|
مهدی کیست؟
مهدى ، كسى است كه به وسيله خدا تعيين مى شود. چون بشر ناتوان است كه چنين كسى را بشناسد؛ زيرا كه مهدى مانند فردى از افراد بشر است . مهدى ، كسى است كه اجرا كننده تعليمات همه انبيا و خواسته هاى همه اوليا خواهد بود. مهدى ، بايستى دانشى نامتناهى داشته باشد، بينشى نامتناهى داشته باشد، استقامت نامتناهى داشته باشد، خستگى ناپذير باشد، داراى بالاترين قدرت روحى باشد، رحمتى نامتناهى داشته باشد، مهربان و دوست خلق باشد، پاكيزه از كينه و عقده روحى باشد، خلق در نظر او يكسان باشند، آن قدر در عدالت و دادگرى پيشرفته باشد كه نگذارد پوست ارزنى از دهان مورى گرفته شود، و كسانى كه باقى خواهند ماند، يا از ترس خواهد بود و يا از طمع ، و هر دوى اينها با عدالت و دادگرى او سازگار نيست . مهدى ، اميد بشر؛ مهدى برگزيده خدا؛ مهدى ، انجام دهنده هدف انبياء مهدى ، دادگر كل ، مهدى ، بنيانگذار عدل مؤ بد جهانى ؛ مهدى ، انسان بزرگ مهدى ، پاكيزه ترين فرد بشر هنگام قيام ، مهدى ، دادگسترى زنده و پاينده كه سراپاى وجودش از فضيلت و عدالت و بزرگوارى آكنده است . نقطه ضعف شخصى ، نبايستى داشته باشد. پدرانش ، بايستى پاك و پاكيزه باشند و نقطه ضعف خانوادگى ، نبايستى در حضرت مهدى وجود داشته باشد. در پاكيزه ترين محيط، تربيت و پرورش يافته باشد و عنايت الهى در پرورش او دخالت كامل داشته باشد. خودش پاك ، نياكانش پاك و به پاكى شناخته شده باشند؛ كه همگان مردان فضيلت و تقوا و پرهيزكارى بوده اند. مردم گمنامى نبوده اند؛ عزلت و گوشه گيرى نداشته اند و در ميان مردم زيست داشته اند. در محيط دوستى و دشمنى بوده اند. و به طور دقيق ، هر دو گروه ، حيات فردى و اجتماعى آنها را زيرا نظر گرفته بودند؛ دوستان براى آن كه سر مشق بگيرند، دشمنان براى آن كه نقطه ضعفى بيابند و بر آنها بتازند، و دو گروه جز تقوا و پرهيزكارى ، جز انسانيت و فضيلت ، چيزى نيافتند. پيوسته در راه حق مبارزه مى كردند. از اين رو، دشمنان آنها را مى كشتند؛ تا بتوانند تا خدا را خاموش كنند ولى نتوانستند و اين نور براى هميشه روشن ماند تا روزى كه تابش جهانى پيدا كند و سراسر گيتى از اين نور بهره مند شود. آرى ، چنين دودمانى شايسته است كه پيشوايان خلق و بشريت باشند و قافله سالار جهان انسانيت گردند و حضرت مهدى كه بر پا كننده عدل جهانى است ، بايستى از چنين خاندانى باشد.
| +| نوشته شده توسط منتظر در پنجشنبه ششم دی 1386 و ساعت 9:45 |
از حضرت جواد عليه السلام1. ((قائم كسى است كه خداوند به وسيله او زمين را از كافران و منكران پاك سازد و از عدل و داد پر كند. زادنش از ديدگاه كسان نهان خواهد بود و شخصش از برابر چشم بينندگان غايب است )). 2. ((قائم از وعده هاى قطعى الهى است ، و ميعاد خداوند تخلف پذير نيست )). از حضرت هادى عليه السلام 1. ((خليفه و جانشين من حسن است . شما با خليفه او چگونه خواهيد بود؛ چون شخص او را نمى بينيد؟)). 2. ((صاحب الاءمر كسى است كه عده اى گويند هنوز زاده نشده است )). 3. ((خليفه بعد از من ، حسن فرزند من است و خليفه بعد از او، پسرش است كه شما او را نمى بينيد)). 4. ((وقتى كه مادر حضرت مهدى به عنوان برده خريده شد و به حضور حضرت هادى مشرف شد، حضرتش بدو فرمود: به تو مژده بدهم ، به تو: پسرى خواهى آورد كه مشرق و مغرب جهان را مالك خواهد شد: زمين را از عدل و داد پر سازد، چنانچه از ظلم و جور پر شده است )). 5. در حضور آن حضرت از وفات پدر بزرگوارش ، حضرت جواد، سخن رفت . حضرتش فرمود: ((من ، خليفه او هستم و جانشين او، مادامى كه زنده باشم . ولى شيعه چه مى كنند وقتى كه امامشان را بعد از من نمى بينند)). از حضرت عسكرى عليه السلام 1. ((دشمنان گمان كردند كه مرا هر چه زودتر بكشند تا نسلى براى من نباشد. دروغ ، گمان كردند حمد خداى را كه من داراى فرزندى هستم )) 2. هنگامى كه جاريه مقدس باردار شد، حضرت عسكرى بدو فرمود: ((بار تو پسر است و نامش محمد است ؛ او قائم بعد از من است )). 3. ((حمد خدا را كه مرا از دنيا نبرد تا خليفه و جانشين خودم را به چشم خود ديدم . او شبيه ترين فرد در خلق و خلق به رسول خداست . خداوند او را در غيبتش از شر دشمنان محفوظ مى دارد تا زمين را از عدل و داد پر سازد، چنانچه از ظلم و جور پر باشد)). 4. ((مى بينم كه پس از من در جانشين و خليفه من ميان شما اختلاف رخ داده است . كسى كه به همه امامان بعد از رسول خدا عليه السّلام اقرار كند و منكر فرزند من بشود، مانند كسى است كه به پيامبرى همه انبيا اقرار كند و نبوت خاتم انبيا را منكر شود، منكر رسول خدا صلى الله عليه و آله مانند منكر همه انبياست )) 5. از حضرتش دو سال پيش از وفات ، توقيعى صادر شد و از خليفه و جانشين خود خبر داد. و همچنين سه روز پيش از وفات ، نظير آن توقيع از طرف حضرتش صادر شد و آن بود: ((خدا لعنت كند كسى را كه حقوق اولياى خدا را انكار كند)).
6. ((پسر من قائم پس از من است و او كسى است كه داراى سنتهاى پيامبران مانند طول عمر و غيبت است )). 7.((حمد خدا را كه مرا از دنيا نبرد تا وقتى كه به من جانشين و خليفه ام را نشان داد. او شبيه ترين مردم از نظر خلق و خلق به رسول خداست . خدا او را در غيبش حفظ كند، تا وقتى كه ظاهر شود و زمين را از عدل و داد پر كند؛ چنانچه از ظلم و جور پر شده باشد)). 8. هنگامى كه حضرت مهدى زاده شد، حضرت عسكرى عليه السّلام نامه اى براى احمد بن اسحاق مى فرستد و بشارت ولادت فرزندش را به وى مى دهد و احمد را فرموده بود: ((اين خبر را پنهان دارد تا از نظر مردم مكتوم باشد)). چنانچه مرقوم داشته بود: ((ما اين خبر را براى كسى ظاهر نمى سازيم مگر براى نزديكترين خويشان و نزديكترين دوستان . اين خبر را به تو داديم تا خرسند شوى ؛ چنانچه ما خرسند شديم )). 9. وقتى كه قائم ما قيام كند، به خراب كردن مناره ها و مقصوره هاى مساجد فرمان خواهد داد)). 10. حضرتش فرزندش را به عمر اهوازى نشان داد و فرمود: ((اين است امام شما پس از من )). 11. ((وقتى كه خدا مرا ببرد و بميراند و شيعيان مرا ديدى اختلاف كردند، ثقات ايشان را از فرزندم اخبار كن و اين سرى باشد نهانى نزد و ايشان ، همانا ولى خدا را از خلق خدا غيبت خواهد كرد و كسى او را نخواهد ديد، تا وقتى كه جبرئيل مركبش را حاضر كرده و نزدش بياورد و آنچه خدا بخواهد شدنى خواهد بود)). 12.((امام و حجت پس از من ، پسرم است ؛ همنام رسول خدا و هم كينه آن حضرت . او خاتم حجتهاى الهى است و واپسين خلفاى اوست . مادرش ، دختر قيصر، پادشاه روم است )). 13. ((ولى خدا و حجت حق بر بندگان و خليفه من پس از من در شعبان سال 255 در سپيده دم ، مختون زاييده شد)). 14. حضرتش بر بساطى نشسته بود و آثار و يادگارهاى انبيا و اوصيا را نشان داد. سپس فرمود: ((اين هم رد پاى پسرم است كه بر اين بساط پا گذارده و نشسته است )). 15. از حضرتش سؤ ال شد: اين حديثى كه از پدرانتان روايت شده : ((زمين از حجت خدا خالى نخواهد بود و كسى كه بميرد و امام زمانش را نشناسد، مرگ او مرگ جاهليت خواهد بود)) صحيح است ؟ فرمود: ((اين حديث حق است ؛ چنانچه روشنايى اين روز حق و ثابت است )). پرسيدند: يا بن رسول الله ! حجت و امام پس از شما كيست ؟ فرمود: ((پسرم محمد؛ اوست امام و حجت حق پس از من . كسى كه بميرد و او را نشناسد، مرگش مرگ جاهليت است )). 16. در شب نيمه شعبان فرمود: ((در اين شب ، خداوند حجت خود را ظاهر خواهد ساخت ؛ او حجت روى زمين خواهد بود)). 17. ابوالاءديان از خدمتگزاران حضرت عسكرى بوده است . روزى شرفياب حضور بوده ، حضرت نامه هايى به او مى دهد و او را به مدائن مى فرستد و مى فرمايد: ((سفر تو به مدائن پانزده روز طول مى كشد. روزى كه به اين شهر برگشتى ، مى شنوى كه صداى ضجه از خانه من بلند است و جنازه مرا روى مغتسل مى بينى كه دارند غسل مى دهند)). ابوالاءديان عرض مى كند: اگر چنين شد، چه بايستى بكنم ؟ حضرت مى فرمايد: ((كسى كه جواب نامه ها را از تو خواست ، او قائم بعد از من است )). ابوالاءديان نشانه و علامتى بيشتر طلب مى كند. حضرت مى فرمايد: ((كسى كه از داخل كيسه و هميانى كه همراه آورده اى به تو خبر داد، او قائم بعد از من است )). ابوالاءديان اطاعت مى كند و نامه ها را بر مى دارد و از سامرا خارج شده رهسپار مدائن مى گردد. هنگامى كه بدان شهر مى رسد، نامه ها را به كسانى كه بايد برساند مى رساند و پاسخها را دريافت مى كند و راهى سامرا مى شود. روز پانزدهم به سامرا مى رسد و به سوى خانه حضرت عسكرى عليه السّلام روانه مى گردد. بدان جا كه مى رسد، صداى ضجه اى كه از خانه آن حضرت بلند است مى شنود. به درون خانه مى رود، جنازه حضرتش را روى مغتسل مى بيند كه دارند غسل مى دهند. پس از آن كه غسل پايان يافت ، حضرتش را كفن مى كنند و براى خواندن نماز آماده مى سازند. در اين هنگام جعفر برادر آن حضرت را مى بيند كه به سوى جنازه مى رود كه نماز بخواند و در برابر جنازه مى ايستد. همان كه مى خواهد نخستين تكبير را بگويد، مى بيند كودكى نورانى گندم گونه ، داراى موهاى فرفرى و دندانهاى باز، جلو آمد و عبادى جعفر را كشيد و فرمود: ((عمو! كنار برو، من براى نماز بر پدرم از تو شايسته تر هستم )). جعفر با چهره اى تيره كنار مى رود و كودك نورانى جلو مى آيد و در برابر جنازه مقدس مى ايستد و بر جنازه نماز مى خواند. آن گاه جنازه را بر مى دارند و در كنار قبر هادى عليه السّلام پدر حضرت عسكرى عليه السّلام ، به خاك مى سپارند. سپس كودك مقدس ابوالاءديان را طلب مى كند و مى فرمايد: ((اى بصرى ! جوابهاى نامه ها را كه آورده اى بده )). ابوالاءديان اطاعت مى كند و جوابها را تقديم مى كند. سپس حضرت هميانى را كه ابوالاءديان از مدائن همراه آورده بود طلب مى كند و از آنچه در ميان هميان بوده خبر مى دهد. ابوالاءديان امتثال امر مى كند و هميان را تقديم مى كند. 18. حضرت عسكرى ، در بستر مرگ افتاده است و نور چشمش مهدى در خدمت پدر به سر مى برد. پدر را وضو مى دهد، و مسح سر و مسح پايش را مى كشد. پدر بزرگوار در اين حالت نور چشم عزيزش را مخاطب قرار داده چنين مى گويد: ((فرزند! به تو بشارت مى دهم صاحب الزمان تو هستى ، مهدى تو هستى ، حجت خدا در روى زمين تو هستى . تو پسر منى ، وصى منى ، تو زاده رسول خدا هستى . تو خاتم اوصيا و ائمه طاهرين هستى . رسول زادن تو را بشارت داده و نام تو و كنيه تو را ياد كرده است . پدرم همين سخن را به من فرمود و از پدرانت روايت كرد)). پس حضرتش در همان ساعت وفات يافت .
| +| نوشته شده توسط منتظر در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 و ساعت 15:19 |
بشارات
از حضرت موسى بن جعفر عليه السلام1. ((قائم ما، امام است ، و پسر امام و وصى است ، فرزند وصى )). 2. ((من قائم به حق هستم ولى قائمى كه زمين را از دشمنان خدا پاك سازد و از عدل و داد پر كند، پنجمين نسل از فرزندان من خواهد بود)). 3. از حضرتش پرسيده شد: در ميان امامان كسى هست كه غيبت داشته باشد؟ فرمود: ((آرى شخصش از ديدگان مردم غائب خواهد بود، ولى يادش از دلهاى مؤ منان غيبت ندارد و او دوازدهمين ماست )). 4. ((قائم سالهاى درازى پس از من خواهد آمد)). 5. ((نعمت ظاهر امام ظاهر است و نعمت باطن امام غائب است كه وجودش از ديده مردم غايب است ، گنجهاى زمين برايش ظاهر مى گردد و هر دورى به او نزديك مى شود)) حضرت رضا عليه السلام 1. ((خداوند يگانه ، مردى را از دودمان ما مبعوث خواهد كرد كه ولادت و پروريدنش نهانى است ، ولى نسبش آشكار است )). 2. ((هفت هزار ملك به يارى امام حسين فرود آمدند. حضرتش به آنها اجازه شركت نداد. آنها در كنار قبرش ژوليده و خاك آلود به سر مى برند تا قائم ما قيام كند و از ياران او باشند)). 3. ((خداوند، قائم را مبعوث خواهد كرد كه به نام او قيام كند و مردم از بركات قيامش بهره مند شوند)). 4. ((كسى كه پيش از قيام قائم تقيه را كنار گذارد، از ما نيست . قائم ، چهارمين فرزند از فرزندان من است ، پسر سيده اماء است . زمين را از جور پاك سازد و ظلم و از آن بزدايد)). 5. ((من صاحب امر هستم ولى نه آن كس كه زمين را از عدل و داد پر سازد؛ چنانچه از ظلم و جور پر شده . با اين ضعفى كه در من مى بينيد نمى توانم او باشم . قائم ، كسى است كه وقتى قيام كند، عمرى دراز كرده و چهره جوان دارد. در بدن چنان قوى است كه قويترين درخت را مى تواند از ريشه بكند)). عصاى موسى و انگشتر سليمان همراه دارد. او چهارمين فرزند از فرزندان من است . خدا آن قدر كه بخواهد او را در غيبت نگاه خواهد داشت . سپس آشكارش خواهد ساخت تا زمين را از عدل و داد پر كند؛ چنانچه از ظلم و جور پر شده باشد)). 6. ((خضر از آب حيات نوشيد و نخواهد مرد تا نفخ صور بدمد. خضر، مونس وحشت و تنهايى قائم ما در زمان غيبتش است ، و غربت او را بر طرف مى سازد)). 7. ((وقتى شيعه چهارمين فرزند از فرزندان مرا گم كردند، آنها را مى بينم كه پناهى مى جويند و نمى يابند)). عرض شد: چرا اى پسر رسول خدا؟! فرمود: ((چون امامشان از ايشان غايب است )). عرض شد: چرا غايب است ؟ فرمود: ((چون وقتى كه با شمشير قيام كند، بر گردنش بيعت حاكمى نباشد)). 8. ((به خدا سوگند، قائم ما كه قيام كند، خداوند همه شيعيان ما را از همه شهرها گردش جمع خواهد كرد)). 9. ((هنگامى كه مهدى قيام كند، خداوند به فرشتگان امر خواهد كرد كه به مؤ منان سلام دهند)). 10. ((امام پس از من ، پسرم محمد است و امام پس از او، پسرش على است و امام پس از او، پسرش حسن است و امام پس از حسن ، پسرش حجت قائم منتظر است )).
| +| نوشته شده توسط منتظر در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 و ساعت 19:39 |
بشارات
از حضرت صادق عليه السلام1. ((مهدى ، پنجمين فرد از فرزندان پسرم موسى است . او پسر سيده اماء است . داراى غيبتى است كه كجروان در آن گمراه مى شوند. پس از آن خداوند او را ظاهر خواهد ساخت و شرق و غرب عالم ، به دست او فتح خواهد شد. عيسى بن مريم فرود خواهد آمد و در پشت سرش نماز خواهد خواند. زمين به نور جمالش درخشندگى پيدا مى كند و نقطه اى در روى زمين باقى نخواهد ماند مگر آن كه در آن ، خدا عبادت شود و هر چه دين در روى زمين باشد، دين خدا خواهد شد؛ هر چند مشركان كراهت داشته باشند)). 2. ((متقيان و پرهيزكاران ، كسانى هستند كه به غيب ايمان دارند و به قيام قائم اقرار داشته باشند و آن را حق بدانند)). 3. ((متقيان ، شيعيان على هستند و عيب عبارت است از حجت غائب )). 4. ((غيبت براى ششمين فرزند من است ، و او دوازدهمين امام هدايت ، پس از رسول الله صلى الله عليه و آله است )). 5. ((زمانى خواهد آمد كه امام از ديده ها غايب باشد. خوشا به حال كسانى كه در آن زمان در ايمان به او ثابت باشند)). 6. ((كسى كه به همه امامان اقرار كند و منكر مهدى شود، مانند كسى است كه به همه پيغمبران اقرار كند و منكر پيامبرى محمد صلى الله عليه و آله گردد)). سپس از حضرتش پرسيده شد: مهدى چه كسى است ؟ فرمود: ((پنجمين فرد از فرزندان هفتمين امام است )).
7. ((پدرم زره رسول خدا را پوشيده ، بر زمين كشيده مى شد. من نيز پوشيدم ، چنين بود. قائم وقتى آن را بپوشد، به اندازه اش خواهد بود)). 8. ((صاحب الاءمر، زمين را از عدل و داد پر سازد؛ چنانچه از ظلم و جور پر شده است . و آن وقتى خواهد بود كه به امامان دسترسى نباشد؛ رسول خدا صلى الله عليه و آله وقتى مبعوث شد كه فترت پيامبران بر قرار بود و به وجود آنان دسترسى نبود)). 9. ((قائم ما وقتى قيام كند، مانند داود و سليمان قضاوت مى كند، و بينه طلب نخواهد كرد)). 10. ((همه معجزه هايى كه براى انبيا و اوصيا بوده ، به دست قائم ما انجام خواهد شد، تا بر دشمنان ، حجت تمام باشد)). 11. ((قائم ، هنگام ظهور، بيعت هيچ كسى بر گردنش نيست )). 12. ((قائم ما غيبتى دارد بسيار طولانى )) عرض شد: چرا؟ فرمود: ((چون بر جانش مى ترسد)). 13. ((براى صاحب الاءمر غيبتى خواهد بود كه بسيارى از كجپرستان در آن به ريب و شك اندر خواهند شد و غيبت علتى دارد كه ما اذن نداريم آن را براى شما بگوييم )). 14. ((قائم ، ظهور نخواهد كرد مگر وقتى كه نيكانى كه در صلب بدان هستند، متولد شوند. اين وقت است كه قائم ظهور خواهد كرد و دشمنان خدا را خواهد كشت )). 15. ((از شما كسى بگويد: ((اگر قائم آل محمد را ديدم ، يارى اش مى كنم )) مانند كسى است كه در پيش رويش شمشير مى زند، نه بلكه مانند شهيدى است كه در ركاب او شهيد شده است )). 16. ((هنگامى كه قائم خروج كند، كافر و مشركى در جهان باقى نخواهد ماند)). 17. ((نخستين كسى كه با قائم بيعت مى كند، جبرئيل است )). 18. ((313 مرد به مسجدالحرام مى آيند و منادى ندا مى كند: اين مهدى است كه خروج كرده ، به قضاوت داود و سليمان قضاوت مى كند و بينه و گواه نمى خواهد)). 19. ((وقتى كه قائم قيام كند، همگان از نيكان و خسان او را مى شناسند)). 20. ((دو خون در اسلام است كه هيچ كس حق ندارد در آن دو به حكم خدا قضاوت كند، مگر وقتى كه قائم ظهور كند. اوست كه به حكم خدا در آن قضاوت خواهد كرد: زناكار زن دار را رجم مى كند؛ مانع الزكاة را گردن مى زند)). 21. ((من قائم را مى بينم كه بر كوه نجف استوار است ، و بر اسبى ادهم و ابلغ (سپيد و سياه ) سوار مى باشد، و مردم هر شهرى كه او را مى بينند، مى پندارند او در شهر خودشان است و فرشتگان به يارى اش بر مى خيزند)). 22. ((من قائم را مى بينم كه بر منبر كوفه قرار دارد و گرداگردش 313 نفر مرد - به عدد اصحاب بد - قرار دارند كه اصحابش هستند و آنها افسران و پرچمداران او هستند؛ چنانچه آنان حاكمان خدا روى زمين بر خلق هستند)). 23. ((قائم از نظر بدنى قوى است و يارانش نيز چنينند؛ هر يك با چهل مرد برابرند و قلب آنها از آهن محكمتر است و شمشير، باز ندارند تا خداوند خشنود شود)). 24. ((عصاى موسى نزد ماست و براى قائم ما آماده شده ؛ با آن عصا مى كند، آنچه موسى مى كرد)). 25. ((پيراهن يوسف كه ديدگان يعقوب را بينا كرد، نزد قائم ماست )). 26. ((قائم ما اهل بيت ، روز جمعه خروج مى كند)). 27. ((در مسجدالحرام 313 مرد مى آيند و هر يك از آنها ندا مى كند: اين مهدى است كه مطابق قضاوت آل داود قضاوت مى كند و بينه نمى خواهد)). 28. ((هر كس سوره بنى اسرائيل را در هر شب جمعه بخواند، نخواهد مرد تا به خدمت قائم برسد و از يارانش باشد)). 29. ((وقتى كه قائم ما قيام كند، در حكومتش مساوات بر قرار خواهد كرد و با خلق خدا با عدالت رفتار مى كند. چه نيكوكار باشد و چه زشت كار. آن كه او را اطاعت كند، خدا را اطاعت كرده و آن كه او را عصيان كند، خدا را عصيان كرده است . او را مهدى ناميده اند؛ چون به حقيقت نهانى هدايت مى كند. تورات و ديگر كتابهاى آسمانى را از غارى در انطاكيه بيرون مى آورد و ميان اهل تورات به تورات و ميان پيروان انجيل به انجيل و ميان اهل زبور به زبور و ميان پيروان قرآن به قرآن قضاوت مى كند. همگى ثروتهاى جهان نزدش جمع مى شود. چه آنچه در روى زمين قرار دارد و چه آنچه در زير زمين جا دارد)). 30. ((فرج در هفتمين كس از فرزندان من است )). 31. ((قائم ما را دو غيبت است ، يكى از دگرى طولانيتر است )). 32. ((در غيبت كبرى ، مردم امامشان را نمى بينند. او در حج شركت مى كند و مردم را مى بيند، ليكن مردم او را نمى شناسند. از جاى او، مگر خدمتگزارانش ، كسى خبر ندارد)). 33. ((براى صاحب الاءمر دو غيبت است ؛ يكى كوتاه و دگرى طولانى )). 34.حضرتش فرمود: ((وقتى كه سلمان وارد كوفه شد و آن را ديد، از آينده اش خبر داد و از تسلط بنى اميه در آن شهر سخن گفت . سپس چنين گفت : ((وقتى كه چنين شد، خانه نشين باشيد تا وقتى كه طاهر بن طاهر بن مطهر (پاكيزه ، پسر پاكيزه ، پسر پاك شده )، گمشده اى كه داراى غيبت است ، ظهور كند)). 35. ((در ميان امامان ، امامى است در زير پرده غيبت نهان ، هنگامى كه خدا بخواهد كه از پس پرده غيبت بيرون آيد و آشكار گردد، در قلبش اثرى بگذرد. آن وقت او به امر خدا قيام خواهد كرد)). 36. ((وقتى كه قائم قيام كند، منادى از آسمان ندا مى كند؛ ندايى كه دوشيزگان در جايگاه خودشان و اهل مشرق و مغرب ، همگان مى شنوند)). 37. ((خداوند مردى را كه از من است و من از او در اين امت مبعوث خواهد كرد و به وسيله او بركات آسمانها و زمين را جارى خواهد ساخت ، آسمان خواهد بود و بارندگى زمين خواهد بود و رويندگى . و زمين را از عدل و داد پر كند؛ چنانچه از ظلم و جور پر شده باشد)). 38. ((خروج قائم ، امرى ساخت حتمى و قطعى )). 39. ((شهادت حسين عليه السّلام كه رخ داد، فرشتگان خدمت خدا عرض كردند: با صفى تو و پسر پيغمبرت چنين مى كنند! خداوند سايه قائم را به آنها نشان داد و فرمود: به وسيله او، از ظلم كنندگان به حسين ، انتقام خواهم گرفت )).
40. ((آن كه از شما بميرد و به راه ما معتقد باشد، مانند كسى است كه خيمه اش را در لشكر قائم بزند؛ بلكه به منزله كسى است كه در ركابش شمشير بزند، بلكه به منزله كسى است كه در راهش شهيد شود)). 41. ((كسى كه بميرد و منتظر قائم باشد، به منزله كسى است كه در خيمه آن حضرت به سر مى برد)). 42. مفضل از حضرتش پرسيد: چه ساعت مهدى منتظر ظهور مى كند؟ فرمود: ((ساعتش را خدا مى داند و بس )). 43. ((هنگامى كه قائم ما قيام كند، دين محمد سراسر جهان را فرا مى گيرد و مشركى بر روى زمين باقى نمى ماند)). 44. ((اصحاب مهدى 313 تن هستند به عدد اهل بدر، در ظرف يك ساعت همگان گردش جمع مى شوند)). 45. ((وقتى كه قائم ما قيام كند، مردم را از نو به اسلام دعوت مى كند و آنها را به دينى كه پژمرده شده و اكثريت از آن گمراه شده اند مى خواند. او مهدى ناميده شده ؛ چون قيام به حق مى كند)). 46. ((روزى كه قائم ظهور كند، منادى در آسمان به نام او و به نام پدرش ندا مى كند. نامش نام پيغمبر است و نام پدرش نام وصى پيغمبر)). 47. ((قائم پسر زنى است كه به اسارت گرفته شده است )). 48. حضرت صادق عليه السّلام پيراهن پيغمبر را نشان داد كه آستين چپش ، از دندان شكسته آن حضرت خونى شده بود، و فرمود: ((قائم اين پيراهن را مى پوشد)). 49. ((قيام قائم روز عاشورا خواهد بود)). 50. ((ارتش قائم بر سه گونه هستند: فرشتگان ، مؤ منان و رعب )).
51. ((قائم ما وقتى قيام كند، منادى از آسمان ندا مى كند ندايى كه گردنها برايش خم مى شوند و دوشيزگان در جايگاهشان مى شنوند)). 52. ((نوروز، روزى است كه قائم ما اهل بيت در آن روز ظهور مى كند. خداوند او را بر دجال پيروز مى سازد و در كناسه كوفه به دارش مى زند. نوروز از روزهاى ماست پارسيان آن را حفظ كردند و شما آن را ضايع كرديد)). 53. ((سيزده زن با مهدى قائم هستند كه مجروحان را مداوا مى كنند و بيماران را پرستارى ، چنانچه اين گونه زنان با رسول خدا صلى الله عليه و آله بودند)). 54. ((هنگامى كه قائم خروج كند، به مسجدالحرام داخل مى شود و رو به كعبه مى ايستد و به مقام ، پشت مى كند و دو ركعت نماز مى خواند. سپس دستها را بلند كرده به دعا مى پردازد و تضرع و زارى آغاز مى كند و ادامه مى دهد تا به رو بر زمين مى افتد)).
| +| نوشته شده توسط منتظر در پنجشنبه هشتم آذر 1386 و ساعت 20:19 |
بشارات و اشارات 6
از حضرت باقر عليه السّلام1. ((امامى كه در سال 260 به امامت قيام كند مانند شهاب درخشنده در شب تاريك مى تابد)). 2. ((وقتى قيام كند، خداوند دستش را بر سر بندگان مى گذارد تا عقلشان افزوده گردد)) 3. ((قائم ، روز شنبه ، روز عاشورا، روزى كه حسين در آن روز كشته شد، قيام خواهد كرد)). 4. ((قائم ما كه قيام كند، سيرتش سيرت رسول خدا خواهد بود)). 5. ((قائم آل محمد پنج شباهت به پنج تن از انبيا دارد: به يونس ، به يوسف ، به موسى ، به عيسى ، به محمد. شباهتش به يونس ، از جهت ظهورش پس از غيبت و داشتن چهره جوان در سن پيرى . شباهتش به يوسف ، به خاطر اختفاى از برادران . شباهتش به موسى ، به جهت ترس و بيم . شباهتش به عيسى ، از جهت اختلاف امت ؛ و اين كه گروهى گويند زنده و گروهى گويند مرده است . و گروهى گويند كشته شده و به دار آويخته شده است . شباهتش به مصطفى ، به خاطر قيام به شمشير و كشتن دشمنان خدا و دشمنان رسول خداست )). 6. ((وقتى كه قائم ظهور كند، مى گويد: من از شما مردم گريختم ، چون از شما مى ترسيدم . خداوند به من حكومت عطا كرد و مرا از مبعوثان قرار داد)). 7. ((مهدى از عترت است . غيبتى دارد كه در آن مردم متحير شوند، عده اى گمراه و عده اى رستگار شوند، خوشا به حال آنان كه در خدمتش هستند)). 8. ((قائم پيش از آن كه قيام كند، غيبتى دارد)). عرض شد: چرا؟ فرمود: ((چون جانش مى ترسد)). 9. ((علم به كتاب خدا و سنت نبيش ، در قلب مهدى ما مى رويد. هر كس كه او را زيارت كند، بدو بگويد: ((السلام عليكم اءهل بيت الرحمة و معدن العلم و موضع الرسالة )). )) 10. و در روايتى سلام بر آن حضرت چنين است : ((السلام عليك يا بقية الله فى اءرضه )).)) 11. ((خداوند زمين را پس از مردن ، زنده مى سازد.مرگ زمين ، كفر اهل آن است ، و كافر مرده است )) 12. ((من ياران قائم را مى بينم كه گرداگرد حضرتش را فرا گرفته اند و آنچه بر روى زمين است ، حتى درندگان و مرغان شكارى ، مطيع آنها هستند)). 13. ((وقتى كه قائم ما قيام كند، خداوند دست خود را بر سر بندگان مى گذارد، تا خرد و بينش آنها كامل گردد)). 14. ((هر كسى مسبحات قرآن را پيش از آن كه بخواند، بخواند، نخواهد مرد مگر آن كه به خدمت قائم برسد، و اگر بميرد، در زير سايه محمد صلى الله عليه و آله خواهد بود)). 15. ((خداوند محمد را براى رحمت مبعوث كرد، ولى قائم را براى انتقام مبعوث مى كند)). 16. ((مهدى مردى است از دودمان فاطمه و مردى است گندمگون )). 17. ((آن كس كه بميرد و امامش را بشناسد، مانند كسى است كه در خيمه هاى حضرت قائم به سر مى برد)). 18. حضرت باقر عليه السّلام بخشى از كتاب على عليه السّلام را به عبدالملك بن اعين نشان داد و پرسيد: ((براى چه على اينها را نوشته است ؟)). سپس فرمود: ((مى دانست كه قائم قيام خواهد كرد و بدان عمل مى كند)). 19. ((اصحاب مهدى عليه السّلام 313 تن هستند به عدد اهل بدر، كه در ساعتى معين گرداگرد او جمع مى شوند)). 20. ((در باره آيه ((اءن الارض يرتها عبادى الصالحون )) فرمود: ((آنها اصحاب مهدى در آخر الزمان هستند)). 21. ((وقتى كه قائم قيام كند به عدالت حكومت مى كند و در روزگار او ظلم و جور مى افتد)). 22. ((قائم ما به وسيله رعب پيروز مى شود و با نصر تاءييد مى گردد، زمين برايش در هم فرو مى رود و گنجهاى درونى آن آشكار مى گردد. قدرتش مشرق و مغرب جهان را فرا مى گيرد)). 23. ((از آنچه كه نزد خدا حتمى است و تغيير پذير نيست ، قيام قائم است . كسى كه در اين سخن شك كند، خدا را در حال كفر و جحود ملاقات خواهد كرد. او هفتمين فرد از فرزندان من است . پدرم فداى كسى باد كه زمين را از عدل و داد پر سازد؛ چنانچه از ظلم و جور پر شده است )) 24. ((قائم كه قيام كند، خدا او را به وسيله فرشتگان يارى مى كند)) 25. ((وقتى كه قائم قيام كند، با مقاومتى از طرف مردم نادان روبرو مى شود، سخت تر از مقاومتى كه نادانها جاهليت با رسول خدا كردند)). عرض شد: چگونه مى شود؟ فرمود: ((رسول خدا با نادانهايى روبرو شد كه سنگ يا چوب تراشيده را عبادت مى كردند. ولى قائم با نادانهايى روبرو مى شود كه قرآن را تاءويل مى كنند، و بدان استدلال مى كنند)). سپس فرمود: ((به خدا سوگند، عدل او در خانه هاى آنها مى رود چنانچه گرما و سرما به درون خانه هاشان مى رود)).
| +| نوشته شده توسط منتظر در جمعه دوم آذر 1386 و ساعت 17:17 |
بشارات و اشارات5
از حضرت مجتبى عليه السلام1. ((هر يك از ما امامان بيعتى از ستمكار زمانش بر گردن دارد، مگر قائم كه عيسى بن مريم ، پشت شرش نماز خواهد خواند. او نهمين فرد از فرزندان برادرم حسين است . در غيبتش عمرى دراز دارد. آن گاه به صورت جوانى كمتر از چهل سال ظهور خواهد كرد؛ چون خداى متعال بر هر چيزى ، توانا و قادر است )). از حضرت سيد الشهداء عليه السلام 1. ((در نهمين فرزند من سنتى است از يوسف و سنتى است از موسى بن عمران . اوست قائم ما اهل بيت )). 2. ((قائم اين امت ، نهمين فرزند من است كه غيبت خواهد داشت )) 3. ((اگر از عمر دنيا فقط يك روز باقى بماند، خدا آن روز را طولانى خواهد كرد تا مردى از فرزندان من قيام كند و زمين را از عدل و داد پر سازد؛ چنانچه از ظلم و جور پر شده باشد)). 4. حضرتش بر حلقه اى از بنى اميه ، كه در مسجد پيغمبر نشسته بودند، گذر كرد و فرمود: ((دنيا به پايان نخواهد رسيد تا وقتى كه خداوند مردى را از دودمان من مبعوث فرمايد و كيفر شما را بدهد)). از حضرت سجاد عليه السّلام 1. ((قائم ما سنتهايى از پيامبران دارد: سنتى از آدم ، سنتى از نوح ، سنتى از ابراهيم ، سنتى از موسى ، سنتى از عيسى ، سنتى از ايوب ، سنتى از محمد. سنتش از آدم و نوح ، طول عمرش است . سنتش از ابراهيم در نهان زاييده شدن و از مردم در كنار بودن است ؛ سنتش از موسى ، در ترس و بيم زيستن و غيبت داشتن ، سنتش از عيسى ، اختلاف مردم درباره او، سنتش از ايوب ، فرج و گشايش پس از بلا و بيم ، سنتش از محمد، قيام به شمشير مى باشد)) 2. ((قائم ما دو غيبت دارد كه يكى از دگرى طولانيتر خواهد بود)). 3. ((ياران قائم سيصد و سيزده تن هستند؛ مانند ياران رسول خدا صلى الله عليه و آله در غزوه بدر)). 4. ((وقتى كه قائم ما اهل بيت قيام كند، خداوند از شيعيان ما رنج و درد را مى برد و دلهاى آنها را مانند آهن قرار مى دهد و بر هر مردى از آنها نيروى چهل مرد را عطا مى كند و آنان را حاكمان روى زمين قرار مى دهد)). 5. حضرتش اين آيه را تلاوت فرمود: ((وعد الله الذين آمنوا و عملوا الصالحات ليستخلفنهم فى الارض و گفت : ((به خدا سوگند، اينان شيعيان ما هستند، خداوند به دست مردى از ما چنين خواهد كرد و او مهدى اين امت است )). و سپس سخن رسول خدا را حكايت كرد كه در فصل فرمايشهاى رسول خدا صلى الله عليه و آله ياد شد. 6. ((قائم با سيصد و سيزده مرد به كوفه مى آيد و بر كوه نجف مستقر مى شود. جبرئيل در سمت راستش و ميكائيل در سمت چپش و اسرافيل جلو رويش قرار دارند. پرچم رسول خدا صلى الله عليه و آله همراه اوست كه آن را افراشته مى كند)). 7. ((قائم خروج مى كند. و وقتى مردم در مكه حضور دارند به آن جا مى رود و در آن جا مى ايستد و ندا مى كند: اى مردم ! من محمد بن الحسن هستم . من پسر نبى الله هستم . شما را دعوت مى كنم و آنچه كه پيغمبر خدا شما را به آن دعوت كرده است )).
| +| نوشته شده توسط منتظر در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 و ساعت 20:14 |
بشارات و اشارات4
از امير مؤ منان عليه السلام1. ((يازدهمين نفر از پشت من ، مهدى است كه زمين را از عدل و داد پر سازد؛ چنانچه از ظلم و جور پر شده باشد)). 2. ((زمانى خواهد رسيد كه مسجد كوفه مصلاى مهدى از فرزندان من خواهد بود؛ چنانچه مصلاى هر مؤ منى است )). 3. ((مولودى كه يازدهمين فرد از پشت من و از دودمان من است ، مهدى خواهد بود كه زمين را از عدل پر خواهد ساخت ؛ چنانچه از ظلم و جور پر شده است )). 4. خطاب به فرزندش حسين : ((نهمين فرد از فرزندان تو قائم به حق است و ظاهر كننده دين و گستراننده عدل و داد)). 5. عمر گفت : اى پسر ابوطالب ! از مهدى كه از فرزندان توست ، به من خبر ده . حضرتش بدو خبر داد. 6. بر منبر فرمود: ((از دودمان من در آخرالزمان مردى خروج خواهد كرد كه دو نام دارد: نهانى و آشكار. نام نهانى اش : احمد؛ و نام آشكارش : محمد)). 7. ((خداوند مهدى آل محمد را، پس از آن كه آل محمد رنجها بردند، مبعوث خواهد كرد و آنها را به عزت خواهد رسانيد و دشمنانشان را خوار و ذليل خواهد كرد)). 8. حضرتش نظرى به پسرش حسين كرد و فرمود: ((اين پسر من سيد است و سرور؛ چنانچه خدا او را سيد و سرور نام داده است . از صلب او مردى خروج خواهد كرد كه همنام پيغمبر شماست . از نظر خلق و خلق مانند آن حضرت است . خروجش وقتى است كه مردم در حال غفلت به سر برند و حق ميرانده شده باشد و ظلم و جور آشكار بگردد. از خروج او آسمانيان خشنود مى شوند. زمين را از عدل و داد پر خواهد ساخت ، چنانچه از ظلم و جور پر شده است )). 9. خطاب به مسجد كوفه چنين فرمود: ((خوشا به حال كسانى كه خراب كردن تو را به دست قائم اهل بيت مى بيند. آنها بهترين كس امت هستند، در خدمت نيكوكاران عترت )). 10. ((ياران مهدى همگى جوانند. جز چند تن پير در آنها نيست )). 11. ((خداوند دجالى را در شام ، به دست كسى كه عيسى بن مريم پشت سرش نماز مى خواند، مى كشد. او دوازدهمين نفر از عترت و نهمين تن از دودمان حسين است )). 12. ((هر سر نهانى و راز مگو را قائم ، آشكار مى سازد)). 13. ((من و اين دو پسرم كشته خواهيم شد، ولى خدايكه مردى را از دودمانم در آخرالزمان مبعوث مى كند كه خونخواه ما باشد، و او را غيبتى است )). 14. ((حجت خدا مردم را مى شناسد، ولى مردم او را نمى شناسند، چنانچه يوسف مردم را مى شناخت ، ولى مردم او را نمى شناختند)). 15. ((پدرم فداى كسى باد كه پسر بهترين كنيزان است ، كه قائم از فرزندانش باشد)). 16. در وصيت خويش به فرزندش حسن چنين فرمود: ((تو بر من نماز بخوان و هفت تكبير بگو، كه پس از من براى كسى جايز نيست ، جز براى يكه مردى كه در آخر الزمان خروج مى كند و كجيهايى كه در حق پيدا شده ، راست خواهد ساخت )). 17. در خطبه اى چنين فرمود: ((قائم از دودمان من است ، زمين را از عدل و داد پر سازد؛ چنانچه از ظلم و جور پر شده باشد)). 18. ((در آخرالزمان ، مهدى از ماست ، در هيچ امتى از امم ، مهدى نيست كه انتظارش را بكشند)). 19. ((خوشا به حال سرزمين طالقان ؛ خدا در آن جا گنجهايى نهفته دارد، نه از زر و سيم ، بلكه مردانى هستند مؤ من و خداشناس و آنها انصار مهدى در آخرالزمان هستند)).
