنكه مى بايست كليه مناصب براى مشروع بودنش با اجازه يك حاكم شرع مطلق باشد، ولايت فقيه از هر گونه انحراف فكرى و مكتبى و انحراف در مسير اجراء و پياده نموده احكام جلوگيرى مى نمايد.
با توجه به اينكه در هر كارى بايد به متخصص مراجعه كرد و با توجه به اينكه لباس و روحانى بودن دليل آن نمى شود كه در موارد حق از او پيروى نكنيم ، ما بايد پيرو حق باشيم هر چند اين حق از جانب روحانيت باشد. به اضافه اينكه بايد به شرايط ولايت فقيه كه در چه كسى هست توجه كرد نه به لباس او.
در مورد اشكال دوم :  
((ولى فقيه )) خودش غير از اسلام ، نظرى ندارد، تا او را به استبداد راءى متهم كنيم ، صفت آگاه ((تخصص )) و عادل (درستكار) حاكى است كه او در حفظ اسلام قدم برمى دارد، بنابراين اگر از اين خط منحرف شد، خودبخود از اين مقام بر كنار خواهد شد (با توجه به اينكه ملت مسلمان خواهان اجراى اسلام هستند نه غير اسلام ).
در مورد اشكال سوم :  
وقتى ملت ، مسلمان بودند، و در نهاد انقلابشان تشكيل حكومت اسلامى مى جوشيد، و به عبارت ديگر انقلابشان ، انقلاب نان و آب و مسكن نبود بلكه انقلاب مكتبى بود (كه البته در پرتو اين مكتب نان و آب و مسكن نيز هست ) معناى آن اين است كه ملت ، حكومت اسلامى را با آنچه كه در آن است مى خواهند، و روشن است كه از مهمترين مقررات اسلام ، مسئله امامت و ولايت فقيه است ، پس به اراده ملت كاملا توجه شده است ، وانگهى وقتى كه اكثريت ملت قانون اساسى را كه در آن اصل ولايت فقيه آمده تصويب كردند، آيا معناى اين مطلب اين نيست كه به آراء ملت احترام شده است ؟ با توجه به اينكه در مورد قانون اساسى كاملا به آراء ملت احترام و تكيه شده است و تشكيل مجلس شوراى اسلامى نيز مؤ يد اين مطلب است .
از طرفى اكثريت عملا به دنبال ((
ولايت فقيه ))
هستند، بنابراين در كجاى ولايت فقيه ضديتى با حاكميت ملت ديده مى شود؟!
در مورد اشكال چهارم :  
وقتى كه حكومت اسلامى و اعضاى حكومت اسلامى براساس يك قانون اساسى ، زير نظر يك رهبر ((كه ولى فقيه است )) باشد همه ارگانها در يك مسير گام برمى دارند، ديگر تعدد مراكز قدرت لازم نمى آيد.
ما اقرار مى كنيم كه در آغاز پيروزى انقلاب در بعضى از موارد بر اثر عواملى اين اشكال وجود داشت ، علت اين بود كه هنوز آن هماهنگى اسلامى و هدف از حكومت اسلامى در ميان نبود. ولى پس از تحقق حكومت تحت نظارت و رهبرى و ولايت فقيه ، حتما قدرتها و تصميمها به يك مركز برگشته و اين اشكال برطرف خواهد شد.
در اينجا اضافه مى كنم : چنين نيست كه عده مخصوصى حكومت را بدست گرفته باشند بلكه همه مردم مسلمان حكومت را بدست گرفته اند، نهايت اينكه نماينده هاى آنها يعنى افراد مورد قبول اكثريت با همكارى ملت دست اندر كار شده اند، اگر يك اتومبيل را در نظر بگيريم ، اين اتومبيل داراى دهها و صدها اعضا است كه هر كدام در ساختمان و حركت آن نقشى دارند، ولايت فقيه ، هم نقش دنده عوض كردن و هم نقش ترمز را دارد، تا هم آن را به حركت در آورد و به مقصد برساند و هم هنگام خطر با نگهدارى آن ، خطرات را دفع و رفع نمايد (البته از ذكر اين مثال پوزش مى طلبم )
لازم به تذكر است كه مساءله امامت و دنبال آن ولايت فقيه در بينش تشيع از اصول و اركان دين است ، و در اصول دين هر كس خودش بايد دليل و شناخت داشته باشد و تقليد روا نيست .
در اينجا اين سخن را نيز اضافه مى كنيم كه به حكم آيات و روايات از جمله :
(( يا داود انا جعلناك خليفة فى الارض فاحكم بين الناس بالحق و لا تتبع الهوى ؛))
((اى داود ما تو را خليفه خود در زمين قرار داديم ، بنابراين ببين مردم به حق حكومت و قضاوت كن و از هوى و هوس پيروى مكن .))

ولايت فقيه كه دنباله روى از پيامبران و امامان (سلام اللّه عليهم اجمعين ) است ، مبانى آن براساس اصالت جامعه يا اصالت فرد و يا اصالت انسان نيست ، بلكه مبانى آن براساس اصالت ((اللّه ))
است كه امروز به صورت اسلام و قوانين اسلام متبلور شده است ، با توجه به اينكه با اجراى اسلام نيازهاى فردى و جامعه و انسانها تاءمين شده و همه را به سوى كمال و سعادت همه جانبه رهنمون مى سازد.
سؤ ال :  
در ضمن بررسى روايات مربوط به حضرت مهدى عليه السلام آمده كه امام صادق عليه السلام به مفضل رحمه اللّه فرمود:
((
هر بيعت ، قبل از ظهور مهدى عليه السلام ، كفر، نفاق و تزوير است و لعنت بر بيعت شونده و بيعت كننده .))
و از امام حسين عليه السلام نقل شده كه فرمود:
((
هر پرچم (برافراشته از رهبرى ) قبل از قيام مهدى عليه السلام طاغوت است .))
و بفرموده امام باقر عليه السلام :
((
صاحب آن پرچم طاغوت است .))
آيا اگر ((ولى فقيه ))
در زمان غيبت ، زمام رهبرى را بدست گيرد مشمول اين گونه روايات نيست ؟!
پاسخ :  
اين روايات مربوط به آن رهبرانى است كه مستقلا رهبرى امور را بدست مى گيرند، ولى در ولايت فقيه ، استقلال نيست ، بلكه نيابت به اذن عام حضرت مهدى (عج ) است ، چنانكه خود دلائل ولايت فقيه اين مطلب را ثابت مى كند، و در حقيقت اين پرچم و بيعت ، به عنوان نيابت و زمينه سازى براى ظهور آن حضرت مى باشد، و آن حضرت و امامان عليهم السلام ديگر هم چنين اجازه بلكه چنين تكليف را به مردان فقيه شايسته داده اند.
|+| نوشته شده توسط منتظر در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386 و ساعت 11:20 | 
ياران مهدى عليه السلام بيشتر كجا هستند؟
جالب اينكه در روايات بسيارى آمده كه مستجات ياران امام مهدى (عج ) از مشرق زمين بپا مى خيزند،
رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود:
(( (هنگام ظهور) پرچمهاى سياه از طرف مشرق نمودار شود، پس با وى (امام قائم ((عج ))
) بيعت كنيد كه او خليفه خدا مهدى (عج ) است .
و نيز فرمود: جمعى از مردم از طرف مشرق خروج كنند و مقدمات حكومت مهدى (عج ) را فراهم سازند.
))

اميرمؤ منان عليه السلام فرمود:  
((آفرين بر طالقان كه خداوند در آن گنجهائى نهاده كه از طلا و نقره نيست بلكه مردان مؤ منى هستند كه بطور شايسته خدا را شناخته اند و در آخرالزمان ، ياوران حضرت مهدى (عج ) خواهند بود.))
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود:  
((هنگامى كه پرچمهاى سياه را از جانب خراسان ديديد، به طرف آن برويد هر چند با دست و سينه روى برف باشد، چرا كه خليفه خدا مهدى (عج ) در ميان آنها است .))
و در روايت ديگر فرمود:
((بزودى اهل بيت من دچار گرفتاريها و آوارگيها خواهند شد، تا اينكه جمعى با پرچمهاى سياه از طرف مشرق بيايند... تا اينكه امر به يكى از افراد اهل بيت من (امام قائم ((عج )) ) سپرده شود، كه او سراسر زمين را بعد از آنكه پر از ظلم و جور شده باشد پر از عدل و داد كند، (( فمن ادرك منكم فلياتها و لو حبوا على الثلج ؛ )) هر كدام كه از شما آنها را درك كرديد به آنها بپيونديد گر چه با راه رفتن با دست و سينه روى برف باشد خود را به آنها برسانيد.))

