تبليغاتX

بسم الله الرحمن الرحيم اللهم كن لوليك الحجة بن الحسن صلواتك عليه و علي آبائه في هذه السّاعة و في كلّ ساعة ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليلاً و عيناً حتي تسكنه ارضك طوعاً و تمتعه فيها طويلاً برحمتك يا ارحم الراحمين

منتظران و عاشقان مهدی
خانه دل عاشقان | آرشیو | تماس با منتظران عاشق
فوائد وجود امام درغيبت

برخى از مردم از فلسفه وجودى امام معصوم به خوبى اطلاع ندارند مى پرسند پس فايده امام درعصر غيبت چيست؟ اينان نمى دانند كه غرض از آفرينش جهان هستى آنگاه كامل است كه حجت معصوم الهى وجود داشته باشد تا به معرفت كامل خويش به عبادت در پيشگاه قرب ربوبى بپردازد.

فرشتگان به اصل خلقت انسان اعتراض داشتند، و فسادهاى او را به اطاعتهاى او مقايسه مى كردند و ترجيحى براى آفريشن انسان نمى ديدند، و مى گفتند: «أتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماءَ و نحنُ نسبحُ بحمدكَ و نقدسُ لكَ». خداوند بانشان دادن علم و آگاهى آدم (عليه السلام) نسبت به خالق جهان و ملكوت آن ـ كه در نهايت موجب معرفت كامل خداى متعال و بندگى و عبادت او مى گردد ـ آنان را اقناع و ساكت ساخت.

وقتى آدم (عليه السلام) به فرمان خدا علم خود رابراى فرشتگان آشكار ساخت وآنان به حقيقت وجودى حجتهاى الهى و منزلت عظيم آنان نزد خدا آشنا شدند دريافتند تسبيح و تقديس فرشتگان قابل قياس با تسبيح و تقديس اولياء و حجج الهى نيست، و چون اين برجستگان از نوع بشرند آفرينش نوع بشر بجا و شايسته است و ترجيح دارد.

پس وجود اين برجستگان است كه فلسفه آفرينش را قانع كننده مى سازد و همه فرشتگان سر تسليم فرود مى آورند زيرا عبادت برجستگان بى ماننداست وعبادتى جاى عبادت آنان را نمى تواند بگيرد; و همانطور كه وجود حجتهاى الهى براى آغاز و آفرينش و پيدايش نوع بشر مقنع بود در ادامه حيات و استمرار سلسله بشريت نيز مقنع است و بايد حجت الهى هميشه درجامعه انسانى وجود داشته باشد، اگر نعمت هستى شامل حال ماست به بركت وجود اين شايستگان است و اگر اين بزرگواران نبودند ما بوجود نمى آمديم و هم اكنون كه لباس هستى بر تن داريم اگر كسى از آنان نباشد باز به عدم و نيستى خواهيم پيوست; بنابراين حجج الهى نه تنها در معارف و علوم ولى نعمت ابناء بشرند بلكه در نعمت هستى و وجود نيز ولى نعمتند و بر ما منت دارند.

در زيارت جامعه مى خوانيم:

«مولاى لا احصى ثنائكم و لا ابلغ منَ المدحِ كنهكم و من الوصف قدركم و انتم نورُ الاَخيار و هداةُ الابرار و حججُ الجبارِ بكم فتحَ اللهُو بكم يختمُ و بكم ينزلُ الغيثَ و بكم يمسكُ السماءَ ان تقعَ على الارض الا باذنه و بكم ينفس الهم و يكشفُ الضرَّ...»

اى ولى نعمتهاى من، ثنايتان را نمى توانم شماره كنم و كُنهِ حقيقت شمار را نميتوانم مدح نمايم و از توصيف قدر و منزلتتان ناتوانم، شما نور خوبان و هادى نيكان وحجتهاى خداى جباريد، خداوند بخاطر شما آفرينش را آغاز كرد و به خاطر شما به جهان پايان مى دهد، و بخاطر شما باران فرو مى فرستد و به خاطر شما آسمان را از فرو ريختن بر زمين نگهميدارد، و به خاطر شما گرفتارى را رفع و سختى و ناراحتى را برطرف مى سازد.»