| +| نوشته شده توسط منتظر در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 21:45 |
بشارات و اشارات3
از کتب اهل سنت
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: 1 - ((زمين از ظلم و جور پر مى شود. سپس مردى از عترت من خروج خواهد كرد و زمين را از عدل و داد پر خواهد ساخت )). 2 - ((قيامت بر پا نخواهند شد، تا وقتى كه يگانه مردى از اهل بيت من زمين را از عدل پر سازد؛ چنانچه پيش از او از ظلم و جور پر شده باشد)). 3 - ((مهدى از من است ، زمين را از عدل و داد پر خواهد ساخت ؛ چنانچه از ظلم و جور پر شده است )). 4 - ((يكتا مردى از امت خروج مى كند. به سنت من سخن مى گويد. خداى عزوجل ، باران را از آسمان نازل مى كند و زمين را به خاطر او مى روياند و از بركت وجودش زمين از عدل و داد پر مى شود؛ چنانچه از ظلم و جور پر شده )). 5 - ((مردى از اهل بيت من بر امت من فرمانروا مى شود. عدل را بر زمين مى گستراند؛ چنانچه پيش از او ظلم در آن گسترده شده بود)). 6 - ((زمين از ظلم و جور پر خواهد شد. سپس مردى از اهل بيت من خروج خواهد كرد، تا از عدل و داد پرش سازد؛ چنانچه از ظلم پر شده بود)). 7 - ((بشارت مى دهم شما را به مهدى كه در امت من مبعوث خواهد شد، وقتى كه در ميان مردم اختلافات و لغزشهايى باشد. زمين را از عدل و داد پر سازد؛ چنانچه از ظلم و جور پر شده )). 8 - ((بلايى نصيب اين امت مى شود كه هيچ فردى از دست ظالمان پناهگاهى نمى جويد كه بدان پناه برد. در اين هنگام ، خداوند مردى را از عترت من و اهل بيت من مبعوث مى كند تا زمين را از عدل و داد پر سازد؛ چنانچه از ظلم و جور پر شده باشد. آسمانيان بدان خشنود خواهند شد و زمينيان هم )). 9- ((امت محمد صلى الله عليه و آله به مهدى پناه برند؛ چنانچه زنبوران عسل به ملكه پناه مى برند. زمين را از عدل و داد پر سازد، چنانچه از ظلم و جور پر باشد)). 10 - ((در آخرالزمان ، مردى از دودمان من خروج مى كند. نام او نام من است . كنيه او كنيه من است . زمين را از عدل پر سازد؛ چنانچه از جور پر شده باشد. او مهدى است . بس )). 11 - حضرتش دست على را گرفت و فرمود: ((مردى از صلب اين خروج خواهد كرد كه زمين را از عدل و داد پر سازد)). 12 - ((زمين از ظلم و جور پر خواهد شد در اين وقت خداوند مردى را از دودمان من مبعوث خواهد كرد تا از عدل و داد پرش سازد)). 13 - ((اگر يك روز از عمر زمين باقى بماند، خدا در همان روز مردى را از اهل بيت من مبعوث مى سازد تا زمين را از عدل پر سازد؛ چنانچه از ظلم پر شده باشد)). 14 - ((دنيا پايان نخواهد يافت تا مردى از امت من از دودمان حسين ، زمين را از عدل و داد پر سازد؛ چنانچه از ظلم پر شده باشد)). 15 - ((اگر از عمر دنيا بجز يك روز باقى نماند، خداوند آن روز را دراز خواهد ساخت تا مردى را از اهل بيت من مبعوث كند تا زمين را از عدل و داد پر سازد؛ چنانچه از ظلم و جور پر شده باشد)). 16 - ((خداوند مردى را از عترت من مبعوث خواهد كرد، تا زمين را از عدل پر سازد)). 17 - ((مهدى از دودمان من است ؛ نامش نام من است ؛ كنيه اش كنيه من ، شبيه ترين مردم از نظر خلق و خلق به من است و داراى غيبتى است ، و حيرتى براى مردم . زمين را از عدل پر سازد؛ چنانچه از ظلم و جور پر شده )). 18 - ((على بن ابى اطالب ، امام امت من است ، پس از من ، خليفه من است بر امت من و از دودمان اوست قائم منتظر كه زمين را از عدل و داد پر سازد؛ چنانچه از ظلم جور پر شده )). 19 - ((مهدى از دودمان من است ؛ غيبتى دارد، و حيرتى براى خلق كه موجب ضلالت آنان مى شود، ذخيره انبيا را مى آورد و زمين را از عدل و داد پر سازد؛ چنانچه از ظلم و جور پر باشد)). 20 - ((خلفا و جانشينان من پس از من دوازده نفرند. نخستين آنها برادرم و واپسين آنها فرزندم است )). پرسيدند: يا رسول الله ! برادر شما كيست ؟ فرمود: ((على بن ابى طالب )) فرمود شما كيست ؟ فرمود: ((مهدى ، كسى كه زمين را از عدل و داد پر سازد؛ چنانچه از ظلم و بيداد پر شده . سوگند به آن كه مرا بحق مبعوث كرده و بشير تا فرزندم مهدى خروج كند. سپس روح الله عيسى از آسمان نزول كند و پشت سر مهدى نماز بخواند و زمين به نور الهى درخشندگى يابد و حكومتش شرق و غرب را فرا گيرد)). 21 - ((من سيد پيامبران هستم و على بن ابى طالب سيد اوصياست و اوصياى پس از من دوازدهند؛ اولشان على بن ابى طالب و دوازدهمين ايشان ، قائم است )). 22 - ((خداوند، مهدى را در ميان امت من مبعوث مى سازد و امتم خوشبخت خواهد شد)). 23 - ((وقتى مهدى خروج كند فرشته اى بالاى سرش ندا مى كند: اين مهدى است ؛ از او پيروى كنيد)). 24 - ((اگر يك روز از عمر دنيا باقى بماند، خداوند آن روز را چنان طولانى خواهد كرد تا مردى از دودمان مرا مبعوث گرداند كه نام او، نام من است )). سلمان پرسيد: يا رسول الله ! از كدام فرزندت ؟ فرمود: ((از اين پسرم )) و دستش را بر پشت حسين نهاد. 25 - ((مهدى از ما اهل بيت است ؛ خداوند در يك شب كارش را اصلاح مى كند)). 26 - ((مردمانى از مشرق مى كوشند و زمينه را براى دولت مهدى آماده مى سازند)). 27 - ((على بن ابى طالب امام امت من و خليفه من است ، پس از من بر امت من . و قائم منتظر از دودمان اوست . كسى كه زمين را از عدل و داد پر كند، چنانچه از ظلم و بيداد پر شده )).
| +| نوشته شده توسط منتظر در سه شنبه هشتم آبان 1386 و ساعت 16:57 |
بشارات و اشارات1
مهدى در قرآن1 - ((اءتى امر الله فلا تستعجلوه )) آيه شريفه در حضور حضرت صادق عليه السّلام تلاوت شد؛ فرمود: اشارتى است به قيام قائم . امر، امر ماست و آن قيام قائم ما آل محمد است . خدا با ما امر فرموده است عجله نكنيم . و اين بار را بر دوش دارد، وقتى كه سه گونه لشكر برايش آماده شود؛ ملائكه و فرشتگان ، مؤ منان و رعب . خروج او مانند خروج رسول خدا از مكه خواهد بود و آن كلام خداست : ((كما اءخرجك ربك من بيتك بالحق )) 2 - ((ففررت منكم لما خفتكم فوهب لى ربى حكما و جعلنى من المرسلين )) ((حضرت صادق فرمود: وقتى كه قائم قيام كند، مردم را مخاطب قرار داده و اين آيه را تلاوت خواهد كرد)). 3 - ((فلما اءحسوا باءسنا اذاهم منها يركصون )). جابر در باره اين آيه از حضرت باقر مى پرسد. حضرتش مى فرمايد: ((آن وقتى است كه قائم قيام كند)). اسماعيل بن جابر درباره اين آيه از حضرت صادق عليه السّلام بيان خواهد، حضرت مى فرمايد: ((فلما احسوا باءسنا)) (چون عذاب ما را احساس كردند) يعنى خروج و قيام قائم عليه السّلام را،(( اذاهم منها يركصون)) (در اين وقت آنان رو به فرار گذاشتند) يعنى از گنجهايى كه اندوخته بودند، (( قالوا يا ويلنا انا كنا ظالمين قما زالت تلك دعواهم حتى جعلناهم حصيدا )) (گفتند واى بر ما كه ستمگر بوديم و ادعايشان همين بود تا آنها را درو كرديم ) به وسيله شمشير خامدين ، ديده اى كه بيند از آنان نماند. 4 - ((اءن الاءرض يرثها عبادى الصالحون )) حضرت باقر عليه السّلام فرمودند: ((عباد صالح ، ياران و اصحاب مهدى در آخر الزمان هستند)). 5 - ((اءذن للذين يقاتلون باءنهم ظلموا و ان الله على نصرهم لقدير )) حضرت باقر فرمود: ((اين درباره قائم و اصحاب اوست )). 6 - ((الذين ان مكناهم فى الارض اءقاموا الصلوة و اتوا الزكوة )) حضرت باقر عليه السّلام فرمود: اين آيه درباره مهدى آل محمد و اءصحاب اوست . خداوند، آنها را مالك شرق و غرب زمين قرار مى دهد و به وسيله مهدى ، دين را آشكار مى سازد و خداوند به وسيله مهدى و اصحابش بدعتها و باطلها را مى ميراند، همچنان كه سفيهان حق را مى راندند. ديگر اثرى از ظلم و جور باقى نخواهد ماند. آنان به معروف و نيكوكارى امر مى كنند و از منكر و زشتكارى نهى مى كنند. و پايان كارها از آن خداست . 7.((ان نشاء ننزل عليهم من السماء آية فظلت اءعناقهم لها خاضعين )) حضرت باقر عليه السّلام فرمود: ((اين آيه درباره قائم آل محمد صلى الله عليه و آله نازل شده كه منادى از آسمان به نام او ندا مى كند)). 8. ((و لنديقنهم من العذاب الادنى دون العذاب الاءكبر )) حضرت صادق عليه السّلام فرمود: ((عذاب ادنى گرانى باشد و عذاب اكبر مهدى است كه قائم بالسيف است )). 9. ((و قالوا آمنا به ... و قد كفروا به من قبل )). )) حضرت باقر عليه السّلام فرمود: ((و قالوا آمنا به )) يعنى : آورديم به قيام قائم . ((و قد كفروا به من قبل )) يعنى : و همانا قبلا كافر شده بودند به قيام قائم آل محمد صلى الله عليه و آله . ((فاصبر على ما يقولون )) حضرت صادق عليه السّلام فرمود: ((خطاب الله به رسول خداست كه در برابر تكذيب كنندگانش شكيبا و صبور باشد و من به وسيله مردى كه از توست از آنان انتقام خواهم گرفت و او قائم من است كه او را بر خونهاى ظالمان مسلط كرده ام )). 10- ((سنريهم آياتنا فى الآفاق و فى اءنفسهم حتى يتبين لهم اءنه الحق ...)) )) حضرت صادق عليه السّلام حق را به قائم عليه السّلام تفسير فرمود. 11- ((و لمن انتصر بعد ظلمه فاءولئك ما عليهم من سبيل )) حضرت باقر عليه السّلام فرمود: ((او قائم است ؛ هنگامى كه قيام كند، بر بنى اميه و بر تكذيب كنندگان و بر ناصبان پيروز خواهد شد)). 12 - ((خاشعين من الذل ينظرون من طرف خفى )) 13- ((هل ينظرون الا الساعة اءن تاءتيهم بغتة )) حضرت باقر عليه السّلام فرمود: آن ساعت ، ساعت قيام قائم است كه ناگهان ظهور مى كند. 14 - ((فورب السماء و الارض انه لحق )) حضرت سجاد عليه السّلام فرمود: ((مقصود از حق ، قيام قائم است )). 15 - ((اعلوا اءن الله يحيى الاءرض بعد موتها )) حضرت باقر عليه السّلام فرمود: ((مرگ زمين ، كفر اهل زمين است و كافر، مرده محسوب مى شود و خدا زمين را به وسيله قائم زنده مى كند و در ميان زمينيان به عدل حكم مى كند، پس زمين و اهل آن را بعد از مرگشان زنده مى كند)). 16 - ((ليظهره على الدين كله و لو كره المشركون )). )) حضرت صادق عليه السّلام ((اين ، هنگام قيام قائم است و وقتى خروج كند، هر كافر و مشركى خروج او را كراهت دارد. 17 - ((فلا اءقسم بالخنس الجور الكنس )) حضرت باقر عليه السّلام فرمود: ((قائم در سال 260 خودش را نهان مى دارد، سپس مانند شهاب ثاقب در شب تاريك ظهور مى كند)) 18- ((و الشمس و ضحيها و القمر اذا تلاها و النهار اذا جليها )) حضرت صادق عليه السّلام فرمود: ((شمس ، اميرالمؤ منين است و تابش آن ، قيام قائم است و قمر، حسن و حسين هستند و النهار، قيام قائم است )). 19 - ((و الليل اذا يغشى و النهار اذا تجلى )) حضرت صادق عليه السّلام فرمود: ((ليل ، حكومت ابليس و نهار قيام قائم است )). 20 - ((و من قتل مظلوما فقد جعلنا لوليه سلطانا فلا يسرف فى القتل انه كان منصورا )) حضرت باقر عليه السّلام فرمود: ((مقتول مظلوم ، حسين است و مراد از منصور، قائم است كه خدا مهدى را منصور نام داده است ؛ چنانچه رسول خدا را احمد و محمد و محمود خوانده و عيسى را مسيح )). 21 - ((اءين ما تكونوا ياءت بكم الله جميعا )) حضرت صادق عليه السّلام فرمود: ((اين آيه درباره اصحاب قائم نازل شده است . آنها شب در بسترهاشان نيستند و در مكه صبح مى كنند و برخى با ابر حركت مى كنند)).
| +| نوشته شده توسط منتظر در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 و ساعت 16:24 |
رسول اكرم (ص ) و نشانه هاى ظهور
(( عن السكونى عن ابى عبدالله عليه السلام قال : قال رسول الله عليه و آله سياتى على امتى زمان تخبث فيه سرائر هم و تحسن فيه علانيتهم ظمعا فى الدنيا لا يريدون به ما عند الله عزوجل يكون امرهم رياء لا يخالطه خوف يعلمهم الله منه بعقاب فيدعونه دعاء الغريق فلا يستجاب لهم . سكونى از امام جعفر صادق (ع ) نقل مى كند كه رسول خدا ص فرمود بر امت من زمانى بيايد كه باطن آنها پليد و ظاهرشان به جهت طمع در دنيا آراسته باشد و خداوند را در نظر ندارند عمل آنها ريا است و از او نمى ترسند . خداوند نيز همه آنان را عقوبت خواهد كرد و هر چه دعا كنند حتى غريق مستجاب نخواهد شد . از اين روايت علامت براى ظهور حضرت بقية الله ارواحنا الفداء آن هم از زبان آوردنده اسلام حضرت محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله نقل كرده اند . 1 - دلها مملو از خبائث و صفات رذيله مى شود . 2 - مردم تظاهر به خوبيها مى كنند در حالى كه دلشان از خوبيها خالى است 3 - هدف از اين تظاهرات فرورفتن در كثافات اخلاقى دنيا و تعينات آن است 4 - كارهاى آنها اكر چه به صورت عبادت است اما براى غير خدا انجام مى شود (ريا) 5 - توجهى به عالم آخرت نخواهند داشت و از خداوند نمى ترسند . 6 - به جهت اين صفات خداوند آنها را عقاب مى كند به بلاهاى اجتماعى از قبيل جنگ گرفتار ظلم شدن گرانى سلب بركت و ... 7 - در اين موقع هر چه دعا كنند حتى دعاى غريق هم مستجاب نخواهد شد رسول خدا صلى الله عليه و آله در روايتى در مورد نشانه هاى ظهور مهدى روحى له الفداء مى فرمايند: سياتى زمان على امتى لا يبقى من القران الا رسمه و لا من الاسلام الا اسمه يسمون به وهم ابعد الناس منه مساجد هم عامره و هى خراب من الهدى فقهاء ذلك الزمان شرفقهاء تحت ظل السماء منهم خرجت الفتنه و اليهم تعود . بزودى زمانى بر امت من فرارسد كه از قرآن جز رسم و از اسلام جز اسم باقى نماند آنان به نام مسلمانان خوانده مى شوند در حالى كه دورترين مردم از اسلام اند مساجد آنان آباد و از هدايت خراب (خالى ) است فقهاى آن زمان بدترين فقها در زير آسمان اند فتنه از ايشان آغاز مى شود و به آنان باز مى گردد وجود مبارك منجى عالم بشريت حضرت محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله و سلم در اين حديث كه در حقيقت آيينه اى است كه دنياى اسلام و مردم آن را نشان مى دهد و اين خود معجزه اى است از آن بزرگوار به جند علامت در ارتباط با ظهور فرزند عزيزش اشاره فرموده است : 1 - محتوى و حقايق حياتبخش قرآن متروك و فقط اسمى از آن مى ماند. 2 - از اسلام نامى مى ماند و قوانينن جامع و كامل آن به حالت تعطيل در مى آيد و به انزوا سپرده مى شود . 3 - تقريبا يك چهارم از جمعيت دنيا ادعاى مسلمانى مى كنند در صورتى كه عملا از اسلام بيگانه اند. 4 - مساجدشان از نظر بنيان و جهات ظاهرى آباد اما از لحاظ تقوا ويران است . مساجد مركز غيبت ، تهمت ، ريختن آبروى مردم و بدعتها - البته به صورتهاى مختلف - شده است . 5 - فقها و دانشمندان بدترين دانشمندانى هستند كه در زير اين آسمان بسر مى برند . با تاملى كوتاه درباره عالم نماهاى زمان خودمان و فسادى كه در اجتماع كرده اند معنى روايات معلوم مى شود . 6 - تمام فتنه ها از ناحيه علماى سوء است و بازگشت آنها نيز به خودشان خواهد بود . ((اذا فسد العالم فسد العالم )) رسول اكرم ص مى فرمايد هرگاه دانشمندى راه فساد را پيش بگيرد جهانى را به تباهى مى كشد . زيرا مردم اين دسته از افراد راالگو و سمبل دين مى دانند . خواننده گرامى ! نا گفته نماند كه از نظر منطق و برهان ، هميشه حساب مكتب ، از اشخاص جداست . امام صادق (ع ) به نقل از پدران مكرم خود ائمه معصومين سلام الله عليهم اجمعين مى فرمايد: قال رسول الله صلى الله عليه و آله : (ان ) الاسلام بدا غريبا و سيعود غريبا كما بدا فطوبى للغرباء . رسول خدا ص فرمودند: اسلام در ابتدا غريب و تنها بود و بزودى نيز همچون زمان پيدايش غريب و تنها خواهد شد . خوشا به حال تنهايان و غربا . خواننده ارجمند! اسلام عزيز ما در ابتدا بسيار غريب بود و فقط يك اقليت از آن استقبال كردند . در آخر الزمان نيز چنان خواهد شد، كما اينكه اكنون نيز اينچنين است و با اين همه امكانات نظامى ، اقتصادى و انسانى كه در جهان اسلام وجود دارد، مع الوصف ، مسلمين در چنگال ستمگران و كفارى مانند اسرائيل بسر مى برند . دليل بر اثبات عرض ما وضع موجود دنياى اسلام است و در روايات بالا تحت عنوان نشانه هاى ظهور دولت حق ، رسول اكرم ص به غربت مجدد اسلام اشاره فرموده و در ضمن كلمه ((فطوبى للغرباء )) بشارت پيروزى اسلام را داده اند (البته بشارت ضمنى ) . آرى ، اسلام در ابتداى امر واقعا غريب بود، درست مانند كسى كه وارد شهرى بشود، آشنايى نداشته باشد و پولى هم همراه نداشته باشد كه بتواند خودش را اداره كند و زبانش هم با مردم آن شهر يكى نباشد، همچنانكه زبان اسلام زبان توحيد بود در خالى كه زبان مردم لسان كفر و الحاد و بت پرستى بود و پيامبر بزرگوار فرمودند در آخرالزمان هم اين طور خواهد شد . خواننده محترم ! ملاحظه مى فرماييد زبان اسلام در دنياى ما نيز زبان صلح ، عدالت ، ايمان ، امنيت و برادرى است ، در حالى كه در جهان كنونى ، اعمال مردم بر خلاف اين برنامه هاست . از امام صادق (ع ) منقول است كه رسول خدا ص فرمودند: من ابغضنا اهل البيت بعثه الله يهوديا قيل يا رسول الله و ان شهد الشهادتين ؟ قال نعم انما احتجب بهاتين الكلمتين عند سفك دمه او يودى الجزية و هو صاغر ثم قال ابغضنا اهل البيت بعثه الله يهوديا قيل و كيف يا رسول الله ؟ قال ان ادرك الدجال آمن به . هر كه ما اهل بيت را دشمن دارد خداوند (عزوجل ) او را يهودى برانگيزد .سؤال شد: يا رسول الله ! اگر چه شهادتين بگويد؟ فرمودند: بله . در نتيجه دو كلمه شهادت (اشهد ان لا الله و اشهد ان محمد رسول الله ) فقط جان او محفوظ مى ماند و يا از پرداخت جزيه معاف مى شود . سپس ادامه دادند: هر كسى كه ما اهل بيت را دشمن بدارد خداوند او را يهودى بر انگيزد . پرسيدند: چگونه اى رسول خدا؟ فرمودند: اگر زمان دجال را دريابد به او ايمان آورد . در اين روايت ، پيامبر بزرگوار اسلام (ص ) پس از اشاره به وظيفه مردم در ارتباط با اهل بيت (ع ) و نيز زيان دشمنى با خاندان گرامى اش ، به خروج دجال كه از علائم ظهور حضرت بقيه الله روحى له الفدا است ، اشاره فرموده اند . بنابراين ، زيان دشمنى با اهل بيت سلام الله عليهم اجمعين را مى توان اين گونه خلاصه كرد: 1 - محشور شدن در روز قيامت با يهوديان . 2 - حسرت و پشيمانى كه در سايه قطع ارتباط با خاندان وحى دامنگير انسان مى شود . 3 - از دست دادن نعمتهاى ابدى خداوند . 4 - مخلد بودن در آتش جهنم . 5 - محروميت از مصاحبت با ذوات مقدسه معصومين سلام الله عليهم اجمعين . رسول مكرم (ص ) خبر از قيام مهدى روحى له الفدا مى دهد و از آن حضرت به نام خاتمه دهنده به دين چنين مى فرمايد: (( المهدى منا يختم الدين به كما فتح بنا ... (و اخرج الحاكم فى صحيحه ) يحل بامتى فى آخر الزمان بلاء شديد من سلطانهم لم يسمع بلاء اشد منه حتى لايجد الرجل ملجا فيبعث الله رجلا من عترتى اهل بيتى يملا الارض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما وجورا و ساكن السماء و ترسل السماء قطرها و تخرج الارض نباتها . )) همچنانكه دين به وسيله من آغاز شد، توسط فرزندم مهدى (ع ) خاتمه مى يابد ... در آخر الزمان امت من در سايه زمامدارى ستمگر به بلاهايى مبتلا مى شوند كه مانند آن را نشنيده اند و به اندازه اى عرصه بر مردم تنگ مى شود كه پناهگاهى براى خود پيدا نمى كنند . در اين هنگام خداوند مردى از عترت و ظلم و جور شده باشد . از ويژگيهاى او اين است كه اهل زمين و ساكنان آسمانها او را دوست مى دارند و آسمان بارانهاى خودش را مى بارد و زمين بركاتش را در اختيار مردم قرار مى دهد . (( سيجى ء فى آخر الزمان اقوام تكون وجوههم وجوه الآدميين و قلوبهم قلوب الشياطين امثال الذئاب الضوارى ليس فى قلوبهم شى ء من الرحمه سفاكين للدماء و لا يرعون عن قبيح ان تابعتهم واروك و ان تواريت عنهم اغتابوك و ان حد ثوك كذبوك و ان ائتمنتهم خانوك صبيهم عارم و شابهم شاطر و شيخهم لايامر بمعروف و لا ينهى عن منكر الاعتزازبهم ذل و طلب ما فى ايديهم فقر الحليم فيهم غاو و الامر فيهم بالمعروف متهم المؤ من فيهم مستضعف و الفاسق فيهم مشرف السنه فيهم بدعه و البدعه فيهم سنه فعند ذلك يسلط الله عليهم شرارهم و يدعو خيارهم فلايستجاب لهم . )) در آخر الزمان مردمانى بيايند كه از نظر ظاهر، سيماى آدميان را دارند، اما دلهايشان مانند قلبهاى شيطانها است (پر از خود خواهى و تكبر و غرور و امثال اينها است ) . مانند گرگهاى درنده دلشان خالى از رحمت و عطوفت انسانى باشد، قتل و خونريزى براى آنها يك امر بسيار ساده و بى اهميت خواهد بود و از كارهاى زشت دورى نمى كنند . اگر از آنها متابعت كنى تو را از خود مى رانند و اگر از آنان فاصله بگيرى تو را مورد غيبت و عيبجوى قرار مى دهند، اگر با تو سخن گويند دروغ مى گويند و اگر آن مردم را امين خويش قرار دادى به تو خيانت مى كنند . بچه هاى آنها با ناز و نخوت زندگى مى كنند و جوانانشان بيباك و از خود راضى اند چندان كه مردم را از بى تربيتى خويش عاجز مى كنند . پيروان آنها امر به خوبيها و نهى از بديها نمى كنند . عزت جستن به وسيله آنها ذلت و خوارى است ، مطالبه موجودى آنها فقر و ناتوانى است . شخص عاقل در ميان آنها گمراه به شمار مى آيد و امر به معروف كننده مورد تهمت و افترا قرار مى گيرد . افراد با ايمان و صاحبان تقوا در ميان ايشان ضعيف خواهند بود، اما افراد فاسق در ميان آنها با شخصيت حساب مى شوند . كارهاى خوب و سنتهاى الهى در ميان اين جمعيت بدعت محسوب مى شود و از طرفى بدعت در ميان آنها سنت به حساب مى آيد . در چنين زمانى كه مردمش داراى چنين خصوصيات اخلاقى شده اند، خداوند اشرار و مردم بد را بر آنها مسلط مى كند و ديگر دعاوى خوبان اجابت نخواهد شد .
| +| نوشته شده توسط منتظر در جمعه سیزدهم مهر 1386 و ساعت 23:13 |
رسول اكرم (ص ) و نشانه هاى ظهور
(( عن السكونى عن ابى عبدالله عليه السلام قال : قال رسول الله عليه و آله سياتى على امتى زمان تخبث فيه سرائر هم و تحسن فيه علانيتهم ظمعا فى الدنيا لا يريدون به ما عند الله عزوجل يكون امرهم رياء لا يخالطه خوف يعلمهم الله منه بعقاب فيدعونه دعاء الغريق فلا يستجاب لهم . سكونى از امام جعفر صادق (ع ) نقل مى كند كه رسول خدا ص فرمود بر امت من زمانى بيايد كه باطن آنها پليد و ظاهرشان به جهت طمع در دنيا آراسته باشد و خداوند را در نظر ندارند عمل آنها ريا است و از او نمى ترسند . خداوند نيز همه آنان را عقوبت خواهد كرد و هر چه دعا كنند حتى غريق مستجاب نخواهد شد . از اين روايت علامت براى ظهور حضرت بقية الله ارواحنا الفداء آن هم از زبان آوردنده اسلام حضرت محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله نقل كرده اند . 1 - دلها مملو از خبائث و صفات رذيله مى شود . 2 - مردم تظاهر به خوبيها مى كنند در حالى كه دلشان از خوبيها خالى است 3 - هدف از اين تظاهرات فرورفتن در كثافات اخلاقى دنيا و تعينات آن است 4 - كارهاى آنها اكر چه به صورت عبادت است اما براى غير خدا انجام مى شود (ريا) 5 - توجهى به عالم آخرت نخواهند داشت و از خداوند نمى ترسند . 6 - به جهت اين صفات خداوند آنها را عقاب مى كند به بلاهاى اجتماعى از قبيل جنگ گرفتار ظلم شدن گرانى سلب بركت و ... 7 - در اين موقع هر چه دعا كنند حتى دعاى غريق هم مستجاب نخواهد شد رسول خدا صلى الله عليه و آله در روايتى در مورد نشانه هاى ظهور مهدى روحى له الفداء مى فرمايند: سياتى زمان على امتى لا يبقى من القران الا رسمه و لا من الاسلام الا اسمه يسمون به وهم ابعد الناس منه مساجد هم عامره و هى خراب من الهدى فقهاء ذلك الزمان شرفقهاء تحت ظل السماء منهم خرجت الفتنه و اليهم تعود . بزودى زمانى بر امت من فرارسد كه از قرآن جز رسم و از اسلام جز اسم باقى نماند آنان به نام مسلمانان خوانده مى شوند در حالى كه دورترين مردم از اسلام اند مساجد آنان آباد و از هدايت خراب (خالى ) است فقهاى آن زمان بدترين فقها در زير آسمان اند فتنه از ايشان آغاز مى شود و به آنان باز مى گردد وجود مبارك منجى عالم بشريت حضرت محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله و سلم در اين حديث كه در حقيقت آيينه اى است كه دنياى اسلام و مردم آن را نشان مى دهد و اين خود معجزه اى است از آن بزرگوار به جند علامت در ارتباط با ظهور فرزند عزيزش اشاره فرموده است : 1 - محتوى و حقايق حياتبخش قرآن متروك و فقط اسمى از آن مى ماند. 2 - از اسلام نامى مى ماند و قوانينن جامع و كامل آن به حالت تعطيل در مى آيد و به انزوا سپرده مى شود . 3 - تقريبا يك چهارم از جمعيت دنيا ادعاى مسلمانى مى كنند در صورتى كه عملا از اسلام بيگانه اند. 4 - مساجدشان از نظر بنيان و جهات ظاهرى آباد اما از لحاظ تقوا ويران است . مساجد مركز غيبت ، تهمت ، ريختن آبروى مردم و بدعتها - البته به صورتهاى مختلف - شده است . 5 - فقها و دانشمندان بدترين دانشمندانى هستند كه در زير اين آسمان بسر مى برند . با تاملى كوتاه درباره عالم نماهاى زمان خودمان و فسادى كه در اجتماع كرده اند معنى روايات معلوم مى شود . 6 - تمام فتنه ها از ناحيه علماى سوء است و بازگشت آنها نيز به خودشان خواهد بود . ((اذا فسد العالم فسد العالم )) رسول اكرم ص مى فرمايد هرگاه دانشمندى راه فساد را پيش بگيرد جهانى را به تباهى مى كشد . زيرا مردم اين دسته از افراد راالگو و سمبل دين مى دانند . خواننده گرامى ! نا گفته نماند كه از نظر منطق و برهان ، هميشه حساب مكتب ، از اشخاص جداست . امام صادق (ع ) به نقل از پدران مكرم خود ائمه معصومين سلام الله عليهم اجمعين مى فرمايد: قال رسول الله صلى الله عليه و آله : (ان ) الاسلام بدا غريبا و سيعود غريبا كما بدا فطوبى للغرباء . رسول خدا ص فرمودند: اسلام در ابتدا غريب و تنها بود و بزودى نيز همچون زمان پيدايش غريب و تنها خواهد شد . خوشا به حال تنهايان و غربا . خواننده ارجمند! اسلام عزيز ما در ابتدا بسيار غريب بود و فقط يك اقليت از آن استقبال كردند . در آخر الزمان نيز چنان خواهد شد، كما اينكه اكنون نيز اينچنين است و با اين همه امكانات نظامى ، اقتصادى و انسانى كه در جهان اسلام وجود دارد، مع الوصف ، مسلمين در چنگال ستمگران و كفارى مانند اسرائيل بسر مى برند . دليل بر اثبات عرض ما وضع موجود دنياى اسلام است و در روايات بالا تحت عنوان نشانه هاى ظهور دولت حق ، رسول اكرم ص به غربت مجدد اسلام اشاره فرموده و در ضمن كلمه ((فطوبى للغرباء )) بشارت پيروزى اسلام را داده اند (البته بشارت ضمنى ) . آرى ، اسلام در ابتداى امر واقعا غريب بود، درست مانند كسى كه وارد شهرى بشود، آشنايى نداشته باشد و پولى هم همراه نداشته باشد كه بتواند خودش را اداره كند و زبانش هم با مردم آن شهر يكى نباشد، همچنانكه زبان اسلام زبان توحيد بود در خالى كه زبان مردم لسان كفر و الحاد و بت پرستى بود و پيامبر بزرگوار فرمودند در آخرالزمان هم اين طور خواهد شد . خواننده محترم ! ملاحظه مى فرماييد زبان اسلام در دنياى ما نيز زبان صلح ، عدالت ، ايمان ، امنيت و برادرى است ، در حالى كه در جهان كنونى ، اعمال مردم بر خلاف اين برنامه هاست . از امام صادق (ع ) منقول است كه رسول خدا ص فرمودند: من ابغضنا اهل البيت بعثه الله يهوديا قيل يا رسول الله و ان شهد الشهادتين ؟ قال نعم انما احتجب بهاتين الكلمتين عند سفك دمه او يودى الجزية و هو صاغر ثم قال ابغضنا اهل البيت بعثه الله يهوديا قيل و كيف يا رسول الله ؟ قال ان ادرك الدجال آمن به . هر كه ما اهل بيت را دشمن دارد خداوند (عزوجل ) او را يهودى برانگيزد .سؤال شد: يا رسول الله ! اگر چه شهادتين بگويد؟ فرمودند: بله . در نتيجه دو كلمه شهادت (اشهد ان لا الله و اشهد ان محمد رسول الله ) فقط جان او محفوظ مى ماند و يا از پرداخت جزيه معاف مى شود . سپس ادامه دادند: هر كسى كه ما اهل بيت را دشمن بدارد خداوند او را يهودى بر انگيزد . پرسيدند: چگونه اى رسول خدا؟ فرمودند: اگر زمان دجال را دريابد به او ايمان آورد . در اين روايت ، پيامبر بزرگوار اسلام (ص ) پس از اشاره به وظيفه مردم در ارتباط با اهل بيت (ع ) و نيز زيان دشمنى با خاندان گرامى اش ، به خروج دجال كه از علائم ظهور حضرت بقيه الله روحى له الفدا است ، اشاره فرموده اند . بنابراين ، زيان دشمنى با اهل بيت سلام الله عليهم اجمعين را مى توان اين گونه خلاصه كرد: 1 - محشور شدن در روز قيامت با يهوديان . 2 - حسرت و پشيمانى كه در سايه قطع ارتباط با خاندان وحى دامنگير انسان مى شود . 3 - از دست دادن نعمتهاى ابدى خداوند . 4 - مخلد بودن در آتش جهنم . 5 - محروميت از مصاحبت با ذوات مقدسه معصومين سلام الله عليهم اجمعين . رسول مكرم (ص ) خبر از قيام مهدى روحى له الفدا مى دهد و از آن حضرت به نام خاتمه دهنده به دين چنين مى فرمايد: (( المهدى منا يختم الدين به كما فتح بنا ... (و اخرج الحاكم فى صحيحه ) يحل بامتى فى آخر الزمان بلاء شديد من سلطانهم لم يسمع بلاء اشد منه حتى لايجد الرجل ملجا فيبعث الله رجلا من عترتى اهل بيتى يملا الارض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما وجورا و ساكن السماء و ترسل السماء قطرها و تخرج الارض نباتها . )) همچنانكه دين به وسيله من آغاز شد، توسط فرزندم مهدى (ع ) خاتمه مى يابد ... در آخر الزمان امت من در سايه زمامدارى ستمگر به بلاهايى مبتلا مى شوند كه مانند آن را نشنيده اند و به اندازه اى عرصه بر مردم تنگ مى شود كه پناهگاهى براى خود پيدا نمى كنند . در اين هنگام خداوند مردى از عترت و ظلم و جور شده باشد . از ويژگيهاى او اين است كه اهل زمين و ساكنان آسمانها او را دوست مى دارند و آسمان بارانهاى خودش را مى بارد و زمين بركاتش را در اختيار مردم قرار مى دهد . (( سيجى ء فى آخر الزمان اقوام تكون وجوههم وجوه الآدميين و قلوبهم قلوب الشياطين امثال الذئاب الضوارى ليس فى قلوبهم شى ء من الرحمه سفاكين للدماء و لا يرعون عن قبيح ان تابعتهم واروك و ان تواريت عنهم اغتابوك و ان حد ثوك كذبوك و ان ائتمنتهم خانوك صبيهم عارم و شابهم شاطر و شيخهم لايامر بمعروف و لا ينهى عن منكر الاعتزازبهم ذل و طلب ما فى ايديهم فقر الحليم فيهم غاو و الامر فيهم بالمعروف متهم المؤ من فيهم مستضعف و الفاسق فيهم مشرف السنه فيهم بدعه و البدعه فيهم سنه فعند ذلك يسلط الله عليهم شرارهم و يدعو خيارهم فلايستجاب لهم . )) در آخر الزمان مردمانى بيايند كه از نظر ظاهر، سيماى آدميان را دارند، اما دلهايشان مانند قلبهاى شيطانها است (پر از خود خواهى و تكبر و غرور و امثال اينها است ) . مانند گرگهاى درنده دلشان خالى از رحمت و عطوفت انسانى باشد، قتل و خونريزى براى آنها يك امر بسيار ساده و بى اهميت خواهد بود و از كارهاى زشت دورى نمى كنند . اگر از آنها متابعت كنى تو را از خود مى رانند و اگر از آنان فاصله بگيرى تو را مورد غيبت و عيبجوى قرار مى دهند، اگر با تو سخن گويند دروغ مى گويند و اگر آن مردم را امين خويش قرار دادى به تو خيانت مى كنند . بچه هاى آنها با ناز و نخوت زندگى مى كنند و جوانانشان بيباك و از خود راضى اند چندان كه مردم را از بى تربيتى خويش عاجز مى كنند . پيروان آنها امر به خوبيها و نهى از بديها نمى كنند . عزت جستن به وسيله آنها ذلت و خوارى است ، مطالبه موجودى آنها فقر و ناتوانى است . شخص عاقل در ميان آنها گمراه به شمار مى آيد و امر به معروف كننده مورد تهمت و افترا قرار مى گيرد . افراد با ايمان و صاحبان تقوا در ميان ايشان ضعيف خواهند بود، اما افراد فاسق در ميان آنها با شخصيت حساب مى شوند . كارهاى خوب و سنتهاى الهى در ميان اين جمعيت بدعت محسوب مى شود و از طرفى بدعت در ميان آنها سنت به حساب مى آيد . در چنين زمانى كه مردمش داراى چنين خصوصيات اخلاقى شده اند، خداوند اشرار و مردم بد را بر آنها مسلط مى كند و ديگر دعاوى خوبان اجابت نخواهد شد .