به اين ترتيب مى بينيم ، مشرق زمين مورد توجه قرار گرفته است و چنانكه هم اكنون از نشانه هايش پيداست ، تنها مشرق زمين است كه اين كار را خواهد كرد، بنابراين مشرق زمين بايد بپاخيزد!
و با توجه به اينكه اكثريت قريب به اتفاق امت مسلمان از مستضعفان در مشرق زمين هستند و با توجه به امكانات عظيم جغرافيائى و اقتصادى و نيروى انسانى كه دارند، مى توانند بپاخيزند و دستهاى ابرقدرتها را قطع كنند و زمينه سازى خوبى براى ظهور مهدى (عج ) ايجاد بنمايند.

|+| نوشته شده توسط منتظر در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386 و ساعت 12:34 | 
لقب قائم عليه السلام و مهدى عليه السلام چرا؟
لقب قائم عليه السلام و مهدى عليه السلام چرا؟ 
مى پرسند:
 
چرا زمان عليه السلام با كلمه ((قائم )) و ((مهدى )) خوانده مى شود، و اينكه بعضى با شنيدن لقب ((قائم )) برمى خيزند و مى ايستند براى چيست ؟
پاسخ :  
در بسيارى از روايات ، آن حضرت با لقب قائم  و مهدى ، ياد شده و در مورد قائم ، بسيار مى شد كه در زمان ائمه عليهم السلام بر اثر ظلم و فساد و حاكمان غاصب ، امامان به ياد امام زمان عليه السلام مى افتادند و مى فرمودند: ((قائم ما انتقام ما را خواهد گرفت )).
قائم يعنى قيام كننده ، نظر به اينكه قيام و نهضت حضرت مهدى (عج ) جهانى است و در تمام تاريخ بشر چنين قيام و حكومتى نبوده ، آن حضرت با اين عنوان خوانده مى شود.
اما اينكه پيروان آن حضرت با شنيدن اين لفظ و يا با تلفظ به اين كلمه برمى خيزند و مى ايستند، اين كار يك نوع عمل مستحبى است و احترام و اظهار پيوند و انتظار آن حضرت است و ضمنا مردم را به ياد نهضت و قيام حضرت مهدى (عج ) مى اندازد و براى آنها تلقين عملى مى شود كه بايد برخاست ، نهضت كرد، اميدوار بود و به زمينه سازى براى ظهور و قيام جهانى رهبرى معصوم و قاطع كه اميد پيامبران و امامان و همه مستضعفان جهان و قلب تپنده هستى است پرداخت .
اين كار حتى در زمان امام صادق عليه السلام در ميان شيعيان معمول بوده ، حتى نقل شده در خراسان در حضور حضرت امام رضا عليه السلام كلمه
((قائم )) ذكر شد، امام رضا عليه السلام برخاست و دستش را بر سر نهاد و فرمود: (( اللّهم عجل فرجه و سهل مخرجه ؛))
((خداوندا بر فرجش شتاب كن ، و راه ظهور و نهضتش را آسان گردان .))
اما در مورد واژه مهدى ، از اين روست كه امام زمان هدايت شده و هدايت كننده است .
امام صادق عليه السلام در ضمن حديثى در اين مورد فرمود:
(( انما سمى القائم مهديا لانه يهدى الى امر مضلول عنه و سمى القائم لقيامه بالحق ؛))
آن حضرت را مهدى گويند، زيرا او مردم را به امرى كه گم كرده اند هدايت مى كند، و قائم گويند چون به حق قيام كند)).
از امام باقر عليه السلام سؤ ال شد چرا قائم را ((قائم ))
خواندند؟
فرمود:
((زيرا ياد او فراموش مى شود و بسيارى از معتقدان به امامت آن حضرت ، راه ناصحيح مى روند.))
از آن حضرت سؤ ال شد چرا او را منتظر گويند؟ فرمود:
((زيرا براى او غيبتى طولانى است كه روزهايش بسيار است افراد مخلص ‍ و پاك در انتظارش بسر مى برند ولى افراد شكاك و مردد او را انكار مى كنند و منكران ، نامش را به مسخره مى گيرند و تعيين كنندگان وقت بسيارند، عجله كنندگان در او به هلاكت مى رسند، مسلمانان در مورد او نجات مى يابند.))
|+| نوشته شده توسط منتظر در شنبه یازدهم فروردین 1386 و ساعت 15:10 | 
مشخصات امام زمان عليه السلام
مشخصات امام زمان عليه السلام 
بهر حال امام زمان عليه السلام در زمان پدر كه 5 ساله بود (از سال 255 تا 260، سال شهادت پدر) نزد پدر بود، ولى در مخفيگاه بسر مى برد، بسيارى از اصحاب ائمه عليهم السلام و علما و فقهاى اعلام اسلام ، وى را زيارت كرده اند، حتى بسيارى از نوابغ و علماى بزرگ چين و بخارا و سمرقند و هندوستان و اندلس و اروپا به سامراه سفر كرده و توسط امام عسكرى عليه السلام با امام زمان عليه السلام ملاقات كرده و مسائل خو را از وى پرسيده اند، و نشان سوغات و هداياى صاحبانش را از او خواسته اند، او به يك يك آنها پاسخ صحيح داده است . (چنانكه اين مطلب در جلد 52 و 53 بحار بطور مفصل آمده است .)
براى اينكه بيشتر با اين عزيز كه پرده هاى غفلت و گناه ، ما را از ديدارش ‍ محروم ساخته آشنا شويد به اين حديث توجه كنيد: پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود:
(( المهدى من ولدى اربعين سنة كان وجهه كوكب درى فى خده الايمن خال اسود عليه عبائتان قطوا نيتان ، كانه من رجال بنى اسرائيل يستخرج الكنوز و يفتح مدائن الشرك ؛))
مهدى (عج ) از فرزندان من داراى چهل سال است (يعنى هنگام خروج همچون مرد چهل ساله است ) صورتش همچون ستاره درخشان است ، در گونه راستش خال سياهى است و دو عباى قطوانى بر دوش دارد، قيافه اش ‍ همانند مردان بنى اسرائيل (زمان حضرت موسى عليه السلام ) است گنجها را استخراج كند، در كشورهاى شرك را فتح كرده و تحت رهبرى خود در مى آورد.))
از خصوصيات امام قائم (عج ) اينكه آن حضرت از ناحيه پدر از نسل امام حسين است ، از ناحيه مادر از نسل امام حسن عليه السلام است ، از اين رو كه مادر امام باقر عليه السلام از فرزندان امام حسن عليه السلام است .
از ويژگيهاى او اينكه پس از ظهور، حضرت عيسى عليه السلام از آسمان آمده و پشت سر او نماز بجا مى آورد.
و ديگر اينكه در آخر عمر امام قائم (كه رجعت امامان به وجود مى آيد) پس ‍ از آنكه حضرت قائم (عج ) از دنيا رحلت كرد، امام حسين عليه السلام بدن او را غسل مى دهد.
و ديگر اينكه امام عصر(عج ) شبيه يوسف عليه السلام و عيسى عليه السلام و موسى عليه السلام و محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم است .
اين هم در جاى خود بسيار جالب است كه بزرگترين چهره انقلابى تاريخ ، حضرت سيد الشهداء امام حسين عليه السلام در غسل و كفن و دفن مصلح بزرگ جهان حضور يابد.
بهر حال مردم در هر زمان ، امام زمان عليه السلام خود را بشناسد و هر زمانى داراى امام است (و اين كتاب براى همين منظور نگاشته شده ) در زمان ائمه عليهم السلام ياران امامان در اين جهت خيلى كوشا بودند كه امام حق را بشناسند، اكنون به روايت زير توجه كنيد:
محمد بن عثمان
گويد: از پدرم شنيدم گفت : از امام عسكرى عليه السلام اين سؤ ال شد و من در حضورش بودم ، سؤ ال اين بود:
((اين مطلب كه از پدران شما نقل شده : هيچگاه زمين از حجت خدا خالى نمى ماند و اگر كسى بميرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ زمان جاهليت مرده است  آيا حق است ؟))
امام حسن عليه السلام فرمود:
آرى اين مطلب حق است همچنانكه روز حق است ، شخص پرسيد: بعد از شما امام مردم كيست ؟
فرمود: پسرم محمد، امام و حجت بعد از من است كسى كه بميرد و او را نشناسد به مرگ زمان جاهليت مرده است ، ولى براى او غيبتى هست كه نادانان در اين مورد حيران گردند و منحرفان هلاك شوند، و كسانى كه وقت ظهورش را تعيين كنند او را تكذيب نمايند، سپس ظهور مى كنند گويا مى بينم طوقهاى سفيدى را كه بر بالاى سر او در نجف و كوفه در حركت است .
و در پرچم ارتش آن حضرت نوشته شده :
((البيعة لله ؛ بيعت مخصوص خداست .))
از ويژگيهاى آن بزرگوار اينكه : پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود:
((مهدى طاووس اهل بهشت است .))
و در عبارت ديگر فرمود:
((چهره مهدى (عج ) از فرزندانم همچون ماه تابان است ، رنگ چهره اش ‍ عربى است و بدنش همانند جسم مردان بنى اسرائيل (بلند قد) است ، زمين را همانگونه كه پر از ظلم و جور شده ، پر از عدل و داد مى كند، اهل آسمانها و زمين و پرندگان در هوا از حكومتش راضى هستند، بيست سال حكومت مى كنند.))
روزى پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم به دختر گراميش فاطمه عليهاالسلام رو كرد و به اين شخصيتها افتخار كرده و فرمود:
((بهترين پيامبران پدرت است ، و از ما است بهترين اوصياء كه شوهرت على عليه السلام است و از ما است بهترين شهدا كه عموى من حمزه است ، از ماست آن كس كه دو پر دارد و با آن دو پر در بهشت هر جا بخواهد به پرواز در مى آيد، و او پسر عموى پدرت جعفر است ، از ماست دو سبط اين امت ، دو آقاى جوانان اهل بهشت ، حسن عليه السلام و حسين عليه السلام و اين دو فرزندان تو هستند و از ما است مهدى (عج ) و او از فرزندان تو است .))
امام سجاد عليه السلام فرمود:
((
قائم ما داراى نشانه هايى از شش پيامبر است :
1- نشانه اى از نوح عليه السلام .
2- نشانه اى از ابراهيم عليه السلام .
3- نشانه اى از عيسى عليه السلام .
4- نشانه اى از موسى عليه السلام .
5- نشانه اى از ايوب عليه السلام .
6- نشانه اى از محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم .
))
امام نشانه اش از نوح عليه السلام طول عمر است ، اما نشانه اش از ابراهيم عليه السلام مخفى بودن محل ولادتش است ، اما نشانه اش از موسى عليه السلام ترس از دشمن و غيبت است (كه موسى عليه السلام از ترس ‍ فرعونيان از مصر به مدين رفت و مدتى مخفى بود) اما نشانه اش از عيسى عليه السلام اختلاف راءى مخفى بود) اما نشانه اش از عيسى عليه السلام اختلاف راءى مردم درباره اش ، و اعتزال او از مردم است ، اما نشانه اش از ايوب عليه السلام گشايش و پيروزى پس از بليات و گرفتارى است ، اما نشانه اش از محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم قيام به شمشير است .))
و در بعضى روايات ، نشانه اى از حضرت يوسف عليه السلام نيز ذكر شده و آن زندان است 
(شايد منظور دورى او از دوستانش كه به منزله زندانى بودن او است ).
از ويژگيهاى امام قائم (عج ) اينكه : امام حسين عليه السلام فرمود:
((او از نظرها پنهان است تا كسى او را به بيعت خود نخواند، و او زير پرچم هيچ رهبر ناشايستى نرود.))
شوكت و قدرت فوق العاده امام عليه السلام  
حضرت رضا عليه السلام در ضمن روايتى فرمود:
((قائم عليه السلام كسى است كه هر گاه خروج كند، در سن پيرى است اما سيماى جوان دارد، و آنچنان قدرت جسمى دارد كه دستش را به بزرگترين درخت روى زمين بياندازد، مى تواند آن را از ريشه بركند، و اگر در ميان كوهها صدايش را بلند كند سنگهاى كوهها قطعه قطعه گردند، عصاى موسى عليه السلام و انگشتر سليمان عليه السلام همراه اوست .))
از ويژگيهاى حضرت قائم (عج ) اينكه : پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود:
((
بهشت مشتاق چهار نفر از خاندان من است كه خدا آنها را دوست دارد و مرا به دوستى با آنها فرمان داده است :
1- على بن ابيطالب عليه السلام 2 حسن عليه السلام 3 حسين عليه السلام 4 مهدى (عج ) كه پشت سر مهدى (عج ) حضرت عيسى عليه السلام نماز مى خواند.
))
و در روايت ديگر فرمود: ((ما خاندان عبدالمطلب سادات و بزرگان بهشت هستيم ، من و برادرم على عليه السلام و عمويم حمزه و جعفر و حسن و حسين و مهدى عليهم السلام .))
شمائل حضرت مهدى عليه السلام  
پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود:
((مهدى از ما خاندان است ، بلند پيشانى و بر آمده بينى است (كه وسط بينى اش برآمدگى دارد).
و نقل شده : روزى حضرت على عليه السلام به امام حسين عليه السلام نگاه كرد و فرمود:
اين پسرم آقا است چنانكه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم او را آقا خواند، و بزودى خداوند در صلب او مردى ظاهر سازد كه همنام پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم شماست ، و در صورت و سيرت شبيه پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم است ، وقتى كه مردم در غفلت بسر مى برند و حق زير پا قرار گرفته و مرده شده و ظلم و جور آشكار گشته ، خروج مى نمايد، سوگند به خدا اگر خروج به قيام نكند، گردنش را مى زنند، اهل آسمان و ساكنان آن از خروجش شاد مى شوند، بلند پيشانى و برآمده بينى ، سطبر شكم ، لاغر ران و در ران راستش ، خالى هست ، گشاده دندان مى باشد، زمين را همچون كه پر از ظلم و جور شده پر از عدل و داد كند.
))
از خصائص امام مهدى (عج ) اينكه : حكومتش سراسر جهان را مى گيرد، در اين مورد مفسر معروف اهل تسنن قرطبى روايت مى كند كه جميع كسانى كه جهانگير شدند چهار نفرند كه دو نفرشان كافر بودند يعنى نمرود و بخت النصر و دو نفرشان مؤ من بودند يعنى : ذوالقرنين و سليمان بن داود عليهماالسلام و بزودى از امت اسلام پنجمين نفر حاكم سراسر زمين مى شود و او مهدى (عج ) است .
جايز جعفى گويد: از امام باقر عليه السلام شنيدم مى فرمود:
((
روزى عمر بن خطاب از اميرمؤ منان على عليه السلام در مورد حضرت مهدى عليه السلام توضيح خواست .
على عليه السلام فرمود: اما نامش ، حبيبم رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم با من عهد كرده كه نامش را نبرم تا خداوند او را مبعوث كند، امام سيمايش ، او جوان نه بلند قد و نه كوتاه قد، خوش صورت است ، مويش ‍ زيبا است ، و از سرش به شانه اش ريخته ، نور صورتش سياهى موى سر و صورتش را تحت الشعاع قرار داده است .
))
امام صادق عليه السلام فرمود:
((مهدى (عج ) خروج نمى كند مگر در سالهاى طاق مانند 1 3 5 7 9.))
|+| نوشته شده توسط منتظر در شنبه یازدهم فروردین 1386 و ساعت 15:7 | 
اقامتگاه حضرت مهدى (عج) كجاست؟