امام كاظم از پدر گراميش امام صادق (عليه السلام) نقل مى فرمايد:

«...و بعبادتنا عُبدالله عز و جل و لولانا ما عبداللهُ» به معرفت  عبادت ما نسبت به خدا، خداى عزيز و جليل عبادت مى شود و اگر مانبوديم عبادت خدا نمى شد.

و در روايات زيادى فرموده اند: «ان الأرض لا تخلواالا و فيها امام...» زمين هرگز خالى از امام معصوم نخواهد بود.

امام باقر (عليه السلام) فرمودند: بخدا سوگند، خداوند زمين را از آن هنگام كه آدم را قبض روح فرموده وانگذاشته مگر آن كه در آن امامى بوده است كه مردم بوسيله او به سوى خدا هدايت مى شدند و او حجت خدا بر مردم مى بود و زمين بدون امامى كه حجت خدا بر مردم باشد باقى نمى ماند.

مسأله ديگر هدايت معنوى امام(ع) است; امام معصوم (عليه السلام) همانطور كه در مرحله اعمال ظاهرى هادى و راهنماست در مرحله حيات معنوى نيز هدايتگراست و حقايق اعمال با هدايت او سير مى كنند. خدا در قرآن كريم مى فرمايد: «و جعلناهم ائمة ً يهدونَ بامرنا و اوحينا اليهم فعلَ الخيراتِ» آنان را امامانى قرار داديم كه بوسيله امر ما مردم را هدايت كنند و انجام كارهاى نيك را به آنان وحى كرديم.

و نيز در جاى ديگر مى فرمايد:«و جعلنا منهم ائمة يهدون بامرنا لما صبروا» ما برخى از آنان را امامانى قرارداديم كه بوسيله امر ما هدايت كنند، چون صبر كردند.

علامه طباطبايى مى نويسد:«از اين گونه آيات استفاده مى شود كه امام علاوه بر ارشاد وهدايت ظاهرى داراى يك نوع هدايت و جذبه معنوى است كه از سنخ عالم امر و تجرد مى باشد و به وسيله حقيقت و نورانيت و باطن ذاتش در قلوب شايسه مردم تأثير و تصرف مى نمايد و آنها را به سوى مرتبه كمال و غايت ايجاد جذب مى كند» «و كسانى كه اعتراض مى كنند كه شيعه وجود امام را براى بيان احكام دين و حقايق آيين و راهنمائى مردم لازم مى دانند و غيبت امام ناقض اين غرض است زيرا امامى كه بواسطه غيبتش مردم هيچگونه دسترسى به وى ندارند فائده اى بر وجودش متربت نيست.....به حقيقت معنى امامت پى نبرده اند زيرا در بحث امامت روشن شد كه وظيفه امام تنها بيان صورى معارف و راهنمائى ظاهرى مردم نيست و امام چنانكه وظيفه راهنمايى صورى مردم را به عهده دارد همچنان ولايت و رهبرى باطنى اعمال را به عهده دارد و اوست كه حيات معنوى مردم را تنظيم مى كند و حقايق اعمال را به سوى خدا سوق مى دهد، بديهى است كه حضور و غيبت جسمانى امام در اين باب تأثير ندارد وامام از راه باطن به نفوس و ارواح مردم اشراف و اتصال دارد اگر چه از چشم جسمانى ايشان مستوراست، و وجودش پيوسته لازم است اگر چه موقع ظهور و اصلاح جهانيش تاكنون نرسيده است»

مرحوم خواجه نصير طوسى رحمه الله مى فرمايد: «وجودهُ لطفُّ و تصرفهُ لطفُ آخرُ و عدمهُ منا» وجود امام لطف است و تصرف او در امور لطفى ديگر است، و عدم تصرف او از ناحيه خود ماست.