| +| نوشته شده توسط منتظر در جمعه سیزدهم مهر 1386 و ساعت 23:9 |
آيا امام عصر عجل الله تعالى فرجه زمان ظهورش را مى داند؟
قرآن كريم و نشانه هاى ظهور حضرت مهدىعجل الله تعالى فرجه آنچه در قرآن كريم از طرف خداوند بزرگ به وسيله رسول اكرم صلى الله عليه و آله به ما رسيده واجب الاطاعه است و كوچكترين ترديدى درباره آن نبايد داشت ، چرا كه از منبع علم خداوندى سرچشمه گرفته است . از جمله بشارتهايى كه در قرآن مجيد در ضمن آياتى داده شده مساءله قيام جهانى حضرت بقية الله ارواحنا له الفداء و سيطره عدل و داد در عالم بعد از پر شدن آن از ظلم و جور است كه مرحوم علامه نورى در مقدمه كتاب شريف ((كشف الاءستار)) ادعاى تواتر، از فريقين (شيعه و سنى ) فرموده است و اين نتيجه به دست مى آيد كه بايد ظلم و تباهى از سرتاسر جهان محو گردد و جهان از عدالت پر شود، نه اينكه به خيال خام بعضى از نويسندگان ، عدالت در حكومت حضرت مهدى سلام اللّه عليه تغليبى باشد و همچنان افراد شرور، كم يا زياد، در اجتماع ديده شوند. خير، طبق نص صريح آيات قرآن و تفاسير رسيده از اهل بيت عصمت و طهارت سلام اللّه عليهم اجمعين پس از پر شدن عالم از ظلم و جور، قسط عدل بر آن حاكميت خواهد يافت و همان گونه كه عرض شد در اين زمينه بزرگان مذهب نظير علامه نورى و ديگران نيز دعوى تواتر نموده اند. بنابراين ، ديگر جايى براى عدالت تغليبى و طرفداران آن نمى ماند. نشانه هاى پيدايش اين حكومت سنريهم آياتنا فى الافاق و فى انفسهم حتى يتبين لهم انه الحق اولم يكف بربك انه على كل شى ء شهيد. بزودى آيات و نشانه هايى از قدرت خود را در صحنه گيتى و در (كشور) وجودشان بدانها نشان خواهيم داد، تا بر آنها آشكار شود كه حق است . ممكن است نشانه هاى آفاقى همان صيحه آسمانى باشد و منظور از آيات انفسى همان رعب و ترس باشد كه در دلها جاى مى گيرد. خواننده عزيز! تا اين ساعت چنين علائم و نشانه هايى كه براى بشر تمام مجهولات را از بين ببرد و پرده از روى حقايق و ملكوت عالم بردارد به نحوى كه حق آشكار و باطل نابود شود، در صحنه گيتى ديده نشده است و با توجه به اينكه خداوند خلف وعده نخواهد فرمود و حتما بايد اين كار بشود، غير از قيام آخرين نماينده و سفير اعظم او حضرت بقية الله روحى و ارواح العالمين له الفداء نشانه ديگرى نخواهد بود. و لنبونكم بشى ء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرين . و هر آينه شما را به وسيله ترس و گرسنگى و نقص در مالها و جانها و ميوه ها مى آزماييم ، و صبركنندگان را بشارت ده . محمد بن مسلم از امام صادق عليه السّلام روايت مى كند كه پيش از قيام مهدى ما سلام اللّه عليه مردم به انواع بلاها مبتلا مى شوند و موفقيت با صابران است . به طور خلاصه علائم و نشانه هاى قبل از ظهور در اين روايات عبارت است از: 1. وحشت و اضطرابى كه در حال حاضر در ميان مردم بعضى از كشورهاى اسلامى ديده مى شود. 2. گرسنگى و قحطى كه در بعضى كشورهاى جهان مشهود است و به طور متوسط روزانه چند صد هزارتن از گرسنگى مى ميرند (مانند بعضى از قسمتهاى افريقا و هندوستان ). 3. فساد در تجارت و بازرگانى و كمبود درآمد بعضى از اقشار جامعه كه به ويژه در ايران ما مشهود است . 4. تلفات جانى مانند تلفات در جنگ ايران و عراق و نقصان زراعت و ميوه جات ناشى از آفات و كمى بركت آنها. اكنون به اصل روايت كه از امام صادق عزيز ما - كه سلام خداوند بر ايشان باد - نقل كرده اند، توجه فرماييد: عن محمد بن مسلم عن ابى عبدالله جعفر بن محمد عليهما السلام اءنه قال ان قدام قيام القائم علامات بلوى من الله تعالى لعباده المؤ منين قلت و ما هى قال ذلك قول الله عزوجل ((و لنبلونكم بشى ء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرين )) قال لنبلونكم (يعنى المؤ منين ) بشى ء من الخوف من ملوك بنى فلان فى آخر سلطانهم (والجوع ) بغلاء اسعارهم (و نقص من الاموال ) فساد التجارات و قلة الفضل فيها (والانفس ) قال موت ذريع (والثمرات ) قلة ريع ما يزرع و قلة بركة الثمار (و بشر الصابرين ) عند ذلك بخروج القائم عليه السّلام ثم قال لى يا محمد هذا تاءويله ان الله عزوجل يقول ((و ما يعلم تاءويله الا الله و الراسخون فى العلم )). محمد بن مسلم از امام صادق عليه السّلام نقل كرده است كه امام فرمودند: پيش از قيام قائم نشانه هايى است جهت آزمايش از جانب خداوند نسبت به بندگان مؤ منش . عرض كردم : آن نشانه ها چيست ؟ فرمود: آن ، گفتار خداوند عزوجل است كه فرمود:(( و لنبلونكم بشى ء)). فرمود: ((لنبلونكم ))يعنى هر آينه بيازماييم شما مؤ منان را ((بشى ء من الخوف ))به مقدارى و چيزى از ترس از ملوك بنى فلان (بنى عباس ) در پايان زمامداريشان و((الجوع ))و گرسنگى به خاطر بالا بودن قيمتها (( و نقص من الاموال )) و كاستى از مالها (يعنى ) فساد تجارتها (( والانفس ))و جان ها (يعنى ) مرگ سريع ((والثمرات )) و محصولات (يعنى ) كم شدن كشاورزى و كمبود بركت محصولات (( و بشرالصابرين )) (يعنى ) بشارت ده صابران را در چنين وقت به خروج قائم عليه السّلام . سپس به من فرمود: اى محمد! اين است تاءويل قول خداوند عزوجل كه مى فرمايد: (( و ما يعلم تاءويله ...)) (يعنى ) نمى داند تاءويل قرآن را جز خداوند و پايداران در دانش . ان الله قادر على ان ينزل آية . به درستى كه خداوند (تبارك و تعالى ) قادر است كه نشانه اى فرو فرستد. در تفسير اين آيه به چند نشانه از نشانه هاى ظهور حضرت ولى عصر عليه السّلام اشاره شده است : 1. خروج دابة الارض 2. دجال 3. نزول عيسى بن مريم عليه السّلام 4. طلوع خورشيد از مغرب و اينك اصل روايت : فى رواية ابى الجارود: عن ابى جعفر عليه السّلام فى قوله ((ان الله قادر على ان ينزل آية )) و سيريك فى آخر الزمان آيات منها دابه الارض و الدجال و نزول عيسى بن مريم و طلوع الشمس من مغربها. ابى الجارود مى گويد: امام باقر عليه السّلام در تفسير آيه (( ان الله قادر الخ ))فرمودند: زود است كه در آخر الزمان آيات و نشانه هايى از قدرت خداوند مى بينى : 1. دابة الارض (كه منظور تشريف فرمايى حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام در رجعت و يا حضرت بقية الله روحى له الفداء است ). 2. دجال . 3. نزول حضرت عيسى بن مريم از آسمان . 4. طلوع خورشيد از مغرب . قل هو القادر على ان يبعث عليكم عذابا من فوقكم او من تحت ارجلكم او يلبسكم شيعا و يذيق بعضكم باءس بعض . بگو او تواناست كه بر شما عذابى از بالاى سر و زير پاهاى شما بر انگيزد يا اينكه شما را از گروههاى غير متحد قرار دهد و آسيب برخى را به برخى ديگر بچشاند. در اين آيه به بعضى از علائم ظهور اشاره شده است : 1. خروج دجال . 2. صيحه آسمانى . 3. خسف و فرورفتن در زمين ((بيداء)). گويا مقصود لشكر سفيانى باشد. 4. اختلاف مردم در دين و طعن و شتم يكديگر كردن و كشتار بعضى به وسيله افراد ديگر در حالتى كه همه آنها خودشان را مسلمان مى دانند. و اما روايتى كه در اين باب رسيده است : عن ابى جعفر عليه السّلام فى قوله تعالى ((قل هو القادر على الخ )) قال هو الدجال و الصيحة ((او من تحت ارجلكم )) و هو الخسف ((اويلبسكم شيعا)) و هو اختلاف فى الدين و طعن بعظكم على بعض ((و يذيق بعضكم باءس بعض )) و هو ان يقتل بعضكم بعضا و كل هذا فى اهل القبلة . از ابى جعفر (امام باقر) عليه السّلام در فرموده خداوند متعال :(( قل هو القادر على ...))منقول است كه فرمودند: آن دجال و صيحه است (عذاب آسمانى و از بالا) و مراد از((او من تحت ارجلكم ))عبارت از خسف و فرورفتگى زمين است و مراد از(( اويلبسكم شيعا))اختلاف در دين و طعن به يكديگر زدن است و منظور از(( يذيق بعضكم باءس بعض )) كشتن بعضتان است بعضى ديگر را، و تمام اين حوادث در ميان اهل قبله و مسلمانان به وقوع مى پيوندد. قل اريتم ان اتاكم عذابه بياتا او نهارا ماذا يستعجل منه المجرمون . بگو آيا ديديد كه اگر عذاب الهى شب هنگام و يا روز بر شما برسد (چه راه گريزى داريد؟) چرا گناهكاران (به جاى توبه ) عذاب را به تعجيل مى طلبند؟ از امام باقر عليه السّلام نقل شده كه فرمودند: مراد از عذاب در اين آيه بلاهايى است كه در آخرالزمان بر مردم نازل مى شود (البته بر مردم مسلمان ). ولو ترى اذا فزعوا فلا فوت و اخذوا من مكان قريب . و اگر تو سختى حال مجرمان را مشاهده كنى هنگامى كه ترسان و هراسان هستند پس هيچ فرار و گذشتى نيست و از مكان نزديكى دستگير شوند. از حضرت باقر عليه السّلام نقل كردند در تفسير اين آيه شريفه كه در مقدمه قيام جهانى حضرت مهدى ارواحنا له الفداء صيحه اى از آسمان بلند مى شود كه همه مردم در هر حالى كه هستند اين صدا را مى شنوند و در زمين بيداء لشكريان سفيانى به زمين فرو خواهند رفت كه جمعيت آنها طبق روايات رسيده كه بعدا ذكر خواهد شد در حدود سيصد هزار نفر است . و اما اصل روايت : عن ابى الجارود عن ابى جعفر عليه السلام فى قوله تعالى ((ولو ترى اذا فزعوا فلا فوت )) قال من الصوت و ذلك صوت من السماء. ابى جارود از امام باقر عليه السّلام در مورد اين قول خدايتعالى كه مى فرمايد (( ولو ترى اذا فزعوا فلا فوت ))، روايت كرده است كه آن حضرت فرمودند: اين از صداى آسمانى (صيحه ) است . ساءل سائل بعذاب واقع . سائلى از عذابى كه وقوع آن حتمى است سؤ ال نمود. از حضرت باقر عليه السّلام در رابطه با اين آيه مباركه سؤ ال كردند كه منظور از اين عذاب چيست ؟ فرمودند: نار تخرج من المغرب و ملك يسوقها من خلفها حتى ياءتى من جهة دار بنى سعد ابن همام عند مسجدهم فلا تدع دارا لبنى امية الا احرقتها و اهلها و لا تدع دارا فيها و ترلال محمد الا احرقتها و ذلك المهدى عليه السّلام . عذاب در اينجا آتشى است كه از طرف مغرب شعله ور مى شد و پادشاهى آن را رهبرى مى كند و تمام خانه هاى بنى اميه و همه غاصبان حقوق اهل بيت را آتش مى زند و مخصوصا از بنى اميه آثارى باقى نخواهد گذاشت و اوست مهدى آل محمد (سلام اللّه عليه و عجل الله له الفرج ). علامه مجلسى مى فرمايد: اين جريان يا از علائم ظهور است و يا در وقت ظهور واقع مى شود. ظهور آيا امام عصر عجل الله تعالى فرجه زمان ظهورش را مى داند؟ برگرفته از كتاب : نشانه هاى ظهور بحثى مفصل در روايات اهل بيت سلام اللّه عليهم اجمعين در كتب معتبره عنوان شده است كه آيا حجج الهى و ائمه معصومين سلام اللّه عليهم اجمعين به تمام حوادث و آنچه كه پيش مى آيد و در گذشته روى داده و يا در آينده انجام مى شود عالم هستند يا خير؟ براى روشن شدن اين حقيقت و به ويژه اينكه آيا وجود مقدس امام زمان ارواحنا له الفداء علم به وقت ظهور خود دارند يا نه ، از بيانات رسيده از ائمه معصومين سلام الله عليهم اجمعين استفاده مى كنيم . امام باقر و علم رسول اكرم و ساير انبياء عليهم السلام ابى بصير از حضرت باقر عليه السّلام از كيفيت علم رسول اكرم صلى الله عليه و آله مى پرسد. آن حضرت مى فرمايند: سئل على عليه السّلام عن علم النبى صلى الله عليه و آله فقال : علم النبى علم جميع النبيين و علم ما كان و ما هو كائن الى قيام الساعة ثم قال والذى نفسى بيده انى لاعلم علم النبى صلى الله عليه و آله و علم ما كان و ما هو كائن فيما بينى و بين قيام الساعة . سؤال شد از على عليه السّلام از علم پيامبر صلى الله عليه و آله ، فرمود: علم پيامبر يعنى علم همه انبياء (يعنى علم همه انبياء در خدمت و نزد رسول گرامى اسلام است ) و پيامبر بزرگ اسلام صلى الله عليه و آله عالم به ماكان و مايكون است (آنچه در گذشته بوده و هرچه كه اكنون در دست اقدام است و كارهايى كه در آينده انجام مى گيرد) تا روز قيامت . قسم به خداوندى كه جانم در كف قدرت اوست كه من (على عليه السّلام ) همه دانشهاى رسول معظم صلى الله عليه و آله را مى دانم و از آنچه كه در گذشته در دنيا رخ داده و هرچه كه اكنون در دست اقدام است و امورى كه در آينده عملى خواهد شد عالم هستم . خواننده عزيز! اين است شاءن علمى امام عليه السّلام ، و طبق مدارك قطعيه اين مقام به امر خداوند و رسول مكرمش امروز (زمان غيبت ) اختصاص به حضرت بقية الله روحى له الفداء دارد. بنابراين ، چگونه ممكن است كسى كه وارث علوم همه انبياء و ائمه معصومين سلام الله عليهم اجمعين است و علم ماكان مايكون و ماهو كائن را دارد از مهمترين مساءله حياتى خويش (يعنى روز ظهور و قيامش ) آگاهى نداشته باشد؟ حاشا و كلا، بلكه مى داند ولى چون از اسرار بزرگ الهى است ، نبايد گفته شود؛ لذا فرمودند ((لانوقت ))، يعنى روز و وقت ظهور را تعيين نمى كنيم . ائمه معصومين عليهم السلام در پيشگاه خداوند بزرگ امام صادق عليه السّلام موقعيت وجودى ائمه سلام اللّه عليهم را در اين روايت چنين بيان فرموده اند: نحن ولاة امر الله و خزنة علم الله و عيبة وحى الله . 1. ما فرمانروايان از طرف خداوند هستيم . 2. ما خزانه داران علوم الهى هستيم . 3. ما مركز اسرار الهى هستيم . خواننده عزيز! چگونه ممكن است كه امام عليه السّلام خازن علم خداوند باشد، مركز اسرار ذات پاك حق باشد - يعنى خداوند اسرار خودش را به دست آنها داده باشد - و از طرف او فرمانرواى عالم هستى باشد اما از روز قيام و هنگام انتقام از دشمنان خداوند كه براى او ذخيره شده است بى اطلاع باشد؟ موقعيت علمى امام عليه السّلام امام باقر عليه السّلام به راوى مى فرمايند: والله انا لخزان الله فى سمائه و ارضه لا على ذهب و لا على فضة الا على علمه . به خدا سوگند ما خزانه داران خداوند در آسمانها و زمين هستيم و البته نه بر طلا و نقره بلكه بر علم او. خواننده گرامى ! امروز وجود مقدس امام عصر روحى له الفداء گنجهاى علم خداوند در نزد آن وجود مقدس است ، آنوقت چگونه ممكن است كه از علم به ظهور خود كه در راءس تمام مسائل حياتى عالم آفرينش قرار دارد، بى اطلاع باشد؟ ابى حمزه مى گويد: از امام باقر عليه السّلام شنيدم كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله از خداوند متعال نقل مى كنند كه فرمود: استكمال حجتى على الاشقياء من امتك من ترك ولاية على والاوصياء من بعدك فان فيهم سنتك و سنة الانبياء من قبلك و هم خزانى على علمى من بعدك ثم قال رسول الله صلى الله عليه و آله لقد انباءنى جبرئيل عليه السلام باسمائهم و اسماء آبائهم . حجت من بر اشقياى امت تو تمام است ، يعنى آنهايى كه ولايت على بن ابى طالب (عليه السّلام ) و جانشينان بعد از او را نپذيرفتند؛ زيرا در وجود مقدس اميرالمؤ منين و ائمه بعد از او روش شما و همه پيامبران در او و ائمه بعد از او وجود دارد و نيز على (عليه السّلام ) و ائمه بعد از او خزانه دار علم من اند (پس امروز كه حضرت ولى عصر عليه السّلام نگهبان و خزانه دار علم خداوند است ، چگونه مى شود كه علم به وقت و روز و ساعت ظهور از آن حضرت پنهان بماند؟). آنگاه رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمودند: جبرئيل عليه السّلام نامهاى ائمه و نامهاى پدرانشان را به من خبر داده است . جهات مختلفه دانش ائمه معصومين عليهم السلام امام موسى بن جعفر عليهماالسلام مى فرمايند: مبلغ عملنا على ثلاثة وجوه ماض و غابر و حادث فاما الماضى فمفسر و اما الغابر فمزبور و اما الحادث فقذف فى القلوب و نقر فى الاسماع و هو افضل علمنا لانبى بعد نبينا. دانش ما ائمه بر سه قسم است : 1. علم به گذشته كه براى ما تفسير كرده اند (مفسر يا خداوند بزرگ است يا رسول او يا امام پيش از هر امام ). 2. علم به آينده و آنچه در جهان واقع مى شود (در لوح محفوظ يا در جامعه يا مصحف حضرت فاطمه - سلام اللّه عليها نوشته شده كه امام معصوم از همه آنها باخبر است ). 3. علم به آنچه در آينده رخ مى دهد (از رويدادهايى كه در آنها بدا حاصل مى شود) آگاهى ما به آنها از طريق الهام در دل و يا به صورت سخن گفتن فرشته در گوش است ، و اين برترين دانش ماست ، و هرگز پيامبرى بعد از پيامبر ما نخواهد بود. ائمه و رازدارى امام باقر عليه السّلام به عبدالواحد فرزند مختار مى گويد: لوكان لا لسنتكم اوكية لحدثت كل امرى ء بما له و عليه . اگر تملك زبان مى داشتيد و مى توانستيد رازدار باشيد، هر آينه به شما خبر مى دادم از آنچه به زيان و نفع شماست . خواننده گرامى ! علم امام عليه السّلام نامحدود است و همه چيز در دايره علمش منعكس مى باشد. پس چگونه امام عصر روحى له الفداء از وقت ظهور خود خبر ندارد؟ آرى ، اگر كسى بگويد كه امام عليه السّلام نمى داند چه وقت ظهور مى كند نسبت جهل و نادانى به امام داده و پيداست كه اگر كسى نسبت جهل به امام عليه السّلام بدهد مجازاتش چه خواهد بود. آنچه از روايت مذكور استفاده مى شود عدم ظرفيت شيعيان براى گرفتن اسرار از ائمه معصومين سلام اللّه عليهم است (به ويژه در اين زمان تاريك غيبت كبرى از وجود مقدس آقا حضرت صاحب الامر روحى له الفداء آن هم در ارتباط با تعيين وقت ظهور). امام صادق عليه السّلام و كتب جفر و جامعه و مصحف فاطمه (س ) ابى بصير گويد: دخلت على ابى عبدالله عليه السلام فقلت له جعلت فداك انى اساءلك عن مساءلة هيهنا احد يسمع كلامى ؟ قال فرفع ابو عبدالله عليه السّلام سترا بينه و بين بيت آخر فاطلع فيه ثم قال يا ابا محمد سل عما بدالك قال قلت جعلت فداك ان شيعتك يتحدثون ان رسول الله صلى الله عليه و آله علم عليا عليه السّلام بابا يفتح له منه اءلف باب قال فقال يا ابا محمد علم رسول الله صلى الله عليه و آله عليا عليه السّلام الف باب يفتح من كل باب الف باب قال قلت هذا والله العلم قال فنكت ساعة فى الارض ثم قال انه لعلم و ما هو بذلك قال ثم قال يا ابا محمد و ان عندنا الجامعة و ما يدريهم ما الجامعة ؟ قال قلت جعلت فداك و ما الجامعة ؟ قال صحيفة طولها سبعون ذراعا بذارع رسول الله صلى الله عليه و آله و املائه من فلق فيه و خط على بيمينه فيها كل حلال و حرام و كل شى ء يحتاج الناس اليه حتى الارش فى الخدش و ضرب بيده الى قال تاءذن لى يا ابا محمد قال قلت جعلت فداك انما انا لك فاصنع ما شئت قال فغمزنى بيده و قال حتى ارش هذا كانه مغضب قال قلت هذا والله العلم قال انه لعلم و ليس بذالك ثم سكت ساعة ثم قال و ان عندنا الجفر و ما يدريهم ما الجفر قال قلت و ما الجفر قال وعاء من ادم فيه علم النبيين و الوصيين و علم العلماء الذين مضوامن بنى اسرائيل قال قلت ان هذا هو العلم قال انه لعلم و ليس بذلك ثم سكت ساعة ثم قال و ان عندنا لمصحف فاطمة عليهاالسلام و ما يدريهم ما مصحف فاطمة (ع )؟ قال قلت و ما مصحف فاطمة ؟ قال مصحف فيه مثل قرآنكم هذا ثلاث مرات والله ما فيه من قرانكم حرف واحد قال قلت هذا والله العلم قال انه لعلم و ما هو بذاك ثم سكت ساعة ثم قال ان عندنا علم ما كان و علم ما هو كائن الى ان تقوم الساعة قال قلت جعلت فداك هذا هو والله العلم قال انه لعلم و ليس بذاك قال قلت له جعلت فداك فاى شى ء العلم قال ما يحدث بالليل و النهار الامر بعد الامر والشى ء الى يوم القيامة . شرفياب محضر امام صادق عليه السّلام شدم ، عرض كرم : قربانت گردم ، مى خواهم از شما موضوعى بپرسم . آيا در اينجا غير از ما كسى هست كه سخن مرا بشنود؟ مى گويد امام پرده وسط اطاق را بالا زد تا ابى بصير ببيند كه كسى نيست . آنگاه فرمود: اى ابى بصير! هرچه مى خواهى سؤ ال كن عرض كردم : قربانت گردم ، شيعيان شما مى گويند اميرالمؤ منين سلام اللّه عليه يك باب از علم از پيامبر بزرگ صلى الله عليه و آله آموخت كه از آن هزار باب علم بر روى حضرت على باز شده است . حضرت فرمود: اى ابابصير! رسول اكرم صلى الله عليه و آله هزار باب از علم به على عليه السّلام ياد داد كه از هر باب هزار باب علم به روى آن حضرت باز شد. ابابصير مى گويد عرض كردم : به خدا سوگند، اين است علم . ابى بصير مى گويد: مولايم ساعتى با انگشتان مباركش بر زمين زد و فرمود: مسلما اين علم است ، اما آن علم كامل و همه جانبه نيست . فرمودند: كتاب جامعه نزد ماست و مردم نمى دانند جامعه چيست . مى گويد عرض كردم : جامعه چيست ؟ فرمود: كتابى است كه طول آن هفتاد ذراع است با ذراع رسول اكرم صلى الله عليه و آله و آن را به زبان مبارك بيان فرموده و حضرت على عليه السّلام نوشته است . به تمام احكام الهى از واجب و حرام و هرچه مردم نياز به آن دارند در آن هست ، حتى ديه و جرم يك خراش . در اين موقع امام صادق عليه السّلام دست مباركشان را بر من زده ، فرمودند: اجازه مى دهى ؟ عرض كردم : مولاى من ! هرچه ميل داريد عمل كنيد. آنگاه حضرت يك نشگون (يا در اصطلاح فارسيها يك پنجير) به من گرفت و فرمود: حتى جزاى اين عمل كوچك هم در آن بيان شده است . در اين موقع امام عليه السّلام به نظر غضبناك مى رسيدند. عرض كردم : قربانت بروم ، والله اين علم است . فرمودند: آرى ، اين علم است اما دانش نهايى نيست . سپس لختى سكوت كردند و سپس فرمودند: در نزد ما كتاب جفر است ، و مردم چه مى دانند جفر چيست . عرض كردم : قربانت شوم ، جفر كدام است ؟ فرمود: ظرفى است كه تمام علوم انبياء و اوصياء و دانشمندان بنى اسرائيل ، همه در آن است . عرض كردم : قربانت گردم ، اين است معنى علم ؟ فرمودند: اين علم است اما باز علم كامل نيست . آنگاه مدتى ساكت ماندند و فرمودند: نزد ماست مصحف مادرم فاطمه ، و مردم چه مى دانند مصحف فاطمه چيست . عرض كردم : مصحف فاطمه چيست ؟ فرمودند: سه برابر قرآن شماست ، به خدا سوگند، يك كلمه از قرآن شما در آن مصحف نيست . عرض كردم : به خدا علم كامل اين است . فرمودند: اين كتاب علم است اما علم كامل نيست . و لحظاتى خاموش شدند، آنگاه فرمودند: در نزد ماست علم به آنچه گذشته و هرچه كه در آينده واقع مى شود تا قيام قيامت . عرض كردم : به خدا سوگند، علم نهايى اين است . فرمودند: اين علم است اما علم كامل نيست . ابى بصير مى گويد عرض كردم : پس علم كامل و نهايى چيست ؟ فرمود: علم كامل آن است كه همواره در تزايد باشد، و بر آنچه در شبانه روز پديد مى آيد، بر فرمانهايى كه صادر مى شود و حوادثى كه تا روز قيامت رخ مى دهد، احاطه داشته باشد. خواننده عزيز! اين كتابها و علمها در نزد حضرت بقية الله ارواحنا له الفداء است . آيا باز هم مى توان باور كرد با اين قدرت بى نهايت علمى ، آن حضرت عالم به روز و سال ظهور و ساعت قيام جهانى اش نباشد؟ ابدا. او مى داند و بايد هم بداند، اما از اسرار بزرگ خداوندى است و كسى به آن آگاهى پيدا نخواهد كرد. (اللهم عجل فرجه و اجعلنا من اعوانه و انصاره ).
| +| نوشته شده توسط منتظر در چهارشنبه یازدهم مهر 1386 و ساعت 11:45 |
سيرت و آثار امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف )4
10 - سيرت مديريتى 1 - المهدى سمح بالمال ، شديد على العمال ، رحيم بالمساكين . مهدى (عجل الله تعالى فرجه شريف ) بخشنده اى است كه مال را به وفور مى بخشد، بر كارگزاران و مسؤ ولان دولت خويش بسيار سخت مى گيرد، بر بى نوايان بسيار رؤ وف و مهربان است . 2 - يفرق المهدى اصحابه فى جميع البلدان و يا مرهم بالعدل و الاحسان و يجعلهم حكاما فى الاقاليم و ياءمرهم بعمران المدن . حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه شريف ) يارانش را در همه شهرها پراكنده مى كند، و به آنان دستور مى دهد كه عدل و احسان را شيوه خود سازند، و آنان را فرمانروايان كشورهاى جهان گرداند و به آنان فرمان مى دهد كه شهرها را آباد سازند. 3 - يبعث الى امرائه بسائر الامصار بالعدل بين الناس . واليان خود را به شهرها مى فرستد و دستور مى دهد كه عدالت را در ميان مردم پياده كنند. 4 - يكون من الله على حذو لا يغتر بقرابة ، و لا يضع حجرا على حجر،... يفتح الله به باب حق و يغلق به باب كل باطل . او دقيقا فرمان خدا را اجرا مى كند، با كسى حساب خويشاوندى ندارد، سنگ روى سنگ نگذارد... و خداوند به وسيله او درهاى حق و حقيقت را بگشايد و درهاى باطل را ببندد. 5 - يحق الحق . حق را احقاق نمايد. 6 - لا يدع بدعة الا ازالها و لا سنة الا اقامها. بدعتى در همه جهان نمى ماند جز اينكه از بين مى برد، و سنتى نمى ماند جز اينكه برپاى مى دارد. 7 - فيستشير المهدى اصحابه . مهدى (عجل الله تعالى فرجه شريف ) با ياران خود مشورت مى كند. 8 - وزراء المهدى من الاءعاجم ما فيهم عربى ، يتكلمون العربية و هم اخلص الوزراء، و افضل الوزراء. وزيران حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه شريف )، همه عجم غير عرب هستند، و در ميان آنها حتى يك نفر هم عرب نيست ، اما به عربى سخن مى گويند و آنها خالصترين و برترين وزيران هستند. 9 -... يعمل بكتاب الله ، لا يرى منكرا الا انكره . به كتاب خدا عمل مى كند و هر كجا منكرى را ببيند، آن را زشت و ناپسند شمرده و انكار نمايد. 10 - الولى الناصح . سرپرست خيرخواه . 11 - يخذو فيها على مثال الصالحين . او بر رويه نيكان رفتار مى نمايد. 12 - يكون اولى الناس بالناس من انفسهم ، و اشفق عليهم من آبائهم و امهاتهم ، و يكون اشد الناس تواضعا لله عزوجل ، و يكون آخذ بالناس بما يامر به ، واكف الناس عما ينهى عنه . او براى مردم از خودشان سزاوارتر، از پدر و مادرشان مهربانتر، و در برابر خداوند از همه متواضع تر است . آنچه به مردم فرمان مى دهد، خود بيش از ديگران به آن عمل مى كند، و آنچه مردم را از آن نهى كند، خود بيش از همگان از آن پرهيز مى كند. 13 - يعطف الهوى على الهدى ، اذا عطفوا المهدى على الهوى ، و يعطف الراءى على القرآن اذا عطفوا القرآن على الراءى ... ياءخذ الوالى من غيرها عمالها على مساوى اعمالهم ... فيريكم كيف عدل السيرة و يحيى ميت الكتاب و السنة . چون مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) ظهور كند، خواهش هاى نفسانى را به هدايت آسمانى بازگرداند، پس از آنكه رستگارى را به هواى نفس بازگردانده باشند. آرا و افكار را پيرو قرآن كند، پس از آنكه قرآن را تابع راى خود گردانده باشند... كسى بر شما حكومت خواهد كرد كه غير از خاندان حكومتهاى امروزى است ، او مسؤ ولان و كارگزاران را بر اعمال بدشان كيفر خواهم داد... پس مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) به شما نشان خواهد داد كه روش عادلانه در حكومت چگونه است و آنچه را كه از كتاب و سنت متروك مانده ، زنده خواهد ساخت . آثار با توجه به حضور محدود و كوتاه مدت آن حضرت در دوران پدر بزرگوار خود و محدوديت هاى فراوانى كه در دوره غيبت براى آن حضرت وجود داشت . نبايد انتظار داشت كه مطالب زيادى از آن امام همام به دست ما برسد، اما با وجود همه اين محدوديت ها، از آن حضرت آثارى چند به يادگار مانده است كه گرچه محدود است ، اما برخى از آنها بسيار مهم و راهگشا مى باشد. آثار آن حضرت عبارتند از: 1 - روايات و احتجاج ها اين روايت به ايام كودكى و دوران كوتاه زندگى آن حضرت در زمان حيات پدر بزرگوارشان باز مى گردد. 2 - دعاها و نمازها دعا، رابطه صميمانه و زمزمه عاشقانه انسان با خداست . در دعاهايى كه از آن حضرت به دست ما رسيده ، مضامين بلند و متعددى مطرح شده است . مضامينى همچون : شناخت خداوند، مقام شامخ اهل بيت عليه السلام ، مقام امام زمان (عج الله تعالى فرجه الشريف )، قيامت انتظار فرج مؤ منان در عصر انتظار، پيروزى حق بر باطل ، صبر در شدائد، رفع گرفتارى ها از مؤ منين در حق پيامبر و امامان معصوم عليه السلام ،قضاى حوائج ، و بسيارى مسائل اخلاقى و رفتارى ديگر افزون بر دعاها، نمازهاى متعددى نيز از آن حضرت نقل شده است . 3 - زيارت نامه ها زيارت ، امام شناسى و گوياى رابطه انسان با امام است . در زيارتنامه هاى منسوب به آن حضرت معارفى بلند از امام شناسى ، شاءن و مرتبت آن بزرگواران و وظائف و تكاليف مؤ منان نسبت به آنان و نيز برخى حقايق و مجاهدت ها و تاريخ امامان معصوم عليه السلام آورده شده است . 4 - توقيعات و بيانات آن حضرت توقيعات (نامه هاى ) متعددى به برخى از نايبان خاص (نواب اربعه )، يا نايبان عام (همچون شيخ مفيد) و يا بعضى از شيعيان و پيروان خود دارد. بعضى از اين نامه ها در جواب برخى پرسش ها و بعضى ديگر ابتدائا از جانب آن حضرت صادر شده است . محتواى اين نامه ها حاوى مسائل متعدد و مختلفى است . مسائلى همچون : پرسش و پاسخ هاى فقهى ، نقش امام در دوران غيبت ، برخى هشدارها و پيشگوئى ها، تاءييد و تكذيب برخى افراد، وظائف منتظران مرجعيت فقها در عصر غيبت و.... افزون بر توقعات ، از آن جمله سخنان فراوانى نيز در باب مسائل مختلف به يادگار مانده است . اين سخنان از جانب كسانى نقل شده است كه به حضور حضرت شرفياب مانده است . اين سخنان از جانب كسانى نقل شده است كه به حضور حضرت شرفياب شده اند. ((محمد بن عثمان عمروى )). دومين سفير آن حضرت مى گويد: اللهم انجزلى ما وعدتنى ( بار خدايا آنچه كه به من وعده كردى ، انجام ده )، و ديدم كه در ((مستجار ))، پرده كعبه را گرفته و عرضه مى دارد: اللهم انتقم لى من اعدائى (بار خدايا انتقام مرا از دشمنانم بگير). خلاصه در مورد ((سيرت )) و ((آثار )) امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف )، اخبار فراوانى به دست ما رسيده است . ((سيرت )) امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) از دو زاويه قابل بررسى است : ((عصر غيبت )) و ((دوران ظهور.)) در ((عصر غيبت ))، امام (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) در ميان جامعه و مردم حضور دارد و از احوال ايشان باخبر است و در حفظ و نجات آنان سعى وافر دارد. در ((دوران ظهور )) از سيرت تربيتى ، اخلاقى ، مديريتى و... ويژه اى برخوردار است . توجه به اين سيرت ها مى تواند الگو و سرمشق خوبى براى پيروان آن حضرت باشد. از امام (عج الله تعالى فرجه الشريف ) على رغم محدوديت هاى فراوان ، آثار گرانبهاى زيادى به يادگار مانده است . از جمله اين آثار، دعاها و توقيعات آن حضرت است كه حاوى مطالب عميق و نكات در خور توجهى است .
| +| نوشته شده توسط منتظر در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 و ساعت 11:46 |
سيرت و آثار امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف )"2"
3 - سيرت سياسى 1 - اذا قام القائم ذهب دولة الباطل . هنگامى كه ((قائم )) قيام كند، هر دولت باطنى از بين مى رود. 2 - ولايكون ملك الا للاسلام . در آن روز حكومتى ، جز حكومت اسلامى نخواهد بود. 3 - وليلغن دين محمد مابلغ الليل و النهار حتى لايكون شرك على ظهر الارض . بدون ترديد آيين محمد صلى الله عليه واله وسلم به هر نقطه اى كه شب و روز مى رسد، خواهد رسيد و ديگر اثرى از شرك روى زمين نمى ماند. 4 - ليس شاءنه الاسيف . او فقط شمشير را شناسد. 5 - يبلع سلطانه المشرق و المغرب . دولت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف )، شرق و غرب جهان را فرا خواند. 6 - يقتل اعداء الله حتى يرضى الله . دشمنان خدا را مى كشد تا خدا راضى گردد. 7 - اذا قام القائم لابيقى اءرض الانودى فيها شهادة ان لااله الله وان محمدا رسول الله . هنگامى كه مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) قيام كند، زمينى باقى نمى ماند، مگر آن كه گلبانگ محمدى : اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله 8 - ...فما يكون من اهل الذمة عنده ؟ قال : يسالمهم كما سالمهم رسول الله و يؤ دون الجزية عن يد و هم صاغرون . ... امام زمان با اهل ذمه چه خواهد كرد؟ فرمود: مانند پيامبر اكرم صلى الله عليه واله وسلم با آنان پيمان مى بندد، آنان هم با كمال خضوع با دست خودشان جزيه مى پردازند. 9 - اذا قام ، حكم بالعدل و ارتفع فى ايامه الجور و امنت السبل ... چون قيام كند به عدالت حكومت كند، و در زمان او ستم ريشه كن ، و راه ها امن مى گردد... 10 - يسير بالقتل و لا يستتيب احدا، ويل لمن ناواه او در ميان نابكاران شمشير نهد و از هيچكس توبه نپذيرد. واى به حال كسى كه با مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف )بستيزد. 11 - اللهم انا نرغب اليك فى دولة كريمة تعز بها الاسلام و اهله و تذل بها النفاق و اهله خدايا از تو اميد داريم كه دولت با كرامت امام زمان را به ظهور آورى ، و اسلام و اهلش را با آن عزت بخشى ، و نفاق را ذليل و خوار گردانى . 12 - ... ليصلح الامة بعد فسادها. خداوند به وسيله حضرت مهدى ( عجل الله تعالى فرجه الشريف ) اين امت را پس از آن كه تباه شده اند، اصلاح مى كند. 13 - لا يكفون سيوفهم ، حتى يرضى الله عزوجل ياران قائم ، شمشرهاى خويش را بر زمين ننهند، تا اين كه خداى عزوجل راضى شود. 14 - ... لوقد خرج قائمنا، لم يكن الا العلق و العرق ، و القوم على السروج . هنگامى كه ((قائم ))ما خروج كند، خون است و عرق ريختن ، و سوار مركب ها بودن در ميدان هاى مبارزه . 15 -اين قاصم شوكة المعتدين ، اين هادم ابنية الشرك و النفاق ، اين مبيد اهل الفسوق و العصيان و الطغيان ، اين .... كجا است در هم شكننده شوكت متجاوزان ؟ كجا است ويران كننده بناهاى شرك و نفاق ؟ كجا است نابود كننده اهل نادرستى و عصيان و طغيان ؟ كجا است ...؟ 4 - سيرت اقتصادى 1 - تنعم فيه امتى نعمة لم ينعموا مثلها قد تؤ تى الارض اكلها و لاتدخر منهم شيئا و المال يومئذ كدوس ، يقوم الرجل فيقول : يا مهدى اعطنى . فيقول : خذ. در آن زمان ، امت من چنان از نعمت برخوردار شوند كه هرگز امتى آن چنان از نعمت برخوردار نشده باشد، سرتاسر زمين محصول دهد و هيچ چيز را از آنان دريغ ندارد و اموال ، انبوه شود. هر كس نزد مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) آيد و بگويد: به من مالى ده ، او بى درنگ مى گويد: بگير. 2 - و يذهب الربا در دولت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) رباخوارى از بين مى رود. 3 - و ياءمرهم بعمران المدن . مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) به كارگزاران خود در تمامى بلاد فرمان مى دهد كه شهرها را آباد سازند. 4 - و تعمر الارض و تصفو و تزهو. زمين به وسيله مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) آباد، خرم و سرسبز مى شود. 5 - و تظهر له الكنوز و لا يبقى فى الارض خراب الا يعمره تمام معادن و گنج هاى زير زمينى در حكومت او آشكار و استخراج مى شود و در روى زمين مخروبه اى باقى نمى ماند، مگر آن كه به وسيله آن حضرت آباد مى شود. 6 - و تخرج الارض نباتها و يعطى المال و تكثير الماشيه زمين همه نباتات خود را مى روياند و دام ها فراوان مى شوند. 7 - ترسل السماء مدرارا و لم تدخر الارض شيئا من نبات . به هنگام ظهور آن حضرت ، آسمان باران فراوان دهد و زمين هيچ روييدنى را در دل نگاه نمى دارد. 8 - يقسم المال و لا يعده . اموال را بدون آن كه شمارش نمايد، تقسيم مى كند 9 - اذا قام قائمنا اضمحلت القطائع فلا قطائع زمانى كه ((قائم )) ما قيام كند، قطايع زمين هايى كه زمامداران و حكام جور در مالكيت خود در آورده و يا واگذار كرده اند از بين مى رود، به طورى كه ديگر قطايعى در ميان نخواهد بود. 10 - يسوى بين الناس حتى لاترى محتاجا الى الزكاة . مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) اموال را ميان مردم چنان به تساوى قسمت مى كند كه ديگر نيازمندى يافت نمى شود تا به او زكات دهد. 5 - سيرت علمى 1 - العلم سبعة و عشرون حرفا فجميع ما جاءت به الرسل حرفان ، فلم يعرف فلم يعرف الناس حتى اليوم غير الحرفين ، فاذا قام قائمنا اخرج الخمسه و العشرين حرفا فبثها فى الناس و ضم اليها الحرمين ، حتى يبثها سبعة و عشرين حرفا. علم و دانش 27 حرف شعبه و شاخه است و تمام آنچه پيامبران براى مردم آورده اند، دو حرف بيش نبوده ، و مردم تاكنون جز آن دو حرف را نشناخته اند، اما هنگامى كه ((قائم )) ما قيام كند، 25 حرف ديگر را آشكار مى سازد. 2 - ان قائمنا اذا قام مدالله بشيعتنا فى اسماعهم و ابصارهم حتى لايكون بينهم و بين القائم بريد يكلمهم فيسمعون و ينظرون اليه و هو فى مكانه . هنگامى كه ((قائم )) ما قيام كند، خداوند آنچنان گوش و چشم شيعيان ما را تقويت مى كند كه ميان آنها و ((قائم )) نامه رسان نخواهد بود. با آنها سخن مى گويد و سخنش را مى شنود و او را مى بيند در حالى كه او در مكان خويش است و آنها در نقاط ديگر. 3 - ان المؤ من فى زمانه القائم و هو بالمشرق سيرى اخاه الذى فى المغرب و كذا الذى فى المغرب يرى اخاه بالمشرق . مؤ من در زمان (قائم ) در حالى كه در مشرق است ، برادر خود را در مغرب مى بيند، همچنين كسى كه در مغرب است ، برادرش را در مشرق مى بيند. 4 - ... و لاءسخرن له الرياح ، و لاذللن له الرقاب الصعاب ، و لاءرقينه فى الاسباب . ... بادها را مسخر او خواهم كرد. ابرهاى تندرآگين سخت را، رام او خواهم نمود، و او را از طريق اسبابى - كه براى سفر به آسمانها است - به سفر كردن به آسمانها موفق خواهم ساخت .
| +| نوشته شده توسط منتظر در شنبه دهم شهریور 1386 و ساعت 10:17 |
سيرت و آثار امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف )"1"
روش ، رفتار و سيرت امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) از دو جهت قابل بررسى است ؛ يكى در ((عصر غيبت )) و ديگرى در ((دوران ظهور)) . از آنجا كه اين سيرت ها مى تواند براى ما نمونه ها و سرمشق هاى خوبى باشد، مناسب است در اين مقام درباره برخى از اين سيرت ها به اشاره سخنى بياوريم . الف - عصر غيبت امام شؤ ونى دارد ؛ شاءن هدايت و رهبرى ، حفظ مسلمين و شيعيان ، ايجاد زمينه و تهيه ياور براى انقلاب جهانى خود و... آن حضرت به تمامى شؤ ون و وظائف خود به بهترين وجه اقدام مى كند، و جز آنچه با ((غيبت )) ناسازگار باشد، تماما مورد عنايت آن حضرت مى باشد. هم چنان كه در روايتى نيز آمده است : الانتقاع بى فى غيبتى فكالانتفاع بالشمش اذا غيبها عن الابصارالسجاب بهره بودن از من در عصر غيبتم ، مانند بهره بردن از آفتاب است هنگامى كه زير ابرها باشد. اصولا آن حضرت را غايب ناميده اند، چون ((ظاهر )) نيست ، نه آن كه ((حاضر )) نيست . غيبت به معناى ((حاضر نبودن )) ، تهمت ناروايى است كه به آن حضرت زده اند، و آنان كه بر اين پندارند، فرق ميان ((ظهور))است ، نه ((حضور )) و شيفتگان آن حضرت ، ظهورش را از خدا مى طلبند نه حضورش را. همين است كه وقتى ظاهر مى شود همه انگشت حيرت به دندان مى گزند و با تعجب مى گويند كه او را پيش از اين هم ديده اند. براى به دست آوردن ((سيرت )) آن حضرت در دوران غيبت مى توان از برخى روايات ، دعاها، زيارت نامه ها، توقيعات و نامه هاى آن حضرت به بعضى از شيعيان و يا نقل قول هاى متواتر از افراد كاملا مورد وثوق كه به شرف حضور نائل آمده اند، استفاده برد. آنچه بيش از همه در ميان ادعيه ، توقيعات و... به چشم مى خورد، عنايت خاص آن حضرت به وضعيت شيعيان و گرفتارى هاى آنان در ((عصر غيبت )) است . به برخى از نكاتى كه در اين متون آمده ، اشاره مى شود: 1 - آگاهى از وضعيت و احوال شيعيان در توقيعى كه براى ((شيخ مفيد )) صادر شده ، آمده است : فانا نحيط علما باءنبائكم و لا يعزب عنا شى من اخباركم ما بر اخبار و احوال شما آگاهيم و هيچ چيز از اوضاع شما بر ما پوشيده و مخفى نمى ماند. 2 - حفظ و نجات شيعيان از گرفتارى ها وشر دشمنان نيز در همان توقيع اين گونه است : انا غير مهملين لمراعاتكم و لا ناسين لذكركم ، و لو ذلك لنزل بكم اللاءواء و اصطلكم الاعداء ما در رسيدگى و سرپرستى شما كوتاهى و اهمال نكرده و ياد شما را از خاطر نبرده ايم ، كه اگر جز اين بود، دشوارى ها و مصيبت ها بر شما فرود مى آمد، و دشمنان ، شما را دشمنان ، شما را ريشه كن مى نمودند. از جمله اين موارد، نجات مردم ((بحرين )) از دست نوكران و دست نشاندگان استعمار است . آنگاه كه نخست وزير اين كشور حيله و نقشه اى ريخت تا با شيعيان همچون كفار حربى از اهل كتاب رفتار شود؛ يا ((جزيه )) پرداخته و ذلت پرداخت آن را تحمل كنند، و يا مردانشان كشته و زنان و كودكانشان به اسارت گرفته شوند، كه آن حضرت در خنثى ساختن اين توطئه نقش بزرگى داشت 3 - حضور در ميان مردم ان يكون صاحبكم المظلوم ، المجحود، حقه ، صاحب هذاالامر يتردد بينهم و يمشى فى اسواقهم و يطاء فرشهم و لايعرفوقه حتى ياءذن الله له ان يعرفهم نفسه ... صاحب اين امر... در ميان آنها راه مى رود، در بازارهايشان رفت و آمد مى كند، روى فرش هايشان گام برمى دارد، ولى او را نمى شناسند، مگر خداوند به او اجازه دهد تا خودش را به آنان معرفى كند. در روايتى ديگر از امام اميرالمؤ منين عليه السلام نيز چنين آمده است : فو رب على ان حجتها عليها قائمة ، ماشية فى طرقاتها، داخلة فى دورها و قصورها، جوالة فى شرق الارض و غربها، تسمع الكلام و تسلم على الجماعة ، ترى ... سوگند به خداى على ، حجت خدا در ميان آنان هست ، در كوچه و بازار آنها گام برمى دارد و بر خانه هاى آنان وارد مى شود و در شرق و غرب جهان به سياحت مى پردازد و گفتار مردمان را مى شنود و بر اجتماعات آنان وارد شده ، سلام مى دهد. او مردمان را مى بيند... . در دعاى ندبه نيز چنين مى خوانيم : بنفسى انت مغيّب لم يخل منا، بنفسى انت من نازح ما نزح عنا. جانم فدايت ! تو آن غايبى هستى كه از ميان ما بيرون نيستى ، جانم فدايت ! تو آن دور شده از وطنى هستى كه از ما دور نيستى . 4 - حضور هميشگى در مراسم حج يحضر الموسم كل سنة فيرى الناس فيعرفهم و يرونه و لايعرفونه . آن حضرت هر سال در موسم حج حضور مى يابد، همگان را مى بيند و مى شناسد، اما ديگران او را مى بينند ولى نمى شناسند.
دستگيرى درماندگان ، راهيابى گمشدگان ، شفاى بيماران لاعلاج ، خيرخواهى و دعا براى مؤ منان ، شركت در تشييع برخى از آنان ، حل بعضى از مشكلات علمى علماء، خبردادن از پاره اى رويدادهاى مهم ، دستگيرى باطنى افراد و... از جمله كارهاى آن حضرت در اين دوران است ، چه او را بشناسند و چه نشناسند، و چه مستقيما توسط خود آن حضرت صورت گيرد و يا توسط برخى ياران و خواص آن حضرت . ب : دوران ظهور 1 - سيرت تربيتى و اخلاقى 1 - اذا قام قائمنا وضع يده على رؤ وس العباد فجمع به عقولهم و اكمل به اخلاقهم . چون ((قائم )) ما قيام كند، دستش را بر دستش را بر سر بندگان مى گذارد و عقول آنها را متمركز ساخته و اخلاقشان را به كمال مى رساند. در پرتو عنايات و ارشادات حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف )، مغزها و انديشه ها شكوفا مى شود و بدين وسيله تمام كوته بينى ها، تنگ نظرى ها و رذايل اخلاقى كه منشاء بسيارى از درگيرى هاى اجتماعى است ،از بين مى رود. 2 - تؤ تون الحكمه فى زمانه . در دولت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) به همه مردم ، حكمت و علم بياموزند. 3 - اذا خرج المهدى القى الله الغنى فى قلوب العباد. زمانى كه مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) قيام كند، خداوند در قلب بندگان بى نيازى افكند. 4 - لو قام القائمنا... لذهب الشحناء من قلوب العباد. اگر ((قائم )) ما قيام كند... كينه ها از سينه ها بيرون رود 5- اذا قام القائم عرض الايمان على كل ناصب ، فان دخل فيه بحقيقته و الاضرب عنقه چون ((قائم )) قيام كند، ايمان را بر هر ناصبى (دشمن اهل بيت ) عرضه مى كند، اگر به راستى آن را بپذيرد از او مى گذرد و اگر نپذيرد، گردنش را مى زند 6- يدعو الناس الى كتاب الله و سنة نبيه و الولاية لعلى بن ابى طالب و البراءة من عدوه . او مردم را به سوى كتاب خدا، سنت پيامبر صلى الله عليه واله وسلم ، ولايت على ابن ابى طالب عليه السلام و بيزارى از دشمنان او دعوت مى كند. 7 - سنته يقيم الناس على ملتى و شريعتى و يدعوهم الى كتاب ربى عزوجل . سيرت و سنت او سيرت و سنت من است . مردم را بر دين و آيين من به پا خواهد داشت و آنان را به كتاب پروردگارم دعوت مى كند.
- سيرت اجتماعى 1 - يملاءها قسطا و عدلا كما ملئت طلما و عدوانا زمين را سراسر قسط و عدل مى كند، همانگونه كه سراسر ستم و دشمنى شده بود. 2 - فيريكم كيف عدل السيرة . (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) به شما نشان خواهد داد كه سيرت عادلانه چگونه است . 3 - ويسعهم عدله . عدالتش همه را فرا مى گيرد. 4 - اما والله ليدخلن عليهم عدله جوف بيوتهم ، كما يدخل الحر والقر. به خدا سوگند، مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) عدالت را هم چنان كه سرما و گرما وارد خانه ها مى شود، وارد خانه هاى مردمان كند. 5 - و يذهب الزنى و شرب اخمر و يذهب الرباء و يقبل الناس على العبادات و تؤ دى الاءمانات ، و تهلك الاشرار و تبقى الاخبار. روابط نامشروع ، مشروبات الكلى و رباخوارى از بين مى رود، مردم به عبادت و اطاعت روى مى آورند، امانت ها را به خوبى رعايت مى كنند، مردمان شرور نابود مى شوند و افراد صالح باقى مى مانند. 6 - ...حتى اذا قام القائم المزاملة و ياءتى الرجل الى كيس اخيه فاءخذ حاجته ، لايمنعه . هنگامى كه ((قائم )) ما قيام كند، دوستى واقعى و صميميت حقيقى پياده مى شود، هر نيازمندى دست مى برد و از جيب برادر ايمانى اش به مقدار نياز بر مى دارد و برادرش او را منع نمى كند. 7 - يوسع الطريق الاعظم و يهدم كل مسجد على الطريق يكسر كل جناح و يسد كل كوة الى الطريق ...و يهدم كل جناح و كنيف و ميزاب الى الطريق . جاده هاى اصلى را توسعه دهد، هر مسجدى كه بر سر راه باشد تخريب مى كند، بالكن ها را مى شكند، پنجره هايى كه به كوچه باز شود، مى بندد. بالكن ، فاضل آب و ناودانى را كه به كوچه ها باشد، از بين مى برد. 8 - ابشركم بالمهدى ...يرضى عنه ساكن السماء و ساكن الارض ، يقسم المال صحافا فقال له رجل : و ما صحاحا؟ قال : السوية بين الناس . شما را مژده مى دهم به آمدن مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف )...ساكنان آسمان و زمين از او راضى هستند. او سرمايه ها را به طور صحيح تقسيم مى كند. مردى از پيامبر صلى الله عليه واله وسلم پرسيد:به طور صحيح يعنى چه ؟ فرمود: يعنى به مساوات ميان مردم تقسيم مى كند. 9 - يسوى بين الناس حتى لاترى محتاجا الى الزكاة . مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) اموال را ميان مردم چنان به تساوى تقسيم كند كه ديگر نيازمندى يافت نمى شود تا به زكات دهند.
| +| نوشته شده توسط منتظر در پنجشنبه یکم شهریور 1386 و ساعت 7:45 |
مدعيان مهدويت و بابيّت
((مهدويت ))به معناى مهدى موعود و امام منتظر بودن . و ((بابيت )) در لغت به معناى دربان بودن و به اصطلاح به معناى سفير، وكيل و يا نائب خاص امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) بودن است . طبق معتقدات مذهب شيعه ، و روايات بسيارى كه از كاب هاى اهل سنت و جماعت وارد شده است ، در آخر الزمان ((مهدى ))از آل محمد صلى الله عليه و آله ظهور خواهد كرد. در اينجا به دو نمونه از اين روايات بسنده مى كنيم . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: لو لم يبق من الدهر الا يوم لبعث الله رجلا من اهل بيتى يملؤ ها عدلا كما ملئت جورا ((اگر تنها يك روز از عمر دنيا باقى بماند، خداوند متعال در آن روز از خاندان من مردى را برانگيزاند و جهان را پر از عدل و داد كند، چنان كه پر از ظلم و ستم شده بود.)) و نيز فرمود: لو لم يبق من الدنيا الا يوم لطوّل الله ذلك اليوم حتى يبعث الله فيه رجلا منى اءو من اءهل بيتى يواطى اسمه اسمى . ((اگر تنها از عمر دنيا يك روز باقى بماند، خداوند آن روز را به درازا خواهد كشاند تا اين كه از خاندان من مردى به پا خيزد اسم او اسم من است و....)) روايات مربوط به ((مهدى موعود))كه از پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت آن حضرت صادر شده و در كتاب هاى شيعه و سنى مدرن است ، به قدرى زياد و گسترده است كه نمى توان آن را انكار و يا در وجود آن شك و ترديد نمود. كثرت و فراوانى روايات ((مهدويت ))كه از پيامبر و عترت به ما رسيده است ، موجب شد تا اعتقاد به ((مهدويت ))در بين تمام مذاهب و فرقه هاى اسلامى فراگير شود و همه به آن معتقد گردند. آن گونه كه روايات ، ويژگى هاى ((مهدى موعود))را بيان كرده است ، او فرزند امام حسن عسگرى عليه السلام ، و به عنوان دوازدهمين امام از اهل بيت رسول الله صلى الله عليه و آله است . وى صاحب دو غيبت ((صغرى ))و ((كبرى ))است . ليكن برخى از افراد و پيروان مذاهب و فرق اسلامى ، از اين باور فراگير (مهدويت ) سوءاستفاده كرده اند و براى خود فردى را به عنوان ((مهدى موعود))ادعا نمودند، در حالى كه آن افراد، فرزند امام حسن عسكرى عليه السلام نيستند. برخى از افراد فرصت طلب نيز به جهت اغراض سياسى و جاه طلبى به دروغ خود را ((مهدى موعود))خواندند. اين افراد به نام ((متمهديان ))يا ((مدعيان دروغين مهدويت ))ناميده شده اند. در تاريخ اسلام هر دو انگيزه براى ادعاى ((مهدويت ))وجود دارد. چه افراد فرصت طلبى كه خود را ((مهدى موعود))معرفى كرده اند و چه افراد با فضيلتى كه خود چنين ادعايى نداشته ، ولى ديگران آنان را ((مهدى موعود)) معرفى نموده اند. افراد با فضيلتى ؛ مانند ((محمد حنفيه ))فرزند امام على عليه السلام ، ((محمد بن عبدالله بن حسن )) ، ((امام جعفر صادق عليه السلام )) ، ((امام موسى كاظم )) ، ((اسماعيل بن جعفر))(فرزند امام صادق عليه السلام )، ((امام محمد باقر عليه السلام )) و ((امام حسن عسكرى عليه السلام ))، را برخى از جهال ((مهدى موعود)) پنداشتند. و نيز برخى از افراد خون آشام و ستمگرى ؛ مانند ((مهدى عباسى )) و ((ابومسلم خراسانى )) را برخى از شيادان به عنوان ((مهدى موعود)) معرفى كردند. از سوى ديگر برخى از افراد جاه طلب و حيله گر، از اعتقاد ((مهدويت )) سوءاستفاده كرده و به دروغ خود را ((مهدى موعود))معرفى نموده اند كه به نام چند نفر از آنان به عنوان نمونه اشاره مى كنيم . 1 - عبيديان ((عبيدالله بن محمد فاطمى ))(259 - 322 ه -) ملقب به ((مهدى )) كه سلسله ((عبيديان ))يا ((فاطميان ))را بنا نهاد. او نخست در ((شام )) زندگى مى كرد و در آنجا كسانى را به ((مغرب ))فرستاد تا مردم را به ظهور ((مهدى موعود))بشارت دهند. عده اى دعوت او را پذيرفتند. در پايان قرن سوم هجرى در شمال آفريقا در منطقه ((سجلماسه ))قيام كرد و تمام آن ناحيه را تصرف نمود و در سال (297 ه -) خود را خليفه خواند و در سال (303 ه -) در نزديكى ((قيروان )) شهرى بنا نهاد كه به مناسبت انتساب به وى آن را ((مهديه ))خواندند. ((عبيدالله مهدى ))در سال (322 ه -) درگذشت . 2 - حاكم بامر الله ((حاكم بامرالله ))از خلفاى عبيديان مصر، در سال (386 ه -) به خلافت رسيد. او در سن 11 سالگى به مرضى شبيه به جنون مبتلا شد و بعد كه به حكومت رسيد يك سرى دستورات نابخردانه صادر كرد. روزى به مردم فرمان داد كه بر در و ديوار مساجد و معابر، بر خلفا و صحابه دشنام بنويسند، زمانى فرمان صادر كرد كه مردم بايد همه سگ ها را بكشند، و نيز دستور داد تا زنان در خانه زندانى باشند، هيچ كدام از زنان نبايد از خانه بيرون روند؛ براى عملى شدن اين فرمان ، كفاشان را از توليد كفش زنانه نهى كرد. ((حاكم ))در آغاز ادعاى ((مهدويت ))و سپس ادعاى ((الوهيت )) نمود. در ((مصر))او را ربودند و كشتند و بعد از مدتى لباس هاى خون آلود و پاره پاره شده او را يافتند. پيروانش ادعا كردند كه او نمرده ، بلكه به آسمان عروج كرده است . 3 - محمد بن تومرت از ديگر متمهديان ، محمد بن تومرت (485 - 624 ه -)، است او مؤ سس سلسله ((الموحدين )) و از قبيله ((مصامده ))بود كه در جبال اطلس ((مراكش ))مسكن دارند. وى در آغاز مردم را به ظهور ((مهدى )) بشارت مى داد، ليكن بعد در سال (522 ه -) ادعا كرد كه ((مهدى موعود))خود او است . گروهى از اقوام ((بربر))گرد او جمع شدند و چون فوت كرد (524 ه -) جانشين و پيرو او ((عبدالمومن ))موقع را غنيمت شمرد و اقوام ((بربر))را سيل وار متوجه ((مراكش ))ساخت و بعد به اسپانيا تاخت و آنجا را تصرف كرد و سلسله ((الموحدين ))را تاءسيس نمود. 4 - تهامى فردى در منطقه ((تهاميه يمن ))در سال (1159 م )، ادعاى ((مهدويت ))نمود و گروهى به او گرويدند. او توانست در آن منطقه ، دولتى تاءسيس كند. سرانجام ((توران شاه ))حاكم و ((صلاح الدين ايوبى ))كارگزار او را شكست داد. 5 بابا اسحاق فردى به نام ((بابا اسحاق ، محمد قرمانى )) ، در زمان سلطان سليمان قانونى از پادشاهان عثمانى ، در سال (637 ه -/ 1239 م ) در ((اناطولى )) ، ادعاى ((مهدويت ))نمود و گروه زيادى از مردم را قتل عام كرد، اموال آنان را به غارت برد و سرانجام ((كيخسرو))امير ((قونيه ))او را به قتل رساند. 6 - عباس الريفى ((عباس الريفى ))از اهالى ((ريف ))از بلاد مغرب ، در بين سالهاى (690 - 700 ه -/ 1290 - 1300 م ) در آن منطقه ادعاى ((مهدويت )) نمود و فتنه عظيمى برپا كرد. 7 - الرجل الجبلى فردى به نام ((عبدلله )) يا ((قرطياوس ))در ((جبل )) ، سال (717 ه -/ 1317 م ) ادعاى ((مهدويت )) نمود و از طايفه ((نصريه )) حدود سه هزار نفر با او بيعت كردند. 8 - ملا عرشى كاشانى در سال (850 ه -/ 1446 م ) فردى به نام ((ملاعرشى كاشانى ))در ((اصفهان ))ادعاى ((مهدويت )) نمود و بعد ادعاى ((نبوت ))كرد و در سال (880 ه -) كشته شد. جسد او را پس از كشته شدن سوزاندند. 9 - ميرزاى بلخى يكى از علماى ((بلخ ))معروف به ((ميرزاى بلخى ))در سال (890 ه -/ 1485 م ) ادعاى ((مهدويت ))كرد و بعد كشته شد. 10 - شيخ عبدالقدير بخارائى در سال (900 ه -/ 1494 م ) در ((بخارا)) فردى به نام ((شيخ عبدالقدير بخارايى ))ادعاى ((مهدويت ))نمود و امير ((بخارا))او را به قتل رساند. 11 - محمد جونپورى هندى ((محمد جونپورى هندى ))يكى ديگر از ((متمهديان ))است كه به دروغ خود را ((مهدى موعود))معرفى نمود. او در سال (847 ه -) متولد شد، در سال (910 ه - / 1495 م ) ادعاى ((مهدويت ))نمود و در سال (910 ه -) مرد. 12 - مغربى ((شيخ شمس الدين محمد فريانى )) فرزند ((احمد مغربى ))در سال (824 ه - / 1402 م ) در جبال ((حميده )) در ((مغرب )) ادعا كرد كه او ((مهدى موعود))است . 13 - شيخ مغربى در سال (950 ه -/ 1543 م ) در بلاد ((مغرب )) ، فردى ادعاى ((مهدويت ))نمود كه در تاريخ به عنوان ((شيخ مغربى ))از او نامى به ميان آمده است . 14 - شيخ زاده كردستانى در سال (1077 ه/ 1666 م ) در ((كردستان ))شيخ زاده اى خود را ((مهدى )) خواند و چون او را دستگير كردند و به نزد سلطان ((عثمانى ))بردند، از ادعاى خود منصرف شد. او در پاسخ به پرسشهاى سلطان به گونه اى سخن مى گفت كه سلطان شيفته او شد و او را در رديف نديمان خود قرار داد. 15 - عبدالله العجمى در روز جمعه 26 رمضان (1081 ه -/1670 م ) در ((مسجدالحرام )) فردى به نام ((عبدالله العجمى )) ادعاى ((مهدويت )) نمود و در همان جا كشته شد. 16 - بنگالى مردى از اهالى ((بنگاله هند))در ((مسجدالحرام )) ، در ماه رجب (1203 ه -/ 1788 م ) ادعاى ((مهدويت ))نمود و در همان جا كشته شد. 17 - سنگالى در سال (1244 ه -/ 1828 م ) در ((سنگال ))مردى ادعاى ((مهدويت ))نمود و خود را ((مهدى منتظر))خواند و پرچم مبارزه را برافراشت و بعد از چند صباحى شكست خورد و كشته شد. 18 - شيخ سعيد يمانى در سال (1256 ه -/1840م ) در ((يمن ))مردى به نام شيخ سعيد يمانى )) ملقب به ((فقيه )) ادعا كرد كه او ((مهدى موعود))و منتظر است . پادشاه يمن ملقب به ((امام الهادى )) او را به قتل رساند. 19 - سودانى ((محمد، احمد بن سيد عبدالله )) معروف به ((مهدى سودانى )) (1260-1304 ه - / 1844-1885م ). يكى از مدعيان معروف ((مهدويت )) در ((سودان ))بود. او در آغاز، نزد دو تن از علماى حوالى ((خارطوم )) درس خواند و سپس به جزيره ((اءبا)) واقع در ((نيل ابيض )) رفت و در آنجا براى ((خانقاه )) ساخت و به مدت 15 سال در آن جزيره در انزوا به سرد برد. پس از مدتى با شيخ و مرشد خود، به نام ((محمد شريف ))، اختلاف پيدا كرد و به مرشد ديگرى به نام ((شيخ القريشى ))روى آورد. قبيله ((بگارا))كه در آن ناحيه از همه مقتدرتر او را تقديس مى كردند. وى در شعبان (1298ه -) برابر با ژوئيه (1881م ) در سن 40 سالگى ادعاى ((مهدويت ))كرد و قبيله ((بگارا))به آسانى دعوت او را پذيرفتند، او در سال (1300 ه - - 1882 م ) مناديانى به اطراف و نواحى به نزد شيوخ قبايل روانه ساخت تا خبر دهند كه او ((مهدى منتظر))است و پيامبر اكرم صل الله عليه و آل و سلم از جانب خدا ((مهدويت )) را به او بشارت داده است . او در ((سودان ))بر ضد((مصر))و ((انگلستان )) قيام نمود. رئوف پاشا حاكم ((سودان ))او را به ((خارطوم )) دعوت كرد، ولى او نپذيرفت . پيروان او با سپاه ((رئوف شاه )) جنگيدند و آنان را شكست دادند. دولت مصر سپاهى به فرماندهى ((جيگلر پاشا)) به نبرد با او و يارانش روانه كرد، ولى ((مهدى )) با 000/50 سرباز((سودانى )) او را شكست داد. سپس سپاهى به فرماندهى ((هكس پاشا)) به جنگ با آنان رفت و شكست خورد. پس از اين پيروزى ها پيروانش در سال (1889م ) به شهر((خارطوم ))حمله كردند و ژنرال ((گوردون پاشا)) حاكم ((خارطوم )) را كشتند و بر پايتخت ((سودان )) مسلط شدند.((مهدى )) در سال (1302 ه -/ 1885م ) مرد و سپاهيانش در سال (1889م ) شكست خورد و متلاشى شدند. 20- صومال او در سال (1317 ه -/ 1889م ) ادعاى ((مهدويت )) نمود وى نزد قبيله ((اوگاوين )) نفوذ وسيعى داشت و با نيروهاى ((انگستان )) ، و((اتيويى )) به مدت 20 سال درگير شد و سرانجام در سال (1920م ) مرد. 21- على محمد شيرازى او در سال (1235 ه / 1819م ) در ((شيراز )) متولد شد، در 19 سالگى به ((بوشهر )) رفت و 5 سال به تجارت پرداخت پس از آن به ((نجف اشرف )) رفت و در درس ((سيد كاظم رشتى )) شركت مى كرد. پس از اوقات او، خود را ((باب )) امام زمان و سپس ((مهدى موعود)) خواند. در((مكه )) مردم را به خود فراخواند، سپس به (( بوشهر )) برگشت . وى به خاطر اين ادعا دستگير و زندانى شد. و در سال (1266 ه /1850م ) در ((تبريز)) اعدام شد. 22- قاديانى ، ميرزا غلام احمد ((ميرزا غلام احمد))، مؤ سس فرقه ((احمديه )) در قاديان پنجاب هندوستان به دنيا آمد و علوم متداول زمان خود را در فارسى و عربى به خوبى آموخت و بر خلافت ميل پدرش كه مى خواست دولت ((انگستان )) در آورد، گوشه نشينى گزيد و از در آمد املاك خود زندگى مى كرد و در حدود چهل سالگى كتاب مهمى به نام ((براهين احمديه )) منتشر كرد. در 50 سالگى اعلام كرد كه وحى به او رسيده و مجاز درگرفتن بيعت از مردم شده است . گروهى از مردم به او گرويدند، 2 سال بعد خود را مصلح و ((مهدى موعود)) خواند و تا آخر عمر گرفتار مخالفت مسلمانان و نيز مسيحيان و هندوها بود. آنچه در اين بخش از آن ياد شد تنها اشاره اى بود به برخى از مدعيان دروغين ((مهدويت )). افزون بر اين ، عده اى هم در طول تاريخ خود را ((باب )) و سفير امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) معرفى نمودند كه 4 نفر از اين عده به حق سفير حضرت بودند كه در فصل ششم ، بحث ((نواب اربعه )) ذكر شد. ادعاى ((بابيت )) در مجموع در دوره ((غيبت صغرى )) و به ويژه در زمان سفارت ((ابو جعفر عمرى )) اتفاق افتاد كه در فصل گذشته يادآور شديم . در عصر ((غيبت كبرى )) نيز برخى خود را ((سفير)) حضرت معرفى نمودند و مفتضح شدند. به عنوان نمونه افراد ذيل ، خود را ((باب )) و ((نايب خاص )) امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) معرفى نموده اند: 1- ((ابودلف مجنون )) (محمد بن مظفر). او بعد از در گذشت ((ابوالحسن ، على بن محمد سمرى )) آخرين نايب خاص امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) ادعاى نيابت و بابيت نمود و مفتضح شد. او در آخر زندگى اش به جنون مبتلا شد. 2 - ((محمد بن سعد))، شاعر كوفى ، متوفاى (540 ه/1145م ). 3 - ((احمد بن حسين رازى )) ، متوفاى (670 ه/1271م ). 4 - ((حسين بن على اصفهانى كاتب )) ، متوفاى (853 ه/1449م ). 5 - ((على بن محمد سجستانى )) ساكن بغداد، متوفاى (860ه/1455م ). 6 - ((سيد محمد هندى )) ، ساكن مشهد، متوفاى (987ه/1579م ). 7 - ((شيخ محمد مشهدى )) ، متوفاى (1090ه/1679م ) . 8 - ((سيد محمد على شيرازى )) ، معروف به ((باب )) ، متوفاى (1266ه/1850م ). خلاصه اكثريت شيعه همان شيعه دوازده امامى بوده كه براى احياى حقوق اهل بيت : پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه واله وسلم در خصوص خلافت و مرجعيت علمى به انتقاد و اعتراض پرداختند و از اكثريت مردم ممتاز گشتند. شيعه در عصر خلفاى راشدين (11- 35 ه) پيوسته زير فشارى بودند، و در زمان بنى اميه (40 - 130ه) از هر گونه مصونيت مالى و جانى محروم بودند، هر چه بر فساد و بيدادگرى اضافه مى شد، آنان در عقيده خود استوارتر مى گشتند و از مظلوميت خود در پيشرفت عقيده بيشتر بهره مى بردند. شيعيان در اواسط قرن دوم و در آغاز خلافت عباسيان ، نفسى تازه كردند، ولى پس از چندى عرصه بر آنان تنگ شد و تا اواخر قرن سوم روز تنگ تر مى شد. در اوايل قرن چهارم تا اواخر قرن پنچم با روى كار آمدن دولت هاى انقلابى شيعه چون ((آل بويه )) فاطميان ، ((حمدانيان )) و ((علويان )) ، شيعه با كسب قدرت تا حدودى آزادى عمل يافته و به مبارزه فكرى و اعتقادى آشكار پرداختند. در دو قرن ششم و هفتم با جمله ((مغول ))ها به جهان اسلام و ادامه يافتن جنگ هاى صليبى ، چندان فشارى به عالم ((تشيع ))وارد نشد و شيعه شدن برخى سلاطين ((مغول ها))در((ايران ))و حكومت ((مرعشيان مازندران )) و ((سربداران خراسان ))در دو قرن هشتم و نهم ، قدرت و وسعت جمعيت شيعه رو به فزونى گذاشت و در گوشه از ممالك اسلامى خصوصا در((ايران ))تراكم ميليون ها شيعه محسوس شد. در آغاز قرن دهم - با ظهور دولت صفويه - مذهب شيعه به رسميت شناخته شد و تاكنون مذهب رسمى دولت هاى پى در پى ((زند)) ،((قاجار)) و((مشروطه ))پابرجا ماند و در سراسر نقاط جهان هوادار و مدافع پيدا كرد و براى پنچ قرن متوالى ،((ايران ))و((عراق ))مركز((تشيع )) بوده و حوزه هاى علميه شيعه در اين دو كشور متمركز شده و مرجعيت شيعه ، مركز واقعى جهان تشيع به شمار رفته است . آغاز قرن پانزدهم هجرى سر آغاز استقرار حكومت اسلامى در عصر بر مبناى نظريه مترقى ((ولايت فقيه ))و رهبرى فقيهى عارف ، عادل و شجاع پس از مبارزه اى بى امان با استبداد داخلى و استعمار خارجى است . اين حكومت در عصر حاضر، مرجع ، ملجا و تحقق بخش آرزوهاى تمام مسلمانان جهان مى باشد. بنابراين ، قرن هاى سوم تا پنجم را مى توانيم ((دوره دولتهاى انقلابى شيعى ))كه در اطراف پهناور عباسى تشكيل شده بود بدانيم . و قرن هاى ششم تا نهم را بايد دوره فروپاشى خلافت و گذر از مرحله ((تقيه ))به مرحله ظهور سياسى و با اقتدار ((تشيع ))بناميم . و قرن هاى دهم تا پانزدهم ، دوره رسمى شدن ((تشيع ))به عنوان يك مذهب اسلامى مقتدر كه داراى يك نظام سياسى روشن بوده و در دو جبهه استبداد داخلى و رودررويى با استعمار خارجى مبارزه اى بى امان داشته است . مجموعه نهضت هاى يك قرن اخير با پيروزى ((انقلاب اسلامى ايران )) در طليعه قرن پانزدهم هجرى به ثمر رسيد. شيعه مؤ سس علوم اسلامى بوده و رشد دهنده حركت علمى در جهان اسلام به شمار مى رود. شيعه در علوم حديث ، فقه ، كلام ، فلسفه و علوم مربوط به اين رشته ها بسيار چشمگير است . فقه و فقاهت شيعه از يك حيات مستمر و پويا برخوردار بوده است . به تناسب شرايط زمانى ، فقه و فقاهت شيعه در دوران سه گانه (حضور غيبت صغرى و غيبت كبرى ) از ويژگى هاى خاصى برخوردار بوده و هست . مكاتب فقهى افراطى و تفرايطى شيعه به مرور زمان رو به افول رفته و در حاضر مكتب فقهى شيعه ، جامع تمام امتيازات و كمالات مكاتب فقهى گذشته است . مراكز فقاهت شيعه كه حرف اول را مى زدند در دوران غيبت كبرى به ترتيب ((قم )) ، ((بغداد)) ، ((نجف )) ، ((حله )) ، ((حبل عامل )) ، ((اصفهان )) ، ((نجف )) ، ((كربلا)) و ((قم )) بوده است . فعاليت هاى سياسى علماى شيعه در زمينه هاى گوناگون ، مراحل گوناگونى را سپرى نمود، و در دفاع از موجوديت شيعه تا استقرار ((حكومت اسلامى )) براساس مذهب فقهى اهل البيت عليهم السلام سير تكاملى داشته و از يك نوع پويائى برخوردار بوده است . و در نهايت اشاره اى گذرا داشتيم به مدعيان دروغين مهدويت و بابيت در عصر غيبت .
| +| نوشته شده توسط منتظر در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 و ساعت 9:32 |
مرورى بر برخى از مهمترين مسائل عصر غيبت كبرى
مرورى بر برخى از مهمترين مسائل عصر غيبت كبرى با صدور توقيعى از جانب امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) به آخرين سفير خود، و پس در گذشت او به عنوان آخرين نفر از ((نواب اربعه )) ، عصر (( غيبت كبرا)) ى امام دوازدهم (عج الله تعالى فرجه الشريف ) فرا مى رسد. در اين باره با پشت سر گذاشتن ((غيبت صغرى )) ، مرحله جديدى از تاريخ شيعه آغاز مى شود. در فصل پيشين ،از اين ((توقيع )) و تحليل آن سخن گفتيم . در اين فصل به عنوان مهم ترين مباحث اين دوره ، مرورى خلاصه خواهيم داشت به چهار بحث ذيل : الف - تاريخ شيعه ،نهضت ها و دولت هاى شيعى در عصر غيبت كبرى . ب - مبارزات فكرى و سياسى علماى شيعه در اين عصر. ج - دوره هاى مرجعيت دينى و سياسى در اين عصر. د - مدعيان مهدويت در عصر غيبت صغرى و كبرى . الف - تاريخ شيعه ، نهضت ها و دولت هاى شيعى در عصر غيبت كبرى مناسب است قبل از پرداختن به تاريخ شيعه در عصر ((غيبت كبرى )) ، در آغاز مرورى خلاصه به تاريخ شيعه در عصر ((غيبت صغرى )) نيز داشته باشيم . 1 - شيعه قبل از غيبت كبرى (از قرن 1 تا 4 ه -) ((شيعه اماميه به كسانى گفته مى شود كه ، خلافت و جانشينى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و مرجعيت علمى و دينى را حق خالص و منحصر به فرد على عليه السلام مى دانسته و مراجعه علمى و معنوى را تنها به او و 11 فرزندش روا مى دانند. على عليه السلام و ياران او پس از اعتراض ، به منظور رعايت مصلحت اسلام و مسلمين و نداشتن نيروى كافى ، دست به قيام خونين نزدند، ولى تسليم عقيده اكثريت نشدند. اعتقاد شيعه بر آن بود كه آنچه براى جامعه در درجه اول اهميت دارد روشن شدن تعاليم اصيل اسلام ، و در درجه دوم جريان كامل آن تعاليم در جامعه مى باشد. و فقط يك رهبر معصوم ، توانائى تحقق اين دو هدف را دارد. در غير اين صورت ((حكومت ))به يك ((سلطنت استبدادى )) تبديل گشته و معارف پاك دينى دستخوش تحريف مى گردد. تاريخ اسلام صحت اين اعتقاد را به اثبات رساند، و شيعه نيز در عقيده خود استوارتر گشت ، هرچند كه براى پيشرفت و حفظ قدرت اسلام مخالفت علنى نمى كردند، بلكه دوش به دوش اكثريت ، به جهاد مى رفتند و در امور عامه دخالت مى كردند. در اواخر سال (35 ه -) و پس از 25 سال انحرفات پى در پى ، حكومت انقلابى على عليه السلام درگير مبارزه با مخالفان مصلحت پرست و منحرف شد و پس از 4 سال و 5 ماه ، اميرمومنان على عليه السلام به دست ((خوارج ))به شهادت رسيد و ((معاويه ))با دسيسه هاى گوناگون بر خلافت چيره گشت و آن را به سلطنتى موروثى تبديل نمود و سخت ترين روزگار براى شيعه در زمان حكومت بيست ساله اش فراهم نمود. شهادت امام حسن مجتبى عليه السلام و ياران صديق على عليه السلام ، تراژدى فجيع كربلا، بيدادگرى و بى بندوبارى بنى اميه ، در برابر مظلوميت و طهارت اهل بيت عصمت عليه السلام ، شيعه را روز به روز در عقيده استوارتر مى ساخت . شهادت اباعبدالله الحسين عليه السلام در توسعه يافتن ((تشيع ))به ويژه در مناطق دور از مركز حكومت بنى اميه ، چون ((عراق )) ، ((يمن ))و ((ايران ))كمك به سزائى كرد. لذا در پايان قرن اول ، حكومت بنى اميه رو به ضعف گراييده و شيعه از اطراف كشور اسلامى چون سيل به دور امام باقر عليه السلام گرد آمده و معارف اسلامى را از خرمن او چيد. شهر ((قم ))بنيان نهاده و شيعه نشين شد، ولى شيعه در حال تقيه بود. بر اثر فشارهاى حكومت بنى اميه ، سادات علوى قيامهاى مكرر داشته ، هرچند كه با شكست روبه رو شده و جان هاى خود را در اين راه مقدس گذاشتند. خونخواهى شهداى اهل بيت عليهم السلام و تبليغات عميق شيعه ، عاملى بود كه به وسيله آن ((بنى عباس ))خلافت را ربودند و در آغاز، چند روزى روى خوش نشان دادند و ((بنى اميه ))را قتل عام كردند، ولى ديرى نگذشت كه شيوه ظالمانه ((بنى اميه ))را در پيش گرفتند و در بيدادگرى و بى بندو بارى از آنان نيز گذشتند. لذا وضع شيعه با آمدن ((بنى عباس )) كوچكترين تغييرى پيدا نكرد. به دليل روى آوردن مردم به علوم عقلى ، و آزادى دادن ((مامون )) عباسى معتزلى مذهب (195 - 218)، علماى شيعه نفس تازه اى كشيده و از تبليغ مذهب خود دريغ نكردند. واگذارى ولايتعهدى به امام هشتم ، ((علويان ))را تا حدودى از تعرض دستنشاندگان دولت به آنان مصون نمود، ولى ((متوكل ))عباسى دم برنده شمشير را به سوى شيعه برگرداند و حتى مزار حسين بن على عليه السلام از دست او در امان نماند.
2 - شيعه در عصر غيبت كبرى فساد و بيدادگرى ((بنى عباس ))و نهضت هاى پى در پى ((علويان )) ، اركان حكومت ((عباسيان ))را سست نموده و زمينه را براى ظهور دولت هايى انقلابى و شيعى آماده كرده و براى شيعه آزادى تبليغ مذهب را به همراه داشت . در قرن چهارم هجرى ، قسمت عمده شبه ((جزيرة العرب ))به استثناى شهرهاى بزرگ ، شيعه بودند. در ((بصره ))نيز كه مركز ((اهل سنت )) بود عده اى قابل توجه شيعه بودند. در ((طرابلس )) ، ((نابلس )) ، ((طبريه )) ، (( حلب ))و ((هرات ))شيعه بسيار بود، و ((اهواز)) و سواحل ((خليج فارس ))جايگاه شيعيان بود. بسيار اتفاق مى افتاد كه در شهرهاى بزرگى ، چون ((بغداد))((بصره )) و ((نيشابور))زد و خورد ميان شيعه و سنى در مى گرفت و در برخى از آنها شيعه غلبه پيدا مى كرد. در مدت 5 قرن (از پنجم تا نهم ) شيعه به گسترش خود ادامه داده و دولت هايى شيعى نيز بر سر كار آمد. ((اسماعيليه ))در حدود يك قرن و نيم در اواسط ((ايران ))در حال استقلال كامل مى زيستند. سادات مرعشى در ((مازندران ))تا ((قزوين )) ، از نيمه قرن هشتم تا بعد از نيمه قرن نهم سلطنت كردند. ((سلطان محمد خدابنده ))از سلاطين ((مغول ))مذهب شيعه را اختيار كرد (703 - 716 ه -) و در پى او پادشاهانى ، ((تشيع ))را ترويج كردند. نفوذ ((علامه حلى ))و فرزندش در دربار او تحولات چشم گيرى را در زمينه گسترش دامنه ((تشيع ))و پايه ريزى علمى و فرهنگى مكتب انقلابى اهل بيت عليهم السلام به وجود آورد. سلاطين ((قره قويونلو))و ((آق قويونلو))در ((تبريز))حكومت كرده و دامنه حكمرانى شان تا((فارس ))و ((كرمان ))كشيده شد. با آمدن سلاطين ((آل ايوب ))شيعه ((مصر))و ((شامات ))آزادى مذهبى را به كلى از دست داده و جمع كثيرى از شيعيان از دم شمشير گذشتند و ((شهيد اول ))(محمد بن مكى عاملى ) كه يكى از نوابغ فقهاى شيعه بود در سال (786 ه -) در دمشق به جرم ((تشيع ))كشته شد و ((شيخ اشراق ))(شهاب الدين سهروردى ) در ((حلب ))به جرم تبيين ((فلسفه ))به قتل رسيد. شيعه در اين پنج قرن از لحاظ جمعيت در افزايش ، و از لحاظ قدرت و آزادى مذهبى تابع مذهب و قدرت سلاطين وقت بودند. و در اين برهه در هيچ يك از مناطق اسلامى مذهب شيعه ، مذهب رسمى اعلام نشد. در آغاز قرن دهم ، ((اسماعيل صفوى ))(شيعه مذهب ) قيام خود را از ((اردبيل ))شروع كرد. او با برانداختن ((ملوك الطوايفى ))در ((ايران ))و جنگ با((عثمانيان )) ، ((ايران ))قطعه قطعه شده را به شكل يك كشور درآورده و مذهب شيعه را در قلمرو حكومت خود رسميت داد، و تا اواسط قرن دوازدهم ، حكومت ((صفويه ))با به رسميت شمردن مذهب شيعه به سلطنت خود ادامه دادند. ((شاه عباس كبير))توانست وسعت كشور و جمعيت را به بيش از دو برابر ((ايران ))كنونى برساند و تا قرن چهاردهم هجرى ، ((تشيع )) مذهب رسمى ((ايران ))ماند. همچنين در ((يمن ))و ((عراق )) ، شيعه اكثريت جمعيت را تشكيل مى دهد و در همه كشورهاى مسلمان نشين جهان ، كم و بيش شيعه وجود دارد و در جهان بالغ بر 000/000/100 شيعه زندگى مى كنند. در طليعه قرن پانزدهم هجرى و پس از مبارزه طولانى با استبداد داخلى و استعمار فرهنگى ، سياسى و اقتصادى خارجى يك حكومت اسلامى تمام عيار بر اساس نظريه مترقى ((ولايت فقيه ))- با تدارك كليه نقاط ضعف انقلاب هاى گذشته در مبارزه بى امان با استبداد و استعمار - در ((ايران )) شيعه نشين به وجود آمد و آثار و بركات معنوى و مادى اين انقلاب به شرق و غرب جهان اسلام گسترش پيدا كرد، و چون خارى در چشم دشمنان از تمام نهضتهاى اسلامى در جهان ، حمايت نموده و مايه اميدوارى و عاملى بزرگ در پيروزى اين نهضت ها به شمار مى رود و جهان را به عصرى جديد وارد نموده و همه ابرقدرتها نيز براى مبارزه با مذهب شيعه نشين اثنا عشرى بسيج شده اند، در حالى كه مبانى و نظريات شيعه به سرعت در تمام جهان اسلام و در شرق و غرب جهان ، رو به گسترش است . 3 - نهضت ها و دولتهاى شيعى در عصر غيبت كبرى شيعيان ، نخستين كسانى هستند كه تفكر انقلابى و پرچم قيام را در اسلام بر ضد طغيان به دوش كشيدند و همواره نظريات شيعه ، روح انقلاب را با خود به همراه داشت . عقيده ((امامت )) ، كه شيعه سخت بدان ايمان داشت آنها را با انتقاد و اعتراض نسبت به هيئت هاى حاكمه و بالاخره جبهه گيرى در برابر آنها وا مى داشت ، و اين حقيقت در سراسر تاريخ شيعه مشهود است . به عقيده شيعه هر حكومتى غاصب و ظالم است به هر شكل و در هر قالبى كه باشد، مگر آن كه امام معصوم عليه السلام يا نائب آن ، حكومت را در دست گيرد. به همين دليل شيعه در تاريخ به طور مداوم در يك جريان انقلابى مستمر به سر مى بردند؛ نه آرام مى گرفتند و نه آن را رها مى كردند. مبارزان و رهبران شيعه هرگز بيم از قدرت حاكم به دل راه ندادند و با شيوه رازدارى (و تقيه ) سخت ترين شرايط را تحمل نمودند و در برابر طوفانهاى بنيان كن ، با شهادت و رشادت ، همواره قد براشرافته و به عنوان نيرومندترين سازمان انقلابى در اسلام در جهت استقرار ارزش هاى والاى اسلامى و عدالت خواهى جلوه گر شده است . مبارزات سياسى شيعه به صورت زيرزمينى و تشكيلاتى به رهبرى ياران ائمه عليهم السلام استمرار داشت ، و ((دعاة )) شيعه در جذب نيرو و آگاه نمودن مردم نقش فعال بر عهده داشتند. اسامى (دعاة ) در دفاتر خاصى نزد برخى از اصحاب ائمه عليهم السلام نگهدارى مى شد و حتى از ديوار نويسى براى احياى شعارهاى انقلابى استفاده مى كردند. ((قيامهاى شكوهمند شيعه از حمايت مردمى توده ها و شخصيت هاى نام آور اسلامى برخوردار بوده و فقها و محدثان و قضات از جمله كسانى بودند كه در صف مقدم جبهه ، هوادار و پشتيبان نهضت هاى شيعى بودند. نهضت هاى شيعى از همان آغاز پيدايش انحراف در سطح زمامدارى و رهبرى دولت اسلامى پس از وفات پيامبر صلى الله عليه و آله ، تلاش انقلابى خود را آغاز نموده و با حركتى بى امان در مركز جهان اسلام و ساير مراكز كليدى و در سراسر دوران ائمه اطهار عليه السلام ، با راهنمايى آن بزرگواران پرچم مبارزه را بر عليه طاغوت و طاغوتيان برداشته و يك سلسله متصل و پيوسته از نهضت ها را تا دوران غيبت كبرى و تا عصر حاضر با گذشتن از فراز و نشيب هاى گوناگون مبارزه و انقلاب ، به راه خود ادامه داده و گاهى اين نهضت ها شكست خورده و گاهى نيز به ثمر نشسته و دولت هاى انقلابى در گوشه و كنار جهان اسلام و گاهى نيز در مراكز مهم حياتى به وجود آورده و در اين 6 قرن اخير، شيعه همواره در مركز ((تشيع ))و در ((ايران ))اسلامى از قدرت مذهبى و سياسى خوبى برخوردار بوده و پيام خود را به جهانيان ابلاغ نموده است . بسيارى از نهضت هاى شيعى ، در ((عراق )) و ((حجاز)) بوده است . شيعه در برابر قدرت خلفا نيز دولتهايى در شرق و غرب مركز خلافت به پاداشته و هيچ گاه سنگر مبارزه را رها ننموده و همواره شعار ((عدالت ))و ((امامت ))را به عنوان اصيل ترين پيام وحى به دوش كشيده است و تا تحقق نهايى اين دو اصل ، مبارزه با تمام قدرت هاى ظالم را بر خود واجب ديده و بخش اجتناب ناپذير ايمان مى داند. در اكثر قيام ها، شيعه پيشتاز بود و شيعيان در صفوف مقدم ، ولى اين نهضتها هرگز جنبه گروهى و مذهبى نداشت و به آن معنا نبود كه پيروان اهل بيت عليهم السلام جدا از مردم به اين حركت ها به دست مى يازيدند و با آنها همكارى مى كردند؛ زيرا مخالفت شيعه با اساس حكومت ((امويان ))و ((عباسيان ))از اعماق قلوب توده هاى وسيع مردم مسلمان سرچشمه مى گرفت ، ولى ستيزه گرى مسلحانه و خونبار شيعه ، به كمك افكار عمومى جوامع ستمديده ، ريشه در دفاع مقدس به منظور حفظ هويت اسلامى خود و پاسدارى از حريم اسلام و ((تشيع ))داشت . چهره انقلابى و تابناك پيروان اهل بيت عليهم السلام را نبايد فقط در ميدانهاى شهادت جستجو كرد، بلكه اين چهره ها را مى توان در قالب انقلاب فرهنگى در شكل آرام تبليغ نيز مشاهده كرد. ((ادريس بن حسن مثنى )) ، كشور ((مغرب ))را با تبليغ فتح نمود و همچنين ((اندونزى )) و شرق دور جهان اسلام با تبليغ گشوده شد، در قرن پنجم هجرى انبوهى از مردم ((هند))توسط دو نفر شيعى مسلمان شدند، در حاليكه ((عباسيان ))300 سال بود كه به زور شمشير زير شعار دروغين دعوت به اسلام ، كشورگشائى مى كردند. نهضت هاى انقلابى شيعى در سراسر جهان روح حماسه و انقلاب را زنده نگه داشت ، و على رغم شكست هاى پى در پى در قرن هاى اول تا سوم هجرى ، توانست نيمه قرن سوم تا قرن چهارم ، و پس از آن به نتايج قابل توجهى دست يابد و به شكل گيرى يك سلسله دولتهاى انقلابى در سرتاسر جهان اسلام بينجامد و بارقه اميدى بر دلهاى ياءس گرفته بتاباند و عاملى براى كاهش ستمگرى ها و طغيان هاى بيشتر حاكمان ستمگر باشد. دولت انقلابى ((ادريسيان ))در ((مغرب ))از اواخر قرن دوم تا پس از نيمه دوم قرن چهارم هجرى در حدود دو قرن ، و دولت ((علويان ))از نيمه قرن سوم تا دهه دوم قرن چهارم در ((طبرستان ))و ((ديلم )) ، بيش از نيم قرن ، و دولت ((آل بويه ))در ((عراق ))و ((ايران ))از نيمه اول قرن چهارم تا نيمه دوم قرن پنجم ، بيش از يك قرن ، و دولت ((فاطميان )) در ((مصر))و ((شمال آفريقا))از اواخر قرن سوم تا نيمه دوم قرن ششم در حدود سه قرن ، تشكيل گرديد. همچنين در ((سوريه )) ، ((حلب )) و ((طرابلس )) ، ((حمدانيان )) ، ((بنى مرداس ))و ((بنى عمار)) از نيمه اول قرن چهارم تا اوائل قرن ششم در حدود يك قرن و نيم در منطقه ((شامات ))حكومت كرده و ((تشيع )) و آرمانهاى شيعى را تبليغ و گسترش داده اند. اين دولت ها گرچه از نظر تئورى و عمل در مقايسه با نظام ايده آل توحيدى ، بسيارى از معايب و انحراف هاى دولت هاى ((اموى ))و ((عباسى ))را داشتند و يا در عمل به آنها آلوده شدند، ولى اين نكته در تحول دولت در اسلام حائز اهميت است كه دولتهاى انقلابى در مقايسه با رژيم هاى حاكمى ؛ چون ((اموى ))و ((عباسى ))حركتى در جهت پيشبرد اهداف نظام مطلوب اسلامى محسوب مى گردد. اين دولت هاى انقلابى شيعى - عموما - خدمات ارزنده اى در ترويج علم و ادب داشته دانشمندان را مورد حمايت و تشويق فراوان قرار مى دادند. ((آل بويه ))فرهنگ اسلام و تعاليم اهل بيت عليهم السلام را زيربناى حكومت خويش قرار دادند، و با وجود اين كه شيعى مذهب بودند درباره پيروان مذاهب ديگر و علماى آنان رفتارى نيكو و بردبارانه داشتند و از تكريم و انعام فروگذار نبودند. اين ويژگى براى تمام دولت هاى انقلابى شيعى ياد شده است ، در حالى كه شيعه عموما در دولتهاى اسلامى غيرشيعى در فشار و تقيه بوده و گاهى نيز از دم شمشير گذرانده مى شدند. به همين جهت قرن چهارم هجرى - كه قرن دولتهاى انقلابى شيعه در سراسر جهان اسلام به شمار مى رود - اوج تمدن اسلامى و اعتلاى فرهنگ جهان اسلام دانسته شده و هيچ عاملى براى آن ، جز آزادى فكر و عقيده كه در پرتو دولتهاى شيعى همراه با تشويق و تكريم علم و دانشمندان بود نمى يابيم . آرمانى بودن اين دولتها با انگيزه هاى والاى موسسان آن ، بزرگترين عامل اين ترقى و تمدن بوده است ، و به فساد آلوده شدن گام به گام حاكمان و دور شدن از آرمانهاى اصلى ، خود عامل تباهى و اضمحلال اين دولتها گرديد. با فروپاشى دولتهاى انقلابى در نتيجه اختلاف ميان رهبران ، و آلوده شدن كارگزاران به فساد قدرت و دورى از آرمانهاى انقلابى و اصيل ، جهان اسلام در قرن ششم و هفتم هجرى شاهد سقوط دولت ((عباسى )) ، تجزيه قدرت سياسى ، شكل گيرى دولتهاى كوچك ، كشمكش ها، برادر كشى ها و رقابت هاى ابلهانه بر سر تصاحب قدرت بود. در سال (489 ه -) اولين دوره جنگ هاى صليبى به صورت سازمان يافته آغاز گرديد، در حاليكه در مركز خلافت ، انديشه اى جز خوشگذرانى و جمع آورى اموال خبرى نبود. در چنين شرايطى تهاجم بنيان كن ((مغول ))بر جهان اسلام آغاز شد و حكومت اسلامى پيش پاى مغولان فرو ريخت و نابود گرديد. و اگر اسلام توانست همچنان سرفراز بماند، به خاطر حركت انديشمندانه جمعى پيشتاز گمنام و به دور از قدرت سياسى بود كه توانستند ((مغول )) هاى پيروزمند را در برابر اسلام خاضع گردانند و دلهاى آنان را به روى اسلام بگشايند و آن را فتح كنند. و اگر ((هلاكو خان ))پس از قتل عام 900 هزار تن بى گناه از اهالى ((بغداد))قبل از بازگشت از آنجا دستور مى دهد كه مسجد خليفه و ضريح و مرقد حضرت كاظم عليه السلام را تجديد بنا كنند، به خاطر حركت شجاعانه و بازدارنده اى بود كه ((مويد الدين ابن علقمه ))و ((خواجه نصير الدين طوسى ))(دو شخصيت ممتاز شيعى ) افتخار آن را از آنِ خود كردند، هرچند آماج تهمت ها و بدنامى هاى بسيار قرار گرفتند. هدف خواجه جلوگيرى از خونريزى و خسارتهاى معنوى بود و او توانست با نفوذ در تشكيلات ((مغول )) ها باعث نجات جان بسيارى از علماى جهان اسلام از تيغ خونريز ((تاتار))شود و توانست متجاوز از 60 كتاب ارزنده در علوم و فنون مختلف به رشته تحرير درآورد، و شهرهائى را از نابودى نجات دهد و سخت ترين دشمنان اسلام در برابر اسلام و شعائر مذهب ((تشيع ))مجبور به ايمان و تعظيم نمايد و اسلام در برابر همه خرابى ها و مصائب كمر راست كند و سرافراز گردد و بر فاتحان اسلام در برابر همه خرابى ها و مصائب كمر راست كند و سرافراز گردد و بر فاتحان وحشى پيروز شود و منزلت علم ، و حافظان دين تا آن حد ارتقا يابد كه بالاترين مناصب دولتى و سياسى را اشغال نمايند و با تدبير و كياست ، ويرانگران مساجد و كتابخانه ها را، بانيان جديد مساجد و كتابخانه ها كند. روابط به ظاهر حسنه علماى ((تشيع ))با شاهان صفوى از اين واقعيات نشاءت مى گرفت كه آنان ، وجود يك قدرت سياسى و دولت با كفايتى را براى حفظ ميراث ((تشيع ))و پاسدارى از ((ايران شيعه ))و جلوگيرى از تهاجم ((تسننى ))كه ثواب شيعه كشتن را برتر از هر عبادت مى شمرد، ضرورتى اجتناب ناپذير مى دانستند. دولت ((صفويه ))با تمام ضعف هايش ، ترويج كننده شعائر مذهبى بود و اهل تسنن نيز عموما تحت فشار نبودند و نسبت به ((مسيحيان )) ، ((يهوديان ))و ((زردشتيان ))نيز روش مدارا اعمال مى شد، در حالى كه اكثر كشورهاى غربى حتى با آزادى نسبى اديان ، بيگانه بودند. رونق كشاورزى ، رشد اقتصادى و رفاه نسبى عمومى ، رضايت طبقه متوسط را نسبت به سياست اقتصادى دولت ((صفويه ))جلب نمود و بيشتر شاهان صفوى را از حمايت مردمى برخوردار كرده بود. توسعه فرهنگى و گسترش مراكز علمى و حمايت همه جانبه از علما و مولفان ، از برجسته ترين امتيازات دوران ((صفويه ))است و ابتكار بهره گيرى از هنر، صنعت و معمارى در خدمت فرهنگ و معارف اسلامى از خصوصيات ديگر اين دوره است . ايجاد تحول در سيستم سياسى و ادارى حكومت و وجود زمينه براى ايفاى نقش بيشترى براى علما در امور سياسى ، قضائى و فرهنگى را مى توان از ديگر ويژگيهاى اين دوره برشمرد. بازگرداندن استقلال و هويت شيعى و رهائى از بيگانه ترسى و حمايت كامل از موجوديت دين ، موجب گرديد كه علماى شيعه بر مشروعيت قدرت سياسى پادشاهان ((صفويه ))صحه بگذارند. با غلطيدن دولت ((صفويه ))به ورطه تجمل پرستى و اشرافيت و گرفتار شدن در دام جنگ هاى خانگى و همسايگان شرقى و غربى ، زمينه هاى فروپاشى خود را فراهم نمود و پس از دو قرن و نيم ، مركز دولت صفوى (اصفهان ) به دست ((افغان )) هاى مهاجم و متعصب سقوط كرد. در چنين شرايطى شكل گيرى نهضت هاى اسلامى اجتناب ناپذير بود، بسيارى از شهرها و روستاهاى ((ايران ))سر به شورش و مقاومت نهاده ، و دليرانه ايستادگى نمودند و باوجود اين كه بزرگان ((صفويه )) ، روحيه خود را باخته بودند، مردم با استفاده از جنگ هاى چريكى توانستند پيروزيها را در كام فاتحان خود تلخ سازند. حكومت ((زنديان ))پس از ترور ((نادر شاه ))- كه كليه زمينه هاى به وجود آمده براى نهضت در اواخر دوران صفويه را از ميان برده بود - با پيروزى ((كريم خان زند))در سال (1164 ه -) شروع شد و مايه هاى مذهبى و مردمى روبه افزايش نهاد و روحانيون از حكومت ((كريم خان )) حمايت كردند، ولى طولى نكشيد كه رقابت بين دو ايل مقتدر ((زنديه )) و ((قاجاريه ))بر سر قدرت يك بار ديگر ((ايران ))را به صحنه نبرد و خشونت مبدل ساخت و در اثر بى توجهى به اعتقادات و خواسته هاى مردم و طمع دشمنان ديرين صليبى ، ((ايران ))را در حد يك مستعمره براى غرب به سقوط كشاند. هجوم استعمار سياسى ، اقتصادى ، فرهنگى و نظامى غرب به جهان اسلام در بيدارى مشرق زمين نقش آگاه كننده داشت و به نهضت هاى سلامى سرعت و عمق بيشترى بخشيد و استبداد داخلى نيز در كشورهاى اسلامى نقش قابل توجهى در ملموس تر شدن دردها و رو آمدن مشكلات و مردمى شدن مبارزات داشت . با پيوندى كه بين نهضت هاى اسلامى در سراسر جهان اسلام در يك قرن اخير به وجود آمد، سرانجام همه آنها به يك حركت انقلابى در نيمه دوم قرن سيزدهم هجرى تبديل شده و مناطق وسيعى از جهان اسلام زير پوشش اين موج عظيم بيدارى و مبارزه قرار گرفت ، و كشورهائى چون ((مصر)) ، ((سوريه )) ، ((لبنان )) ، ((عراق )) ، ((تركيه )) ، ((افغانستان )) ، ((پاكستان )) ، ((الجزاير)) ، ((تونس )) ، ((مراكش )) ، ((حجاز)) ، ((اندونزى )) ، ((هندوستان ))و ((ايران ))را در بر گرفت و مفهوم جديدى از انديشه هاى سياسى و مبانى عدالت اجتماعى اسلام را به دنبال چند قرن ركود، ستم و تسليم مطرح نمود. در بيشتر كشورهاى اسلامى خصلت تاريخى - مردمى بودن روحانيت ، رسالت رهبرى حركت ها و جنبش ها را در يكصد سال اخير بر دوش رهبران دينى نهاد. و نهضت اسلامى امام خمينى رحمة الله عليه اوج تمام جنبش هاى اسلامى تاريخ اسلام و ((تشيع ))به شمار مى رود و همه آرمان هاى انقلابى نهضت هاى اسلامى در سراسر جهان در اين نهضت تبلور يافت . ب - مبارزات فكرى و سياسى علماى شيعه در عصر غيبت كبرى اسلام دين تفكر، تعقل و تكامل علمى و معنوى است . سراسر آيات قرآن و احاديث پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و جانشينان راستين آن حضرت ، علم و معرفت و راهنمائى و راهگشائى است . دين مبين اسلام رابطه صحيح انسان با خدا و خود و جامعه و طبيعت را تبيين و ترسيم مى كند و براى تضمين رشد و تعالى معنوى انسان بهترين نظام آموزشى ، تربيتى ، اجتماعى و سياسى را به انسان معرفى نموده ، تمام زمينه هاى رشد را از راه آگاهى و گواهى در انسان بارور مى كند و تمام موانع رشد را چه در درون وجود انسان و چه خارج از وجود او به او مى شناساند و، تمام امكانات او را در جهت رفع اين موانع بسيج مى كند. به همين دليل عوامل درونى انسان ؛ چون : عقل و فطرت و ساير ابزار كسب معرفت مورد عنايت ويژه و از اولين درجه اهميت برخوردار بوده و سپس عوامل برونى ؛ چون : خانواده ، جامعه و محيط زندگى نيز مورد توجه كامل بوده ، و بر همين اساس نظام هاى معرفتى ، اجتماعى و سياسى پى ريزى شده اند. و در برابر، تمام موانع درونى و برونى براى انسان ، چون تحجر، جمود، جهالت ، غرور، هواپرستى و طاغوت گرائى مورد مبارزه قرار مى گيرند و انسان را به مبارزه با آنها دعوت و تشويق و الزام مى نمايد. از همين جا مبارزه فكرى و سياسى براى رفع موانع رشد و استقرار عوامل تكامل و تعالى شروع مى شود و حاكميت كامل تعاليم و قوانين اسلام محمدى تحريف نشده در تمام جهان ، هدفى نهائى براى اسلام عنوان شده است . در زمان خاتم پيامبران صلى الله عليه و آله ، هدايت فكرى و سياسى بر عهده آن حضرت و پس از رحلت او امامت و هدايت و مرجعيت فكرى و سياسى بر عهده برجستگان و شايستگان از خاندان آن حضرت عليهم السلام ببوده و در زمان غيبت ، دانشمندان لايق و شايسته اين دو ركن مهم امامت و مرجعيت (هدايت فكرى و سياسى ) را بر عهده مى گيرند. با توجه به مجموعه وظايف امامان معصوم عليهم السلام ، وظايف نايبان خاص و عام امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) در عصر ((غيبت كبرى ))نيز مشخص مى شود. پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله اضافه بر آوردن يك دين كامل براى زندگى انسان در دنيا و تضمين سعادت او در دنيا و آخرت ، يك نظام سياسى و يك دولت الهى را نيز تاسيسى نمود و يك امتى را به وجود آورد كه آگاه به تعليمات او و مجرى فرمانهاى خدا و رسولش بوده و پس از رحلت او، پاسدارى از دين كامل ، و دولت جديدالتاءسيس ، و امت نوپا برعهده خلفاى برحق او بود. لذا تبيين و تفسير قرآن كريم و احكام مورد نياز جامعه و صيانت دولت و امت از تمام خطرات و انحرافات در حد امكان اعم از انحرافات فكرى ، عقيدتى ، اخلاقى ، علمى ، فقهى و عملى ، چه در سطح امت و چه در سطح كارگزاران و متصديان رهبرى ، از وظايف امامان معصوم عليهم السلام بوده است كه تاريخ اسلام ، مرجعيت و امامت فكرى و سياسى آنان را به خوبى منعكس نموده و شايسته بودن آنان براى رهبرى فكرى و سياسى جامعه اسلامى را به اثبات رسانده است . رسالت سنگين امامان معصوم عليهم السلام و آگاهى آنان از دوران غيبت كبرى و مستلزمات آن ، باب جديدى را براى تضمين تداوم هدايت فكرى و سياسى در سطحى شايسته و مطلوب پس از عصر حضور باز نموده ، و بخش وسيعى از تلاش هاى آنان در جهت تربيت كادرهاى رهبرى آينده جهان اسلام قرار گرفته ، و بر همين اساس شيعه و پيروان امامان معصوم عليهم السلام موسس و پايه گذار تمام علوم اسلامى به شمار رفته و بيشترين نقش را در بارور نمودن علوم اسلامى داشته اند. اولين مدافعان اسلام ناب محمدى - در برابر اسلام تحريف شده و در برابر زندقه و الحاد جريانهاى فكرى منحرف و منحرف كننده و جريانهاى ضد اخلاقى و انحرافات سياسى - دانشمندان شيعه بودند، و برخى از آنان براى پاسدارى از اصول راستين اسلام و تشيع جان خود را تقديم دين و آيين خود نموده ، شربت گواراى شهادت را نوشيدند. مبارزه دانشمندان شيعه در زمينه سياسى در سطوح مختلف و با شيوه هاى گوناگون بوده است . از مبارزه سياسى مسلحانه و غيرمسلحانه با دشمنان خارجى دولت و نظام و امت اسلامى گرفته تا مبارزه با دشمنان داخلى كه در انحرافات فكرى ، سياسى و اخلاقى حاكمان ستمگر و غاصب تبلور يافته - اعم از مبارزه منفى و مثبت - تا مبارزه براى تصدى رهبرى حكومت اسلامى و زمامدارى دولتهاى انقلابى ، همه اين زمينه ها جولانگاه مبارزات سياسى دانشمندان والا مقام شيعه در قرون مختلف ((غيبت كبرى )) بوده است . 1 - مبارزه فكرى علماى شيعه در عصر غيبت بهترين و كوتاه ترين سخن در نقش علماى شيعه از لحاظ علمى و فكرى در دوران ((غيبت كبرى ))با قلم و بيان علامه عصر، استاد سيد محمد حسين طباطبائى مى باشد. ايشان پس از بيان روش شيعه در علوم اسلامى كه بحثى بسيار جالب و مهم و شايد منحصر به فرد باشد به مقدار موفقيت شيعه در پيشبرد علوم اسلامى پرداخته اند كه اينك مطلع اين بخش از نظر شما مى گذرد. ((شيعيان در حديث و كلام و فقه - نظر به اين كه دائما گرفتار مشاجره هاى مذهبى با مخالفان خود بوده و از جهت انجام وظايف دينى هم نياز روزانه به فقه و حديث داشته اند - با تمام قوا كوشيده و اين علوم و علوم مربوط به آنها را؛ مانند: دراية ، رجال و اصول به سرحد كمال مى رساندند و آخرين نظريات دقيقه وقت را ضبط مى كردند و قرن ها با همين رويه پيش مى رفتند.)) البته اين ديدگاه نامبرده منهاى تاءليفات ايشان و امثال ايشان در عصر حاضر بوده و همچنين وضعيت موجود را تا پيش از استقرار حكومت اسلامى بيان داشته اند. كتاب تفسير بسيار پر ارج ايشان (الميزان ) و مجموعه معارف و علومى (قرآنى ، عقلى و نقلى ) كه در اين سفر عظيم نهفته است آن را از ديگر تفاسير اهل سنت و شيعه ممتاز گردانيده و در سطح و افقى بسيار بالا قرار داده است . آثار قلمى متفكرانى ، چون شهيد صدر و شاگردان مكتب علامه طباطبائى در پيشرفت علوم اسلامى نقش به سزائى داشته و دارند. استقرار حكومت اسلامى و باز شدن فضاى سياسى و فرهنگى و آماده شدن زمينه هاى تحقيقات علمى كلان و همه جانبه و متناسب با نيازهاى گسترده يك حكومت اسلامى در جهان معاصر، جامعه علمى شيعه را به سوى افقى بسيار مطلوب و ايده آل رهنمون مى سازد، و پر رونق شدن علوم و معارف مختلف را در پى خواهد داشت . كتاب هاى ((تاءسيس الشيعه لعلوم الاسلام )) ، ((الذريعة الى تصانيف الشيعة )) و ((اعيان الشيعه )) به طور بسيار ملموسى ادعاهاى مطرح شده را تاءييد و اثبات مى نمايد و دورنمائى از اين حقيقت را در كتاب ((خدمات متقابل اسلام و ايران )) مى يابيم . 2 - فقاهت شيعه و مراكز آن در عصر غيبت فقه و فقاهت مهم ترين رشته علوم اسلامى است كه مرجعيت دينى بر اساس آن استوار مى باشد، به همين جهت على رغم فراز و نشيب حاصل در رشته هاى ديگرى در طول قرنهاى گذشته ، رشته ((فقه ))عموما روز به روز گسترده تر و نيرومندتر شده و يك مسير تكاملى روشنى را طى كرده است . گواه بر اين مطلب سخن گهربار يك محقق متتبع و سترگ (استاد شهيد مرتضى مطهرى ) مى باشد كه مى فرمايد: ((از قرن سوم تاكنون ، ((فقه ))يك حيات مستمر داشته و هرگز قطع نشده است . حوزه هاى فقهى بدون وقفه در اين 11 قرن و نيم داير بوده است . رابطه استاد و شاگردى در همه اين مدت هرگز قطع نشده است ، چنين حيات متسلسل و متداوم 11 قرن و نيمى ظاهرا در هيچ تمدن و فرهنگ غير از تمدن و فرهنگ اسلامى وجود ندارد. استمرار فرهنگى به معناى واقعى كه يك روح و يك حيات بدون هيچ وقفه و انقطاع ، طبقات منظم و مرتب و متوالى را در قرونى اين چنين دراز مدت به يكديگر پيوند دهد و يك روح بر همه حاكم باشد، جز در تمدن و فرهنگ اسلامى نتوان يافت . در تمدن و فرهنگ هاى ديگر ما به سوابق طولانى ترى احيانا بر مى خوريم ، ولى با وقفه ها، بريدگى ها و انقطاع ها. اين كه قرن سوم را كه مقارن با ((غيبت صغرى ))است مبدا قرار داديم ، نه بدان جهت است كه حيات فقه شيعه از قرن سوم آغاز مى شود، بلكه بدان جهت است كه قبل از آن عصر، عصر حضور ائمه اطهار عليهم السلام است و فقهاى شيعه تحت الشعاع ائمه اند و استقلالى ندارند. و الا آغاز اجتهاد و فقاهت در ميان شيعه و آغاز تاليف كتاب فقهى به عهد صحابه مى رسد. 3 - مراحل تكامل فقه و فقاهت شيعه فقه شيعه از دوران حضور ائمه عليهم السلام تا عصر غيبت صغرى و از آن زمان تاكنون دورانهاى گوناگونى را پشت سر نهاده كه در ذيل به آن اشاره مى گردد. فقه و فقاهت در دوران حضور ائمه عليهم السلام از عصر امامت حضرت على عليه السلام تا شهادت امام حسن عسكرى عليه السلام با توجه به فرهنگى بودن نهضت اسلامى و تعهد اهل بيت عليهم السلام به نگهدارى و صيانت شريعت اسلامى با به وجود آمدن حركت ارتجاعى و التقاطى نسبت به فرهنگ اصيل اسلامى ، و پيش بينى توطئه هاى پيوسته سران جاهليت و شهادت هاى پى در پى سروران دين و معصومين اهل بيت عليهم السلام ، مجموعه امامان معصوم يك حركت علمى و يك جريان فكرى قوى در جامعه اسلامى به وجود آوردند تا پشتوانه واقعى مرجعيت دينى در دوران غيبت قرار گيرد. به همين جهت در دوران حضور ائمه عليهم السلام شالوده يك مكتب فكرى و يك مدرسه ويژه خط اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله كه پاسدار مفاهيم ناب اسلامى بوده ، پى ريزى مى شود و چون بذرى آبيارى مى گردد تا در دوران غيبت درختى تنومند و قوى گردد. مجموعه مواد اوليه لازم براى اين مدرسه و مكتب كه در 3 يا 4 عنصر خلاصه مى گردند، فراهم مى گردد: 1 - مواد علمى و فكرى 2 - شيوه آموزش و پرورش و تحقيق و تكامل 3 - شخصيت هاى حامل اين بار علمى و فكرى ؛ اعم از اساتيد و طلاب . مربيان اصلى و معلمان واقعى در اين مكتب ، امامان معصوم عليهم السلام بوده و پرورش يافتگان آنان شخصيت هائى ، چون ((زرارة )) ، ((محمد بن مسلم )) ، ((اءبان )) ، ((ابوحمزه ثمالى )) ، ((يونس بن عبدالرحمان ))و... بوده اند. مجموعه متون لازم براى اين مدرسه ويژه اعم از تفسير، فقه ، اصول و ساير معارف اسلامى توسط امامان معصوم عليهم السلام به راويان و اصحاب آنان منتقل گشته و اصحاب امامان نيز با راهنمائى آنان تمام روايات را تدوين ، ثبت و ضبط نموده و به مرور زمان كتاب هاى زيادى در حديث گرد آورى شده و بر همين معارف تعداد زيادى از ياران و پيروان اهل بيت عليهم السلام پرورش يافتند و شخصيت هاى علمى برجسته اى در جهان اسلام قد علم نمودند و مدرسه فقهاى پيرو اهل بيت عليهم السلام حضورى جدى در جامعه اسلامى پيدا كرد كه به تمام امكانات لازم براى رشد و تكامل مجهز گشته بود. فقه و فقاهت شيعه در دوران غيبت صغرى در دوران ((غيبت صغرى ))كه دوران آماده سازى جامعه شيعه براى ورود به عصر ((غيبت كبرى ))و انقطاع از فيوضات مستقيم امام معصوم عليه السلام بود، بلكه كمى پيش از شروع ((غيبت صغرى )) ، دو امام دهم و يازدهم عليهماالسلام مردم را بر اساس رجوع به فقهاى مدرسه اهل بيت عليهم السلام پرورش مى دادند و زمينه را - هم از لحاظ فكرى و هم از لحاظ عملى - براى مرجعيت فقها و استقلال آنان در اداره امور جامعه فراهم مى كردند. در اين دوره كتاب هاى حديثى بسيار زيادى كه در معرض تلف و گم شدن قرار گرفته و دوران تقيه و فشار بر شيعه شمرده مى شد، تلاشى جدى در جهت جمع آورى اين متون در متن واحد انجام گرفت و اولين مجموعه حديثى مهم شيعه را ((محمد بن يعقوب كلينى ))در كتاب شريف ((كافى ))جمع آورى نمود كه 4 برابر صحاح ششگانه اهل سنت در آن حديث از امامان معصوم عليهم السلام نقل شده است . ضمنا راويان حديث طبقه بندى شده و درجه اعتبار هر كدام مورد بررسى و تحقيق قرار گرفته تا فقها با دور شدن از عصر حضور امام عليه السلام بتوانند به اطلاعات دقيق و صحيح نائل گردند. همچنين فهرستهايى براى ثبت و ضبط مجموعه تاءليفات اصحاب ائمه عليهم السلام تهيه گرديد و متون فقهى گوناگونى آماده شد. و مرحله فقه استدلالى نيز آغاز گرديد. شيوه استنباط و فقاهت نيز كم كم شكل روشن خود را يافت . و تعدادى از مراكز علمى ، آموزشى و تحقيقى تاءسيس گرديد. دو مكتب فقهى عمده در اين دو دوران شكل گرفته بود؛ يكى مكتب فقهى ((راويان حديث ))با مركزيت ((قم )) ، و ديگرى مكتب فقهى ((متكلمان ))يا ((عقل گرايان ))با مركزيت ((بغداد)) . فقه و فقاهت شيعه در دوران غيبت كبرى مكتب ((شيخ مفيد))توليد يافته دو مكتب فقهى پيش گفته است كه جامع امتيازات و كمالات هر دو مكتب بوده و از آغاز ((غيبت كبرى ))تا كنون سير تكاملى خود را طى كرده و روز به روز بارورتر، محكم تر و ريشه دارتر مى گردد. پس از ((شيخ مفيد))شاگردان برومندش ((سيد مرتضى ))و سپس ((شيخ طوسى ))پايه گذاران ((مكتب فقهاى اصولى ))بوده اند. ((شيخ طوسى ))فقه شيعه را وارد مرحله اى جديد نمود، و در تمام زمينه هاى علمى مربوط به فقاهت از نوآورى و ابتكار برخوردار بود، و در تمام زمينه ها آثار علمى بسيار گرانبهائى را براى ما به ارث گذاشت . ((شيخ مفيد)) ، ((سيد مرتضى ))و ((شيخ طوسى ))مرجعيت شيعه را از انزوا درآورده و با تسلط بر فقه و كلام و تفسير و مبانى علمى اهل سنت توانستند، كرسى استادى كلام و فقه را در ((بغداد))به انحصار خود درآوردند و علماى ساير مذاهب را نيز به شاگردى خود قبول كنند. البته طولى نكشيد كه جريانات فرقه اى و اوضاع سياسى ، ((شيخ طوسى ))را مجبور به مهاجرت نمود و از اين ، تاريخ به بعد ((نجف اشرف ))مركز فقاهت شيعه شد. مرجعيت دينى در اين عصر عهده دار اداره علمى و مالى مؤ سسات آموزشى شيعه بوده و بالاترين سطح آموزشى به عهده مرجع وقت بود، و تعيين وكلا و قضات از وظايف مرجعيت به شمار مى رفت . افتاء و جواب دادن به سوالات وارده نيز بر عهده ((مرجع ))بوده است . فقه شيعه در عصر حاضر نيز تداوم همان مكتب پويا و متكامل ((شيخ مفيد))است و از همان پويائى و شكوفائى و رشد برخوردار است . 4 - حوزه هاى علميه و مراكز فقاهت شيعه در دوران غيبت كبرى در آغاز ((غيبت كبرى )) ، ((بغداد))مركز فقه و فقاهت بود. با هجرت ((شيخ طوسى ))به ((نجف اشرف ))در سال (448 ه -) حدود يك قرن ، اين شهر مركز عمده فقاهت قرار گرفت . همزمان با ((نجف )) ، شهر ((حلب ))نيز توسط يكى ديگر از شاگردان ((سيد مرتضى ))معروف به ((سلار))متوفاى (463 ه -) مركزيتى پيدا كرد، و تا حدود نيمه قرن هشتم ، اين مركزيت را دارا بود. از بزرگان معروف اين حوزه ((سيد ابوالمكارم بن زهرة ))صاحب كتاب ((الغنية )) مى باشد. با رو به ضعف نهادن حركت علمى در حوزه ((نجف اشرف ))پس از يك قرن پيروى از آراى قوى ((شيخ طوسى ))و كند شدن حركت اجتهاد، ((ابن ادريس حلى ))در ((حلى ))نهضت فقهى خود را آغاز نمود و مركزيت علمى فقه شيعه به شهر ((حله ))- در عراق - منتقل گرديد. فقهاى نامدارى چون ((محقق حلى ))و ((علامه حلى ))كه پايه گذاران مرحله جديد فقاهت شيعه - پس از شيخ طوسى - به شمار مى روند در اين مركز مطرح بوده و فقه شيعه را از حالت ركود علمى به يك وضيع پويا و متكامل منتقل كرده و تداوم خط فقهى ((شيخ مفيد))را تضمين نمودند. پس از ((حله ))مركزيت فقاهت شيعه به ((جبل عامل ))و منطقه ((شيعه ))منتقل شد. ((شهيد اول ))شاگرد ((فخر المحققين )) فرزند ((علامه حلى ))و سپس ((شهيد ثانى )) ، از فقهاى نامدار اين مركز بوده اند و همان مكتب فقهى ((شيخ مفيد))را با كمال اقتدار علمى ، و جامع ديگر مزاياى مراكز فقهى (بغداد، نجف و حله ) را به ((جبل عامل )) در آوردند و حوزه اى قوى و با نشاط و پرتحرك پديد آمد كه منشاء بركات زيادى براى دولت شيعى ((صفوى )) ، حوزه علميه ((اصفهان )) و حوزه علميه ((نجف اشرف ))بود. طرح فقه سياسى شيعه توسط ((شهيد اول ))و سپس ((شهيد ثانى ))و شاگردان آن دو فقيه سترگ ، حركت نوينى در كالبد جهان تشيع به وجود آورد. ((شهيد اول ))براى رئيس دولت شيعى سربداران ، متن ((لمعة )) را نوشته و ارسال نمود تا بر اساس آن عمل كنند، كه يكى از علل به شهادت رسيدن اين فقيه بزرگ ، همين نظريه فقهى سياسى او به شمار مى رفته است . ((شهيد مطهرى )) درباره نقش فقهاى ((جبل عامل ))در خط مشى دولت شيعى ((صفوى )) و حوزه هاى علميه ((ايران )) چنين مى نويسد: ((فقهاى جبل عامل نقش مهمى در خط مشى ايران صفويه داشته اند. چنان كه مى دانيم ((صفويه ))درويش بودند، راهى كه ابتدا آنها بر اساس سنت خاص درويشى خود طى كرده اند، اگر با روش فقهى عميق فقهاى ((جبل عامل ))تعديل نمى شد، اگر وسيله آن فقيهان حوزه فقهى عميقى در ((ايران ))پايه گذارى نمى شد به چيزى منتهى مى شد نظير آنچه در علوى ها ((تركيه ))يا ((شام ))هست . اين جهت تاءثير زيادى داشت در اين كه ، اولا: روش عمومى دولت و ملت ايران از آن گونه انحرافات مصون بماند و ثانيا: عرفان و تصوف شيعى نيز راه معتدل ترى را طى كند. از اين رو، فقهاى ((جبل عامل ))از قبيل ((محقق كركى )) ، ((شيخ بهايى ))و ديگران با تاسيس حوزه فقهى ((اصفهان ))حق بزرگى به گردن مردم اين مرز و بوم دارند.)) ((در همان زمان حوزه ((نجف ))وسيله مقدس اردبيلى و ديگر اكابر احياء شد كه تا امروز ادامه دارد. از شهرهاى ((ايران ))تنها شهر قم است كه در قرون اول اسلامى در همان زمان كه ((بغداد))مركز فقاهت اسلامى بود، وسيله فقهايى نظير ((ابن بابويه ))و ((محمد بن قولويه ))به صوريت يكى از مراكز فقهى درآمد. همچنان كه در دوره ((قاجار))وسيله ((ميرزا ابوالقاسم قمى )) صاحب ((قوانين ))نيز احيا شد و در سال (1340 ه -) وسيله مرحوم ((حاج شيخ عبدالكريم حائرى يزدى ))بار ديگر احيا شد و اكنون يكى از دو مركز بزرگ فقهى شيعه است . البته با پيروزى ((انقلاب اسلامى ايران ))و هجوم هاى پى در پى بعثيان ((عراق ))به حوزه علميه ((نجف اشرف ))و به شهادت رساندن بزرگان آن حوزه و هجرت دادن عمده فضلا و طلاب آنجا به ((ايران )) ، براى بار ديگر مركزيت فقاهت شيعه عملا در ((قم ))تجلى كرده و با وجود دانشمندانى ارجمند در حوزه ((نجف )) ، نشاط، حركت و پويائى در حال حاضر مخصوص به ((قم ))مى باشد. ((شهيد مطهرى ))اضافه مى نمايد: ((در طول تاريخ مخصوصا بعد از ((صفويه ))در شهرهاى ديگر ((ايران ))از قبيل : ((همدان )) ، ((شيراز)) ، ((يزد)) ، ((كاشان )) ، ((تبريز)) ، ((زنجان )) ، ((قزوين ))و ((تون ))(فردوس فعلى ) حوزه هاى علميه عظيم و معتبرى بوده است ، ولى هيچ يك از شهرهاى ((ايران ))به استثناى ((قم ))و ((اصفهان ))و در مدت كوتاهى ((كاشان ))مركز فقهاى طراز اول نبوده ، و عالى ترين و يا در رديف عالى ترين حوزه هاى فقهى به شمار نمى رفته است . مهمترين دليل بر نشاط علمى و فقهى اين شهرها وجود مدارس بسيار عالى و تاريخى است كه در همه شهرستانهاى نامبرده موجود است و يادگار جوش و خروش هاى علمى دورانهاى گذشته است . البته پس از دوران ((صفويه ))كه در حوزه ((نجف ))روحى تازه دميده شد، با رشد حركت اخبارى گرى ، تا مدتى ((كربلا))مركز فقاهت شيعه قرار گرفت و پس از افول حركت اخبارى گرى توسط ((وحيد بهبهانى )) عمده شاگردان آن فقيه و اصولى سترگ و مجدد، به حوزه ((نجف اشرف ))انتقال يافته و براى بار سوم ((نجف اشرف ))را اولين مركز فقاهت شيعه در آورده و تا قبل از پيروزى انقلاب اسلامى در ايران حرف اول رهبرى شيعه را فقها و پرورش يافتگان حوزه علميه ((نجف اشرف )) مى زدند. 5 - مبارزات سياسى علماى شيعه در عصر غيبت كبرى مجموعه مبارزات سياسى علماى شيعه در عصر ((غيبت كبرى ))را مى توانيم در دو مطلب خلاصه كنيم : 1 - زمينه فعاليت سياسى 2 - مراحل فعاليت سياسى و انواع آن در هر مرحله زمينه هاى فعاليت سياسى زمينه هاى فعاليت سياسى نيز در دو زمينه بوده است : الف : در داخل مرزهاى دولت اسلامى و در برابر استبداد سياسى حاكمان مسلمين يا غير مسلمان . ب : در خارج از مرزهاى دولت اسلامى و در برابر قدرت هاى خارجى و استعمارگران . فعاليتهاى درون مرزى مجموعه فعاليتهاى سياسى درون مرزى عبارتند از: 1 - كشاندن امت اسلامى و نگه داشتن شيعيان در صحنه سياست از راه تبليغ ، هدايت ، و تربيت ، و تاءسيس و هدايت حركت هاى اسلامى براى مبارزه با استبداد و ستمگرى حاكمان مسلمان و مبارزه با تز ((جدائى دين از سياست )) ، و مطالبه حقوق سياسى پايمال شده امت اسلامى . 2 - مبارزه مستقيم و غير مستقيم با انحراف حاكمان ، از راه كشف انحرافات و پى آمدهاى فكرى ، اخلاقى و عملى (فردى و اجتماعى ) و مبارزه با غصب خلافت و تسلط طاغوتها بر امت اسلامى ، و هدايت و حمايت نهضت ها و حركت هاى اسلامى مبارز. 3 - حفظ وحدت كلمه امت اسلامى و جامعه شيعى از راه تبليغ اهميت اين وحدت و مبارزه با هرگونه تفرقه گرائى توسط گروههاى افراطى متعصب و متحجر. 4 - حفظ هويت اسلامى جامعه و اصالت فكرى مسلمانان و شيعيان با تربيت علما، دانشمندان و محققان ، و ترويج علم و معرفت و تاءسيس حوزه هاى علميه در سراسر نقاط جهان اسلام . 5 - مبارزه با انحرافات فكرى و اخلاقى كه توجيه گر سياست هاى حاكمان منحرف بوده است .
فعاليت هاى برون مرزى مجموعه فعاليت هاى سياسى برون مرزى علماى شيعه در عصر ((عصر غيبت ))نيز عبارتند از: 1 - مبارزه با نفوذ و تهاجم فرهنگى غرب و تلاش براى بيرون خودباختگان ، از غرب زدگى يا شرق زدگى از راه مبارزه با حركت هاى تبشيرى مسيحى و استشراقى و حركت هاى الحادى و ضد اخلاقى (و لا ابالى گرى ) كه تماما زمينه را براى سلطه سياسى و فرهنگى بيگانگان فراهم مى كنند. 2 - رهبرى ، هدايت و شركت فعال در مبارزات مسلحانه براى رفع تهاجم نظامى استعمارگران در نقاط مختلف كشورهاى پهناور اسلامى . 3 - مبارزه بى امان با سلطه گرى سياسى و اقتصادى دو ابرقدرت غرب و شرق و تلاش براى جلوگيرى از زير سلطه بردن كشورهاى اسلامى . 4 - مبارزه با تضعيف و ايجاد تفرقه در ميان امت اسلامى و تجزيه سياسى و غصب اراضى كشورهاى اسلامى . 5 - مبارزه با ابرقدرتى استكبار جهانى و به خاك ماليدن جبروت و باطل كردن افسانه شكست ناپذيرى ابرقدرتها. مراحل فعاليتهاى سياسى و انواع آن در هر مرحله به طور طبيعى فعاليت ها و مبارزات سياسى از انتقاد و اعتراض شروع مى شود و در صورت مساعد بودن شرايط، اين اعتراض به تناسب درجه انحراف از وضع مطلوب ، و درجه مقاومت منحرفين و ايستادگى بر سر مواضع انحرافى خود و به تناسب درجه ستمگرى و سلب حقوق طبيعى افراد، يك سير صعودى به خود مى گيرد و از يك برخورد سرد و ساده به برخوردى خصمانه و تند تبديل مى گردد تا جائى كه جز خون و شمشير و قيام مسلحانه چاره اى براى علاج انحراف نباشد، و چنانچه شرايط مساعد نبود، حركات سياسى مخفيانه و نيمه مخفيانه تشكيل مى گردد. به تناسب قدرت جذب نيرو و فراگير شدن فرهنگ اعتراض در جامعه ، مخفى كارى و حركات زيرزمينى درجه بندى مى شوند تا به حدى برسند كه بتوانند صداى خود را آشكار كنند و از نابودى و تصفيه ايمن گردند. شيعه در طول 14 قرن مبارزه سياسى پى در پى براى رساندن اسلام به مرحله حاكميت و استقرار نظام سياسى اسلامى در قرن هاى گذشته و با يك ديد كلى از سه مرحله كلى گذر كرده است : 1 - مرحله ((تقيه ))و ايجاد تشكيلات پنهان براى مبارزه با طاغوت ها و طاغوتچه ها. 2 - مرحله مبارزه سياسى علنى منهاى تشكيل نظام سياسى اسلامى . 3 - مرحله مبارزه سياسى علنى با تشكيل نظام سياسى اسلامى . در هر يك از مراحل سه گانه حركات سياسى ، گاهى مسلحانه و گاهى غير مسلحانه عمل مى كرده اند. و گاهى مبارزه مثبت و گاهى مبارزه منفى را پيشه خود مى ساختند. مبارزات غيرمسلحانه ؛ چون : احتجاج ، مناظره ، تبليغ حقايق ، كشف واقعيت هاى تلخ و پرده برداشتن از انحرافات خطاهاى كارگزاران و مسؤ ولان نظام يا انحرافات مهاجمان و سلطه گران . همچنين عضوگيرى و كادرسازى براى گسترش نيرو، تعميم فرهنگ اعتراض و مبارزه ، و تاءييد غير مستقيم فعاليتهاى مسلحانه نيز مى تواند در اين نوع مبارزات قرار گيرد. فعاليتهاى مسلحانه ؛ چون : تاءسيس يك نهضت انقلابى مسلح و تعيين رهبرى آن ، يا تاءييد و حمايت از آن به طور مستقيم مى باشد. مقاطع تاريخى مربوط به مراحل سه گانه مبارزات سياى در طول تاريخ فعاليت هاى سياسى علماى شيعه مى تواند بدين نحو مورد تبيين قرار گيرد. مرحله اول : اين مرحله از لحاظ تاريخى تقريبا - به جز چند مورد - از ابتداى تسلط خلفا بر منصب حكومت پس از پيامبر صلى الله عليه و آله تا اوايل دوران ((غيبت كبرى ))در قرن چهارم هجرى طول كشيد. مرحله دوم : ((تشيع ))در اين مرحله در صحنه سياست حضورى جدى داشته و دولتهاى انقلابى شيعى زمينه را براى تبليغ اعتقادى و سياسى ((تشيع ))فراهم نمودند و از اواخر قرن سوم آغاز، و در قرن چهارم و پنجم اين مرحله تداوم داشت ، ولى يك نظام سياسى شيعى استوار و پايدار در اين برهه نمى بينيم . پس از اين دوره ، دوره فروپاشى دولت هاى انقلابى در برابر تهاجم ((مغول )) ها به جهان اسلام و ظهور مجدد ((تشيع ))نه به عنوان يك نظام سياسى ، بلكه به عنوان يك مذهب مورد قبول برخى حاكمان ((مغول ))در ايران بوده است . مرحله سوم : و آن مرحله اى است كه ((تشيع ))به عنوان يك مذهب رسمى در چارچوب يك نظام سياسى مورد قبول در جهان و در صحنه بين المللى مطرح شد و با استمرار حكومت هاى مختلف كه همگى ((تشيع ))را به عنوان يك اصل مسلم و حياتى براى قدرت خود مى ديدند، همواره به عنوان يك نظام سياسى در طول 5 قرن (از قرن 19 تا 14) و تاكنون حضور جدى در جهان داشته است . ج - دوره هاى مرجعيت دينى (علمى و سياسى ) شيعه در عصر غيبت كبرى 1 - نهاد مرجعيت و تداوم خط امامت و رسالت اسلام ، دينى است جامع ، كامل ، جهانى و ابدى . جامعيت اسلام به معناى توجه به تمام ابعاد وجودى انسان در تمام مراحل زندگى است . پس در اين نگرش ، جامعه نيز، چون فرد مورد توجه است و دنيا همچون آخرت . بنابراين ، بهترين برنامه مناسب را براى انسان به ارمغان آورده و كمال بشريت را به مبارزه و تحدى طلبيده است . جهانى بودن و جاودانگى (ابديت اسلام ) نيز مساءله رهبرى را حياتى ترين بخش از نظام اسلام قرار مى دهد. با توجه به پيش بينى هاى پيامبر صلى الله عليه و آله از آينده جامعه اسلامى و ايمان آوردن آيندگان به آرمان هاى والاى اسلام و توجه دادن به امامت 12 امام پس از او، و غيبت طولانى دوازدهمين امام ، ناچار براى تضمين تداوم رهبرى اسلامى كه بايد حافظ و پاسدار تمام ارزشهاى انقلاب باشد - در عصر غيبت كبرى - بايد براى امام غايب جايگزين و قائم مقامى باشد تا كمال ، جامعيت و جاودانگى اسلام مورد مخاطره قرار نگيرد. بنابراين ، ((رهبرى ))در عصر غيبت امام معصوم عليه السلام اصلى منطقى و معقول ، و نهادى عقلائى و بسيار ضرورى و هماهنگ با اصول اوليه اسلام است . انكار چنين نهادى در متن دين و شريعت ، انكار كمال ، جامعيت و توانائى شريعت در اداره امور زندگى جوامع بشرى است . مرجعيت فقيه با كفايت و جامع شرايط، بهترين فرض ممكن در صورت غيبت امام معصوم عليه السلام مى باشد. به همين دليل نهاد مرجعيت در متن تعليمات دين ؛ يعنى قرآن و سنت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و معصومين عليهم السلام و سيره مبارك آنان ، مطرح بوده و عملا نهاد مرجعيت را در جامعه اسلامى تاءسيس و عينيت بخشيده و مشكل و معضل جامعه اسلامى را در عصر غيبت تا حدود زيادى برطرف نمودند و شيعه ، به بركت چنين نهادى در طول تاريخ پرپيچ و خم و با بدترين شرايط اجتماعى و حكومتى ، در بهترين وضعيت فكرى ، علمى و سياسى قرار داشته است . آيه مباركه ((نفقه و انذار)) و آيه ((سوال از اهل ذكر)) خط كلى شريعت را در فهم و فراگيرى احكام دين از متخصصان مطرح نموده و آيه حكومت دين توسط انبيا و اوصيا ((ربانيون و احبار)) (علما و دانشمندان ) مرجعيت سياسى خط علم و فقاهت را كه در پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان عليهم السلام و فقهاى جامع شرايط متبلور مى باشد، تشريع و تقنين نموده است . روايات وارده از پيامبر صلى الله عليه و آله نيز علما را وارثان انبيا دانسته و فقها و امانتداران پيامبران و حاكمان بر مردم و اميران قرار داده است . روايات وارده از معصومين عليهم السلام نيز لزوم تقليد از فقها و مرجعيت علمى و دينى آنان را ياد كرده و آنان را حاكم و حجت بر مردم قرار داده است ، و عملا مردم را در طول مدت دو قرن و نيم بر همين مسلك تربيت نموده و بزرگ ترين مشكل عصر غيبت را عملا چاره انديشى كرده است . نهاد وكالت و نيابت در عصر ((غيبت صغرى ))فعالترين و مهمترين نهاد متصل و مربوط به نهاد امامت امام معصوم عليه السلام بوده و حلقه وصل ميان عصر حضور و عصر غيبت به شمار مى رود. لذا تمام وظايف ممكن و لازم براى يك رهبر در عصر حضور، به نايب و وكيل خاص با عام محول گشته و به تناسب شرايط زمانى و مكانى موجود، فقيهان ، همچون امامان معصوم عليهم السلام وارد ميدان عمل شده و كم و كيف مسائل را بررسى كارشناسانه نمودند. در شرايط تقيه به گونه اى ، و در شرايط غير تقيه به گونه اى ديگر عمل كرده اند. تبيين و تبليغ دين ، رفع شبهات فكرى و اعتقادى و رفع مشكلات علمى ، سياسى و قضائى از اولين وظايف مراجع بوده و در طول تاريخ ، مرجعيت شيعه در عصر ((غيبت كبرى ))انواع تاءليفات در علوم مختلف داشته اند. اسناد تاريخى ، گوياى حضور فعال آنان در صحنه هاى علمى و سياسى است . 2 - مراحل و دوره هاى مرجعيت در عصر ((غيبت كبرى ))با توجه به شرايط عينى جامعه اسلامى و جامعه شيعه و با توجه به اهداف كلى دين و امكانات و تجربيات فقها و مراجع ، مى توانيم براى نهاد مرجعيت مراحلى را ترسيم نماييم كه در اين مراحل حركت بالنده اين نهاد مجسم مى شود. با توجه به اهداف حركتى و انقلابى دين ، و اصول و شيوه هاى مبارزه براى رسيدن به حاكميت دين ، سه مقطع تاريخى به نظر مى رسد كه مورد توجه مورخين براى نهاد مرجعيت بوده و مى باشد. 1 - مرحله تقيه : پنهان كارى در زمينه ارتباط دينى و سياسى پيش از شروع ((غيبت كبرى ))آغاز مى گردد و به تناسب شرايط سياسى هر منطقه ، درجه ((تقيه ))تنظيم گشته و رابطه مردم با فقها و مراجع خود تحقق مى يابد. دولتهاى انقلابى شيعى در اين دوره ، زمينه را براى ظهور - البته به تناسب قدرت و فضاى جغرافياى آن دولت - مهيا نمودند و يك حالت يكنواخت براى تمام مناطق نمى يابيم . 2 - مرحله تلاش براى تصدى حكومت : با توجه به اين كه فقها خودشان زمام امور را مستقيما به دست نگرفته بودند مى توانيم قرن دهم به بعد را به مرحله دوم دوران هاى سه گانه مرجعيت اختصاص دهيم . 3 - مرحله تصدى حكومت : اين مرحله از قرن پانزدهم و آغاز پيروزى انقلاب شكوهمند اسلامى در ((ايران ))شروع مى گردد كه يك ((فقيه جامع شرايط)) ، خود مستقيما مسئوليت ولايت و رهبرى سياسى را بر دوش گرفته و با توجه به تجربيات تلخ گذشته كه فقها به ديگران اعتماد مى نمودند و به تدريج دولت و حاكمان دچار انحراف فكرى يا عملى مى شدند و به فساد قدرت كشيده مى شدند و زمام امور و حاصل خون هاى پاك شهيدان را به هدر مى دادند. در تجربه اخير، امام خمينى رحمة الله عليه با استفاده از تمام تجربيات گذشته ، نهاد ((ولايت فقيه ))را قانونا و عملا در راءس امور قرار داده و تمام شؤ ون دولت را به اين نهاد (مرجعيت فقيه جامع شرايط) در مسائل سياسى كشور وابسته كرده و زمينه غلطيدن قدرت به سوى ابرقدرت ها يا دست نشاندگان آنان را از بين برده است . مراحل مرجعيت شيعه (از ديدگاه شهيد صدر) شهيد بزرگوار و مرجع عاليقدر ((سيد محمد باقر صدر))براى نهاد مرجعيت در طول تاريخ شيعه 4 يا 5 مرحله مطرح نموده كه زاويه ديد در اين تقسيم بندى ، درجه تحول در بافت اين نهاد، نوع تصدى مراجع براى امور، و درجه تصدى براى انجام وظايف نيز مدنظر مى باشد. مراحل ذيل مرورى است بر اين مراحل . مرحله 1: ارتباط فردى و مستقيم مردم با مراجع در حد استفتا و افتا كه از زمان اصحاب ائمه عليهم السلام تا عصر علامه حلى بوده است . مرحله 2: تشكيلاتى شدن دستگاه مرجعيت و ارتباط مردم توسط وكلاى مرجع با مرجع و تقسيم وكلا بر مناطق مختلف و جذاب حقوق به سوى آنان توسط وكلا، مؤ سس اين مرحله را مرحوم ((شهيد اول ))مى دانند و شهادت اين مرجع عاليقدر را مى توان در رابطه با همين موضوع دانست . اين مرحله تا عصر ((وحيد بهبهانى ))ادامه داشت . در اين مرحله مراجع ، متعدد بوده اند و مردم به تناسب دسترسى و شناخت خود از فقها به آنان رجوع مى كردند. مرحله 3: مرحله گسترش و تمركز مرجعيت كه از عصر مرحوم ((شيخ جعفر كاشف الغطاء))تا عصر ورود استعمار به جهان اسلام ادامه داشت . در اين مرحله كارهاى ويژه هر مرجع ، تقسيم بندى شده و براى هر كارى مسؤ ولى قرار داده شد، تمام مردم به سوى يك مرجع توجه داده شدند و معمولا يك مركز براى مرجعيت از طرف علما معرفى مى شد. بدين ترتيب دايره مرجعيت از لحاظ مراجعه مردم به آنان ، هم گسترش و هم تمركز پيدا كرد. مرحله 4: مرحله ورود به صحنه مبارزات سياسى با استعمار خارجى و استبداد داخلى و حركت به سوى حاكميت اسلام در صحنه زندگى و در سطح سياسى بين المللى كه از عصر استعمار تا مطلع قرن پانزدهم هجرى طول كشيده است . مرجعيت ، وظيفه دفاع از هويت اسلامى جامعه را - كه با ورود استعمار اين هويت اسلامى مسخ مى گشت - بر عهده گرفته و تمام امكانات موجود را در جهت اين دفاع فكرى و سياسى و نظامى بسيج نموده ، و به كار برد، و تجديد حيات اسلام را در زندگى مردم امرى ضرورى دانسته و مستقيما رهبرى مبارزات را با جان و دل بر دوش كشيد. با رهبرى مستمر اين نهضت هاى ضد استعمار و ضد استبداد حضور فعال خود را در صحنه سياست هاى بين المللى واقعيت بخشيد، و عملا تخطى قدرت ها از مرجعيت شيعه و ناديده گرفتن آن ، امرى غير ممكن شد، مردم نيز تمام آرزوهاى خود را در حاكميت مراجع متعهد، وارسته ، امانت دار و دلسوز خود تبلور يافته ديدند و دل به اين رهبرى سپردند. لذا مرحله پنجم براى مرجعيت ، مرحله تصدى حكومت و ولايت همه جانبه مقام فقاهت و ولايت ، بر تمام شؤ ون زندگى جامعه اسلامى مى باشد كه با تاءسيس نظام مقدس ((جمهورى اسلامى ))در مطلع قرن پانزدهم هجرى شروع شد و مرجعيت به دوران تجديد حيات واقعى و بازسازى فرهنگى و دينى جامعه بر اساس تعاليم دين مبين اسلام آن هم بر اساس ((فقه جعفرى ))وارد گشت و مرحله جديدى براى مرجعيت شيعه آغاز گرديد.
خلاصه اكثريت شيعه همان شيعه دوازده امامى بوده كه براى احياى حقوق اهل بيت : پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه واله وسلم در خصوص خلافت و مرجعيت علمى به انتقاد و اعتراض پرداختند و از اكثريت مردم ممتاز گشتند. شيعه در عصر خلفاى راشدين (11- 35 ه) پيوسته زير فشارى بودند، و در زمان بنى اميه (40 - 130ه) از هر گونه مصونيت مالى و جانى محروم بودند، هر چه بر فساد و بيدادگرى اضافه مى شد، آنان در عقيده خود استوارتر مى گشتند و از مظلوميت خود در پيشرفت عقيده بيشتر بهره مى بردند. شيعيان در اواسط قرن دوم و در آغاز خلافت عباسيان ، نفسى تازه كردند، ولى پس از چندى عرصه بر آنان تنگ شد و تا اواخر قرن سوم روز تنگ تر مى شد. در اوايل قرن چهارم تا اواخر قرن پنچم با روى كار آمدن دولت هاى انقلابى شيعه چون ((آل بويه )) فاطميان ، ((حمدانيان )) و ((علويان )) ، شيعه با كسب قدرت تا حدودى آزادى عمل يافته و به مبارزه فكرى و اعتقادى آشكار پرداختند. در دو قرن ششم و هفتم با جمله ((مغول ))ها به جهان اسلام و ادامه يافتن جنگ هاى صليبى ، چندان فشارى به عالم ((تشيع ))وارد نشد و شيعه شدن برخى سلاطين ((مغول ها))در((ايران ))و حكومت ((مرعشيان مازندران )) و ((سربداران خراسان ))در دو قرن هشتم و نهم ، قدرت و وسعت جمعيت شيعه رو به فزونى گذاشت و در گوشه از ممالك اسلامى خصوصا در((ايران ))تراكم ميليون ها شيعه محسوس شد. در آغاز قرن دهم - با ظهور دولت صفويه - مذهب شيعه به رسميت شناخته شد و تاكنون مذهب رسمى دولت هاى پى در پى ((زند)) ،((قاجار)) و((مشروطه ))پابرجا ماند و در سراسر نقاط جهان هوادار و مدافع پيدا كرد و براى پنچ قرن متوالى ،((ايران ))و((عراق ))مركز((تشيع )) بوده و حوزه هاى علميه شيعه در اين دو كشور متمركز شده و مرجعيت شيعه ، مركز واقعى جهان تشيع به شمار رفته است . آغاز قرن پانزدهم هجرى سر آغاز استقرار حكومت اسلامى در عصر بر مبناى نظريه مترقى ((ولايت فقيه ))و رهبرى فقيهى عارف ، عادل و شجاع پس از مبارزه اى بى امان با استبداد داخلى و استعمار خارجى است . اين حكومت در عصر حاضر، مرجع ، ملجا و تحقق بخش آرزوهاى تمام مسلمانان جهان مى باشد. بنابراين ، قرن هاى سوم تا پنجم را مى توانيم ((دوره دولتهاى انقلابى شيعى ))كه در اطراف پهناور عباسى تشكيل شده بود بدانيم . و قرن هاى ششم تا نهم را بايد دوره فروپاشى خلافت و گذر از مرحله ((تقيه ))به مرحله ظهور سياسى و با اقتدار ((تشيع ))بناميم . و قرن هاى دهم تا پانزدهم ، دوره رسمى شدن ((تشيع ))به عنوان يك مذهب اسلامى مقتدر كه داراى يك نظام سياسى روشن بوده و در دو جبهه استبداد داخلى و رودررويى با استعمار خارجى مبارزه اى بى امان داشته است . مجموعه نهضت هاى يك قرن اخير با پيروزى ((انقلاب اسلامى ايران )) در طليعه قرن پانزدهم هجرى به ثمر رسيد. شيعه مؤ سس علوم اسلامى بوده و رشد دهنده حركت علمى در جهان اسلام به شمار مى رود. شيعه در علوم حديث ، فقه ، كلام ، فلسفه و علوم مربوط به اين رشته ها بسيار چشمگير است . فقه و فقاهت شيعه از يك حيات مستمر و پويا برخوردار بوده است . به تناسب شرايط زمانى ، فقه و فقاهت شيعه در دوران سه گانه (حضور غيبت صغرى و غيبت كبرى ) از ويژگى هاى خاصى برخوردار بوده و هست . مكاتب فقهى افراطى و تفرايطى شيعه به مرور زمان رو به افول رفته و در حاضر مكتب فقهى شيعه ، جامع تمام امتيازات و كمالات مكاتب فقهى گذشته است . مراكز فقاهت شيعه كه حرف اول را مى زدند در دوران غيبت كبرى به ترتيب ((قم )) ، ((بغداد)) ، ((نجف )) ، ((حله )) ، ((حبل عامل )) ، ((اصفهان )) ، ((نجف )) ، ((كربلا)) و ((قم )) بوده است . فعاليت هاى سياسى علماى شيعه در زمينه هاى گوناگون ، مراحل گوناگونى را سپرى نمود، و در دفاع از موجوديت شيعه تا استقرار ((حكومت اسلامى )) براساس مذهب فقهى اهل البيت عليهم السلام سير تكاملى داشته و از يك نوع پويائى برخوردار بوده است . و در نهايت اشاره اى گذرا داشتيم به مدعيان دروغين مهدويت و بابيت در عصر غيبت .
| +| نوشته شده توسط منتظر در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 و ساعت 10:16 |
پيشينه سازمان وكالت و جايگاه آن در عصر غيبت صغرى
پيشينه سازمان وكالت و جايگاه آن در عصر غيبت صغرى همانگونه كه درمطلب قبل يادآور شديم ، از جمله اقدامات مهم دو امام عسكرى عليه السلام تقويت و گسترش فعاليت ((سازمان وكالت ))بود كه از دوره هاى پيشين ، فعاليت خود را آغاز كرده بود. اين سازمان ، به خاطر ضرورتهاى موجود در عصر ائمه عليهم السلام ، از عصر امام صادق عليه السلام تشكيل و آغاز به كار نمود و در عصر ديگر ائمه عليه السلام روزبه روز بر دامنه فعاليت آن افزوده شد و البته بسته به شرايط سياسى و اجتماعى ، داراى فراز و نشيب هايى نيز بوده است . اوج فعاليت اين سازمان به عصر غيبت صغرى مربوط مى شود؛ چرا كه در اين عصر، ارتباط شيعيان با امام معصوم تنها از اين طريق ممكن و ميسر بود. از اين رو، امام هادى و امام عسكرى عليهماالسلام اقدامات لازم براى تثبيت هرچه بيشتر وكلا و جايگاه آنان در جامعه شيعه را انجام دادند. تبيين دقيقتر نوع فعاليت اين سازمان و وظايف آن ، بهتر مى تواند اين مدعا را اثبات كند. در عصر غيبت صغرى ، اين سازمان تحت رهبرى چهار نائب خاص حضرت مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) و با فعاليت وكلاى متعددى - كه در نواحى مختلف شيعه نشين بودند - در حقيقت وظيفه رهبرى شيعيان در ابعاد مختلف دينى ، سياسى ، اجتماعى و اقتصادى را برعهده داشت . اين همه ، ما را بر آن داشته كه در سلسله مباحث مربوط به تاريخ عصر غيبت ، نگاهى مستقل به ((سازمان وكالت ))و پيشينه آن داشته باشيم و سپس نحوه فعاليت آن در عصر ((غيبت صغرى ))را تشريح نمائيم ، فصل حاضر عهده دار انجام اين مهم است . الف - بررسى معناى لغوى و اصطلاحى واژه وكالت و معرفى اجمالى سازمان وكالت ((وكالت ))در لغت به معناى ناتوانى از انجام مستقيم يك كار، و اعتماد بر ديگرى در آن كار است ؛ و در منابع فقهى ، ((وكالت ))را چنين تعريف كرده اند: ((وكالت ، يعنى واگذارى انجام كارى به ديگرى ، و نايب كردن او براى تصرف در يك امر)) ؛ و يا ((وكالت ، يعنى تفويض و واگذارى امرى به ديگرى ، براى آن كه در زمان حياتش آن را انجام دهد.)) با دقت در تعريف لغوى اصطلاحى واژه ((وكالت )) ، چنين استنباط مى شود كه در ريشه اين واژه ، ((ناتوانى از انجام مستقيم كار))نهفته است ؛ يعنى ((موكل ))زمانى به تعيين ((وكيل ))اقدام مى نمايد كه خود، به خاطر اسباب و انگيزه هائى ، قادر به انجام مستقيم كارى نباشد، گرچه مجاز به انجام آن كار هست ، و اختيار انجام آن نيز، با تعيين وكيل ، از او ساقط نمى شود. از اين رو، اگر امام شيعه عليهم السلام نيز اقدام به تعيين وكيل مى نمودند به خاطر آن بوده كه خودشان مستقيما از طريق عادى ، قادر به ارتباط با شيعيان در نقاط دور دست (و يا حتى نزديك ) عالم اسلامى نبودند. با توجه به تعريف لغوى و اصطلاحى ((وكالت )) ، اكنون مى توان تعريفى اجمالى از ((سازمان وكالت ))به دست داد و سپس به بررسى مشخصات و ويژگيهاى آن پرداخت . اصطلاح ((سازمان وكالت ))بر مجموعه اى اطلاق مى شود كه تقريبا از ابتداى دوران معاصرت ائمه عليهم السلام با حاكميت عباسى شروع شد و تا آخرين روزهاى دوران ((غيبت صغرى ))استمرار يافت . گرچه مساءله ائمه عليهم السلام و عصر غيبت صغرى است . اين كه بر اين مجموعه عنوان ((نهاد يا سازمان وكالت ))اطلاق مى شود ناشى از وجود شكلى سازمانى ، منسجم و منظم در اين مجموعه است . به عبارت ديگر: اين مجموعه فراتر از يك سطح كنش هاى فردى غير مرتبط با هم و بدون وجود برنامه و دستور كار و رهبرى ناظر بر تمام مجموعه است . وجود مجموعه اى از ويژگى ها، باعث مى شود جز اطلاق نام نهاد، سازمان ، يا نظام بر آن نداشته باشيم . اولين اصل حاكم بر يك نظام ، وجود نظم ، هماهنگى و انسجام بين خود اعضا و با اجزاى تشكيل دهنده آن است . در اين ميان ، وجود برنامه اى مشخص ، رهبرى حاكم و ناظر بر تمام سازمان ، اعضايى وفادار و مخلص نسبت به رهبرى و اجرا كننده برنامه هاى سازمان و وجود نظم در عملكردها را بايستى از جمله عوامل ايجاد اين انسجام و هماهنگى دانست . علاوه بر اينها، شرايط حاكم بر ائمه عليه السلام اقتضا مى كرد كه اين سازمان به طور مخفيانه و همراه با ((تقيه ))به كار خود ادامه دهد. تشكيل اين سازمان مربوط به امام صادق عليه السلام است . در اين عصر، آن حضرت تعدادى وكيل و نماينده نمود تا نقش ارتباطى بين ايشان و شيعيان را ايفا كنند. در عصر امام كاظم عليه السلام ، اين سازمان شكلى وسيع تر يافت و در اواخر عصر امام رضا عليه السلام و سپس در عصر امام جواد عليه السلام ، سامان مندتر شد و فعاليت وسيعى را آغاز كرد. اين وضع در عصر امام هادى و امام عسگرى عليه السلام با شدت بيشتر پيش رفت ، تا آن كه در عصر غيبت ، مواجه با اوج فعاليت اين سازمان مى شويم ، چرا كه در اين عصر تنها وسيله ارتباطى شيعه ، با امام عليه السلام اين سازمان بود. بدين ترتيب ، ((سازمان وكالت ))با اين سير حركتى ، فعاليت خود را آغاز كرد و تا انتهاى عصر غيبت صغرى ادامه حيات داد. وكلاى ائمه عليه السلام اعضاى اين سازمان بودند. آنان براى احراز اين مقام لازم بود شرايط خاصى را دارا باشند. پس از احراز مقام وكالت ، امام عليه السلام وظايف خاصى بر دوش آنان مى نهاد، ولى در اين ميان ، عده اى انگشت شمار از آنها، راه خيانت و انحراف و فساد را در پيش مى گرفتند، و بعضى از افرادى كه وكيل نبودند به خاطر انگيزهايى ، ادعاى دروغين وكالت را سر مى دادند، و به ناچار امامان شيعه عليه السلام بايستى با آنان مقابله مى نمودند. بايسته است ، هر يك از اين مباحث مستقلا مورد توجه قرار گيرد تا شناخت تفصيلى نسبت به اين سازمان حاصل گردد. مباحث آتى در پى انجام چنين مهمى است . ب - علل تشكيل سازمان وكالت و استمرار و گسترش فعاليت آن تا پايان عصر غيبت يكى از مسائل ريشه اى در اين بحث ، بررسى اين نكته است كه چرا ائمه عليه السلام به تشكيل و استمرار فعاليت چنين سازمانى روى آوردند، و چه عوامل و زمينه هائى در ميان بود كه موجب مى شد ائمه هدى عليهم السلام به طور جدى نسبت به اين سازمان و اعضاى آن و حفظ و توسعه آن همت بگمارند. اين عوامل را مى توان تحت عناوين زير يادآور شد: 1 - لزوم ارتباط بين رهبرى و پيروان به نظر مى رسد يكى از عوامل اساسى ايجاد اين سازمان ، لزوم ارتباط بين امامان معصوم عليهم السلام و پيروان معصوم آنها است . در هر نظام دينى ، سياسى و اجتماعى ، ارتباط بين رهبرى و اعضاى آن اجتناب ناپذير است . بنابراين ، مى بايست كسانى از سوى امامان شيعه عليهم السلام تعيين مى شدند، كه به عنوان نمايندگان آنان نقش ارتباطى بين شيعه و ايشان را ايفاء مى كردند. اين مساءله زمانى روشن تر مى شود كه به گستردگى جهان اسلام در آن عصر، و پراكندگى شيعيان در نقاط مختلف - اعم از ((عراق )) ، ((حجاز)) ، ((ايران )) ، ((يمن )) ، ((مصر))و ((مغرب ))- توجه كنيم . طبيعى است كه همه شيعيان ، توانائى مسافرت به ((مدينه )) ، يا ساير مراكز سكونت امامان عليهم السلام را نداشتند. پس لازم بود كسانى به عنوان نمايندگان امامان عليهم السلام و افراد مورد اعتماد و شناخته شده ، به مناطق دور و نزديك اعزام ، و رابط بين رهبرى و پيروانش باشند.
6 - كمك به نيازمندان ، و حل مشكلات شيعيان از ديگر وظايف ((سازمان وكالت )) ، كمك به نيازمندان شيعه بود كه اين كارگاهى با نفوذ دواير دولتى صورت مى پذيرفت . به عنوان مثال ،: ((على بن يقطين )) ، وكيل امام كاظم عليه السلام يكى از كسانى بود كه با نفوذ به دستگاه خلافت عباسى درصدد رفع ظلم از شيعيان برآمد و در اين كار موفق بود. امام عليه السلام هنگامى كه نارضايتى او را از همكارى با دستگاه ظلم بنى عباس - حتى به اين مقدار - ملاحظه كرد به او فرمود: ان لله مع كل طاغية وزيرا من اوليائه يدفع به عنهم و انت منهم يا على . ؛ يعنى ((خداوند به همراه هر سركشى ، وزيرى از ميان اولياى خود دارد كه به وسيله او از دوستان خود، دفع بلا مى كند، و تو از آنان هستى اى على )) ! گاه ، وكلاى ائمه عليهم السلام مامور برطرف كردن درگيريهاى موجود بين بعضى از شيعيان مى شدند و در اين راه اگر لازم مى شد وجوه مالى را نيز خرج مى كردند. به عنوان مثال : ((مفضل بن عمر جعفى )) ، وكيل و امين امام صادق عليه السلام ، مامور پرداخت 400 درهم از سوى امام عليه السلام به ((ابوحنيفه سائق الحاج )) و يكى از بستگان او مى شود كه در مورد ارث با هم مشاجره داشتند. اين ، نشانگر ميزان اهتمام ائمه عليهم السلام به حفظ وحدت بين شيعيان است . در عصر غيبت ، ((سازمان وكالت ))تنها ملجاء شيعيان بود. لذا در موارد بسيارى ، مراجعه نزد سفرا و ابواب ((ناحيه مقدسه )) ، و راهنمائى هاى آنان ، و گاه فراهم آوردن مقدمات ديدار افراد با امام عصر عليه السلام توسط سفرا، بهترين كمك ها براى شيعيان در اين عصر تلقى مى شد. ه - ويژگى ها و شرايط لازم براى وكلاى ائمه عليهم السلام با توجه به آنچه در بررسى تاريخى مربوط به اين قسمت از بحث به دست آمد، مى توان ويژگى هاى لازم براى يك وكيل را چنين برشمرد: 1 - وثاقت يا عدالت ((وثاقت ))در وكيل ، يكى از شروط اساسى است و لزوم آن جاى بحث ندارد، ولى آيا ((وثاقت ))وكيل تنها به معناى وثاقت در امور مالى است و يا فراتر از آن است و مراد وثاقت رجالى است ؛ يعنى مورد اعتماد بودن در اموال ، وظايف شرعى ، سخنان و روايات ؟ بعضى از محققان معتقدند: مراد از ((وثاقت ))در وكيل ، صرفا ((وثاقت در اموال ))است . گروهى نيز آن را به معناى ((عدالت وكيل ))دانسته اند و بين وكالت و عدالت تلازم قائلند. به نظر مى رسد ((وثاقت ))لازم در وكيل ، اعم از وثاقت مالى باشد. اگر امام كسى را به عنوان نماينده و وكيل خود، عازم منطقه اى كرده و از او به انه ثقتى و اءمينى تعبير نمود، نمى تواند تنها ناظر به وثاقت مالى او باشد. حتى اگر وظايف وكلا را منحصر در دريافت و توزيع وجوه شرعى نيز بدانيم ، باز نمى توان پذيرفت كه امام عليه السلام كسى را كه از نظر شرعى ، دينى و عرف مردم ، فردى فاسق است را به خاطر دارا بودن وثاقت در دريافت و ارسال اموال به عنوان نماينده و وكيل فراگير خود در يك منطقه معرفى نمايد. بله ، اگر كسى در يك مورد جزئى و خاص به وكالت منصوب شده باشد نمى توان در چنين مواردى الزاما وكالت را ملازم وثاقت يا عدالت وى دانست . در مواردى ، امامان عليهم السلام به عنوان رهبران ((سازمان وكالت )) ، وثاقت وكلاى خود را به شيعيان اعلان مى كردند تا جايگاه آنان براى شيعيان مشخص ، و شيعيان با اطمينان به آنان مراجعه كنند. در يك مورد، امام عسكرى عليه السلام ((احمد بن اسحاق )) ، ((على بن جعفر همدانى )) ، ((ايوب بن نوح ))و ((ابراهيم بن محمد همدانى ))را توثيق نمود. و در مورد ديگر وثاقت ((عثمان بن سعيد))و جايگاه والاى او را به تعداد زيادى از سران شيعه كه حاضر در جلسه بودند اعلان فرمود. معمولا در مواردى كه امامان عليهم السلام وكيلى را به منطقه اى اعزام مى كردند، همراه با نامه اى كه به شيعيان منطقه مى نوشتند، اطمينان و اعتماد خود نسبت به وكيل اعزامى را نيز اعلام مى كردند. به عنوان نمونه ، مى توان به نامه امام عسكرى عليه السلام به شيعيان ((نيشابور))در معرفى ((ابراهيم بن عبده )) ، وكيل اعزامى به آن منطقه ، اشاره نمود. در عصر ((غيبت صغرى ))نيز وثاقت جانشين سفير، توسط سفير قبلى و به امر امام عليه السلام به شيعيان ابلاغ مى شد. به عنوان نمونه ، مى توان به معرفى جايگاه رفيع ((حسين بن روح ))توسط ((محمد بن عثمان عمرى )) ، سفير دوم ، به جمعى از سران شيعه اشاره كرد. 2 - رازدارى و پنهان كارى با توجه به حاكميت ظلم و ستم كه در طول حيات ((سازمان وكالت )) ادامه داشت شايسته بود كه نمايندگان امام عليه السلام افرادى باشند كه قدرت لازم براى حفظ اسرار و ممانعت از افشاى آنها را داشته باشند. اين مساءله آن چنان داراى اهميت بود كه اگر كسى سرى از اسرار را نزد غيراهلش بازگو مى نمود، از سوى ائمه عليهم السلام مورد نكوهش شديد قرار مى گرفت . به عنوان نمونه ، نوع عملكرد ((معلى بن خنيس ))كه به خاطر ترك رازدارى ، به شهادت رسيد از سوى امام صادق عليه السلام مورد انتقاد قرار مى گرفت . در عصر ((غيبت صغرى )) ، كه پنهان كارى در ((سازمان وكالت ))با توجه به حساسيت آن دوران در اوج خود بود و سفرا و وكلا در نهان كارى شديد به فعاليت مشغول بودند. دو سفير اول و دوم در قالب روغن فروشى فعاليت مى كردند. ((حسين بن روح نوبختى ))نيز، به زيركى در كار و شدت رازدارى و پنهان كارى معروف بوده است . چنان كه گاهى براى رعايت جهات امنيتى ، پس از دريافت وجوه شرعى ، قبض و رسيدى تحويل نمى داد، و يا در يك مورد، دربان خود را به خاطر شماتت و بدگوئى نسبت به معاويه ، اخراج نمود. افزون بر آنچه گذشت ، ديگر صفات لازم در وكلاى ائمه عليهم السلام از اين قرارند: زيركى ، كاردانى ، نظم در امور، امانتدارى ، دورى از دلبستگى به دنيا و غرور و تكروى ، دورى از حسادت ، شهرت طلبى ، خيانت ، غلو، جهل ، تعصب باطل و گرايش به باطل و ظلم ، زهد مضاعف ، احترام به خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله ، شناخت امام عليه السلام ، حفظ تشكيلات سازمان وكالت ، هجرت به وقت لزوم ، علم به كتاب خدا و سنت و حقوق ائمه عليهم السلام ، و قدرت اعجاز و كرامت به وقت لزوم . و - ساختار و شيوه هاى عملكرد سازمان وكالت 1 - رهبرى رهبر، كه همان امام معصوم عليه السلام بود، بركار وكلا نظارت دقيق داشت . امورى ؛ مانند تعيين وكلاى نواحى و بررسى عملكرد آنان ، معرفى وكلاى نواحى به شيعيان و شناساندن فضايل و شخصيت آنان ، عزل وكلاى فاسد و خائن و جايگزينى وكلاى جديد، معرفى جريانات دروغين وكالت و بابيت و برخورد با آنان ، راهنمايى وكلا به وظايفشان و كيفيت برخورد با حكومت عباسى ، تاءمين مالى وكلا، و رد اتهامات نادرست عليه آنان ، همه بر عهده امام عليه السلام بود. 2 - وكيل ارشد يا سروكيل در ((سازمان وكالت )) ، مناطق مختلف ، تقسيم بندى خاصى مى شدند و در نهايت براى هر يك از اين مناطق وسيع ، يك ((وكيل ارشد))نصب مى شد كه وظيفه نظارت بر كار وكلاى اعزامى به مناطق تحت قلمرو را به عهده داشت ، وكلاى جزء نيز، مامور و موظف به مراجعه نزد ((سر وكيل )) ها بودند. بنا به گفته دكتر ((جاسم حسين ))- مطابق شواهد تاريخى - وكلا، شيعيان را بر مبناى نواحى گوناگون به 4 گروه تقسيم كردند: نخستين ناحيه ((بغداد)) ، ((مدائن )) ، ((قرائن سواد))و ((كوفه )) را شامل مى شد. ناحيه دوم شامل ((بصره ))و ((اهواز))بود. ناحيه سوم ((قم )) ، ((همدان ))و ((ساير مناطق جبال ))را در برمى گرفت ؛ و بالاخره ناحيه چهارم ((حجاز)) ، ((يمن ))و ((مصر))بود. هر ناحيه ، به يك وكيل مستقل واگذار مى شد كه كارگزاران محلى زير نظر او منصوب مى شدند. به عنوان مثال : ((ابومحمد، حسن بن هارون ))و پدرش ((هارون بن عمران ))به عنوان ((سر وكيل ))ناحيه ((همدان ))در عصر ((غيبت صغرى ))و قبل از آن مطرح بوده اند. ((عبدالرحمن بن الحجاج )) وكيل ارشد ((عراق ))در عصر امام صادق و امام كاظم عليهم السلام ((على بن الحسين بن عبد ربه )) وكيل ارشد ((عراق ))در عصر امام هادى عليه السلام بودند. ((ابوالحسين اسدى رازى ))در عصر ((غيبت صغرى )) ، كار نظارت بر فعاليت وكلاى نواحى شرقى ايران را بر عهده داشت . ((حاجز بن يزيد وشاء))نيز در ((بغداد))تحت نظارت سفير اول و دوم قرار داشت و خود نيز ناظر بر كار برخى از وكلاى ((ايران ))بود. 3 - نماينده هاى سيار گرچه غالبا وكلاى اعزامى به نواحى ، وكلاى مقيم در آن مناطق بودند، ولى بنا به بعضى شواهد تاريخى ، گاه نمايندگانى وظيفه سركشى به مناطق مختلف را داشتند، تا از سويى بر كار وكلاى مقيم نظارت كنند و از سوى ديگر وسيله اى جهت ارتباط آنان با امام عليه السلام باشند، همچنين وجوه شرعى و اموالى كه نزد آنان جمع شده بود را به نزد امام عليه السلام انتقال دهند. به عنوان نمونه ، مى توان به داستانى از ((احمد بن محمد بن عيسى قمى ))اشاره نمود كه در ((مدينه ))نزد امام جواد عليه السلام بود و قصد داشت درباره ((زكريا بن آدم ))از حضرت سوال كند، حضرت خود آغاز به سخن كرده و مى فرمايد: خدمت او به پدرم و من ، جاى انكار نيست ، ولى من به مالى كه نزد او است نيازمندم . وى عرض مى كند: ((زكريا بن آدم )) آن مال را نزد شما خواهد فرستاد و به من گفت : به شما خبر دهم علت اهمال او، اختلاف ((ميمون ))و ((مسافر))(دو وكيل ارسالى حضرت به قم ))است . حضرت فرمود: نامه مرا به او برسان و بگو: مال را به نزد من ارسال نمايد... . اين جريان حاكى از وجود نمايندگانى است كه رابط بين دفتر مركزى ((سازمان وكالت ))و وكلاى نواحى مختلف بوده اند. 4 - بهره گيرى از اصل تقيه و پنهان كارى يكى از مهم ترين ويژگيهاى ((سازمان وكالت ))در طول دوران حياتش ، رعايت اصل پنهان كارى و تقيه است . بديهى است كه رعايت اين اصل در ((سازمان وكالت )) ، معلول وجود خطرات ناشى از حكومت عباسيان است . با توجه به نظارت دقيق و مستمر حكام عباسى بر فعاليت هاى ائمه هدى عليهم السلام و شيعيان آنان ، ضرورى بود كه فعاليت وكلا در نهايت اختفا صورت پذيرد. و همين طرز عملكرد بود كه سلامت ((سازمان وكالت ))را در طول دوران حياتش تضمين نمود و به جز مواردى اندك و معدود، ((سازمان وكالت ))از خطر افشا، لو رفتن و متلاشى شدن مصون ماند. در مواردى نيز كه خطر افشا شدن وجود داشت ، بيدارى و هشيارى رهبر سازمان ، و فداكارى اعضاى آن ، باعث شد اصل سازمان سالم بماند و خطر، تنها متوجه برخى از اعضاى آن شود. به عنوان مثال : ((معلى بن خنيس ))وكيل امام صادق عليه السلام ، حتى پس از تهديد به قتل ، در پاسخ ((داود بن على ))كه از وى خواسته بود اسامى اصحاب امام عليه السلام را فاش نمايد، گفت : ((مرا تهديد به قتل مى كنى ، به خدا قسم اگر زير پايم باشند، پايم را بر نمى دارم )). ديگر وكيل امام صادق عليه السلام ، ((نصر بن قابوس لخمى ))است كه 20 سال به طور پنهانى وكالت امام عليه السلام را بر عهده داشته است . همين طور ((محمد بن ابى عمير)) ، وكيل امام صادق عليه السلام در ((بغداد)) ، با وجود شكنجه هاى فراوان ، حاضر به فاش نمودن اسامى پيروان آن حضرت نشد. امام عسكرى عليه السلام در راستاى همين اصل بود كه در يك مورد براى ارسال نامه هايى به ((وكيل الوكلاى ))خود، (عثمان بن سعيد عمرى ) آنها را در درون يك چوب دايره شكل جاسازى نمود، و به ((داود بن الاسود))سپرد تا به ((عثمان بن سعيد عمرى ))برساند، در حالى كه حتى ((داود))نيز از محتويات درون چوب بى خبر بود. در عصر ((غيبت صغرى ))نيز، وقتى ((عبيد الله بن سليمان )) ، وزير عباسى ، از فعاليت مخفى وكلا آگاه شد با مشورت خليفه ، تصميم به شناسايى وكلا گرفت . لذا افرادى را به عنوان شيعيانى كه قصد پرداخت وجوه شرعى دارند به نزد كسانى كه احتمال وكالتشان مى رفت فرستاد، ولى در يك اقدام به هنگام ، توقيعى از سوى ((ناحيه مقدسه ))صادر، و همه وكلا از اخذ هرگونه وجهى از هر كسى منع شدند! از جمله اين وكلا ((محمد بن احمد قطان ))بود كه وقتى يكى از جاسوسان حكومتى به نزد او آمده و مدعى شد كه قصد تحويل وجوه مالى را دارد، در پاسخ گفت : ((اشتباه آمده اى من با اين امور سروكارى ندارم .))و تا زمان رفع كامل خطر، وكلا بدين منوال عمل مى كردند. در اين مقوله ، معروف بودن ((حسين بن روح )) ، سفير سوم حضرت مهدى عليه السلام ، به شدت تقيه ، و همين طور برگزيدن شغل روغن فروشى توسط ((عثمان بن سعيد))و پسرش ((محمد)) ، سفير اول و دوم حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) در عصر غيبت ، به خاطر سرپوش نهادن بر فعاليت هاى وكالت ، و شواهد ديگر، از جمله موارد قابل طرح براى اثبات وجود اصل تقيه و پنهان كارى در ((سازمان وكالت ))است . از اين رو است كه دكتر جواد على ، عنوان ((التنظيم السرى ))را براى تشكيلات وكالت به كار برده است . در عصر ((غيبت صغرى )) ، فعاليت هاى مخفى سفرا گاه بدان اندازه بود كه براى ملاقات با وكلا و كارگزاران سازمان ، خرابه هاى ((بغداد))را محل ديدار قرار مى دادند. بنا به نقل ((صدوق )) ، در يك مورد ((محمد بن عثمان سعيد عمرى ))براى ديدار با دستيارش ((متيلى )) ، و ارائه نامه حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) به او، خرابه هاى ((عباسيه بغداد))را به عنوان محل ديدار برگزيد و سپس نامه را پاره كرد. همين طور، تحويل ندادن هرگونه رسيدى به آورندگان وجوه شرعى ، و بهره گيرى از تاجران عادى براى حمل اموال ، از نمونه هاى رعايت اين اصل در عصر دومين سفير است . 5 - بهره گيرى از وسايل ارتباطى مناسب از ديگر مشخصه هاى اين سازمان ، وجود وسايل مناسب ارتباطى بود. در موارد متعدد، سفرا، ابواب ، وكلا و شيعيان با مراجعه مستقيم نزد ائمه عليهم السلام از نزديك با آنان ديدار مى كردند. اين ملاقات ها در نهايت اختفا و پنهان كارى صورت مى گرفت تا حساسيت دستگاه حاكمه برانگيخته نشود، ولى براى رعايت جهات امنيتى در موارد بسيارى ، ارتباط امامان ، سفرا، وكلا و شيعيان با يكديگر به صورت مكاتبه اى بود. به خصوص در عصر غيبت امام عليه السلام و در دوره هايى كه امام عليهم السلام در زندان و يا تحت نظر بودند. و لذا، تعداد مكاتبات دو امام عسكرى عليهماالسلام به مراتب بيش از ائمه پيشين است . فراوانى توقيعات عصر غيبت نيز گواه اين معنا است . از ديگر ابزار ارتباطى در ((سازمان وكالت )) ، بهره گيرى از پيك ها و نمايندگان سيار است . البته گاه اين پيك ها خود از محتواى ماموريتشان بى اطلاع بودند، و گاه از افراد عادى و غير مرتبط با((سازمان وكالت ))در اين امر بهره گيرى مى شد. از نمونه هاى ارسال پيك براى ايجاد ارتباط، مى توان به پيك ((عراق ))اشاره كرد كه از سوى ((ناحيه مقدسه )) براى اعلام تاريخ درگذشت ((قاسم بن علاء))وكيل ((آذربايجان ))به اين ديار اعزام شد. و يا دو نماينده ارسالى به ((قم )) ، توسط امام جواد عليه السلام ، براى برقرارى ارتباط با ((زكريا بن آدم )) ، وكيل ((قم )) ، كه قبلا مورد اشاره واقع شد. مراسم حج نيز، ديگر وسيله ارتباطى در ((سازمان وكالت ))بود كه وكلا در قالب آن با يكديگر ديدار مى كردند. ز - معرفى مهم ترين وكلاى ائمه عليهم السلام تا عصر غيبت صغرى در بررسى منابع اوليه رجالى ، روايى و تاريخى به اسامى تعداد زيادى از وكلاى ائمه عليهم السلام بر مى خوريم كه در حقيقت همان اعضاى ((سازمان وكالت ))بوده اند كه پيرامون آن سخن رانديم ؛ گرچه نمى توان ادعا كرد كه اسامى تمامى وكلاى ائمه عليهم السلام در كتب تاريخى و رجالى و در منابع روايى ثبت است ، ولى با جستجوى نسبتا كامل در اين منابع ، به اسامى بسيارى از آنان برخورد نموديم كه توانست راهگشاى شناخت بيشتر اين سازمان و ويژگيهاى آن شود. بررسى تفصيلى شخصيت همه اين وكلا فراتر از گنجايش اين نوشتار است . از اين رو، بيان فهرست و شرح اجمالى چهره هاى برجسته آنان مى پردازيم . 1 - عبدالرحمن بن الحجاج ((شيخ طوسى ))، ((عبدالرحمن بن الحجاج )) را جزء وكلاى ممدوح امام صادق عليه السلام برشمرده است . او همچنين وكالت امام كاظم عليه السلام و مقام ((سروكيلى ))در ((عراق ))را بر عهده داشته است . امام صادق عليه السلام به وى مى فرمود: يا عبدالرحمن ! كلم اهل المدينة فانى اءحب اءن يرى فى رجال الشيعة مثلك ؛ يعنى ((اى عبدالرحمن ! با اهل مدينه به سخن بنشين ، من دوست دارم در ميان مردان شيعه همچون تو، ديده شود)) . اين امر نشانگر مقام علمى و نزديكى او به امام عليه السلام است . وى همچنين نزد امام كاظم عليه السلام داراى منزلت عظيم بوده است . آن حضرت در وصف او فرمود: انه لثقيل على الفؤ اد كه به فرموده مرحوم ((آية الله خوئى )) ، به اين معنا است : ((او در قلب من داراى مكانت و عظمت است )) . 2 - محمد بن سنان در بعضى منابع از او به عنوان ((باب ))امام صادق عليه السلام ياد شده است . ((شيخ طوسى ))، وى را جزء وكلاى ممدوح و مورد ستايش نزد ائمه عليهم السلام و كسانى كه تغيير و تبديلى در تعليم اهل بيت عليهم السلام و دين خدا وارد نكردند و خيانتى ننمودند و در صراط ائمه عليهم السلام باقى ماندند تا به ديار باقى شتافتند، ذكر نموده است . وى چهار يا پنج نفر از امام معصوم عليهم السلام را درك كرده و شخص جليل القدرى بوده است . 3 - معلى بن خنيس بنا به گفته ((شيخ طوسى )) ، او نيز جزء وكلاى ممدوح امام صادق عليه السلام بوده ؛ و علاوه بر وكالت ، انجام امور شخصى آنحضرت را نيز برعهده داشته است . وى وكيل آن حضرت ، در ((مدينه ))بوده و احتمالا به بعضى نقاط ديگر نيز براى ايجاد ارتباط با شيعيان سفر مى كرده است . ((معلى ))دست آخر توسط حاكميت عباسى دستگير و به شهادت رسيد. لو رفتن او احتمالا به علت رازدار نبودن او است ، چنان كه از رواياتى مشخص مى شود؛ و قاتل وى ؛ يعنى ((داود بن على )) ، بر اثر نفرين امام صادق عليه السلام در همان شب به هلاكت رسيد. 4 - نصربن قابوس لخمى ((شيخ طوسى )) درباره او گفته است : ((او 20 سال وكيل امام صادق عليه السلام بود در حاليكه وكالتش بر ديگران معلوم نبود، و فردى خير و فاضل بود)) . از اين جمله ، شدت تقيه و پنهان كارى ((نصر بن قابوس ))قابل استفاده است . ((شيخ مفيد)) ، او را از خواص اصحاب امام كاظم عليه السلام برشمرده و احتمال وكالت او براى امام كاظم عليه السلام و امام رضا عليه السلام نيز وجود دارد. 5 - مفضل بن عمر جعفى او به نمايندگى از سوى امام صادق عليه السلام به كارهاى شيعيان رسيدگى مى كرده و در منازعات مالى آنان ، به وكالت از آن حضرت ، اموالى را پرداخت مى نموده است . همين طور وكيل ارشد، و مباشر امور امام كاظم عليه السلام در ((مدينه ))بوده است . گاه ، امام كاظم عليه السلام شخصا پرداخت هاى مالى شيعيان را نمى پذيرفت و آنها را به ((مفضل بن عمر)) ارجاع مى نمود، كه به نظر مى رسد به خاطر جهات امنيتى بوده است . برخى منابع كهن ، او را باب امام صادق عليه السلام و برخى ، باب امام كاظم عليه السلام بر شمرده اند كه نشانگر جلالت قدر او است . 6 - على بن يقطين ((على بن يقطين ))وكيل امام كاظم عليه السلام در ((بغداد))و عامل نفوذى حضرت به دستگاه عباسى بوده است . شرح حال او در منابع تاريخى و رجالى به تفصيل آمده است . وى براى ارسال نامه ها و اموال و وجوه شرعى ((عراق )) ، به ((مدينه )) ، گاه از وكلاى مبرزى كه رابط بين ((عراق ))و ((مدينه )) بودند؛ مانند: ((عبدالرحمن بن الحجاج )) ، و گاه از پيك ها و مامورانى كه مورد اطمينان بودند استفاده مى كرد. 7 - عبدالله بن جندب او وكيل ارشد امام كاظم و امام رضا عليهماالسلام در ناحيه ((اهواز))بود. تعبير ((شيخ طوسى ))در مورد او چنين است : كان عابدا رفيع المنزلة . امام كاظم عليه السلام در وصف وى فرمود: ان عبدالله بن جندب لمن المخبتين . پس از رحلت او، ((على بن مهزيار اهوازى ))جانشين او شد. 8 - ابراهيم بن سلام نيشابورى او وكيل امام رضا عليه السلام ، و احتمالا وكيل امام كاظم عليه السلام نيز بوده است . 9 - على بن ابى حمزه بطائنى 10 - زياد بن مروان قندى 11 - احمد بن ابى بشر سراج 12 - عثمان بن عيسى رواسى هر 4 نفر، وكلاى امام كاظم عليه السلام و از سران ((واقفية ))بوده اند. پس از شهادت امام كاظم عليه السلام ، اينان با انكار رحلت آن حضرت و ادعاى ((مهدى ))بودنش ، اموالى كه شيعان به عنوان وكلاى حضرت به آنان داده بودند تا به امام عليه السلام تحويل دهند را تصرف كرده و به جانشين امام كاظم عليه السلام ؛ يعنى امام رضا عليه السلام تحويل ندادند؛ و لذا مطرود امام و جامعه شيعى واقع شدند. 13 - صفوان بن يحيى به تصريح ((نجاشى )) ، او كفى الاصل ، ثقه و داراى جايگاه شريفى نزد امام كاظم ، امام رضا و امام جواد عليهم السلام بوده ، و وكالت امام رضا و امام جواد عليهماالسلام در ((كوفه ))را برعهده داشته است . 14 - عبدالعزيز بن المهتدى او وكيل امام رضا و امام جواد عليهماالسلام در ((قم ))بوده است . ((فضل بن شاذان ))در حق وى مى گويد: ((او بهترين قمى است كه ديده ام .)) 15 - على بن مهزيار اهوازى ((على بن مهزيار))فردى جليل القدر و وكيل ارشد در ناحيه ((اهواز)) از سوى امام رضا، امام جواد و امام هادى عليهم السلام بوده است . قبلا گذشت كه او پس درگذشت ((عبدالله بن جندب )) ، وكيل ارشد امام كاظم و امام رضا عليهماالسلام در ((اهواز)) ، به عنوان جانشين وى به كار مشغول شد؛ و طبق قرائنى ناظر بر كار منطقه ((بصره ))نيز بوده است . 16 - فضل بن سنان او از اهالى ((نيشابور))و به تصريح ((شيخ طوسى ))در رجالش ، وكيل امام رضا عليه السلام بوده است . 17 - هشام بن ابراهيم عباسى ((هشام ))وكيل ارشد امام رضا عليه السلام در((مدينه ))بود و معمولا امور دفتر وكالت در مدينه ، توسط او انجام مى گرفت . وى پس از انتقال حضرت به ((طوس )) ، راه خيانت در پيش گرفت و به جاسوس دستگاه ((ماءمون ))در خانه امام عليه السلام تبديل شد. 18 - ابوعمروالحذاء طبق روايت كلينى ، او وكيل امام جواد عليه السلام در محل ((باب كلتا)) در ((بصره ))بوده است . 19 - زكريابن آدم قمى او شخصيتى بسيار والامقام ، و داراى جايگاه بلندى در پيشگاه معصومين عليهم السلام بوده است ، گرچه بنا به روايت ((شيخ طوسى )) ، وى از اصحاب امام صادق و ائمه بعدى تا امام جواد عليهم السلام بوده ، ولى تصريح به وكالت او براى همه اين امام بزرگوار نشده است . وكالت او براى امام جواد عليه السلام آشكار است ، گرچه وكالت وى ، با توجه به جلالت قدرش ، براى امامان قبلى ، به خصوص امام رضا عليه السلام نيز خالى از قوت نيست . 20 - ابراهيم بن محمد همدانى او وكيل ارشد امام جواد عليه السلام و دو امام عسكرى عليهماالسلام در ((همدان ))بوده است . در يك مورد آن حضرت ، مقدارى دينار و لباس براى او فرستاده است كه هم مى تواند دليل بر تاءمين مالى وكلا از جانب ائمه عليهم السلام باشد، و هم دليل بر جايگاه والاى او نزد آن حضرت . فرزند و نوادگان او نيز يكى پس از ديگرى تا برهه اى از عصر ((غيبت صغرى ))در ((همدان ))وكيل بوده اند. 21 - محمدبن الفرج او وكيل ارشد امام جواد عليه السلام بوده است ؛ و آن جناب وصايت امام هادى عليه السلام را به ((محمد بن الفرج ))اطلاع داد. پس از شهادت آن حضرت ، سران شيعه در منزل او جمع و نسبت به امامت امام هادى عليه السلام به بحث نشستند. 22 - ايوب بن نوح از او به عنوان وكيل امام هادى و امام عسكرى عليهماالسلام در ((كوفه )) نام برده شده است ، و داراى منزلتى عظيم نزد آن دو بزرگوار بوده است . او فردى ((كثيرالعبادة ))و با ((ورع ))بسيار، و در نقل روايات مورد اطمينان بود. پدرش ، ((نوح بن دراج )) ، قاضى ((كوفه ))بوده است . وى بر اثر تعقيب ((متوكل ))مجبور به خروج از ((كوفه ))شد و حضرت فرد ديگرى را به عنوان سروكيل آن شهر منصوب نمود. 23 - على بن جعفر همانى او وكيل مبرز امام هادى عليه السلام در ((سامرا))و مورد وثوق آن امام عليه السلام بوده است . وى در اثر سعايت از او نزد ((متوكل )) ، دستگير و به جرم رافضى بودن و وكالت براى امام هادى عليه السلام محبوس شد و با دعاى حضرت ، اسباب رهايى وى فراهم آمد و به سمت مكه هجرت كرده و مقيم آنجا شد. در درگيرى وى با ((فارس بن حاتم قزوينى )) ، وكيل منحرف شده امام هادى عليه السلام ، آن حضرت ، جانب ((على بن جعفر))را گرفته و ((فارس ))را طرد نمود. 24 - فارس بن حاتم قزوينى وكيل معروف و صاحب نام امام هادى عليه السلام در ((سامرا))بود كه به علت فساد و خيانت ، مورد لعن ، عزل و طرد آن امام عليه السلام قرار گرفت و به دست يكى از پيروان آن حضرت به نام ((جنيد)) ، به قتل رسيد. 25 - على بن الحسين بن عبد ربه او وكيل ارشد امام هادى عليه السلام در ((مداين )) ، ((بغداد))و ((قراى سواد))بوده است . 26 - ابوعلى بن راشد ((ابوعلى ))بعد از ((على بن الحسين بن عبد ربه )) ، توسط امام هادى عليه السلام به عنوان وكيل ارشد در نواحى ((بغداد)) ، ((مدائن ))و ((قراى سواد)) ، به جانشينى او انتخاب شد. او يكى از كسانى بود كه از سوى ((متوكل )) ، به خاطر وكالت ، مورد سوءظن واقع و به شهادت رسيد. امام هادى عليه السلام در نامه اى در وصف او فرمود: انه عاش سعيدا و مات شهيدا يعنى ، ((او با سعادت زيست و با شهادت از دنيا رحلت نمود)) . 27 - ابراهيم بن مهزيار او برادر ((على بن مهزيار)) ، و وكيل امام عسكرى عليه السلام در ((اهواز)) ، و به گفته ((طبرسى ))در ((اعلام الورى )) ، از ابواب معروف در عصر غيبت بوده است . پس از درگذشت او، فرزندش ((محمد)) ، اموال متعلق به ((ناحيه مقدسه ))را به ((بغداد))آورد و پس از تحويل آنها به جانشينى پدر منصوب شد. 28 - عثمان بن سعيد عمرى ((عثمان بن سعيد))از عصر امام هادى عليه السلام به عنوان باب و وكيل ارشد آن امام عليه السلام و سپس باب و وكيل ارشد امام عسكرى عليه السلام و در چند سال اول ((غيبت صغرى ))به عنوان اولين سفير و باب ((ناحيه مقدسه ))مشغول فعاليت بوده است . او از سن 11 سالگى وارد منزل امام هادى عليه السلام ، و به عنوان خادم مشغول به كار شد. در جلالت قدر او جاى هيچ گونه ترديدى نيست و اين امر بارها از سوى امامان هادى ، عسكرى و حضرت حجت عليهم السلام مورد تاءكيد قرار گرفته است . شرح تفصيلى زندگى و فعاليت هاى او در فصل مربوط خواهد آمد. 29 - احمد بن اسحاق قمى او فردى بسيار جليل القدر و وكيل امام عسكرى عليه السلام و ((ناحيه مقدسه ))در امور اوقاف ((قم ))بوده است . كتاب هاى رجالى از وى به بزرگى ياد كرده و فضائل او را برشمرده اند. ((احمد بن اسحاق ))در دوره سفير اول و دوم به ((بغداد))منتقل ، و به عنوان يكى از مهمترين دستياران آنان به فعاليت مشغول شد، و در راه بازگشت از حج در ((حلوان ))درگذشت . 30 - محمد بن احمد بن جعفر القمى العطار القطان ((شيخ طوسى )) ، او را جزء اصحاب امام عسكرى عليه السلام برشمرده و تصريح به وكالت او نموده است . ((ابوحامد مراغى ))در جلالت وى گفته است : ليس له ثالث فى الارض فى القرب من الاصل يصفنا لصاحب الناحية يعنى ((او در نهايت قرب و نزديكى به ناحيه مقدسه است )) . وى نيز به عنوان يكى از دستياران اصلى سفير اول و دوم ، در ((بغداد))مشغول فعاليت بود؛ و بنا به بعضى نقل ها، كار ارتباط و نظارت بر وكلاى نواحى شرقى ((ايران ))را در دست داشته است . 31 - ابراهيم بن عبده النيشابورى او وكيل ارشد امام عسكرى عليه السلام در ((نيشابور))و مناطق آن بوده است . امام عليه السلام طى نامه اى مفصل به بعضى از سران شيعه در ((نيشابور)) ، نصب وى به وكالت اين منطقه را اعلام فرمود. 32 - ايوب بن الناب ((ايوب ))نيز وكيل ارسالى امام عسكرى عليه السلام به ((نيشابور)) بوده است كه احتمالا قبل از ((ابراهيم بن عبده ))به اين ناحيه اعزام شده است . علاوه بر افراد ياد شده ، نام تعداد ديگرى از وكلاى ائمه عليه السلام در منابع آمده كه براى رعايت اختصار به همين ميزان اكتفا مى شود. در عصر ((غيبت صغرى )) ، علاوه بر ((وكلا))و ((نواب اربعه )) ، تعداد بسيارى از وكلاى عام در نواحى مختلف وجود داشته اند كه نامشان در منابع ياد شده آمده است و در فصل مربوط، به اسامى برخى از مهمترين آنان اشاره خواهد شد. آخرين نكته در اين فصل آن كه ، ما در ((سازمان وكالت ))شاهد بروز برخى از جريانات انحرافى هستيم كه يا ناشى از خيانت و فساد كسانى بود كه از سوى ائمه عليهم السلام به وكالت نصب شده بودند و يا ناشى از ادعاى دروغين مدعيان ((وكالت )) و ((بابيت )). از آنجا كه در عصر غيبت ، شاهد بروز بيشتر اين گونه جريانات هستيم ، در مباحث مربوط به عصر ((غيبت صغرى )) ، متعرض اين جريانات و معرفى شخصيت هاى مربوطه خواهيم شد. خلاصه ((سازمان يا نهاد وكالت ))به عنوان حقيقتى موجود در نيمه دوم دوران امامت (يعنى از عصر امام صادق عليه السلام به بعد) مطرح ، و داراى كاركردهاى مشخص و ويژگيهاى خاصى است . اطلاق عنوان ((سازمان )) يا ((نهاد))بر آن ، گرچه سابقه تاريخى ندارد، ولى با توجه به امورى ؛ مانند وجود رهبرى ، همكارى ، اعضاى مشخص ، برنامه معين و منظم ، هماهنگى و برخى ويژگيهاى ديگر، اطلاق واژه ((سازمان ))يا ((نهاد)) بر آن ، اطلاقى بى مورد و نامناسب نيست . همان گونه كه گذشت ، وجود رهبرى ، از جمله ويژگيهاى بارز اين سازمان است . رهبرى اين سازمان را امامان معصوم عليهم السلام تشكيل مى دادند و در اين جهت داراى يك سلسله فعاليت هاى متناسب با اين مقام بودند؛ مانند تعيين يا عزل وكلا، معرفى شخصيت مثبت يا فعاليت هاى متناسب با اين مقام بودند؛ مانند تعيين يا عزل وكلا، معرفى شخصيت مثبت يا منفى آنان (در صورت بروز انحراف ) به جامعه شيعه ، نظارت بر كار وكلا و بررسى عملكرد آنان ، معرفى جريانات دروغين وكالت و بابيت ، تاءمين مالى و امورى ديگر. در كنار رهبرى ، كسانى نقش معاونان رهبر را ايفا مى كردند، چرا كه شواهد گوناگونى دلالت بر وجود عده اى به عنوان ((وكيل ارشد))يا ((سروكيل ))دارد كه كار نظارت بر فعاليت وكلاى يك يا چند منطقه را بر عهده داشته اند. انگيزه هاى رويكرد ائمه عليهم السلام به سازمان يا نهاد وكالت به عنوان يك جريان فعال در جنب ساير فعاليت هاى امامان شيعه عليهم السلام خود سوالى است مهم ، كه در بخشى از مباحث ، به پاسخ آن اشاره شد. با توجه به وجود جو خفقان و اختناق و فشارهاى شديد عليه امامان شيعه عليهم السلام و عدم امكان ارتباط آزادانه و مستقيم آنان با شيعيان ، ضرورى مى نمود كه گروهى نقش واسطه بين امام - به عنوان رهبرى جامعه - و شيعيان را به عهده داشته باشند. افزون بر آن ، اگر چنين جوى نيز وجود نداشت باز با توجه به گستردگى جهان اسلام در آن عصر و وجود شيعيان در مناطق مختلف و پراكنده ، و لزوم ارتباط آنان با امام عليه السلام ، تشكيل چنين سازمانى ضرورى بود. علاوه بر اين دو موضوع ، مساءله آماده سازى شيعه براى پذيرش شرايط ((عصر غيبت )) ، كه در آن چاره اى جز مراجعه نزد وكلا نداشتند، خود بُعدى ديگر از سلسله انگيزه هاى تشكيل ((سازمان وكالت ))است . همچنين رفع بلاتكليفى شيعه در عصر ((غيبت صغرى )) ، از ديگر ثمرات وجودى اين سازمان بوده است . محدوده زمانى فعاليت اين سازمان با توجه به ويژگى هاى موجود در عصر امام صادق عليه السلام اعم از فراوانى شيعيان ، گستردگى مناطق اسلامى ، وجود شيعيان در مناطق دوردست ، لزوم حضور نمايندگان امام در آن مناطق و وجود نصوص تاريخى در مورد وكلاى آن جناب - از آن عصر شروع و تا پايان عصر ((غيبت صغرى ))ادامه داشته است . محدوده جغرافيايى فعاليت اين سازمان به گستره مناطق شيعه نشين بوده است ؛ هر نقطه اى كه در آن ، شيعيان به طور چشمگيرى حضور داشته اند تحت پوشش فعاليت اين سازمان بوده است . به اين ترتيب ، مناطقى از قبيل ((حجاز)) ، ((عراق )) ، ((ايران )) ، ((يمن )) ، ((مصر))و احتمالا ((مغرب )) ، تحت پوشش اين سازمان قرار داشته اند. گرچه برخى از محققان ، تنها وظيفه اين سازمان را پرداختن به امور مالى و اخذ وجوه شرعى دانسته اند، ولى با توجه به قرائنى ، مى توان وظايف ديگرى ؛ مانند نقش ارشادى ، علمى ، فرهنگى ، سياسى ، ارتباطى (در غير موارد مربوط به وجوه مالى )، رفع مشكلات شيعيان ، انجام امور شخصى و خاص براى ائمه عليهم السلام و بعضى امور ديگر را، از وظائف و كاركردهاى ((سازمان وكالت ))برشمرد. گو اين كه نمى توان منكر اهميت نقش مالى اين سازمان به عنوان يكى از مهمترين وظايف شد. از روايات مربوط، ويژگيهايى را مى توان به عنوان ويژگيهاى لازم براى وكلاى ائمه عليهم السلام استخراج نمود كه در راءس آنها، ((وثاقت )) ، ((امانت دارى ))و ((درست كارى ))است . گفتيم كه مراد از ((وثاقت )) ، چيزى فراتر از وثاقت در امور مالى است . علاوه بر اين صفات ، ويژگيهايى ؛ مانند ((رازدارى )) ، ((نهان كارى )) ، ((زيركى )) ، ((نظم ))و ((كاردانى )) نيز از صفات بارز وكلا بوده است .
| +| نوشته شده توسط منتظر در دوشنبه هشتم مرداد 1386 و ساعت 19:34 |
زمينه سازى معصومين عليهم السلام براى ورود شيعه به عصر غيبت
زمينه سازى معصومين عليهم السلام براى ورود شيعه به عصر غيبت مساءله ((غيبت )) و ((مهدويت )) در بين مسلمانان ، به خصوص شيعيان ، داراى سابقه اى بس ديرين است و اذهان مسلمين به وسيله روايات نبوى و علوى ، آشنا با اين حقيقت بوده است . منابع ما مشحون از رواياتى است كه در آنها، پيامبر صلى اللّه عليه و آله و ائمه هدى عليهم السلام خبر از وقوع غيبت و مسائل مربوط به آن داده اند. ((شيخ طوسى ))در اين باره مى گويد: ((... اخبار شايع و رايج شايع و رايج رسيده از پدران مهدى عليهم السلام ، كه مدت ها قبل از وقوع غيبت ، صادره شده اند، دلالت بر امامت وى دارند؛ اخبارى كه گوياى آن است كه صاحب اين امر، غيبتى خواهد داشت ، و توضيح مى دهد كه اين غيبت چگونه خواهد بود، و چه اختلافاتى در آن واقع مى شود و چه حوادثى رخ خواهد داد، و خبر مى دهد كه او دو غيبت خواهد داشت و يكى از آنها طولانى تر از ديگرى خواهد بود و غيبت اول ، مدتش معلوم و روشن است و غيبت دوم نامعلوم ... .)) ((شيخ طوسى ))در ادامه به يادآورى برخى از اخبار رسيده از پيامبر صلى اللّه عليه و آله و ائمه هدى عليهم السلام درباره مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) و غيبت او مى پردازد. در منابعى همچون ((كمال الدين و تمام النعمة ))از ((شيخ صدوق )) ، كتاب ((الغيبة ))از ((ابن ابى زينت نعمانى )) ، نيز روايات متعددى از پيامبر صلى اللّه عليه و آله و ائمه عليهم السلام در اين باره نقل شده است . در منابع اهل سنت هم در اين مورد روايات فراوانى داريم . با توجه به اين روايات - همچنان كه محققان نيز گفته اند - مى توان ادعا كرد كه مساءله مهدى عليه السلام و غيبت او، در منابع شيعى و سنى از مسائل معروف ، رايج و انكارناپذير بوده است . از اين رو، شيعه در مساءله ((غيبت )) و ((مهدويت )) نه تنها مربوط به اصل مساءله مى شد، بلكه خصوصيات ، دقايق و جزئيات آن را هم كه توسط پيامبر صلى اللّه عليه و آله و ائمه عليه السلام بيان شده بود، در بر مى گرفت . براى روشن شدن بيشتر اين مساءله برخى از اين روايات ، از پيامبر صلى اللّه عليه و آله و معصومين عليه السلام براى آماده سازى شيعه نسبت به شرايط عصر غيبت مى پردازيم . در ضمن يادآور مى شويم كه در نقل روايات مربوط به غيبت امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف )، مهمترين روايات سه كتاب گرانسنگ شيعى ؛ يعنى ((كمال الدين و تمام النعمة ))از ((شيخ صدوق ))و كتاب ((الغيبة ))اثر ((نعمانى )) ، و كتاب ((الغيبة )) تاءليف ((شيخ طوسى ))مورد توجه واقع شده است ، و مراجعه به منابع گوناگون ديگر شيعه و همين طور منابع اهل سنت ، در مورد احاديث مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف )، به خوانندگان گرامى توصيه مى شود. الف - پيشگوئى پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و ائمه عليهم السلام نسبت به ولادت امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) و غيبت آن حضرت 1 - پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله ((عبدالرحمن بن سمرة ))مى گويد: به پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله عرض نمودم : اى رسول خدا! مرا به طريق نجات هدايت كن ؛ فرمود: ((هنگامى كه اختلاف خواسته ها و تفرق آرا پيش آمد، بر تو باد رجوع به نزد ((على بن ابى طالب )) ، كه او امام امت من و خليفه من بر آنان بعد از من است . و او است فاروقى كه به وسيله آن ، حق از باطل جدا مى شود. هر كس از او سؤ ال كند پاسخ گويد، و هر كس از او طلب هدايت كند هدايتش نمايد، و هر كس كه طالب حق و در پى هدايت باشد آن را نزد او مى يابد، و هر كس به او پناه برد در امان خواهد بود، هر كس به او تمسك كند نجاتش دهد، هر كس به او اقتدا كند هدايتش نمايد. اى پسر سمرة ! هر كس از شما دوست و موافق او باشد اهل نجات ، هر كس از شما كه دشمن و مخالف او باشد اهل هلاكت است . اى پسر سمرة ! ((على ))از من ، و روح او روح من ، و طينت او طينت من است ، او برادر من و من برادر اويم ، او همسر دخترم فاطمه - سيده زنان عالم از اول تا به آخر - است ، و از او است دو امام امت من و دو سيد جوانان اهل بهشت ؛ يعنى حسن و حسين ، و 9 فرزند حسين ، كه نهم از آنان ، قائم امت من است كه زمين را از عدل و داد پر كند، پس از آن كه پر از ظلم و جور شده باشد.)) ((عبدالله بن عباس ))مى گويد: پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله فرمود: ((خداوند متعال نظرى بر زمين نمود و مرا به عنوان ((نبى ))خود اختيار كرد، سپس نظرى ديگر نمود و على عليه السلام را به عنوان ((امام )) اختيار نمود، و مرا امر فرمود كه او را برادر، ولى ، وصى ، خليفه و وزير خود قرار دهم ، پس ((على ))از من است و او است همسر دخترم و پدر دو سبطم : حسن و حسين . بدانيد كه خداوند، من و آنان را حجت هايى بر بندگان قرار داده و از صلى حسين امامانى قرار داده كه قائم به امر من خواهند بود و وصيت مرا حفظ مى كنند. نهم از آنان ، ((قائم ))اهل بيت من و ((مهدى ))امت من است ، و شبيه ترين مردم به من از نظر شمائل ، گفتار و رفتار است ، كه بعد از غيبتى طولانى و حيرتى گمراه كننده ، ظاهر شده ، و امر الهى را اعلان و آشكار نموده و دين الهى را ظاهر مى كند و با نصرت خدا و ملائكه اش ، تاءييد مى شود و زمين را پس از آن كه پر از ظلم و جور شده ، پر از عدل و داد خواهد نمود.)) ((ابوحمزة ))از امام باقر عليه السلام نقل نموده كه پيامبر صلى اللّه عليه و آله فرمود: ((خوشا به حال كسى كه ((قائم ))از اهل بيت مرا درك و در غيبتش و قبل از قيامش به او اقتدا كند و دوستانش را دوست ، و دشمنانش را دشمن بدارد. چنين كسى از رفقا و دوستان من و گرامى ترين امتم نزد من در روز قيامت است .))
2 - امام على عليه السلام ((اصبغ بن نباته ))مى گويد: به نزد اميرالمؤ منين ، على بن ابى طالب عليه السلام رفتم . پس او را متفكر و خيره شده به زمين يافتم ، عرض كردم : يا اميرالمؤ منين ! چگونه است كه شما را متفكر و خيره شده به زمين مى بينم ، آيا نسبت به آن راغب شده اى !؟ فرمود: ((نه والله ! هرگز، نه راغب زمين و نه راغب دنيا گشته ام ، ولى درباره فرزندى كه از صلى من و يازدهم از اولاد من است تفكر مى نمودم ؛ او است آن ((مهدى ))كه زمين را پر از عدل مى كند، پس از آن كه از ظلم و جور پر شده باشد. و او را حيرتى و غيبتى است كه در آن ، گروهى هدايت و گروهى گمراه مى شوند.))اصبغ مى گويد: عرض كردم : اى امير مؤ منان ! آيا چنين امرى واقع خواهد شد؟ فرمود: ((بله ! اين امر قطعى است ، و تو كجا و علم به اين مطلب كجا؟ اى اصبغ ! آنان برگزيدگان اين امت هستند كه همراه نيكان اين خاندان خواهند بود. عرض كردم : بعد از آن چه خواهد شد؟ فرمود: سپس خداوند آنچه اراده كند انجام خواهد داد، چرا كه او داراى اراده ها، غايت ها و نهايت هائى است .)) ((عبدالعظيم حسنى ))از امام جواد عليه السلام و آن حضرت از پدرانش از امام على عليه السلام نقل نموده فرمود: ((براى قائم از ما، غيبتى است طولانى ، و گويا شيعه را مى بينم كه در غيبت قائم عليه السلام همانند گله گوسفند به دنبال چوپان خود هستند و او را نمى يابند. بدانيد هر كس كه در غيبت قائم ما قيام ، ثابت در دين باشد و قلبش به خاطر طولانى شدن زمان غيبت امامش دچار قسوت نگردد، پس او در قيامت با من و در درجه من است .))سپس فرمود: ((همانا زمانى كه قائم ما قيام كند، بيعت احدى در گردن او نيست ؛ و از اين رو، ولايتش مخفيانه و خودش غايب خواهد شد.)) 3 - حضرت فاطمه سلام الله عليها ((جابر عبدالله انصارى ))در روايتى كه به طرق مختلف نقل شده ، از صحيفه اى خبر داده است كه آن را در دست حضرت فاطمه سلام الله عليها مشاهده نموده ، كه درخشندگى عجيبى داشته و در آن ، نام هاى دوازده امام عليهم السلام همراه نام مادرانشان يادآور شده ، و آخرين نام ، قائم آل محمد صلى اللّه عليه و آله بوده است . 4 - امام حسن مجتبى عليه السلام ((ابوسعيد عقيصا))نقل نموده كه ، پس از صلح امام حسن عليه السلام با ((معاوية )) ، مردم بر آن حضرت وارد شدند، بعضى از آنان ، حضرت را به خاطر صلح ، مورد ملامت قرار دادند، حضرت فرمود: ((واى بر شما! نمى دانيد كه چه انديشه اى نمودم ، آنچه كردم براى شيعه ام بهتر است از آنچه خورشيد بر آن تابيده يا غروب كرده است . آيا نمى دانيد كه من ، به فرموده رسول خدا صلى اللّه عليه و آله ، امامى هستم كه اطاعتم بر شما لازم است ، و يكى از دو سيد جوانان اهل بهشتم ؟))گفتند: بلى ! فرمود: ((آيا نمى دانيد كه خضر عليه السلام وقتى كشتى را سوراخ نمود و ديوار را برپا داشت و بچه را كشت ، اين امر موجب غضب موسى عليه السلام شد، چرا كه حقيقت اين امور بر او مخفى بود، در حالى كه اين امر نزد خداوند داراى حكمت بود؛ آيا نمى دانيد كه هيچ يك از ما نيست ، مگر آن كه در گردن او بيعتى براى طاغيه زمانش واقع مى شود، مگر قائم عليه السلام كه روح الله ، عيسى بن مريم عليه السلام به او اقتدا مى كند، و خداوند ولادتش را مخفى داشته و او را غايب مى سازد براى آن كه به هنگام قيام ، براى هيچ كس بر گردن او بيعتى نباشد؟ اين شخص ، نهمين نفر از فرزندان برادرم حسين عليه السلام است فرزند سيده زنان است . خداوند عمرش را در دوران غيبتش طولانى كرده و سپس او با قدرت خود، به صورت جوانى با سنى كمتر از چهل سال ، آشكار مى سازد. اين براى آن است كه دانسته شود خداوند بر هر امرى قادر است .)) 5- امام حسين عليه السلام ((عبدالرحمن بن الحجاج ))از امام صادق عليه السلام و آن حضرت از پدرانش ، امام حسين عليه السلام روايت نموده كه فرمود: ((در نهمين نفر از فرزندان من سنتى از يوسف و سنتى از موسى بن عمران است و او قائم ما اهل بيت است كه خداوند امر او را تنها در يك شب اصلاح مى نمايد.)) مردى همدانى مى گويد: شنيدم كه حسين بن على عليه السلام مى فرمود: ((قائم اين امت نهمين فرزند از اولاد من است و او است صاحب غيبت ، و كسى كه ميراثش در حالى كه زنده است تقسيم مى شود)) . ((عبدالرحمن بن سليط))گويد: امام حسين بن على عليه السلام فرمود: ((از ما است دوازده مهدى ، كه اول ايشان على بن ابى طالب عليه السلام و آخر ايشان نهمين فرزند از فرزندان من است و او است امام ((قائم ))به حق كه خداوند به وسيله او زمين را پس از آن كه مرده باشد، زنده مى كند و دين حق را بر همه اديان ، على رغم ميل مشركان ، غالب مى سازد. او داراى غيبتى خواهد بود كه در آن غيبت ، گروهى ((مرتد))شده و گروهى ثابت بر دين مى مانند. آنان مورد اذيت واقع مى شوند و به آنها گفته مى شود: اگر راست مى گوئيد اين وعده كه مى داديد چه زمانى محقق مى شود؟ بدانيد كسى كه در غيبت او بر اذيت ها و تكذيب ها صبر كند، به منزله كسى است كه با شمشير در پيشگاه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله جهاد كرده باشد.)) 6- امام سجاد عليه السلام ((ابوخالد كابلى )) ، روايت نسبتا مفصلى از امام سجاد عليه السلام نقل كرده كه خلاصه اش بدين قرار است : ((بر آقايم امام سجاد عليه السلام وارد شده و عرض كردم : مولاى من ! مرا نسبت به كسانى كه خداوند طاعتشان را واجب نموده خبر ده ، فرمود: ((اينان كه خداوند طاعتشان را واجب و آنها را بر مردم ، امام قرار داده است ، امير مؤ منان ، ((على بن ابى طالب )) ، سپس ((حسن ))و سپس ((حسين )) ، دو فرزند ((على بن ابى طالب ))هستند، و سپس امر به ما منتهى شد.))در اين هنگام حضرت ساكت شدند. ((ابوخالد))مى گويد: عرض كردم : اى آقاى من ! از امير مؤ منان عليه السلام روايت شده كه زمين از ((حجت الهى ))خالى نخواهد شد، ((حجت )) و امام پس از تو كيست ؟ فرمود: فرزندم ((محمد)) ، سپس ((جعفر)) . سپس حضرت اشاره به روايتى از پيامبر صلى اللّه عليه و آله نمود كه فرموده است : هنگامى كه فرزندم ((جعفر))متولد شد او را ((صادق ))نام گذاريد، چرا كه پنجم از اولاد او فرزندى خواهد داشت كه نامش ((جعفر))است و مدعى امامت خواهد بود، پس او نزد خدا ((جعفر كذاب )) ، مفترى به خدا خواهد بود... و او است كسى كه قصد كنار زدن پرده الهى به هنگام غيبت ولى خدا را خواهد داشت . سپس امام سجاد عليه السلام به شدت گريسته و فرمود: گويا ((جعفر))را مى بينم كه طاغيه زمان را تحريك بر تفتيش امر ولى خدا كرده ...، سپس فرمود: غيبت ولى خدا و دوازدهم از اوصياى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله طولانى خواهد شد. اى ابا خالد! همانا اهل زمان غيبت او قائل و معتقد به امامت او و منتظر ظهور او هستند برتر از اهل هر زمانى هستند، چرا كه به خاطر كثرت فهم و عقل ، غيبت نزدشان به منزله مشاهده است و خداوند آنان را در اين زمان به منزله مجاهدان در پيشگاه پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله قرار داده است . آنان به حق ، مخلص و شيعيان راستين هستند و دعوت گران به سوى دين خدايند. و فرمود: انتظار فرج از برترين گشايش ها است . 7- امام باقر عليه السلام رواياتى كه در مورد حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف )، غيبت ، ظهور، علامات ظهور و حوادث پس از ظهور، از طريق دو امام باقر و صادق عليهماالسلام نقل شده است به مراتب بيشتر از روايات رسيده از ساير معصومين عليهم السلام است . ويژگى و امتياز ديگر اين روايات آن است كه علاوه بر بيان اصل مساءله ، به بيان بعضى از خصوصيات نيز پرداخته اند. توجه به پاره اى از اين روايات ، مى تواند دليلى بر اين مدعا باشد. ((ابراهيم بن عمر كناسى ))مى گويد: از امام باقر عليه السلام شنيدم : كه مى فرمود: ((همانا براى صاحب اين امر دو غيبت خواهد بود و قائم ، قيام مى كند در حالى كه بيعت كسى بر گردنش نيست .)) ابوبصير از امام باقر عليه السلام نقل كرده كه فرمود: ((بعد از حسين عليه السلام 9 امام مى آيند، نهم از آنان قائم ايشان است .)) ((جابر جعفى ))از امام باقر عليه السلام نقل نموده كه فرمود: ((زمانى بر مردم خواهد آمد كه در زمان امامشان غايب خواهد شد. پس خوشا به حال كسانى كه ثابت بر امر ما باشند. همانا كم ترين پاداش ايشان آن است كه خداوند خطاب به آنان مى فرمايد: بندگان و كنيزان من ، نسبت به سر من ايمان آورديد غيب مرا تصديق نموديد، پس بر شما بشارت باد به بهترين پاداش از سوى من ؛ شمائيد بندگان و كنيزان من ؛ از شما مى پذيرم و شما را عفو مى نمايم و به وسيله شما رحمت و باران بر بندگانم نازل مى كنم و به خاطر شما است كه از بندگانم دفع بلا و عذاب مى كنم ...)) 8- امام صادق عليه السلام در قياس با روايات رسيده از امام باقر عليه السلام ، روايات امام صادق عليه السلام در اين باره بيشتر است . در اين روايات به ويژگى ها و جزئيات بيشترى اشاره شده است . پاره اى از اين روايات را يادآور مى شويم : ((صفوان بن مهران ))از امام صادق عليه السلام نقل كرده كه فرمود: ((كسى كه به تمام ائمه عليهم السلام اقرار كند، ولى ((مهدى ))را انكار نمايد، همانند كسى است كه نسبت به همه انبيا اقرار نمايد. ولى محمد صلى اللّه عليه و آله را انكار كند.))از حضرت سؤ ال شد: اى فرزند رسول خدا! ((مهدى ))كدام يك از فرزندان تو است ؟ فرمود: ((پنجمين فرزند از اولاد هفتمى (امام كاظم عليه السلام ) است ، او از شما غايب خواهد شد و بر شما جايز نيست نام او را بر زبان آوريد)) . ((اءبوالهيثم بن ابى حبة ))از امام صادق عليه السلام نقل نموده كه فرمود: ((هنگامى كه سه اسم ((محمد)) ، ((على ))و ((حسن ))به طور متوالى (در ائمه عليهم السلام ) جمع شد، چهارمى آن ((قائم )) است .)) ((مفضل بن عمر))مى گويد: بر امام صادق عليه السلام وارد شدم و عرض نمودم : اى آقاى من ! كاش جانشين خودت را به ما معرفى مى نمودى ! فرمود: ((اى مفضل ! امام بعد از من فرزندم ((موسى ))است ، و امام خلف و موعود و منتظر (م ح م د) فرزند ((حسن بن على بن محمد بن على بن موسى ))است . و باز ((مفضل بن عمر))از امام صادق عليه السلام نقل كرده است كه ، ((خداوند 000/14 سال قبل از آفرينش مخلوقات 14 نور آفريد كه همان ارواح ما بودند.))به حضرت عرض شد: اى فرزند رسول خدا! آن 14 نور كيانند؟ فرمود: ((محمد و على و فاطمه و حسن و حسين و ائمه از اولاد حسين ، آخرين ايشان ((قائم ))است كه بعد از غيبتش قيام كند و ((دجال ))را بكشد و زمين را از هر ظلم و جورى پاك سازد.)) در بعضى از روايات ، آن حضرت ، شيعه را نسبت به انكار ((مهدى ))در زمان غيبت هشدار مى دهد و بدين وسيله اذهان شيعيان را براى پذيرش مساءله غيبت آماده تر مى سازد؛ به عنوان نمونه : ((ابوبصير))از امام صادق عليه السلام نقل نموده كه فرمود: ((اگر صاحبتان غيبت نمود، مبادا او را انكار نمائيد!)) ((عبيد زرارة ))مى گويد: شنيدم كه امام صادق عليه السلام مى فرمود: ((مردم امامشان را گم مى كنند، پس او در موسم حج حاضر مى شود و مردم را مى بيند ولى آنان او را نمى بينند.)) ((مفضل بن عمر))مى گويد: از امام صادق عليه السلام شنيدم كه فرمود: ((صاحب اين امر، دو غيبت خواهد داشت كه يكى از آنها آن قدر طول مى كشد كه بعضى از مردم نيز مى گويند: او مرده است و بعضى از مردم مى گويند: او كشته شده است ، بعضى از مردم نيز مى گويند: او رفته است ؛ تا جايى كه جز عده اى محدود از اصحاب او كسى بر فرمانبردارى از امر باقى نمى ماند و بر مكان او كسى جز مواليان راستين او آگاه نخواهند شد.)) رواياتى به اين مضمون ، به طرق مختلف در منابع ما؛ از جمله در كتاب ((الغيبة ))از ((نعمانى ))نقل شده است . او پس از نقل اين روايات آورده است : ((اين احاديث كه دلالت بر دو نوع غيبت دارند، احاديثى صحيح هستند و خداوند درستى كلام ائمه عليهم السلام را آشكار ساخت و دو نوع غيبت واقع شد؛ در غيبت اول سفيرانى بين امام عليه السلام و خلق وجود داشت كه به دست آنان شفا و پاسخ سؤ الات و غير آنها صادر مى شد و غيبت دوم ، غيبتى است كه سفرا و وسائط در ميان نبودند به خاطر مصلحتى كه خداوند آن را اراده كرده است ... .)) 9- امام كاظم عليه السلام همان گونه كه گذشت ، امامان شيعه عليهم السلام همواره در صدد آماده سازى اذهان شيعيان براى پذيرش مساءله غيبت بودند. شيعيان كه حدود دويست و پنجاه سال با امام حاضر سر و كار داشتند، اگر يكباره و بدون آمادگى قبلى مواجه با غيبت امام معصوم مى شدند احتمال انكار و انحراف ، بسيار بود. لذا در روايات ، روايت معصومين عليهم السلام هشدارهايى در اين باره به چشم مى خورد؛ از جمله اين روايات ، روايت رسيده از امام كاظم عليه السلام است : ((محمد بن يعقوب كلينى ))با سند خود از ((على بن جعفر))و او از برادرش امام كاظم عليه السلام نقل كرده كه فرمود: ((هنگامى كه پنجمين امام از فرزندان هفتمين (امام كاظم عليه السلام ) غائب شد و مواظب دينتان باشيد، همانا صاحب اين امر را غيبتى است به گونه اى كه معتقدان به امامت او، از اين عقيده باز مى گرداند، و اين امتحانى است از جانب خداوند...)) ((داود بن كثير رقى ))مى گويد: از ابوالحسن موسى بن جعفر عليه السلام درباره صاحب اين امر (مهدى ) سؤ ال كردم ، فرمود: ((او رانده شده (از نزد مردم ) و تنهاى غريب و غايب از اهلش ، تنها فرزند پدرش مى باشد.)) 10- امام رضا عليه السلام ((عبدالسلام بن صالح هروى ))مى گويد: از ((دعبل بن على خزاعى )) شنيدم كه مى گفت : براى مولايم امام رضا عليه السلام قصيده ائى را انشا نمودم كه ابتداى آن چنين است :
تا رسيدم به اين بيت كه :
يقوم على اسم الله و البركات
|
و يجزى على النعماء و النقمات
| در اين هنگام ، حضرت به شدت گريست ، سپس سر برداشته و فرمود: اى ((خزاعى )) ! اين ((روح القدس ))بود كه اين دو بيت را بر زبان تو جارى نمود، آيا مى دانى اين امام (كه در اين بيت به او و خروجش اشاره كردى ) كيست ، و چه زمانى خروج مى كند؟ گفتم : خير، اى مولاى من ، جز اين شنيده ام ، امامى از شما خروج مى كند كه زمين را از فساد پاك كرده و آن را پر از عدل مى سازد، فرمود: اى دعبل ! امام بعد من ((محمد))فرزندم ، و بعد از ((محمد))فرزندش ((على )) ، بعد از ((على ))فرزندش ((حسن )) ، و بعد از ((حسن ))فرزندش ((حجت قائم منتظر))است كه در زمان غيبتش مورد انتظار، و در هنگام ظهورش مورد ((اطاعت )) است . اگر باقى نماند از دنيا، مگر يك روز، همانا خداوند اين روز را طولانى مى كند تا اين كه او خروج كند و زمين را پر از عدل كند، پس از آن كه پر از جور شده است ، و اما اين كه چه زمانى قيام مى كند اين خبر دادن از وقت است ، همانا پدرم ، از پدرش ، و او از پدرانش روايت نموده است كه ، به پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله گفته شد: اى رسول خدا! چه زمانى ((قائم ))از ذريه تو قيام مى كند؟ فرمود: مثل آن ، مثل قيامت است كه خداوند درباره آن فرموده : لا يجليها لو قتها الا هو ثقلت فى السموات و الارض لاياتيكم الابغتة .)) 11- امام جواد عليه السلام ((صقر بن اءبى دلف ))مى گويد: از امام جواد عليه السلام شنيدم كه فرمود: ((همانا امام بعد از من ، فرزندم على است . فرمان من و گفتار او، گفتار من و اطاعت او اطاعت من است . امام بعد او فرزندش ((حسن ))است كه فرمان او فرمان پدرش و گفتار او گفتار پدرش و اطاعت او اطاعت پدرش است .))سپس ساكت شد. عرض نمودم : پس امام بعد از ((حسن )) كيست ؟ حضرت در اين هنگام به شدت گريست و فرمود: ((بعد از ((حسن ))فرزندش ((قائم بالحق و منتظر))است .))عرض كردم : اى فرزند رسول خدا! چرا ((قائم ))ناميده شده ؟ فرمود: ((زيرا، بعد از فراموشى نامش ، و ارتداد بيشتر قائلين به امامتش قيام مى كند.))عرض نمودم : چرا ((منتظر))ناميده شده ؟ فرمود: ((چون او را غيبتى است كه روزگارش طولانى است و ((مخلصين )) ، انتظار خروجش را خواهند كشيد و ((شكاكان ))او را انكار خواهند كرد، و انكار كنندگان ياد او را مورد تمسخر قرار مى دهند، و افرادى در تعيين زمان خروجش دروغ خواهند گفت ، و تعجيل گران در خروجش هلاك خواهند شد، و اهل تسليم نجات خواهند يافت .)) حضرت ((عبدالعظيم حسنى ))مى گويد: بر آقايم ، امام جواد عليه السلام وارد شدم و قصد داشتم كه از او درباره ((قائم ))سؤ ال كنم كه ، آيا او است يا غير او. پس آن حضرت آغاز به سخن نموده و فرمود: اى ابوالقاسم ! همانا ((قائم ))از ما، همان ((مهدى ))است كه بايسته است به هنگام غيبتش ، مردم انتظارش را بكشند و به هنگام ظهورش پيروى اش كنند، و او سومين فرزند از فرزندان من است . قسم به آن كه محمد صلى اللّه عليه و آله را مبعوث فرمود و ما را مخصوص به امامت قرار داد، اگر از عمر دنيا، جز يك روز باقى نمانده باشد خداوند آن را طولانى كند تا اين كه ((مهدى )) در آن روز خروج كند و زمين را پر از قسط و عدل نمايد، همان گونه كه از ظلم و جور پر شده باشد، و خداوند امر او را در يك شب اصلاح فرمايد، همان گونه كه امر ((كليمش ، موسى عليه السلام ))را در يك شب اصلاح فرمود، و آن زمانى بود كه براى آوردن آتش براى اهلش رفت و به هنگام بازگشت ، رسول و نبى بود. سپس فرمود: برترين اعمال شيعه ما، ((انتظار فرج )) است . ب - زمينه سازى امام هادى و امام عسكرى عليه السلام براى ورود شيعه به عصر غيبت همان گونه كه در قسمت پيشين روشن شد، مساءله آماده سازى شيعه براى ورود به عصر غيبت و ايجاد ذهنيت لازم براى قبول مساءله غيبت و آمادگى براى دورى از امام معصوم و محروميت از ارتباط مستقيم با او، امرى بود كه از عصر پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله شروع و در عصر هر يك از امامان شيعه به طور مستمر ادامه يافت ؛ و آنچه پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله در اين باره بيان فرموده بود توسط امامان شيعه عليهم السلام مورد تاءكيد واقع شد. هر يك از امامان به نوبه خود، شيعه را از نزديك شدن عصر غيبت آگاه مى ساختند و از سوى ديگر نسبت به انكار وجود امام عليه السلام و انحراف حاصل از غيبت امام معصوم ، به شيعيان هشدار مى دادند. اما وقتى به عصر امام هادى و امام عسكرى عليهماالسلام وارد مى شويم ، برهه اى جديد رخ مى نمايد كه در آن ، گام هاى وسيع ترى براى زمينه سازى ورود شيعه به عصر غيبت انجام مى گيرد. علاوه بر آنچه اين دو امام ، همچون ساير ائمه عليهم السلام ، در بيان اصل مساءله غيبت انجام دادند، كارهاى ديگرى نيز به خاطر نزديكى زمان غيبت ، توسط اين دو بزرگوار صورت پذيرفت ، كه در ذيل بدان مى پردازيم : 1- تبيين نزديكى ولادت حضرت مهدى عليه السلام ، آغاز غيبت و چگونگى آن همان گونه كه گذشت ، اصل مساءله مهدويت و غيبت مهدى عليه السلام ، توسط پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و ائمه هدى عليهم السلام روشن شده بود. و لذا دو امام هادى و عسكرى عليهماالسلام به طور اصولى بر نزديكى زمان موعود تاءكيد مى كردند و شيعه را از اين كه به خاطر نديدن امامشان ، در دامان تحير و ضلالت و ارتداد فرو غلطند باز مى داشتند. در روايات متعددى ، امام هادى عليه السلام تصريح به اين نكته دارد كه ، ((مهدى )) فرزند فرزند او است و غيبت او نزديك است . ((صقر بن ابى دلف ))مى گويد: از امام هادى عليه السلام شنيدم كه فرمود: ((همانا امام پس از من ، فرزندم ((حسن ))و پس از او، فرزندش ((قائم ))است كه زمين را پر از قسط و عدل خواهد ساخت ، همان گونه كه از ظلم و جور پر شده باشد.)) ((عبدالعظيم حسنى ))مى گويد: بر آقايم ، امام هادى عليه السلام ، وارد شدم ؛ زمانى كه مرا مشاهده كرد، فرمود: مرحبا بر تو، اى ابوالقاسم ! تو از دوستان راستين ما هستى ؛ عرض كردم : اى رسول خدا! من قصد دارم دينم را بر شما عرضه كنم اگر مورد رضايت شما بود بر آن ثابت باشم تا زمانى كه خدا را ملاقات كنم ، فرمود: بگو، سپس حضرت عبدالعظيم ، به بيان عقايد خود از توحيد و رسالت و امامت ائمه عليهم السلام تا امام هادى عليه السلام پرداخت . در اين هنگام حضرت به او فرمود: ((و بعد از من ، فرزندم ((حسن ))است ، پس چگونه است حال مردم نسبت به جانشين او؟))عرض كردم : چگونه است اى مولاى من ؟ فرمود: ((زيرا شخص او ديده نمى شود و ذكر نام او نيز جايز نيست تا زمانى كه خروج كند و زمين را پر از قسط و عدل نمايد... .)) نظير همين كلام را امام هادى عليه السلام به ((ابوهاشم ، داود بن قاسم جعفرى ))به اين مضمون فرموده است : ((جانشين پس از من ، فرزندم ((حسن ))است ، پس چگونه است حال شما نسبت به جانشين او؟)) ، هنگامى كه راوى سؤ ال مى كند: اين امر چگونه است ؟ مى فرمايد: ((زيرا شما شخص او را مشاهده نمى كنيد و بردن نامش بر شما جايز نيست . و هنگامى كه راوى سؤ ال مى كند: پس چگونه از او ياد كنيم ؟ مى فرمايد: بگوئيد: ((حجت ))از آل محمد صلى اللّه عليه و آله .)) در مواردى ، امام هادى عليه السلام ، شيعه را از اين امر آگاهى مى دهد كه ، ((مهدى ))آن كسى است كه ولادتش بر ديگران مخفى باشد. اين كلام حضرت هشدارى است براى شيعيان كه مبادا مخفى بودن ولادت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف )، موجب ترديد در دل هايشان گردد. ((اسحاق بن محمد بن ايوب ))مى گويد: از امام هادى عليه السلام شنيدم كه مى فرمود: ((صاحب اين امر، كسى است كه مردم درباره اش بگويند: هنوز متولد نشده است .)) وقتى امام هادى عليه السلام از دنيا رفت و امر امامت بر دوش امام عسكرى عليه السلام قرار گرفت ، وظيفه آن بزرگوار در آماده سازى زمينه غيبت به مراتب سنگين تر شد. در عصر آن امام ، مهدى عليه السلام به دنيا آمده بود و سال هاى اندكى تا شروع عصر غيبت مانده بود. بنابراين ، وظيفه امام عسكرى عليه السلام علاوه بر روشنگرى در اصل مساءله مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) و غيبت او، در اثبات وجود مهدى و ولايت او نيز متجلى مى شد. از اين رو، آن حضرت بر بعضى از خواص شيعه كه مورد اعتماد بودند، منت نهاده و آنها را مفتخر به ديدن سيماى نيك فرزندش مهدى عليه السلام مى نمود، در عين حال كه لازم بود ولادت آن حضرت از ديده اغيار مخفى بماند. از جمله كسانى كه موفق به اين امر شد، صحابى خاص آن امام ؛ يعنى ((احمد بن اسحاق قمى ))بود، او مى گويد: بر مولاى خود وارد شدم و قصد داشتم درباره جانشين او سؤ ال كنم ، حضرت آغاز به سخن كرده ، فرمود: اى احمد بن اسحاق ! خداوند - تبارك و تعالى - هيچ گاه زمين را از ((حجت ))خود خالى نگذاشته است ، حجتى كه به وسيله او بلا را از اهل زمين دور، و باران را نازل ، و بركات زمين را خارج مى سازد. عرض نمودم : اى فرزند رسول خدا! امام و خليفه پس از شما كيست ؟ حضرت با سرعت برخاسته ، داخل خانه شد و سپس در حالى كه بر دوش او پسر بچه اى سه ساله ، با چهره اى همچون ماه در شب بدر، فرار داشت خارج شده ، و فرمود: اى احمد بن اسحاق ! اگر نبود كرامت تو در نزد خداوند، فرزندم را به تو نشان نمى دادم . او همانم و هم كنيه رسول خدا، و كسى است كه زمين را از عدل و داد پر مى سازد، در حالى كه ظلم و جور پر شده باشد. اى احمد بن اسحاق ! مثل او مثل ((خضر عليه السلام ))و ((ذوالقرنين ))است . قسم به خدا، غيبتى خواهد داشت كه در آن غيبت ، جز كسى كه خداوند او را استوار در قبول امامت او قرار داده و او موفق به دعا براى تعجيل فرجش كرده ، نجات نخواهد يافت . ((احمد بن اسحاق ))عرض كرد: مولاى من ، آيا علامتى هست كه قلبم بدان مطمئن شود؟ به محض پرسش ، آن پسر به سخن آمد و به زبان عربى فصيح فرمود: ((من بقية الله در زمين ، انتقام گيرنده از دشمنان خدا هستم ، پس اى احمد بن اسحاق ! بعد از رويت و مشاهده به دنبال نشانه نگرد)) . ((احمد بن اسحاق ))مى گويد: من مسرور و شادمان خارج شدم ، فرداى آن روز وقتى به محضر امام عسكرى عليه السلام رسيدم ، عرض نمودم . اى فرزند رسول خدا! شادى و سرور من نسبت به منتى كه بر من نهادى بسيار است . آن سنت جارى از ((خضر))و ((ذوالقرنين ))در فرزندت چيست ؟ فرمود: طول غيبت ، اى احمد! به نحوى كه بيشتر معتقدان به امامت او، از اين عقيده بازگردند و جز كسانى كه ايمان راسخ در قلبشان است و مورد تاءييد الهى هستند براين عقيده باقى نمى مانند. اى احمد بن اسحاق ! اين امرى از امور الهى و سرى از اسرار او و غيبى از غيب او است . آنچه گفتم بگير و كتمان كن و از شاكرين باش تا فردا در ((عليين ))با ما باشى . در بعضى از موارد، امام عسكرى عليه السلام زمان دقيق غيبت را مشخص فرموده است . ((اءبوغانم ))مى گويد: از امام عسكرى عليه السلام شنيدم كه مى فرمود: ((در سال (260 ه) شيعه من دچار جدايى و افتراق خواهند شد.)) و در مواردى ديگر، حضرت ، تصريح به اختلاف شيعه پس از شروع عصر غيبت فرموده است . ((موسى بن جعفر بن وهب بغدادى ))مى گويد: شنيدم كه امام عسكرى عليه السلام مى فرمود: ((گويا مى بينم كه پس از من در مورد جانشينم دچار اختلاف شده ايد... بدانيد كه براى فرزندم غيبتى است كه در آن ، مردم دچار ترديد مى شوند، مگر آن كسى كه خداوند او را حفظ نمايد)) . آن حضرت در رواياتى ، شيعه را به صبر و انتظار فرج در زمان غيبت فرمان داده است ؛ از جمله اين موارد، نامه آن حضرت به ((ابوالحسن ، على بن الحسين بن بابويه قمى ))است كه در آن چنين فرموده است : ((بر تو باد صبر و انتظار فرج ؛ پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله فرموده است : برترين اعمال امت من ((انتظار فرج ))است و شيعه ما دائم در حزن و اندوهند تا زمانى ككه فرزندم - كه پيامبر صلى اللّه عليه و آله بشارت او را داده ظاهر شود و زمين را پر از عدل و داد نمايد. پس اى شيخ و معتمد من ، اى ابوالحسن على ، صبر كن و همه شيعيانم را به صبر دعوت كن چرا كه زمين از آن خدا است و آن را به هر كس از بندگانش كه بخواهد به ارث خواهد داد و عاقبت از آن پرهيزگاران است ...)) 2- كاهش ارتباط مستقيم با شيعه از ديگر اقداماتى كه دو امام هادى و عسكرى عليهماالسلام براى آماده سازى زمينه غيبت حضرت مهدى عليه السلام انجام دادند پرده گام به گام از شيعيان بود. اين واقعيت با توجه به كلامى كه ((مسعودى )) ، در ((اثبات الوصيه ))آورده است به خوبى روشن مى شود، او مى گويد: ((امام هادى عليه السلام از بسيارى از مواليان خود، به جز معدودى از خواص ، دورى مى گزيد، و زمانى كه امر امامت به امام حسن عسكرى عليه السلام منتهى شد، آن حضرت از پس پرده با خواص و غير آنان سخن مى گفت ، مگر در اوقاتى كه به قصد خانه سلطان سوار بر مركب مى شد.)) گرچه كلام ((مسعودى )) ، به خصوص در مورد امام عسكرى عليه السلام ، خالى از مبالغه نيست ، ولى در مجموع ، اثبات كننده مدعاى ما است . نزديكى عصر آن دو امام ، به عصر غيبت نيز مى تواند مؤ يد صحت اين مدعا باشد؛ چرا كه احتجاب و غيبت ناگهانى امام معصوم عليه السلام مى توانست وضع دشوار و غير قابل تحملى را براى شيعه پديد آورد. به هر حال اين دو امام بزرگوار، هم به لحاظ آن كه در پادگان نظامى ((سامرا))تحت كنترل حكام عباسى بودند و هم به لحاظ آن كه در عصرى نزديك به عصر غيبت مى زيستند، غالبا نسبت به شيعه پنهان بودند، و غالب امور و ارتباط آنان با شيعيان از طريق مكاتبات ، توقعات و وكلا بود و به دليل همين مكاتبات فراوان بود كه به عنوان مثال : ((احمد بن اسحاق قمى ))از امام عسكرى عليه السلام طلب دست خطى مى كند تا بدان وسيله ، خط حضرت را از غير آن باز شناسد. و از اين رو جماعت شيعيان ، ديدن آن حضرت و ملاقات با او را در مسير رفت و آمد - هفتگى آن بزرگوار به منزل خليفه - مغتنم شمرده ، در راه مى نشستند و منتظر آن حضرت مى ماندند. از جمله نمونه هاى اين مطلب ، ملاقات شخصى است كه در دل ، شبهه ((ثنويت ))داشته و امام عليه السلام هنگام بازگشت از منزل خليفه ، با انگشت سبابه اشاره مى كند كه : اءحد اءحد! و شخص ديگرى كه در مسير امام عليه السلام به منزل خليفه نشسته و قصد مى كند تا با صداى بلند مردم را به امامت آن حضرت فرا خواند، اما حضرت با اشاره انگشت بر دهان مبارك ، او را از اين كار باز مى دارد! 3- ساماندهى و تقويت وكالت يكى ديگر از چاره انديشى هاى دو امام هادى و عسكرى عليهماالسلام براى ورود شيعه به عصر غيبت ، تقويت ((سازمان وكالت ))بود. اين سازمان كه همان نظام ارتباط امام با شيعيان به وسيله وكلا بود، ريشه در عصر امام صادق عليه السلام داشت ، و در طى ده ها سال فعاليت خود با فراز و نشيب هايى مواجه بود. در عصر امام هادى و عسكرى عليهماالسلام اقداماتى از سوى آن بزرگواران براى سازماندهى و تقويت اين سازمان صورت گرفت . اين كار از آن رو انجام شد كه شيعه ، رفته رفته به عصر غيبت نزديك تر مى شد و در چنين عصرى ، اين نهاد وكالت بود كه تنها راه ارتباطى شيعه با امام معصوم عليه السلام بود. از جمله اقدامات امام هادى عليه السلام در جهت تقويت و سامان مند كردن فعاليت هاى ((سازمان وكالت )) ، مى توان به سفارش مؤ كد آن حضرت به وكلا براى حفظ نظم در امور و رعايت محدوده و قلمرو خاص خود و عدم دخالت در امور ساير وكلا اشاره كرد. به عنوان نمونه ، به نامه امام عليه السلام به دو تن از وكلايش ؛ يعنى ((ايوب بن نوح ))و ((ابوعلى بن راشد)) ، در اين زمينه توجه شود. اهتمام آن امام بر تعيين جانشين براى وكيل قبل و عدم بروز گسستگى در كار وكالت نواحى ، از ديگر اقدامات بود امام عسكرى عليه السلام نيز با ادامه دادن اين گونه اقدامات ، راه را براى حركت سازمان در مسير خودش هموار نمود. آن جناب نيز همچون پدر بزرگوارش ، وكلاى ارشدى را براى نواحى مختلف نصب نمود كه بر كار ساير وكلا نظارت داشتند. علاوه بر اين ، ((عثمان بن سعيد عمرى ))را به عنوان ((وكيل الوكلاى ))خود معرفى نمود تا همه وكلا به او مراجعه كنند. اين امر، از آن جهت حائز اهميت بود كه وى در عصر غيبت ، بنا بود سفير و نائب اول امام عصر عليه السلام باشد. همين طور نامه هاى آن جناب به بعضى نواحى شيعه نشين ؛ مثل ((نيشابور)) ، و تاءكيد بر اطاعت شيعيان از وكلا و پرداخت وجوه شرعى به آنان ، و محور قرار دادن وكلا در حل و فصل امور را مى توان از ديگر اقدامات امام عسكرى عليه السلام براى تقويت و سامان مندى ((سازمان وكالت ))قلمداد كرد. به عنوان نمونه ، مى توان به نامه مفصل آن جناب به ((اسحاق بن اسماعيل نيشابورى ))و شيعيان و بزرگان نيشابور اشاره كرد كه در آن ، ضمن معرفى وكيلى به نام ((ابراهيم بن عبده )) ، از مردم اين ديار به خاطر عدم اطاعت و عدم مراجعه نزد وكيل پيشين ، گلايه نموده اند. شناخت هر چه بيشتر اين سازمان ، كيفيت سير تكاملى آن و وضعيت آن در عصر امام هادى عليه السلام و عصر امام عسكرى عليه السلام و عصر غيبت ، مستلزم توجهى مستقل به اين نهاد مهم ، و شناخت سير پيدايش و تكوين و تكامل آن و ساير ويژگى ها و وظايف آن است كه مباحث زير متكفل انجام اين مهم مى باشند: الف - تعريف لغوى و اصطلاحى واژه وكالت و معرفى اجمالى سازمان وكالت . ب - علل تشكيل سازمان وكالت و گسترش و استمرار فعاليت آن تا پايان عصر غيبت . ج - محدوده زمانى و جغرافيائى فعاليت سازمان وكالت . د - وظايف و مسئوليت هاى سازمان وكالت . ه- ويژگى ها و مشخصات وكلاء و كارگزاران سازمان وكالت . و - معرفى مهم ترين وكلاى ائمه عليهم السلام . اين مباحث به لحاظ گستردگى ، در كتابى ديگر به صورت مستقل به تفضيل بررسى شده است . در فصل آتى ، هر يك از موضوعات فوق را به اجمال ، مورد بررسى قرار خواهيم داد. خلاصه روشنگرى هاى رهبران معصوم عليهم السلام ، از پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله تا امام عسكرى عليه السلام درباره مساءله مهدويت ، شخص مهدى ، ويژگى ها و ابعاد مختلف مربوط به او، از بخش هاى انكارناپذير تاريخ اسلام و تشيع مى باشد. چنان كه ملاحظه شد پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و اهل بيت گرامى اش ، طى روايات فراوانى - كه ما تنها تعداد اندكى از آنها را ارائه نموديم - سعى داشتند حجت را بر مردم درباره حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) تمام نمايند و با تبيين روشن نمودن ابعاد مختلف ((مهدويت ))راه را بر هر كژانديشى و سوءاستفاده از اين مساءله مهم مسدود سازند. در اين فصل ما به گوشه اى از اين روايات - در حد مجال و گنجايش اين مقال - اشاره كرديم . ويژگى خاصى كه به عنصر دو امام عسكرى عليه السلام مربوط مى شود، اقدامات ويژه اى است كه آن دو بزرگوار براى آماده سازى شيعيان در ورود به عصر غيبت انجام دادند؛ تبيين نزديكى ولادت حضرت مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) كيفيت آغاز غيبت و تاريخ آن و كاهش ارتباط مستقيم با شيعيان از جمله اين اقدامات بود؛ ولى با توجه به جايگاه خاص سازمان وكالت در عصر غيبت ، اقدامات آن دو امام عليهماالسلام در تقويت و گسترش اين سازمان حائز اهميت است . لذا در فصل بعد نگاهى مستقل به اين سازمان مهم و آغاز و انجام و نحوه فعاليت آن قبل از در عصر غيبت و در عصر غيبت خواهيم داشت .
| +| نوشته شده توسط منتظر در دوشنبه یکم مرداد 1386 و ساعت 11:50 |
وضعيت فكرى ، سياسى و اجنماعى شيعه در آستانه غيبت صغرى
در اين دوره ، شيعه به لحاظ ((فكرى ))از شاگردانى مبرز برخوردار است ، شاگردان و اصحابى كه به وسيله ائمه عليه السلام پرورش يافته و اصول به آنها القا شده و در كتاب هاى ((چهار صدگانه ))(اصول اربعماة ) نگارش و تدوين يافته است ، مبانى اعتقادى و فقهى شيعه توسط ائمه عليه السلام تبيين و با سفارش و اصرار همانان در كتاب ها جمع آورى و تدوين گشته است . به لحاظ ((سياسى ))وضع ، خيلى حساس و بحرانى است . امامان شيعه در محاصره قرار مى گيرند و على رغم ((تقيه ))شديد، براى كنترل بيشتر از ((مدينه ))به ((سامرا))آورده مى شوند. دسترسى شيعيان به امام ، بسيار سخت و خطرآفرين است . در اين مرحله كه مبارزه بسيار حساس و پيچيده شده ، طرح مبارزاتى شيعه در سازمان مخفى وكالت ، سازمانى تشكيلاتى و بسيار پيچيده است كه جز مطالعه دقيق ، و بررسى و غور در زواياى پنهان آن نمى توان به عمق و پيچيدگى و نقش ارزنده آن در اين مرحله حساس پى برد. امام عليه السلام در اين مرحله با تماس هاى حساب شده و پنهانى ، بسط و توسعه اين سازمان و در نتيجه حفظ و تقويت و گسترش شيعه مى پردازد. تاءييد و حمايت برخى از قيام هاى علويان براى ايجاد ضعف در پايه هاى حكومت عباسى و يا كم كردن ظلم و بيداد آنان ، از ديگر اقدامات ائمه شيعه عليهم السلام در اين مرحله تاريخ ساز از مبارزات است . به لحاظ ((اجتماعى ))توده شيعه تحت فشار و ظلم شديد خلفا است ؛ اموال آنان مصادره و جان آنان در معرض خطر است . آنها را از پست ها و سمت هاى مهم ، اخراج و تا آنجا كه ممكن باشد در تنگنا و فشار قرار مى دهند. تعدادى از آنان با سياست ((تقيه ))در ((دربار))و پست هاى حساس ، نفوذ كرده تا در مواقع ضرورى بتوانند اقدامات مفيدى انجام دهند. رهبرى شيعه در اين دوره گر چه محصور است ، ولى همچون ديگر ائمه عليهم السلام از نفوذ فوق العاده اى در ميان همه اقشار مردم برخوردار است . ((كلينى ))از مردى از ((بنى حنيفه ))از اهالى ((بست ))و ((سيستان ))نقل مى كند كه او گفت : در آغاز خلافت ((معتصم ))در سالى كه ابوجعفر امام جواد عليه السلام به حج رفته بودند، من به او همراه بودم . روزى كه با هم بر سر سفره نشسته بوديم و جمعى از درباريان نيز حاضر بودند، به وى گفتم : فدايت شوم ! حاكم ما مردى است كه دوستدار شما اهل بيت است و در ديوان او براى من مالياتى مقرر شده است ، اگر صلاح بدانيد براى او نامه بنويسيد و سفارش كنيد به من نيكى كند. ابوجعفر فرمود: من او را نمى شناسم . من عرض كردم : فدايت گردم ، همان طورى كه گفتم ، او از دوستداران شما اهل بيت مى باشد و نامه شما براى او به نفع من خواهد بود. پس كاغذ گرفت و نوشت : بسم الله الرحمن الرحيم ، اما بعد، رساننده اين نامه ، مذهب و مرامى جميل از تو ياد كرد، همانا آن عملى براى تو (مفيد) است كه در نيكى انجام دهى ، به برادرانت نيكى كن و بدان كه خداى - عزوجل - حتى از سنگينى يك ذره و يك خردل از تو سؤ ال مى كند. آن مرد گفت : چون وارد ((سيستان ))شدم ، قبلا خبر به حاكم ، حسين بن عبدالله نيشابورى رسيده بود، دو فرسخ به شهر مانده به پيشواز من آمد و من نامه را به او دادم ، نامه را بوسيد و بر چشمانش گذاشت و به من گفت : خواسته ات چيست ؟ گفتم : در ديوان تو بر من مالياتى مقرر شده است . دستور داد، آن ماليات را از من بردارند و گفت : تا زمانى كه من حاكم هستم مالياتى پرداخت نكن ، آنگاه از افراد خانواده ام پرسيد، تعداد آنها را به او گفتم ، دستور داد مقدارى بيش از هزينه زندگى مان براى من و آنان مقرر گرديد؛ پس مادام كه او زنده بود مالياتى نپرداختم و تا زمان مرگش مقررى ما قطع نكرد . الف - وضعيت فكرى شيعه در اين دوره به لحاظ فكرى - عقيدتى از جايگاهى شايسته برخوردار است ، چه اين كه طرح مذهب به وسيله صادقين عليهاالسلام ريخته شده و احاديث ، در شكل ((اصول ))و ((جوامع ))نگهدارى شده اند و معيارهاى شناسايى احاديث و تهذيب آنها توسط ائمه ديگر عليهم السلام به دست آمده ، همان طور كه شيوخ و شاگردان و اصحابى تربيت شده اند تا هم كارگشاى حوادث باشند و هم از كيان اعتقادى و فقهى شيعه در برابر فرقه ها و گروه هاى مختلف ، به خصوص اهل سنت كه از حمايت و پشتيبانى خلفا نيز برخوردار بودند؛ دفاع كنند. حفظ اسلام و فرهنگ وحى و نگهدارى آن از دستبرد حوادث و منحرفان از جمله وظايف امام است . روشنگرى ها و موضع گيرى هاى به جاى عسكريين عليهماالسلام در برابر انحرافات فكرى جامعه از ((صوفيه ))و ((واقفيه ))گرفته تا ((مفوضه )) ، ((ثنويه )) ، ((غلات )) و...، و پاسخگويى به مسائل فقهى و مشكلات فكرى و دور كردن شيعيان از در افتادن در وادى هاى بيهوده و توان سوز ((المحنة )) ، از ويژگى هاى بارز اين دوره است . امام هادى عليه السلام در پاسخ سؤ ال يكى از شيعيان در مورد مخلوق بودن قرآن ، چنين نوشت : بسم الله الرحمن الرحيم ، خداوند ما و تو را از دچار شدن به اين فتنه حفظ كند در اين صورت بزرگ ترين نعمت را بر ما ارزانى داشته است و گرنه هلاكت و گمراهى است ؛ به نظر ما بحث و جدال درباره قرآن (كه مخلوق است يا قديم ) بدعتى است كه سؤ ال كننده و جواب دهنده در آن شريكند؛ زيرا پرسش كننده دنبال چيزى است كه سزاوار او نيست و پاسخ دهنده نيز براى موضوعى بى جهت خود را به زحمت و مشقت مى افكند كه در توان او نمى باشد. خالق ، جز خدا نيست و به جز او همه مخلوقند، قرآن نيز كلام خدا است ، از پيش خود اسمى براى آن قرار مده كه از گمراهان خواهى گشت . خداوند ما و تو را از مصاديق سخن خود قرار دهد كه مى فرمايد: ((متقيان كسانى هستند كه در نهان از خداى خويش مى ترسند و از جزا بيمناكند . از ديگر اقدامات مهم عسكرين عليهماالسلام در اين دوره ، ايجاد آمادگى فكرى در شيعيان براى ورود به عصر غيبت بود، از جمله اين اقدامات ، روايات فراوان آنان در مورد فرا رسيدن غيبت ، بشارت به ولايت حضرت ((حجت )) و ارجاع شيعيان به وكلا و تاءييد برخى از كتب فقهى و اصول روايى و بالاخره كم كردن تماس مستقيم شيعيان با آنها بود، به طورى كه حتى در شهر ((سامرا))به مراجعات و مسائل شيعيان از طريق نامه يا توسط نمايندگان خويش پاسخ مى دادند و بدين ترتيب آنان را براى تحمل اوضاع و شرائط و تكاليف عصر غيبت و ارتباط غير مستقيم با امام ، آماده مى ساختند . همچنان كه خواهيم ديد، اين همان روشى است كه بعدا امام دوازدهم (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) در زمان ((غيبت صغرى ))در پيش گرفت و شيعيان را به تدريج براى دوران ((غيبت كبرى ))آماده كرد. ب - وضعيت سياسى 1 - انتقال عسكريين عليهماالسلام از مدينه به سامرا وكنترل شديد آنان سياست ((عباسيان ))در اين دوره در برابر عسكريين عليهماالسلام همان سياستى بود كه ((ماءمون ))در برابر امام رضا و امام جواد عليهماالسلام به كار برد، و به صورت يك سنت شوم ، ((متوكل ))در برابر امام هادى عليه السلام اعمال كرد و آن عبارت بود از: نزديك ساختن امام عليه السلام به دربار و محدود كردن ايشان در حاشيه حكومت ، تا بتوانند كاملا مراقب امام باشند و بر تمام كارهاى او اطلاع داشته و بين آن حضرت و شيعيان جدايى و فاصله بيندازند. همين سياست در مورد امام عسكرى عليه السلام هم اجرا شد. از اين رو، آن حضرت مانند پدر گراميش در ((سامرا))تحت نظر بود و مجبور بود هر هفته ، روزهاى دوشنبه و پنجشنبه خود را در كاخ خليقه معرفى كند . علت احضار امام هادى عليه السلام به ((سامرا))گزارش هايى بود كه در مورد فعليت هاى امام عليه السلام در ((مدينه )) ، و توجه و علاقه مردم به آن حضرت به ((متوكل ))مى رسيد . امام را به اجبار از ((مدينه ))به سامرا آورده و در آنجا تحت مراقبت و كنترل شديد قرار دادند و با اندك سعايتى به بهانه اين كه آن حضرت در خانه اش پول و سلاح مخفى كرده است نيمه شب به خانه اش هجوم برده و آنجا را بازرسى مى كردند . پس از امام هادى عليه السلام ، امام حسن عسكرى عليه السلام در سن 22 سالگى عهده دار امامت شد و تا هنگام شهادتش در 28 سالگى در ((سامرا))زير نظر ماءموران خليفه به سر مى برد. 2 - شيوه هاى مبارزات سياسى عسكريين عليهماالسلام مبارزات سياسى عسكريين عليهماالسلام همچون مبارزات فكرى و عقيدتى آنان ، شيوه ها و ابعاد مختلف و متعددى دارد؛ از سياست تقيه گرفته ، تا نفوذ دادن برخى از شيعيان در كارهاى حكومت ، و از حفظ و نگهدارى شيعيان و رسيدگى به وضعيت آنان ، تا تاءييد و حمايت برخى از گروه هاى انقلابى و مهم تر از همه تقويت و گسترش سازمان مخفى وكلا است . سازمانى كه در دوره امام صادق عليه السلام پى ريزى شد و در دوره عسكريين عليهماالسلام با شتاب بيشترى رو به توسعه و گسترش گذاشت . درباره اين سازمان و عوامل گسترش آن در عصر و اهميت ، ويژگى ها و سير تاريخى آن ، در فصل بعدى به طور مفصل گفت و گو خواهيم كرد. در اينجا تنها به عنوان طرح بحث و نه بيشتر، اشاره اى گذرا خواهيم داشت به سياست ((تقيه ))و اهميت آن به عنوان كليد فهم تاريخ امامان شيعه عليهم السلام . در مورد ((تقيه ))به طور خلاصه بايد گفت : در حقيقت يك شكل پيچيده از مبارزه است ؛ تقيه بيكارى نيست كه پنهانكارى است و در تمامى شكل هايش يك نوع جهاد و دفاع و زمينه سازى است . التقية من دينى و دين آبائى و لا ايمان لمن لا تقية له )) ؛ ((تسعة اعشار الدين فى التقية و لا دين لمن لا تقية له )) ((المؤ من علوى ، المومن مجاهد، اما فى دولة الباطل بالتقية و فى دولة الحق بالسيف )) . ((تقيه ))رمز حيات و بقاى شيعه در طول تاريخ در برابر همه طاغوت ها و قدرت هاى استكبارى است . تاريخ تقيه امامان شيعه كليد فهم تاريخ تشيع است و بدون آن حركت ائمه شيعه عليهم السلام قابل تحليل نيست ، و هزار اتهام بى سياستى ، سادگى ، ضعف ، ترس و دنياطلبى در كمين قضاوت ما است . ما به ناچار از اين همه مى گذريم و با سه سخن از امام على عليه السلام و امام هادى عليه السلام و امام عسكرى عليه السلام در باب اهميت ((تقيه )) ، اين فراز را به پايان مى بريم و تحقيق بيشتر در مورد ((مفهوم )) ، ((ضرورت )) ، ((اهداف )) ، ((ابعاد)) ، ((نقش ))و ((فقه تقيه ))و از همه مهم تر ((تاريخ تقيه امامان شيعه ))را به عنوان كليد فهم و تحليل تاريخ تشيع به عهده خود شما مى گذاريم . على عليه السلام در خطبه ((شقشقيه ))مى فرمايد: ((ابوبكر خلافت را همچون پيراهنى پوشيد و بر خود پيچيد، با اين كه مى دانست جايگاه من از خلافت همچون محور از آسيا است . حكومت بدون من نمى چرخد؛ چون سيلاب دانش از دل من سرازير مى شود، و هيچ پروازكننده اى در فضاى علم و دانش به اوج رفعت من نمى رسد. من كنار كشيدم و دامان جمع كردم و در اين انديشه رفتم كه با دست بريده بجنگم يا بر اين گمراهى كور صبر كنم . اين گمراهى كه بزرگ را مى شكند و كودك را پير مى سازد، مؤ من را در رنج مى كوبد تا به ديدار پروردگار خويش برسد. ديدم صبر بر اين همه سزاوارتر و معقول تر است . پس صبر كردم با چشم تر، و گلوى درد. مى ديدم كه ميراث من به غارت مى رفت .)) و اين همان تقيه على عليه السلام است . بايد در هنگام تنهايى و با دست بريده ، صبر كند تا اين نسلى را بسازد و زمينه هايى را فراهم كند، كه ساخت و فراهم كرد. از دل ((ابوبكر))و ((سعد بن عباده )) ، سرداران خودش را بيرون كشيد، و همو كه از روى دست هاى پر قدرت رسول صلى اللّه عليه و آله كنارش گذاشتند، پس از 25 سال سر برافراشت و با تمام نقشه ها و برنامه ريزى هاى دقيق و حساب شده به رهبرى پرداخت و همين قلب زنده او است كه امروز در سينه هاى ما مى طپد. امام هادى عليه السلام نيز به داود صرمى مى فرمايد: قال لى : يا داود لو قلت ان تارك التقية كتارك الصلوة لكنت صادقا. اى داود! اگر مى گفتم كه چشم پوش از تقيه همچون تارك الصلوة است در اين گفته صادق بودم . در اين روايت ، ((ترك تقيه ))تا حد ((ترك نماز))و وجوب تقيه به پايه وجوب و اهميت نماز رسيده است . امام عسكرى عليه السلام به يكى از شيعيان خود كه دوستش را به ((تقيه ))راهنمايى كرده بود فرمود: ((تو مصداق سخن پيامبر صلى اللّه عليه و آله هستى كه فرمود: كسى كه ديگرى را به كار خيرى راهنمايى كند گويا آن را انجام داده )) ، آنگاه امام فرمود: خداوند به خاطر تقيه دوستت به تعداد همه عاملين و تاركين تقيه ، از شيعيان و دوستان و محبين ما، براى او اجر و ثواب قرار داد، به طورى كه كمترين آن ثواب ها مى تواند باعث بخشش گناهان يكصد ساله شود و همه آنچه از اجر و پاداش براى دوست تو هست براى تو هم به خاطر راهنمائى ات هست . )) . واضح است كه اين همه پاداش به خاطر آثار فراوان تقيه است . شدت تقيه در دوره آن حضرت تا آنجا بود كه در بعضى از اوقات به شيعيان خود پيام مى فرستاد كه براى حفظ جانتان به من سلام نكنيد و با دست اشاره ننمائيد. و به يكى از شيعيان خود صريحا فرمود: اگر تقيه نمى كردى كشته مى شدى ، با تقيه و پنهانكارى و يا مرگ و كشته شدن . ج : وضعيت اجتماعى در اين قسمت به بررسى وضعيت اجتماعى شيعيان ، و پايگاه اجتماعى و نفوذ رهبرى شيعه مى پردازيم . 1 - وضعيت شيعيان وضعيت اجتماعى شيعه را در اين دوره على رغم اين كه بسيارى از شهرها از مراكز شيعه نشين است ، مى توان در فقر و فشار و اخراج از پست ها و از همه مهم تر محروميت از موهبت همنشينى و انس و مجالست با امام و در حقيقت به حداقل رساندن ارتباط با امام عليه السلام دانست . ارتباط حداقل با امام عليه السلام امام ، گرچه در اين دوره به صورت هاى مختلف با شيعيان خود تماس مى گرفت ، اما كنترل شديد امام عليه السلام از يك طرف و شكنجه و آزار كسانى كه با ايشان تماس مى گرفتند از طرف ديگر، باعث مى شد كه ارتباط امام عليه السلام با پيروان خود به حداقل برسد و همين امر سبب پى آمدهايى در ميان شيعه مى شد؛ گرچه با تدبير امام اين آفات به حداقل خود مى رسيد، اما به هر حال خالى از پى آمدها و مشكلات خاص خود نبود. فشار در اين دوره ، ((شيعيان ))از جانب ((خلفاى عباسى ))به شدت تحت فشار و اختناق بودند قبلا به برخى از جنايات ((متوكل )) در مورد ((شيعيان ))و ((علويان )) ، از تشكيل سپاه ((شاكريه ))گرفته ، تا خراب نمودن قبر امام حسين عليه السلام و... اشاره كرديم . او براى فشار هرچه بيشتر بر شيعيان ، به حاكم ((مصر))دستور داد تا ((طالبيون ))را به ((عراق ))تبعيد كند. حاكم ((مصر))نيز چنين كرد. آنگاه ((متوكل )) در سال (336 ه) آنان را به ((مدينه ))كه محل تبعيد ((علويان ))بود راند . وى همچنين به ساكنين ((حجاز))هشدار داد تا هيچ گونه ارتباطى با ((علويان ))برقرار نسازند و آنها را از نظر مالى حمايت نكنند. بسيارى از افراد بدين خاطر به شدت مجازات شدند. بنا به نوشته ((اصفهانى )) ، ((متوكل ))در نتيجه اعمال اين شيوه ها، ((علويان ))را با رفتارهاى خشونت آميزى در ((مدينه ))مواجه كرد. ((مدينه ))جايى بود كه ((علويان ))از ديگر مردم كلا جدا شده بودند و از حداقل احتياجات زندگى نيز محروم ماندند. اخراج از پست ها ((مسعودى ))مى نويسد: ((متوكل )) ، ((اسحاق بن ابراهيم ))حاكم ((سامرا))و ((سيروان ))در استان ((جبل ))را به خاطر شيعه بودن از سمت خود بركنار شد . بسيارى ديگر از مردم نيز موقعيت هاى خود را به همان دليل از دست دادند ؛ بعضى از آنها تصريح مى كردند كه علت اخراج و محروميت آنان ارتباط با امام است . گرفتن امكانات اقتصادى
|