از قواعد و روايات معصومين(عليهم السلام) استفاده مى شود كه امام قائم(عج) هم اقامتگاه مخصوص دارد و هم زن و فرزند.

در مورد اقامتگاه آنحضرت ـ نخست بايد توجّه داشت كه آنحضرت همه ساله در مراسم عظيم حج شركت مى كند.

و بعضى از سعادتمندان در مراسم حج به محضرش شرفياب شده اند.

همچنين هر جا كه بخواهد از مشاهد مشرّفه و ... خواهد رفت.

امّا در مورد اقامتگاه آنحضرت و فرزندان و بستگان و ياران مخصوص (اوتاد) چندين مكان مانند: مدينه، دشت حجاز، كوه رضوى، كرعه و سرزمينهاى دور دست و ... گفته شده است.

در ميان اين گفتار آنچه بيشتر نظرها را جلب مى كند اين است كه اقامتگاه آنحضرت و فرزندانش و گروهى از خواص يارانش در جزيره اى از درياى بزرگ مى باشد.

از امام هادى(عليه السلام) داستانى نقل شده كه خلاصه اش اين است:

حضرت مهدى(عج) و فرزندانش در جزيره هائى بسيار بزرگ و پهناور در دريا زندگى مى كند و عدد شيعيان آنجا بسيار زياد است، و فرزندان وى هر يك حاكم جزيره اى هستند و خدا بهتر مى داند.

 

داستان جزيره خضراء

در داستانى كه در مورد تشرّف على بن فاضل مازندرانى در سال 690 هجرى در جزيره «خضراء» از طرق بسيار موثّق نقل شده حاكى است كه اقامتگاه امام قائم(عليه السلام) و همسران و فرزندانش در جزيره «خضراء» است اينك اصل داستان را از كتاب اثباة الهداة نقل مى كنيم:

علاّمه مجلسى در بحارالأنوار از يحيى بن فضل در كتاب «رسالة البحر الابيض و الجزيرة الخضراء» از على بن فاضل مازندرانى مجاور نجف در حديث بسيار طولانى چنين نقل مى كند:

وارد شهرى از شهرهاى غرب (اسپانيا) شدم مركبهائى از بلاد امام عصر(عج) وارد آنجا شد، يكى از مسافرين آنها پير مردى بود كه چون مرا ديد گفت: نام تو چيست؟ گمان مى كنم على باشد.

گفتم : آرى،

گفت: نام پدرت چيست؟ گويا فاضل باشد؟

گفتم: آرى، چه خوب نام من و پدرم را مى شناسى.

گفت: بدان كه نام و اصل و وصف و خصوصيات ترا براى من بيان كرده اند و من تا جزيره خضراء با تو هستم.

بسيار خوشحال شدم مرا با خود به دريا برد، روز شانزدهم به آب سفيدى رسيديم، پرسيدم اينجا كجاست؟

گفت: بحر ابيض است و آن جزيره خضراء است كه اين آب سفيد اطرافش را گرفته است و به حكمت خداوند چون كشتيها و وسائل نقليه ديگر دشمنان به اينجا رسند غرق مى شوند و به آنحضرت دست نيابند. سپس وارد جزيره خضراء شديم و رفتيم در مسجد، شخصى بنام «سيد شمس الدين» را ديدم كه مى گفت: من از نوه هاى امام عصر(عج) هستم، پس از گفتگوئى به او گفتم: هرگز امام را ديده اى؟

گفت: نه ولى پدرم نقل كرد كه صداى امام را شنيده ام و خودش را نديده ام و امّا جدّم، هم خودش را ديده است و هم صدايش را شنيده است، آنگاه با آن سيد از شهر بيرون رفتيم و به پيرمردى رسيديم، از سيد احوال آن پير مرد را پرسيدم، گفت: اين كوه را مى بينى، در وسط آن جاى خرّمى است و در آن چشمه اى است و كنار چشمه، قبّه اى است و اين مرد با رفيقش خادم آن قبّه است، من هر صبح جمعه مى روم آنجا خدمت امام عصر(عج) (البته با توجه به آغاز حديث، خود امام را نمى بيند و صدايش را نمى شنود) و در قبّه دو ركعت نماز مى خوانم و كاغذى مى يابم كه در آن حكم مرافعه اى را كه در هفته به من رجوع مى كنند در آن نوشته، كاغذ را بر مى دارم و هر چه در آن نوشته به آن عمل مى كنم.

على بن فاضل گويد: از خادمها خواهش كردم مرا به حضور امام(عج) ببرند، گفتند: راهى ندارد، آن رفيقم به من گفت: دستور آمده كه تو را به وطن برگردانم، براى من و تو مخالفت روا نيست.

ناگفته نماند كه على بن فاضل داستان خود را به طور مفصّل در كتابى بنام «الفوائد الشمسيّه» آورده است، و ضمناً به احتمال قوى آن آب سفيد كه در داستان فوق آمده همانند يك حصار محكم و مجّهز، دشمن را از آن جزيره دفع مى كند.

بعضى از نويسندگان به عنوان احتمال مطرح كرده اند كه شايد اين جزيره خضراء (با توجّه به آب سفيد و ساير خصوصيات كه در داستان آمده بود) همان مثلّث برمودا كه از عجيب ترين و مرموزترين مكانهاى روى زمين است و در غربى ترين اقيانوس اطلس قرار دارد باشد.

از عجائب مثلّث برمودا اينكه هر هواپيما يا كشتى به حدود آن برود بطور اسرارآميزى ناپديد مى گردد، و جالب اينكه آبهاى آن سفيد است، و هر روز خبر غرق شدن تعداد تازه اى از كشتيهاى اقيانوس پيما در آبهاى سفيد «مثلّث بر مودا» به گوش رسيده است.

خلبانها و ملوانهائى كه در اين منطقه حوادثى را تجربه كرده اند گزارش داده اند كه در مسير خود، به صورت اسرارآميزى تغيير جهت حاصل شده و به مناطقى كه تصميم نداشته اند هدايت شده اند.

اين هم يك احتمالى است، كه بايد دانشمندان و محقّقان تحقيق بيشترى كنند.

فقط در اينجا اضافه مى كنيم: يكى از دعاهاى حضرت مهدى(عج) اين است كه:

«اَللّهُمَّ اَحْجُبْنى عَنْ عُيُونِ اَعْدائى وَاجْمَعْ بَيْنِى وَبَيْنَ اَوْلِيائى;

خدايا مرا از ديدگان دشمنانم پوشيده بدار و بين من و دوستانم اجتماع حاصل كن.»

به مقتضاى استجابت اين دعا، اقامتگاه آنحضرت از دشمنان محفوظ خواهد بود. و ممكن است همين مطلب تأييدى باشد كه آن جزيره، در مثلّث بر مودا است.

از سوى ديگر غير از همسر و فرزندان، جمعى از دوستانش كه طبق روايتى سى تن از «اوتاد» و برجستگان هستند همواره در خدمت آنحضرت بسر مى برند.

بهر حال بايد با ذكر اشعار حافظ گفت:

يوسف گم گشته باز آيد به كنعان غم مخور***كلبه احزان شود روزى گلستان غم مخور

دور گردون گرد و روزى بر مراد مانگشت***دائماً يكسان نماند حال دوران غم مخور

هان مشو نوميد چون واقف نه اى ز اسرار غيب***باشد اندر پرده بازيهاى پنهان غم مخور

حال ما در فرقت جانان و ابرام رقيب***جمله مى داند خداى حال گردان غم مخور

 

به گفته ملامحسن فيض كاشانى :

اى تو ما را راحت جان الغياث***دردها را جمله درمان الغياث

اى سرو سركرده هر سرورى***نيست ما را بى تو سامان اَلْغياث

قائم آل پيامبر (عج) دست گير!***بى توام افتان و خيزان الغياث

كار شرع از دست شد بيرون خرام***تازه كن آئين ايمان الغياث

عالمى گرديد مالامال شرّ***از جفا و جور و طغيان الغياث

خون ما خوردند اين دجّاليان***مهدى و هادى دوران الغياث

فيض شد دلتنگ صحراى فراق***مونس دل راحت جان الغياث

 

توضيح ديگر اينكه: براساس داستان «على بن فاضل» فرزندان حضرت ولى عصر (عج) در جزيره اى بنام خضراء در اقيانوس اطلس، زندگى مى كنند، و شخص آن بزرگوار همه ساله در موسم حج شركت نموده، پس از زيارت آباء و اجداد طاهرينش در حجاز، عراق و طوس به جزيره باز مى گردد و غالب اقامت آن بزرگوار در همان جزيره است

|+| نوشته شده توسط منتظر در جمعه سوم فروردین 1386 و ساعت 17:32 | 
مهدویت غرب و بازی رایانه ای

یكی از اصول مشترك بین تمام ادیان الهی و اساطیر باستانی اقوام مختلف، مبحث منجی موعود و آخر الزمان می‌باشد.

همان كسی كه شیعیان او را مهدی، مسیحیان او را عیسی، زرتشتیان او را سوشیانت و قوم‌ها‌ی دیگر او را با نامهای دیگر می‌خوانند. تمامی منتظران ظهور به مرحله ای معتقدند كه یك ضد منجی كه عصاره تمام شرارتهاست و تمامی نیروهای شیطانی را به همراه خود دارد و مهمترین مانع منجی موعود است. در نبرد نهایی میان این دو كه جنگی بسیار بزرگ و خونین است منجی موعود به همراه یارانش به كمك امدادهای الهی بر لشكر شیطان پیروز می‌شوند.

سربازان و یاران منجی انسانهایی با ایمان و نیرومند هستند كه خود را از قبل برای چنین روزی آماده كرده اند.



 

كشیش پت رابرتسون (pat robertson) از رهبران صهیونسیم مسیحی می‌گوید: اكنون آمریكا نماینده خداست در روی زمین،برای ظهور مسیح

آری به اعتقاد آنان، آمریكا یا لااقل رهبران این كشور پیامبران معصومی هستند كه به دنیای پر از گناه فرستاده شده اند تا جهان را به سر منزل مقصود برسانند

جرج بوش اول روز 6 مارس 1992 در نشست مشترك سنا و مجلس نمایندگان كنگره آمریكا (كه بی شباهت به سخنرانی جرج بوش دوم در 20 مارس 2001 نبود ) خطابه معروفی ایراد كرد كه ضمن آن سیاست نظم نوین جهانی را اعلام كرد.

سیاستی كه طبق آن نمی‏توان پذیرفت گوشه ای از كره زمین از اصول آمریكایی در مورد آزادیهای فردی و حكومت دمكراتیك معاف باشد.

 

سیاستی كه طبق آن برای پیروزی در جنگ علیه تروریسم بین المللی، جنگ ایده‌ها‌ و عقاید باید راه انداخت.

در این نظم نوین جهانی كه به قول فوكویاما تئوری پرداز پایان تاریخ اسلام دریای فاشیستی برای شنای تروریستهاست.

و یا به قول توماس فردمن تحلیلگر سیاسی آمریكا یی اسلام بزرگترین دشمن غرب است، و جنگ با این دشمن تنها با ارتش ممكن نیست بلكه باید در مدارس، كلیساها، مساجد، معابد به رویارویی با آن پرداخت.

هم اكنون سیر محصولات فرهنگی غرب برای تحقق بخشیدن به آرمان فوق، راهی بازارهای كشورهای مسلمان شده، محصولاتی كه پس از استفاده از آنها شخص از هویت و فرهنگ خود دلزده می‌شود،آمریكا را به عنوان امپراطور صالح دنیای جدید می‌پذیرد و او را عصاره نیروهای خیر عالم تصور می‌كند.

یكی از این محصولات فرهنگی كه بسیار نیز تاثیر گذار است بازیهای رایانه ای هستند كه بیشتر، سرمایه‌ها‌ی اجتماعی جهان اسلام را هدف گرفته اند.

 

بیش از دو دهه است كه بازیهای رایانه ای وارد بازار شده اند. اولین آنها، بازیهای شركت آتاری( ATARI) (دستگاه TV GAME )مانند بازی PONG كه تنها شامل دو خط،یك توپ و یك زمین مانند زمین تنیس بود. پس از آن بازیهای ویدئویی سیر تكاملی خود را طی كردند كه در اواسط دهه هشتاد بازیها بیشتر به سمت جنگی (WAR GAME )سوق پیدا كردند. علت آن علاوه بر مسائل فنی جو متشنج اواخر دهه 80 آمریكا، ناشی از جنگ سرد با شوروی و دیگر برنامه‌ها‌ی رییس جمهور وقت ریگان بود بازیهایی مثل star flight و…

 

پس از پایان جنگ سرد و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، ایالات متحده كه خود را بی رقیب در جهان یافت تصور امپراطوری بر دنیا به هدفی جدی برای تبدیل شد.و از هر وسیله ای برای اثبات و جا انداختن این هدف استفاده كرده و می‌كند.

بازیهای رایانه ای یكی از این ابزار و وسایل است در این بازیها آمریكا مدینه فاضله و آرمان شهر، نهایت رفاه، صلح و امنیت معرفی می‌شودو نظام فرهنگی آن تنها سیستمی است كه جهان را از خطرات گوناگون حفظ می‌كند.

تفكر حاكم بر این بازیها نشلات گرفته از منجیان متنوع آخر الزمان است كه هر كدام دارای ویژگیهای منحصر به فرد خود می‌باشد.


آخر الزمان تكنولوژیك:

 

در آخر الزمان تكنولوژیكی ربات‌ها‌ و ساخته‌ها‌ی دست بشر به مرحله ای از تكامل و هوش می‌رسند كه علیه انسانها دست به شورش زده و قصد نابودی نسل بشر را دارند.و انسانها نیز توانایی مبازه با آنها را ندارند در این زمان یك منجی شجاع كه دارای قدرت عشق و ایمان است (خصیصه ای كه ماشینها از آن بی بهره اند)به مبارزه بر می‌خیزد و پس از نبردهای طولانی وسخت نسل بشر را نجات می‌دهد.

 

مثلا شما در بازی ماتریكس(ENTER THE MATRIX )، به همراه یك گروه از آرمان شهری به نام زایان(ZION) وظیفه نجات جهان را از دست انسان نما‌ها‌ بر عهده می‌گیرید ودرحین بازی باید با شجاعت بی نظیر خود جهان را از دست ماشینهای دیو صفت نجات دهید.


آخر الزمان طبیعی:

در آخر الزمان طبیعی، طبیعت سر به شورش برمی دارد و بشر را با حربه‌ها‌یی مانند زلزله، گرد باد، طوفان، آتشفشان، سیل و… تهدید می‌كند و یا دخالتهای بی جای انسان در ساختارهای ژنتیك باعث پیدایش غولها و حیوانات ناشناخته عظیم الجثه ای می‌شود.

 

به عنوان مثال در بازی جزیره سایه‌ها‌ شما برای پی بردن و نجات بشریت از دست (آلن) و (اوبد ) مورتون (كه پدر خود را كه یك دانشمند ژنتیك بوده كشته اند) كه قصد دارند به وسیله تحقیقات پدرشان بر جهان مسلط شوند. نتایج شگفت انگیزی كه می‌تواند دنیا را به نابودی بكشاند وارد جزیره شوید


آخر الزمان تخیلی:

در آخر الزمان تخیلی، موجودات ناشناخته فضایی زمین و نسل بشریت را به مخاطره انداخته و این بار یك منجی بسیار دانا با قدرت ماوراء انسانی به مبارزه با این موجودات می‌پردازد.

به عنوان مثال در بازی سام ماجراجو شما به عنوان یك منجی در نقش سام استون ظاهر می‌شوید سام به خاطر شجاعت فوق العاده اش در مبارزه با این موجودات به اسطوره ای تبدیل شده،به كمك ماشین زمان به گذشته بر می‌گردد تا جنگ بر علیه این یاغیان را به نفع بشریت تمام كند.


آخر الزمان اسطوره ای:

در آخر الزمان اسطوره ای یك ضد منجی از دل افسانه‌ها‌ و اسطور‌ها‌ی باستانی پا به دنیای ما گذاشته و قصد نابودی بشر را دارد كه در این حال با ظهور یك منجی آگاه به دنیای اسطورها و مجهز به جادو و سحر به مبارزه با این دشمنان می‌پردازد.

مثلا در بازی (نفرین شدگان) شما به عنوان یك منجی در نقش دختر یا پسر 15 ساله یك كشاورز بازی را آغاز می‌كنید متجاوزان كراگ به فرمان یك موجود اهریمنی در جستجوی جادو و سحر‌ها‌یی برای حكمرانی بر كل دنیاست این اهریمن می‌خواهد با استفاده از این جادو‌ها‌ تمام موجودات خوب دنیا از جمله شما را به اسارت در آورد كه شما، یك ماجراجوی سر سخت مبارزه با این شیطان را بر عهده می‌گیرید. شما برای این كار باید از جنگلهای انبوه و ژرف، درههای خشك،بیابانها،سیاهچالهای مرطوب، گورستانهای قدیمی، كوههای پر از برف، غارهای یخی و از عمق غارهای پر از مواد مذاب عبور كنید تا از این فاجعه جلوگیری كنید.

یكی دیگر از ایدههای حاكم بر بازیهای رایانه ای جنگ هسته ای است كه از آن با عنوان آرماگدون(armageddon) نبرد نهایی حق علیه باطل یاد می‌شود.كه استفاده از سلاح اتمی در آن قابل پیشگیری نیست و ظهور حضرت مسیح بدون وقوع این حادثه ممكن نیست. در بازیهای مختلف به این پدیده پرداخته شده است.

بعنوان مثال شما در بازی مامور مخفی 2،در نقش كیت آرچر یك جاسوس خبره ظاهر می‌شوید كه می‌باید از وقوع جنگ هسته ای و نابودی نسل بشر توسط تروریستها جلوگیری كنید.


آخر الزمان دینی:

در میان آخر الزمانهای مختلف، آخر الزمان دینی مورد توجه خاص قرار گرفته است.در این آخرالزمان انسانهای شیطان صفت در قالب گروههای تروریستی و… قصد به دست گرفتن قدرت و نابودی تمامی عناصر پاك و خدایی را دارندو شما به عنوان منجی در نقش جاسوس خبره و با ایمان و یا سربازان ماهر و معتقد (عمدتا سربازانی از ارتش آمریكاو انگلیس )به عنوان پلیس صلح جهانی ظاهر شده و به مبارزه با دشمنان بشریت می‌پردازید(حال ممكن است این دشمن قبلا در زمین به جنایت پرداخته و شما مجددا به مبارزه با آن می‌پردازید و یا دشمنانی كه در آینده پا به عرصه جهان خواهند گذاشت).

بازیهایی همچون اسلحه مر گبار، گروه ضربت، بازگشت به قلعه ولفن اشتاین و…

در بازی اسلحه مرگبار شما در نقش یك گروه ضد تروریستی باید 11 ماموریت مختلف و پر هیجان را پشت سر بگذارید و در طی عملیات علاوه بر ناكام گذاشتن تروریستها در فعالیتهایشان اسناد و مدارك مختلفی جمع آوری كنید و به برنامه‌ها‌ی آینده تروریستها پی ببرید در ضمن باید گروگانها را نجات دهید هر گونه خطا باعث به خطر افتادن جان گروگانها می‌شود.

یا در بازی گروه ضربت در سال 2008 به مبارزه با میهن پرستان افراطی مسكو بروید. قصد آنها تاسیس مجدد امپراطوری اتحاد جماهیر شوروی است. تاجیكستان، اوكراین، بلاروس و دیگر كشورهای استقلال یافته یكی پس از دیگری در شرف پیوستن به این امپراطوری هستند شما كماندوهای دلاوری هستید كه خود را گروه ضربت می‌نامید

ویا در بازی معروف (بازگشت به قلعه ولفن اشتاین ) (RETURN TO CASTLE WOLFENSTEIN)مجددا به مبارزه با نازی‌ها‌ می‌روید.

در این بازی تعدادی از فرماندهان ارشد اس. اس از جمله هیملر (فرمانده كل نیروهای اس. اس )قصد دارند تا با توسل به تكنولوژی پیشرفته و استفاده از قدرت‌ها‌ی مافوق طبیعی به جنگ علیه بشریت بیایندو شما در نقش مامورانی از ستاد ضد اطلاعات ارتش بایستس از اجرای اهداف فوق جلوگیری كنید و جهان را از نابودی نجات دهید

ویا در بازی call of duty شما در نقش سربازان انگلیسی، آمریكایی و روسی آموزش می‌بینید و برای مبارزه با آلمانیها به منطقه اعزام می‌شوید.شما پس از طی كردن مراحل مختلف وارد برلین پایتخت آلمان شده و پرچم آزادی !را بالای ساختمانها به اهتزاز در آورید.

علاوه بر بازیهای ذكر شده كه به دشمنان بشریت در گذشته یا آینده پرداخت شده است،غرب سعی دارد سیاستهای تجاوز گرانه كنونی خود را در عرصه بین الملل توجیه كند اهدافی همچون مبارزه با تروریسم بین المللی، مبارزه با گروههای تروریستی همچون القاعده و یا مبارزه با دیكتاتورهای جهان همچون صدام و…

این روند پس از 11 سپتامبر با شتاب بیشتری پیگیری شد.

 

بعنوان مثال در بازی نیروی دلتا (DELTA FORCE) شما بعنوان یك گروه ضد تروریستی مامور می‌شوید تا با تروریستها در هر كجای دنیا كه از سوی آمریكا معرفی می‌شوندمبارزه كنید در قسمتی از این بازی شما وقتی وارد اردوگاه تروریستها می‌شوید تصویر شیخ یاسین تصویر رهبر حماس (كه چندی پیش به دست دولت تروریستی اسراییل به شهادت رسید)را بر دیوار می‌بینید یا در بازی (D DE LTA FORCE 2) با مبارزه با تروریستها وارد خوزستان می‌شوید و با تروریستهایی مواجه می‌شوید كه با چهره ای كریه، خشن و بد ذات ترسیم شده آنها لباس عربی بر تن دارند با صورتهای نتراشیده و…

از بازیهای دیگری كه در این زمینه می‌توان به آن اشاره كرد بازی (جنگ ژنرالها) و (طوفان صحرا) می‌باشد.

 

در جنگ ژنرالها (GENERALS) شما به عنوان سربازان آمریكایی ماموریت مبارزه و سركوب تروریستها و دشمنان بشریت را دارید شما به عراق برای مبارزه با رژیم صدام می‌روید یا به افغانستان (مزار شریف ) برای مبارزه با گروه القاعده می‌روید.

نكات جالب توجه ای در این بازی به چشم می‌خوردمثلا در ابتدای بازی فیلمی پخش می‌شود كه هواپیما و هلی كوپتر‌ها‌ی آمریكایی در حال گشت زنی هستند كه توسط دشمن مورد حمله قرار می‌گیرند و سقوط می‌كنند پس از آن است كه شما وظیفه دارید متجاوزان را سركوب كنید و نشان می‌دهد كه هیچگاه آمریكا اولین گلوله را شلیك نمی‏كند و فقط برای دفاع از خود دست به تجاوز و حمله می‌زند


همچنین هم در عملیات عراق و هم در عملیات افغانستان به هر نحو ممكن از نمادها و سمبلهای اسلامی استفاده شده و به كسی كه این بازی را انجام می‌دهد القا می‌كند كه اسلام علت این خشونتهاست در عراق نیروهای صدام در جلوی مسجد اسقرار دارند و یا در مزار شریف منارههای مسجد دیده می‌شود.

در هر دو قسمت عملیات عراق و افغانستان بعثی‌ها‌ و گروه القاعده (دشمن ) به رنگ سبز نشان داده می‌شود (كلاه سبز، تانكها و نفر برها و نیروهایی كه نشانه‌ها‌ آنها رنگ سبز است)كه به نظر می‌رسد كه این انتخاب رنگ نیز به دلیل نیست همانطور كه در بازیهای قدیمی تر كه آمریكا به نبرد با دشمن می‌رفت تروریستها و دشمنان به رنگ قرمز (نماد شوروی )نشان داده می‌شوند.

 

یكی دیگر از این بازیها كه شاید بهتر و جذابتر از همه بازیها فوق طراحی شده اند طوفان صحرا (DESERT STORM ) است. شما در این بازی ابتدا در ارتش آمریكا تمامی دوره‌ها‌ی آموزشهای لازم را گذرانده و سپس به عراق اعزام می‌شوید (داستان این بازی مر بوط به زمان جنگ خلیج فارس و حمله عراق به كویت است) و وظیفه دارید ماموریتهای محوله را انجام دهید ماموریتهایی در مرز عراق و كویت، داخل كویت، شمال عراق، مرز عربستان و…و اهداف از قبل پیش بینی شده را نابود كنید اهدافی همچون فرودگاهها ی نظامی، سایتهای موشكی، مراكز رادار،سایتهای ضد هوایی و….


با مطالب عنوان شده دیگر نمی‏توان به بازیهای رایانه ای تنها به عنوان ابزار جذاب برای تفریح و سرگرمی كودكان نگاه كرد بلكه باید به آنها از دید دشمنان تفكر اسلامی نگریست.و در مقابل با تولید جانشینهای مناسب برای اینگونه بازیها با توجه به عمق منابع ملی و ومذهبی به مبارزه با این تجاوز پرداخت.

آیا زمان آن نرسیده تا با منابع غنی ملی، باستانی ایران بازی‌ها‌یی همچون رستم و سهراب تولید شوند ؟

یا با نگاهی به 8 سال دفاع مقدس، بازیهایی با محتوی عملیات‌ها‌ برای زنده نگه داشتن تاریخ جنگ، بازی‌ها‌یی همچون حماسه خرمشهر و… تولید شوند

یا بازی با عنوان انتفاضه برای بیان جنایتهای رژیم غاصب اسراییل و فداكاریهای مسلمان آن كشور تولید و به بازار عرضه شوند ؟

|+| نوشته شده توسط منتظر در جمعه سوم فروردین 1386 و ساعت 17:28 | 
انتظار
انتظار در لغت به معناى چشم داشت وچشم به راه بودن ونوعى اميد به آينده داشتن است.
نيجه اى كه از معناى لغوى انتظاربه دست می آيد اين است كه كسى كه عمل زشت و ناهنجارى انجام داده، منتظركيفر آن است، وكسى كه بذرى را در زمين پاشيده منتظر است كه محصولش از زمين سربرآورد و سرسبز شود وكسى كه كار خير و شايسته اى انجام داده، منتظر است تا روزى فرا رسد واو پاداش كار خيرش را دريافت كند .
و اما انتظار در اسلام- به ویژه مذهب تشيع- عبارت از ايمان استوار بر امامت و ولايت حضرت ولی عصر(ع) واميد به ظهور مبارك آن واپسين حجت الهى، و آغاز حكومت صالحان است.
انتظار فرج در اسلام، در واقع نوعى آمادگى است آمادگى براى پاك شدن، پاك زیستن , آماد گى براى حركتى مستمر و دائم، توأم با خودسازى ودگرسازى و زمينه سازى . و سرانجام آمادگى براى تهیه قوا براى شركت در نهضت عظيم حضرت مهدى(ع) كه آغاز آن، ظهور حضرت وپايان آن، شكست تاريكى ها وظلم ها و نتيجه آن، برپايى حكومت عدل الهى ونهضت سبز مهدوى است.
مسلمانان بر اساس وعده هاى صريحى كه قرآن كريم بدان ها داده است، عقيده دارندكه طبق قانون خلقت وسنت آفرينش، تاريخ بر مبناى سنت هاى الهى ووعده هاى خدايى به پيش می رود، و اگر چند روزى دنيا به نفع ستمگران تمام شده، ولى سرانجام حكومت مطلق جهان به دست صالحان وحق پرستان خواهد افتاد وعدالت وامنیت بر اساس قانون خدا در سرتاسر جهان برقرار خواهد شد.
از آيات متعدد قرآن توبه، 32 و 33- نور، 55- غافر، 1 5- انبياء، 5 0 1 و106- قصص، 4- سجده، 28 و 29- صافات، 171 و 173- حج، 41 به خوبى استفاده می شودكه جهان روزى را در پيش داردكه حكومت مطلق دنيا به دست پاكان و صالحان خواهد افتاد و روزى راكه مسلمانان انتظار می كشند، همان روز قيام حضرت مهدى (ع) است.
اصل انتظارفرج از يك اصل كلى اسلامی مایه می گيرد، و آن، اصلِ حرمتِ يأس و نوميدى از لطف ورحمت خداوند است. آن چه از روايات به دست می آيد، انتظار فرج، نوعى عبادت است، ايمان به غيب است، اقرار به يگانگى جدا ورسالت پيامبر(ص) وپيشوايى امامان معصوم ع است، تلاش و سازندگى است، عامل مقاومت وپايدارى است، نوعى فرياد و خروشى از درون، و عدم پذيرش سلطه ها و اعتراض به زمامداران خودسر و خودپرست است.
دليل اين انتظار، همان نويدهاى صریح قرآن كريم وروايات معتبرى است كه مسأله ظهور حضرت مهدى (ع) و اميد به آينده را به عنوان وعده تخلف ناپذير الهى مطرح كرده اند. انتظار داراى دو بعد فكرى يا اعتقادى، وبعد عملى يا اجتماعى است ومعرفت وانتظار فرج است كه منتظر را در خيمه گاه امام عصر(ع) آماده به خدمت حفظ می كند.
و اما انتظار اعتقادی معرفت امام، شرط صحت انتظار است. فضيل بن يسار از امام صادق (ع) درباره آیا (يوم ندعوا کل اناس بإمامهم، ) روزى كه هر مردمی را با امامشان می خوانيم، پرسيد.
حضرت چنين فرمود: اى فضيل آمام خود را بشناس، زيرا اگر معرفت امام خود را داشته باشى، جلو افتادن يا به تأخير افتادن اين امر زيانى به تو نمی رساند
انتظار اجتماعی: همان انتظار در مقام عمل است . محصول انتظار اعتقادی انتظار عملی است.
برخوردارى از رحمت الهى، شامل حال منتظرانى است كه در جهت اجراى اوامر الهى از هيچ كوششى دريغ نمى ورزند و همواره تلاش می كنند وظايف اعتقادى خود را بشناسند و با تمام توان شان در جهت تحقق آن ها كوشش نمايند .
وامَا از جمله وظايف عملكردى منتظران، دعا براى تعجيل فرج، حفظ تقوى، تسليم محض به امام وزمينه سازى براى برقرارى عدل الهى است.
|+| نوشته شده توسط منتظر در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385 و ساعت 9:25 | 
فوائد وجود امام درغيبت

برخى از مردم از فلسفه وجودى امام معصوم به خوبى اطلاع ندارند مى پرسند پس فايده امام درعصر غيبت چيست؟ اينان نمى دانند كه غرض از آفرينش جهان هستى آنگاه كامل است كه حجت معصوم الهى وجود داشته باشد تا به معرفت كامل خويش به عبادت در پيشگاه قرب ربوبى بپردازد.

فرشتگان به اصل خلقت انسان اعتراض داشتند، و فسادهاى او را به اطاعتهاى او مقايسه مى كردند و ترجيحى براى آفريشن انسان نمى ديدند، و مى گفتند: «أتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماءَ و نحنُ نسبحُ بحمدكَ و نقدسُ لكَ». خداوند بانشان دادن علم و آگاهى آدم (عليه السلام) نسبت به خالق جهان و ملكوت آن ـ كه در نهايت موجب معرفت كامل خداى متعال و بندگى و عبادت او مى گردد ـ آنان را اقناع و ساكت ساخت.

وقتى آدم (عليه السلام) به فرمان خدا علم خود رابراى فرشتگان آشكار ساخت وآنان به حقيقت وجودى حجتهاى الهى و منزلت عظيم آنان نزد خدا آشنا شدند دريافتند تسبيح و تقديس فرشتگان قابل قياس با تسبيح و تقديس اولياء و حجج الهى نيست، و چون اين برجستگان از نوع بشرند آفرينش نوع بشر بجا و شايسته است و ترجيح دارد.

پس وجود اين برجستگان است كه فلسفه آفرينش را قانع كننده مى سازد و همه فرشتگان سر تسليم فرود مى آورند زيرا عبادت برجستگان بى ماننداست وعبادتى جاى عبادت آنان را نمى تواند بگيرد; و همانطور كه وجود حجتهاى الهى براى آغاز و آفرينش و پيدايش نوع بشر مقنع بود در ادامه حيات و استمرار سلسله بشريت نيز مقنع است و بايد حجت الهى هميشه درجامعه انسانى وجود داشته باشد، اگر نعمت هستى شامل حال ماست به بركت وجود اين شايستگان است و اگر اين بزرگواران نبودند ما بوجود نمى آمديم و هم اكنون كه لباس هستى بر تن داريم اگر كسى از آنان نباشد باز به عدم و نيستى خواهيم پيوست; بنابراين حجج الهى نه تنها در معارف و علوم ولى نعمت ابناء بشرند بلكه در نعمت هستى و وجود نيز ولى نعمتند و بر ما منت دارند.

در زيارت جامعه مى خوانيم:

«مولاى لا احصى ثنائكم و لا ابلغ منَ المدحِ كنهكم و من الوصف قدركم و انتم نورُ الاَخيار و هداةُ الابرار و حججُ الجبارِ بكم فتحَ اللهُو بكم يختمُ و بكم ينزلُ الغيثَ و بكم يمسكُ السماءَ ان تقعَ على الارض الا باذنه و بكم ينفس الهم و يكشفُ الضرَّ...»

اى ولى نعمتهاى من، ثنايتان را نمى توانم شماره كنم و كُنهِ حقيقت شمار را نميتوانم مدح نمايم و از توصيف قدر و منزلتتان ناتوانم، شما نور خوبان و هادى نيكان وحجتهاى خداى جباريد، خداوند بخاطر شما آفرينش را آغاز كرد و به خاطر شما به جهان پايان مى دهد، و بخاطر شما باران فرو مى فرستد و به خاطر شما آسمان را از فرو ريختن بر زمين نگهميدارد، و به خاطر شما گرفتارى را رفع و سختى و ناراحتى را برطرف مى سازد.»

امام كاظم از پدر گراميش امام صادق (عليه السلام) نقل مى فرمايد:

«...و بعبادتنا عُبدالله عز و جل و لولانا ما عبداللهُ» به معرفت  عبادت ما نسبت به خدا، خداى عزيز و جليل عبادت مى شود و اگر مانبوديم عبادت خدا نمى شد.

و در روايات زيادى فرموده اند: «ان الأرض لا تخلواالا و فيها امام...» زمين هرگز خالى از امام معصوم نخواهد بود.

امام باقر (عليه السلام) فرمودند: بخدا سوگند، خداوند زمين را از آن هنگام كه آدم را قبض روح فرموده وانگذاشته مگر آن كه در آن امامى بوده است كه مردم بوسيله او به سوى خدا هدايت مى شدند و او حجت خدا بر مردم مى بود و زمين بدون امامى كه حجت خدا بر مردم باشد باقى نمى ماند.

مسأله ديگر هدايت معنوى امام(ع) است; امام معصوم (عليه السلام) همانطور كه در مرحله اعمال ظاهرى هادى و راهنماست در مرحله حيات معنوى نيز هدايتگراست و حقايق اعمال با هدايت او سير مى كنند. خدا در قرآن كريم مى فرمايد: «و جعلناهم ائمة ً يهدونَ بامرنا و اوحينا اليهم فعلَ الخيراتِ» آنان را امامانى قرار داديم كه بوسيله امر ما مردم را هدايت كنند و انجام كارهاى نيك را به آنان وحى كرديم.

و نيز در جاى ديگر مى فرمايد:«و جعلنا منهم ائمة يهدون بامرنا لما صبروا» ما برخى از آنان را امامانى قرارداديم كه بوسيله امر ما هدايت كنند، چون صبر كردند.

علامه طباطبايى مى نويسد:«از اين گونه آيات استفاده مى شود كه امام علاوه بر ارشاد وهدايت ظاهرى داراى يك نوع هدايت و جذبه معنوى است كه از سنخ عالم امر و تجرد مى باشد و به وسيله حقيقت و نورانيت و باطن ذاتش در قلوب شايسه مردم تأثير و تصرف مى نمايد و آنها را به سوى مرتبه كمال و غايت ايجاد جذب مى كند» «و كسانى كه اعتراض مى كنند كه شيعه وجود امام را براى بيان احكام دين و حقايق آيين و راهنمائى مردم لازم مى دانند و غيبت امام ناقض اين غرض است زيرا امامى كه بواسطه غيبتش مردم هيچگونه دسترسى به وى ندارند فائده اى بر وجودش متربت نيست.....به حقيقت معنى امامت پى نبرده اند زيرا در بحث امامت روشن شد كه وظيفه امام تنها بيان صورى معارف و راهنمائى ظاهرى مردم نيست و امام چنانكه وظيفه راهنمايى صورى مردم را به عهده دارد همچنان ولايت و رهبرى باطنى اعمال را به عهده دارد و اوست كه حيات معنوى مردم را تنظيم مى كند و حقايق اعمال را به سوى خدا سوق مى دهد، بديهى است كه حضور و غيبت جسمانى امام در اين باب تأثير ندارد وامام از راه باطن به نفوس و ارواح مردم اشراف و اتصال دارد اگر چه از چشم جسمانى ايشان مستوراست، و وجودش پيوسته لازم است اگر چه موقع ظهور و اصلاح جهانيش تاكنون نرسيده است»

مرحوم خواجه نصير طوسى رحمه الله مى فرمايد: «وجودهُ لطفُّ و تصرفهُ لطفُ آخرُ و عدمهُ منا» وجود امام لطف است و تصرف او در امور لطفى ديگر است، و عدم تصرف او از ناحيه خود ماست.

خورشيد كه در سودمندى آن خلاف نيست اگر مردم از آن دورى كنند اشكالى متوجه وجود خورشيد نيست، تقصير از كار خود مردم است كه چرا از خورشيد دورى جستند و خود را از تابش آن پنهان ساختند، و باز نبايد گمان كنند هيچ استفاده اى از خورشيد نمى برند چرا كه اگر خورشيد نميبود مردم حتى در پناهگاههاى خود هم نمى توانستند زندگى كنند وهمين خورشيد كه از آن دورى جسته اند و از تابش مستقيم آن خود را پنهان داشته اند امكان كار و فعاليت و تغذيه و حيات را براى آنان فراهم ساخته است.

در روايات اسلامى نيز امام غائب (عليه السلام) از امام صادق (عليه السلام) پرسيد: چگونه مردم از حجت خدا كه غائب باشد استفاده مى كنند؟

فرمود: همانطور كه از خورشيد وقتى كه ابرها آنرا پوشانده استفاده مى نمايند.

و نيز «جابر بن عبدالله انصارى» از پيامبر اسلام(ص) سؤال كرد:

آيا شيعيان در زمان غيبت از امام غائب نفعى مى برند؟

فرمودند:آرى سوگندبه آنكه مرا به نبوت مبعوث ساخته است آنان به نور او روشنى مى گيرند و به ولايت او نفع مى برند از خورشيد هر چند ابرها آنرا پوشانده باشد.

علاوه بر اين، امام عصر ارواحنا فداه هر سال در مراسم حج شركت مى فرمايند،ودر مجالس و محافل رفت و آمد دارند، چه بسا مشكلات برخى از مؤمنين را بى واسطه يا با واسطه حل نمايد، و حتى ممكن است مردم او را ببينند ولى او را نشناسند و امام(ع) آنان را مى بيند و مى شناسد، و برخى صالحان وشايستگانرا مورد لطف خويش قرار مى دهد، و بسيارى از مردم در غيبت صغرى و كبرى به ديدار آن بزرگوار نائل شده اند و معجزات و كراماتى از آن گرامى ديده اند و مشكلاتشان حل شده است.

مرحوم آيت الله صدر الدين مى نويسد:

«كتب اخبار به ما خبر مى دهد كه جماعتى در زمان غيبت او را مشاهده كردند و خدمتش مشرف شدند، و اين با آنچه وارد شده كه مدعى رؤيترا تكذيب كنيد منافات ندارد، زيرا مقصود از آن روايت به قرينه صدر همانروايت، تكذيب مدعى نيابت خاصه است.

چه سؤالها كه امام در غيبت كبرى پاسخ داده، و چقدر مشكلات دينى و دنيوى كه مردم را از آنها نجات بخشيده،و چه بيمارانى كه شفا داده و بيچارگان و درماندگانى كه نجات داده، و چه  بسيار در راه مانده كه هدايت فرموده و تشنه كه سيراب ساخته و ناتوان كه دستگيرى كرده است.

اين كتابها و دفترهايى است كه در زمانهاى مختلف و نقاط گوناگون بدست افراد موثقى كه يكديگر را نمى شناختند تأليف شده در آنها آنقدر حكاياتى كه شاهد گفتار ماست ذكر شده كه قابل احصانيست، چه بسا انسان از ديدن آنها و احاطه به خصوصيات و شواهدى كه همراه آنهاست به پاره اى از آنها يقين حاصل نمايد».

|+| نوشته شده توسط منتظر در جمعه هجدهم اسفند 1385 و ساعت 14:48 | 
علائم ظهور

روايات كه در مورد حوادث قبل از ظهور و علائم ظهور رسيده بسيار و متنوع است; برخى از اين روايات جو اجتماعات و بويژه وضع جوامع اسلامى را پيش از ظهور تشريح مى كند، و برخى ديگر حوادثى را كه نزديك به ظهور واقع مى شوند شرح مى دهد، و برخى هم بروز امورى عجيب را بيان مى نمايد.

بررسى همه اين روايات با پيچيدگيها و رمزهايى كه  در برخى وجود دارد بعهده كتابهاى مفصل است، و علاقمندان مى توانند به كتابها و متونى كه اين روايات را نقل كرده اند مراجعه نمايند; ما  در اين مقال چند علامت را كه روشنتر و به درك نزديكتر ند ذكر مى كنيم:

الف ـ رواياتى كه جو قبل از ظهور را مشخص مى سازد.

1ـ شيوع ظلم و جور و فسق و گناه وبى دينى در سراسر جهان و در جوامع اسلامى: در بسيارى از روايات كه پيشوايان، قيام مبارك امام زمان (عليه السلام) را نويد داده اند، به اين كه «قيام آن گرامى در وقتى است كه ظلم و جور جهان را فرا گرفته باشد» نيز تصريح فرموده اند. و در پاره اى از روايات هم يادآورى كرده اند كه پيش از ظهور امام قائم(عليه السلام)و بويژه نزديك به ظهور او، حتى در جوامع اسلامى فسق و فجور و انواع گناهان و زشتيها رواج كامل خواهد يافت، و از آن جمله به اين فجايع اشاره فرموده اند:

شراب خوارى و خريد و فروش مسكرات آشكارا انجام مى شود، رباخوارى رواج مى يابد، زنا و اعمال شنيع ديگر متداول و شايع و آشكار مى گردد، قساوت، تقلب، نفاق، رشوه خوارى، رياكارى، بدعت، غيبت و سخن چينى بسيار است; بى عفتى و بى حيايى و ظلم و ستم عمومى خواهد بود، و زنان بى حجاب و با لباسهاى زننده در اجتماع آشكار مى شوند، امر به معروف و نهى از منكر ترك مى گردد، و مؤمنان خوار و بى مقدار و محزون بوده و توانائى جلوگيرى از گناهان و زشتيها را نخواهند داشت. كفر و لحد و بى دنى رواج يافته و به اسلام و قرآن عمل نمى شود، فرزندان نسبت به پدران و مادران آزار و بى حرمتى روا داشته و كوچكتر احترام بزرگتر را رعايت نمى كند و بزرگتر به كوچكتر ترحم نمى نمايد و صله رحم مراعات نمى شود. خمس وزكات پرداخت نمى شود و يا به مصرف صحيح خود نمى رسد، بيگانگان و كافران و اهل باطل بر مسلمانان چيره مى شوند و مسلمانان با خود باختگى در همه امور و در لباس و گفتار و كردار از آنان تقليد و پيروى مى كنند و حدود الهى تعطيل مى شود و...

ب ـ حوادث پيش از ظهور.

2و3ـ «خروج سفيانى» و «فرو رفتن سپاه سفيانى به زمين»:

از علاماتى كه پيشوايان معصوم ما بر آن بسيار تأكيد كرده و صريح و روشن بيان فرموده اند، خروج سفيانى است; «سفيانى» طبق پاره اى از روايات مردم اموى و از نسل يزيد بن معاوية بن ابى سفيان و از پليدترين مردم است،نامش «عثمان بن عنبسه» است و با خاندان نبوت و امامت و شيعيان دشمنى ويژه دارد، در شام«سابق كه مشتمل بر دمشق و فلسطين و اردن و حمص و قنسرين است) قيام و به سرعت پنج شهر را تصرف مى كند، و با سپاهى بزرگ به سوى كوفه در عراق مى آيد و در شهرهاى عراق و بويژه در نجف و كوفه جنايات بزرگى مرتكب مى شود، و سپاهى ديگر به سوى مدينه در عربستان مى فرستد، سپاه سفيانى در مدينه به قتل و غارت مى پردازند و از آنجا به سوى مكه مى روند، و سپاه سفيانى در بيابانى ميان مدينه و مكه به فرمان خداى متعال به زمين فرو مى روند; آنگاه امام قائم (عليه السلام)پس از جرياناتى از مكه به مدينه واز مدينه به سوى عراق و كوفه مى آيد،و سفيانى از عراق به شام و دمشق فرار مى كند، و امام سپاهى را به تعقيب او روانه مى فرمايد كه سرانجام او را در بيت المقدس هلاك كرده و سرش را جدا مى سازند.

4ـ «خروج سيد حسنى»:

بنابر روايات ائمه عليهم السلام، سيد حسنى مردى از بزرگان شيعيان است كه در ايران و از ناحيه «ديلم و قزوين» (كوهستانهاى شمالى قزوين كه يك قسمت آن ديلمان نام دارد) خروج و قيام مى كند. مردى خدا جو و بزرگوار است كه ادعاى امامت و مهدويت نمى كند، و فقط مردم را به اسلام و روش ائمه معصومين(ع) دعوت مى نمايد، و كارش بالا مى گيرد و پيروان بسيار پيدا مى كند، واز محل خود تا كوفه را از ظلم وجور و فسق و فجور پاك مى سازد، و مطاع و رئيس است و مانند سلطان عادلى حكومت مى كند، و هنگامى كه با سپاهيان و ياران خود در كوفه است به او خبر ميدهند كه امام قائم (عليه السلام) با ياران و پيروان خودبه نواحى كوفه آمده است، سيد حسنى با لشكريان خود باامام (عليه السلام)ملاقات مى كند; امام صادق(ع) فرموده اند كه سيد حسنى امام را مى شناسد اما براى آنكه به ياران و پيروان خود امامت و فضايل امام را ثابت كند آشنائى خود را آشكار نمى سازد، و از امام مى خواهد كه دلائل امامت و مواريثى كه از پيامبرن نزد اوست ارائه دهد، و امام (عليه السلام) ارائه مى فرمايد ومعجزاتى آشكار مى فرمايد، و سيد حسنى با امام بيعت مى كند و پيروان او نيز با امام بيعت مى كنند، بجز گروهى حدود چهار هزار نفر كه نمى پذيرند و به امام(ع) نسبت سحر و جادوگرى مى دهند، و امام (عليه السلام) پس از سه روز موعظه و نصيحت، چون نمى پذيرند و ايمان نمى آورند، دستور قتل آنها را صادر مى فرمايند و همه آنان به فرمان امام كشته مى شوند.

5ـ «نداى آسمانى»:

يكى ديگر از علامات مشهور،نداى آسمانى است و آن چنان است كه پس از ظهور امام غائب در مكه، بانگى بسيار مهيب و رسا از آسمان شنيده مى شود كه امام را با اسم و نسب به همگان معرفى مى كند، و اين ندا از آيات الهى است; در اين ندا به مردم توصيه مى شود كه با امام بيعت كنيد تا هدايت يابيد و مخالفت حكم او را ننماييد كه گمراه مى شويد

 و نداى ديگرى قبل از ظهور صورت مى گيرد كه براى تثبيت حقانيت حضرت على (عليه السلام) و شيعيان او خواهد بود.

6ـ «نزول عيسى مسيح(ع) و اقتداى او به حضرت مهدى (عليه السلام)»:

در پاره اى از روايات نزول عيسى مسيح (عليه السلام) از آسمان و اقتداى او در نماز به حضرت مهدى (عليه السلام) جزو امورى كه همراه ظهور آن حضرت صورت ميگيرد ذكر شده است. رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله به دختر خويش فاطمه زهراء عليهاالسلام فرمودند:«و منا والله الذى لا اله الا هو مهدى هذه الامة الذى يصلى خلفه عيسى بن مريم» (و به خدائى كه پروردگارى جز او نيست سوگند كه مهدى اين امت از ما است همانكه عيسى بن مريم پشت سر او نماز مى خواند).

علائم و نشانه هاى ديگر نيز در كتابها جمع آورى شده است; اما آيا اين علائم همه واقع مى شوند يا ممكن است در آنهاتغييراتى بوجود آيد موضوعى است كه در جاى خود بررسى و مقرر شده و فرموده اند علائم بر دوقسم است: حتمى و غير حتمى،و آنچه حتمى است واقع مى شود. درپاره اى روايات فرموده اند حتى حتميات هم ممكن است تغيير يابد، و آنچه تغييرپذير نيست چيزهايى است كه خداى متعال وعده فرموده و خداوند خلف وعده نمى فرمايد: «ان الله لايخلف الميعادَ» بديهى است رواياتى كه محتومات را نيز قابل تغيير مى داند حالت انتظار را در  جامعه شيعه قوى تر مى سازد تا هميشه منتظر باشند و خود را آماده سازند زيرا ممكن است علائم واقع نشده باشد و در عين حال آن حضرت ظهور نمايد.