خورشيد كه در سودمندى آن خلاف نيست اگر مردم از آن دورى كنند اشكالى متوجه وجود خورشيد نيست، تقصير از كار خود مردم است كه چرا از خورشيد دورى جستند و خود را از تابش آن پنهان ساختند، و باز نبايد گمان كنند هيچ استفاده اى از خورشيد نمى برند چرا كه اگر خورشيد نميبود مردم حتى در پناهگاههاى خود هم نمى توانستند زندگى كنند وهمين خورشيد كه از آن دورى جسته اند و از تابش مستقيم آن خود را پنهان داشته اند امكان كار و فعاليت و تغذيه و حيات را براى آنان فراهم ساخته است.

در روايات اسلامى نيز امام غائب (عليه السلام) از امام صادق (عليه السلام) پرسيد: چگونه مردم از حجت خدا كه غائب باشد استفاده مى كنند؟

فرمود: همانطور كه از خورشيد وقتى كه ابرها آنرا پوشانده استفاده مى نمايند.

و نيز «جابر بن عبدالله انصارى» از پيامبر اسلام(ص) سؤال كرد:

آيا شيعيان در زمان غيبت از امام غائب نفعى مى برند؟

فرمودند:آرى سوگندبه آنكه مرا به نبوت مبعوث ساخته است آنان به نور او روشنى مى گيرند و به ولايت او نفع مى برند از خورشيد هر چند ابرها آنرا پوشانده باشد.

علاوه بر اين، امام عصر ارواحنا فداه هر سال در مراسم حج شركت مى فرمايند،ودر مجالس و محافل رفت و آمد دارند، چه بسا مشكلات برخى از مؤمنين را بى واسطه يا با واسطه حل نمايد، و حتى ممكن است مردم او را ببينند ولى او را نشناسند و امام(ع) آنان را مى بيند و مى شناسد، و برخى صالحان وشايستگانرا مورد لطف خويش قرار مى دهد، و بسيارى از مردم در غيبت صغرى و كبرى به ديدار آن بزرگوار نائل شده اند و معجزات و كراماتى از آن گرامى ديده اند و مشكلاتشان حل شده است.

مرحوم آيت الله صدر الدين مى نويسد:

«كتب اخبار به ما خبر مى دهد كه جماعتى در زمان غيبت او را مشاهده كردند و خدمتش مشرف شدند، و اين با آنچه وارد شده كه مدعى رؤيترا تكذيب كنيد منافات ندارد، زيرا مقصود از آن روايت به قرينه صدر همانروايت، تكذيب مدعى نيابت خاصه است.

چه سؤالها كه امام در غيبت كبرى پاسخ داده، و چقدر مشكلات دينى و دنيوى كه مردم را از آنها نجات بخشيده،و چه بيمارانى كه شفا داده و بيچارگان و درماندگانى كه نجات داده، و چه  بسيار در راه مانده كه هدايت فرموده و تشنه كه سيراب ساخته و ناتوان كه دستگيرى كرده است.

اين كتابها و دفترهايى است كه در زمانهاى مختلف و نقاط گوناگون بدست افراد موثقى كه يكديگر را نمى شناختند تأليف شده در آنها آنقدر حكاياتى كه شاهد گفتار ماست ذكر شده كه قابل احصانيست، چه بسا انسان از ديدن آنها و احاطه به خصوصيات و شواهدى كه همراه آنهاست به پاره اى از آنها يقين حاصل نمايد».

|+| نوشته شده توسط منتظر در جمعه هجدهم اسفند 1385 و ساعت 14:48 | 
علائم ظهور

روايات كه در مورد حوادث قبل از ظهور و علائم ظهور رسيده بسيار و متنوع است; برخى از اين روايات جو اجتماعات و بويژه وضع جوامع اسلامى را پيش از ظهور تشريح مى كند، و برخى ديگر حوادثى را كه نزديك به ظهور واقع مى شوند شرح مى دهد، و برخى هم بروز امورى عجيب را بيان مى نمايد.

بررسى همه اين روايات با پيچيدگيها و رمزهايى كه  در برخى وجود دارد بعهده كتابهاى مفصل است، و علاقمندان مى توانند به كتابها و متونى كه اين روايات را نقل كرده اند مراجعه نمايند; ما  در اين مقال چند علامت را كه روشنتر و به درك نزديكتر ند ذكر مى كنيم:

الف ـ رواياتى كه جو قبل از ظهور را مشخص مى سازد.

1ـ شيوع ظلم و جور و فسق و گناه وبى دينى در سراسر جهان و در جوامع اسلامى: در بسيارى از روايات كه پيشوايان، قيام مبارك امام زمان (عليه السلام) را نويد داده اند، به اين كه «قيام آن گرامى در وقتى است كه ظلم و جور جهان را فرا گرفته باشد» نيز تصريح فرموده اند. و در پاره اى از روايات هم يادآورى كرده اند كه پيش از ظهور امام قائم(عليه السلام)و بويژه نزديك به ظهور او، حتى در جوامع اسلامى فسق و فجور و انواع گناهان و زشتيها رواج كامل خواهد يافت، و از آن جمله به اين فجايع اشاره فرموده اند:

شراب خوارى و خريد و فروش مسكرات آشكارا انجام مى شود، رباخوارى رواج مى يابد، زنا و اعمال شنيع ديگر متداول و شايع و آشكار مى گردد، قساوت، تقلب، نفاق، رشوه خوارى، رياكارى، بدعت، غيبت و سخن چينى بسيار است; بى عفتى و بى حيايى و ظلم و ستم عمومى خواهد بود، و زنان بى حجاب و با لباسهاى زننده در اجتماع آشكار مى شوند، امر به معروف و نهى از منكر ترك مى گردد، و مؤمنان خوار و بى مقدار و محزون بوده و توانائى جلوگيرى از گناهان و زشتيها را نخواهند داشت. كفر و لحد و بى دنى رواج يافته و به اسلام و قرآن عمل نمى شود، فرزندان نسبت به پدران و مادران آزار و بى حرمتى روا داشته و كوچكتر احترام بزرگتر را رعايت نمى كند و بزرگتر به كوچكتر ترحم نمى نمايد و صله رحم مراعات نمى شود. خمس وزكات پرداخت نمى شود و يا به مصرف صحيح خود نمى رسد، بيگانگان و كافران و اهل باطل بر مسلمانان چيره مى شوند و مسلمانان با خود باختگى در همه امور و در لباس و گفتار و كردار از آنان تقليد و پيروى مى كنند و حدود الهى تعطيل مى شود و...

ب ـ حوادث پيش از ظهور.

2و3ـ «خروج سفيانى» و «فرو رفتن سپاه سفيانى به زمين»:

از علاماتى كه پيشوايان معصوم ما بر آن بسيار تأكيد كرده و صريح و روشن بيان فرموده اند، خروج سفيانى است; «سفيانى» طبق پاره اى از روايات مردم اموى و از نسل يزيد بن معاوية بن ابى سفيان و از پليدترين مردم است،نامش «عثمان بن عنبسه» است و با خاندان نبوت و امامت و شيعيان دشمنى ويژه دارد، در شام«سابق كه مشتمل بر دمشق و فلسطين و اردن و حمص و قنسرين است) قيام و به سرعت پنج شهر را تصرف مى كند، و با سپاهى بزرگ به سوى كوفه در عراق مى آيد و در شهرهاى عراق و بويژه در نجف و كوفه جنايات بزرگى مرتكب مى شود، و سپاهى ديگر به سوى مدينه در عربستان مى فرستد، سپاه سفيانى در مدينه به قتل و غارت مى پردازند و از آنجا به سوى مكه مى روند، و سپاه سفيانى در بيابانى ميان مدينه و مكه به فرمان خداى متعال به زمين فرو مى روند; آنگاه امام قائم (عليه السلام)پس از جرياناتى از مكه به مدينه واز مدينه به سوى عراق و كوفه مى آيد،و سفيانى از عراق به شام و دمشق فرار مى كند، و امام سپاهى را به تعقيب او روانه مى فرمايد كه سرانجام او را در بيت المقدس هلاك كرده و سرش را جدا مى سازند.

4ـ «خروج سيد حسنى»:

بنابر روايات ائمه عليهم السلام، سيد حسنى مردى از بزرگان شيعيان است كه در ايران و از ناحيه «ديلم و قزوين» (كوهستانهاى شمالى قزوين كه يك قسمت آن ديلمان نام دارد) خروج و قيام مى كند. مردى خدا جو و بزرگوار است كه ادعاى امامت و مهدويت نمى كند، و فقط مردم را به اسلام و روش ائمه معصومين(ع) دعوت مى نمايد، و كارش بالا مى گيرد و پيروان بسيار پيدا مى كند، واز محل خود تا كوفه را از ظلم وجور و فسق و فجور پاك مى سازد، و مطاع و رئيس است و مانند سلطان عادلى حكومت مى كند، و هنگامى كه با سپاهيان و ياران خود در كوفه است به او خبر ميدهند كه امام قائم (عليه السلام) با ياران و پيروان خودبه نواحى كوفه آمده است، سيد حسنى با لشكريان خود باامام (عليه السلام)ملاقات مى كند; امام صادق(ع) فرموده اند كه سيد حسنى امام را مى شناسد اما براى آنكه به ياران و پيروان خود امامت و فضايل امام را ثابت كند آشنائى خود را آشكار نمى سازد، و از امام مى خواهد كه دلائل امامت و مواريثى كه از پيامبرن نزد اوست ارائه دهد، و امام (عليه السلام) ارائه مى فرمايد ومعجزاتى آشكار مى فرمايد، و سيد حسنى با امام بيعت مى كند و پيروان او نيز با امام بيعت مى كنند، بجز گروهى حدود چهار هزار نفر كه نمى پذيرند و به امام(ع) نسبت سحر و جادوگرى مى دهند، و امام (عليه السلام) پس از سه روز موعظه و نصيحت، چون نمى پذيرند و ايمان نمى آورند، دستور قتل آنها را صادر مى فرمايند و همه آنان به فرمان امام كشته مى شوند.

5ـ «نداى آسمانى»:

يكى ديگر از علامات مشهور،نداى آسمانى است و آن چنان است كه پس از ظهور امام غائب در مكه، بانگى بسيار مهيب و رسا از آسمان شنيده مى شود كه امام را با اسم و نسب به همگان معرفى مى كند، و اين ندا از آيات الهى است; در اين ندا به مردم توصيه مى شود كه با امام بيعت كنيد تا هدايت يابيد و مخالفت حكم او را ننماييد كه گمراه مى شويد

 و نداى ديگرى قبل از ظهور صورت مى گيرد كه براى تثبيت حقانيت حضرت على (عليه السلام) و شيعيان او خواهد بود.

6ـ «نزول عيسى مسيح(ع) و اقتداى او به حضرت مهدى (عليه السلام)»:

در پاره اى از روايات نزول عيسى مسيح (عليه السلام) از آسمان و اقتداى او در نماز به حضرت مهدى (عليه السلام) جزو امورى كه همراه ظهور آن حضرت صورت ميگيرد ذكر شده است. رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله به دختر خويش فاطمه زهراء عليهاالسلام فرمودند:«و منا والله الذى لا اله الا هو مهدى هذه الامة الذى يصلى خلفه عيسى بن مريم» (و به خدائى كه پروردگارى جز او نيست سوگند كه مهدى اين امت از ما است همانكه عيسى بن مريم پشت سر او نماز مى خواند).

علائم و نشانه هاى ديگر نيز در كتابها جمع آورى شده است; اما آيا اين علائم همه واقع مى شوند يا ممكن است در آنهاتغييراتى بوجود آيد موضوعى است كه در جاى خود بررسى و مقرر شده و فرموده اند علائم بر دوقسم است: حتمى و غير حتمى،و آنچه حتمى است واقع مى شود. درپاره اى روايات فرموده اند حتى حتميات هم ممكن است تغيير يابد، و آنچه تغييرپذير نيست چيزهايى است كه خداى متعال وعده فرموده و خداوند خلف وعده نمى فرمايد: «ان الله لايخلف الميعادَ» بديهى است رواياتى كه محتومات را نيز قابل تغيير مى داند حالت انتظار را در  جامعه شيعه قوى تر مى سازد تا هميشه منتظر باشند و خود را آماده سازند زيرا ممكن است علائم واقع نشده باشد و در عين حال آن حضرت ظهور نمايد.

|+| نوشته شده توسط منتظر در جمعه هجدهم اسفند 1385 و ساعت 14:46 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar