تبليغاتX

بسم الله الرحمن الرحيم اللهم كن لوليك الحجة بن الحسن صلواتك عليه و علي آبائه في هذه السّاعة و في كلّ ساعة ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليلاً و عيناً حتي تسكنه ارضك طوعاً و تمتعه فيها طويلاً برحمتك يا ارحم الراحمين

منتظران و عاشقان مهدی
خانه دل عاشقان | آرشیو | تماس با منتظران عاشق
سيرت و آثار امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف )3
6 - سيرت قضايى
1 - ... و حكم بين الناس يحكم داوود.
... او بين مردم مانند حضرت داوود؛ (برحسب باطن و واقع ) قضاوت كند.
2 - يقضى بقضاء داوود و سليمان لايساءل بينة

مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) بر اساس داوريهاى حضرت داوود و سليمان داورى مى كند و مطالبه گواه و دليل نمى كند.
3 - ... يحكم بين اهل التوراة بالتوراة و بين اهل الانجيل بالانجيل و بين اهل الزبور بالزبور و بين اهل القرآن بالقرآن .
... بين اهل تورات با تورات و بين اهل انجيل با انجيل و بين اهل زبور با زبور و بين اهل قرآن با قرآن ، قضاوت خواهد كرد.
4 - ... حتى ان المراءة لتقضى فى بيتها بكتاب الله تعالى و سنة رسول الله صلى الله عليه و آله .
... حتى زنان در خانه ها با كتاب خدا و سنت پيامبر صلى الله عليه و آله قضاوت مى كنند.
5 - ... ولا ياءخذ فى حكمه الراشى .
... در حكمش رشوه راه ندارد.
7 - سيرت احياگرى
1 - ... و يحيى ميت الكتاب و السنة .
او آنچه را از كتاب و سنت متروك مانده ، زنده خواهد كرد.
2 - ... سيميت الله به كل بدعة و يمحو كل ضلالة و يحيى كل سنة .
خداوند به وسيله او بدعت ها را نابود مى سازد و گمراهى ها را از بين مى برد و سنت ها را زنده مى كند.
3 - ... يحيى الله به الارض بعد موتها و يظهر به الدين ، يحق الحق ولو كرده المشركون .
خداوند به وسيله او زمين مرده را زنده مى گرداند، دين را به دست او آشكار نموده ، و حق را احقاق نمايد، گرچه مشركان خوش ندارند.
4 - ... لايدع بدعة الا ازالها و لا سنة الا اقامها.
بدعتى نمى ماند جز اينكه از بين مى برد و سنتى نمى ماند جز اينكه برپا مى دارد.
5 - ... امام صادق عليه السلام در تفسير آيه اعلموا ان الله يحيى الارض بعد موتها. فرمود: كفر اهلها، فيحييها الله بالقائم .
... پس از مرگ زمين به وسيله كافر شدن مردمان ، خداوند آن را به وسيله قائم زنده مى كند.
6 - اين المومل لاحياء الكتاب و حدوده ، اين محيى معالم الدين و اهله .
كجا است آن مورد آرزو براى زنده كردن كتاب قرآن و حدود آن ؟ كجا است زنده كننده نشانه هاى دين و اهل دين ؟
8 - سيرت نبوى و علوى
1 - يسير فيهم بسيرة رسول الله و يعمل بينهم بعمله .
در ميان آنها با سيره رسول اكرم صلى الله عليه و آله رفتار مى كند و در ميان آنها راه و روش او را انجام مى دهد.
2 - يسير بسيرة رسول الله و لا يعيش الا عيش اميرالمؤ منين .
از سيره جدش رسول اكرم صلى الله عليه و آله پيروى مى كند و شيوه زندگى اش همچون اميرالمؤ منين عليه السلام است .
3 - المهدى يقفوا اثرى لا يخطى ء

مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) روش مرا دنبال مى كند و هرگز از روش من بيرون نمى رود.
4 - لا يدع بدعة الا ازالها و لا سنة الا اقامها.

بدعتى نمى ماند جز اين كه مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) آن را از بين مى برد و سنتى نمى ماند، مگر آنكه بر پاى دارد.
5 - اذا قام القائم جاء بامر جديد كما دعا رسول الله صلى الله عليه و آله فى بدء الاسلام الى امر جديد.

زمانى كه قائم قيام كند امرى تازه مى آورد، چنان كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در صدر اسلام امرى تازه آورد.
9 - سيرت فردى
1 - يعتاده مع سمرته صفرة من سهراليل ، باءبى من ليله يرعى النجوم ساجدا و راكعا. باءبى من لاياخذه فى الله لومة لائم ، مصباح الدجى ، بابى القائم بامرالله .

مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) بر اثر تهجد و شب زنده دارى رنگش به زردى متمايل است . پدرم فداى كسى باد كه شب ها در حال سجده و ركوع ، طلوع و غروب ستارگان را مراعات مى كند. پدرم فداى كسى كه در راه خدا ملامت ملامتگران در او تاءثير نمى گذارد. او چراغ هدايت در تاريكى هاى مطلق است . پدرم فداى كسى كه به امر خدا قيام مى كند.
2 - خاشع لله كخشوع النسر لجناحه .
مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف )، در برابر خداوند فروتن است ، همچون عقاب ، در برابر بالش .
3 - المهدى خاشع لله كخشوع الزجاجة
مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف )، در برابر پروردگارش چون شيشه خاشع است .
4 - يكون اشد الناس تواضعا لله عزوجل .
مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف )، در برابر خداوند از همه متواضع تر است .
5 - الجحجاح المجاهد المجتهد.
او شتابنده به سوى نيكى ها و بزرگوارى ها مبارز و سخت كوش است .
6 - عليه كمال موسى و بهاء عيسى و صبر ايوب
او داراى كمال موسى ، شكوه عيسى و شكيبايى ايوب است .
7 - ان العلم بكتاب الله و سنة نبيه لينبت فى قلب مهدينا كما ينبت الزرع على احسن نباته .
علم به كتاب خدا و سنت پيامبر صلى الله عليه و آله در دل مهد ما (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) ريشه مى دواند آن چنان كه گياه در دل سرزمين ها ريشه مى دواند.
8 - اذ بعث الله رجلا من اطايب عترتى و ابرار ذريتى عدلا مباركا زكيا لا يغادر مثقال ذرة ،... يكون من الله على حذو يغتر بقرابة ، و لا يضع حجرا على حجر.
آنگاه خداوند مردى را از بهترين فرزندان و پاك ترين عترت من بر مى انگيزد كه سراپا عدل و بركت و پاكى است ، از كوچك ترين حق كشى چشم نمى پوشد... او فرمان خدا را پيروى مى كند، با كسى حساب خويشاوندى ندارد و سنگى روى سنگ نگذارد (از متاع دنيا چيزى برنگيرد.)
9 - تعرفون المهدى بالسكينة و الوقار، و بمعرفة الحلال و الحرام ، و بحاجة الناس اليه و لا يحتاج الى احد.
مهدى عجل الله تعالى الشريف را با سكينه و وقار شناخت حلال و حرام نياز همگان به او و بى نيازى او از همه خواهيد شناخت .
10 - ... يكون اعلم الناس ، و احكم الناس و اتقى الناس و احلم الناس ، و اسخى الناس ، و اعبد الناس ... و تنام عيناه و لا ينام قلبه ، و يكون محدثا... و يكون دعاؤ ه مستجابا حتى انه دعا على صخره لا نشقت بنصفين .
او داناترين ، حكيم ترين پرهيزكارترين ، بردبارترين بخشنده ترين و عابدترين مردمان است ، ديدگانش در خواب فرو مى رود ولى دلش هميشه بيدار است و فرشتگان با او سخن گويند... دعايش همواره به اجابت مى رسد. اگر در مورد سنگى نفرين كند از وسط به دو نيم مى شود.
11 - دلالته فى خصلتين ، فى العلم و استجابة الدعوة .
مهدى (عجل الله تعالى فرجه شريف ) دو نشانه بارز دارد كه با آنها شناخته مى شود يكى دانش بيكران و ديگرى استجابت دعا.
12 - اكثر كم علما و ارحمكم رحما.
دانش او از همه افزون تر و مرحمتش از همه گسترده تر است .
13 - فوالله ما لباسه الا الغيظ و لا طعامه الا الجشب
به خدا سوگند كه لباس مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف جز پوشاكى درشت و خوراك او جز غذايى سخت و بى خورش نيست .
14 - و يشترط على نفسه لهم ، ان يمشى حيث يمشون و يلبس كما يلبسون و يركب كما يركبون و يكون من حيث يريدون و يرضى بالقليل و يملاء الارض بعون الله عدلا كما ملئت جورا، يعبد الله حق عبادته و لا ياءخذ حاجبا و لا بوابا
او نيز در حق خود تعهد مى كند كه از راه آنها برود جامه اى مثل جامه آنها بپوشد مركبى همانند مركب آن ها سوار شود آن گونه كه مردم مى خواهند و به كم راضى و قانع شود زمين را به يارى خداوند پز از عدالت كند چنان كه پر از ستم شده باشد خدا را آن طور كه شايسته است بپرستد و براى خود دربان و نگهبان اختيار نكند.
15 - يسير بالتقى و يعمل بالهدى .
تقوا را پيشه خود مى سازد و از روى بصيرت و هدايت گام بر مى دارد.
|+| نوشته شده توسط منتظر در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386 و ساعت 11:22 | 
معجزه ى ناپيدايى
 

 غيبت

معجزه ى ناپيدايى

ممكن است اين قدرت استتار و اختفا از برابر ديدگان را معجزه اى از معجزات حجّت خدا و ولىّ او امام مهدى ـ ارواحنا فداه ـ بدانيم، زيرا معجزه آن است كه ديگران از آوردن آن ناتوان باشند.

معجزه نوعى مبارزه طلبى با طبيعت نيز هست و همانگونه كه تفسير و تحليل اعجاز در پرتو قوانين مادّى و طبيعى ممكن نيست، استتار و اختفاى وجود گرامى امام مهدى ـ ارواحنا فداه ـ نيز با اين مفهوم و بيان، از مسائل معنوى و حقايق، فراتر از جهان مادّه و طبيعت است و آن حضرت در پرتو اين قدرت خدادادى مى تواند هرگاه اراده فرمود در برابر ديدگان، ظاهر و آشكار گردد و هرگاه خواست پنهان و ناپديد.

احتمال ديگر اين است كه: آن حضرت با همان قدرت اعجاز، در ديدگان نظاره گر، به گونه اى تأثير و تصرّف نمايد كه آنان نتوانند جمال دلآراى او را بنگرند و اين كار از اولياى خدا كه داراى قدرت تصرّف در جهان آفرينش هستند، بعيد نيست



ممكن است اين قدرت استتار و اختفا از برابر ديدگان را معجزه اى از معجزات حجّت خدا و ولىّ او امام مهدى ـ ارواحنا فداه ـ بدانيم، زيرا معجزه آن است كه ديگران از آوردن آن ناتوان باشند.

معجزه نوعى مبارزه طلبى با طبيعت نيز هست و همانگونه كه تفسير و تحليل اعجاز در پرتو قوانين مادّى و طبيعى ممكن نيست، استتار و اختفاى وجود گرامى امام مهدى ـ ارواحنا فداه ـ نيز با اين مفهوم و بيان، از مسائل معنوى و حقايق، فراتر از جهان مادّه و طبيعت است و آن حضرت در پرتو اين قدرت خدادادى مى تواند هرگاه اراده فرمود در برابر ديدگان، ظاهر و آشكار گردد و هرگاه خواست پنهان و ناپديد.

احتمال ديگر اين است كه: آن حضرت با همان قدرت اعجاز، در ديدگان نظاره گر، به گونه اى تأثير و تصرّف نمايد كه آنان نتوانند جمال دلآراى او را بنگرند و اين كار از اولياى خدا كه داراى قدرت تصرّف در جهان آفرينش هستند، بعيد نيست.

 

معناى غيبت و چگونگى آن

غيبت را مى توان در اينجا به چند معنى تفسير كرد:

1 ـ نخست بدين مفهوم كه آن حضرت در درون جوامع بشرى زندگى نمى كند و در دسترس مردم نيست ـ تا بسان ديگر انسانهاى عادى هر كس خواست او را ببيند و آشنا و بيگانه و دوست و دشمن او را ملاقات كنند ـ .

2 ـ دومين معناى غيبت اين است كه: حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ در ميان همين جامعه و همين انسانهاست اما به قدرت خدا هرگاه اراده كند از برابر ديدگان آنان غايب مى گردد و ديدگان مردم ـ با اينكه آن حضرت موجود و حاضر است ـ او را نمى بينند; همانگونه كه موجودات ديگرى چون فرشتگان، ارواح و . . . را ـ با اينكه به نص قرآن شريف همه در ميان جامعه ها هستند و در اين جهان موجودند، اما نمى بينند.

3 ـ سومين معناى غيبت اين است كه آن حضرت در ميان مردم و جامعه زندگى مى كنند و حتى بنا بر رواياتى افراد جامعه آن حضرت را رؤيت مى نمايند در حالى كه وى را نمى شناسند.

آنچه بديهى ست و بنا بر احاديث ضرورى مى باشد اينكه معناى نخست به طور كلى و عمومى قابل پذيرش نيست. چه آنكه او ولى خدا و هادى و راهنماى حق خواهان است در نتيجه مى بايست به هنگام بروز ضرورتها و مصلحتها در جامعه مؤثر باشد، زيرا او براى انسان و هدايت او مأموريت يافته است. لذاست كه آنچه از احاديث ائمه هدى ـ عليهم السلام ـ استفاده مى شود. آميزه اى از معناى دوم و سوم است. هم هست ـ براى مشتاقان سالك ـ و هم نيست، ـ در نظر ظالمان و بد خواهان ـ در اين باره به سه آيه از قرآن كريم و سخنان ذيل آن اشاره مى كنيم.

1ـ خداوند در قرآن مى فرمايد: (وجعلنا من بين أيديهم سدّاً ومن خلفهم سدّاً فأغشيناهم فهم لا يبصرون)

وما در برابر آنان ديوارى كشيديم و در پشت سرشان (نيز) ديوارى و بر ديدگانشان نيز پرده اى افكنديم تا نتوانند بنگرند و ببينند.

در مورد اين آيه مفسّرين از «عبداللّه بن مسعود» روايت كرده اند كه: حق ستيزان قريش بر درب خانه پيامبر ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ گرد آمدند تا با او درگير شوند، آن حضرت با نام خدا از خانه خارج گرديد و مشتى خاك بر سر و روى آنان پاشيد و آنان با اينكه حاضر بودند آن حضرت را نديدند.

و نيز از «ابن عباس» آورده اند كه: قريش درب خانه پيامبر ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ اجتماع نمودند و گفتند: «اگر محمّد بخواهد داخل خانه شود، همگى بصورت يكپارچه بر ضد او بپا خواهيم خواست».

امّا پيامبر گرامى ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ وارد شد و خدا در برابر ديدگان و پشت سر آنان ديوارى قرار داد كه آنان پيامبر ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ را نديدند. پيامبر نماز خواند و به خانه بازگشت و مشتى خاك بر سر و روى آنان پاشيد و آنان آن وجود گرانمايه را نديدند. هنگامى كه پيامبر از آنجا گذشت، قريش خاك و گرد و غبار را كه در هوا پراكنده بود ديدند و گفتند: «اين همان سحر و جادوى «ابن ابى كبشه»(2) يعنى محمّد ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ است».

طبرى، در تفسير آيه ى مباركه روايتى آورده است كه: ابو جهل گفت: «اگر محمّد را ببينم، چنين و چنان مى كنم». كه اين آيه شريفه نازل گرديد:

(إنّا جعلنا في أعناقهم أغلالاً فهي إلى الاذقان فهم مقمحون وجعلنا من بين أيديهم سدّاً ومن خلفهم سدّا . . .)

ما در گردنهاى آنان غلهايى قرار داديم، از اين رو، سرهايشان بسوى بالاست و نمى توانند پايين بياورند. و ما در برابر آنان، ديوارى كشيديم و در پشت سرشان (نيز) ديوارى و بر ديدگانشان نيز پرده اى افكنديم تا نتوانند بنگرند و ببينند.

عكرمه كه اين روايت را آورده است مى گويد: پس از فرود آمدن اين آيه ى شريفه قريش به ابو جهل مى گفتند: «اين محمّد است». امّا او، آن وجود گرانمايه را نمى ديد و مرتب مى گفت: «كو؟ كجا ؟ . . . محمّد كجاست؟»(5)

2 ـ خداوند مى فرمايد: (وإذا قرأت القرآن جعلنا بينك وبين الذين لا يؤمنون بالآخرة حجاباً مستوراً)

(اى پيامبر!) هنگامى كه تو قرآن تلاوت نمايى، ما ميان تو و آنانى كه به قيامت ايمان ندارند، پرده اى ستبر قرار مى دهيم.

در تفسير اين آيه ى مباركه آمده است كه منظور از: (الّذين لا يؤمنون بالآخرة) عبارتند از: «ابو سفيان»، «نضر بن حرث»، «ابو جهل»، و «امّ جميل» همسر ابو جهل كه نسبت به پيامبر ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ شرارت بيشترى مى كردند و خداوند پيامبر ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ را به هنگام تلاوت قرآن از برابر ديدگان آنان پوشيده مى داشت، آنان به سراغ حضرت مى آمدند و از كنارش مى گذشتند امّا او را نمى ديدند.

نكته اى كه در اينجا جلب نظر مى كند و انسان را به شگفتى وا مى دارد اين است كه قرآن مى فرمايد: (حجاباً مستوراً) پرده اى نهان و ناپيدا.

آرى! ممكن است انسان در پس پرده اى باشد و ديگران با وجود ديدن آن پرده ى او را نبينند، اما قرآن بر اين نكته رهنمون است كه خداوند پيامبر ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ را در پس پرده اى مصون و محفوظ نگاه مى داشت كه دشمنان شرارت پيشه نه پيامبر ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ را مى ديدند و نه آن پرده را، گويى هر دو از نظر آنان پوشيده بود.

نكته ى ديگرى كه نبايد مورد غفلت قرار گيرد اين است كه واژه (وجعلنا) در آيه نشانگر قدرت بى كران خداست و بيانگر اين واقعيت كه «ما» در برابرشان ديوارى قرار داديم . . .

و يا اينكه «ما» ميان تو اى پيامبر و كسانى كه ايمان به قيامت ندارند، حجابى ناپيدا افكنديم . . . كه به قدرت الاهى تأكيد دارد.

3 ـ هم چنين خداوند در داستان سامرى مى فرمايد: (قال بصرت بما لم يبصروا به فقبضت قبضة من أثر الرسول فنبذتها . . .)

سامرى گفت: من چيزى ديدم كه آنان نمى ديدند، مشتى از خاكى كه نقش پاى آن فرستاده ى خدا بر آن بود برگرفتم و در آن پيكر افكندم . . . .

در اين آيه ى شريفه، سخن از گفتگويى است كه ميان موسى ـ عليه السلام ـ با سامرى، آن گوساله سازِ منحرف، جريان يافته است كه قرآن اينگونه از آن گزارش مى دهد:

(فأخرج لهم عجلاً جسداً له خُوار)

و سامرى براى بنى اسرائيل تنديس گوساله اى را ساخت كه نعره ى گاوان را داشت . . .

موسى ـ عليه السلام ـ از او پرسيد:

(. . . فما خطبك يا سامرى * قال بصرت بما لم يبصروا به فقبضت قبضة من أثر الرسول فنبذتها . . .

«و تو اى سامرى! اين چه كارى بود كه كردى؟»

او پاسخ مى دهد: «من چيزى ديدم كه آنها نمى ديدند، من مشتى از خاكى كه نقش پاى آن فرستاده خدا، بر آن بود برگرفتم و در آن پيكر بى روح افكندم . . . .

مفسرين در اين مورد آورده اند: «سامرى، جبرئيل را در شكل انسانى ديد كه پياده يا بر مركبى از مركبهاى بهشتى سوار است و پيام خدا و وحى او را بر موسى ـ عليه السلام ـ مى آورد; در اين هنگام مشتى از خاك پاى او را برداشت و آن را بر آن پيكر بى روح افكند كه بر اثر آن حيات در آن اسكلت بى جان پديد آمد».

به عبارت ديگر: منظور مفسرين اين است كه «سامرى» فرشته وحى را در حالى ديد كه هيچ كس از بنى اسرائيل كه حاضر بودند، نديدند و هدف ما از ترسيم اين آيه ى مباركه اين است كه در نگرش قرآنى ممكن است پديده و موجودى چون فرشته ى وحى براى انبوه ديدگان مخفى و ناپيدا باشد و براى برخى در همان حال و هوا، آشكار و ديدنى.

 

فلسفه غيبت

جارى با سنت خدا

آنچه از منابع حديثى و تاريخى بدست مى آيد آنكه خداوند در طول تاريخ بر سنتى استوار هميشه اصرار داشته است و در ميان هر قوم و ملتى آن را به حركت آورده و به گونه اى عينيت بخشيده است و آن پنهان سازى معلمان و مربيان راستين بشريت از ديده ها بوده است. از اين قانون ژرف امت اسلام نيز استثنا نبوده و به غيبت آخرين امام خود گرفتار آمده است. در اين باره به رواياتى اشاره كرده ايم:

محمد بن مسلم مى گويد: خدمت امام محمّد باقر ـ عليه السلام ـ رسيدم تا درباره ى قائم آل محمّد ـ عليهم السلام ـ از آن حضرت پرسشى كنم. پيش از آنكه من سؤال بنمايم فرمود: اى محمد بن مسلم: در قائم آل محمّد ـ عليهم السلام ـ پنج شباهت [سنت] از پيغمبران است: شباهت با يونس بن متى و يوسف بن يعقوب و موسى و عيسى و محمّد صلوات اللّه عليهم.

شباهتى كه به يونس دارد غيبت اوست كه بعد از پيرى بصورت جوانى نزد قومش بازگشت.

شباهت او به يوسف غيبت و پنهانى او حتى از نزديكان و مردم و ديگر برادرانش و هم چنين رنجى كه كار وى براى پدرش يعقوب پديد آورده بود; با اينكه مسافت بين او و پدرش و خويشاوندان نزديك بود.

شباهتى كه از موسى دارد ترس ممتد وى از مردم و غيبت طولانى و پنهان بودن ماجراى ولادتش، و پنهان گشتن پيروان او بواسطه ى آزار و خوارى كه بعد از وى به نهايت رسيد; تا آن هنگام كه خداوند عزّ وجلّ فرمان ظهور او را صادر كرد و بر دشمنانش پيروز و مؤيد داشت.

شباهت وى به عيسى اختلافى است كه مردم درباره ى او دارند، زيرا جماعتى گفتند: او متولد نشده; و عده اى گفتند: او مرده است; و گروهى گفتند: او را كشتند و بدار زدند.

و اما شباهتى كه به جدش محمّد مصطفى ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ دارد: قيام بشمشير و كشتن دشمنان خدا و رسول و جباران و گردن كشان و پيروزى وى بوسيله ى شمشير و ترسى كه در دلها پديد مى آورد، از جمله علامات قيام او خروج سفيانى از جانب شام و شخص يمنى از يمن و صداى آسمانى در ماه مبارك رمضان و نداكننده اى است كه او را بنام و نام پدرش صدا مى زند

عبداللّه بن سنان مى گويد: از حضرت صادق ـ عليه السلام ـ شنيدم، مى فرمود:

در قائم ـ عليه السلام ـ علامتى از موسى بن عمران وجود دارد. عرض كردم: آن علامت چيست؟ فرمود: پنهان بودن ولادت و غيبت او از قومش. پرسيدم: موسى چند مدت از خويشان و قوم خود غائب گرديد؟ فرمود بيست و هشت سال!

شيخ صدوق از زيد شحام روايت نموده كه حضرت امام جعفر صادق ـ عليه السلام ـ فرمود:

صالح پيغمبر مدتى از نظر قومش غائب شد. وى در روز غيبت مردى كامل و داراى شكمى هموار و اندامى زيبا و محاسنى انبوه و گونه هاى كم گوشت، ميانه بالا و متوسط القامه بود; ولى چون بسوى قوم بازگشت تغيير كرده بود و او را نشناختند در موقع بازگشت وى مردم سه دسته گشتند: يكدسته منكر وى شدند و دسته اى بشك افتادند، و دسته ديگر يقين داشتند كه او همان صالح پيغمبر است . . . 

پيامبر اكرم ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ  فرمودند:

«كائنٌ في أُمّتي ما كان في بني إسرائيل حذو النّعل بالنّعل والقذّة بالقذّة! وانّ الثاني عشر من ولدى يغيب حتّى لا يرى!»

«آنچه در ميان بنى اسرائيل واقع شده در ميان امّت من نيز مو به مو واقع خواهد شد. دوازدهمين [امام كه اوست ]فرزند من، از ديده ها غايب مى گردد و ديده نمى شود».

آنچه كه در ميان بنى اسرائيل روى داده و موجب سرگردانى و حيرت آنها شده بود، غيبت نخستين سبط آنها «لاوى بن بَرخيا» بود كه مدتى بس دراز غيبت كرد و سپس به سوى قوم خود بازگشت و دين خدا را بعد از مندرس شدن ديگر بار زنده ساخت. با پادشاه ستمگرى به نام «قرسيطا» جنگ كرده، بر او پيروز شد. به علاوه حوادثى در ميان آنها روى داد كه با حوادث امت اسلامى هم گونى فراوان داشت، كه يكى از آنها انتظار ظهور حضرت مسيح ـ عليه السلام ـ است كه از روز شنيدن نويد آن تا به امروز انتظار مى كشند.

 

حفظ جان امام ـ ارواحنا فداه ـ

هرگاه گروهى از شيعيان گرداگرد يكى از امامان معصوم ـ عليهم السلام ـ گرد آمده، از خرمن علمش خوشه اى چيده اند; بر ستمگران زمان سخت آمده، آتش حسد و كينه شان شعلهور شده، با تمام نيرو براى خاموش كردن آن مشعل هدايت همت گماشته اند.

هنگامى كه به روايات پيامبر و اهل بيت ـ عليهم السلام ـ در مورد امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ مى نگريم; به اين نكته تصريح شده است كه: حكمت غيبت طولانى آن وجود گرانمايه به فرمان خدا، صيانت از جان گرامى و حيات پر بركت او براى تحقّق يافتن نويدها و بشارتهاست.

چرا كه ما مى دانيم دو رژيم سياهكار عثمانى و عباسى و ديگر حكمرانان خودكامه اى كه در طى قرون و اعصار در كشورهاى اسلامى بويژه خاورميانه حكومت مى كردند، همواره تمامى تلاش و كوشش ارتجاعى خود را در راه از ميان برداشتن آن مصلح بزرگ جهانى بكار گرفتند; بويژه پس از دريافت اين حقيقت كه او طبق آيات و روايات همان اصلاحگر پر شكوهى است كه پايه هاى قدرت ظالمانه ى آنان را به لرزه در خواهد آورد و كاخ بيداد ايشان را منهدم مى سازد و آنان را از تسلط ظالمانه بر سرنوشت بندگان خدا و سرزمين آنان باز خواهد داشت.

پس از هجوم مأموران خلافت عباسى به خانه ى امام حسن عسكرى ـ عليه السلام ـ و جستجوى فرزند و جانشين آن امام، روشن گشت كه خطرى جان امام آينده را تهديد مى كند; خطرى بس سهمگين. اين هجوم و پيگيرى ـ در پيدا كردن مهدى ـ ارواحنا فداه ـ ، ايجاب مى كرد تا براى نگهدارىِ جان باقيمانده ى سلسله ى امامت و سلاله ى نبوّت، و مصلح بزرگ بشريت اقدامى بس جدى به عمل آيد. در امر غيبت امام دوازدهم و علل آن مسائل بسيارى وجود دارد. يكى از علتهاى ظاهرى و ملموس آن همين چگونگى و پيشامد بود، كه از سوى دشمنان طراحى شد، و امر عظيم «غيبت» را در پى داشت. در احوالى كه ياد شد ضمن مقارناتى زمينه ى ناپديدى امام از نظرها فراهم آمد. و دوازدهمين هادى، به فرمان الاهى و به قدرت و حكمت خدائى از نظرها پنهان گرديد.

 

قدرشناسى

ديگر از راز و رمزهاى پيچيده ى نهان زيستى امام مهدى ـ ارواحنا فداه ـ بازشناسى ارزش و اهميت حضور امام معصوم در عرصه هاى مختلف جامعه بشرى است. چو آنكه اين نعمت ناديده انگاشته شد، حرمان از جانب حق عزّ وجلّ ناشكران را لازم آمد; زيرا:

قدر عافيت كسى داند كه به مصيبتى گرفتار آيد

تا ارزش او بازشناسى شود و اين نعمت عظيم طالب و خواهان واقعى يابد!

از اين روست كه بازگشت اين نعمت ـ به هنگام ظهور ـ چون خورشيدى كه از كرانه ى غروب خود سر بر آورد، مانند شده است

و اين بدان معناست كه ناپديد شدن اين خورشيد هدايت ريشه يافته از امور اجتماعى بسيارى است كه يكى از مهم ترين آنها بى توجهى و قدرناشناسى از مقام ولايت و شخص ولى اللّه و امام معصوم زمان وكناره گيرى از درياى بى كران دانش و حكمت و معارف او و سرتافتن از تربيت خداگونه وى و روى آورى به مظاهر پوچى و تباهى است; و بدين علت است كه چنين گوهرى از كفها ربوده شده و تا هنگام خواهش صادقانه انسانها باز پس نمى گردد.

البته اين تنها موردى نيست كه بين خلق و خالق چنين داد و ستد مى شود; بلكه از ديرباز چنين بوده و در زندگانى بسيارى از پيام آوران و فرزانگان الاهى اين نهان زيستى را با همين منظور مى توان مشاهده نمود. چنانچه در گفتار معصومان بدان اشاره رفته و حكمت غيبت امام مهدى ـ ارواحنا فداه ـ و انبياى الاهى را همانند دانسته اند

حال نيز چنانچه درباره پيام آوران پروردگار مى يابيم كه چون ملتها خواهان سامان يافتن واقعى جامعه خويش شدند و اصلاح حقيقى را از پروردگار طلب كردند و در آن اصرار و الحاح نمودند، آن گونه كه ملت به ستوه آمده ى بنى اسرائيل كردند و راهبر راستين خويش را تمنى داشتند و از غفلت و حق فراموشى و قدرناسپاسى روى تافتند (چه آنكه موسى روزگارى در ميان آنان بود، ليك بناچار بدرود آن ديار گفت و تا سالها در مدين اقامت گزيد) پس آنگاه نعمت رهبرى الاهى آنان را در بر گرفت و به سعادت نايل آمدند و خرمى دنيا را با شادكامى عقبى در هم آميختند.

بنابر آنچه پيش تر گفتيم نعمت حضور امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ از همان كرانه كه غروب نموده طلوع خواهد كرد; و آن افق بازشناسى مقام و ارزش امام و احساس نياز جدى به وى در تمام عرصه هاى مادى و معنوى است. در تأييد اين سخن به خط سير غيبت و ظهور آن امام معصوم مى نگريم كه چگونه حضور عينى ولايت به هنگام زندگانى ائمه هدى ـ عليهم السلام ـ تا امام هادى و عسكرى ـ عليهما السلام ـ به غيبت امام مهدى ـ ارواحنا فداه ـ انجاميد; ليكن نه غيبت تمام عيار بلكه امام دستورات خود را توسط افرادى ويژه اعمال نموده و مردم نيز چالش هاى زندگى و روحى و جسمى خود را با رهبر خويش به همين ترتيب در ميان مى گذارند; تا آنكه اين مقدار محروميت جامعه را هشيار نساخت و اين هشدار باش آنان را به اقدامى جدى وا نداشت و بى توجهى و قدرناشناسى عمومى ادامه يافت و بلكه شتابى بيشتر گرفت و سپس غيبت كبرا آغاز گرديد و ارتباط با محور انسانيت به سختى گراييد و جز مؤمنان عاشق و پاكباخته محضرش را نيافتند و جوّ فراگير رو به انحطاط و دورى از امام خود نهاد و كار بدانجا رسيد كه:

يكى گفت: مرده است!

ديگر گفت: كشته شده!

آن ديگر گفت: در كجا مسكن دارد؟!!

و به يكبار نام و ياد او را از خاطرها زدودند و غيبت نيز به منتهى اليه انحطاط خويش رسيد.

با توجه به آنچه گفتيم، آيا جامعه اى اين چنين ناسپاس و غافل تربيتى را در سايه پنهان سازى امام معصوم و رهبر الاهى و مربى دلسوز نمى طلبد تا سرانجام جاى خالى او را در عرصه هاى گوناگون زندگى خويش بيابد و رفته رفته يادش را زنده دارد و نامش را گرامى شمارد و شوق وصال در سرش افتد و روى نياز به سويش آرد و دست تمنى به دامنش درآويزد و در طلبش افتد و حضور او را در زندگى فردى خود بيابد و ظهورش را لحظه شمارد.

آرى! اين همان حركت به سوى ظهور اوست.

اميد كه چنين باشيم!

 

آزمايش مردم

امتحان و آزمايش يكى از حكمت هاى غيبت ولى زمان ـ ارواحنا فداه ـ مى باشد كه خود از سنتهاى الاهى است.

خداوند، بندگان خويش را با آزمايش هاى گوناگونى به بوته ى امتحان مى سپارد; از اين رو كسانى كه به خدا و پيام آورش و هر آنچه آن حضرت در مورد حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ آورده است، ايمان بياورند; ديگر درازى غيبت آن گرانمايه هر اندازه اى كه باشد و انتظار غمبار او هر چند طولانى گردد، از ثبات قدم و ايمان عميق و تزلزل ناپذير آنان نمى كاهد; اما نفاق پيشگان فرصت مناسبى براى استهزاء و ياوه گويى درباره اين انديشه ى والا و عقيده ى مقدس مى يابند و آيات قرآن و روايات پيامبر ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ در اين مورد را به ديوار مى كوبند و همه را كنار مى گذارند كه اين منش باطل گرايان در همه ى عصرها و نسل هاست.

از امام كاظم ـ عليه السلام ـ آورده اند كه در مورد غيبت حضرت مهدى ـ عليه السلام ـ فرمود:

«انّما هي محنة من اللّه عزّ جلّ، امتحن بها خلقه . . .»

غيبت آن حضرت، رنج و آزمايشى از جانب خداست كه بندگان خويش را بدان مى آزمايد.

روشن است كه معنا و مفهوم امتحان اين نيست كه خداوند از واقعيت كار بندگانش آگاه نيست و آنچه در درون دارند، تا آزمايش نكند نمى داند; نه هرگز! بلكه خداوند به هر چيزى داناست از آنچه در سينه ها مى گذرد آگاه است و چيزى بر او مخفى نمى ماند كه قرآن در اين باره مى فرمايد:

(أحسب النّاس أن يتركوا أن يقولوا آمنّا وهم لا يفتنون ولقد فتنّا الذين من قبلهم فليعلمنّ اللّه الذين صدقوا وليعلمنّ الكاذبين . . )

آيا مردم پنداشته اند همانقدر كه گفتند: ايمان آورديم، به حال خود رها مى شوند و آزمايش نخواهند شد؟ ما كسانى را كه پيش از آنان بودند آزموديم (و اينان را نيز مى آزمائيم) بايد علم خدا در مورد كسانى كه راست مى گويند و كسانى كه دروغ مى گويند، تحقّق يابد.

حال اين آزمايش در قالبهاى گوناگونى طراحى خواهد شد:

سختى ها

دين و ايمان

 

سختى ها

امام صادق ـ عليه السلام ـ خطاب به يار وفادارش «محمد بن مسلم» فرمود:

پيش از قيام قائم نشانه هايى است كه خداوند آنها را ظاهر خواهد ساخت. محمّد بن مسلم پرسيد: آنها چيست؟ فرمود:

آنها را خداوند چنين بيان فرموده است: (و شما را به سختيهائى چون ترس و گرسنگى و نقصان اموال و مرگ و آفات زراعت آزمايش مى كنيم و صبرپيشگان را بشارت ده)

ولنبلونّكم: يعنى امتحان مى كنيم شما مؤمنان را قبل از خروج قائم ـ عليه السلام ـ .

بشيء من الخوف: يعنى بوسيله پادشاهان بنى فلان، در آخر سلطنت آنها.

والجوع: يعنى با گرانى قيمتها (و گرسنگى).

ونقص من الأموال: يعنى با كسادى تجارت و كمى در آمد.

والأنفس: يعنى با مرگهاى پياپى و ناگهانى.

|+| نوشته شده توسط منتظر در شنبه بیست و سوم دی 1385 و ساعت 21:35 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar